پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت آن هم بعد از گذشت یک سال از تاریخ صدور آن خود پیامی مهم داشت، پیامی که گوشه‌ای از آن با رمزخوانی گوشه‌ای از جعبه سیاه جنگ و انتشار نامه‌های مسئولین نظامی و اقتصادی کشور در سال‌های گذشته برای عموم مردم روشن‌تر شد. گفت‌وگو با جواد منصوری که خود از دو زاویه دیپلماتیک و نظامی به وقایع از نزدیک نگریسته می‌تواند قدمی رو به جلو برای رمزگشایی دیگر ناگفته‌های پذیرش قطعنامه باشد.  جواد منصوری اولین فرمانده سپاه پاسداران و معاون آسیای وزارت خارجه در سال 1367 بوده است.

چگونگی پذیرش قطعنامه 598 بعد از گذر سال‌ها هنوز هم در هاله‌ای از ابهام است. گوشه‌ای از این ابهامات با انتشار نامه آقای محسن رضایی از سوی آقای هاشمی رفسنجانی در سال‌های گذشته تشدید شد. به واقع تا چه حد دیگر از ناگفته‌های چگونگی پذیرش قطعنامه باقی مانده است.
یکی از نکات مشترک دولت‌ها و مدیریت‌های مختلف کشور ما که منجر به عدم دریافت صحیح اطلاعات به مردم می‌شود، فرافکنی‌های بخشی از مسئولین ما است. به عبارت دیگر مسئولیت‌پذیری لازمه مدیریتی است که ما کمتر شاهد آن هستیم به همین علت بعد از گذر 22 سال از پذیرش قطعنامه همچنان شاهد آن هستیم که بعضی از مسئولین چنان سخن می‌رانند که گویا آنها هیچ مسئولیت و نقشی در رسیدن به آنجایی که به پذیرش قطعنامه منتهی شد نداشتند و گویا دیگران بودند که باعث پذیرش قطعنامه شدند.
این گونه ابهامات اولین و آخرین بار نیست که پیش آمد و با توجه به این روحیه مدیران، باید همچنان شاهد این ابهامات بود. در مورد پذیرش قطعنامه واقعیت آن است که ما در سال 66 در واقع حاضر به پذیرش واقعیت‌ها و تصمیم‌گیری مبتنی بر آن نشدیم، به این دلیل از سال 66 به بعد شرایط علیه کشور ما شد. مسئولین به دنبال انکار شرایط و تحلیل‌های غیر واقعی بودند، حتی صدور قطعنامه 598 که می‌توانست در سال 66 توسط ایران تا حدودی به نفع ما باشد تا از شرایط برتری خود استفاده ببریم عملاً این طور نشد. در سال 67 شرایط به گونه‌ای شد که احساس شد هر چه زمان می‌گذرد ما در موضع ضعف شدیدتری قرار می‌گیریم و امکان ندارد که آینده بهتری را در جبهه‌ها پیش‌بینی کنیم بنابراین فرایند پذیرش قطعنامه شروع شد.

با رجوع به نامه یاد شده این احساس به وجود می‌آید که گویا ما از اداره جنگ مستأصل شده بودیم، آیا به واقع این چنین بود؟
نامه در شرایطی نوشته شده بود که به واقع هیچ امکان دیگری برای ادامه جنگ وجود نداشت و حتی کسانی که قبل از نگارش این نامه ادعا می‌کردند ما در مدت 6 ماه تکلیف حکومت عراق را مشخص می‌کنیم و در بغداد خواهیم بود، خود این نامه را نوشتند. این بدان معنا است که شرایط ناگوار سال 67 این افراد را مجبور به پذیرش واقعیت کرد. 

یعنی شکست‌های سنگین ما در فاو مسئولین جنگ را مجبور به پذیرش قطعنامه کرد؟
تنها در فاو نبود بلکه شرایط خیلی کلی‌تر بود. روحیه رزمنده‌ها در کنار پشتیبانی‌های مربوطه در جبهه‌ها به نازلترین حد خود رسیده بود. همچنین رژیم بغداد به علت حمایت‌های گسترده بسیار تقویت شده بود و استفاده فراگیر رژیم بعثی از موشک‌های دوربرد و سلاح‌های شیمیایی به سادگی قابل مقابله نبود.
به این دلیل پذیرش قطعنامه تنها راه برون رفت از شرایط موجود بود.

بنابراین بعد از فتح خرمشهر شرایط کشور برای پذیرش قطعنامه مناسب‌تر نبود؟
در اینجا بحث تفاوت دیدگاه‌ها مطرح می‌شود، به هر حال ما حتی در سال‌های 65 و 66 هرگز فکر نمی‌کردیم به جایی برسیم که مجبور به پذیرش قطعنامه آن هم از موضع ضعف شویم. بنابراین در سال 61 و بعد از فتح خرمشهر این تصور به وجود آمده بود که می‌توان روند پیروزی‌ها را تا نابودی صدام ادامه داد اما با ورود فاکتورهای جدید در جنگ همچون ورود ابزارآلات نوین نظامی این پیش‌بینی تغییر یافت.

مثلث رضایی، میرحسین موسوی و هاشمی در پذیرش قطعنامه و موفقیت یا عدم موفقیت ما در جنگ چه نقشی را داشتند؟
به هر حال این افراد شاید بیشترین تأثیر را در تصمیم‌گیری‌ها داشتند اما افراد دیگری هم نقش داشتند که این نقش با اهمیت محسوب می‌شود.

اگر بخواهید صراحتاً پاسخ دهید آیا پذیرش قطعنامه به سود کشور و نظام بود یا نه؟
قطعاً در آن مقطع به صلاح بود.

پس چرا حضرت امام(ره) از تعبیر جام زهر استفاده نمودند؟
ایشان با توجه به شرایط به نوعی مجبور به پذیرش قطعنامه شدند؛ بنابراین حضرت امام(ره) برای حفظ نظام چاره‌ای جز پذیرش قطعنامه نداشتند. بنابراین شاید قبول قطعنامه و استمرار نظام جمهوری اسلامی به نوعی با هم پیوند خورده بود که امام(ره) ناچار مجبور به قبول قطعنامه شدند.

تأثیر این پیام بر روی بچه‌های مذهبی و حزب‌اللهی چگونه بود؟
انتشار این خبر بسیار ناراحت‌کننده بود و چه افراد بسیاری بودند که در آن روز گریه‌ها کردند. فردای آن روز آقای موسوی به عنوان نخست‌وزیر تمامی معاونین، وزرا و سازمان‌ها را به دفتر نخست‌وزیری دعوت کرد و بعد از آن که ماجرا را تشریح کرد در آن جلسه معاونین وزرا چه گریه‌هایی کردند. حال شما شرایط اینها را با فردی مقایسه کنید که تمام آرزویش سقوط رژیم بعثی و محاکمه صدام بود.

این آرزوها و شعار فتح بغداد و کربلا و حرکت به سوی قدس «راه قدس از کربلا می‌گذرد» آیا مبتنی بر واقعیت بود یا آنکه تنها آرمان طلبی بیش نبود؟
البته خیلی از افراد از سال 62 قاطعانه می‌گفتند جهان اجازه نخواهد داد حکومت صدام به دست ایران ساقط شود؛ قذافی در ملاقات خود با مسئولین کشور ما صراحتاً با بیان مطلب فوق گفت: می‌دانید که من با صدام روابط خوبی ندارم اما امکان ندارد که عرب‌ها بگذارند یک عرب توسط غیرعرب ساقط شود.

آیا مسئولین ما به این کدها توجه نداشتند؟
باید این موارد را از خودشان بپرسید اما اینها این حرف‌ها را شوخی یا مبالغه‌آمیز می‌دانستند. احساسات عرب‌ها در حمایت از هم‌نژادهای خود بسیار جدی است و ما در سال 63 تلاش کردیم با تهیه پیش‌نویس قطعنامه‌ای موجب اخراج اسرائیل از سازمان ملل شویم و جالب آن که دولت‌های عربی تأکید کردند ما به این قطعنامه رأی نخواهیم داد چرا که این مسئله‌ای عربی است و نباید با نام ایران گره بخورد.

نقش آقای هاشمی در پذیرش قطعنامه با توجه به سخنان اخیر ایشان و افشا کردن نامه‌های سری توسط ایشان چگونه ارزیابی می‌شود؟
هیچ‌کس نمی‌خواهد که توقف جنگ به نام او رقم بخورد و همه افراد در این مورد با هم اشتراک نظر دارند.

علت آن چیست؟
به خاطر آن که در تاریخ این کشور ثبت نشود که فلانی موجب توقف جنگ شد و حتی هم‌اکنون نیز افراد نمی‌آیند صراحتاً از نقش خود در پذیرش قطعنامه سخن بگویند. همه افراد دخیل در این ماجرا به دنبال آن هستند که این پیشنهاد قبول قطعنامه را به گردن دیگری بیندازند. نظامی‌ها می‌گویند مجموعه مدیران سیاسی کشور خواستند ما دست از جنگ بکشیم. نیروهای سیاسی نیز هرگز زیر بار نمی‌روند.

جنابعالی در آن ایام در وزارت امور خارجه بودید گویا اختلافاتی بین آقای جواد لاریجانی و آقای ولایتی در پذیرش قطعنامه بوده است این اختلافات به چه مواردی برمی‌گشت؟
آقای لاریجانی معتقد بودند پذیرش قطعنامه با توجه به شرایط کشور به نفع ما خواهد بود و آقای ولایتی با توجه به ملاحظه فضای عمومی معتقد به این تصمیم نبودند.

در پایان هم نظر آقای لاریجانی به کرسی نشست.
زمانی که آقای ولایتی در سفر خارجی بودند دولت و ریاست جمهوری تصمیم به قبول قطعنامه گرفتند و بنابراین از آقای لاریجانی به عنوان معاون امور بین‌الملل وزارت امور خارجه دعوت به عمل آوردند، در آن جلسه چندین ساعته چگونگی پذیرش قطعنامه مطرح می‌شود و در نهایت تصمیم می‌گیرند که ما قطعنامه را از کانال رسمی سازمان ملل بپذیریم چرا که عده‌ای معتقد بودند ما به واسطه یک کشور میانجی قطعنامه را بپذیریم. آقای ولایتی ساعت 10 شب از سفر بازگشتند و تا ساعت 2 بامداد متنی که قرار شد به سازمان ملل داده شود تهیه و به نیویورک ارسال شد.

دلیل انفعال رزمندگان و بچه‌های حزب‌اللهی بعد از جنگ و گوشه‌نشینی آنها به چه مواردی برمی‌گشت؟
خیلی از رزمندگان و حزب‌اللهی‌ها با توجه به اطلاعات و تحلیل‌هایی که در اختیار آنها قرار می‌گذاشتند با طرح قبول قطعنامه به نوعی سرخورده شدند. همچنین بعد از جنگ سیاست‌هایی اتخاذ شد که می‌خواست به جهان اعلام کند که ما عوض شدیم و ما می‌خواهیم فضای جدیدی را باز کنیم، بنابراین باید نیروهای انقلابی به تدریج کنار گذاشته می‌شدند و انتخاب مدیران کشور خود به نوعی بیانگر این نگرش بود و شعار سازندگی و تلطیف فضا بعد از پذیرش قطعنامه به نوعی منجر به دگرگونی سیاست‌ها شد.

ارزیابی بنده از سخنان شما اینگونه است که پذیرش قطعنامه به سود کشور بوده و ما باید این قطعنامه را زودتر و حتی بعد از فتح خرمشهر می‌پذیرفتیم، آیا این ارزیابی صحیح است؟
چنانچه کشور قطعنامه را در سال صدور آن یعنی سال 66 می‌پذیرفت موضع کشور بسیار بهتر می‌بود و ما می‌توانستیم خواسته‌های بیشتری را مطرح کنیم و بر آن پافشاری کنیم چرا که در آن ایام در موضع قدرت بوده‌ایم اما در سال 67 در موضع ضعف بوده‌ایم و اگر قطعنامه را نمی‌پذیرفتیم شرایط کشور وخیم‌تر می‌شد و حتی ما شاید در مقام تسلیم باید شرایط را می‌پذیرفتیم.

با این شرایط آیا دفاع 8 ساله را پیروزی قلمداد می‌کنید؟
از جهاتی پیروزی بزرگی برای ما در جنگ به وجود آمد. اما عملاً ما به هیچ یک از شعارهای راهبردی خود نرسیده‌ایم.
ملاک، شعارهایمان نیست بلکه باید به تغییرات منطقه‌ای و جهانی اشاره کنیم. معتقدم که اگر جنگی رخ نمی‌داد قطعاً ملی‌گراها انقلاب را قبضه می‌کردند و این نکته مهمی است چرا که در جریان جنگ بسیاری از جریان‌های ضد انقلاب تسویه شدند.

پذیرش قطعنامه چه پیامی می‌توانست برای مسئولین داشته باشد؟
امیدوار بودیم که با پذیرش قطعنامه مسئولین ما واقع‌بین شوند و با تحلیل صحیح شرایط کشور و خارج از آن واقع‌بینانه تصمیم بگیرند. البته واقع بین بودن به معنی واقعگرا نیست بلکه به معنی دیدن صحیح تحلیل مبتنی بر واقعیت و تصمیم‌گیری در آن راستا است، اتفاقی که متأسفانه رخ نداد.