مثلث شیطان - آمریکا و انگلیس و اسرائیل - از 2 سال پیش که تاکتیک ها و گزینه های خود برای «فروپاشی» یا «مهار» ایران را پس و پیش و بازآرایی کردند، گزینه کند شده تهدید نظامی و تحریم اقتصادی را موقتا از ویترین برداشتند و روی گزینه کودتای مخملی - به واسطه ائتلاف مردان خاکستری سیاست ایران با اپوزیسیون - متمرکز شدند. بناشد فعلا «فریب» جای «پتک» بنشیند. این یکی از دلایل مهم کنار گذاشتن...
«هارت و هورت: اشتلم، داد و بیداد و فریاد تصنعی». این معنایی است که مرحوم دهخدا در جلد 49 لغت نامه خویش آورده است. او معنای «هارت و پورت» را به «هارت و هورت» ارجاع داده و این دو را به یک معنا آورده است. اشتلم و داد و فریاد تصنعی. به نظر می رسد در واژگان فارسی، نتوان واژه و ترکیبی از این رساتر برای مواضع چند ماه اخیر دولت آمریکا و اسرائیل و برخی متحدان آنها پیدا کرد. چیزی از جنس پرگویی لاف زنانه.
مثلث شیطان - آمریکا و انگلیس و اسرائیل - از 2 سال پیش که تاکتیک ها و گزینه های خود برای «فروپاشی» یا «مهار» ایران را پس و پیش و بازآرایی کردند، گزینه کند شده تهدید نظامی و تحریم اقتصادی را موقتا از ویترین برداشتند و روی گزینه کودتای مخملی - به واسطه ائتلاف مردان خاکستری سیاست ایران با اپوزیسیون - متمرکز شدند. بناشد فعلا «فریب» جای «پتک» بنشیند. این یکی از دلایل مهم کنار گذاشتن نو محافظه کاران و بازگرداندن دموکرات ها به قدرت در آمریکا بود. یک سال بعد، از پروژه آشوب مبتنی بر فتنه رونمایی شد. اما 8 ماه بعد آنها یقین کردند که نه تنها این پروژه شکست خورده و شبکه نیروهای مخفی سیا، ام آی 6 و موساد را یکجا و «کادو شده» تقدیم سرویس اطلاعاتی ایران کرده بلکه یک فرصت طلایی 2 ساله را در اوج شتاب پیشرفت و موفقیت ایران در حوزه های گسترش انقلاب اسلامی، دیپلماتیک و به ویژه فناوری هسته ای نصیب این کشور کرده است. آنها اکنون می گویند در کنار گسترش ظرفیت های فعالیت هسته ای، اورانیوم غنی شده در ایران به بیش از 2 برابر رسیده، متحدان تازه ای در حوزه دیپلماسی برای جمهوری اسلامی فراهم آمده که کوچک ترین پیامدش 2 رای منفی برای اولین بار به قطعنامه شورای امنیت بوده، ذخایر موشکی حزب الله لبنان بیخ گوش تل آویو به 40 هزار فروند رسیده که به سادگی از تور پاره سپر موشکی «گنبد آهنین» عبور می کند، متحدان ایران در عراق بر اوضاع مسلط شده اند و ... فهرستی طولانی از فرصت های به فعلیت رسیده برای ایران که می توان در یک کتاب گردهم آورد. برآوردهای مثلث استکبار از این روند 2 ساله «هزینه و خسارت استراتژیک چند جانبه» است.
آنها دو روز پیش از سالگرد انتخابات ریاست جمهوری در ایران (20 خرداد 1389) به امید احیای کودتای مخملی شکست خورده، دست به کار صدور قطعنامه 1929 شدند. در واقع روند حوادث در ایران از دی و بهمن 88 آنها را مجاب کرده بود ویترین شکسته قدرت آمریکا را بازآرایی کنند. آنچه در این ویترین طی 5 ماه گذشته به ویژه 45 روز اخیر بیش از همه خودنمایی می کند، تقویت صدای بلندگوهاست. در این 45 روز، ابتدا جنجال بزرگی بر سر قطعنامه تحریمی 1929 تدارک کردند حاکی از اینکه این بار ایران فلج خواهد شد. سپس نوبت به کنگره آمریکا رسید تا تحریم های جداگانه ای را «اعلام» کند. پس از آن نوبت به اقدام مشابهی از سوی اتحادیه اروپا رسید و سپس بلندگوهای اکودار آمریکا و صهیونیسم بین الملل به سفر نتانیاهو به آمریکا، سخنان «رمز آلود و معنادار»! اوباما درباره حضور همه گزینه ها روی میز، طرح 40 نماینده کنگره برای حمایت از حمله اسرائیل به ایران و سرانجام اظهارات ژنرال مایکل هایدن رئیس سازمان سیا در دولت بوش استناد کردند که می گفت «شاید گزینه حمله نظامی به ایران بدترین گزینه هم نباشد»؛ یک بازار مسگری تمام عیار. حقیقت در این میان کدام است؟
نفس پیش کشیدن تهدید نظامی، از ناامیدی نسبت به تحریم هایی حکایت می کند که هنوز مرکب آن خشک نشده است. همچنان که مانور روی تحریم های خارج از شورای امنیت حداقل بر این حقیقت دلالت می کند که بخاری از «1929» بلند نمی شود. مجموعه ای از اظهارات و تحلیل ها در این باره به وضوح از مغشوش بودن دستگاه تصمیم سازی در اتاق فرماندهی جبهه استکبار حکایت می کند. روز گذشته کاترین اشتون مسئول انگلیسی سیاست خارجی اتحادیه اروپا درباره مصوبه این اتحادیه گفت «مصوبه ما فراتر از قطعنامه شورای امنیت بود اما من فکر می کنم پیام بسیار قانع کننده و قاطعی به ایران دادیم». ورنر هویر وزیر خارجه آلمان هم اظهار داشت «هدف ما برگرداندن ایران به میز مذاکره است. ما دستمان را دراز می کنیم و آنها صرفا باید آن را بگیرند» و ویلیام هیگ وزیرخارجه انگلیس ادعا کرد «امتناع ایران از مذاکره جای انتخابی برای ما جز تحریم باقی نگذاشته است. تصمیم اتحادیه اروپا نشانه قدرت و یکپارچگی است.». اما این لفاظی ها رنگ باخت آنجا که مایکل هایدن رئیس پیشین سازمان سیا به سی ان ان گفت «تحریم ها برای متوقف ساختن ایران موفقیت آمیز نیست. تلاش های واشنگتن در این زمینه بی نتیجه مانده است. ما مذاکره می کنیم، آنها به مسیر خود ادامه می دهند. ما رای به تحریم می دهیم آنها به مسیر خود ادامه می دهند. ما سعی می کنیم آنها را باز داریم، ایرانی ها باز به مسیر خود ادامه می دهند. با این روند به نظر می رسد حمله نظامی محتمل تر شده است و چه بسا دیگر بدترین گزینه نباشد». او البته از سردمداران حمله به افغانستان و عراق در دولت بوش بوده که اکنون آمریکا و ناتو زیر بار آن مانده اند و تازه، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا دیروز پیش بینی کرده که تلفات اشغالگران در افغانستان گسترش می یابد. واشنگتن پست هم از قول ایهود باراک وزیر دفاع رژیم صهیونیستی می نویسد « در طولانی مدت تحریم ها راه حل مناسبی برای توقف برنامه غنی سازی ایران نیست. آنها مصمم هستند برنامه اتمی خود را پیش ببرند. هنوز هم زمان اعمال تحریم هاست اما احتمالا در نقطه معینی باید درک کنیم که تحریم ها اثر نخواهد کرد.»
آنچه نگرانی از ناکارآمدی تحریم را بیشتر توضیح می دهد، گفته های بی سامان استوارت لوی معاون خزانه داری آمریکا در مصاحبه با شبکه بی بی سی است. او در پاسخ این پرسش که «آیا شواهدی وجود دارد که تحریم ها موثر هم بوده اند» می گوید «من مطمئنم که موثر بوده اند» اما وقتی می شنود که «دقیقا چه شواهدی وجود دارد»، پاسخ می دهد «هنوز خیلی زود است... باید صبر کرد و دید». او البته ناخواسته کلماتی چون «خیلی زود» و «صبر» را معنا می کند آنجا که می گوید «من در خزانه داری آمریکا 6 سال است که روی ایران کار می کنم و از 4 سال پیش روی این مسئله متمرکز شده ایم». لوی آنگاه درباره این که «آیا 4 سال تمرکز بر ایران مخصوصا با توجه به سرعت پیشرفت برنامه هسته ای ایران زمان کمی است و نتیجه ای هم گرفته اید؟» مجبور می شود بگوید «سال 2006 قطعنامه ای علیه ایران وجود نداشت اما حالا...]قطعنامه صادر شده است[»! یعنی 4 سال گفتن این که «ما در مقابل ایران کاملا جدی هستیم» تقدیم فرصت جهش 48 ماهه به ایران بوده است؟ گفت گوی او با بی بی سی با این پرسش و پاسخ به پایان می رسد «شما سالهاست این تحریم ها را اعمال کرده اید، به عنوان کسی که 4 سال در این زمینه فعالیت کرده، آیا نگران نیستید که موفق نبوده اید یا وقت تان را تلف کرده اید؟ نمی گویم تقصیر شما یا دولت آمریکا یا دولت قبلی آمریکاست اما زمان به سرعت می گذرد. آیا 4 سال گذشته اتلاف وقت نبوده؟ لوی: فکر نمی کنم. اما قبول دارم ما با شرایط اضطراری مواجهیم. درست است که زمان تنگ است اما فکر می کنم جهان متوجه این شرایط اضطراری شده است برای همین هم می خواهند با فشار، هزینه های تصمیم های ایران را بالا ببرند.»
اما تهدید و ارعاب نظامی. غرب خیال می کند با جمعی از کودکان بازی می کند! یا شاید پالس های غلطی که از بازیگران سیاسی سابقاً خاکستری - و اخیراً ذغالی- دریافت می کند و آدرس های غلطی که سابقه داران بلاهت در عملیات فروغ جاویدان! می دهند، باعث بدفهمی در آن سو شده است. البته ما در وحشی گری نهفته پشت نقاب صلح و دست چدنی پنهان شده در دستکش مخملی هیچ تردیدی نداریم اما این هم واقعیتی مسلم برای جبهه مقابل است که واکنش ایران مطلقاً قابل برآورد و پیش بینی نیست. مقامات کارکشته پنتاگون بهتر از هر کس می دانند که روزگار بزن دررویی سالهاست سپری شده است و اگر غیر از این بود در مواجهه با گروهک خودساخته طالبان در افغانستان، 9 سال پرخسارت و خجالت آور را سپری نمی کردند چه رسد به زورآزمایی با ایران که مبنائاً با ماجرای افغانستان تفاوت می کند. پنتاگون و سیا به همراه برادر خوانده های انگلیسی خود هنوز نتوانسته اند از پس بحران هایی که در افغانستان و عراق زاییده اند برآیند. وقتی اینها را به سرانجامی رساندند، آن وقت می توانند به پنجه افکنی با ایران فکر کنند.
ایران پای میز مذاکره به حریف اجازه نداد زمین و قواعد بازی را دیکته کند و حرف خود را با کیاست و قاطعیت اندک اندک به کرسی نشاند، پس چگونه حاضر می شود در آوردگاه جنگ که دیگر خویشتنداری های دیپلماتیک هم معنا ندارد، مطابق نقشه دشمن و در سقف توقعات او بجنگد؟ خوب است برای طرف آمریکایی چرتکه بیندازیم یا محاسبه پیدا در ماشین حساب او را رؤیت کنیم. آنها خوب می دانند که نظامیانشان در منطقه ای به وسعت چند میلیون کیلومتر مربع- از عراق و افغانستان تا جنوب خلیج فارس- یک هدف نظامی تمام عیار برای ایران محسوب می شوند و بیش از آن که بخواهند صیادی کنند، خود صید پا گذاشته در دام به شمار می آیند. می دانند مفهوم این رهنمود نظامی چند سال پیش که «اگر ناوهای آمریکایی دست از پا خطا کردند، حتما منهدمشان کنید و البته اگر سالم به غنیمت بگیرید و بیاورید، بهتر است» یعنی چه؟ می فهمند که ایرانی ها این بار نظامیان دستگیر شده را با کادو بدرقه نمی کنند و اگر قرار هم باشد کت و شلوار به تن آنها پوشانده شود به احتمال قوی در همان چند روز اول، از تن چند هزار جنازه آنها لباس نظامی را درمی آورند. و می دانند که چنان جنگی در مرزهای ایران و خلیج فارس متوقف نمی ماند و قطعاً به آب های آزاد بلکه به عمق واشنگتن و لندن و تل آویو می کشد. لفاظی دیپلمات ها و رسانه ها نیست که کلی تندی کنند اما خط اتوی شلوارشان هم ساییده نشود. اگر جنگ درگیرد قواعد خود را دارد. فکرش را بکنید نظامیان متجاوز انگلیسی در حالی که کادو می گرفتند تا بروند رنگ بر رخسارشان نبود، حالا اگر آمریکایی ها وسط معرکه جنگ به دام افتادند و به صورت گلّه ای به اسارتگاه در ایران منتقل شدند، رنگ به چهره جناب رابرت گیتس یا مایک مولن (رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا) باقی می ماند؟
این نوشته بیش از این جای بسط ندارد. کافی است تحلیل 2 سال پیش توماس فریدمن ستون نویس صهیونیست و آمریکایی روزنامه هرالد تریبیون و از حامیان حمله به عراق را مرور کنیم که نوشت «داستان اصلی در خاورمیانه امروز این است که ایران با هوش و بی باک است و آمریکا، احمق و ضعیف با متحدانی سست و متفرق. آیا سؤال دیگری هم دارید... رئیس جمهور بعدی قطعا یکی از چالش های بزرگ جنگ سرد را با ایران به ارث خواهد برد... ایهود یاری یکی از تحلیلگران اسرائیلی نشریه جروزالم ریپورت اخیرا نوشت شبکه نفوذی که ایران در اطراف خاورمیانه از عراق تا لبنان ایجاد کرده، می تواند اسرائیل را در صورتی که به ضربه زدن به تهران بیندیشد، مورد تهدید جدی قرار دهد و جبهه نبردی سخت را در لبنان، فلسطین و عراق و خلیج فارس باز کند. این یک راهبرد پیچیده برای بازدارندگی است... نتیجه آن که آمریکا پس از 16 سال سیاست دولت های کلینتون و بوش، در منطقه به دام افتاده است. ما در برابر ایران نه مشوقی داریم و نه تهدیدی و بسیار بی کفایت عمل می کنیم... ما آمریکایی ها به جنگ ایران نمی رویم و نباید هم برویم.»
اما اگر منظور از تهدید نظامی به هم زدن محاسبات ایران و نشاندن پای میز مذاکره است که خب، مذاکره آدابی دارد. وقتی ایران، هراسی از تهدید به دل راه نمی دهد، معلوم است که نمی توان همین هارت و هورت را ابزار چانه زنی پشت میز مذاکره قرار داد. این یک دور باطل اما کاهنده برای آمریکاست.
لینک یکتا:
http://www.irdc.ir/fa/content/10377/default.aspx