مقدمه
نهضت اسلامی مردم ایران در غایت به یکی از بزرگترین انقلاب جهان منجر گشت. هرچند جهانیان پیشتر، انقلابات کبیری را به نظاره نشسته بودند اما انقلاب اسلامی پدیده ای نو بود، از جنسی دگر. این انقلاب قاطبه معادلات رایج در تئوری های انقلاب را در هم پیچید و ضمن تحقیر رویکردهای پوزیتیویستی و ماتریالیستی-اکونومیستی غربی و شرقی، اندیشمندان آن دیار را به حیرت واداشت.
پس از آن بود که تئوریسین هایی چون اسکاچپول به باز بینی اندیشه های خود پرداخته و کسانی چون فوکو را مسحور و مجذوب انقلاب اسلامی ساخته و آنرا «روحی در کالبد جهان بی روح» می خواند.
اما چه عاملی این«تفاوت» و خروج از معادلات رایج و به گفته فوکو «فرامدرن» بودن انقلاب اسلامی را موجب می گردد؟.
در قسمت های پیشین مقاله حاضر خواندیم که از بدو پیروزی انقلاب اسلامی تلاشی شگفت انگیز براه افتاده است تا با انتساب عناوین و تئوری های مختلف، بتواند ذره ای از ثقل اسلام در این انقلاب کم کند؛ اسلامی که موجبات «تفاوت» مورد بحث را فراهم نموده است.

 


لیبرال های مذهبی امروز عموما از دو مستمسک برای به  انجام رساندن هدف خود بهره می گیرند؛ برجسته سازی مشکلات اقتصادی ایران در آستانه انقلاب و در یک کلام تاکید بر اقتصاد محور و مادی بودن نهضت مردمی، و تاکید بر محوریت فکری و حتی بعضا فیزیکی اسلاف خود در نهضت اسلامی.
در موکَّد دوم که مورد بحث ماست، سنگینی اشارات، به تلویح و تصریح،  به تلاشهای گروه هایی چون کمیته دفاع از حقوق بشر ، جبهه ملی و نهضت آزادی در یکسال منتهی به انقلاب اسلامی مایل است.
در قسمت قبل ضمن بازخوانی تحلیلی نقاط عطف نهضت اسلامی در همین مقطع، مشخص گردید که اعتقاد و التزام مردم ایران به اسلام ناب و روحانیت اصیل به عنوان منادیان راستین آن، یگانه عامل آغاز اوج یابی نهضت در سال56 و نیز تنها خالق نقاط عطف نهضت در ماه های بعد بوده است. سپس با بازخوانی اندیشه ها و رفتارشناسی کمیته(جمعیت) دفاع از حقوق بشر، به بررسی نقش ایجابی و سلبی آن در نهضت اسلامی پرداختیم.
مقاله حاضر در این بخش به رفتار شناسی یک گروه دیگر در آستانه انقلاب اسلامی می پردازد تا ضمن تطبیق این رفتار و تاثیر گذاری مثبت و منفی آن با جریان اصلی نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی (ره)، نقش و وزن این گروه ها و تاثیر مثبت و منفی آنها را در این نهضت بررسی نماید.

 

 

2. جبهه ملی و نهضت اسلامی
بدون شک کارنامه جبهه ملی در جریان نهضت اسلامی و سالهای نخست پس از پیروزی آن اسف بار تر از سایر گروه های لیبرال است. جبهه ملی در ادوار چهارگانه حیات خود هماره نماد وابستگی و مذلت در برابر غرب و دربار بوده است و البته از افرادی چون بختیار توقعی بیش از این ناصواب است.
جبهه ملی در ادوار خود هرگز به شعارهای اعلامی خود در مبارزه با استبداد پایبند نبوده و حتی در مقطع پس از سفاکی رژیم در 15 خرداد 42، انحلال خود را بر دادن یک بیانیه علیه رژیم ترجیح می دهد. هر آنچه در قسمت های قبل، از سکوت مرگبار نهضت آزادی و سایر لیبرال های مذهبی در سالهای طولانی منتهی به 1356 گفتیم به طریق اولی در خصوص ادوار جبهه ملی صادق و ساری است.
احیای جبهه ملی در آستانه پیروزی انقلاب نیز با تلاشهای این گروه در تغییر مسیر انقلاب همراه است. سفر سنجابی  به پاریس و ملاقات با امام خمینی (ره)، آخرین حربه آنان برای القای عقاید خود بود. پس از ناکام شدن آنان توسط امام، جبهه ملّی در فاصله سه ماه مانده به پیروزی انقلاب، با چرخش آشکار در عملکرد خود، در ظاهر به دریای خروشان نهضت می‌پیوندند.
چگونه ممکن است کسانی که تا دیروز برای سنگ اندازی در راه نهضت به هر دری می‌زدند، یک‌شبه صادقانه به آن پیوندند؟ بدیهی است که این چرخش در اعتقادات آنان صورت نگرفت و عملکرد آنان پس از انقلاب، بر این مطلب گواهی می‌دهد.

 


مرغ طوفان!
شاپور بختیار، از اعضای جبهه ملی و از بی هویت ترین شخصیتهای سیاسی تاریخ معاصر، به شمار می‌رود. به دنبال سفری که به فرانسه داشت، صد در صد از تفکر گرفته تا ظاهر فرانسوی می‌شود و حتی برای اینکه همیشه نام این کشور را ورد زبان داشته باشد نام فرزندش را «france» می گذارد.  شخصیتی کاملاً درباری داشت و از پستی به پست دیگر منتقل می‌شد. در سال 1329، به گروه «فدائیان شاه»! ـ که گروه اسکورت شاه بودند ـ می‌پیوندد و در عین حال، در همان سال، حزب ایران و بالتبع، جبهه ملی می‌پیوندد.
از خانه سدان،  اسناد وابستگی وی به انگلیس و دریافت حقوق از آنان به دست می‌آید.
«دکتر مصدق این اسناد را به عنوان [اسناد] رشاء و ارتشاء، در دادگاه بین المللی و شورای امنیت [به عنوان سندی علیه دولت انگلستان] ارائه داد» .
وی فردی فاسد بود. فردوست در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی معتقد است:«بختیار، تریاکی و عرق خور است و در نخست وزیری، روزی 2 بار ساعت 10 صبح و ساعت 5 بعد از ظهر برای او بساط برپا می‌شد»
وی در آستانه پیروزی انقلاب، نخست وزیری شاه را پذیرفته و گوش به فرمان شاه، به کشتار مردم می‌پردازد.

 

 

احیای جبهه ملی
«شاه»کار های جبهه ملی به بختیار ختم نمی گردد. دکتر کریم سنجابی از یاران نزدیک مصدق بود. او در سال-های سکوت ملیون به آمریکا می رود و زندگی آرامی را در پیش می گیرد.
بازگشت او به ایران در سال 50 نیز تغییری در اوضاع جبهه ملی ایجاد نمی کند؛ تا اینکه در سال 56 و با کم هزینه شدن مبارزه در احیای جبهه ملی مشارکت نموده و رهبری آن را به دست می گیرد
گذر ایام نشان داد که احیای جبهه ی ملی تنها به سود غرب و با هدف سنگ اندازی بر سر راه انقلاب اسلامی بوده است.
 اکثریت اعلامیه های انگشت شمار ملیون کم ترین سنخیتی با اندیشه های مردم انقلابی و پیشوایشان نداشت. درحالی که امام خمینی (ره) ریشه کنی رژیم را فریاد می زد و مردم لبیک گویان این فریاد را تکرار می نمودند جبهه ی ملی از برخی اقدامات شاه که با اعلامیه ی حقوق بشر غربی در تعارض بود به خود شاه گلایه می کردند! سنجابی می‌گوید: «همین قانون اساسی که هست برای ایران کافی است، سلطنت در چارچوب قانون اساسی».(1)
جبهه ی ملی مستقیم و غیر مستقیم و مطابق خواست غرب و رژیم پهلوی بر لزوم بقای رژیم تاکید می کردند. این تشکل در سال پایانی مبارزات مردم از شاه تمنای عمل به قانون اساسی شاهنشاهی را داشت. سولیوان، سفیر وقت آمریکا در ایران در گزارشی که به کشور متبوعش ارسال می دارد این گونه می نویسد؛

 


«اقداماتی در دست است تا از طریق دستکاری در افکار عمومی، جبهه ی ملی با زیرکی رهبری مخالفین را از دست خمینی بیرون آورد. شاه معتقد است که می تواند با جبهه ی ملی در مورد تشکیل  یک سلطنت مبتنی بر قانون اساسی مذاکره کند و لی با خمینی هرگز.»(2)
عمده ی فعالیت های جبهه ی ملی به چند بیانیه با کیفیتی که شرح آن گذشت  محدود می گردد که البته چرخش صوری و هم زمان جبهه ی ملی و نهضت آزادی در مواضع اعلامی خود در آستانه ی پیروزی انقلاب اسلامی و صدور اعلامیه  ی مصلحتی هم بستگی با امام خمینی (ره) نیز که در تعارض آشکار با رفتارهای آنان در قبل و بعد از انقلاب چیزی را عوض ننمود.

 


دکتر سنجابی در اوج طوفان مبارزات در منزل مخفی شده بود. او در کتاب خاطرات خود آنگاه که به شور و حرارت از حوادث اوج نهضت اسلامی در آستانه پیروزی سخن می گوید، آنگاه که با این پرسش پرسش گر که شما در آن مقطع چه می کردید پاسخ می دهد بنده در منزل تاسف می خوردم!!!(3).این چنین است که امام خمینی (ره) در خصوص نقش ملیون در تاریخ معاصر می فرماید:
«ملی گرایی برای این مملکت هیچ کاری نکرده است ؛ چند روز پیش از این در یک نوشته ای دیدم که می-گوید که" چرا از ملی می ترسید شماها چرا نمی گوئید مجلس شورای ملی" من به آن آقا می گویم شما چرا از اسلامی می ترسید! ما این ملی که مجلس شورای ملی باشد، حالا بیش از پنجاه سال هم از آن می گذرد و ما یک اثر صحیحی از این ندیدیم.»(4)
غایت کار جبهه ملی چهارم پس از انقلاب اسلامی ایستادن در برابر حکم قرآنی قصاص و اعلام فتوای ارتداد آنان از جانب امام خمینی (ره) بود که منجر به فرار اعضای آن به غرب گردید.