در زمان حیات امام(ره) گوش فلک را کر می کردند ولی امروز خواهان جذب در سیاست های جهانی هستند. نه تنها به لحاظ نظری به تئوری های سرمایه دارانه غلتیده اند بلکه خودشان هم سرمایه دار شده اند.
امام خمینی (ره) ظهور کردند در حالی که مبادی و مبنای نظری تازه ای را به همراه داشتند. این مبانی می بایست به دستگاه فکری و اجرایی تبدیل می شد زیرا با نظریه های جا افتاده و موجود که طبیعتاً مدرن و غربی بودند زاویه داشت. می دانیم که بر ساختن یک سیستم نظری و عملی جدید بسیار دشوار است و حال پس از 30 سال می خواهیم بدانیم چقدر به صدر انقلاب نزدیک هستیم. برای شروع بفرمایید سنگ بنای نظرگاه امام چه بود؟
شاخص ترین ویژگی امام (ره) همان چیزی بود که مرحوم فردید زمانی گفت. وی معتقد بود دو نفر در ایران از غربزدگی عبور کرده اند البته من آن حرف را دربست نمی پذیرم. اما نقطه خوبی برای شروع به فکر کردن در مورد امام (ره) است. به نظر فردید تنها خودش در نظر و امام خمینی (ره) در عمل از غربزدگی عبور کرده بودند. امام (ره) با یک نوع دل آگاهی، مدرنیته و غربزدگی را پشت سر گذاشت و نسبتی برقرار کرد که به حداکثر استغنا از آنها رسید. ما در فضای مدرنیته جهانی و شبه مدرنیته ایرانی نفس می کشیم و در مراتب وجودی خود یعنی در نظر، فعل و حتی انفعالات نفسانی و عاطفی کم و بیش از آن متاثر هستیم. در اینجا لازم است اضافه کنم که ایشان در حوزه نظر نیز در درون یک روش تربیتی حوزوی رشد کردند و استقلال نظری داشتند.
بعضی ایشان را مدرن و گروهی وی را سنتی می دانند. اما به نظر می رسد شخصیت امام (ره) در هیچ یک از این قالب ها نگنجد...
در اینجا باید از آن دوگانه رایج تقابل سنت و مدرنیته رد شد و دوگانه دین و مدرنیته را در نظر آورد. سنت های درون تمدن اسلامی لزوماً اسلامی نیستند. گاه حتی ضد دین اند. مثل سنت های محدود کننده و ظالمانه علیه حقوق زنان. از این گذشته، گفتمان اسلامی و سنتی ما غیر سیاسی بود. حوزه ها لااقل قبل از 15 خرداد حضور کمرنگی داشتند. زیرا روحانیت همواره سرکوب می شد و مجال اعتراض نمی یافت. اما با امام (ره) نظریه ولایت فقیه دوباره احیا شد. به این معنا وی فراتر از جلوه های معمولی اسلام سنتی بودند.
در این شرایط به نظر می رسد بهتر است به جای بررسی قالبی و تحویل بردن وی به چارچوب های قدیمی سنت یا مدرنیته، با برشمردن رئوس ویژگی ها به یک نوع بازنگری دست بزنیم؟
ایشان اولاً نافی سکولاریسم بودند و سیاست را از متن دین برمی داشتند. شاخص دوم، تئوری حکومت دینی به صورت ولایت فقیه است. مسئله سوم استکبارستیزی ایشان بود. امام به استقلال نظری و عملی توجه ویژه ای داشتند. این در شرایطی بود که تاریخ معاصر، تاریخ سیطره غربزدگی شبه مدرن بود. چهارمین موضوع که عدالت محوری و ضدیت با سرمایه داری به عنوان مصداق عدالت ستیزی بود توجه داشته باشیم که شهید مطهری در کتاب اقتصاد اسلامی تذکر می دهد سرمایه داری معاصر با سرمایه داری سنتی که تاجران قدیمی بر آن اهتمام داشتند بسیار متفاوت است. اواسط دوران ناصرالدین شاه سرمایه داری وابسته به استعمار غربی آغاز شد. در حقیقت از ابتدا تا انقلاب سفید سرمایه داری وابسته و شبه مدرن، هر روز فربه تر می شد. از خصایص آن وابستگی به غرب، دلال صفتی، انگلی بودن و عدالت ستیزی و غارتگری بود که همه توسط امام طرد شدند. شاخص دیگر این بود که ایشان به صورت مبنایی مدرنیته را نفی می کردند. نه به معنی درگیری با اجزا و بلکه به معنی کنار گذاشت سرشت اومانیستی زندگی جدید. اسلام و اومانیسم در مبنایی ترین درگیری خود بر دو اصل متناقض پای می فشارند. اسلام کمال انسان را بندگی می داند. در مقابل اومانیسم حیثیت آدمی را در طغیان علیه خداوند فرض می کند. لذا امام(ره) مایل بودند یک تمدن جایگزین بسازند. سرمایه داری صورت اجتماعی تمدن مدرن بود و ایشان در پی افکندن پایه های تمدنی بود که صورت دیگری داشته باشد البته بر ساختن تمدن همواره یک پروسه چند قرنی بوده و ممکن است در اینجا نیز به طول انجامد. همچنین ایشان نظم جهانی را برنمی تابیدند و اصلاً آمده بودند تا ساختار جهانی را تغییر دهند. آن را نظام جهانی سلطه می نامیدند و علیه آن می شوریدند. ویژگی دیگر ایشان موضع فعالانه و حتی گاه تهاجمی وی به سلطه غربی بود. نگرانی و ترس در خود راه نمی دادند و یک تنه می ایستادند. این خصوصیت در میان دولتمردان امروز فقط در احمدی نژاد دیده می شود. او که در کلمبیا و ژنو هولوکاست را زیر سوال برد. چون اصل مظلومیت صهیونیست ها در کنار اصل دموکراسی و اصل عقلانیت مدرن از جمله مقدسات و خط قرمزهای غربی را تا جایی که اگر چیزی درباره آن بگویید مجرم شناخته شده و به بیش از حداقل 3 سال زندان محکوم می شوید. حال آنکه نوشتن کتاب و مقاله علیه عقل مدرن پیگرد حقوقی ندارد. می بینیم که اصل مظلومیت همیشگی صهیونیست ها مقدس ترین چیزهاست! به گمان من این شاخص ها، سنجه هایی هستند که می توان خط امام و پیروان واقعی را با آن تشخیص داد و خدمت و خیانت را روشن کرد.
حال وقت آن فرارسیده که گروه های موسوم به خط امام (ره) را تشریح کنیم؟
کسانی که در زمان حیات امام (ره) یعنی از 60 تا 68 خود را خط امامی می نامیدند چند دسته بودند. یک عده با گرایش های روشنفکری و سکولارهای پنهان که پشت شعارهای رادیکال امام مخفی می شدند. آنها را که دوستی «چپ های شرمگین» نامیده است، امروز در قامت مدافع برترین اشکال لیبرالیسم می توان دید. اینها راست ترین راست هایی هستند (راست به معنی جهانی کلمه) که زمانی چپ نمایی می کردند.
بخش دیگر حزب الهی های اصیلی بودند که هنوز اصالت خود را حفظ کرده اند. آنها به تمامی رئوس که قبلاً اشاره کردم وفادار بوده و هستند. گاه آنها را در هیات راست می بینید ولی نباید با لیبرال ها خلط شوند. راست، کسی است که نظام جهانی سلطه را با خوشنودی پذیرفته است. مثلاً «پوپر» را می توان راست نامید. او که امریکا و لیبرالیسم را نه تنها بهترین نظام جهان بلکه عادلانه ترین (این عبارت عادل دیگر عجیب است) نظام در تاریخ می داند. وی صراحتاً از لزوم نابودی جهان سوم حرف می زند. درسال های 2ـ1991 در مصاحبه ای با اشپیگل که در آدینه ترجمه و چاپ شد از نسل کشی صرب ها در بالکان دفاع کرد و گفت: ملت های متمدن حق دارند با تانک و موشک مردم غیرمتمدن را نابود کنند. طوری که شهید آوینی مقاله ای تحت عنوان «ژنرال پوپر» نوشت تا نشان دهد او دیگر نه در قبای فیلسوف بلکه در یونیفورم یک فرمانده نظامی سخن می گوید.
رویکرد دیگر به شخصیت های اجرایی و سیاسی برمی گردد که آنها نیز در زمان حیات امام (ره) گوش فلک را کر می کردند ولی امروزه کاملاً خواهان جذب شدن در سیاست های جهانی هستند. اینها با دولت عدالت محور مخالف اند. مدافع تکنوکراسی هستند و نه تنها به لحاظ نظری به تئوری های سرمایه داران درغلتیدند بلکه اساساً خودشان تبدیل به سرمایه دار شدند.
دو گروه اول و دوم مروجین نئولیبرالی هستند و مایلند سیاست های خود را مطابق با بانک جهانی پیش ببرند. این دو گروه که تحت عنوان تعامل با جهان، جذب جریان سلطه شدند چگونه می توانند خویش را خط امامی بنامند. وقتی که در حلقه کیان و مجله زن روز و کیهان فرهنگی آن دوره بعدها روزنامه های دیگر (مثل نشاط) آشکارا حتی به اسلام توهین می کردند. این افراد از توسعه حتی به قیمت فشار مضاعف بر مردم حمایت می نمودند. یک بار در جلسه آنها گفته شده بود ممکن است مردم اعتراض کنند، یکی از آقایان درآمده بود که ایرادی ندارد، باتوم و سپر می خریم. با کمال تعجب، باور داشتند اگر جامعه فشار را در یک دوره تحمل کند و ما توسعه بیابیم همه چیز حل و فصل می شود در حالی که تجربه توسعه های لیبرالی در جهان نشان داده لزوماً این طور نیست و همواره طبقه محروم باقی می ماند. آرژانتین و مکزیک و حتی فرانسه با اعتراض هایی گاه و بی گاه نشان داده اند که منطق عریان و خشن لیبرالی نتیجه دلخواه را نمی دهد. آنها در 16 سال دوره خود علناً عدالت را قربانی کردند.
با توجه به توضیحاتی که فرمودید، چرا بار دیگر نام حضرت امام را به میان آورده اند؟
جناح تکنوکرات و لیبرال ایران در 16 سال حکومت خود تلاش کردند فضا را به گونه ای تغییر دهند که از امام(ره) عبور کنند. اما روی کار آمدن دولت عدالت محور نشان داد هنوز آرمان های صدر انقلاب در اعماق جامعه حضور دارد. هر چند کانون های سرمایه داری پشت ایشان هستند. خودشان سرمایه دارند و با تئوری های سرمایه داری به میدان آمده اند اما مایلند از تابلو خط امام دوباره استفاده کنند
لینک یکتا:
http://www.irdc.ir/fa/content/10644/default.aspx