مکتب‌های مختلفِ فکری در طول تاریخ حیاتِ بشر کوشیده‌اند تا به تعریفی جامع و مانع از «انسان» دست یابند و بنا بر آن تعریف، برنامه‌ها و دستورالعمل‌های خویش را سامان بخشند. مروری کوتاه بر تعاریفِ ارائه‌شده، گستردگی و تنوّعِ آرا و عقاید در این زمینه را بر صاحبان خرد روشن می‌سازد. علی‌رغم کوشش‌های صورت‌گرفته، نتایجِ به دست آمده نتوانسته است تا گرهی از مشکلات مربوط به شناخت انسان باز کند و «انسان‌شناسی» به عنوان موضوع اصلیِ علوم انسانی، هم‌چنان در پرده‌هایی از ابهام و اعجاب به سر می‌برد.

 

از سویی تا انسان به درستی شناخته نشود و ابعاد مختلف وجود او معلوم نگردد، هرگونه اظهار نظر و برنامه‌ای در خصوص سعادت و کمال او بی‌فایده و محکوم به شکست است. باید دانست که دست‌یابی به شناختی کامل از انسان بدون استمداد از معارف وحیانی و تعالیمِ هادیانِ الهی (انبیا و اوصیا) امکان‌پذیر نیست زیرا:

 

1-   شناخت هر چیز مستلزم احاطه‌ی همه‌جانبه بر آن چیز است و این امر به خصوص برای کسانی که اعتقاد به ترکیب جسمانی و روحانیِ انسان دارند، ناممکن جلوه می‌کند زیرا اگر هم کسی معتقد باشد که می‌توان بر جسم انسان، تسلّط پیدا کرد، بی‌تردید احاطه بر روح انسان را ناممکن خواهد دانست.

 

2-   شناخت هر چیز در ارتباط با شناختِ همه‌ی چیزهایی است که با او به نحوی مرتبط هستند. متفکّران بزرگ اعتراف کرده‌اند که دست‌یابی به شناختی این‌چنین جامع با امکانات محدود بشر، عملی نیست و این البتّه به معنای محالِ عقلی دانستنِ این شناخت‌ها نیست.

 

3-   مبتنی بر دو علّتِ یادشده، دست‌رسی به حدّ تام در تعریف اشیا برای بشر، به اعتقاد منطق‌دانان و خردشناسان تقریباً محال است. این امر نباید موجب ترک مطالعات و تحقیقات در زمینه‌ی شناخت کائنات گردد زیرا اگرچه نمی‌توان در این زمینه به شناختی کامل دست یافت ولی دست‌یابی به برخی شناخت‌ها نیز برای رشد و تعالی بشر، مفید است و می‌تواند رافعِ بعضی مشکلات و معضلاتِ زندگیِ او باشد.

 

4-   از آنجا که صانعِ هر شی‌ء، بیشترین احاطه را بر مصنوع خویش دارد، آفریننده‌ی هستی نیز بیش از هر کسِ دیگری، بر آفریده‌ی خویش «مُحیط» است. خداوند متعال در آیات کتاب خویش، از عواملی که می‌تواند ما را در شناخت انسان و جهان یاری برساند، سخن گفته است و این مهم در کلمات و سیره‌ی معصومین(ع) نیز که معلّمان قرآن به شمار می‌روند، فراوان یافت می‌شود.

 

نگارنده در این نوشتار بر آن است تا به برخی رهیافت‌ها در شناختِ انسان با الهام از کتاب و سنّت اشاره کند و بدین لحاظ، روی سخن ما با نامعتقدان به اسلام و تردیدگران در مبانیِ شرعی نیست. البتّه باید با چنین کسانی در جای خویش به مباحثه پرداخت و اذهان ایشان را با بهره‌گرفتن از منطق استوار و براهین آشکار روشن ساخت.  

 

باری در این مقاله که بخش نخست از سلسله مقالات ما در زمینه‌ی شناخت انسان در مکتب اسلام است، به ذکر فهرست‌گونه‌ای از ویژگی‌های انسان در آموزه‌های اسلام اشاره می‌کنیم و در مباحث آتی، به نقل فرازهایی خواندنی و تأمّل‌برانگیز از تعالیم دینی در خصوص جایگاه و کرامت انسان خواهیم پرداخت. ان شاء الله

 

-     در تعالیم اسلامی، انسان مخلوقی ابدی است و در طول حیات جاودان خویش، عوالم مختلفی را تجربه می‌کند. این عوالم که در جای خود باید مورد بحث و بررسی قرار گیرند، عبارتند از: عالم ذر، عالم اصلاب و ارحام، دنیای مادی، عالم قبر، عالم برزخ، عالم قیامت، بهشت و دوزخ. بدین ترتیب اسلام، مرگ را پایان زندگی بشر نمی‌داند بلکه آن را پلی برای عبور به عالم دیگر معرّفی می‌کند. گرایش به جاودانگی در وجود انسان‌ها نیز حاکی از حقیقتی مانا دارد که این حقیقت جاودان،حیات ابدی است.

 

-     در معارف اسلامی، انسان مرکّب از جسم و روح است. روح اگرچه مجرّد تام نیست ولی مادّه‌ای این‌جهانی نیز ندارد که بتوان آن را تجزیه و تحلیل کرد. رؤیاهای صادقه، لذّت‌ها و آلام روحانی و پاره‌ای نشانه‌های دیگر، ما را به وجود روح رهنمون می‌شوند هرچند به علّت تعلّق روح به «عالَمِ اَمر»، شناختِ آن برای انسان ممکن نیست. البتّه برخی تجربیّات خَلعی، روحی، ریاضتی و... در این زمینه به کار می‌آیند که پرداختن به آن‌ها از حوصله‌ی بحث ما خارج است.

 

-     انسان در مکتب اسلام، هدایت‌گری به نام عقل دارد که چنانچه بر اثر گناهان و لغزش‌ها، غبار جهل و وهم بر آن ننشیند، می‌تواند راهنمای انسان به سوی «حقایقِ شناختی» و «شناخت‌ورانِ حقیقی» باشد. عقلِ انسان، ودیعه‌ای الهی در وجودِ اوست که چنانچه درست و دقیق مورد استفاده قرار گیرد، بسیاری از موانع رشد را از سر راه بشر برمی‌دارد و او را از رهگذرِ آیات «انفسی» و «آفاقی» به «خالقِ» «حکیم» و «قادر» و «مدبّر» و سپس فرستادگان معصومِ او رهنمون می‌شود و چنین است که اسلام، اعتقاد به اصول دین را تنها از رهگذری عقلانی قبول دارد و این اعتقاد را اگر تقلیدی و غیر اجتهادی باشد، از هیچ کس نمی‌پذیرد و رسول گرامی اسلام(ص) می‌فرماید: «لا دینَ لِمَن لا عَقلَ له. (هر کس عقل ندارد، دین‌دار نیست). البتّه یکی از نشانه‌های عقل، اعتراف به محدودیّت‌های خویش است که لزوم پیروی از «صادق مصدَّق» را در شناخت‌های ماورایی اثبات می‌کند.

 

-     اسلام، انسان را صاحب اراده می‌داند. اراده‌ای که می‌تواند بر همه‌ی مشکلات، فائق آید و بر قدرت جسم و روحِ آدمی بیفزاید. این قدرت اراده تا اندازه‌ای است که انسان با کمک آن می‌تواند در وجود خود و دیگران تصرّف کند و چنانچه لازم باشد افکار و پیش‌فرض‌های زاید را از ذهنِ هر کس زایل کند.

 

-     انسان در اسلام، «مُختار» است و قدرت انتخاب دارد. این قدرتِ انتخاب‌گری در انسان، منحصر به فرد است و نظیر آن در هیچ یک از مخلوقات دیگر دیده نمی‌شود. بر این اساس است که هر شخص می‌تواند راه خیر و راه شر را برگزیند و به سعادت یا شقاوت دنیوی و اخروی دست یابد.

 

-     اسلام، انسان را دارای زمینه‌ای به نام «فطرت» برای خداجویی و کمال‌طلبی می‌داند. فطرت، زمین مستعدّی در وجود انسان است که چنان‌چه بذر باورهای صحیح در آن پاشیده شود، نهال ایمان به خدا را می‌پروراند و بارور می‌کند و شکوفه می‌بخشد. این فطرتِ خداجوی، حتّی ملحِدان و منکِران را نیز در شرایط حسّاس و خطیر به یاد آفریدگار هستی می‌اندازد و به استعانت از خداوند وا می‌دارد.

 

-     انسان در اسلام, ملامت‌گری درونی به نام «وجدان» نیز دارد که همواره پس از ارتکاب معاصی و لغزش‌ها، او را سرزنش می‌کند. این نیروی قدرتمند، عاملی بازدارنده از گناهان به شمار می‌رود و تا اندازه‌ای اهمّیّت دارد که خداوند در قرآن به آن سوگند خورده است (وَ لا اُقسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوّامَه). ادراک وجدانی یکی از انواع ادراک هاست که البتّه در بسیاری از مواقع، تحت تأثیر نوع تربیت و محیط زندگی، تشخیص‌های متفاوتی را نیز به دنبال دارد. در واقع خداوند متعال پیش از محکمه‌ی قیامت، محکمه‌ی وجدان را برای انسان‌ها تدارک دیده است که باید قدرِ آن را شناخت و به تقویت آن پرداخت.

 

-     اسلام، انسان را موجودی عاطفی و با احساس می‌داند که گاه جنبه‌های عاطفیِ وجودش بر عقلِ ابزاریِِ او غلبه می‌کند و معیارِ عملش می‌گردد. پیشوایان معصوم(ع)، انسان‌ها را به تقویتِ عاطفه و احساس فرا خوانده‌اند زیرا این فراخوان، آنان را به هم‌دلی و محبّت می‌رساند و پایه‌های برادریِ دینی را استوار می‌سازد.

 

-     از دیگر ویژگی‌های انسان در اسلام، تربیت‌پذیریِ اوست به نحوی که می‌تواند در جوامع مختلف و تحت تعالیم گونه‌گون، تربیت‌های مختلفی بپذیرد. بر اثر این ویژگی است که می‌توان هر کس را در شرایطی ویژه به گونه‌ای خاص تربیت کرد و از یک انسان ساده، عالِمی متعهّد یا جاهلی شَرور ساخت. تعالیم اسلامی سرشار از اسرار تربیتی در این خصوص است.

موارد فوق، تنها درآمدی بود بر شناخت انسان در مکتب اسلام. بر اساس مبانیِ یادشده می‌توان آموزه‌های فردی و اجتماعیِ اسلام را تحلیل و تبیین کرد و به برخی از غایات تعالیم شرعی پی برد. شاید با تأمّلات بیشتر بتوان مواردی دیگر را نیز بر این ویزگی‌ها افزود. برنامه‌ی اسلام برای رشد و تعالیِ انسان با توجّه به ابعاد مختلف وجود او تنظیم شده است و اگر این ابعاد به درستی شناخته نشوند، نمی‌توان به رازهای سیاست و تربیت در قرآن و سنّت پی برد. سیاستی که در تعریفش گفته‌اند: «ساختنِ جامعه‌‌ برای رشد انسان‌ها» و