از آغاز قرن بیستم جنبش مردمی و ملی برای نیل به مقاصد استقلال سیاسی- اقتصادی آغاز شد، از جمله انقلاب مشروطیت ایران در 1906، جنبش تركهای جوان تركیه در 1908 و جنبش دكتر سون یات سن چینی در 1911 اولین تلاش ها بود. همچنین موضوع ملی كردن نیز برای انتقال دارایی از سوی اشخاص حقیقی-حقوقی به نفع دولت و طبق قانون البته با شرط پرداخت غرامت به منظور تأمین رفاه عمومی یك رویه و الگوی مترقی تلقی شد. دولت روسیه تزاری بعد از انقلاب بلشویكی و دولت مكزیك در سال 1917 اولین كشورهایی بودند كه منابع خود را ملی كردند. جامع ترین عمل ملی كردن در كشورهای اروپای شرقی از سال 1945 انجام شد. همچنین پس از جنگ جهانی دوم برخی از كشورهای صنعتی اروپا نیز مانند "انگلیس، فرانسه و آلمان" نیز در موارد متعدد دست به ملی كردن رشته های مهمی از صنایع خود زدند.

 

 

در انگلیس حزب كارگر برای اولین بار قدرت را به دست گرفت و با برنامه های سوسیالیستی ملی كردن صنایع و حتی بانكها تلاشی در جهت بازسازی و توسعه اقتصادی انجام داد. از سوی دیگر بعد از جنگ بین اللملی دوم آزادی و استقلال بصورت قاطعانه تر مطرح شد. حركتهای استقلال طلبانه و مبارزات با استعمار در نقاط مختلف جهان ظاهر شد. از جمله هند و پاكستان در سال 1947 استقلال خود را به دست آوردند و در آسیای جنوب شرقی نیز مبارزه مردم ویتنام با استعمار فرانسه شروع شده بود.

 

 

موضوع دیگر تغییر ماهیت قراردادها و امتیازهای قرن نوزدهم با بیستم بود. به دنبال دو كنفراس در موضوع انرژی بین المللی كه در سالهای 1942و1944 در واشنگتن برگزار شد كه به دلیل شركت نكردن شوروی به نتیجه نرسید بحث اصلی این بود كه دیگر هیچ كشوری نباید انرژی كشور دیگر را در انحصار داشته باشد و باید اصل مشاركت اجرا شود. 

 

 

علاوه بر این ونزوئلا و شركت نفتی امریكای آرامكو در عربستان اصل تنصیف منافع را اجرا كردند. از این رو یك تعدیل نسبی در تعاملات شركتهای نفتی با دولتهای امتیازدهنده ایجاد شده بود.

بنابراین به خوبی روشن است كه بعد از هر دو جنگ بین المللی در نظام جهان تغییرات و دگرگونیهای بوجود آمد:

 

بعد از جنگ جهانی اول امریكاییها ادعا كردند سیاست درهای باز و دسترسی به بازارها و منابع باید انجام شود. در سرزمین های متعلق به امپراطوری عثمانی به اسم غرامات جنگی، امریكایی ها حق بهره برداری از منابع طبیعی را به دست آورده بودند. از جمله در نفت عراق، كویت، بحرین و عربستان مشاركت پیدا كرده بودند.

 

در دو كنفراس انرژی كه در زمان جنگ جهانی دوم در واشنگتن برگزار شد امریكاییها اظهار كردند امتیازاتی كه جنبه انحصاری داشته باید به نحوی پایان یابد و نوعی مشاركت ایجاد شود مانند اصل تنصیف منافع در ونزوئلا، عربستان و كویت، اما شركت نفت انگلیس مشاركت امریكا را در نفت ایران نپذیرفت.

 

از سوی دیگر ضوابط حقوقی نیز یك اصل مهم بود. هیئت های نمایندگی برخی از كشورهای در حال توسعه بعد از جنگ جهانی دوم در صدد برآمدند كه سازمان ملل اصل ملی كردن منابع طبیعی و بهره برداری آزاد از آنها را به عنوان حقی مشروع مورد شناسایی قرار دهد. نمایندگان كشورهای توسعه یافته نیز به شرطی حاضر به قبول این اصل بودند كه پرداخت غرامت در آن قید شود. دكترین رایج حقوقی ملی كردن را تأیید كرد. سازمان ملل در سال 1952 حق استفاده و بهره برداری از منابع طبیعی را به عنوان جزئی از حاكمیت ملت ها به رسمیت شناخت.

 

گذشته از تمام تغییرات دو جنگ بین المللی دگرگونی كه در بلوك بندی غرب وشرق بعد از جنگ سرد اتفاق افتاد نیزمهم و قابل توجه است. جنگ سرد كشمكش سیاسی و عقیدتی میان دو ابر قدرت شرق(كمونیست) و غرب(كاپیتالیست) بود. در این زمان مهار، توقف و انسداد شوروی در بلوك شرق مطرح بود.  از این رو خطر كمونیست از انرژی نفت مهم تر بود، تا جای كه كره برای امریكا از نفت خاورمیانه با اهمیت تر شده بود. امریكا در جهت مهار و انسداد كمونیست به دو شكل موضع گیری كرد:  

دكترین ترومن در دوازدهم مارس 1947 برای مبارزه با كمونیسم كه كنگره امریكا با اعطای چهارصد میلیون دلار كمك به تركیه و یونان موافقت كرد.

 

طرح مارشال در پنجم ژوئن 1947برای كمك به بازسازی اروپا كه كنگره امریكا اعتبار این طرح را به مبلغ دوازده میلیارد دلار تصویب كرد.

 

به موجب دكترین ترومن و طرح مارشال امریكا به این نتیجه رسید، كه در كشورهای اقماری-خاورمیانه و امریكای جنوبی- علاوه بر دادن امتیازها و كمك های اقتصادی به تقویت ناسیونالیسم در جوامع رو به رشد نیز دست بزند و"جورج آلن، جورج مك گی، دكتر هنری گریدی" با این تز موافق بودند.

 

با این مقدمه از لحاظ بین المللی و حقوقی زمینه برای ملی شدن صنعت نفت ایران آماده بود و در این سالها دولتها با تشكیل سازمان ملل متحد و انتظار مردم از این نهاد با پشت گرمی بیشتری در جهت رفاه خود قدم برداشتند. دو رهبر اصلی نهضت ملی نفت: "دكتر مصدق و آیت الله كاشانی" بودند، كه اكثریت جامعه پیرو آیت الله كاشانی و طبقه دانشگاهیان و روشن فكران طرفدار مصدق بودند.

 

از نظر وطن پرستان چه مذهبی و غیر مذهبی مبارزه با شركت نفت در حقیقت مبارزه با امپراطوری انگلیس و قطع نفوذ استعمار و دست دزدبود. از نظر شركت نفت مسئولان حكومتی و صاحب منصبان در خوزستان و مهم تر در تهران باید در جهت مصالح و منافع شركت گام بر می داشتند؛ همچنین شركت نفت در تمام امور ایران به خصوص عزل و نصب دولتمردان دخالت می كرد، پس شركت نفت مانند حضور غیر مستقیم دولت انگلیس بود. بنابراین مبارزه با شركت نفت به تعبیری مبارزه با امپراطوری انگلیس بود. 

 

شاید به این خاطر دكتر مصدق از این جنبش بعنوان رنسانس سیاسی یاد كرد؛ یعنی از همان ابتداء جنبه اقتصادی زیاد مهم نبود. به نظر می رسد، این نظر كمی اشتباه بوده است. اگر ایران نیز مانند سایر كشورهای نفت خیز به مسئله اقتصادی توجه می كرد از نفت می توانست بعنوان یك ابزار مهم در جهت صنعتی شدن خود استفاده كند. در حقیقت از نظر مصدق قانون ملی شدن نفت صرفاً جنبه اقتصادی نداشت بلكه خیزشی برای كسب استقلال اقتصادی- سیاسی بود به گونه ای كه آن را رنسانس سیاسی نامید.  

 

بعد از تصویب طرح ملی شدن نفت[1]در دو مجلس سنا و شورای ملی و قانون نه ماده ای ملی شدن نفت كه به خلع ید معروف شد، مصدق كه اجرای این قانون و انتخابات آزاد در برنامه دولتش قرار داشت، نخست وزیر شد. اما مصدق تا جای پیش رفت كه اجرای قانون نه ماده ای مهم تر از هدف اصلی ملی شدن نفت برایش شد؛ یعنی هدف تبدیل به وسیله شد، و از این رو هیچ كدام از مذاكرات نفت[2] نیز به دلیل انطباق نداشتن با این قانون پذیرفته نشد. البته مصدق انعطاف پذیر نبود، و مهم تر این كه یك ایدئولوژی منسجم، برخورد سیستماتیك، حساب شده و   برنامه بلند مدت نداشت. البته از سوی دیگر دولت انگلیس نیز حاضر به كنار آمدن با مصدق نبود، و به خصوص زمانی كه حزب محافظه كار روی كار آمد در جهت سقوط مصدق تلاش كرد.

 

موضوع مهم تر بررسی دانش كارشناسان ایرانی از قانون استراتژی بین المللی است. كارشناسان و رهبران ما تنها در صدد ملی كردن نفت برآمدند در صورتی كه بازارفروشاز ملی كردن نفت ملی مهم تر بود، و همچنین از منابع عظیم سایر مناطق نفت خیزآگاه نبودند، به صورتی كه بعضی از كارشناسان ما تصور می كردند كه دنیای صنعتی غرب چنان به نفت ما نیاز دارد كه نمی تواند برای مدت طولانی توقف صادرات نفت ایران را تحمل كند و ناچار تمام پیشنهادات ما را قبولخواهد كرد، و حتی مهندس كاظم حسیبی یكی از برجسته ترین  كارشناسان در مسائل نفت نیز از نظام انرژی بین المللی آگاه نبود. اما برخلاف تصور كشورهای صنعتی خیلی سریع كمبود نفت ایران را از "عراق، عربستان، كویت و دیگر مناطق نفت خیز" جبران كردند.

 

شمس قنات آبادی می نویسد:  

((... اهمیت نفت تنها به داشتن و اكتشاف و استخراج آن نیست بلكه اینها جزء اهمیت موضوع نفت است و اساس اهمیت نفت بر مسئله "حمل و نقل و داشتن بازارهای جهانی و توزیع در آن بازارها" می باشد. ... پس از ملی نمودن صنایع نفت چون دنیای صنعت نمی خواهد چرخهای صنعتش لنگ شده و از كار بایستد این است كه مجبور می باشند كه برای خرید نفت به ما مراجعه كرده و با التماس و اصرار و پرداخت قیمت های عالی از ما نفت خریداری می نمایند.

 

كسانی كه این استدلال داشتند قادر نبودند منابع عظیم نفت "عراق، عربستان سعودی، كویت، بحرین، دبی، ابوظبی، شمال افریقا، لیبی، الجزایر" و سایر مناطق نفت خیز عالم را مشاهده نمایند.))[3]

 

از سوی كارشناسان و دولتمردان ما از تعاملات و ضوابط میان كارتل ها و تراستهای نفتی نیز اطلاع نداشتند. آنها تصور می كردند اگر نفت را ملی كنند دیگر می توانند براساس منافع ملی خود قرارداد منعقد كنند در صورتی كهاصل تنصیف منافع چیز جدیدی بود و دول غرب از آن فراتر نمی رفتند، و تمام تلاش كارتل ها و دولتمردان امریكای نیز تفهیم این اصل بود كه هر تغییری بصورت یكسان در تمام شركتهای نفتی انجام پذیرد تا توزان بین المللی بهم نخورد.    

 

این تز كه بعد از جنگ دوم جهانی انگلیس به یك امپریالیست فرتوت و ضعیف و امریكا به یك امپریالیست قوی تبدیل  شده است و به زودی دولت امریكا جای انگلیس را خواهد گرفت،  سیاست دولت شوروی و حزب توده بود. بنابراین ماركسیستها می پنداشتند امپریالیستها بر سر تسلط جایگاه یكدیگر در حال مبارزه اند. در حالی كه در اقتصاد آزاد اصلاً خلع جایگاه مطرح نبود وكمپانی های بین المللی برای مشاركت در رقابت بودند، یعنی اگر كمپانی نفت و انرژی كشوری را در انحصار داشت باید دیگر كمپانیها نیز مشاركت می كردند و اگر امكان مشاركت نبود حداقل یك موازنه منصفانه از منافع و منابع برقرار می شد، و این یك اصل پذیرفته شده بود نه خلع جایگاه. پسدر قدم اولبرای موفقیت باید روند مسلط سیاسی روز جهانی را دانست.

 

موضوع دیگر اختلاف انگلیس و امریكا در برابر نهضت ملی و دولت مصدق بود. امریكاییها سه موضع در برابر نهضت ملی نفت و دولت مصدق داشتند: 1- حمایت 2- میانجیگری، پیشنهاد جكسن و استوكس در این زمان مطرح شد  3- مخالفت، و سه پیشنهاد آخر بانك بین المللی، ترومن- چرچیل و آیزنهاور- چرچیل در این مقطع بود. 

 

البته این سه موضع به اهمیت، دلسوزی و یا علاقه به دولت ایران ارتباط نداشت. این موضع گیریها به تغییر بلوك بندیهای جنگ سرد، خطر كمونیست و نظام بین المللی برمی گشت. 

دولت انگلیس بعد از به قدرت رسیدن حزب محافظه كار و نخست وزیری چرچیل در صدد بود تا خطر كمونیست را در نظر امریكا كم رنگ كند و این كه در صورت سقوط مصدق ایران كمونیست نخواهد شد بلكه با روی كار آمدن یك دولت قوی بهتر می توان با آن كنار آمد.

 

ایدن وزیر امور خارجه انگلیس معتقد بود كه سهیم شدن امریكاییها در نفت ایران تنها راه حل است. از این رو انگلیس و امریكا در مذاكرات نفت سه پیشنهاد مشترك به ایران كردند. از سوی دیگر ایدن اظهار كرده بود زمانی كه ما متوجه شدیم مصدق از این اختلاف انگلیس و امریكا درباره نهضت ملی نفت و دولت او به نفع خود در حال استفاده است به این نتیجه رسیدیم كه تنها راه حل درست سقوط دولت مصدق است. ((... سیاست مصدق بیشتر این است كه دولتهای بزرگ را به بازی بگیرد و آنها را به جان هم بیندازد.))[4]

 

بعد از به قدرت رسیدن حزب جمهوری خواه در امریكا و نخست وزیری آیزنهاور دیگر امریكا و انگلیس در سقوط مصدق با هم به توافق رسیدند، و انگلیس اصل مشاركت را پذیرفت. مقصود رنجبر از قول وزیر امورخارجه انگلیس سرآنتونی ایدن می نویسد:

((در مبارزه با دولت مصدق بریتانیا در واقع موافقت امریكا برای نجات دادن بریتیش پترولیوم را خریداری كرد. با پیشنهاد شركت امریكاییها در كنسرسیوم جدید كه از سوی وزارت امور خارجه بریتانیا مطرح شد، امریكا سیاست بی طرفی خود بین مصدق و لندن را كنار گذاشت.))[5]

 

دكتر مصدق راجع به علت شركت دولت امریكا در برنامه انگلیس در روزهای آخر مرداد 1332 چنین می نویسد:‌

((... ایدن وزیر خارجه دولت محافظه كار انگلیس كه پس از مدتی انتظار به محض اینكه استالین از بین رفت و زمینه زورگویی برای دول استعمارگر بیشتر فراهم گردید، سفری به امریكا نمود و رئیس جمهور امریكا آیزنهاور را موافق نمود كه آزادی یك ملتی را با چهل درصد سهام كنسرسیوم مبادله كند ... .))[6]

 

اما از سوی دیگر باید توجه داشت در ارزیابی و عمق اختلافات و رقابت های شرق و غرب مبالغه شده بود. در هر حال اختلاف شرق و غرب كه به عنوان نقطه ای مثبت تلقی شد نه تنها زمینه مساعدی برای ایران فراهم نیاورد بلكه به صورت یك موضع كارشكنانه پدیدار شد. از طرفی دیگر مصدق و اطرافیانش به دلیل داشتن نگرش رمانتیك نسبت به امریكا و نادیده گرفتن ماهیت زیر بنایی ارتباط امریكا و انگلیس نتوانستند در هیچ كدام از مذاكرات نفت به توافق برسند.

 

بنابراین نهضت ملی نفت كه از لحاظ حقوقی- سیاسی موفق شد و شورای امنیت و دیوان لاهه و دیگر دادگاههای بین الملی مانند ونیز و توكیو به نفع ایران رأی دادند و ملی شدن نفت ایران را اقدامی علیه صلح و امنیت بین المللی برخلاف نظر انگلیس ندانستند، ولی در آخر انگلیس و امریكا در جهت سقوط مصدق با هم به توافق رسیدند. دكتر باوند می نویسد:

((با این كه ایران در مجامع بین الملل قرین موفقیت بود اما در رابطه با ملی شدن صنعت نفت به دلیل پایان اختلاف امریكا و انگلیس، عدم آگاهی از ساختار نظام بین المللی انرژی و رابطه شركت های نفتی در خصوص اصل رقابت برای مشاركت نه خلع جایگاه و برداشت نادرست از ملی شدن نتوانستند موفقیت های لازم را به دست آورند. همچنین در امریكا با غلبه جمهوری خواهان بر دموكرات ها و تجربه تلخ چكسلواكی، از تقویت ناسیونالیسم علیه كمونیسم چشم پوشی شد و در شوروی نیز با مرگ استالین و روی كار آمدن مالنكف تز همزیستی مسالمت آمیز با دنیای غرب مطرح شده بود.))[7]

 

قسمت دیگر بررسی نهضت نفت از بعد داخلی است. بعد از واقعه سی تیر 1331 مصدق در مقام یك قهرمان ملی كابینه دوم خود را تشكیل داد. اما مصدق در هر دو كابینه اش نتوانست از این محبوبیت خود در جهت منافع ملی گام بردارد. از طرف دیگر بعد از سی تیر اختلافهای درون نهضت آشكار شد.   

 

به وضوح روشن است كه شكست نهضت از درون آغاز شد و سیاستهای خارجی نیز در چنین اوضاعی سوار بر این موج شدند. اگر كمی دقت شود بخوبی روشن است كه یك تفكر واحد در طبقه روحانیت در جریان نهضت ملی حاكم نبود.

 

قتل حاج علی سپهبد رزم آرا در شانزدهم اسفند 1329 بوسیله خلیل طهماسبی یكی از اعضای فداییان اسلام بزرگترین مانع را از پیش پای نهضت برداشت. ولی بعد از تشكیل دولت مصدق نواب صفوی دستگیر شد[8]و بنابراین از همان آغاز میان فداییان اسلام با مصدق و آیت الله كاشانی اختلاف ایجاد شد. از سوی جبهه ملی كه بنیان اصلی نهضت بود از افراد متفاوت "مذهبی، غیر مذهبی و بی تفاوت" تشكیل شد، و حتی عده ای خود را لایق سمت نخست وزیری  می دانستند. بنابراین چه در طیف روحانیت و جبهه ملی كه دو وزنه اصلی نهضت بودند هیچ هماهنگی و وحدت نظر وجود نداشت.

 

زمانی كه مصدق به سفر امریكا رفت بعضی از یارانش به دلیل آنكه در لیست این سفر نبودند از جمله حسین مكی از مصدق كم كم فاصله گرفتند، و مهم تر از این نام افرادی كه ارتباط با شركت نفت داشتند و یا مشكوك بودند نیز بیشتر باعث اختلاف شد. یكی از این افراد دكتر متین دفتری داماد دكتر مصدق بود، كه یكی از اسناد خانه سدان این ارتباط را آشكار كرد.  

 

این اسناد و انتشار خانه سدان مؤثرترین سلاح ایران در پیكار با استعمارگران انگلیسی بود. در سوم تیرماه 1330 نماینده شركت نفت در تهران به نام ریچارد سدان محل اداره شركت را تخلیه كرد و اسناد و مدارك موجود را به خانه شخصی خود انتقال داد. بعد از كشف و توقیف این اسناد مدارك زیادی حاكی از روابط محرمانه عده ای از رجال ایران با انگلیسی ها كشف شد. به حكایت این اسناد شركت از طریق اداره اطلاعات خود مداخلاتی در امور سیاسی ایران می كرده است. یكی از این اسناد نشان دهنده ارتباط مستقیم دكتر متین دفتری داماد دكتر مصدق با شركت نفت بود. بعد از وقایع سی تیر و آشكار شدن اختلاف این سند منتشر شد.

 

قسمتهای از این سند كه ترجمه آن در روزنامه شاهد چاپ شد، عبارت است:

((ضمن مذاكره امروز صبح با متین دفتری مشارالیه قول داد حداكثر نفوذ خود را روی نخست وزیر بكار خواهد برد تا نامبرده هر نوع پیشنهادی كه روز شنبه احتمالاً خواهید داد فوراً رد نكند.  

دفتری سؤال كرد كه آیا وجهی بزودی می رسد و من در جواب گفتم نمی توانم اظهاری كنم ولی گفتم اطمینان دارم كه آنچه كه برای شما امكان پیشنهاد آن باشد به نفع ایران و بریتانیای كبیر خواهد بود و به اصطلاح در را به قهر به صورت شما نمی كوبند، ... .))[9]

 

از همه مهم تر اختلاف آیت الله كاشانی و دكتر مصدق دو رهبر اصلی نهضت است كه بعد از سی تیر ایجاد شد و هر روز آشكارتر گردید. علاوه بر اطرافیان آیت الله كه بدون اطلاع ایشان نیز مبادرت به كارهای می كردند كه مورد تأیید ایشان نیز نبود و دكتر مصدق نیز آن را دخالت آیت الله در امور كشورداری به حساب می آورد از طرف دیگر افرادی مانند حسین مكی كه وسیله می شد تا میان دو رهبر رفع كدورت كند خودش از افرادی بود كه بیشتر دو بهم زنی می كرد. آشكار شدن اختلاف آنها را باید در لایحه  تمدید اختیارات یكساله دكتر مصدق دانست. در این موضوع آیت الله كاشانی نامه ای به مجلس درباره مخالفت با لایحه اختیارات داد كه قسمتهای از آن به شرح زیر است:

((جناب دكتر مصدق هیجده ماه از مجلس تقاضای اختیار قانون گزاری فرمود. ... این مملكت به عقیده من حكومت بوقلمونهاست ... لازمه اختیارات به دكتر مصدق استفاده منسوبین ایشان و این بوقلمونهاست نباید مملكت را فدای هوس یك عده قرار داد، ... .

بنا بر وظیفه محوله از طرف خلق فداكار ایران، به نمایندگی مجلس و تفویض سمت ریاست مجلس به این جانب از طرف نمایندگان، لزوماً بالصراحه اعلام می نمایم كه لایحه اختیارات تقدیمی آقای دكتر مصدق نخست وزیر مجلس شورای ملی مخالف و مباین مسلم اصول قانون اساسی و صلاح مملكت و دولت است.))[10]

 

 

البته دكتر مصدق خودش باور داشت كه صحیح فكر می كند. كسی كه ادعا می كرد هدف من استقلال سیاسی- اقتصادی و رنسانس سیاسی است، سعی در ایجاد یك محیط آزاد داشت و از سوی قانون اساسی نیز باید سند پویا، زنده و در جهت منافع ملی باشد.

 

 

اختلاف دیگر بر سر موضوع انتصابات دكتر مصدق بود. آقای كاشانی به دكتر مصدق این طور انتقاد می كرد كه شما همیشه می گفتید تا قبل از من تمام نخست وزیران آلت دست سفارت انگلیس بودند حال چطور افرادی كه سابقه زیاد خوبی ندارند و یا مشكوك اند به سمت های مختلف انتخاب كرده اید. از جمله "سهام السلطان بیات، سرلشكر محمد دفتری، رضا فلاح" و ... مورد اعتراض آیت الله كاشانی بودند.

 

 

به نظر می رسد دكتر مصدق به علت دستیابی به هدف بزرگی كه در مبارزه با سلطه انگلستان و استقلال سیاسی-اقتصادی ایران داشت مایل نبود به هیچ قیمتی به وحدت ملی كمترین خدشه ای وارد شود، به همین جهت بود كه به خصوص در كابینه نخست او اشخاصی مانند "امیرهمایون بوشهری، علی هیئت و سرلشكر زاهدی" به وزارت رسیدند. ((در صورتی كه غلام حسین مصدق به پدرش گفته بود شما كه می دانید بوشهری وزیر راه همه خبرها را به شاه می گوید چرا او را به وزارت انتخاب كردید؟ مصدق جواب داده بود من كاملاً به این مسائل واقف هستم ولی چون كار محرمانه ای ندارم بگذارید از نمایندگان شاه هم در هیئت دولت باشد.)[11]

 

 

با این وجود مشاوران و كابینه مصدقنقش مهم داشتند. در یك تقسیم بندی كلی اطرافیان مصدق به دو دسته تقسیم می شوند: "رادیكال و محافظه كار". مصدق بیشتر از دسته اول مانند: حسین فاطمی، احمد رضوی و علی شایگان نظرخواهی می كرد تا ابوالفضل لسانی، فؤاد روحانی و مصطفی فاتح كه تجربه بیشتر در مسائل نفت داشتند.

 

 

در بررسی هر دولتی سه شاخص مهم را باید مد نظر داشت: "اعتماد عمومی، كارآیی و تصمیم گیری". مصدق آینده نگر و واقع بین نبود و برنامه بلند مدت نیز نداشت، هر نظام و ساختاری بدون كارآیی مشخص دوام ندارد. با این حال مصدق بسیار آرمان گرا بود. شاهپور غلامرضا پهلوی می گوید:

((دكتر مصدق بعد از سی تیر در مقام یك قهرمان ملی قرار گرفته بود. اما بدبختانه وقتی با چنین قدرتی به نخست وزیری مجدد رسید، باز هم هیچ برنامه ای برای حل مشكلات جامعه نداشت و به همین جهت هم بود كه اصولاً دولت او سقوط كرده بود. به هر حال مصدق با استفاده از احساسات ملی و میهن پرستانه مردم به نخست وزیری رسیده بود، اما كار اساسی نمی توانست انجام بدهد، چون شرایط همان بود و عوض نشده بود.))[12]

 

 

ایدن در خاطراتش نوشته مصدق دچار یك جنون بزرگ طلبی- Megalomonia شده است، و علی سهلیی سفیر ایران در انگلیس درباره مصدق این اظهار نظر را كرده بود: ((... بدبختانه نخست وزیر كنونی ایران از لحاظ خصوصیات روحی، فكری، اخلاقی اساساً و ذاتاً منفی است.))[13]((... كمی با مصدق مماشات كنید بالاخره كابینه او ساقط خواهد شد در این صورت شما می توانید با دولت بعدی كنار بیایید. ایدن اشاره می كند كه تعجب كردم یك سفیر علیه منافع دولت خودش چنین حرفی بزند!! ... .))[14]

 

 

بنابراین انگیزه ها و مسائل خصوصی زمینه ساز شكاف نهضت شد. از سوی اگر كارشناسان و دولتمردان ما از مسائل بین المللی آگاه نبودند آنچه بیشتر آنها را تهی و فلج كرد اختلافات داخلی بود. بنابراین علت شكست نهضت را نباید در قدرت و نیروی خارجی جستجو كرد بلكه ابزارهای درونی و داخلی جامعه ایران بودند كه با منافع قدرتهای خارجی هماهنگ شدند. دولتهای خارجی برای ساقط كردن مصدق از عوامل داخلی استفاده كردند. در شرق و خاورمیانه و از جمله ایران بسیاری از اختلافات از مسائل خصوصی آغاز شده است.البته موضوع مهم دیگر علاوه بر شكاف های جبهه ملی جدایی روحانیت از حركت مردمی بودكه تحت لوای انقلاب مشروطیت و خیزش ملی صنعت نفت آغاز شده بود. 

 

 

با این حال نهضت ملی نفت یكی از جنبش های مهم ضد استعماری ایران است واز جمله دستاوردهای مهم ملی شدن نفت عبارت است از:

1-      رسیدن به استقلال سیاسی- اقتصادی كه به هر حال هدف اصلی بانیان این جنبش ضد استعماری نیز همین بود.

2-      پیروزی ایران در دادگاههای بین المللی لاهه، ونیز، توكیو و شورای امنیت

3-   نهضت ملی نفت اولین حركت جدی ضد استعماری در خاورمیانه بود از این رو ایران الگوی برای سایر كشورها شد. به طوری كه دو هفته بعد از ملی شدن نفت ایران ژنرال نجیب و جمال عبدالناصر علیه خاندان فاروق قیام كردند، و همچنین در 26 ژوئیه 1956 كانال سوئز ملی شد.

 

بعد از سقوط دولت مصدق و كودتای 28 مرداد 1332 انگلیس و امریكا كنسرسیومی كه از مدتها پیش در حال بررسی آن بودند به شرح زیر منعقد كردند:

امریكاییها چهل درصد، انگلیسیها چهل درصد، شركت انگلیسی-هلند شل چهارده درصد و فرانسویان شش درصد. سود حاصله نیز پنجاه-پنجاه میان دولت ایران و كنسرسیوم بین اللملی تقسیم شد. از این زمان قدرت شاه زیاد شد و به یك دیكتاتور تبدیل شد، و هر روز پول نفت سلطنت را قوی تر می كرد اما چون در جهت توسعه اقتصادی و رفاه ملی به كار گرفته نمی شد و تمام به حساب دولت ریخته می شد در نتیجه فضا را برای یك استبداد نفتی آماده كرد.

 

 

 

 

 

پی نوشتها

[1] - به نام سعادت ملت ایران و به منظور كمك به تإمین صلح جهانی به امضا كنندگان ذیل پیشنهاد می نماییم كه صنعت نفت ایران در تمام مناطق كشور بدون استثنا ملی اعلام شود. یعنی تمام عملیات اكتشاف، استخراج و بهره برداری در دست دولت قرار گیرد. 

[2] - مذاكرات نفت شامل پنج پیشنهاد بود: "جكسن، استوكس، بانك جهانی، ترومن-چرچیل و آیزنهاور-چرچیل".

[3] -  قنات آبادی، شمس، سیری در نهضت ملی شدن نفت، تهران، نشر مركز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، چاپ اول، اسفند1377، ص225وصص234-235

[4] - ایدن، آنتونی، خاطرات سرآنتونی ایدن، ترجمه كاوه دهگان، تهران، نشر بهار، چاپ دوم، 1342شمسی، ص301 

[5] - رنجبر، مقصود، "محاسبات امریكایی: نگاهی به تعامل ایالات متحده و بریتانیا در نهضت ملی شدن نفت ایران"، ماهنامه زمانه، ش20، اردیبهشت 1383، ص43

[6] - دهنوی، محمد،"برگهایی از تاریخ"، تاریخ معاصر ایران، كتاب اول، پاییز1368، ص183

[7] - باوند، داود هرمیداس، "كشوری در دو كانون استراتژیك انرژی جهان"، مجله گسترش صنعت، آبان 1382، ص16

[8] - درباره زندانی شدن نواب صفوی در دوره نخست وزیری مصدق استدلال و تحلیلهای بسیار است؛ گروهی از پژوهشگران این كه نواب به دلیل یك پرونده در دوران قبل نخست وزیری مصدق به دو سال زندان محكوم شده بود، پررنگ كرده اند و گروه دیگر این مطلب كم رنگ و اظهار كرده اند كه مصدق از این موضوع به نفع دولت خود استفاده كرد.

[9] - "سندی كه جناب سناتور را مجبور به اعتراف كرد"، روزنامه شاهد، دوشنبه هیجدهم فروردین 1331

[10] - روزنامه اطلاعات، یكشنبه بیست هشتم دی ماه 1331

[11] - رسولی پور، مرتضی،" نقدی بر سازمان دیپلماسی ایران در عصر پهلوی"، ش9، بهار1378، ص264

[12] - انصاری، ایمان، گفتگو با والا حضرت شاهپور غلامرضا پهلوی، سوئیس، نشر فرزاد، ص199

[13] - همان، خاطرات سرآنتونی ایدن، ص291

[14] - همان،" نقدی بر سازمان دیپلماسی ایران در عصر پهلوی"، ص281