سیاستگذاری در حوزه فرهنگ در مجموع به دو الگوی مبتنی بر "دولت حداقل" و "دولت حداکثر" تقسیم می شود. دولت حداقل سیاستهای مبتنی بر باور "خودساختگی فرهنگ" را شامل می شود که اعتقاد به وجود کارگزار حداقل(دولت حداقل) در حوزه فرهنگ دارد و سیاست "لسه فر" را در حوزه مدیریت فرهنگی به اجرا می گذارد. دولت حداکثر اما سیاستهای مبتنی بر باور "برساختگی فرهنگ" را مورد توجه قرار می دهد. با توجه به آنکه کشورمان سیاست دولت حداکثر را به کار برده است و با توجه به اصول «الناس علی دین ملوکهم» و «الناس بامرائهم اشبه منهم بابائهم»، کارگزران حوزه فرهنگ کشور مسئولیتهای ویژه ای را در حوزه فرهنگ دارند اما به راستی رسانه ملی به عنوان اصلی ترین مروج فرهنگ در جامعه ایرانی توانسته به نحو شایسته به اهداف مندرج در اندیشه امام و رهبری جامه عمل بپوشاند؟
به اعتقاد بسیاری از اندیشمندان انقلاب اسلامی ایران به دلیل خاصیت فرهنگی خود در محتوا و به تبع حتی در بسیاری از ابعاد در فرم با انقلابهای واقعه در قرون اخیر تفاوتهای بنیادین داشته است. جمهوری اسلامی ایران به عنوان نتیجه انقلاب برای پیشبرد اهداف فرهنگی انقلاب اسلامی دستگاه های گوناگونی را به عنوان متولیان امر فرهنگ بنیان نهاد و به دلیل اهمیت فراوان این موضوع وزارتخانه ای را با نام «فرهنگ و ارشاد اسلامی» به عنوان متولی ویژه امر فرهنگ در کشور بنیان نهاد. در کنار این سازمان عریض و طویل ارگانهای دیگری نیز وجود دارند که برخی از آنها از لحاظ دامنه شمول و تاثیرگذاری بر فرهنگ عمومی کشور به دلیل ارتباط مستقیم و بدون واسطه با مردم از جایگاه ویژه ای برخوردار هستند. رسانه ملی سازمانیست که بدون واسطه با مردم ارتباط داشته و براساس کارویژه خود حجم اصلی ترویج فرهنگ اسلامی- ایرانی انقلاب ایران را بر عهده دارد. سوالی که در آستانه ورود به بحث مطرح می گردد آنست که در طول دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی رسانه ملی به عنوان اصلی ترین کارگزار در حوزه تولید خوراک فرهنگی برای مخاطبین تا چه میزان توانسته خوراکهای مدنظر امام خمینی و رهبری انقلاب را که برخاسته از منبع بی شک و ریب الهیست به مخاطبین خود عرضه دارد؟
پرداختن به این موضوع بررسی مقایسه ای بین شاخصه های اصلی اندیشه امام و رهبر انقلاب در حوزه فرهنگ را با خروجی و محصولات عملکرد 30 ساله رسانه ملی طلب می کند.
با نگاه به آرا و اندیشه های امام خمینی و رهبر معظم انقلاب محوریترین شاخص ها در حوزه فرهنگ انقلاب اسلامی را می توانیم در موارد ذیل دسته بندی نماییم:
1- ترویج نمونه های دینی، اخلاقی، علمی و معنوی به عنوان نمونه متعالی و الگوی جوان و نوجوان ایرانی و . . .
2- ساده زیستی، پرهیز از اشرافیت.
3- جلوگیری از مصرف گرایی و و ترویج فرهنگ کار و تولید.
4- و. . . که مجال پرداختن بدانها در این گفتار کوتاه نیست.
در ادامه با عنایت به هرکدام از این شاخصها موقعیت آنها را در عملکرد 30ساله رسانه ملی به قضاوت خواهیم نشست.
1- نگاهی به عملکرد رسانه ملی در طول دوران پس از انقلاب اسلامی صراحتا گواهی می دهد که رسانه ملی در مهیا نمودن و ترویج الگوهایی که با شاخصهای مورد نظر امام و رهبری مطابقت داشته باشد به بیراهه رفته است. شاهد این ادعا نظرسنجی های خود این رسانه است که به خوبی ادعای ما را مورد تائید قرار میدهد. تمامی این نظرسنجی ها گویای آنست که قاطبه جوانان و نوجوانان ایرانی به فراخور خوراکی که از سوی رسانه ملی بدانها داده شده است اگر قرار باشد بین فلان مجتهد دینی، فلان دانشمند و یا فلان تئوریسین سیاسی و . . . با فلان بازیگر سینما، سیما و یا فلان خواننده مجاز و یا غیر مجاز و یا حتی فلان فوتبالیست یک گروه را به عنوان الگوی خود در زندگی انتخاب نمایند بدون تردید فردی از افراد مندرج در لیست دوم را انتخاب خواهند کرد. این مورد در انتخابات شورای شهر، مجلس و . . . به خوبی عیان گشته است.
در همین راستا اگر بخواهیم مشاغل موجود درجهان را بر حسب میزان درآمد(که خود درآمدهای مادی و معنوی را شامل می شود) و میزان کار صورت پذیرفته تقسیم بندی کنیم می توان مشاغل موجود را به دو دسته کلی تقسیم نمود:
الف) دسته اول: شغلهای لوکس و بنجلی که درآمد تناسبی با میزان کار ندارد. در این دسته که حداقل مردم در آنها مشغول به فعالیت هستند افراد به فراخور برخی ویژگیها به عواید بی حساب و کتابی می رسند. فوتبالیستها، هنرپیشگان سینما و نظایر این در این قالب تعریف شده و نقش اجتماعی می پذیرند.
ب) دسته دوم: دیگر مشاغلی که غیر از مشاغل نوع اول باشند را شامل می شود.
بنا بر این تقسیم بندی رسانه ملی تا بدانجا که توانسته به تقلید از رسانه های غربی فوتبال، سینما و اساسا ورزش و هنر را در قالب صنعت تعریف نموده و در راستای پروژه بقا و رشد کاپیتالیسم به ترویج آنها پرداخته است. شاید مسئولین امر بگویند همه جای دنیا وضع به همین منوال است؟!، اما در پاسخ باید گفت که در هیچ کجای دنیا غیر از ایران شاهد حکومتی از جنس و نوع جمهوری اسلامی که برخاسته از انقلابی اسلامی باشد نیستیم. متاسفانه وضع در رسانه ملی تا بدانجا پیش می رود که برگزیدگان المپیادهای جهانی توسط مجریانی که غالبا سواد و معلومات چندانی ندارند به سخره گرفته می شوند و یا در مورد دیگر یک فرد که هنری جز فوتبال بازی کردن ندارد به خود اجازه می دهد که در رسانه ملی دوستان بازیگر خود را مورد هجوم قرار داده و با توهین به هنرپیشگان می گوید:
«اینها اصلا در حدی نیستند که بخواهند ما را( فوتبالیستها) را مورد نقد قرار دهند و درباره ما صحبت کنند.[1]
لازم به توضیح نیست که این قشر از جامعه که به شغلهای دسته اول اشتغال دارند و توسط رسانه ملی به عنوان الگوی جوان ایرانی معرفی شده اند اکثرا به دلیل رفتارهای ناشایست اخلاقی در مهمانی های مفتضح شبانه و مراسمی از این دست دستگیر شده و به دلایل نامعلوم برای چندمین بار آزاد شده و دوباره به عنوان الگوی جوان ایرانی در رسانه ملی و دیگر رسانه ها در بوق و کرنا می شوند.
2- به پیروی از سیاستهای سیمای جمهوری اسلامی ایران چه بسیار افرادی که از خورد و خوراک خود زدند تا بتوانند مبلمان ، لوستر و هرآنچه که بتوان جز کالالهای لوکس قرار داد را تهیه کنند تا مبادا از قافله متمدنینی که سیمای ملی ترویجش را نموده است عقب بمانند. پیرامون این شاخص نیاز به بحث چندانی نیست، آنقدر نقض و تعدی از این شاخص در رسانه ملی هویداست که واقعا نیاز به پرداختن بیشتر ندارد.
3- مورد سوم نیز برای همگان نکته ای محسوس و ملموس است. تبلیغات سیمای ملی برای کسب درآمدهای میلیاردی بدون هیچ ضابطه ای انواع و اقسام کالاهایی که تماما مصرفی و وارداتی هستند و در صورت تولیدی بودن از چیپس و پفک فراتر نمی رود را هر روز به خورد کودک تا بزرگسال ایرانی می دهند و بعد هم انتظار شکل گرفتن ذهن تولید کننده از نوجوان و جوان مظلوم ایرانی داریم!!!
نمونه های مذکور به خوبی گویای آنست که رسانه ملی در حوزه فرهنگسازی به هر راهی که رفته لااقل در شاخص های مورد نظر امام و رهبری که نمونه هایی از آن مورد ارزیابی اجمالی قرار گرفت به بیراهه رفته است. حال شاید به راحتی بتوان به پاسخی برای سوالاتی که هرکدام ذهن هر ایرانی دغدغه مندی را به خود معطوف داشته است، دست یافت:
1- چرا جوانان و نو جوانان امروز ایرانی گرایش چندانی به دین و معنویت ندارند؟
2- چرا جوانان امروز ایرانی به دنبال مدلهای غربی و در گستره ای فراتر مدل زندگی غربی هستند و نوعی پوچی را در خود و فرهنگ خود احساس می کنند، گویی که غیر از مدل زندگی آمریکایی هیچ فرهنگ دیگری جذابیت برای ذائقه جوان ایرانی را ندارد؟
3- چرا اکثر جوانان ایرانی دغدغه تولید فکر و محتوای اسلامی-ملی را ندارند و آرمانهایشان نسبت به جوان 57 بسیار کمرنگ گردیده است؟
4- و ده ها سوال دیگر
قطعا نمی توان و نه باید عنصر فرهنگ به عنوان تنها متغیر در شکل گیری این پدیده ها مورد ارزیابی قرار گیرد چرا که بسیاری از علل دیگر تاثیرگذار است. در اینجا فرهنگ به عنوان متغیر اصلی مطرح گردیده و نگارنده منکر دیگر متغیرهایی که در قالب بسته های اقتصادی، سیاسی، اقتصاد-سیاسی و . . هر کدام موضوع بحثهای گسترده است به عنوان متغیرهای فرعی که آنها هم تاثیرات خاص خود را دارند نیست.
سیاست فرهنگی و به تعبیر صحیح تر سیاستگذاری در حوزه فرهنگ در کشورهای مختلف در مجموع به دو الگوی مبتنی بر "دولت حداقل" و "دولت حداکثر" تقسیم می شود. دولت حداقل سیاستهای مبتنی بر باور "خودساختگی فرهنگ" را شامل می شود که اعتقاد به وجود کارگزار حداقل(دولت حداقل) در حوزه فرهنگ دارد و سیاست "لسه فر" را در حوزه مدیریت فرهنگی به اجرا می گذارد که نماینده اصلی این طرز نگاه در عرصه حکومتی دولت ایالات متحده است. دولت حداکثر اما سیاستهای مبتنی بر باور "برساختگی فرهنگ" را مورد توجه قرار می دهد و اعتقاد به مدیریت فرهنگی در قالب برنامه ریزی متمرکز در حوزه فرهنگ برای رسیدن به اهداف خاص را مد نظر دارد که ایران و فرانسه از نمونه های این طرز رفتار هستند. مسئولین امر باید بدانند که مخاطب تنها به دنبال خوراک است و بی تردید خوراکی که مبتنی بر فرهنگ و هویت خویش باشد را بیش از هرچیز دیگر مطالبه می کند چراکه ذائقه ای متناسب با این نوع خوراک را دارند اما این بدان معنا نیست که اگر خوراک مناسب از طریق نهادهای متولی تولید محتوایی مانند رسانه ملی به مخاطب داده نشود به سراغ دیگر خوراکها نمی روند قطعا دشمنان فرهنگ و هویت ایرانی با هزینه های گسترده به دنبال تولید محتوایی جذاب برای نابودی هویت اسلامی ملت ایران بوده و هستند فلذا ترویج فرهنگ غربی در رسانه ملی چه نامی جز «خودزنی فرهنگی» را به خود می گیرد؟
دنیایی که در آن زندگی میکنیم دنیای علل و اسباب است که هر چیز متأثر از عواملی بوجود میآید و تحت تأثیر عاملهای دیگر از بین میرود و بعد از تحقیق علت تامه، معلول محقق میگردد. علت تمایل افراد جامعه به چیزی و روی گردان شدن آنها از چیز دیگر هم از این قاعده مستثنی نیست. گویی امروزه دستهائی در کار است که رفتارهای الهی و دینی را تنبیه میکند و رفتارهای حیوانی و غربی را تشویق، حجاب را با انگِ «عقب افتاده» و «زشت» تنبیه میکنند و بی حجابی «عنوان تمدن و پیشرفت به خود میگیرد». بدون تردید اصلی ترین عامل رفتار جوانانِ کشور در رفتار مسئولین کشور نهفته است که بواسطه رسانهها از جمله رسانه ملی تبلیغ میگردد. چرا که «الناس علی دین ملوکهم» و «الناس بامرائهم اشبه منهم بابائهم» یعنی مردم بر دین ملوک خویشند و مردم به امیرانشان شبیهتر هستند تا به پدرانشان. در پایان باید متذکر شد این مباحث نافی تک اقدامات مثبت که غالبا به شکل جزیره ای و تحت تاثیر ابتکار سازندگان رسانه ملی به ظهور رسیده است نیست!!!، ما نیز امیدواریم در نوروز 1390 شاهد تحولی عظیم در برنامه های نوروزی و به شکلی کلانتر در برنامه سازی رسانه ملی باشیم.
پی نوشتها
[1] - در برنامه ای که چندسال پیش در سیمای ملی پخش شد جواد کاظمیان از فوتبالیستهایی که تازه اسم و رسمی برای خود پیدا کرده بود در واکنش به مجموعه ای که به صورت طنز برخی انتقادات را نسبت به زحمتکشان فوتبالیست! مطرح می کند واکنش شدید و توهین آمیزی را از خود نشان میدهد.