... اما موج دوم تخریبها و توهینها حول محور ولایت اتفاق افتاد. "ایستادگی در برابر رهبری و عدم تابعیت از ولایت فقیه، نفوذ تفكرات حجتیهای در دولت و تاثیرپذیری احمدینژاد از آن" بارزترین ایراد و برچسبی است احمدی نژاد از جانب همسنگرانش در جبههی سوم تیر به آن متهم شده است. این اولین باری نبود كه احمدینژاد و دولتش به این موضوع متهم میشد...
39682 مورد سیاه نمایی و 1689 مورد توهین مستقیم به ریاست جمهوری آخرین آمار رسمی بود كه 3 سال بعد از انتخابات تیر 84 منتشر گردید. مطمئنا اگر قرار باشد این آمار در سال 90 بازجمع آوری گردد حیرت همگان را در پی خواهد داشت. اما تفاوت ماهوی اهانتها و توهینهایی كه به احمدینژاد شدهاست در این دو بازه، 84 تا 87 و 87 تا90، تفاوت تفكراتی اهانت كنندگان را به خوبی نمایان میسازد.
دستهی اول كه سالها بر مسند قدرت تكیه زده و شعارهای اصیل خط امامی در زمان مسئولیتشان به باد فراموشی سپرده شده بود، ریاست جمهوری قانونی كشور را به "عزل و نصب های پی درپی"، " انحراف از اهداف سند چشم انداز"، " توزیع فقر به جای توزیع ثروت"، " تبلیغاتی بودن شعار مبارزه با مفاسد اقتصادی"، " اتخاذ تصمیمات خلق الساعه و انحلال سازمان مدیریت"، "بی توجهی به شعار آزادی"، "بی توجهی به دستاوردهای گذشته"، "حاكمیت تفكر عوام گرایانه"، "سیاست تنش زا و ماجراجویانه" و... متهم میساختند.
اما "انرژی بالا در كار، حركت و اقدام، احیاء شعار و گفتمان امام و انقلاب،پررنگ ساختن شعار عدالتخواهی، دشمنی كردن با استكبار، اعاده عزت ملی بویژه درمقاومت هسته ای، توقف روند غربزدگی، ایستادگی در برابر سكولاریسم، توجه به مناطق محروم، جرأت در مقابله با فساد، روحیه تهاجم در مقابله با زورگویان، زندهكردن منطق امام، سادهزیستی و روحیه مردمی و خاكی" نه تنها این حجم عظیم از سیاهنمایی را خنثی نمود بلكه معجزهی انتخابات 88 را در پی داشت.
نبردی كه آغاز آن از دور دوم انتخابات سال 84 شروع شده بود در خرداد 88 به اوج رسید، و با یوم ا... 9 دی خاتمه یافت. نبردی كه نشان داد "خط امام"، جههای اصیل از "خط نبوت و امامت" است و بنا بر قاعدهی "كل شی هالك الا وجهه"، فنا ناپذیر. نبردی كه بدون شك پایان بی بازگشت زندگی سیاسی یخه سفیدهای شكم گندهی ظاهر الصلاح بی خبر از محرومین، سكولارها و لیبرالها را در پی داشت.
اما موج دوم تخریبها و توهینها حول محور ولایت اتفاق افتاد. "ایستادگی در برابر رهبری و عدم تابعیت از ولایت فقیه، نفوذ تفكرات حجتیهای در دولت و تاثیرپذیری احمدینژاد از آن" بارزترین ایراد و برچسبی است احمدی نژاد از جانب همسنگرانش در جبههی سوم تیر به آن متهم شده است. این اولین باری نبود كه احمدینژاد و دولتش به این موضوع متهم میشد، اما شناخت استراتژی دشمن در تضعیف جایگاه دولت مردمی و مقتدر دهم، جریان شناسی طیفی كه در مرحلهی دوم انتخابات 84 همسنگر احمدینژاد بودند و چگونگی حواشی ایجاد شده برای دولت نكات مغفول تحلیل این ایراد و برچسب است.
"عدم ولایت پذیری احمدینژاد" اولین بار توسط كسی گفته شد كه خود "نامهی بی سلام و السلام" به ولایت فقیه نوشت. این برچسپ چندین مرتبهی دیگر در جریان انتخابات 88 از جانب كسانی كه از لحاظ فكری به "عالیجناب سرخ پوش" نزدیك بودند به احمدینژاد زده شد، اما شنیدن این موضوع از كسانی كه در زمان مسئولیت زاویه داشتنشان با رهبری بارها و بارها به اثبات رسیده بود بیشتر شبیه یك لطیفه بود تا ایراد. اگرچه این جریان هیچگاه موفق نشد در پیشبرد این استراتژی موفق شود ولی بدون شك این جماعت بیشترین بهره را از این جوسازی بردهاست.
قطعا "ولایت پذیری و تعاریف متعالی احمدینژاد از ولایت" زمینهی استقبال امت حزب ا... و اصولگرایان به احمدینژاد را فراهم نمود، فلذا استراتژی"عبور امت حزب ا... از احمدینژاد"، بعنوان نقطهی قدرت احمدینژاد، و تنگ نمودن عرصه برای "عبور احمدینژاد از اصول گرایان" و پناه بردن او به دامن كسانی كه مطرود جریان حزب ا... هستند، در راستای تخطئهی خدمات و خائن نشان داده وی، تنها یك مسیر داشت و آن هم اثبات "زاویه داشتن احمدینژاد با ولایت" بود. اما برای اجرایی كردن این استراتژی نیاز به بازوانی دارد كه ولایت پذیریشان در امت حزبا... خدشه دار نباشد. اینجاست كه جریان شناسی حامیان سوم تیر احمدینژاد موضوعیت پیدا میكند.
جریان اصولگرایی علیرغم تمام مشتركاتی كه دارد دو روی متفاوت خود را در دور اول انتخابات ریاست جمهوری به نمایش گذاشت. جریان حامی تفكر "اصلح نامقبول" و اصولگرایان قائل به ارجحیت "صالح مقبول" دو وجه متفاوت اصولگرایی است. گروه اول اصولگرایی را به مصابهی یك جریان فكری تعریف میكنند حال آنكه دستهی دوم به اصولگرایی به چشم حزبی در برابر "حزب اصلاح طلب" مینگرند. دسته اول تبعیت گام به گام از ولایت فقیه را اصل و زاویه گرفتن با ولی زمان را تحت هیچ شرایطی برنمیتابند، اما دستهی دوم با این تفكر بیشتر به چشم یك شعار و وسیلهای برای حفظ قدرت مینگرد و این موضوع را دفاع پیدا و پنهان از هاشمی رفسنجانی به اثبات رسانده است. دستهی اول خود را به رعایت اخلاق در تمام شئونات زندگی پایبند میداند حال آنكه دستهی دوم با تفكرات ماكیاولیستی خود "لجن مال" كردن مخالفان را روا میدانند. دسته اول از همان ابتدا یعنی در دور اول انتخابات سال 84 با احمدینژاد بودند و همواره در برابر تخریبها، بخصوص در دو سال ابتدایی دولت نهم، از وی دفاع كردهاند، حال آنكه دستهی دوم تنها در دور دوم انتخابات سال 84 با احمدینژاد بودند، كه البته این همراهی در چارچوب حزبی تعریف میشود و نه جریان فكری. این دسته در هیچ دورهای از ریاست جمهوری احمدینژاد از وی دفاع نكردند، بلكه همواره با ایجاد حاشیه برای دولت سعی در به انزوا كشاندن دولت داشته است.
مولفهی سوم تحلیل موج دوم تخریب تفاوت حواشی ایجاد شده برای احمدینژاد در دول نهم و دهم است. اگر مسئلهی "مردم اسرائیل"،"حضور در مجلس رقص" و سایر حاشیه سازی های آقای خاص را از دولت نهم حذف شود، میتوان گفت كه الباقی حواشی همگی برای دولت ایجاد شدند. حال آنكه احمدینژاد و اطرافیانش یك ضلع حواشی ایجاد شده برای دولت دهم است. مسئلهی انتخاب مشایی بعنوان معاون اولی و تاخیر در پاسخ به نامهی رهبری حقیقتا موجب سرخوردگی طرفداران حقیقی احمدی نژاد، دستهی اول، و آلتی برای حاشیه سازی اصولگرایان حزبی شد، تا آنجا كه یكی از نمایندگان مجلس در سایت متعلق به خودش زمانشماری برای "عدم پاسخگویی" تعبیه نمود. اخراج چند وزیر از كابینهی دولت نهم در وانفسای فتنهی 88 و تنش آفرینی نمایندگانی كه هنوز مواضع دوگانهشان در آن برههی حساس از ذهن تاریخ پاك نشده است، حاشیههای فساد مالی و ارزش مدرك دكترای معاون اول و تاكید احمدینژاد بر "پاكدست ترین" بودن دولتش، مسئلهی ادغام سازمان حج و اوقاف با سازمان گردشگری، مكتب ایران و مدیریت حضرت نوح(ع) و مسئلهی وزارت اطلاعات در این اواخر پررنگ ترین حواشی ایجاد شده برای دولت دهم بوده است.
اگرچه دولت در عمل توصیهی رهبری مبنی بر پرهیز از حواشی و حاشیه سازی به دست فراموشی سپرد اما نباید از پرداخت به حواشی و حاشیهسازی "دسته دوم" هم غفلت كرد. اگرچه اطرافیان احمدینژاد عامل اصلی تخریب چهرهی احمدی نژاد در نگاه "دستهی اول هستند اما از فرصتطلبی "دسته دوم" برای این تخریب هم نباید غافل شد. اگرچه خانه نشینی "مردمی نژاد" قلب "مردم" را به درد آورد اما ایجاد فضای نقش آفرینی و تنفس برای بازندهی سوم تیر84 و همسنگرانش بعد از خاتمهی فتنهی 88 كم جرمی نیست كه روزنامهها، سایتها و مجلات مرتبط با "دستهی دوم" با عبارات "به نقل از منابع آگاه"، "یك منبع مطلع"، " یكی از نمایندگان مجلس كه نخواست نامش فاش شود" ایجاد كردند. اگرچه "هرگونه اقدامی كه موجب خوشحالی و جنجال دشمنان و ناراحتی دوستان شود مذموم است و باید از آن پرهیز شود" اما آیا آقایان متوجه نشدهاند كه همنوا با بیبیسی و سیانان اینگونه القا می كنند كه "در داخل نظام جمهوری اسلامی شكاف ایجاد شده است، حاكمیت دوگانه شده است، رئیس جمهور حرف رهبری را گوش نكرده است"؟ اگرچه دفاع نامتعارف احمدینژاد از مشایی موجبات "جدایی امت حزب ا... از احمدینژاد" را فراهم ساخت اما نباید از موج عظیم تخریبها و توهینها "سر هیچ و پوچ" و مقابلهی بی قاعدهی بیقانون مبتنی بر "لجن مال كردن مخالف" را در افزایش التهاب و ایجاد شكاف بین "دسته اول" و احمدینژاد را نادیده گرفت.
"عدم تابعیت از ولایت فقیه" برچسپی است كه جای هیچگونه دفاعی را باقی نمیگذارد، از این رو تنها شدن احمدینژاد در میان هجمهها و شكاف ایجاد شده بین او و حامیان حقیقیش بواسطهی همین برچسپ، بی اخلاقی "دستهی دوم" در نقد و سیاست، نزدیكی احمدینژاد به اطرافیانش كه اكنون از جانب دستهی دوم به "جریان انحرافی" ملقب شده بودند را در پی داشت، و اینجا بود كه استراتژی "عبور ازاحمدینژاد" عملی شد.
اگرچه از فرصت طلبی "دستهی دوم" برای انتقام گیری از خدمات دولتی كه باز تعریف دولت اسلامی پرداخته بود نمیشود به سادگی گذشت اما افاضات و جنجال سازی های گاه و بیگاه اطرافیان ریاست جمهوری در روزنامه ایران، كه مدتی است به "بولتن" تقلیل یافته، و سایر تربیونهایی كه بواسطهی قدرت در اختیار دارند، در افزایش التهاب سیاسی در جامعه كم تاثیر نبوده است.
واینگونه بود كه جهاد اقتصادی فراموش شد، در حساس ترین شرایط زمانی جهان اسلام، دولتی كه همواره به ماجراجویی در سیاست خارجی متهم میشد منفعلانهترین مواضع را اتخاذ نمود، سران فتنه دم از "شرایط برای حضور در انتخابات" میزنند، مواضع منفعلانهی غرب در هنگام سفر سالانهی احمدینژاد به سازمان ملل تغییر یافته و به "احمدینژاد نمایندهی نظام نیست" تبدیل میشود و صدها پیامد تلخ دیگر كه تذكرشان تنها یك نتیجه را در پی خواهد داشت، آن هم اینكه این بازی هر چه باشد یك بازی باخت-باخت برای نظام و بالتبع برای جریان اصولگرایی، فكری یا حزبی، و برد-برد برای فتنهگران داخلی و حامیان خارجیشان است. آنچه مشخص است ما در این "گردنهی خطرناك" نتوانستیم بصیرت و هوای نفسمان را خوب كنترل كنیم و قطعا اگر سكان این كشتی به دست رهبری نبود اختلافات تا مرز استیضاح ریاست جمهوری و ایجاد چالشی به مراتب بدتر از فتنهی 88 پیش میرفت...