3 بهمن 1390
بازخوانی سفر شاه به قم
رسول سلیمانی:
سخنان شاه آن قدر توهین آمیز بود كه رادیو و تلویزیون این سخنان را سانسور شده پخش كردند. احسان نراقی در توصیف این سخنرانی گفت این روز تاریخی را فراموش نكنیم روزی كه اعلیحضرت یك حركت اسلامی عظیم را در كشور علیه خود به جنبش در آورد.
شاه تصمیم گرفت چهارم بهمن سفری به قم داشته باشد. رژیم سفاك پهلوی در روز سوم بهمن 1341 با سركوبی شدید و برقراری حكومت نظامی در قم توانست آرامش ظاهری بر مردم این شهر تحمیل نماید و قم را برای ورود شاه به آنجا آماده سازد. پس از سركوبی تظاهرات، شب هنگام نیروهای نظامی اماكن مشرف به حرم و میدان آستانه را تحت پوشش قرار دادند و روز چهارم بهمن شهر قم به صورت یك پایگاه نظامی درآمده بود. مامورین انتظامی و سربازان مسلح و سربازان لشگر گارد كه به قم اعزام شده بودند در سراسر خیابانها و بسیاری از كوچه ها گماشته شدند. آنها رفت و آمدها را زیر نظر داشتند و به شدت كنترل می كردند. منازل علما ، مدارس علوم اسلامی و مراكز حساس شهر در محاصره پلیس مخفی و كارآزموده ساواك قرار داشت. تانكها و كامیونهای نظامی مجهز به مسلسل های سنگین در اطراف صحن مطهر در سرچهارراه ها مستقر شده بودند. بالای مغازه ها و گلدسته ها و پشت بام های بلند سربازان با مسلسل سنگر گرفته بودند. شاه تحت شدیدترین اقدامات امنیتی به قم آمد. ابتدا به صحن مطهر حضرت معصومه (س) رفت و بلافاصله برگشت و در میدان آستانه در جایگاه سخنرانی قرار گرفت. قبل از آن بزرگان حوزه و امام خمینی مردم و طلاب را از بیرون آمدن در این روز منع كرده بودند و مردم هم تبعیت كردند. سردی استقبال بی حضور علما و روحانیون شاه را سخت برانگیخت و با عصبانیت تمام شروع به سخنرانی نمود و در خلال صحبتهایش این مصرع را خواند : مه فشاند نور و سگ عوعو كند. شاه در این سخنرانی بسیار مضحك به رویا پردازی پرداخت و گفت وقتی دچار حصبه شده بود حضرت امیر را به خواب دیده در حالی كه ذوالفقار روی زانوهای حضرت و كاسه آبی در پیش رویش بوده و حضرت از آن كاسه به او نوشانده است. سپس از ملاقات با امام زمان سخن گفت كه در 6 سالگی یك شخص روحانی كه دور سرش نوری به نظر می رسید را دیده است. همچنین ماه بعد وقتی از اسب به زمین افتاده حضرت ابوالفضل را دیده كه در وسط هوا و زمین او رانگه داشته است. بر مبنای همین كشف و كرامتها افزود هیچ كس نه تجربه و نه در عمل نمی تواند ادعا داشته باشد كه بیش از من به خداوند یا به ائمه ی اطهار نزدیك است. وی سپس روحانیت ـ همان روحانیتی كه حتی امام زمان (عج) به شكل آنها برایش تجلی پیدا كرده بود ـ را مورد حمله قرار داد و گفت افراد قشری و نفهمی بوده اند كه هیچ وقت مغز آنان تكان نخورده و نمی تواند تكان بخورد برای اینكه متاسفانه قابل تكان خوردن نیستند. او دو گروه را دشمن اصلاحات دانست: ارتجاع سیاه و ارتجاع سرخ وی در توضیح مخالفت ارتجاع سیاه گفت:«ارتجاع سیاه اصلا نمی فهمند زیرا از هزار سال پیش یا بیشتر فكرش تكان نخورده. او در توصیف زندگی روحانیون گفت:بیشتر اینان فكر می كنند كه زندگی فقط این است كه از یك جایی و لو به ظلم باشد به زور باشد به بطالت باشد به بیكاری باشد یك چیزی به او برسد و او یك غذایی بخورد و شب سر به بالین بگذارد امروز در دنیا مفت خوری از بین رفته ... مذهب اسلام كار را مقدس شمرده و همه را تشویق به كار كرده است این چه نوع احترام به مذهب است كه یك عده ای را استثمار بكنند؟» شاه در مقایسه ی علما با كمونیست ها گفت من اتفاقاً نسبت به آنها كینه ام كمتر است از این اشخاص نفهم» او در ادعایی عجیب و دروغ با اشاره به تظاهرات دوم بهمن تهران گفت: اینها در وقایع آذربایجان كجا بودند؟ اینها بودند كه با پیشه وری ائتلاف كردند پریروز در تهران در بین یك جمعیت محدود مضحكی اینها كه آن روز به سلامتی پیشه وری شراب خوردند رفته بودند بین چند بازاری و مردم را تشویق می كردند كه بروند در مسجد شلوغ بكنند» شاه نهایت دشمنی خود را با روحانیت به اوج رساند و گفت من اینها را صد برابر بدتر از توده ای خائن می دانم مقصودم از توده ای خائن حزب كمونیست توده ی خائن ایران است» سخنان شاه آن قدر توهین آمیز بود كه رادیو و تلویزیون این سخنان را سانسور شده پخش كردند. احسان نراقی در توصیف این سخنرانی گفت این روز تاریخی را فراموش نكنیم روزی كه اعلیحضرت یك حركت اسلامی عظیم را در كشور علیه خود به جنبش در آورد.
کد مطلب:
16414
لینک یکتا:
http://www.irdc.ir/fa/content/16414/default.aspx