زندگی

 

میرزا محمد فرخی یزدی در سال 1306 در شهر یزد به دنیا آمد. اگرچه از یك خانواده فقیر برخاست، لیكن نامی ماندگار از خود در تاریخ معاصر ایران، در جهت مبارزه در راه آزادی به جای گذاشت. تحصیلات مقدماتی خود را در مدرسه انگلیسی مرسلین یزد به پایان رسانید. پانزده ساله بود كه باسرایش شعری در سرزنش اولیای مدرسه، از آنجا اخراج شد.

نكوهش و نقد وضعیت استبداد جامعه ای كه در آن می زیست، تا پایان عمر در درون او خاموش نشد. آنچنان كه در دوران جوانی (22 سالگی) و زمانی كه هنوز در یزد می زیست، در شرایطی كه همه شاعران برای شهرت و زر در مدح حكام می سرودند، با سرایش شعری بر علیه ضعیم الدله قشقایی حاكم یزد و خواندن آن در میان آزادی خواهان او را به زندان افكنند و با نخ وسوزن دهان او را دوختند. مسئله ای كه بعدها از سوی وزیر كشور وقت و حاكم یزد تكذیب شد و خشم آزادیخواهان را برافروخت. فرخی با فرار از زندان به تهران آمد و فصلی جدید را در زندگی خود تجربه نمود. در این زمان او با چاپ اولین مقالات و اشعار سیاسی نظر بسیاری را به سوی خود جلب نمود.

فرخی در اوایل جنگ جهانی اول به بین النهرین مهاجرت كرد و مورد تعقیب انگلیسی ها قرار گرفت. از این رو به سوی ایران بازگشت. هنوز زمانی زیادی از بازگشت وی به تهران نگذشته بود كه مورد تهاجم قفقازیها قرار گرفت. آنها كه قصد ترور او را داشتند، علاوه بر شلیك چند گلوله نتوانستند او را مورد اصابت قرار دهند.

فرخی یزدی از جمله مخالفان سرسخت قرارداد 1919 بود كه در راه ابطال این قرارداد بسیار كوشید. او در اشعار خود صراحتا انگلیسی ها و وثوق الدوله، نخست وزیر وقت را مورد حمله قرار می داد. مخالفت های او باعث شد تا او مدتها به این دلیل در شهربانی تهران حبس شود]1[ او پس از كودتای سید ضیا نیز مدتها در باغ سردار اعتماد زندانی بود.

فرخی جزء هیاتی بود كه برای شركت در جشن دهمین سال انقلاب اكتبر به اتحاد جماهیر شوروی دعوت شده بودند. او در بازگشت از مسكو سفرنامه خود را منتشر نمود و در آن  از پیشرفت های روسیه سخن گفت.]2[

در دوره هفتم قانون گزاری (1307-1309) از طرف مردم انقلابی یزد به مجلس راه یافت و به همراه محمد رضا طلوع نماینده رشت طیف اقلیت مجلس را تشكیل داد. اما بسیار مورد آزار و اذیت طرفداران رضاشاه قرار گرفت. در همین سال ها بود كه روزنامه طوفان را منتشر نمود. طوفان با سر لوحه ای به رنگ قرمز و با شعار طرفداری از توده های رنجبر و دهقانان و كارگران منتشر شد.قطعا فرخی در این راه متاثر از شوروی نیز بوده است، لیكن هرگز مدهوش آنان نشد. «خرده گیری هایش از نمایندگان شوروی در ایران، شرح سفرش در شوروی و به ویژه بخش های مربوط به اختلافات استالین و تروتسكی و از همه مهمتر عدم همراهی اش با تبلیغات و تحریكات كمونیستی وقت خود مبین این امر بود»]3[

آزار و اذیت نسبت به آن چنان زیاد بود كه پس از چندی تحصن در مجلس به مسكو و از آنجا به برلن گریخت. دلیل او برای فرار اتهام توطئه علیه حكومت بود]4[. در آنجا برای مدتی در روزنامه پیكار همكاری نمود.

سرانجام با وساطت تیمورتاش در سال 1311 به ایران بازگشت. اما با دستگیری و قتل تیمورتاش او نیز تحت بازداشت قرار گرفت. لیكن حتی در زندان نیز دست از مبارزات خود برنداشت و با سرودن اشعار حكومت رضاشاه را مورد حمله و هجمه قرار می داد. سرانجام سرودن یك غزل به مناسبت عروسی ولیعهد و فوزیه و آغاز جنگ جهانی دوم، حكم قتل او صادر شد]5[ چگونگی قتل او نامعلوم است. ظاهرا در اواخر شهریور 1318 ش غذای فرخی را مسموم نمودند، ولی او از خوردن امتناع كرد. با این وجود او را شبانه به بیمارستان  انتقال دادند و به شیوه ای مرموز كشتند. رئیس وقت زندان علت مرگ او را مالاریا اعلام نمود(!)]6[

 

فرخی یزدی و سیاست

 

فرخی یزدی در دورانی پرآشوب از تاریخ ایران می زیست. هفت ساله بود كه گلوله میرزا رضای كرمانی به حكومت خودكامه ناصرالدین شاه پایان داد و هجده ساله بود كه دست خط مشروطه توسط مظفرالدین شاه امضاء شد و نخستین مجلس شورای ملی گشوده شد. اما دست خط شاه عدالت و آزادی را به ارمغان نیاورد، زیرا همان حكام قدیم با صورتكی جدید در مسند بی دادگری نشستند. ]7[. اینگونه بود كه فرخی یزدی در جهت دغدغه های اجتماعی خود شعر را به مثابه ابزاری قرار داد.

دوران زندگی فرخی یزدی با دوران دیكتاتوری سیاه یعنی حكومت رضاشاه مصادف است. در این دوران استبداد مانع انتشار هر نوع اندیشه مترقی، توقیف نشریات و سد آزادی و مضحك تر از همه بازگشت به اندیشه عهد عتیق با هر نوع فعالیت سیاسی آزاد و ناوابسته ای به شدت مبارزه می كرد]8[. اما افرادی چون فرخی حتی در این دوران نیز آرام ننشستند. اگر شعرایی چون پروین اعتصامی مستقیما به سیاست نمی پرداختند و در لفافه و با بیان داستان به نقد سیاست می آمدند، فرخی یزدی صراحتا وارد عرصه سیاسی می شد.

این واقعیتی است كه هرگاه كسی دیوان این شاعر متعهد را بگشاید و یك رباعی و چند غزل وی را بخواند به درستی این سخن پی خواهد برد كه رنج و درد فرخی، درد و رنج مردم دردمند اجتماع و روزگار اوست كه وی با تمام وجود خویش آن را لمس كرده است. بیشترین اندوه فرخی از وجود استبداد و نبود آزادی است.]9[ فرخی از لحاظ سیاسی یك آزادی خواه با گرایشات سوسیالیستی عامیانه بود]10[

او نمونه ای بارز از شعرای عصر بیداری است. این دوره كه مبارزات جنبش مشروطه را در خود دارد و به نقش و حضور مردم تاكید دارد، مهم ترین درون مایه هایش عبارت بودند از : وطن، آزادی، قانون گرایی، تعلیم و تربیت نوین، رویكرد به مردم، توجه به جامعه زنان، عنایت به تمدن جدید و نفرت از دیكتاتوری]11[ فرخی حتی از اشعار غنایی و عاشقانه خود نیز با بهره گیری از شیوه ها و شگردهای هنری، اوضاع روزگار خود را به نقد كشیده است. ]12[

فرخی یزدی باتوجه به رویداد های مهم سیاسی اشعار گوناگونی را سروده است. او در باب  قرارداد 1919 اینچنین می سراید:

داد كه دستور دیو خوی ز بیداد

كشور جم را به باد بی هنری داد

داد كه قراری كه برقراری ملت

زآن فلك می رسد ز ولوله و داد

او در جای دیگر  و در شهریور 1300 شمسی در نقد قرارداد 1919 خطاب به لرد كرزن سیاستمدار انگلیسی می سراید:

لرد كرزن عصبانی شده است

داخل مرثیه خوانی شده است

ما بزرگی به حقارت ندهیم

گوش بر حكم سفارت ندهیم

...آخر ای لرد زما دست بردار

كشور جم نشود استعمار

بهر دلسوزی ما اشك مبار

تا نگویند ز الغای قرار

فرخی یزدی كابینه های دولت را نیز خطاب قرار می داده است، آنچنان كه درباره كابینه مستوفی الممالك می سراید:

كابینه ما اگرچه بی تصمیم است

معبود شما به دشمنان تسلیم است

از خادم حال اگر امیدی نبود

از خائن آیند هزار بیم است

همچنین درباره كابینه سردار سپه می سراید:

با مشت و لگد معنی امنیت چیست؟

با نفی بلد ناجی امنیت كیست؟

با زور مرا مگو كه امنیت هست

با ناله زمن شنو كه امنیت نیست]13[

وی در مدح و ثنای كلنل پسیان پس از قتل او اینچنین می سراید:

روزی كه شهید عشق قربانی شد

آغشته به خون مفخر ایرانی شد

در ماتم او عارف و عامی گفتند

ایام صفر محرم ثانی شد]14[

همانطور كه می دانیم فرخی یزدی روزنامه طوفان را منتشر می نمود. بسیاری از اشعار وی در این نشریه منتشر شده است. او در بالای ستون صفحه اول این روزنامه رباعیات خود را كه حاوی گزنده ترین انتقادات سیاسی و اجتماعی بود منتشر می نمود:

از یك طرف مجلس ما شیك و قشنگ

از سوی دگر عرصه به ملیون تنگ

قانون و حكومت نظامی و فشار

این است حكومت شتر گاو پلنگ]15[

از آنجا كه بخش زیادی از عمر فرخی یزدی در زندان گذشته است، در اشعار او حبسیه نیز یافت می شود:

ای مرغ اسیر از چه كم حوصله ای

از بستن بال خویش پر در گله ای

پرواز كنی به كام خود روز دگر

پاداش چنین شبی كه در سلسله ای

لازم به توضیح است كه حبسیه به قصیده ای گفته می شود كه شاهر در زندان درباره حبس خود می سراید.

 

فرخی یزدی؛ شاعر آزادی خواه

 

اگرچه شاعرای بسیاری در راه آزادی قدم برداشتند، اما فرخی یزدی جز نادر شعرایی است كه مفهوم آزادی از عمق جان به كرات در اشعار او دیده می شود. فرقی با آن كه مورد توجه وزیر دربار وقت بود، لیكن نه در دوره فعالیت مطبوعاتی اش هر روز به ساز كسی رقصید.  بعلاوه به باورهایش وفادار ماند. با آنكه از  نیمه دوم دهه 1300 ورق كاملا برگشته بود حاضر نشد همانند بسیاری از همراهان اولیه اش در مجلس صم بكم نشسته  و موید آرا و امیال آن اراده پنهان گردد.]16[

در زیر برخی از اشعار وی كه ارتباط مستقیمی با مفهوم «آزادی» دارد، را می آوریم. عمده این ابیات مطلع این اشعارند:

قسم به عزت و قدر و مقام آزادی

كه روح بخش جهان است نام آزادی...

                   ***

آن زمان كه بنهادم سر به پای آزادی

دست خود زجان شستم از برای آزادی

                  ***

نای آزادی كند چون نی نوای انقلاب

باز خون سازد جهان را نینوای انقلاب

                  ***

ما خیل تهی دست جگر گوشه بختیم

سرگرم نه تاج و نه پابند به تختیم

آزادی ایران كه درختی است كهن سال

ما شاخه نو رسته آن كهنه درختیم

                  ***

بهر آزادی هر آن كس استقامت می كند

چاره این ارتجاع پر وخامت می كند

                  ***

رسم و ره آزادی یا پیشه نباید كرد

یا آن كه ز جانبازی اندیشه نباید كرد

                  ***

تا كه استبداد سر در پای آزادی نهد

دست خود بر قبضه شمشیر می باید گرفت

                 ***

گر كه تامین شود از دست غم آزادی ما

می رود تا به فلك هلهله شادی ما

                   ***

آزادی است و مجلس و هر روزنامه

هر روز بی محاكمه توقیف می كنند

گویند لب بند چون بینی خطا زما

راهی است ناصواب كه تكلیف می كنند

 

منابع:

 

1-      لیلا صوفی، زندگینامه شاعران ایران، تهران، انتشارات جاجرمی، 1379، ص 302

2-      منصوره شریف زاده، حسبیه فرخی یزدی و مسعود سعد سلمان از دید تطبیقی، فرهنگ، شماره 46 و 47، تابستان و پاییز 1382، ص 139

3-      رضا آذری شهرضایی، فرخی یزدی؛ سرانجام یك رویای سیاسی، تهران، نشر شیرازه، 1381، ص51

4-      نرگس اصغری گوار، بازتاب قرارداد 1919 میلادی در مطبوعات و آثار اهل قلم در ارتباط با آن(میرزاده عشقی و فرخی یزدی)، فصل نامه  ادبیات فارسی (دانشگاه آزاد خوی)،بهار 1384،ص 119

5-      انور خامه ای، 2 سال با فرخی یزدی در زندان قصر،گزارش، شماره 111، اردیبهشت 1379، ص 41

6-      محمد رضا صرفی، جامعه شناسی شعر فرخی یزدی، نشریه دانشكده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه كرمان، شماره چهارم و پنجم، زمستان 1377 و بهار 1378، ص 53

7-      ركن الدوله خسروی، سرود آزادی از لبان دوخته، چیستا، مهر 1370،شماره 81، ص 7و9

8-      محمد رضا صرفی،همان، 53

9-      محمد علی صادقیان، بن مایه های درد و رنج در شعر فرخی یزدی،كاوش نامه علوم انسانی، سال اول(1379)، شماره 1، ص 16

10-   خامه ای، همان، ص 42

11-   سید احمد حسینی كازرونی،دیوان فرخی یزدی: غزلیات، رباعیات و قطعات، تهران، ارمغان، 1378، ص  10

12-   محمد رضا صرفی،همان، ص 12

13-   سید احمد حسینی كازرونی،همان، ص 86-87

14-   همان،88

15-   انور خامه ای،همان،  ص 40

رضا آذری شهرضایی،همان، ص50