همان طور كه می دانیم امام خمینی(ره)  به عنوان رهبر یكی از بزرگترین انقلاب های جهان تأثیر شگرف و قابل توجّهی در تاریخ معاصر جهان گذاشت. به همین خاطر در مواجهه با اندیشة سیاسی امام خمینی پرسش اساسی این است كه ایشان چه تلقی از سیاست داشته اند و نگاه ایشان به سیاست چگونه بوده است كه چنین اندیشه ای و چنین تحولاتی را پدید آورده است. 

نكتة بدیهی این می باشد كه ایشان از منظر یك فقیه و عارف شیعی به سیاست می نگریسته است و به تعریف سیاست بر اساس برداشتی كه از دین داشتند می پرداختند. به عبارت دیگر شناخت ایشان نسبت به جهان و انسان بر اساس آموزه های دین بود و بر اساس همین آموزه ها تعریفی از سیاست را مد نظر داشتند كه در آن اخلاق از جایگاه والایی برخوردار بود. البته ایشان به دلیل پذیرش اجتهاد ، الزامات و شرایط زمانه را نیز مدّ نظر قرار می دادند. به طور مثال ایشان در زمان نوشتن كشف الاسرار حكومت سلطنتی و مشروطه را از باب ضرورت پذیرفته است در بخشی از این كتاب عنوان می كنند:

«... هیچ فقیهی نگفته و در كتابی هم ننوشته كه ما شاه هستیم یا سلطنت حقّ ماست. آن طور كه ما بیان كردیم اگر سلطنت و حكومتی تشكیل شود، هر خردمندی تصدیق می كند كه خوب است و مطابق مصالح كشور و مردم است. البته تشكیلاتی كه بر اساس احكام خدا و عدل الهی تأسیس شود، بهترین تشكیلات است، لكن اكنون كه آن را از آنها نمی پذیرند، این ها هم با نیمة تشكیلات هیچ گاه مخالفت نكرده و اساس حكومت را نخواستند به هم بزنند و اگر گاهی هم با شخص سلطانی مخالفت كردند، مخالفت با همان شخص بوده، از باب آن كه بودن او را مخالف صلاح كشور تشخیص دادند وگرنه با اصل اساس سلطنت تا كنون از این طبقه مخالفتی ابراز نشده، بلكه بسیاری از علمای بزرگ عالی مقام در تشكیلات مملكتی با سلاطین همراهی كردهاند، مانند خواجه نصیرالدین و علامه حلّی و محقق ثانی و شیخ بهایی و محقق داماد و مجلسی و امثال آنها .... مجتهدین همیشه خیر و صلاح كشور را بیش از همه می خواهند.»(1)

ایشان در باب حكومت مشروطه نیز نظر مشابهی را ارائه كرده اند:

«ما كه می گوییم حكومت و ولایت در این زمان با فقهاست ... می گوییم همان طور كه یك مجلس مؤسسان تشكیل می شود، از افراد یك مملكت و همان مجلس تشكیل یك حكومت و تغییر سلطنت می دهد و یكی را به سلطنت انتخاب می كند و همان طور كه یك مجلس شورا تشكیل می شود، از یك عده افراد معلوم الحال و قوانین اروپایی یا خود درآری را بر یك مملكت كه همة چیز آنها مناسب با وضع اروپا نیست، تحمیل می كنند و همة شما كوركورانه آن را مقدس می شمارید و سلطان را با قرار داد مجلس مؤسسان سلطان میدانید و هیچ جای عالم و نظام مملكت بر نمی خورد، اگر یك همچون مجلسی از مجتهدین كه هم احكام خدا را بدانند و هم عادل باشند و از هواهای نفسانی عاری باشند و آلودة حبّ دنیا و ریاست آن نباشند و جزء نفع مردم و اجرای احكام خدا غرزی نداشته باشند، تشكیل شود و انتخاب یك نفر سلطان عادل كنند كه از قانون های خدایی تخلف نكند و از ظلم و جور احتراز داشته باشد و به مال و جان و ناموس آنها تجاوز نكند، به كجای نظام مملكت بر می خورد.»(2)

امام در همین كتاب در مورد حقانیت حكومت فقها استدلال ارائه كرده اند.

«آنهایی كه روایت سنت و حدیث پیغمبر می كنند، جانشین پیغمبرند و هر چه برای پیغمبر از لازم بودن اطاعت و ولایت و حكومت ثابت است، برای آنها هم ثابت است، زیرا كه اگر حاكمی كسی را جانشین خود معرفی كرد، معنایش آن است كه كار های او را در نبودش او باید انجام دهد.»(3)

همان طور كه اشاره شد، در كتاب كشف الاسرار حكومت فقها به عنوان حكومت مطلوب ارائه شده است منتها حكومت های سلطنتی و مشروطه از باب ضرورت پذیرفته شده است. البته در سال های بعد و در كتاب هایی چون ولایت فقیه یا حكومت اسلامی یا شئون و اختیارات فقیه كه ترجمة بحث ولایت فقیه از كتاب البیع است سایر حكومت ها غیر از حكومت فقیه رد شده است و اشاره شده است كه تشكیل حكومت و دولت اسلامی بر فقیهان واجب كفایی می باشد و چنان چه یكی از فقیهان موفق به تشكیل حكومت شد، وظیفة سایر فقها پیروی از آن می باشد.

امام خمینی بر حسب نوع تفكر بر سیاستمدار، سیاست را سه نوع می دانستند  و آنها عبارت بودند از: سیاست شیطانی، سیاست حیوانی و سیاست اسلامی.

1.سیاست شیطانی.

ماكیاولی در كتاب شهریار به زمامدار توصیه می كند كه برای رسیدن به قدرت و ازدیاد و حفظ آن میتوان به هر عملی از زور، حیله، تزویر، تقلب، پیمان شكنی و نقض مقررات اخلاقی متوسل شد و دیزرائیلی نیز سیاست را هنر حكومت بر مردم از طریق فریب می دانست.

باید بیان داشت كه این نوع برداشت از سیاست بر می گردد به تجربه ها و دوره هایی از تاریخ گذشته و معاصر كه سیاستمداران برای رسیدن و استمرار حكومتشان دست به هر كار مشروع و نامشروعی می زدند. در این نوع سیاست مهم حفظ قدرت است و حفظ آن، همة كارهای نامطلوب سیاستمدار را توجیه می كند.

امام در این باره می فرمایند:

«... آمد یك نفر از اشخاص كه میل ندارم اسمش را بیاورم و گفت آقا سیاست عبارت است از دروغ گفتن، خدعه، فریب، نیرنگ و خلاصه پدرسوختگی، و آن را شما برای ما بگذارید! چون موقع مقتضی نبود نخواستم با او بحثی كنم، گفتم: ما از اول وارد این سیاست كه شما می گویید نبوده ایم. »(4)

ایشان در جایی دیگر بیان می دارند:

«البته سیاست به آن معنایی كه اینها می گویند كه دروغ گویی، چپاول مردم و یا حیله و تزویر و سایر چیزها. تسلط بر اموال و نفوس مردم، این سیاست هیچ ربطی به سیاست اسلامی ندارد، این سیاست شیطانی است... آنهایی كه فاسدند سیاستشان، سیاست شیطانی است. »(5)

از نظر امام این نوع از سیاست، سیاستی منفی است و رهبران آن افرادی فاسد به شمار می آیند. آنها برای رسیدن به اهداف مادّی و دنیوی خود از هیچ چیز روی گردان نبوده  واز هر وسیله ای برای رسیدن به مقصود خود استفاده می كنند.

2.سیاست حیوانی یا صحیح.

 در این نوع از سیاست تأكید اصلی برروی چگونگی استفاده هر چه بیشتر و بهتر مردم از اسباب و امكانات مادّی و دنیوی است. این نوع از سیاست در پی آن است تا چگونگی استفاده از مواهب و امكانات دنیایی را به ما نشان دهد. اما این نكته مورد غفلت واقع شده است كه انسان تنها دارای احتیاجات مادّی نیست و علاوه بر این احتیاجات، نیازهای مهم دیگری نیز دارد كه نیازمند هدایت و تربیت و رستگاری اخروی است كه بعد معنوی انسان را تشكیل می دهد.

امام خمینی بر دو بعدی بودن انسان تأكید دارند و سیاست حیوانی را از آن جهت كه تنها به رفع و ارضای نیازهای مادی می پردازد ، سیاستی ناقص قلمداد می كنند . ایشان در این زمینه می فرمایند:

«انسان یك بعد ندارد. انسان فقط حیوان نیست كه خوردن و خوراك همة شئون او باشد، سیاست های شیطانی و سیاست های صحیح اگر هم باشد، امّت را در یك بعد هدایت می كند و راه می برد و آن بعد حیوانی است، بعد اجتماعی و مادّی است و این سیاست جزء ناقصی از سیاستی است كه در اسلام برای انبیاء و برای اولیاء ثابت شده است... آنهایی كه صحیح راه می برند با سیاستی است كه راجع به مرتبة حیوانیت انسان، راجع به رفاه این عالم، راجع به حیثیاتی كه در این عالم است راه می برند .»(6)

از نظر امام خمینی(ره) این نوع از سیاست برای جامعه لازم است ولی كافی نیست و این نوع از سیاست نیز سیاست فاسدان است با سیاست اسلامی متفاوت می باشد.

3.سیاست اسلامی.

این نوع از سیاست كه بر اساس آموزه های اسلام می باشد به همة ابعاد انسان توجّه دارد و به عبارتی دیگر هم برای دنیای انسان برنامه دارد و هم برای آخرت آن. امام خمینی با دیدی مذهبی به مقولة سیاست می نگریست و بر اساس همین دیدگاه به تعریف سیاست می پرداخت . ایشان سیاست را به معنای مدیریت ، رهبری و هدایت جامعه در مصالح دنیوی و اخروی می دانستند و آن را در قالب سیاست اسلامی جای می دادند :

« سیاست این است كه جامعه را هدایت كند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را مد نظر بگیرد و اینها را هدایت كند و به طرف آن چیزی كه صلاحشان است، صلاح ملت است، صلاح افراد است و این مختص انبیاء است و دیگران این سیاست را نمی توانند اداره كنند. این مختص به انبیاء و اولیاء است و به طبع آنها به علمای بیدار اسلام.»(7)

امام این نوع از سیاست را بهترین نوع سیاست می دانند و نتیجه و هدف آن را رستگاری و سعادت دنیوی و اخروی بیان می كنند. از نظر ایشان دیانت و سیاست با هم یكی است و جدایی دیانت و سیاست ترفندی بوده است از جانب دشمنان اسلام كه قصد داشتند روحانیت را از سیاست دور نگاه دارند. ایشان برای اثبات نظرشان نوع حكومت رسول(ص) و حضرت علی(ع) و همچنین كثرت آیات و روایات در باب سیاست را ذكر می كردند:

«اسلام دین سیاست است، دینی است كه در احكام او، در مواقف او، سیاست دیده می شود.»(8)

ایشان در جایی دیگر می فرمایند:

«آنقدر آیه و روایت كه در سیاست وارد شده است، در عبادت وارد نشده است. شما پنجاه و چند كتاب فقه را مطالعه كنید، هفت، هشت تا كتابی است كه مربوط به عبادت است ما بقی اش مربوط به سیاسات  و اجتماعیات و معاشرات و اینطور چیزها است. ما همة آنها را گذاشته ایم كنار، یك بعد را، یك بعد ضعیفش را گرفته ایم، اسلام را همچو بد معرفی كرده اند به ما هم باورمان آمده است كه اسلام را به سیاست چه!

سیاست مال قیصر و محراب مال آخوند... اسلام دین سیاست است؛ حكومت دارد.»(9)

ایشان در تعریفی دیگر سیاست را به معنای «رابطه» می گیرند كه بین حاكم یا ملّت یا ملّت و حاكم با دیگر حكومت ها می باشد:

«مگر سیاست چیست؟ رابطة بین حاكم و ملّت، رابطة بین حاكم و سایر حكومت ها، جلوگیری از سایر مفاسدی كه است.»(امام خمینی؛ 1378، ج 6، 43)

در مجموع باید بیان داشت سیاست مدّ نظر امام خمینی متفاوت است از سیاستی كه در صحنة عمل سیاسی رواج دارد. از نظر ایشان سیاست هدف نمی باشد و در آن نیرنگ، دروغ، ریا و غیره جایی ندارد. سیاست از دیدگاه ایشان وسیله ای برای اقامة معارف اسلامی می باشد. سیاست راه بردن انسان در مسیر هدایت و كمال جامعه به سوی مصالح آن می باشد لذا دانش سیاست نیز دانش هدایت، كمال جویی، تربیت و پرورش آدمیان و حذف موانع و حجاب ها برای رسیدن به سعادت راستین است.

منابع:

1- امام خمینی،كشف الاسرار، بی جا، بی نا،بی تا،ص187-186.

2-همان،185.

3 همان،186.

4- امام خمینی، صحیفة امام، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)،ج1، 1378،ص 269.

5-همان،ج13،431.

6-همان،ج13،433.

7-همان،ج13، 432-431 .

8-همان،ج9، 333.

9-همان،ج20، 411.

10-همان،ج6،43.