جنابعالی طی یادداشتی خواهان روشن شدن سوابق و پیشینه جناب آقای روح‌الله حسینیان شدید حقیر از آنجایی که علاقه وافری به دانستن پیرامون حوادث تاریخی و شخصیت‌ها دارم بر آن شدم تا ضمن ارائه بیوگرافی از آقای حسینیان و چند سؤال از جنابعالی قضاوت نهائی را به عهده خوانندگان محترم واگذار نمایم، تا مشخص شود که چه کسی و جریانی به انقلاب و نظام اسلامی تعلق خاطر دارد:
اما آنچه جنابعالی در نوشتار خود بدان پرداخته‌اید و آن را از سر تعلق خاطر به انقلاب و نظام پنداشته‌اید: تردید در سوابق خانوادگی و هویت شخصیتی آقای حسینیان بود که همه عمرش را صرف جهاد و مبارزه برای خدا نمود. خوشبختانه خاندان حسینیان از اصیل‌ترین و معروف‌ترین خانواده‌هاست که نسل‌ اندرنسل به مذهبی بودن شهرت دارد.

همه اهالی به خوبی می‌دانند که پدربزرگ و جدّ حسینیان از عبّاد زمانه خویش بوده‌اند. پدر وی از مؤمنین و معتمدین و متدینن محل می‌باشد. او در سنین بالا بارها در جبهه حضور یافت و فرزندش محمدعلی دومین شهید می‌باشد که در عملیات بستان به شهادت رسید. این در همان حالی است که پدر جنابعالی یکی از خوانین فارس بود که به ظلم و ستم نسبت به رعیت مشغول بود. و در نهضت امام خمینی خواست که از رهبری نهضت به سود امیال سیاسی و قدرت‌طلبی خود استفاده کند که دست ردّ از سوی امام خمینی به سینه‌اش زده شد و امام هرگز به او اعتنایی نکرد چون می‌دانست که در پی قدرت خود است نه اسلام. علاوه که حضرت امام خود خان‌گزیده بود و ماهیت این خوانین را به خوبی می‌شناخت. خانواده حسینیان آن قدر پای‌بند مذهب بود که در اوج اختناق رژیم شاه فرزندشان را برای فراگیری دروس دینی تشویق کنند و راهی قم نمایند و این درست در زمانی است که جنابعالی به اسلام پشت کرده بودید و کمونیسم را دین خود و مسکو را قبله خود قرار داده بودید و پرچم مخالفت با خدا را برافراشته بودید و به دنبال تئوریزه کردن حرف‌های مارکس و لنین بودید حال همراه خوانندگان محترم سوابق آقای حسینیان را مرور می‌کنیم و از شما نیز می‌خواهم به این سؤالات پاسخ دهید تا مردم که دانستن حق آنهاست به قضاوت بنشینند.

روح‌الله حسینیان فرزند قدرت‌الله در سال 1334ش در شیراز در یک خانواده مذهبی متولد شد. در سن 5 سالگی به روستای صغاد که در حال حاضر به شهر تبدیل شده است مهاجرت کرد. صغاد با جمعیتی در حدود دوازده هزار نفر یکی از شهرهای مذهبی استان فارس است که گلزار شهدای آن گواه بر آن است و علیرغم ادّعای کذب آقای شهبازی نه تنها صغاد روستای بهایی‌نشین نیست بلکه چه قبل و چه بعد از انقلاب حتی یک بهایی هم نداشته است. البته در جای خود خواهم نوشت که بیشتر نوشته‌های آقای شهبازی فاقد سند است و همواره از ذهن توهم توطئه ای تراوش می‌کند که قبل از این یک سخن محققانه باشد بیشتر یک سری تصورات وی می‌باشد. به هرحال حسینیان تحصیلات خود را تا سوم دبیرستان در همان صغاد به پایان رساند و در سال 1349ش وارد حوزه علمیه قم شد و در مدرسه حقانی تحت مدیریت شهید بهشتی به تحصیل پرداخت و از محضر اساتید و آیات عظام میرزاجواد آقا تبریزی، محمدی گیلانی، جنتی، احمدی میانجی و ... بهره گرفت. و در سال 1356ش به علت فعالیت‌های سیاسی و ترویج اندیشه‌های امام دستگیر و روانه زندان شد.

در زندان وقتی که مأمور ساواک به حضرت امام توهین می‌کند آقای حسینیان در برابر این جسارت و توهین در مقام دفاع از حضرت امام برمی‌آید و بازجو پاسخ ایشان را با مشت و لگد و اهانت می‌دهد تا جایی که پیکر نیمه جان وی را راهی بیمارستان می‌کنند.
آقای حسینیان در سال‌های مبارزه علیه رژیم پهلوی عمر خود را صرف مبارزه و ترویج اندیشه‌های اسلام شیعی و در یک کلمه اسلام ناب محمدی کرد و به اقصی نقاط کشور هجرت نمود و به قصد آمادگی در برخورد با رژیم مستبد مهارت‌های لازم را فراگرفت و بعد از پیروزی انقلاب نیز در مسئولیت‌های زیر مشغول خدمت شد:

ـ مسئول روابط عمومی و بررسی مطبوعات دادستانی کل انقلاب اسلامی
ـ مسئول امور شهرستان‌های دادستانی
ـ قائم مقام دادستان انقلاب تهران
ـ دادستان سیستان و بلوچستان
ـ دادستان ویژه روحانیت
وی به دلیل علاقه به کارهای پژوهشی و فرهنگی از سال 1374ش به مرکز اسناد انقلاب اسلامی آمد و مدیریت این مجموعه فرهنگی باارزش را به عهده گرفت و علاوه بر مدیریت و نظارت بر آن مجموعه، خود نیز به پژوهش و مطالعه پرداخت و حاصل این زحمات 11 جلد کتاب تحقیقی پیرامون انقلاب اسلامی بود که مورد استفاده و علاقمندان به این حوزه قرار گرفته است.

ایشان در طول دفاع مقدس، دوره‌ای که موشک‌ها و گلوله‌های ساخت اردوگاه شرق، جریانی که جنابعالی به آن تعلق خاطر داشتید قلب‌های نازنین فرزندان این مرز و بوم را نشانه می‌گرفتند به جبهه رفتند و در کسوت یک بسیجی ساده در مقابل اشغال‌گران کشور اسلامی به دفاع ایستادند و برادر بزرگوارشان هم مانند هزاران جوانان این آب و خاک با گلوله‌های اهدایی بلوک شرق و غرب به فیض شهادت نائل آمد و در چند سال اخیر هم در برابر جریانی که قصد استحاله کردن نظام در برابر لیبرال دمکراسی غرب را داشتند جانانه از ارزش‌ها و باورهای دینی و انقلابی مردم دفاع کردند.
حال از جنابعالی که علاقه زیادی بر ابهام‌زدایی دارید می‌خواهم با پاسخ به سؤالات ذیل پاسخگوی نسل جوان باشید.
1ـ خلاصه‌ای از زندگی خانوادگی خود را مطرح کنید.
2ـ نحوة عضویت خود را در حزب توده و مراحل جذب خودتان را بیان کنید؟
3ـ ساختار حزب توده و اهداف آن در ایران چه بود؟
4ـ مراحل رشد و ترقی شما در حزب توده چگونه بوده است و از ساختار پولادین این حزب چگونه به مراحل بالاتر ارتقاء پیدا کردید؟
5ـ رابطه حزب توده با تشکیلات امنیتی شوروی سابق چگونه بوده است؟
6ـ شما چه ویژگی‌هایی داشتید که در کنگره جهانی حزب به مسکو دعوت شدید؟
7ـ رابطه شما با احسان طبری و عموئی... و دیگر سران حزب توده در ایران چگونه بود؟
8ـ حزب توده به منظور جلوگیری از پیروزی انقلاب اسلامی چه برنامه‌هایی تدارک دیده بود؟
9ـ شما تا چه زمانی بعد از انقلاب با حزب توده همکاری داشتید؟ و چگونه بعد از دستگیری در زندان از حزب توده اعلام برائت کردید و ادّعای مسلمانی کردید؟
10ـ شما با آن سوابق و دشمنی‌تان با جمهوری اسلامی چگونه و از چه تاریخی به انقلاب اسلامی تعلق خاطر پیدا کردید؟
امید است جنابعالی پاسخ سؤالات نسل جوان را روشن بفرمائید.

جا دارد در پایان به دو سایت تابناک و فردا وابسته به دو شخصیت که خود را اصولگرا می‌خوانند تذکر دهم که بی‌شک اقدام هماهنگ شما در انتشارات سخن‌های بیهوده یک فرد معلوم‌الحال آن هم با تیر ناجوانمردانه «بازی پیچیده حسینیان و شهبازی» یک عمل غیراخلاقی و شیطانی است که در قیامت باید پاسخگجوی آن باشید.
جناب آقای شهبازی چنانچه با تهمت و افترا و دروغ می‌خواهید مرکز اسناد انقلاب اسلامی را از نقد نظریات غیرمستند وادار به عقب‌نشینی کنید، سخت در اشتباهید شما مطمئن باشید مرکز اسناد انقلاب اسلامی در مقابل تحریف‌های عمدی با بی‌اطلاعی جنابعالی از تاریخ معاصر ساکت نخواهد نشست. به شما اجازه نخواهد داد تا به سود دشمنان انقلاب اسلامی و به نفع جبهه ملی تاریخ را به تحریف بکشید چنانچه در فیلم پدرخوانده به دروغ‌پردازی پرداختید. مرکز اسناد انقلاب اسلامی به شما اجازه نخواهد داد تا برای تبرئه امپریالیسم آمریکا به داستان‌سرایی بپردازید و مسئولیت جنایات چند ساله آمریکا را به گردن یک دلال اسلحه بیندازید. به امید خداوند در مقالات دیگر از سوابق خانوادگی، وضعیت فعلی، تحریفات تاریخی و تحلیل‌های غیرمستند که تنها برمبنای بیماری توهم توطئه جناب‌عالی نشأت می‌گیرد خواهیم نوشت تا چهره نفاق کمونیست سابق و انقلابی مدّعی برای مردم روشن شود.

حال قضاوت را به خوانندگان فهیم می‌سپاریم. کسی که به همراه حزبی که به آن تعلق خاطر داشته است و می‌خواستند از ایران اسلام‌زدایی کنند و 70 سال بر طبل بی‌دینی زدندـ چگونه به نظام اسلامی تعلق خاطر پیدا کرده است؟ و این پدیده را می‌بایست یکی از معجزات انقلاب اسلامی دانست. و البته که خداوند توابین را هم دوست دارد. «فاعتبروا یا اولی‌الابصار»

مرتضی میردار
پژوهشگر تاریخ انقلاب اسلامی