14 آذر 1387
همه پشت سر آیتالله
هیچ كس نمیداند سرانجام جنبش اسلامی چه خواهد شد، ولی اجازهی خاموش و كم رنگ كردن آن به كسی داده نخواهد شد.
دیگر از شاهپورها و والاحضرتها در تهران خبری نیست. همه به آمریكا یا اروپا فرار كردهاند. به این افراد در تبعیدگاه هایشان چندان هم بد نمیگذرد. به شهادت یك درباری كه اكنون جزو مخالفین شاه میباشد، خاندان سلطنتی ایران ثروتمندترین مردم دنیا هستند، ثروت این خاندان 22 میلیارد دلار میباشد كه 16 میلیارد آن متعلق به شاه میباشد.
شاه و ملكه در ایران باقی ماندهاند و مشوش و پریشان خاطر هستند. تغییر اوضاع به نفع آنها چنان سخت و بعید به نظر میرسد كه شاه ناچار شده اقرار نماید كه با انقلاب مردم همدردی میكند، هم چنین وی درخواست تشكیل یك دولت مردمی را نموده؛ فساد و رشوه را محكوم مینماید، تا چند هفته قبل گویندهی چنین سخنانی از طرف مأموران ساواك دستگیر و مورد بازجویی و تفتیش قرار میگرفت؛ ولی اكنون نه زمان و نه پلیس شباهتی به دوران سابق ندارند. دولت نظامی كه برای سركوب مخالفین به میدان آمده قادر به حمایت از یك مأمور بخت برگشتهی «ساواك» كه گناهش بیشتر از سایر مأموران نمیباشد، نیست. او چنان كتك سختی از مردم خشمگین خورد كه به حال مرگ روی آسفالت خیابان افتاد. عدهای وی را به بیمارستان رساندند، ولی پزشكان از مداوای او خودداری كردند.
پوششی از یخ
وقتی شاه در كاخ خود از چنین اخباری مطلع میشود، شدیداً افسرده میگردد و مرتب میگوید: «من همه كار برای آنها انجام دادم ولی در مقابل این طور به من جواب میدهند.» اطرافیان شاه نمیدانند كه این خبرها سلامتی وی را به خطر خواهند انداخت. ملكه شخصیتی استوارتر دارد و از روحیهی بهتری برخوردار است، ولی او هم به حد كافی واخورده و ناراحت است زیرا معتقد است كه مسئولیت قسمتی از این ماجرا به عهده وی بوده است. او خود را چنین سرزنش میكند: «فكر میكردم موفق شدهام كه در میان مردم موفقیت كسب نمایم، اكنون میفهم آنچه را كه باید انجام میدادم، محقق نشده است و این هم نتیجهاش میباشد».
شاه و ملكه اكنون خود را در كاخ تنها مییابند. دیگر اثری از خویشاوندان یا ملاقاتكنندگان عدیده نیست. از اتاقهای مملو از دیدار كنندگان، از میهمانیهای خیره كننده و شبنشینیهای خصوصی كه طی آن فیلمهای سانسور نشده به نمایش در میآمد خبری نیست؛ حتی از مجالس قمار كه بهترین تفریح شاه بودند دیگر اثری نیست، زیرا اكنون همهی قماربازان به جرم فساد و دزدی در زندان هستند. در حال حاضر مسئولین كاخ با احتیاط بیشتری ملاقات كنندگان با شاه را اجازهی دیدار میدهند. با در نظر گرفتن شورشهای فعلی، گذشتن از سد محافظین كاخ شاه بسیار سخت و دشوار مینماید. به هرحال ملكه دلخوری خود را از بعضی افراد كله شق كه توانستهاند وی را ملاقات كنند پنهان نساخته است: «كجا هستند دوستان ما؟ آنها برای نشان دادن همبستگی خود با ما منتظر چه هستند؟ در ماه مه 1968، وفاداران ژنرال دوگل در پاسخ به شورشیان در خیابان شانزلیزه به راهپیمایی پرداختند». یك درباری با بیحرمتی به ملكه چنین پاسخ می دهد: «علیا حضرتا دوستان شما هم در شانزلیزه به تظاهرات مشغولند زیرا همگی به آنجا فرار كردهاند».
زمستان آرام آرام از كوههای سفید پوش شده به پایین میخزد، در حالی كه روی كاخ پوشیده از یخ میباشد و بهروزی كه سعادت و بهروزی چقدر ناپایدار است! تخت جمشید را بیاد آورید. برای شاه انگار همین دیروز بود. بیش از هفت سال از زمانی كه به دعوت شاه تمامی رؤسای جمهوری و پادشاهان به دور او حلقه زده بودند و ابدی بودن این امپراطوری را جشن میگرفتند نمیگذرد. هدف نهایی از برگزاری این جشن این بود كه اعلام شود، محمدرضا شاه، شاه شاهان است. همان طوری كه شاهان مقدم بر او از دو هزار و پانصد سال پیش چنین بودهاند. آن زمان تصور عمومی این بود كه میشود به كاخی كه سابقهی تاریخی دو هزار و پانصد ساله دارد دل بست و اعتماد نمود.
ملكه هدایایش را به سران كشورهایی كه با وی محترمانه رفتار میكردند تقدیم مینمود ولی با آن دسته كه در عقلایی بودن این نوع جشنها تردید داشتند به سردی رفتار میكرد. شوروی مستحق بوسه بود. ولی آلمان كه اصول سوسیال دموكراسیاش هم خوانی چندانی با این جور جشنها و ولخرجیها نداشت و در برابر شاه ایران زانو نزد، خیلی مورد توجه واقع نشد؛ این امر باعث شد كه روابط شاه با این كشور تیره شود. آری شاه حق نداشت در برابر این رهبران نگون بخت كه هر كدام چند صباحی حكومت را در دست داشتند با در نظر گرفتن اینكه تاریخ بیست و پنج قرن پادشاهی را یدك میكشید احساس غرور كند؟ و این دست آورد و ارمغان همان روزهاست. به گفتهی حاج سید جوادی: «جشنهای دو هزار و پانصد ساله در واقع پایان نظام پادشاهی را اعلام نمود». این جشنها آغاز ولخرجیهای لجام گسیخته بود. چند ماه بعد قیمت نفت شش برابر شد. تا آن موقع فساد گسترده مورد انزجار بود ولی هنوز غیرقابل تحمل نبود. از سال 1974/1353ش. به بعد كثافتكاریها و بریز و بپاشها بیش از حد رو به افزایش نهاد. بالا كشیدن یك میلیون زیاد است ولی یك میلیارد مبهوت كننده است و همه متحیر بودند. شاه با این ثروت افسانهای نمیتوانست به پول بیشتری نیاز داشته باشد، ثروت میلیاردی!! آیا در اتهاماتی كه به او زدهاند غلو نشده است؟ متأسفانه خیر این پاسخ یك درباری بود: «اعلیحضرت به رقم كمتر از میلیارد راضی نیست و علیا حضرت به بیماری حرص مبتلا است».
در جزیرهی كیش، در خلیج فارس، یك تفرجگاه بهشتی جهت افراد خاندان سلطنت ساخته شده است كه پل ارتباطی آن تنها از طریق هواپیماهای كنكورد با اروپا امكان پذیر است. تنها میلیاردرها به فاحشه خانهی جنونآمیز كیش كه نظیرش در جهان دیده نشده دسترسی داشتند. چهار میلیارد دلار در آنجا سرمایهگذاری شده بود. اخیرا یك تكنسین از تأسیسات جزیره كیش بازدید كرده و میگوید: «كامپیوترها به خاطر رطوبت كاملا از بین رفتهاند، بهشت شاه كه با این همه هزینه ساخته شده است، به ویرانه تبدیل شده و مخروبهای بیش نیست».
انقلابها اغلب به دلیل مشكلات مالی، اقتصادی و كمبودها شكل میگیرند ولی این یكی مولود زیادی ثروت است. شاید فقیرترین ایرانی هیچ سهمی از این خوان نعمت نبرده است، اما تكلیف چیست؟ وقتی كمربند عدهای از زور چپاول پاره میشود، ثروتی كه بدون زحمت به دست آمده باشد همان قدر موجب بروز عقده میگردد كه غارت ثروت ملی.
در تهران، این داستان دربارهی یك روستایی ماهیگیر ورد زبان همه است. موضوع از این قرار است كه روزی این روستایی ماهی تازه از آب گرفته شدهای را به زنش تحویل میدهد تا سرخ نماید. زن میگوید: « دیگر نفتی نداریم، آمریكاییها همه را بردهاند». روستایی میگوید: « پس با گاز سرخ كن» خانمش پاسخ میدهد: « گاز هم وجود ندارد، زیرا روسها همه را بردهاند» شوهر میگوید: « پس با چوب آن را بپز» خانم جواب میدهد: « ولی چوب را هم ملی كردهاند». شوهر با عصبانیت ماهی را دوباره داخل آب میاندازد، لكن ماهی سر از آب بیرون آورده و میگوید:" جاوید شاه"، " جاوید شاه". این ماهی در حقیقت تنها موجودی است كه از شاه خرسند است!!! كارمندان دولت، كارگران خلبانان، روزنامهنگاران، تجار و... همه با خواندن این شعارها كه میگویند:
«ای شاه خائن به اعمال خود بنگر و برو»، خواستار رفتن شاه هستند. مردم در مواجهه با سربازان این شعار را سر میدهند: « ما به تو گل دادیم و تو به ما گلوله».
در مورد ملكه، كاریكاتورهایی كه حاكی از احترام كمتری است، وی را نشان میدهد كه میگوید: « شاه رفته و من تنها ماندهام، خوشبختانه كارتر بزودی خواهد آمد و مرا خواهد بوسید.» در بین مردم فریاد " مرگ بر شاه" دیگر یك شعار نیست، بلكه نوعی سلام است. در برخی نقاط هیچ كس نمیگوید، سلام یا خداحافظ، به جایش همه میگویند " مرگ بر شاه". در گورستان هنگام دفن شهدا كه سربازان آنها را كشتهاند جماعت زنان، این شعار اندوهبار و انقلابی را سر میدهند كه میگوید:« تأسف نخورید و بگویید " مرگ بر شاه". صاحب یك رستوران در شهر مذهبی قم به مشتریهای خارجیاش زخمهای پسرش را كه در تظاهرات شركت داشته از پایین تا بالا نشان میدهد. درست مثل اینكه بخواهد كیفیت غذایش را به ثبوت برساند.
ارادهی ملت در اینكه نگذارد جنبش خاموش شود آن چنان قوی است كه ارتش با تمام قدرتاش قادر به كسب موفقیت نیست و این در حالی است كه در سایر نقاط دنیا شورشها به راحتی سركوب میشوند. در شیلی یك كودتا كافی بود ، در تونس نصف روز فشار بر مردم برای تثبیت قدرت كفایت میكرد. در همهجا ارتش بدون استفاده از سلاح خود را به مردم تحمیل میكند. در ایران، با وجود اینكه حكومت و دولت نظامی است، این امر محقق نمیشود. هزاران كشته حاصل كشتار سال گذشته تاكنون است، شاه هنوز پاهایش بر زمین نیست. انسان به خود میگوید، روزی خواهد رسید كه این مردم بدون ترس از پیامد این حوادث یا مرگ به خیابانها خواهند ریخت و خود را آماج گلولهها خواهند نمود بدون اینكه توانسته باشند پاسخی به این گلولهها بدهند. آری آنها خسته نمیشوند. یك كاسب اعتصاب كننده در مواجهه با پلیس وی را چنین مجاب میكند. پلیس وی را متهم كرده و میگوید:« تو مخالف شاه هستی». كاسب در مقام دفاع از خود بر آمده و میگوید:« خیر من مخالف شاه نیستم» پلیس میگوید: " ولی تو اعتصاب كردهای". كاسب پاسخ میدهد: «من اعتصاب كردهام چون آیتالله خمینی چنین خواسته است». پلیس میگوید:« پس تو طرفدار آیت الله خمینی هستی». كاسب پاسخ میدهد:« البته كه طرفدار آیتالله خمینی هستم». پلیس نتیجهگیری میكند:« بنابراین تو مخالف شاه هستی». كاسب در نهایت پاسخ میدهد:« اگر تو بخواهی چنین نتیجه بگیری، بسیار خوب من مخالف شاه هستم».
در ادارات عكسهای شاه را از دیوارها پایین میكشند. وقتی از نزدیكان دربار به بازدید میآیند عكسها را دوباره بالا میبرند ولی بعد فوری آنها را پایین میآورند. این بستگی به شرایط حاكم بر ادارات دارد. سربازان و پلیس هم كه به پیروی از دستورات مافوق جمعیت را به گلوله میبندند، سعی میكنند به همه حالی كنند كه نه تنها به میل خود این كار را نمیكنند بلكه از آن نفرت هم دارند. یك پلیس سیاسی در حضور جماعتی در خیابان میگوید كه او هرگز به مردم آسیبی نرسانده و دلیلی برای مخفی نگهداشتن خود نمیبیند و اینكه به هر حال او هم مثل همهی مردم فكر میكند چرا كه او هم مسلمان و مذهبی است.
دست اسلام چنان در این جنبش پدیدار است كه میتوان به آسانی آن را در شمار جنبشهای مذهبی جهان به حساب آورد و ریشه آن را در تاریخ كشورهای شیعه نشین و فلسفه شرق جستجو كرد.
البته میتوان چنین تصور كرد، ولی ایران از مدتها پیش در میان كشورهای مسلمان كمترین گرایشهای مذهبی را داشته و در مجموع رهبران ایران بسیار غرب زدهاند. قدر مسلم این است كه در ایران از مدتها پیش مذهبی نبودند مجاز بوده است. هفتهی پیش یكی از بزرگترین اعیاد مذهبی با استقبال اندكی در مسجدی برگزار شد، بر خلاف معمول به غیر از عدهای از افراد پیر كسی در مسجد دیده نمیشد.
سخنران مسجد میگوید، وقتی یك رهبر مذهبی یا یك فرد عادی به قصد ابراز مخالفت با شاه نطق مینماید تمام بلندگوهای مسجد باید در خیابانهای اطراف جایی كه جوانها هستند به صدا در بیاید. به علاوه اجتماع در مساجد را ممنوع كردهاند و در حداقل زمان ممكن میتوانند آنها را متفرق سازند. به هر حال تیراندازی در خانهی خدا مشكلات خاص خودش را دارد.
طی بیست و پنج سال گذشته، سرسختترین مخالفین شاه، گروههای چپ بودهاند. اما گویی كشور در بركناری فرمانروای خودكامهی بظاهر متمدن و پیشرفته خود شتاب به خرج نمیداد مبارزین سیاسی و چریكها قلع و قمع میشدند بدون اینكه سایر اقشار از جمله تجار و كارگران به این امر اعتراض نمایند.
تا به حال انقلابی این چنین ضد كمونیستی، ضد ماركسیستی همانند این جنبش اسلامی دیده نشده است. یك مبارز مذهبی به مردم چنین اخطار میكند:« در میان شما ممكن است افرادی باشند كه خود را كمونیست مینامند، مراقب باشید اینها نیروهای امنیتی هستند؛ بدانید و آگاه باشید كه هیچ ایرانی نمیتواند چپی و كمونیست باشد، زیرا ما مسلمانیم. شاه به خاطر ترس از اتحاد ما گروهی تشكیل داده و آنها را چپی مینامد. اما اینها همه ساواكی هستند چپیها به خاطر واهمه از اقرار به چپی بودن قادر به ارائه هیچ پیشنهاد سازندهای نیستند. كافی است تاكسی در مورد تغییرات آینده برنامههای مشخصی را ارائه دهد تا او را از جنبش طرد كنند و به همكاری با نیروهای امنیتی متهم نمایند.
كوتاه سخن اینكه، این جنبش نشان داده است كه حتی چپیها در مخالفت با شاه بسیار ملایمتر از مذهبیها هستند و این برای آنها ناراحت كننده است. در حالی كه [امام] خمینی الغاء حكومت سلطنتی را خواهان است. غیر مذهبیها ترجیح میدهند كه شاه به نفع پسرش كنار برود. در این صورت یك نظام پارلمانی به وجود خواهد آمد كه تا حدی شبیه به نظام كنونی اسپانیا خواهد بود. در غیر این صورت حكومت مردم سالار به سبكی كه [امام] خمینی ارائه میدهد خواهد بود.
منبع: مجلهی نوول ابزورر واتور، 20 نوامبر 1978 / 29 آبان 1357
ترجمه از هوشنگ سعادت