9 بهمن 1384
تطور در اندیشه سیاسی اسلام
پژوهشگر: هادی صبا
بررسی موشكافانه تاریخ اندیشه سیاسی اسلام نشان می دهد كه اولاً شرایط در پدیدار شدن ایده های نو و یا ظهور مشرب های فكری بسیار مؤثر بوده و ثانیاً جریانهای فكری مختلف اسلامی تأثیر و تأثر متقابلی بر یكدیگر داشته اند. اندیشه پردازان خود نیز از این دو اصل تأثیر پذیرفته اند. شرایط محیطی و همچنین تقابل و یا تعامل با اندیشه های دیگر دو عامل بسیار مهم در ظهور تفكرات اسلامی بوده اند.
در میان ادیان الهی فقط اسلام است كه اولاً دارای اندیشه سیاسی بوده و ثانیاً این اندیشه روند تكاملی خود را در گذر تاریخ طی كرده است. اختلاف مذاهب و ظهور مشربهای فكری متفاوت نه تنها به عنوان یك مانع بر سر این روند عمل نكرده، بلكه زمینه ای برای پویایی این فرایند بوده است. بررسی موشكافانه تاریخ اندیشه سیاسی اسلام نشان می دهد كه اولاً شرایط در پدیدار شدن ایده های نو و یا ظهور مشرب های فكری بسیار مؤثر بوده و ثانیاً جریانهای فكری مختلف اسلامی تأثیر و تأثر متقابلی بر یكدیگر داشته اند. اندیشه پردازان خود نیز از این دو اصل تأثیر پذیرفته اند. شرایط محیطی و همچنین تقابل و یا تعامل با اندیشه های دیگر دو عامل بسیار مهم در ظهور تفكرات اسلامی بوده اند. نمی توان جریانهای فكری مختلف اسلامی را در یك مجموعه به شمار نیاورد، زیرا همواره دستاوردها و یا خسارتهای هر یك از آنها دیگران را نیز از خود متأثر می نموده است.
خیزشهای اسلامی و یا بهتر بگوئیم مجموعه آنچه در چارچوب جنبش بیداری اسلامی تعریف می شود، در دو سده اخیر از چنین ارتباط ارگانیكی با یكدیگر برخوردار بوده اند. قدرت گیری جنبش بیداری در یك كشور اسلامی موجب می گردید تا در دیگر كشورها نیز توانائیهای نهفته به حركت درآیند یا جنبش دیگری به صحنه درآید. جنبش مادر دچار افول می گردید لیكن حركتی كه از آن الهام گرفته است با قدرت در صحنه حاضر می شود و با اندك تغییراتی در مشی و یا توجه به عنصر بومی به حركت خود ادامه می دهد.
نكته جالب توجه در این روند آن است كه علی رغم وجود حساسیتهای مذهبی، قومی و قبیله ای میان مسلمانان، هیچ یك از آنها در دوسده اخیر به عنوان مانع در نقل و انتقال اندیشه عمل نكرده اند و الگو گرفتن از تجربه های موفق به عنوان یك عادت و اصل جاری در میان مسلمانان همواره برقرار بوده است. ناگفته نماند كه رقابت نیز اغلب به الگوگیری منجر می شده است. بدین صورت كه مثلاً برای گرفتن پرچم اسلام خواهی و یا رهبری مسلمانان از دست رقیب، برخی جریانهای اسلامی دیگر ناچار همان شعارها را پیشه ساخته و گاه از آن فراتر می رفتند تا بتوانند مقبولیت خود در میان ملتها را تضمین كنند.
جنبش اسلامی در آستانه پیروزی انقلاب
از زمان صفویه تاكنون، ایران همواره به عنوان كشور مادر برای جهان تشیع عمل می كرده است. لذا بررسی جریانهای مختلف شیعی به ناچار ما را به بررسی شرایط در داخل كشور می كشاند كه از نظر خوانندگان گرامی چندان پنهان نیست.
اما در مورد اهل تسنن می توان گفت كه قرن بیستم با دو جریان اصلی همراه است كه اغلب در تضاد با یكدیگر ظاهر شد و هرگاه به عنوان دو جریان با برخورداری از پیشینه ای كه ادعای انقلابی گری دارد همسو و یا تكامل گر عمل می نموده اند. اخوان المسلمین و سلفی ها كه در وهابی های عربستان سعودی تجلی می یافتند. دیگر جریانها و مشربهای فكری اسلامی سنی حتی اگر مستقل بوده باشند، الهام گرفته از این دو بوده و یا در فلك آنها در چرخش بوده اند.
وهابیت از آن روی در جهان اسلام قدرت گرفت كه توانست به عنوان یكی از دو پایه حاكمیت در عربستان سعودی شناخته شود. تسلط بر مكه مكرمه و مدینه منوره به خودی خود كافی است تا یك جریان بتواند مشروعیت لازم برای تحرك در جهان اسلام را به دست آورد تا چه رسد به آنكه قدرت اقتصادی عظیم عربستان نیز امكان تحرك بیشتری را برای آن فراهم آورد. جریان وهابیت در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی گرچه در برابر ظلم صهیونیستها موضع گیری می كرد ولی به دلیل رابطه استراتژیك عربستان و آمریكا در یك هم پیمانی مستحكم با آمریكا قرار گرفته بود. و سلفی گری ماركسیسم را دشمن اصلی به شمار می آورد و برای كمك به مسلمانانی كه تحت ظلم متحدین آمریكا قرار داشتند، صرفاً به دعا اكتفا می كرد بی آنكه هیچ حركت عملی را در دستور كار خود قرار دهد.
جریان دیگر یعنی اخوان المسلمین در حقیقت فراگیرترین جنبش روشنفكری اسلامی به شمار می آید كه امتداد روند بیداری اسلامی است. اخوان المسلمین كه در نیمه اول قرن بیستم ظهوری پراقتدار داشت، به دلیل سركوب از سوی جریانهای پان عربیست تا حد زیادی صحنه را ترك كرده بود. اخوان نیز همچون سلفی ها، ماركسیسم را خطر اصلی برای جهان اسلام به شمار می آورد و همه فعالیتهای خود را بر این اساس برنامه ریزی می كرد. جهاد مسلحانه بر علیه دشمنان كه روزگاری در ابتدای اشغال فلسطین در دستور كار اخوان بود، به كناری نهاده شده بود و سیاست كادرسازی در جهت آماده كردن جهان اسلام برای یك قیام عمومی به استراتژی این جریان گردیده بود. متأسفانه باید گفت كه این سیاست در بسیاری از موارد به یك توجیه بزرگ برای فرار از مسئولیت تبدیل شده بود.
هر دو جریان گرچه خاستگاه متفاوتی داشتند، لیكن در یك نقطه با هم تلاقی می كردند و آن پرهیز از جهاد مسلحانه برای مقابله با خطرهای پیش روی امت اسلامی بود. دیگر آنكه به صحنه آوری ملتها به طور كلی به فراموشی سپرده شده بود. مسئله فلسطین به عنوان محوری ترین مسئله مسلمانان كه ماهیتی اسلامی داشت عملاً در دست جریانهای ملّی گرای عرب و چپ ماركسیستی قرار گرفته بود و اسلام گرایان به كار دیگری مشغول بودند. بدین ترتیب عملاً صحنه در اختیار جریانهای چپ ماركسیستی و پان عربیست قرار داشت. اخوان به تربیت كادری می پرداخت كه معلوم نبود چه هنگام فضا برای ورود آنان به صحنه فراهم خواهد شد و همانطور كه اشاره شد سلفی ها نیز ضمن دعا برای فلسطینیان به ویژه در نماز جمعه همكاری با امریكا را به عنوان یك دستور كار عملی و سودبخش در این برهه از زمان در پیش گرفته بودند.
در چنین شرایطی انقلاب اسلامی ایران به عنوان اولین تجربه انقلابی و اسلامی به ثمر رسید تا جریانهای غیراسلامی را از صحنه به در كند. لذا ملاحظه می فرمائید كه افول اندیشه ماركسیستی كه مآلاً با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و به حذف آن از صحنه مناسبات بین المللی انجامید، دقیقاً از همین تاریخ – 1979 میلادی – آغاز می شود و جریان اسلامی با رشد فزاینده خود در عرصه ظاهر می شود و رفته رفته به جای جریانهای ماركسیستی و ملّی گرا، صحنه را در دست می گیرد. اما جریانهای اسلامی پیش از آن كه بتوانند به صحنه درآیند با یك چالش جدی مواجه گردیدند. آنها می باید به افكار عمومی مسلمانان پاسخ می گفتند، و از موجودیت فكری خویش به دفاع می پرداختند. بدین ترتیب تطور در اندیشه سیاسی اسلام سنی در اواخر قرن بیستم میلادی آغاز گردید.
اما این دو هر یك به فراخور حال، صحنه ای را برای ترسیم این تطور برگزیدند یكی افغانستان را به پایگاه اصلی فعالیت خویش تبدیل كرد كه به اشغال شوروی درآمده بود، و دیگری فلسطین را به عنوان میدانی برای ترسیم نقش خویش در فرایند قدرت گیری جریان اسلامی برگزید.
اخوان المسلمین گرچه حضوری فعال و پرثمر در جهاد افغانستان علیه اشغالگران شوروی داشت، لیكن به دلیل تعلقات تاریخی و گرایشات اكثریت اعضای مكتب ارشاد كه عمدتاً از كشورهای همسایه فلسطین به ویژه مصر انتخاب می شوند، فلسطین را به عنوان نقطه تمركز خود برگزید. حاصل یك بازنگری اساسی در رفتار سیاسی پیشین اخوان و هماهنگ شدن با شرایط جدید تولد حماس در فلسطین بود كه اینك به عنوان مهم ترین تشكیلات فلسطین عمل می كند. ظهور حماس كه در واقع بازسازی شده همان تشكیلات تاریخی اخوان المسلمین در غزه و كرانه باختری است، بیانگر تحول ریشه ای صورت گرفته در اندیشه سیاسی اخوان المسلمین و حضور نیرومند آن در صحنه تقابل با دشمنان امت اسلام است. تمام شاخه های اخوان المسلمین در كشورهای مختلف عربی و اسلامی تا پیش از ظهور حماس ارتباط خوبی با آمریكا و دیگر كشورهای غربی داشتند، به حدی كه بعضاً – البته ظالمانه- از سوی نیروهای چپ و ملی عرب به همكاری با آنها متهم می شدند، در حالی كه حقیقت چیزی جز این بود. بستر فكری اخوان كه پیش از این به آن اشاره شد، جهاد مسلحانه علیه اسرائیل و تقابل با غرب را در اولویت قرار نمی داد، و به جای آن كادرسازی و مقابله فرهنگی را در رأس برنامه های خود داشت. پس از ظهور حماس و حمایت همه جانبه شاخه های مختلف اخوان المسلمین از آن، روابط این جریان با غرب به تیرگی گرائید و بسیاری از شخصیتهای مهم اخوانی از سوی آمریكا به حمایت از تروریسم متهم شدند.
اما دیگر جریان پرقدرت در میان اهل تسنن یعنی سلفی گری كه به دلیل گرایش عموم مسلمانان به مسئله فلسطین، دلبستگی بدان داشت، لیكن فعالیتهای خود را صرفاً در صحنه افغانستان متمركز كرد. جریانهای مختلف سلفی نیروهای خود را از كشورهای اسلامی و عربی به افغانستان گسیل داشته و نقش بسیار مهمی در پیروزی بر شوروی سابق ایفا كردند.
پس از پایان اشغال افغانستان نیروهایی كه پیش از آن در افغانستان می جنگیدند به چند دسته تقسیم شدند. گروهی در افغانستان باقی ماندند و در جنگهای داخلی میان مجاهدان افغانی وارد شدند؛ گروهی دیگر راهی بوسنی و چچن شدند، اما بخش اعظم این نیروها به كشورهای خود باز گشتند تا به عنوان نیروهای باتجربه، اپوزیسیون را تقویت كنند. جریان فكری سلفی كه با محقق ساختن پیروزی در افغانستان به عنوان یك مدعی در میان جریانهای اصلی اسلامی ظاهر شده بود در پی دشمنی بزرگ می گشت تا بتواند در پرتو نبرد با آن اولاً انقلابی و مبارز بودن خود را در برابر دو رقیب اصلی یعنی شیعه و اخوان المسلمین به اثبات رساند و ثانیاً تمام نیروهای طرفدار خود را به كار گرفته و از ریزش آنهاجلوگیری كند. به این ترتیب مقدمات رویارویی سلفی ها و آمریكا فراهم گردید.
انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 میلادی به پیروزی رسید و گفتمان ضدآمریكایی را به صحنه آورد؛ اما در آن هنگام و در ابتدا، گویی گفتمان امام خمینی در جهان اسلام غریب بود و جز اندكی با آن همراه نبودند. برای ترجمه یك اندیشه سیاسی و تأثیرگذاری بر دیگر جریانهای فكری در منطقه و جهان حتماً دو دهه فرصت زمانی طولانی به شمار نمی آید. اینك به روشنی می توان دید كه گفتمان انقلاب اسلامی، تمام جهان اسلام را فرا گرفته و اصلی ترین جریانهای اسلامی برای تسلط بر صحنه و كسب مشروعیت ناگزیر از آنند كه در میزان تأسی به شعارها و اهداف انقلاب اسلامی از یكدیگر سبقت گیرند. ناگفته نماند كه انقلاب اسلامی ایران خود نیز از دیگر جنبشهای اسلامی در منطقه تأثیر پذیرفته است كه پرداختن به آن فرصتی دیگر می طلبد. مسلمانان در حالی پانزدهمین قرن از حیات پرتكاپوی خویش را آغاز كردند كه انقلاب اسلامی ایران به تمام حوزه های حیات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی آنان پرتو افكند. تكیه بر مردم، و گفتمان استكبارستیزی، استقلال خواهی و مقاومت در برابر دشمن اصلی ترین عنوانهای این خیزش جدید است.
نکته : اندیشه سیاسی اسلام انقلاب اسلامی
منبع: باشگاه اندیشه، همشهری دیپلماتیک