همایش بازشناسی عملکرد نیرو‌های مذهبی در ملی شدن صنعت نفت با سخنرانی حجت‌الاسلام روح‌الله حسینیان برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری ایسنا، وی در این همایش با اشاره به چهار جریان فکری پس از جنگ جهانی دوم و سقوط رضا شاه در ایران گفت: این چهار جریان در ایران فعال بودند، جناح راست‌گرا به نمایندگی از تکنوکرات‌های تحصیل‌کرده در غرب؛ جناح چپ‌گرا؛ جناح وابسته به قدرت و دربار؛ جناح مذهبی که در یک سازمان متشکل به نام فداییان اسلام در حول و محور آیت الله کاشانی و عد‌ه‌ای از روحانیون اجتماع کردند. پس از آغاز جنگ جهانی دوم و از سقوط رضا شاه رقابت نفتی بین ابرقدرت‌ها ایجاد شد و رقابت‌ها ی درون مجلس موجب بیداری مردم مسلمان به رهبری آیت الله کاشانی و جناح روحانیون متمایل به سیاست شد که خواسته‌های خود را به صورت بسیج و خواست عمومی مطرح کردند.

رییس مرکز اسناد انقلاب اسلامی با اشاره به قرارداد مظفر‌الدین شاه با دارسی گفت: در قرارداد دارسی، تمام مناطق ایران به جز استان‌های شمالی واگذار شد. پس از مذاکره‌ی دولت با شرکت آمریکایی، چپ گرایان در مجلس به جنب و جوش افتادند که چرا مجلس را مطلع نکرده‌اند. دولت در زمان ساعد بود و او را مورد سوال قرار دادند اما ساعد گفت که هنوز اقدامی صورت ندادیم و بلافاصله پس از انتشار گفته‌های ساعد شوروی به فکر منافع خود افتاد و شخصی را برای مذاکره‌ی نفتی به ایران فرستاد و این بار راست گرایان نیز به جنب و جوش افتادند و همچنین ساعد اعلام کرد که ما تصمیم گرفتیم هیچ مذاکره‌ی نفتی را تا پایان جنگ جهانی انجام ندهیم. فرستاده‌ی شوروی ناراحت شد و اعلام کرد احتمالا رابطه‌ی ما با ایران کدر شود. در همین راستا مصدق در مجلس نطقی کرد که به مجلس پیشنهاد می‌کنم که انحصار فروش نفت را از نفت‌هایی که از شمال استخراج شد به شوروی تعلق بگیرد، این موضوع با اعتراض برخی افراد بی طرف مواجه شد و مورد سرزنش قرار گفت. مصدق برای آنکه امید شوروی را قطع کند طرحی پیشنهاد داد که پس از آن زمان هیچ یک از دولت‌ها اجازه‌ی مذاکره با دولت‌های خارجی در مورد واگذاری امتیاز را ندارند لذا اگر نخست وزیری یا معاونش وارد مذاکره شد باید مجازات شود؛ و لذا طرحی را برای مجازات به مجلس داد که معنای این طرح این بود که شوروی دیگر نمی‌تواند امتیاز نفتی را در پنج استان شمالی کشور بگیرد. اما جناح چپ مجلس مخالفت کرد و طرحی داد که تمام امتیازات نفتی ایران را لغو می‌کرد و پس از آنکه طرح در مجلس خوانده شد به مصدق گفتند کسی که دیروز چنان طرحی را داد امروز نیز با این طرح موافقت خواهد کرد اما مصدق استدلال حقوقی کرد که چنین چیزی ممکن نیست چرا که قرارداد طرفینی است و یکطرفه نمی‌توان آن را لغو کرد.

حسینیان گفت: چند روز پیش آقای ‌[عزت‌الله] سحابی در رد تاثیرگذاری نیرو‌های مذهبی در ملی شدن صنعت نفت سخنرانی کرده بود و این مطلب را تحریف کرده بودند و از قول مصدق گفته بودند: «صحیح نیست که قرارداد لغو شود و لذا باید نفت را ملی کنیم و اگر ملی کنیم قانونی می‌شود و می‌شود بعدا قرارداد را فسخ کرد». البته برای ما مفهوم نیست که ملی کردن نفت با فسخ قرارداد چه ربطی دارد، اما تاریخ اینگونه نیست که انسان طبق نظر خودش حرف بزند و تاریخ طبق نظریات مرحوم مصدق و مجموعه‌ی مذاکرات مجلس ثبت شده است.

رییس مرکز اسناد انقلاب اسلامی همچنین به قرارداد الحاقی گس- گلشایان اشاره کرد و گفت: این قرارداد الحاقی در مجلس پانزدهم مطرح شد اما مرحوم آقای مکی ‌آزاد و حائری که اقلیت مجلس را تشکیل می‌دادند به دلیل نطق‌های طولانی اجازه ندادند این قرارداد تصویب شود. مکی در آن زمان به پیش مصدق در احمدآباد رفت - مصدق آن زمان موفق نشده بود که به مجلس پانزدهم برود - و از آقای مصدق خواست نامه‌ای بنویسد و مانع از تصویب چنین قرارداد شود. مرحوم مکی نقل کرد: «آقای مصدق گفت، من سیاستمدار نیستم و در مسایل سیاسی دخالتی نمی‌کنم». آقای مکی نقل کرد «من ایشان را تهدید کردم که بدبخت ملتی که سیاستمداری را تربیت می‌کند ولی در مسایل مهم خود را کنار می‌کشد، اگر نظری ندهید من این به مردم اعلام خواهم کرد که مصدق از ما حمایت نکرد». فردای آن روز مصدق نامه‌ای درباره‌ی این قرارداد نوشت که متاسفانه در تاریخ تحریف شده، مصدق در آن نامه تنها یک پیشنهاد درباره‌ی تغییر در قرارداد الحاقی داشت و آن هم تبدیل «شیلینگ» به «شیلینگ طلا». آقای غلامرضا نجاتی در کتابشان بر خلاف واقعیت این نامه می‌نویسند که با تلاش مصدق و پیام مصدق به مکی و مجلس مبنی بر لزوم رد قرارداد، قرارداد به تصویب نرسید. این یک تحریف صریح تاریخی است. در یکی از اسنادی که از خانه‌ی سعدان - مسوول روابط عمومی شرکت نفت - به دست آمده (در چاپ اولیه‌ی آن اسناد)، نوشته شده است: رییس اداره‌ی اطلاعات شرکت نفت در تاریخ دوم ژوییه‌ی 1950 در نامه‌ای به لندن در مورد مصدق نوشته است قبل از به قدرت رسیدن رزم‌آرا به مصطفی فاتح گفته بود لایحه‌ی الحاقی با کمی جرح و تعدیل می‌تواند به تصویب برسد، وی همچنین وقتی رزم‌آرا به قدرت رسید به طور خصوصی به دکتر علوی _ یکی از اعضای کمیسیون نفت مجلس - گفته بود، بی نهایت مشتاق تصویب لایحه‌ی الحاقی است. البته متاسفانه در این اسناد که بعد از انقلاب توسط نیرو‌های جبهه‌ی ملی چاپ شد این بخش‌ها حذف شد. به هر حال در مجلس پانزدهم با شاهکار مرحوم مکی این قرارداد به تصویب نرسید.

حسینیان همچنین گفت: در انتخابات مجلس شانزدهم، 12 کاندیدای جبهه‌ی ملی در صدر شمارش آرا قرار گرفتند، آیت‌الله کاشانی هم جزو این 12 نفر بود، البته آیت الله کاشانی به دلیل بیانیه‌اش درباره‌ی نفت در تبعید بود. همین که دیدند نیروهای جبهه‌ی ملی در حال رای آوردن هستند، دولت صندوق‌ها را از مسجد سپهسالار که زیر نظر نیروهای فداییان اسلام محافظت می‌شد به فرهنگستان برد، در اعلام نتیجه‌ی انتخابات اصلا این 12 نفر را اعلام نکردند. فداییان اسلام زدن هژیر که مسوول انتخابات هم بود، رییس انجمن انتخابات تهران اعلام بطلان انتخابات را کرد و مجددا انتخابات برگزار شد و همین 12 نفر از نیرو‌های ملی گرا وارد مجلس شانزدهم شدند. اینجا یک تحریف تاریخی صورت می‌گیرد، که معمولا نویسندگان جبهه‌ی ملی زدن هژیر را ذکر می‌کنند، چند روز به بعد از ابطال انتخابات می‌برند تا ربط زدن هژیر و ابطال انتخابات را وارانه کنند. بعد از این، آمریکا و انگلیس و دربار به این نتیجه رسیدند که شخص قدرتمندی به عنوان نخست وزیر انتخاب شود که لذا رزم آرا که فردی تحصیل‌کرده بود انتخاب شد و همگان چشم امیدشان به او بود تا قرارداد الحاقی را به تصویب برساند. اما رزم آرا با دو موضوع روبه‌رو شد، حضور آیت الله کاشانی و حضور 12 نماینده‌ی ملی گرا در مجلس.

حجه الاسلام و المسلمین حسینیان ورود و استقبال مردم از آیت الله کاشانی به تهران را به ورود حضرت امام(ره) مشابه خواند و گفت: ایشان ابتدای ورود خود به منزل در سخنانی گفت که یک مسولیت بسیار مهم داریم و آن ملی شدن صنعت نفت است.

وی تاکید کرد: آقایانی که ادعا می‌کنند نفت را مصدق ملی کرد، البته من نمی‌خواهم نقش مصدق را انکار کنم، اما اگر کسی تا 28 خراداد سال 1329 یک کلام از مصدق در نطق‌ها و بیانیه‌های مصدق درباره‌ی ملی شدن صنعت نفت آورد ما همه‌ی این ادعاها را قبول می‌کنیم. تنها نظر مصدق در این باره، نطق پیش از دستور اوست که پیام آیت الله کاشانی درباره‌ی ملی شدن صنعت نفت بود و قبل از آن مصدق هیچ جا درباره‌ی ملی شدن صنعت نفت صحبت نکرد، حتی در آبان 28 که جبهه‌ی ملی اعلام موجودیت کرد در هیچ کدام از مواد اساسنامه‌اش اشاره‌ای به ملی شدن نفت نشده بود.

حسینیان ادامه داد: ملی گرایی در ایران معانی شناوری دارد، ملی گرایی در آن زمان به معنای در مقابل دربار بودن بود، یعنی طرف مردم را گرفتن در مقابل دربار. هیچ اشاره‌ای به استعمار، منابع خارجی و امثال آن در اساسنامه و یا نطق‌های اعضای جبهه‌ی ملی در آن دوره نمی‌توانید بیابید.

وی با اشاره به زندانی شدن آیت‌الله کاشانی در پی مخالفت ایشان با انگلیس در عراق، گفت: نقل شده که آیت الله کاشانی گفته بود اگر من از اینجا آزاد شدم نخواهم گذاشت که ملت مسلمان اجازه دهد یک قطره نفت از گلوی شما انگلیسی‌ها پایین برود. پس از آزادی، در بسیاری از نطق‌ها اگر هم ملی شدن نفت نیامده، اما این شعار را داده که نفت ایران متعلق به ایران است و باید توسط ایرانی استخراج، تصفیه و به فروش برسد. در عید فطر سال 1329 در بزرگترین و با شکوه‌ترین عید فطر از دوران پهلوی‌ها، ایت الله کاشانی تاکید کرد اولین کار ما آزادی نفت از دست انگلیسی‌هاست و در بیانیه‌ی اول بهمن 27 ایشان هم که باعث تبعید شدن شد بحث ملی شدن صنعت نفت و مخالفت با قرارداد الحاقی را مطرح کرده بود.

رییس مرکز اسناد انقلاب اسلامی همچنین ادامه داد: رزم‌آرا بر تصویب قرارداد الحاقی تاکید داشت، کمیسیونی در مجلس شانزدهم به نام نفت به ریاست مصدق تشکیل شد و مشغول بررسی آن شد. آیت الله کاشانی در این مدت از 20 خرداد تا 14 اسفند 29 تمام تلاش خود را به کار برد تا این خوست ملی شدن نفت را به بسیج عمومی تبدیل کند و در این مدت بسیاری از علما و مراجع به صحنه آمدند، از جمله آیت الله خوانساری در بیانیه‌ای تاکید کرد که «امر ملی شدن صنعت نفت از واجبات است و همه باید دست به دست هم بدهند و نهضتی را که در صدر آن شخصیتی همچون ایت الله کاشانی است حمایت کنیم تا نفت ما از دست چپاولگران و کفار انگلیسی خارج شود». یکی از نویسندگان متاسفانه نوشته بیانیه‌ی آیت الله خوانساری در حمایت از مصدق؛ در حالی که هیچ کجای آن نامی از مصدق نیامده، از سویی اصلا در آن زمان مصدق هنوز به صحنه نیامده بود که آیت الله خوانساری در حمایت از ایشان بیانیه بدهد. آیت الله شاهرودی هم با بیانیه‌ای از آیت الله کاشانی حمایت کرد. آیت الله قمی هم با بیانیه‌های شدید اللحنی اعلام کرد که تسلط اجنبی بر منابع ایرانی حرام است و باید ملت ایران جهاد کنند تا نفت آزاد شود. آیت الله چهارسوقی با صدور فتوایی اعلام کرد که تلاش کنند نفت ملی شود و از آیت الله کاشانی به عنوان رهبر نهضت حمایت کنند. آیت الله کلباسی در مشهد هم با صدور فتوایی از ملی شدن صنعت نفت حمایت کردند. تنها کسی که از جبهه‌ی ملی حمایت کرد، آیت الله شیخ محمدباقر رسولی که علمای بزرگ رشت بود که نوشت باید از نهضتی که آیت الله کاشانی و جبهه‌ی ملی و هر گروه دیگری که برای ملی شدن صنعت نفت تلاش می‌کنند حمایت کرد.

وی تاکید کرد: بحث ملی شدن نفت در آبان و آذر 29 به خواست عمومی تبدیل شد و که تماما مربوط می‌شود به فعالیت آیت الله کاشانی. کمیسیون نفت در آذر 1329 به مجلس گزارش داد که قرارداد الحاقی گس-گلشاییان وافی به استیفای حقوق ملت ایران نیست و رد شد. همان روز یعنی یازدهم آذر ماه، 11 نفر طرحی را به مجلس دادند که نفت ملی شود، طرح برای مطرح شدن به 12 امضا نیاز داشت ولی نفر دوازدهم پیدا نشد. حالا چطور شد در 16 اسفند به اتفاق آرا به ملی شدن صنعت نفت رای داد؟ یکی‌اش تلاش آیت الله کاشانی بود، که هر روز در گوشه‌ای از کشور میتینگی برقرار بود که نفت باید ملی شود. آخرین حلقه هم رزم‌آرا بود و استدلال می‌کرد که ایرانی که سیمان نمی‌تواند تولید کند چگونه می‌تواند نفت خود را ملی کند و آخر کار وقتی دولت رزم‌آرا پافشاری کرد، جبهه‌ی ملی به یاس افتادند و گفتند که اگر بناست نفت ملی شود باید رزم آرا کنار رود، اما چه کسی می‌تواند این کار را انجام دهد؟ اینجا روایت‌های مختلف است که نمایندگان جبهه‌ی ملی، آقای مکی، آقای حائری‌زاده، آقای نریمان و آقای عبدالقدیر آزاد گفتند تنها کسی که می‌تواند این سد را بشکند، فدائیان اسلام است.

حسینیان افزود: مرحوم واعظی در کتاب خود نوشته که خود نواب برای حل کردن این موضوع از نمایندگان جبهه‌ی ملی دعوت کرد، اما مردم طهماسبی در بازجویی‌های خودش گفته نیروهای جبهه‌ی ملی آمدند خدمت نواب و گفتند که تنها مانع آقای رزم‌آراست و اگر شما این مانع را بردارید نفت ملی می‌شود. اینها را هم شهید واحدی، هم اقای طهماسبی در بازجویی‌هایش و هم خود مرحوم نواب در بازجو‌یی‌ها گفته که در سه جلسه صحبت کردند که مرحوم نواب پذیرفت اما شرط کردند که جبهه‌ی ملی پس از رسیدن به حکومت، متعهد به اجرای احکام اسلام شود. روز 7 اسفند فداییان اسلام جلسه‌ای برگزار کرد که جمعیت فراوانی شرکت کردند و سید عبدالحسین واحدی در آن دو ساعت علیه انگلیس، آمریکا و شوروی سخنرانی کرد و در تهدید کرد که «آقای رزم آرا! یا باید نفت ملی شود و یا تا سه روز دیگر تو را می‌بریم؛ با یک تقه» و چنین شد که روز 16 اسفند رزم‌آرا با سه گلوله‌ی شهید طهماسبی از پای درآمد. روزنامه‌ی «باختر» سید حسین فاطمی می‌نویسد: «مردم به یکدیگر می‌گفتند آخرین تیر ترکش مانع ملی شدن نفت در رفت» و همان مجلسی که در 11 آذر یک نفر پیدا نشد به آن 11 نفر اضافه شود، به اتفاق آزا به ملی شدن صنعت نفت رای دادند و مجلس سنا نیز که نیمی از آنان توسط شاه انتصاب شده بودند با اکثریت به ملی شدن نفت رای دادند و اینگونه صنعت نفت ملی شد.

به گزارش خبرنگار ایسنا، یکی از اعضای بسیج دانشجویی در ادامه‌ی این همایش گفت: با توجه به سخنرانی که آقای دکتر آقاجری درباره‌ی ملی شدن صنعت نفت کرده بودند ما از ایشان خواستیم که مناظره‌ برگزار کند، یعنی قرار بود این جلسه به صورت مناظره برگزار شود اما ایشان نپذیرفتند.

در ادامه‌ی این مراسم جلسه‌ی پرسش و پاسخ برگزار شد و حسینیان در پاسخ به پرسش یکی از دانشجویان گفت: این جریان ملی شدن نفت مانند هولوکاست شده است، هر کس می‌خواهد وارد بازخوانی شود متهم می‌شود که می‌خواهد اتحاد را به هم بزنند. بعد از 1334 تا الان یکسره نویسندگان جبهه‌ی ملی یکطرفه نوشته‌اند، و حق یک عده که واقعا نقش اول را بازی کردند نادیده گرفتند، آیا انصاف می‌دهید تاریخ را مبهم بگذاریم تا اتحاد را به هم نزنیم! شما 60 - 70 سال است نوشته‌اید و گفته‌اید، بگذارید ما هم 6 - 7 سال مطلب دیگری را مستند عرض کنیم، دعوا نداریم، اگر کسی استدلال دارد بگوید، و الا اینکه در مورد مسائل تاریخی و علمی ما حاضر به بحث و مذاکره و مناظره و تحقیق نباشیم خیلی حرف غیر منطقی است. ما خودمان می‌گوییم فرق دانشگاه‌های ما این است که نقاد هستند، اصلا علم در نقادی پرورش پیدا می‌کند، نمی شود که راه علم را ببندیم که شاید یک عده‌ای عصبانی می‌شود، عصبانی نشوند، حرف خودشان را بزنند و حرف ما را رد کنند.

وی همچنین در پاسخ به پرسش دیگری گفت: یکی از اشتباهات مصدق این بود که بعد از نخست وزیری که مسوولیت اجرایی شدن صنعت نفت را بر عهده گرفت، به آمریکا بیش از اندازه متکی شد و فکر کرد که آمریکایی‌ها اور را برای ملی شدن صنعت نفت کمک می‌کنند، و چون آمریکایی‌ها از این می‌ترسیدند که این تفکر ملی‌شدن صنعت نفت در سایر کشور‌های دارای نفت هم نفوذ کند، با کمک انگلیسی‌ها دولت مصدق را سرنگون کرد.

حسینیان در پاسخ به این پرسش که «چرا آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد از مصدق حمایت نکرد؟»، گفت: بعد از اینکه مصدق به قدرت رسید، به قول سرهنگ نجاتی نویسنده‌ی جبهه‌ی ملی می‌گوید که مصدق اعتقادش بر این بود که روحانیت نباید کار سیاسی کند مگر در اینکه مردم را برای حمایت از دولت بسیج کند، بعد هم به گوشه‌ای برود، همین‌ها که در جریان انقلاب ما هم بودند منتها امام(ره) غیر از آیت الله کاشانی بود، آیت الله کاشانی یکی از اشتباهاتش همین بود. جبهه‌ی ملی از وقتی به حکومت رسید، کارشکنی‌هایش علیه آقای کاشانی شروع شد. از اول اختلافات از اینجا آغاز شد که مصدق شروع کرد به افراد، قوم و خویش و قبیله‌ی خودش را بر سر کار آورد، 30 نفر از نزدیکان و اقوامش را به سر کار آورد، که بسیاری از آنها از جمله «دفتری»، دفتری یک آدم بسیار خبیثی بود که رییس شهربانی تهران بود، همانی که آیت الله کاشانی را در 16 بهمن 27 دستگیر کرد و سیلی به او زد و به قلعه‌ی فلک الافلاک برد. رییس ژاندارمری که در کاروان‌سنگی بر روی کفن‌پوشانی که از همدان و کرج و غرب ایران به تهران می‌آمدند تیراندازی کرد و عده‌ای از آنها را کشت، به عنوان رییس ژاندارمری کل کشور منصوب کرد. یعنی بسیاری از کسانی که از ضد انقلابیون ملی شدن صنعت نفت بودند روی کار آورد. متین دفتری، دامادش که متهم به جاسوسی بود و نخست وزیر رضا شاه بود، به عنوان مشاورش منصوب کرد و در سفرش به آمریکا همراهش بود. آقای کاشانی با این کارها مخالف بود و انتقاد می‌کرد، دعوا از آنجا شروع شد و با پادرمیانی آنها را آشتی دادند. بعد کاری کردند که آقای کاشانی در آخرین نامه‌ای که به مصدق نوشت گفت «تو مرا لکه‌ای نوشت». در نامه‌ای دیگر هم می‌نویسد «مصدق صراحتا گفت که تو را لجن‌مال می‌کنم». یعنی با آقای کاشانی چنین برخوردی کرد و یک ماه پس از نخست وزیری‌اش این فدائیان اسلام را که این همه نقش داشتند به زندان انداخت تا بهمن سال 1331 آنها در زندان بودند، یعنی با نیروهای مذهبی چنین برخوردی کرد، از طرفی دست نیروهای چپ و توده‌یی را باز گذاشت و روزنامه‌های طرفدار مصدق آنچنان نسبت به آیت الله کاشانی بدرفتاری کردند، از جمله روزنامه‌ی کریم‌پور شیرازی عکسی از پرچم انگلیس را در کنار آقای کاشانی چاپ کرد، وقتی هم که آیت الله کاشانی به مصدق اعتراض کرد که این‌ها روزنامه‌ی طرفداران شماست، گفت روزنامه مال مردم است من نمی‌توانم کاری کنم. همان علمایی که از ملی‌شدن نفت حمایت کرده بودند به مصدق اخطار می‌کنند که با این کارهایی که با آیت الله می‌کنید، جز از دست دادن نیروهای مذهبی، هیچ کار دیگری برای کشور نمی‌کنید. مصدق با آیت الله کاشانی بسیار بد عمل کرد. وقتی ایت الله کاشانی تمام آرمان‌های خود را بر باد می‌دید، چرا در 28 مرداد از مصدق حمایت کند؟ خصوصا مصدق وقتی پشتوانه‌ی مذهبی خود را از دست داد، آنچنان در این اواخر به حزب توده متکی شد، 25 مرداد آنها تظاهرات کردند. آن زمان حزب توده برای روحانیون از شاه خطرناک‌تر بود، چون شاه در برابر روحانیت تسلیم بود، شاه وقتی در 25 مرداد 1327 فرار کرد، خبر بازگشت خودش را به آیت الله بروجردی مخابره کرد، یعنی اولین شخصیت بعد از خودش را ایشان می‌دانست، دربار به هر حال نسبت به روحانیت این طوری برخورد می‌کرد، اما حزب توده کسانی بودند که علیه روحاتیت تحت عنوان ارتجاع دائم مقاله می‌نوشتند، حتی در ختم مرحوم آقای سید محمدکاظم اصفهانی تظاهرات عظیمی شد، حزب توده ایرانیان را به عنوان مردمی مرتجع و خرافانی قلمداد کرد و با مذهب اینطوری برخورد می‌کردند. روحانیت نسبت به حزب توده حساسیت داشت، حتی آن زمان نسبت به دربار این اندازه حساسیت نداشتند. مصدق اینها را در جامعه مسلط کرده بود، بنابر این آیت الله کاشانی نمی‌توانست نسبت به حمایت از مصدق عکس العملس نشان دهد. گرچه در 27 مرداد نامه‌ای نوشت که «کودتایی توسط زاهدی در حال آماده شدن است، جلوی آن را بگیرید»، آن هم باز به این خاطر که ممکن است حکومت مصدق در جهت ملی شدن صنعت نفت به پیش برود.