16 اردیبهشت 1386
شریك امریكایی فروغی
پژوهشگر: اصغر حیدری
استادی دانشگاه، با غارت و فروش میراث فرهنگی یك ملت به دانشگاهها و موسسات، چندان تناسب ندارد، اما اگر رشته مطالعاتی و تخصص دانشگاهی فرد اساسا با رویكردی استعماری و چپاولگرانه سربرآورده باشد، موزهداری و باستانشناسی پیوند و نزدیكی بیشتری با هم پیدا میكنند و آنگاه «چو دزدی با چراغ آید، گزیدهتر برد كالا». حكایت آرتور اپهام پوپ، ایرانشناس امریكایی كه مورد تفقد زایدالوصف حكومت پهلوی هم قرار گرفت، از همین نوع است. اگرچه بعضی تحقیقات و گردآوریهای او در داخل ایران محفوظ ماند و در ارتقای فرهنگی و هنری كشور سهیم شد اما با یك پژوهش مفصل و دقیق است كه میتوان میزان خدمت و خیانت او را توزین كرد.
شرقشناسی
موضوع شرقشناسی، شرق است و شرق، مفهوم مقابل خود، یعنی غرب را بهخاطر میآورد. اروپاییان از لحاظ جغرافیایی به مناطق و كشورهایی كه در طرف شرقی آنان قرار گرفته بود، عنوان شرق اطلاق كردند و ازاینرو شرقشناسی به مطالعه شرق توسط غربیان اطلاق گردید. شرقشناسی از ابتدا مدعی بود كه قصد دارد با روش عینیت علمی، موضوع خود (شرق) را مورد مطالعه قرار دهد و تنها غرب است كه میتواند شرق را بهعنوان موضوع مطالعه برگزیند، زیرا غرب است كه سلاح علم را در اختیار دارد و شرق از چنین امكانی بیبهره است. درواقع از اینرو است كه در نقطه مقابل شرقشناسی، غربشناسی بروز نكرد.[i]
شرقشناسی یك دانش اروپایی و از لحاظ روش، ادامه كار باستانشناسی است. همانگونهكه باستانشناسی با حفاری، بازمانده تمدنهای ازمیانرفته بشری را از زیر خاك بیرون میكشد و به موزهها میسپرد، شرقشناسی نیز بهنحویدیگر با میراثهای برجایمانده از فرهنگهای نیمهجان همین كار را كردهاست. شرقشناسان هرچه را از هر جا جمع كردند، به موزهها و كتابخانههای خود در اروپا بردند و به تعمیر آنها پرداختند.
زمانیكه بزرگان و علمای غرب با دنیای شرق و مسائل مذهبی و فرهنگی آن مواجه شدند، جهت شناخت و شناسایی بهتر و بیشتر شرق، رشتهای را تحت عنوان شرقشناسی ایجاد كردند و در مورد هرآنچه در دنیای شرق برای آنان جالب و مهم بهنظر میرسید، به تحقیق پرداختند. دامنه این تحقیقات، مواردی چون نژاد، زبان (عبری، پهلوی، آشوری، بابلی، مغولی، چینی، برمهای، بینالنهرینی، جاوهای و...) ادبیات، فرهنگ، تاریخ، آثار باستانی، اشیای عتیقه و... را شامل میشد.
در سرعتگرفتن رشته شرقشناسی توسط غربیان، جنگهای صلیبی و ایجاد ارتباط نزدیك مردم اروپا با مسلمین و نتایج و پیامدهای این جنگها، از عوامل اصلی شمرده میشود. عدهای عقیده دارند كه شرقشناسی در غرب مسیحی، از زمان تصمیم شورای كلیسای وین در سال1312.م مبنی بر ایجاد یك رشته كرسیهای زبانهای عربی، یونانی، عبرانی و سریانی در دانشكدههای پاریس، آكسفورد، بلونیا، آوینیون و سالامانكا شروع شده است.[ii]
در دوران استعمار، غرب برای شناخت و استثمار هرچهبیشتر كشورهای شرقی، شرقشناسی و شرقشناسان را به خدمت گرفت و به این رشته و «حاملان» آن، بال و پر بیشتری داد. ازاینلحاظ، شرقشناسان خواهناخواه به جادهصافكن استعمار تبدیل گردیدند. خاطرات مستر همفری، جاسوس چیرهدست انگلیسی، در این زمینه قابل توجه است. او كه در سال1710.م به همراه ده نفر دیگر، از طرف وزارت مستعمرات بریتانیا جهت بررسی و پژوهش درخصوص شئونات مختلف زندگی مسلمانان به كشورهای اسلامی اعزام شده بود، در بازگشت از دور اول شرقشناسی خود، مینویسد: «به دستور وزیر مستعمرات، مرا به اتاقی بردند كه در آن ده نفر نشسته بودند. یكی در لباس سلطان عثمانی بود و به تركی و انگلیسی صحبت میكرد. شخص دوم، به قیافه شیخالاسلام سنّیها، سومی در چهره پادشاه ایران و چهارمی در لباس عالم شیعی بود. این چهارنفر با این قیافهها، كسانی بودند كه كارمندان و جاسوسان وزارتخانه، گزارشاتی در مورد زندگی و طرز تفكر آنان تهیه و به لندن ارسال میداشتند. متخصص بخش توضیح داد كه ما اینها را عین اشخاص حقیقی ساختهایم تا بدانیم آنان (اشخاص حقیقی) چگونه فكر كرده و سطح اندیشه و سیاستشان درچه حد است تا بتوانیم در برابر نقشههای آنها، نقشه طرح كنیم و فعالیتهایشان (علیه بریتانیا) را خنثی و در امور و اداره مملكتشان رخنه نماییم. حتی باید سطح فكر و طرز استدلال شخصیتهای مذهبی مسلمین را بدانیم تا برای رد استدلال آنها، جوابهایی مذهبی ارائه كنیم. غیر از این اتاق، در كاخ وزارت، اتاقهای دیگری است كه در آنها، تمثیلها و بدلهایی مربوط به سران سایر كشورها نیز وجود دارد. كارمندان ما در تمام ممالك، گزارشهایی در شئون مختلف زندگی این افراد تهیه كرده برای ما میفرستند و این گزارشها به بدل و مثال شخصی كه گزارش درباره او است تقدیم میگردد و این بدل و مَثَلها، متخصص شناخت شئون فكری و سیاسی آن مقام اصلیاند.»[iii]
ایرانشناسی
وقتیكه رشته شرقشناسی مشخصا به شناخت ایران و ایرانی میپردازد، از آن با عنوان ایرانشناسی یاد میشود و محققان مربوط به آن را ایرانشناس مینامند. این علمای ایرانشناس، در مقاطع مختلف تاریخ از كشورهای غربی به ایران میآمدند و در مورد ادبیات، نژاد، فرهنگ و بهویژه در مورد تاریخ و آثار تاریخی ایران به بررسی و تحقیق میپرداختند. آنها عموما با تحمل زحمات و خطرات، به رموز زندگی ایرانیان واقف میشدند و دستاوردهای خود را منتشر میكردند و از این لحاظ باید گفت كار آنان در خور اهمیت و قابل احترام است. بهجرات میتوان گفت اگر تلاش جمعی از این ایرانشناسان خارجی نبود، آثار زیادی از زمره ادبیات، تاریخ و میراث فرهنگی ایران نابود میشدند. مرحوم ابوالقاسم سحاب در این مورد مینویسد: «علمای ایرانشناس در اثر تحقیقات و كنجكاویها و نشر كتب شرق و ترجمه و تدریس آثار و نگارش دانشوران اسلامی، كاوش و جستجو و حفاری در خرابهها، نسبت به رسوم و آثار قدیمی این سرزمین و معارف و ادبیات آن آگاهی یافته و در موارد لازم، خدماتی انجام دادهاند... دانش شرقشناسی، دانشمندانی را استخدام نمود و به كار واداشت كه سرمایه زندگانی خود را تماما در راه اكتشاف و كشف نقاب از رموز و اسرار شرق و آگاهی از یادگار ملل قدیمه مصروف داشته، جهت انجام این خدمات، جانفشانی كردند.»[iv]
اما این خدمات و جانفشانیها، یك روی سكه بود؛ روی دیگر آن ــ همانطوركه گفته شد ــ تبدیل شرقشناسان و ــ در مورد وطن ما ــ تبدیل ایرانشناسان به جادهصافكن استعمار بود. سحاب در این مورد مینویسد: «تدریجا شرقشناسی سیاسی در اروپا بروز نمود و اهمیتی زیاد پیدا كرد، بهویژه موقعیكه اندیشه استعمارطلبی در دماغ طالبین آن جا گرفت و این فكر بین سیاسیون اروپا پدیدار گردید. سیاسیون غرب، اصل سیاسی دانش شرقشناسی را وسیله پیشرفت مقصود خود قرار داده، انجمنهایی برای اجرای این منظور تشكیل دادند. سپس جستجو و تحقیق، بحث و تدریس احوال و اوضاع شرق، بهصورت دقیقی جلوهگر شد تا اروپاییان بتوانند غرض سیاسی خود را انجام دهند... امریكاییان كه عقبتر از دیگران در دانش شرقشناسی بودند، وقتی متوجه محسنات این علم شدند، در طلب آن جنبشی شگفت نموده و امروزه آنها در این راه كوشش زیاد و فوقالعاده دارند، چنانكه در واشنگتن، انجمنهای عدیدهای برای پیشرفت این علم تشكیل گردیده و عده زیادی طالب این دانش شده و با اروپا رقابت مینمایند.»[v]
نگاهی گذرا به تعداد و شرح كارهای ایرانشناسان، نشان میدهد كه این رشته، برای اروپاییان و امریكاییان، جهت پیشبرد اهدافشان بسیار حائز اهمیت بوده است. مرحوم سحاب در كتاب خود، اسامی بیش از ششصد نفر از ایرانشناسان (گیدی، بروكلمان، براون، گلدزیهر، نیكلسن، هالیفی، ولدنبرگ و...) را توام با معرفی كوتاهی از آنان ارائه داده است. مسلما با پیشرفتهای صنعتی و تكنولوژیك دنیای غرب، شرقشناسی و ایرانشناسی ابعاد گسترده و تخصصیتری به خود گرفت و یقینا سفارتخانهها و مراكز فرهنگی و بازرگانی غرب در كشورهای شرقی، اكنون بخش بزرگی از اهداف شرقشناسی را پی میگیرند. گواه روشن این ادعا، مجموعه «اسناد لانه جاسوسی امریكا» است. در جلدهای 1 تا 6 این مجموعه، به اسنادی برمیخوریم كه برنامه CIA جهت فرستادن عدهای دانشجوی امریكایی به حوزه علمیه قم را عیان میسازد. امریكاییها از این اقدام خود، دو هدف را تعقیب مینمودند: 1ــ ایجاد زمینه مستقیم برای متخصصان امریكایی جهت مطالعه درباره مذهب اسلام[vi] 2ــ شناخت درونسازمانی از حوزه علمیه.[vii]
زندگینامه پروفسور آرتور اپهام پوپ
آرتور اپهام پوپ به سال1881.م در شهر فوئینكس ایالت روآیلند امریكا به دنیا آمد. وی تحصیلاتش را در دانشگاه «براون» به سال1906 با گواهینامه B.A (مخفف Bachelor of Arts: كارشناسی علوم انسانی) و M.A (مخفف Master of Arts: كارشناسی ارشد علوم انسانی) به پایان رسانید. وی از سال1907 تا 1908 در دانشگاه كوزل به مطالعه پرداخت و از 1909 تا 1911 در دانشگاه هاروارد به تكمیل مطالعات خود در رشته باستانشناسی و معماری مبادرت نمود. از سال 1911 تا 1917 با سمت دانشیار در دانشگاه كالیفرنیا به تدریس پرداخت و از آن زمان، به مطالعه و نشر مقالات علمی خود درباره هنر و باستانشناسی ایران همت گماشت. پوپ در سال1923 به مدیریت موزه لژیون دونور سانفرانسیسكو انتخاب گشت و از 1924 تا 1932 مشاور و موزهدار هنری موسسه شیكاگو بود.
پوپ از 1925 به بعد، بهعنوان مشاور افتخاری هنرهای ایرانی در خدمت دولت ایران فعالیت میكرد. وی همچنین بهعنوان مشاور هنر ایرانی موزه پنسیلوانیا انتخاب شد. او از سال 1925 سرپرستی بیست هیات اعزامی علمی در ایران را بهعهده داشت و به همراه همسرش دكتر فیلیس آكرمن (پژوهشگر در حوزه هنر، بهویژه در زمینه شمایلنگاری و منسوجات ایران و صاحب تالیفاتی درخصوص تاریخ ایران) با مسافرتهای متعدد به شهرهای ایران، درباره هنر ایرانی تحقیقات فراوانی انجام داد. پروفسور پوپ از سال 1925 تا 1935، مشاور هنر اسلامی در شیكاگو بود و در سال 1926 از سوی دولت ایران، برای طراحی و ایجاد غرفه ایران در نمایشگاه هنر ایرانی در فیلادلفیا انتخاب شد. او در سال 1931، نمایشگاه صنایع ایران را در لندن و سپس در لنینگراد و مسكو برگزار كرد. اندكی بعد، وی با تاسیس موسسه امریكایی هنر و باستانشناسی ایران در شهر نیویورك، پروژه عكسبرداری از اشیا و اماكن هنری ایران را آغاز نمود.
در دهه1930.م بهدنبال بركناری عدهای از خبرگان بنام تاریخ تمدن آسیا از دانشگاههای اروپا توسط نازیها، پوپ مدرسه مطالعات آسیایی را تاسیس كرد و با جذب این متخصصان و براساس نگرش خویش از یكپارچگی آسیا، این مدرسه را وسعت بخشید. در نظر او این یكپارچگی به معنای ارتباط فرهنگهای گوناگون آسیا از نظر مفاهیم هنری و مذهبی بود. این موسسه با برخورداری از متخصصانی در زمینه آشورشناسی، اسلامشناسی، ایرانشناسی، نژادشناسی، فلسفه، زبانشناسی، اقتصاد، جامعهشناسی (بهویژه در حوزه خاورمیانه و آسیا) و آموزش زبان سانسكریت، عربی، عبری، فارسی (باستان و جدید)، حبشی، چینی، تبتی و ویتنامی، توانست به موسسهای با مجوز صدور مدارج بالای علمی تبدیل شود. كثرت مطالعات آسیایی دهه 1960.م در امریكا، درواقع مدیون انگیزهای بود كه پوپ آن را ایجاد كرد.
مدرسه و موسسه امریكایی هنر و باستانشناسی ایران، بهتدریج توسعه یافت و از سال 1947.م به «موسسه آسیایی» تبدیل شد. این موسسه در سال 1345.ش به دعوت دولت ایران، از امریكا به ایران (شیراز) منتقل شد و زیرمجموعه دانشگاه پهلوی قرار گرفت. پس از آن بود كه پوپ و آكرمن بهطوركامل در ایران استقرار یافتند. این موسسه در نارنجستان، از موروثات قوامالملك شیرازی، مستقر شد. بخشی از فعالیت این موسسه، در ایران، حمایت از باستانشناسانی بود كه برای كاوش به ایران میآمدند. پوپ مجله «پژوهشنامه موسسه آسیایی» را نیز در این مدت تاسیس كرد.
محمدرضا پهلوی به پاس خدمات پروفسور پوپ به وی نشان «تاج» و سپس نشان «همایون» و جایزه مخصوص داد.[viii] همچنین وزارت فرهنگ نشان علمی درجه اول را به او اعطا كرد و انجمن آثار ملی، پوپ را به عضویت وابسته خود برگزید. دانشگاه تهران نیز ــ كه پوپ در آنجا استاد افتخاری هنر ایرانیان بود ــ به وی دكترای افتخاری اعطا كرد.
«موسسه آسیایی» پس از انقلاب اسلامی ایران منحل شد. آرشیو بزرگ عكسهایی كه پوپ طی سالها فراهم آورده بود، اكنون در موزه نارنجستان (شیراز) نگهداری میشوند. شماری از این عكسها نیز در كتابخانه ملی ایران قرار دارند. مجموعهای از پارچهها، فرشهای كهن و آثار عتیقه ایران و جهان كه او گردآورده بود، اكنون در موزه نارنجستان هستند. كتابخانه پوپ شامل كتابهای بسیاری درباره تاریخ، باستانشناسی، هنر و زبانهای ایرانی، هماكنون در كتابخانه میرزای شیرازی دانشگاه شیراز، به شكل مجموعهای مستقل تحتعنوان «مجموعه ایرانشناسی پروفسور پوپ» نگهداری میشود.[ix]
چارلز موریتز، نویسنده امریكایی، در كتاب بیست جلدیاش تحت عنوان Current Biography (بیوگرافی جاری) كه به شرح زندگی و فعالیت چهرههای علمی، سیاسی، ورزشی و... ایالاتمتحده امریكا میپردازد، اطلاعات دیگری از زندگی دكتر پوپ بهدست میدهد. وی در مورد پوپ مینویسد: «... پوپ در سال1918 به همكاری با عضو مهم غیرنظامی ستاد دفاع عمومی جنگ پرداخت و در طرحی راجعبه بررسی نحوه تشویق برای بالابردن كیفیت فعالیتهای افسران، مشاركت نمود... وی در 1919 بهعنوان مشاور هنر ایرانی در موزهها و مجموعههای شخصی برگزیده شد. او بهزودی دریافت كه فعالیتش بهعنوان مبلّغ فرشهای ایرانی، درآمدش را پنجبرابر حقوق پروفسوریاش افزایش میدهد. پوپ بعد از ازدواج با فیلیس آكرمن در ژوئن1920 به فعالیت در زمینه خدمات مشاورهای شخصی پرداخت. همسر او دكتر آكرمن نیز در زمینه ایرانشناسی و شناخت هنر نساجی و فرشِ دیگر كشورها، استاد بود. آكرمن نیز مانند شوهرش از 1923 تا 1924 بهعنوان راهنمای موزه هنر شیكاگو، فعالیت مینمود. پوپ برای مدت دهسال تا سال1934 راهنمای انستیتوی هنر شیكاگو در زمینه هنرهای دوره اسلامی بوده است. وی در 1925 به همراه همسرش، سفری طولانی را جهت بررسی هنر و آثار باستانی روسیه (قفقاز) و ایران، به این دو كشور آغاز نمود. او اولین كتابش موسوم به هنر ایرانی را در سالیكه رضاخان پهلوی به پادشاهی رسید، چاپ نمود... درآمد پوپ از راه مشاوره در زمینه فروش اشیای تاریخی ایرانی بهدست میآمد. او حدود دههزار عكس از معماری ایران گرفت و این عكسها را در پایتخت كشورهای اروپایی، موزههای امریكایی و مجموعههای هنری به نمایش گذاشت. او نمایشگاه هنر ایرانی را در كاخ برلینگتن لندن، تحت نظارت اسمی شاه ایران و پادشاه بریتانیا، در سال1931 برگزار نمود. در سال1940 در نمایشگاه ایران كه در شهر نیویورك تشكیل داد، دوهزاروهشتصد اثر فرهنگی و باستانی ایران را كه میلیونها دلار ارزش داشتند، به معرض تماشا گذاشت. هزینه چاپ كتاب او راجعبه تاریخ معماری ایران كه شامل پنجهزار تصویر است، بالغ بر سیوچهارهزار دلار بود... بعد از سقوط فرانسه به دست آلمان در جنگجهانی دوم، پوپ از طرف دولت امریكا در راس كمیتهای قرار گرفت كه وظیفه آن تهیه برنامهها و راهكارهایی جهت بالابردن روحیه عمومی مردم و ارائه آن به هیات دولت امریكا بود. ضمنا در همان زمان جنگ جهانی دوم، پوپ برنامههایی به چند زبان در رادیو امریكا اجرا میكرد و چند ماموریت محرمانه برای نهادهای نظامی امریكا انجام داد... پروفسور پوپ معاون رئیس شورای ملی دوستی امریكا و شوروی (پیشین) و عضو هیات امنای انستیتوی امریكایی روسی بود. در1947 داراییهای انستیتوی پوپ، بیستوپنج برابر شده بود [دقت كنید، بخش اعظم این ثروت را از راه غارت و فروش آثار باستانی ایران بهدست آورد]. هیات امنای این موسسه، پنج سفیر سابق امریكا، یك سناتور و دو ژنرال بودند. این موسسه با بیست معلم تماموقت و بیست معلم پارهوقت، به تربیت دانشآموز میپرداخت. عالیترین نشان ایرانی (تاج) توسط محمدرضا پهلوی به پوپ و نیز نشان علمی به او و همسرش داده شد. پوپ فردی است فعال [این مطالب در زمان حیات پوپ نوشته شدهاند]، با موهای خاكستری و خوشصحبت. پنج گربه ایرانی دارد و خانهاش پر از اشیای هنری ایرانی است. پیانو مینوازد و سرگرمیاش عكاسی از معماری قرن هیجدهم و اوایل قرن نوزدهم است. وی به هیچ حزب و كلیسای خاصی وابسته نیست.»[x]
اولین مسافرت پوپ به ایران و تاسیس انجمن فرهنگی ایران و امریكا
اولین مسافرت پوپ به ایران در فروردین1304 انجام گرفت. وی دراینزمان بهعنوان كارشناس و رایزن موسسه هنری شیكاگو فعالیت مینمود. هدف پوپ از این مسافرت، دیدار و آشنایی با آثار باستانی ایران و ترغیب بزرگان دولت جهت اقدام به بررسی و كشف آثار تاریخی و هنری ایران بود. وی در این سفر، مورد استقبال صمیمانه حسین علا، نماینده مجلس شورای ملی وقت كه قبلا وزیرمختار ایران در امریكا بود و با پوپ سابقه دوستی داشت، قرار گرفت و به درخواست علا در جمع بزرگان كشور راجعبه هنر ایرانی سخنرانی نمود. در این جلسه سخنرانی كه در دوم اردیبهشت 1304.ش در تالار باشكوه خانه جعفرقلی بختیاری (سردار اسعد)، وزیر پست و تلگراف، انجام گردید، اشخاصی چون سردارسپه، رئیس دولت؛ محمدعلی فروغی، (ذكاءالملك) وزیر دارایی و رئیس انجمن آثار ملی؛ عبدالحسین تیمورتاش، وزیر فواید عامه؛ حسین پیرنیا، (مؤتمنالملك) رئیس مجلس؛ حسن مستوفی (مستوفیالممالك)؛ حسن پیرنیا (مشیرالدوله)؛ حسن اسفندیاری (محتشمالسلطنه)؛ سیدحسن تقیزاده؛ علیاكبر داور؛ مرتضی قلیبیات و از امریكاییان مقیم ایران والس مری (كاردار سفارت امریكا كه بعدا سفیر امریكا در ایران شد)، دكتر میلسپو، مدیركل دارایی ایران، دكتر جردن و دكتر بویس (رئیس و معاون كالج امریكایی تهران) حضور داشتند. پوپ در این جلسه سخنرانی مبسوطی ایراد نمود كه بخشی از سخنانش چنین است: «هنر ایرانی، بزرگترین سرمایه این كشور است؛ زیرا نهفقط ثروت و حیثیت برای آن بهوجود آورده، بلكه در هر دوره و هرجا برای ایران دوستان زیادی ایجاد كرده است و امروز هیچ مملكت متمدنی نیست كه مجموعههایی از آثار هنری ایران را نداشته باشد... تنها ایران كه در ایجاد هنرهای اسلامی، مادر و نیروی الهامبخش بوده، هنوز بدون مجموعه مهمی از بهترین كارهای بزرگ خود میباشد. با وجود صدور بیاندازه زیاد كارهای هنری بزرگ از ایران به تمام جهان، باز هم كارهای بزرگ عالی در ایران در دل خاك وجود دارند كه هنوز بهدست نیامدهاند.»[xi]
پوپ در زمان اولین سفرش به ایران، رئیس بخش صنایع (هنرهای) خاور نزدیك در موسسه صنایع ظریفه شیكاگو بود. پس از این سخنرانی، «انجمن فرهنگی ایران و امریكا» تاسیس شد. پوپ در این سفر كوشید تا گزارش مصوری از معماری ایران تهیه كند. به توصیه علا، رضاخان در برابر منع مذهبی و بدگمانی عمومی ایستاد و اجازه داد پوپ و همراهانش به مساجد و بناهای مذهبی وارد شوند و پژوهش و عكسبرداریهای لازم را انجام دهند. در تهیه عكسهای پوپ، آنتوان سوریوگین، مرتضی رستمی و اسد بهروزان همكاری داشتند. از پوپ بهعنوان یكی از پیشگامان تاریخ عكاسی ایران نیز یاد میشود.[xii]
تحت تاثیر سخنرانی مبسوط پوپ درخصوص ضرورت یافت اشیای تاریخی و ارزش مالی آنها، بزرگان حاضر در جلسه جهت كشف و فروش آثار باستانی وسوسه شدند. دكتر صدیق در خاطراتش میگوید: «این سخنرانی پوپ، طوری در سردارسپه اثر نمود كه دستور داد كلیه بناهای عظیمِ در دست ساخت مانند ساختمان شهربانی، پستخانه و بانك ملی را به سبك معماری هخامنشی درست كنند!»[xiii]
همانگونهكه ذكر شد، از جمله نتایج مسافرت دكتر پوپ به ایران و سخنرانی او در سال1304، تاسیس «انجمن فرهنگی ایران و امریكا» بود. با پیشنهاد محمدعلی فروغی، كمیسیونی مركب از حسن اسفندیاری، حسین علا، محمدعلی فرزین و ارباب كیخسرو شاهرخ برای تهیه زمین و مطالعه درخصوص طرح تاسیس چنین انجمنی، تشكیل شد. آنها پس از تهیه شناسنامه موسسه، تعدادی از دوستان خود و از جمله چهارنفر امریكایی را برای انجام این كار دعوت كردند. افراد زیر اعضای ایرانی هیات موسسین انجمن بودند: حسن مستوفی، حسن پیرنیا، رضاخان پهلوی، حسین پیرنیا، محمدعلی فروغی، حسن اسفندیاری، جعفرقلی اسعد، محمدعلی فرزین، ارباب كیخسرو شاهرخ، مهدیقلی هدایت، حسین سمیعی و حسنقلی فرمند. انجمن، جلسات خود را طبق یك زمانبندی مشخص در خانه سردار اسعد، اسفندیاری و فروغی تا چهارم تیر1306 تشكیل میداد. ازآنزمان، تا بهمن سال1321، انجمن تعطیل شد. در این تاریخ، بار دیگر انجمن فعالیت خود را از سر گرفت و سیزده عضو موسس جدید از جمله بیات، دكتر صدیق، دكتر سیاسی، ابوالقاسم نجم و ابوالحسن ابتهاج به این مجموعه افزوده شدند. انجمن ایران و امریكا بهطور رسمی با پیام محمدرضا پهلوی و جانسون ــ رئیسجمهور وقت امریكا ــ در واشنگتن گشایش یافت. علیالظاهر انجمن دارای دو رئیس بود: یكی ایرانی و دیگری امریكایی؛ اما در عمل این انجمن صرفا و بهطوریكطرفه ناقل فرهنگ غرب به ایران بود. از جمله فعالیتهای این انجمن، میتوان آموزش زبان انگلیسی و نیز آموزش فرهنگ، تاریخ و تحولات اجتماعی جامعه معاصر امریكا را برشمرد كه توسط استادان زن به ایرانیان آموزش داده میشدند. در كلاسهای انجمن، باب گفتوگو میان استاد و دانشجو باز بود و از مسائل خانوادگی گرفته تا رویدادهای جامعه و چگونگی روابط انسانی در جامعه نوین امریكا بحث میشد. تبادل دانشجو میان ایران و امریكا، توسط انجمن صورت میگرفت و دانشجویان امریكایی، تعطیلات تابستانی خود را با خانوادههای ایرانی سپری مینمودند.
از دیگر فعالیتهای هدفدار انجمن فرهنگی ایران و امریكا در جامعه ایران، میتوان موارد زیر را برشمرد: نمایش فیلمهایی كه فرهنگ و تمدن امریكا، رشد و رونق هنر، صنعت، تكنیك، دانش، آزادیهای اجتماعی، معرفی دانشگاهها، رشد سیاسی، جامعه مدنی، زنان، كودكان، منابع طبیعی و زیباییهای محیط زیست امریكا در آنها ارائه میشد؛ نمایشگاههای مختلف درباره هنر، ادبیات، موسیقی، سنن امریكایی، كنسرت پیانیستهای معروف، برگزاری جشن روز پیدایش و روزهای مقدس در آیین مسیحیت، سخنرانی در مورد شعر، ادب، روزنامهنگاری؛ و نیز سخنرانیهای متعدد با حضور اساتید دانشگاههای امریكا در مواردی چون انسانشناسی، فلسفه و فرهنگ امریكایی، شعر، تاریخ و جغرافیا و امور آموزشی و فرهنگی.[xiv]
امریكاییان از طریق ارتباط با تودههای شهری و روستایی ایران، از حركتهای سیاسی مذهبی مردم مسلمان اطلاع حاصل میكردند و بهتدریج به اعمال نفوذ و تاثیر در فرهنگ ایران میپرداختند. درواقع انجمن فرهنگی ایران و امریكا یكی از بازوهای قوی جاسوسی امریكا در ایران محسوب میشد و مطمئنا بسیاری از اعضا و ادارهكنندگان آن، ماموران كارآزموده سیا بودند. بهعنواننمونه، در مراسم گشایش ساختمان جدید مركز تهران، در هفتم مهر1341، ادوارد مارو، رئیس اطلاعات امریكا در واشنگتن، به ایران آمد و در این مراسم شركت كرد.[xv]
مرگ و دفن دكتر پوپ
پروفسور پوپ طی چهارمین «كنگره جهانی هنر و باستانشناسی» از محمدرضا پهلوی اجازه گرفت تا پس از مرگش، جنازه او (پوپ) را به ایران حمل نموده و در اصفهان به خاك سپارند و شاه ایران نیز این اجازه را صادر نمود. باغ شهرداری اصفهان در كنار زایندهرود در مشرق پلخواجو با موافقت پروفسور پوپ تعیین شد و نقشه آرامگاه را طبق تمایل او، سناتور مهندس فروغی (فرزند ذكاءالملك) در خرداد 1348 تهیه كرد و آرامگاه، توسط انجمن آثار ملی در ایران به سال1349 ساخته شد. پوپ در مورد علت انتخاب اصفهان جهت بنای آرامگاهش مینویسد: «اصفهان مورد عشق من است. در آنجا مهمترین كارهای خود را انجام دادهام. منظور عمده من از انتخاب آخرین منزل در اصفهان، این است كه به مردم ایران نشان داده شود اندیشمندان بزرگ و هنرمندان و سخنوران و رهبران خلاق و دانشمندان آنها، چنان اوصاف و خصائلی دارند كه باعث ژرفترین ستایش متفكرین مشابه سایر كشورها است تا كه ابراز حقگذاری و اخلاص آنها تنها زبانی نباشد و به زائرانی كه بدانجا میآیند، ثابت كنند اگر كسی در ایران به خاك سپرده شده، به این علت نیست كه تصادفا در آنجا جهان را بهدرود گفته بلكه در اثر اعتقاد راسخ به مقدسبودن آن سرزمین است و برای كسانی كه به مقام معنوی ایران پیبردهاند، مزیت و افتخاری است كه ایران را آخرین منزل خود قرار دادهاند تا بدینوسیله، ایمان خود را به سرزمین و مردان بزرگ آن و آینده باافتخاری كه برای آن پیشگویی میكنند، ابراز دارند.»[xvi]
دكتر عیسی صدیق (وزیر فرهنگ و سناتور وقت) در خاطراتش میگوید: «پوپ برای متن سنگ قبرش اشعار و نوشتههایی به لاتین میفرستاد و من مخالفت مینمودم كه مردم ایران معنای چنین نوشتهها و اشعاری را نمیفهمند. عاقبت چون متن مذكور را نوشت و برای من فرستاد، همین متن را مناسب برای حكشدن بر روی سنگ قبر یافتم و از آقای جلالالدین همایی استاد دانشگاه تقاضا كردم متن مذكور را به زبان نظم درآورد. ایشان قبول نموده و قطعهای عالی سرودند كه بر روی سنگ قبر نوشته شد.»[xvii]
عاقبت پروفسور پوپ در سال1969.م (هشتم شهریور1348) به سن هشتادوهشتسالگی درحالیكه ریاست افتخاری «موسسه آسیا» در شیراز را بهعهده داشت، درگذشت. جنازه وی با احترامات خاص به اصفهان منتقل گردید و در آرامگاه ازپیشساختهشدهاش به خاك سپرده شد. در سال1355 دكتر آكرمن همسر پوپ نیز درگذشت و جنازه او هم در كنار شوهرش دفن گردید.
آشنایی با كتابهای پوپ
دكتر آرتور پوپ درباره هنر و معماری ایران كتبی چند تالیف نموده كه بهطور خلاصه معرفی میشوند:
1ــ «معماری ایران».[xviii] در این كتاب، تصاویری از هنر ایران مربوط به نخستین تمدنها تا دوره صفویان دیده میشود.
2ــ «شاهكارهای هنر ایران».[xix] در این كتاب، هنر ایران پیش از تاریخ در زمینه صنایعی چون: ساخت اشیای سفالی، مفرغی، نقرهای و فلزی، گچبری، نقاشی، سنگتراشی، منبتكاری، كتابسازی، جلدسازی، تذهیب و قالیبافی همراه با ارائه تصاویر مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
3ــ «سفالگری ابتدایی ایران».[xx] در این كتاب، تصاویری از هنر سفالگری دیده میشود.
4ــ «آشنایی با مینیاتورهای ایران».[xxi] این كتاب، حاوی تصاویر جالب و جذابی از سبكها و دورههای مختلف مینیاتوری در ایران است.
5ــ «سیر و صور نقاشی ایران».[xxii] كتاب، مصور به نقاشیهای ایرانی است.
6ــ «معماری ایران، پیروزی شكل و رنگ».[xxiii] این كتاب، حاوی تصاویر و توضیحاتی در مورد معماری ایران از تختجمشید تا اواخر دوره صفویه میباشد.
7ــ «هنر ایران در گذشته و آینده».[xxiv] در این كتاب، متن سخنرانی مبسوط دكتر پوپ، همراه با توضیحات كوتاهی از زندگی و مرگ وی، به چاپ رسیده است.
8ــ A Survey of Persian Art (بررسی هنر ایران):[xxv] بزرگترین كتاب دكتر پوپ در شانزده جلد و از قرار معلوم جامعترین مرجع و ماخذ درباره هنر ایرانی است. پوپ این كتاب را كه دارای دویست كلیشه بزرگ و هزاروپانصد عكس سیاه و سفید و سیصدوپنجاه نقشه و هشتاد فصل میباشد به كمك شصتوپنج نفر از اشخاص زبردست و متخصص در مدت هشتسال فراهم آورده و در سال1317 به چاپ رسانیده است. در زمان محمدرضا پهلوی، این كتاب به دستور او به چاپ رسید.
پوپ و غارت آثار باستانی ایران
دكتر محمدقلی مجد با اشاره به اسناد وزارت امورخارجه امریكا و سفارت كشور مذكور در ایران، راجعبه دزدیهای پوپ و دوستان ایرانیاش از میراث فرهنگی ایران، میگوید: «دو سال پیش كتابی درباره غارت آثار باستانی و میراث فرهنگی ایران تالیف نمودم و برای تدوینش از اسناد وزارتخارجه امریكا استفاده كردم. در آن كتاب نشان دادهام كه مقادیر عظیمی از عتیقهجات و ذخایر باستانی ایران در طی سالهای1925ــ1941 از كشور خارج شد. بخش مهمی از آثار باستانی و عتیقهجات ارزشمند تخت جمشید و دامغان و ری به دانشگاههای شیكاگو و پنسیلوانیا انتقال یافت. طبق اسناد دولتی امریكا، افرادی مانند پروفسور پوپ در كار سرقت عتیقهجات از امامزادهها و مساجد ایران و فروش آنها به موزههای امریكایی بودند. (اكنون در گالری ایران موزه شرقشناسی دانشگاه شیكاگو، هزار قطعه از آثار باستانی ایران وجود دارد كه از تختجمشید و سایر نقاط ایران سرقت شدهاند.) طبق این اسناد، اشیایی كه برای نمایش در نمایشگاههای هنر ایران ــ كه در سال1931 در لندن برگزار شد ــ به خارج انتقال یافت، هیچگاه به ایران بازگردانیده نشدند. اسناد امریكایی نشان میدهند كه محمدعلی فروغی[xxvi] (ذكاءالملك) و پسرش محسن فروغی، نماینده و كارگزار پروفسور پوپ در ایران بودند و به كار سرقت و قاچاق آثار باستانی اشتغال داشتند. براساس اسنادی كه در كتاب فوق منتشر كردهام، دولت ایران میتواند در دادگاههای ایالاتمتحده امریكا اقامه دعوی كند و خواستار استرداد اشیاء و عتیقهجاتی شود كه به سرقت رفته و بهطور غیرقانونی از ایران خارج شده است.»[xxvii]
در زمینه شروع غارتهای دكتر پوپ از سال1304، یعنی از اولین مسافرت وی به ایران، دو سند بسیار مهم در دست است كه نشان میدهند وی علاوه بر بردن میراث فرهنگی ایران، تلاش نموده حتی حقوق گمركی نیز نپردازد و متاسفانه هیات دولت وقت ــ لابد حتما به فرمان همایونی ــ دستور میدهد از اشیاء و عتیقهجاتی كه توسط پوپ از ایران خارج میشوند، حقوق گمركی دریافت نشود!
به دو سند مذكور توجه فرمایید:
«وزارت مالیه
سواد: مرقومه وزارتخارجه ــ نمره 21151 مورخه 17 دیماه 1304 وزارت/ اداره كه اصل آن به نمره... ثبت شده، فوری است.
وزارت جلیلة مالیه
دكتر پپ[پوپ] امریكایی، مشاور موزه صنعتی شیكاگو، موقعیكه در طهران توقف داشت، مقداری اشیای عتیقه خریده و به كرمانشاهان فرستاد كه از آنجا به امریكا حمل شود و از وزارت امورخارجه توقع نمود كه چون اشیای مزبوره برای موزه صنعتی شیكاگو ابتیاع شده و مصرف صنایع قدیمه ایران و مورد استفادههای تاریخی خواهد بود به این جهت از طرف دولت امر به معافیت اشیای مزبوره از حقوق گمركی صادر شود. وزارت امورخارجه نیز مراتب را به وزارت جلیله معارف اشعار و از وزارتخانه مشارالیه جواب رسید كه بدوا باید میزان حقوق دولتی كه به اشیای مزبوره تعلق میگیرد، تحقیقا معین و بعد اقدامی كه متعرض است، به عمل آید. برای تعیین این موضوع، دكتر جردن (رئیس كالج امریكایی تهران) نماینده دكتر پپ[پوپ] مخارج ایاب و ذهاب مقوم رسمی وزارت معارف را به كرمانشاهان تادیه و مقوم مزبور صورتی از اشیای مزبور تهیه و حقوق دولتی آن را به مبلغ یكهزاروسیصدوسیوهفتتومان و چهار قران تعیین نموده است. چون اشیای مزبوره برای موزه خریداری شده و در آنجا هم مورد استفاده علمی و تاریخی و نافع برای شناسایی صنایع ایران است، بهاینجهت مراتب را زحمتافزا میشود تا درصورتیكه میسر باشد، توجه مخصوصی در مساعدت با مشارالیه مبذول فرمایند. نظربهاینكه اشیای مزبوره در كرمانشاهان بلاتكلیف مانده است، متمنی است هر تصمیمی در این مورد اتخاذ فرمایند فورا اطلاع بدهند كه در جواب سفارت امریكا اشعار گردد. (مفتاح) محل مهر وزارتخارجه»
همانگونهكه ملاحظه میشود، سفارت امریكا از سال1304 به دفاع و حمایت از دكتر پوپ برخاسته و این حمایت و دفاع تا آخرین لحظه زندگی پوپ ادامه داشت و پوپ با تكیه بر این حمایت سیاسی بود كه با رضاخان و محمدرضاشاه در كشف و غارت میراث فرهنگی ایران به اشتراك مساعی و منافع! رسید.
اما هیات وزرای وقت، اینگونه به خواسته پوپ و سفارت امریكا عمل نمودند:
«ریاست وزرا. نمره 12357. به تاریخ 3 برج بهمن 1304
هیات وزرا در جلسه بیستوششم دیماه 1304 بر طبق پیشنهاد وزارت مالیه نمره (42691) تصویب نمودند كه مقداری اشیای عتیقه كه دكتر پپ[پوپ] مباشر موزه صنعتی شیكاگو در ایران خریداری نموده و از طریق كرمانشاه به امریكا حمل خواهد شد، از تأدیه حقوق دولتی و گمركی معاف باشد. دادگر، فاطمی، فروغی.»[xxviii]
با توجه به این حقایق، بیدلیل نیست كه نویسنده امریكایی، چارلز موریتز، مینویسد: «داراییهای موسسه پوپ در سال1947 (1317ــ1316) بیستوپنج برابر شد!»
ازسویدیگر همانگونه كه ذكر شد چنین غارت بزرگی توسط پوپ بدون رضایت، همراهی و بهتعبیردقیقتر بدون «شراكت» دانهدرشتهای حكومت پهلوی و مهمترازهمه «دو پادشاه تریاكی!»[xxix] امكان وقوع نداشت. آیا حجمی از ثروت نقد رضاخان و محمدرضاشاه در خارج از كشور مربوط به سهم آنها در چنین غارتهایی نبوده است؟! پوپ و همكارانش با امكانات دولت پهلوی در چهارگوشه ایران میگشتند، میخوردند و میبردند! اموال و آثار فرهنگی در نظر محمدرضا پهلوی فاقد ارزش بودند. او همه ایران را متعلق به خود میدانست و با قاطعیت اعلام میداشت: «تمام ایران به من تعلق دارد و همهچیز مملكت در اختیار یك رهبر قدرتمند (شاه=خودش) است.»[xxx] پس آنچه اشخاصی مانند پوپ از میراث فرهنگی كشور در توبره كرده بودند، نه مال مردم و مملكت(؟!) بلكه مال شاه بوده و البته اجازه این غارت را نیز همچون پدرش عطا فرموده بود چون خود نیز همانند پدرش سهم قابلی از فروش آنها دریافت میكرد!
میزان ارزشی كه محمدرضاشاه برای میراث فرهنگی كشور قائل بود، از این حقیقت تاریخی هویدا است: اشرف (خواهر شاه) و فرزندش شهرام، شمس (خواهر شاه)، احمدرضا و محمودرضا (دو برادر شاه) به جان تپهها و مناطق تاریخی ایران افتادند و حتی شهر سوخته سیستان را با انواع ماشینهای حفاری از هم دریدند تا به طلا و نقره دستیابند. پرواضح است كه بر سر این مناطق تاریخی و میراث فرهنگی چه آمد! محمدرضا به جای اعتراض به این اقدامات نزدیكانش، وقیحانه چنین گفت: «این مملكت بسیار وسیع است و از اینگونه اشیای كهنه و بیارزش در دل خاك آن فراوان است! و موزه ایران باستان، آنقدر از این خرتو پرتها پر شده كه دیگر جا برای اشیای جدید ندارد.»[xxxi]
محمدرضا پهلوی علاوه بر بازگذاشتن دست دزدانی چون دكتر پوپ در غارت میراث فرهنگی ایران، خود نیز آثار باستانی ایران را چپاول و به خارج از كشور منتقل مینمود. بهعنواننمونه، اندكی قبل از فرار از ایران در سال1357، دستور داد دویست چمدان بسیار بزرگ ــ كه دو مرد در هر كدام جا میگرفتند ــ تهیه كنند و تحت نظارت او و فرح، آثار قدیمی و عتیقههای بسیار قیمتی را كه از چهار گوشه ایران جمعآوری شده بودند، لابهلای پوشالهای مخصوصی در داخل این چمدانها جا دهند و سپس این چمدانها را همراه خود با هواپیما به مصر بردند. آثار گرانقیمت ایران در مصر به دستور انورسادات و سپس در مراكش به دستور شاهحسن مورد دستبرد قرار گرفتند و از دویست چمدان، فقط پنجاه چمدان برای زوج «تاجباخته» باقی ماند.[xxxii]
دكتر غنی و پروفسور پوپ
دزدیهای پروفسور پوپ چیزی نبود كه سالها بعد با اسناد امریكاییها عیان گردد. تعدادی از بزرگان حكومت پهلوی كه چشم و گوششان خوب كار میكرد، در همان زمانیكه پوپ با همدستی اشخاصی چون محمدعلی فروغی و محسن فروغی به چپاول میراث باستانی ایران و فروش آنها به موزههای امریكایی میپرداخت، متوجه مرام و هدف او بودند. یكی از این اشخاص، مرحوم دكتر قاسم غنی[xxxiii] است. او زمانی كه سفیر ایران در مصر بود، در یادداشتهای خود به تاریخ سیزدهم اسفند 1326 مینویسد: «پروفسور پوپ از هندوستان آمده تلفن كرد. خواهش كردم ناهار بیاید اینجا. میخواهد گوشی از اعلیحضرت بِبُرد كه قول گرفته كمك فرمایند به موسسة او. این مرد جز پول هیچچیز سرش نمیشود و حقیقتا برای بهدستآوردن آن از هیچچیز فروگذار نمیكند. این مرد تقریبا هفده سال پیش به مشهد آمد و مهمان آقای محمود جم بود و عكس از مناظر تاریخی ایران برمیداشت. به شیراز، اصفهان و سایر نقاط رفته و یكسری عكسها تهیه كرد. بعد در اكسپوزیسیون لندن، كه در سال1938 بود، كار كرد و شهرتی یافت و شش مجلد كتاب مركب از شرح ابنیة تاریخی تحت عنوان Survey of Persian Art نگاشت. بعد هم در نیویورك محلی بهنام Iranian Institute دایر كرد و متخصص صنایع ایرانی بهشمار میرفت. مقداری كتب، كاسه، كوزه، قالی، منسوج و نقاشی ایرانی جمع داشت. میخرید و میفروخت. درس ایرانی و عربی دایر كرد و به ثمن بخس بعضی ایرانیان و یا یهودیهای مستشرق راندهشده از اروپا را جمعوجور كرد. بعد اسم موسسه خود را ”موسسه آسیا“ گذاشت. با هند و ممالك عرب هم سروكار یافت. در جامعه متخصصین امریكایی، یكنوع شارلاتان و متظاهر و پیرو دنیا و اهل تجارت معرفی شد. مردی فعال و نطاقی فصیح است. خوب هم چیز مینویسد. زنی به نام دكتر اكرمان دارد كه معروف است. آنهم پیرزن شیادی است. در این بین كه با روسها روی هم ریخت، عامل آنها شد. مقالاتی برله آنها نوشت. احتلال [اشتغال] ایران [در جنگ جهانی دوم] را به نفع روسها تعلیل (علتیابی) كرد. درعینحال با ایرانیان هم محشور بود. وقتی مقالات خود را بهعنوان تكذیب تعلیلات جدید كرد. در امریكا هرچندروز یكدفعه به واشنگتن میآمد، در سفارت روس منزل میكرد. مرد مرموزی شده بود. آقای حسین علا كه وارد شد، از او استقبال كرد، پذیرایی كرد. هرسال جشن میگیرد و بلیط آن را بر ایرانیان تحمیل میكند. جماعتی موافق و مخالف پیدا كرد. لوی هندرسون، رئیس شعبه شرق وسطی، جدا به تكذیب او پرداخت و از او بدگویی میكرد. اللهیار صالح[xxxiv] از رفقای او شده بود و ماهی سیصددلار قرار داد دولت ایران به او بدهد. بههرحال برای آكادمی روسیه به مسكو چندبار رفت. اخیرا به هند رفته و با نهرو و سران هند ملاقات كرده. در تهران اعلیحضرت را زیارت كرده، در نیویورك در اطراف والاحضرت شهدخت اشرف بوده. در خیال است پولی از شاه بگیرد. دیروز میگفت به آقای جم خواهد نوشت. (در صحبت با من) پرت و پلاهایی گفت و ناهاری خورد و رفت.»[xxxv]
چهره سیاسی دكتر پوپ
چنانكه پیشتر نیز گفته شد، دكتر پوپ از نزدیكان به راس هرم قدرت در امریكا بود و در زمینههای اطلاعاتی، تحقیقاتی و تبلیغاتی ــ بهصورت محرمانه و آشكار ــ در خدمت اهداف دولت امریكا قرار داشت. وی ماموریتهای محرمانه زیادی نیز انجام داد و یكی از ماموران بلندپایه سازمان جاسوسی امریكا (سیا) به حساب میآمد.
ساواك ایران در ارتباط ویژهای كه با سازمان سیا داشت، دكتر پوپ را عامل سازمان مذكور معرفی نموده است. چنانكه پیدا است ــ و هنوز اسناد كامل آن توسط امریكا افشا نشده است ــ پوپ در دهه 1340، در جریانهای سیاسی ایران دخالت آشكار مینمود و در رویكارآمدن حسنعلی منصور و چگونگی اجرای برنامههای دولت وی، نقش كلیدی داشته است. منصور همان كسی است كه حكم تبعید حضرت امام(ره) را در سال1343 از شاه گرفت و به مورد اجرا گذاشت و همو بود كه طرح مصونیت سیاسی مستشاران امریكایی موسوم به كاپیتولاسیون را به تصویب مجلسین رسانید و عملا ایران را به مستعمره امریكا تبدیل كرد. منصور سرانجام در اول اسفند1343 به دست محمد بخارایی (از اعضای هیاتهای موتلفه اسلامی) كشته شد.[xxxvi] آیا آرتور پوپ بهعنوان عضو برجسته سازمان سیا در این امور ننگین به حسنعلی منصور خط نمیداد؟!
ساواك در سند مورخ 19/8/1344 در مورد پوپ چنین گزارش نموده است: «طبق اطلاع، بهزودی پروفسور پوپ، استاد دانشگاه ماساچوست امریكا و عضو سازمان سیای آن كشور، كه متخصص در امور اجتماعی است، بهعنوان اینكه در اثر بازداشت اكرم معارفزاده كتابهایش در ایران خوب تبلیغ نشده و به فروش نرفته و در این موقع كه جرج آلن هم در ایران است و روش سیاسی ایران تغییر كرده، به ایران خواهد آمد. البته این شخص چندی قبل هم به ایران آمد و رفت كرد و همان كسی است كه در ششماهه دوم سال 1339 به ایران آمد و قریب شش الی هشت ماه در ایران بود و ماموریت داشت در مورد پیشنهاد سفیر وقت امریكا و وزیرمختار سفارت وقت امریكا در اثر خدمتی كه مرحوم منصور (حسنعلی منصور) به آنها كرده بود و آنها از وزارتخارجه و سیاستمداران امریكا خواسته بودند ایران با روش سیاست یكحزبی اداره شود و لیدر حزب نیز منصور باشد مطالعه كند. مستر پوپ در مدت اقامت خود از كارگر ساده گرفته تا با رجال مهم ایران مستقیما تماس گرفت و حتی در این مدت توقف، ششبار با احمد آرامش[xxxvii] ملاقات نمود و نظرات او را كه وارد به امور سیاسی ایران بود خواست (این موضوع را خود آرامش برای منبع تعریف كرده است). خلاصه به امریكا مراجعت نمود و پس از تقدیم گزارش خود، سفیر وقت امریكا بهعنوان مرخصی به مدت دو هفته به امریكا رفت ولی این سفر هفتاد روز طول كشید و سفیر امریكا با دستورالعمل تازهای وارد شد و به حضور شاهنشاه شرفیاب گردید. بلافاصله گروه مترقی منصور تشكیل گردید كه همه از جوانان و پیروان طرفدار امریكا بودند و بلافاصله این دفتر و این گروه، وابسته به دفتر اختصاصی شاهنشاه اعلام شد. خلاصه انتخاباتی صورت گرفت و حزب ایران نوین بهوجود آمد. حال این پروفسور پوپ بهزودی به ایران خواهد آمد و سفر آنرا نمیتوان بیاهمیت دانست.»
در سند مورخ 13/10/1344 ساواك در مورد پوپ چنین گزارش شده است: «مسافرت پروفسور پوپ به ایران. اداره كل سوم اعلام نموده پروفسور پوپ كه از مستشرقین معروف امریكایی و استاد دانشگاه ماساچوست آن كشور و عضو سازمان CIA (سیا) امریكا میباشد، قرار است تا قبل از پایان دیماه سال جاری به ایران مسافرت و احتمال دارد[حضور شاهنشاه] شرفیابی حاصل نماید...»[xxxviii]
استرداد سیصد كتیبه گلی به ایران توسط امریكاییها
در بیستونهم آوریل 2004/ دهم اردیبهشت1383 خبرگزاری رویتر، سیانان، سیبیاس و روزنامههای سرشناسی چون نیویورك تایمز و گاردین از بازگردانیدن سیصد لوح دوره هخامنشی به ایران خبر دادند. این خبر براساس اطلاعیه موسسه شرقشناسی دانشگاه شیكاگو در بیستوهشتم آوریل مخابره شد كه طی آن اعلام شده بود این دانشگاه سیصد لوح گلی باستانی فوق را كه هفتاد سال پیش از دولت ایران به امانت گرفته بود، به سازمان میراث فرهنگی ایران باز پس خواهد داد. در این اطلاعیه آمده است: «این سیصد لوح، بخشی از دهها هزار لوحی است كه در سال 1937 به دانشگاه شیكاگو امانت داده شده بود.»
در سال1951.م/1330.ش دانشگاه شیكاگو سیوهفتهزار لوح از مجموعه فوق را به ایران بازگردانید و ازآنپس استرداد الواح امانتی به فراموشی كامل سپرده شد. در سیزدهم اردیبهشت، خبرگزاری میراث فرهنگی گزارش داد كه سیصد لوح فوق طی مراسمی به رئیس میراث فرهنگی ایران و جمعی از مدیران این سازمان تحویل شد و طرف ایرانی از «حسن نیت» طرف امریكایی قدردانی كرد. گیل استاین، مدیر موسسه شرقشناسی دانشگاه شیكاگو، در مراسم فوق درباره مابقی الواح چنین گفت: «ازآنجاییكه بسیاری از این الواح خرد شدهاند، تعیین تعداد دقیق آنها كار مشكلی است. اما ما تخمین میزنیم كه حدود دوهزار لوح كامل و تعداد بسیار زیادی خردههای الواح در اختیار دانشگاه شیكاگو باشد.»
گزارش دیگر خبرگزاری میراث فرهنگی به نقل از روزنامه شیكاگو ساندیتایمز حاكی است كه به دلیل وقوع انقلاب اسلامی و بستهشدن درهای رابطه بین دو كشور ایران و امریكا در سال1979، دانشگاه شیكاگو نتوانست این الواح را زودتر به ایران بازگرداند. اما باید پرسید: چرا دانشگاه شیكاگو طی سالهای 1333ــ1357 كه روابط ایران و امریكا در عالیترین سطوح بود، باقیمانده الواح را به ایران بازنگردانید و چرا اكنون ناگهان امانتدار شد؟ بههرحال چنانكه گفته شد، آخرینبار بخشی از الواح فوق در سال 1330 به ایران باز پس داده شدند.
ماهها از انتشار كتاب دكتر مجد، پژوهشگر ایرانی مقیم ایالاتمتحده امریكا، درباره «غارت آثار باستانی ایران در دوره رضاشاه» بهوسیله موسسه شرقشناسی دانشگاه شیكاگو میگذرد. تحقیق دكتر مجد كه بر مبنای اسناد علنیشده دولت امریكا و بهویژه گزارشهای سفارتخانه ایالاتمتحده امریكا در تهران صورت گرفته، نشان میدهد كه در سالهای1930 آثار باستانی و میراث فرهنگی ایران، بهویژه مجموعه تخت جمشید، در معرض غارتی بزرگ از سوی برخی نهادهای امریكایی و در راس آنها موسسه شرقشناسی دانشگاه شیكاگو و عمال سودجوی امریكایی و ایرانی آنان بوده است. كتاب دكتر مجد را یكی از معتبرترین ناشران دانشگاهی امریكا منتشر كرد و از طرف محافل دانشگاهی و فرهنگی آن كشور با علاقه مورد مطالعه قرار گرفت. درمقابل، افراد یا محافلی كه وظیفه پنهانكردن اینگونه غارتهای فرهنگی را بهعهده دارند، انتشار این كتاب را برنتافتند. انتشار كتاب دكتر مجد، مقامات كنونی موسسه شرقشناسی دانشگاه شیكاگو را نگران كرد. آنان طبعا تصور میكردندكه بهزودی با جنجال و رسوایی مواجه خواهند شد و در نتیجه به فكر افتادند كه بخش بسیار ناچیزی از غارت خود را به ایران مسترد دارند و با ایجاد ارتباطات دوستانه، مانع از این رسوایی بزرگ شوند. چنین بود كه موسسه شرقشناسی دانشگاه شیكاگو در كسوت امانتداری امین ظاهر شد و بذل و بخشش ناگهانی آنان، برخی مقامات ایرانی را غافلگیر كرد.
در خاتمه، ملاحظاتی چند را مطرح مینماییم:
1ــ اسناد و شواهد نشان میدهد كه پروفسور پوپ با دستیاری ایرانیانی چند، گنجینههای فرهنگی كشور را غارت نموده است.
2ــ رضاخان و محمدرضا پهلوی در این غارت، شریك بوده و سهم زیادی به جیب زدهاند.
3ــ به اعتراف امریكاییها، آثار غارتشده بهویژه الواح هخامنشی، بهعنوان امانت به دانشگاه شیكاگو داده شدهاند.
4ــ این دانشگاه در طول سالیان درازــ از 1333 تا 1357 ــ بااینكه مسلما مطالعه و خواندن این الواح به اتمام رسیده بود، از بازپسدادن آنها به ایران خودداری میكرد و در حقیقت، شریك دزد شده بود.
5ــ متاسفانه در طول سلطنت سیاه پهلویها، ایرانیان و ایراندوستان، توانایی لازم جهت جلوگیری از چنین غارتهایی را نداشتند اما اكنون به بركت نظام جمهوری اسلامی، صاحب و حافظ میراث فرهنگی خود شدهاند.
6ــ غارت میراث فرهنگی عراق توسط امریكاییها بعد از اشغال این كشور، نشان میدهد كه هنوز خوی غارتگری آنان برقرار است و هرجا دستی یابند، اموال و آثار تاریخی را چپاول خواهند كرد. اكنون موزههای دولتی و مجموعههای خصوصی امریكا ــ و كشورهایی از اروپا ــ پر از میراث فرهنگی عراق و افغانستان شده است.
7ــ اگر قصد غربیها و خصوصا امریكاییها از بردن آثار و الواح تاریخی كشورهای شرقی، مطالعه و بررسی این آثار بوده، بعد از اتمام تحقیق و نیز برقراری امنیت در كشورهای مذكور، دلیلی برای نگهداری میراث فرهنگی كشورهای شرقی وجود ندارد و ادب انسانی حكم میكند كه حق را به صاحب آن برگردانند.
8ــ مقامات رسمی كشور باید از راههای مقتضی و از جمله پیگیریهای قضایی، سعی نمایند آثار غارتشده ایران را به كشور بازگردانند.
پینوشتها
--------------------------------------------------------------------------------
[i]ــ داریوش آشوری، ایرانشناسی چیست؟، تهران، انتشارات آگاه، چاپ دوم،1351، ص9
[ii]ــ برای توضیح بیشتر رك: ادوارد سعید، شرقشناسی، ترجمه: عبدالرحیم گواهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سوم، 1382، صص180ــ95
[iii]ــ مستر همفری، وهابیت ایده استعمار، یادداشتهای جاسوس انگلیسی، ترجمه: سیداحمد علمالهدی، تهران، انتشارات یاسر، بیتا.
[iv]ــ موسسه جغرافیایی سحاب، فرهنگ خاورشناسان (شرححال و خدمات دانشمندان ایرانشناس و مستشرقین)، تهران، 2536 (1356)، صص6 و 16
[v]ــ همان، صص16 و 18
[vi]ــ دانشجویان پیرو خط امام، مجموعه اسناد لانه جاسوسی امریكا، تهران، دفتر انتشارات اسلامی، بیتا، ج1 تا 6، ص333
[vii]ــ همان، ص259
[viii]ــ برای تصاویر مربوط به مراسم اعطای نشان و جایزه به پوپ رك: آرتور پوپ، هنر ایران در گذشته و آینده، ترجمه: دكتر عیسی صدیق، تهران، انتشارات مدرسه عالی خدمات جهانگردی و اطلاعات، تیر2535 (1355)، صص83ــ77
[ix]ــ زندگینامه پوپ از این كتابها نقل شده است: الفــ آرتور پوپ، همان، صص70 و 71؛ بــ نصرالله نیكبین، فرهنگ جامع خاورشناسان مشهور و مسافران به مشرق زمین، ج1، تهران، انتشارات آرون، چاپ دوم، 1380، صص271ــ270؛ پــ دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حدادعادل، ج5، تهران، بنیاد دایرهًْالمعارف اسلامی، 1379، صص780ــ778
[x] ــ Current Biography., Charles Moritz. The H. Wilson Company, New York, 1947, Volume 8 P.522-523
[xi]ــ آرتور پوپ، همان، صص14ــ13؛ جهت مطالعه متن كامل سخنرانی پوپ رك: صص63ــ11
[xii]ــ دانشنامه جهان اسلام، همان، ص778
[xiii]ــ پرونده: «مصاحبهها و خاطرات رجال و شخصیتها درباره رضاشاه»، خاطرات عیسی صدیق، ج1، صص41ــ39؛ مركز اسناد انقلاب اسلامی، كد1/1204 شماره بازیابی331
[xiv]ــ غلامرضا جلالی، مشهد در بامداد نهضت امامخمینی، مركز اسناد انقلاب اسلامی، 1378، صص35ــ29
[xv]ــ اسماعیل رائین، فراموشخانه و فراماسونری در ایران، موسسه تحقیق رائین، 1378، ج3، ص476
[xvi]ــ آرتور پوپ، همان، ص72
[xvii]ــ پرونده: «مصاحبهها و خاطرات رجال و شخصیتها درباره رضاشاه»، خاطرات دكتر صدیق، ج3، صص84ــ83؛ كد3/12041، ش.ب:333
[xviii]ــ آرتور پوپ، معماری ایران، ترجمه: غلامحسین صدری افشار، تهران، انتشارات فرهنگان، چاپ سوم،1373
[xix]ــ آرتور پوپ، شاهكارهای هنر ایران، اقتباس و نگارش: دكتر پرویز ناتل خانلری، تهران، شركت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم،1380
[xx]ــ آرتور پوپ، سفالگری ابتدایی ایران، ترجمه: ژیلبرت صدیقپور، تهران، مترجم، چاپ اول،1380
[xxi]ــ آرتور پوپ، آشنایی با مینیاتورهای ایرانی، ترجمه: حسین نیّر، تهران، انتشارات بهار، بیتاریخ.
[xxii]ــ تامس آرنولد و دیگران (زیر نظر آرتور پوپ)، سیر و صور نقاشی ایران، ترجمه: دكتر یعقوب آژند، تهران، انتشارات مولی، چاپ اول، 1378
[xxiii]ــ آرتور پوپ، معماری ایران، پیروزی شكل و رنگ، ترجمه: كرامتالله افسر، تهران، انتشارات یساولی، چاپ دوم، بیتاریخ.
[xxiv]ــ آرتور پوپ، هنر ایران در گذشته و آینده، ترجمه: دكتر عیسی صدیق، تهران، انتشارات مدرسه عالی خدمات جهانگردی و اطلاعات، تیرماه 2535 (1355)
[xxv]ــ از این كتاب، دو چاپ در بخش مرجع كتابخانه مركزی دانشگاه شهید بهشتی (تهران) موجود است كه در زمان محمدرضا پهلوی چاپ شدهاند. مشخصات این دو چاپ چنین است:
ــ1 A Survey of Persian Art, Soroush Press Tehran, 1977 (در 15 جلد چاپ شده)
ــ2 A Survey of Persian Art, Asia Institute of Pahlavi University, 1964 (در16 جلد چاپ شده)
[xxvi]ــ محمدعلی فروغی، سیاستمدار ایرانی، مكرر وزیر و نخستوزیر شد. وی در سال1328.ق به ریاست مجلس شورای ملی رسید. وقتیكه پس از شهریور1320 نخستوزیر شد، قراردادی با متفقین بست و ایران را به جرگه متفقین درآورد. وی درحالیكه وزیردربار شاهنشاهی بود، بر اثر عارضه قلبی درگذشت. كتابهای متعددی از او به جای مانده است. (فرهنگ فارسی دكتر معین، ج6، ص4771) به نوشته تاجالملوك مادر محمدرضا پهلوی، «محمدعلی فروغی علاوهبرآنكه طرف مشورت رضاخان بود، ساعتها برای رضاخان از تاریخ باستانی ایران تعریف میكرد و حتی به شاه، تعلیم خط و سواد میداد. فروغی میگفت چندان به اسلام اطمینان ندارد و مادر همه ادیان الهی، آیین زرتشت است و بقیه ادیان از روی آیین باستانی ایرانیان تقلید شدهاند.» تاجالملوك، ملكه پهلوی (خاطرات تاجالملوك)، تهران، بهآفرین، چاپ سوم، 1381، صص88ــ87
[xxvii]ــ رك: فصلنامه تاریخ معاصر ایران، بهار1382، ص198 و نیز سایت اینترنتی عبدالله شهبازی.
[xxviii]ــ رك: فصلنامه مطالعات تاریخی، شماره 4 پاییز1383 صص326ــ323
[xxix]ــ تریاكیبودن رضاخان در خاطرات تاجالملوك، ص321 و 346 و تریاكیبودن محمدرضا در خاطرات فریده دیبا، ص146 قید گردیده است. همچنین در خاطرات علم (ج1، ص280) میخوانیم كه شاه به علم میگوید: «پدرم هر روز كمی تریاك میكشید و لذا در تمام عمر دچار سرماخوردگی نشد.»
[xxx]ــ اسدالله علم، گفتوگوهای محرمانه من با شاه (خاطرات)، ج1، تهران، طرح نو، 1371، ص355
[xxxi]ــ شرح جریان را در «خاطرات فریده دیبا» ص283 تا 287 مطالعه فرمایید. رك: فریده دیبا (مادر فرح دیبا)، دخترم فرح، ترجمه: دكتر الهه رئیسفیروز، تهران، بهآفرین، چاپ دهم، 1382
[xxxii]ــ آیتالله صادق خلخالی، خاطرات، تهران، نشر سایه، چاپ هفتم، تابستان1382، ج1، صص269 ــ 264
[xxxiii]ــ «دكتر قاسم غنی، پزشك، دانشمند و ادیب ایرانی. ولادت1316.ق در سبزوار. وفات كالیفرنیا1370.ق (1331.ش) در بیروت دانشكده طب را به پایان رسانید و در زبان و ادبیات عرب احاطه یافت. در دورههای 10، 11، 12 و 13 به نمایندگی مجلس شورای اسلامی انتخاب شد. پس از شهریور1320 در دولت سهیلی به سمت وزیر بهداری و در سال 1323 در كابینه ساعد به سمت وزیر بهداری و بعد وزیر فرهنگ منصوب شد. در 1327 به مقام سفیر كبیری ایران در تركیه رسید. آثار متعددی تالیف نموده مانند: شرح احوال و آثار ابنسینا، معرفهًْالنفس، تصحیح رباعیات عمرخیام، تصحیح تاریخ بیهقی و... .» فرهنگ فارسی دكتر معین، ج6، ص4716
[xxxiv]ــ «اللهیار صالح، متولد 1315.ق در كاشان. در چهاردهسالگی برای ادامه تحصیلات به تهران آمد و در مدرسه امریكاییها پذیرفته شد. سپس مترجم سفارت امریكا گشت. در 1306 وارد خدمت عدلیه و در 1312 وارد خدمت در وزارت مالیه شده تا مقام مدیریت كلّ وزارت دارایی ارتقاء شغل یافت. در 1315 برای انعقاد قرارداد بازرگانی همراه هیات اعزامی به روسیه رفت. سپس معاون وزارت دارایی شد. در1320 قبل از اشغال ایران، به دستور رضاشاه به امریكا رفت تا با دولت آن كشور در مورد قرارداد بازرگانی مذاكره نماید. در 1321 به ایران برگشته وزیر دارایی شد. در 1324 وارد حزب ایران و در 1328 عضو جبهه ملی گشت. در 1329 در كمیسیون مخصوص نفت، مجلس شانزدهم عضویت یافت و از اعضای خلع ید انگلیسیها از نفت ایران شد. در سال 1330 از طرف مصدق، به وزارت كشور برگزیده گشت و برای دفاع از حقوق ایران در سال 1331 به سازمان ملل متحد و دیوان لاهه رفت. در همان سال به مقام سفیركبیری ایران در امریكا منصوب شد. متعاقب كودتای بیستوهشتم مرداد 1332 از مقام خود استعفا داده به كشور بازگشت و در مخالفت با حكومت به زندان افتاد. پس از آزادی از زندان، فعالیتهای سیاسی را كنار گذاشته و نهایت در 12 فروردین1360 درگذشت.» رك: خسرو سعیدی، اللهیار صالح، ج1، تهران، انتشارات طلایه، چاپ اول، زمستان 1367، صفحات متعدد.
[xxxv]ــ یادداشتهای دكتر قاسم غنی، به كوشش سیروس غنی، ج3، تهران، انتشارات زوار، چاپ دوم، زمستان 1377، صص223ــ222
[xxxvi]ــ جهت مطالعه زندگی، گرایش سیاسی، ترور و اسناد حسنعلی منصور رك: منیژه صدری، حسنعلی منصور به روایت اسناد، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی (زیر چاپ).
[xxxvii]ــ احمد آرامش به سال1287.ش در یزد به دنیا آمد. پس از اتمام تحصیلات مقدماتی جهت گذرانیدن دوره دبیرستان به تهران آمد و در كالج امریكایی تحصیلات خود را به پایان برد. (احتمالا از همانجا با امریكاییان و سپس با پروفسور پوپ آشنا و مرتبط شده است). در1320 به وزارت پیشه و هنر پیوست و اندكی بعد رئیس حسابداران آن شد. در1324 به معاونت آن وزارتخانه رسید. او در فعالیتهای سیاسی به قوامالسلطنه پیوست و در كابینه او، وزارت كار را برعهده گرفت. پس از گرفتن امتیاز نشر روزنامه «دیپلمات» از آن به صورت ارگان «دفتر رهبر كل حزب دموكرات ایران» بهره جست و با نگارش مقالات گوناگون به توجیه مسائل سیاسی روز و دفاع از قوام پرداخت. پس از سقوط قوام، خانهنشین شد. در سال1339 به سفارش جعفر شریفامامی (برادر همسرش) و تایید شاه، به سمت وزیرمشاور و سرپرست سازمان برنامه منصوب گردید. در این دوران، مقالات بدون امضا و ضدامریكایی آرامش كه در روزنامه دیپلمات به چاپ میرسید موجب نگرانی كارگزاران حاكم و مقامات حكومتی شد. علت مخالفت حكومتهای وقت و بازداشت و زندانیشدن آرامش در سالهای بعد در نگارش چنین مقالاتی نهفته بود.
یكی دیگر از اقدامات سیاسی آرامش، تاسیس گروه «ترقیخواهان ایران» در سال1334 بود. او پس از سقوط كابینه شریفامامی و بهقدرترسیدن علی امینی، با نگارش مقالات مختلف و همكاری همفكران خویش در گروه ترقیخواهان به مخالفت با حكومت جدید برخاست، لذا در هشتم تیر1340 دستگیر و سیزده روز زندانی گردید. مخالفت آرامش و یارانش با حكومتهای وقت، علیرغم سقوط امینی و رویكارآمدن اسدالله علم ادامه یافت تاجاییكه با صدور اعلامیه «كمیته جمهوریخواهان ایران» خواستار تغییر شكل رژیم شدند. در بخشی از این اعلامیه آمده بود: «افزایش قدرت شاه با سعادت و آسایش ملت ایران تناسب معكوس دارد... گروهی وطنپرست و استقلالطلب، كمیته جمهوریخواهان ایران را بنیادگذارده و برای محو رژیمی كه ملت و مملكت ایران را به اسارت بیگانگان درآورده است و بزرگترین پایگاه برای استثمار امریكا در ایران گردیده دامن بر كمر زدهاند. وقتی شاه به ساحت دین اسلام تجاوز كرده و صهیونیست و بهائیت را بر پیروان قرآن مسلط میسازد، بدیهی است كه ملت مسلمان ایران دیگر برای رعایت حقوق چنین پادشاهی تعهدی بهعهده ندارد.»
پس از این اعلامیه، آرامش و یارانش به اتهام برهمزدن امنیت داخلی كشور دستگیر شدند. آرامش به ده سال حبس محكوم گردید. وی پس از گذراندن هفتسال به علت شدتیافتن بیماری كبد و كلیه از حبس آزاد شد. سرگرمی عمده وی در این دوران، پیادهروی و تفریح در پارك فرح بود. در تاریخ بیستونهم مهر1352، ماموران ساواك با سه دستگاه لندرور، به پارك وارد و بهسرعت آرامش را به رگبار بسته و از پارك خارج شدند. آرامش هماندم كشته شد!
جهت مطالعه زندگی، افكار و خاطرات آرامش به این سه كتاب رجوع كنید: 1ــ احمد آرامش، هفتسال در زندان آریامهر، زندگینامه و مقدمه از اسماعیل رائین، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1358 2ــ احمد آرامش، پیكار من با اهریمن، یادداشتهای زندان، به كوشش خسرو آرامش، تهران، انتشارات فردوسی، 1371 3ــ غلامحسین میرزاصالح خاطرات سیاسی احمد آرامش، تهران، انتشارات جی نشر، چاپ اول، 1369
آرامش در یادداشتهای خود به سال1349، چنین مینویسد: «میدانستم با اعلام رژیم جمهوریت و باقیماندن در ایران، گرفتار زنجیر، زندان، شكنجه و عذاب دژخیمان آریامهر خواهم گشت... درود بر آیتالله خمینی كه به روال جد مكرم خود عمل كرد و مردانه به پیكار با حكومت یزیدوار شاه قد برافراشت.» احمد آرامش، هفتسال در زندان آریامهر، همان، ص160
[xxxviii]ــ اسناد ساواك در «فصلنامه مطالعات تاریخی»، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، سال اول، شماره سوم، تابستان 1383، صص297ــ296 به چاپ رسیده است.
منبع: زمانه