27 تیر 1385
اهمیت ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک لبنان و بازیگری بنام حزب الله
پژوهشگر: مهدی علیخانی
به خاطر ظهور بازیگر قدرتمندی به نام حزب الله لبنان، برای اولین بار در تاریخ نبرد اعراب و اسرائیل، افسانه شكست ناپذیری ارتش صهیونیستی فرو ریخت و معادلات منطقه تغییر کرد. دراین راستا و به بهانه حملات اخیر اسرائیل به جنوب لبنان، در این مقاله به گوشه هایی از اهمیت این سرزمین و همچنین نقش حزب الله به عنوان بازیگری قدرتمند، از زوایای مختلف پرداخته می شود.
در منطقه خاورمیانه، لبنان کشورپیچیده ای است و اقوام، طوایف و گرایشهای دینی گوناگون را در خود جای داده است و با وجود آن که در زمره واحدهای مستقل سیاسی جهان عرب به شمار می آید، تنوع زبانی در آن به وفور مشاهده می کردد.
در واقع لبنان جزیره کوچکی است حاوی پدیده های متضاد و گوناگون، هم می توان فرزانگی، فضیلت و خصال عالی انسانی را در آن دید و هم می توان نمودهایی از رذالت، جنایت، گمراهی و انحراف و دنائت را نظاره گر بود. بدین جهت بسیاری از کارشناسان جهان عرب کمتر موفق به بررسی اوضاع این سرزمین شده اند.
اما موقعیت خاص ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک خاص این کشور، آن را در کانون توجه کشورهای خاورمیانه و همچنین غرب قرارداده است و از طرفی مرز مشترک 70 مایلی در جنوب با سرزمین های اشغالی و رویارویی هایی حزب الله لبنان با رژیم اشغالگر قدس، باعث شده است تا همواره تحولات این منطقه با حساسیت پیگیری شود و بحران در لبنان، تأثیر بسزایی بر تحولات خاورمیانه داشته باشد، چراکه به خاطر ظهور بازیگر قدرتمندی به نام حزب الله لبنان، برای اولین بار در تاریخ نبرد اعراب و اسرائیل، افسانه شكست ناپذیری ارتش صهیونیستی فرو ریخت و معادلات منطقه تغییر کرد.
دراین راستا و به بهانه حملات اخیر اسرائیل به جنوب لبنان، در زیر به گوشه هایی از اهمیت این سرزمین و همچنین نقش حزب الله به عنوان بازیگری قدرتمند ، از زوایای مختلف پرداخته می شود .
شاخصه های جغرافیایی
لبنان به عنوان کوچکترین سرزمین خاورمیانه ، پس از بحرین با 10453 کیلومتر مربع در آسیای جنوب غربی قرار دارد .
این واحد سیاسی از شمال و شرق به سوریه ، از جنوب و جنوب شرقی به فلسطین و از غرب به دریای مدیترانه محدود می شود .
قرارگرفتن این سرزمین در سواحل مدیترانه و راه داشتن به دریای آزاد و آبهای بین المللی ، در گذر تاریخ نقطه سرآغاز نفوذ استعمارگران به منطقه حساس خاورمیانه بوده است .
لبنان در شمال به شکل مستطیل نسبتا عریضی است که در جنوب این عرض کاهش می یابد و طول آن در جهت شمالی جنوبی است . از "عکار" تا "هنتیا " به 210 کیلومتر بالغ می گردد ولی عرض آن 80 کیلومتر است .
لبنان به لحاظ جغرافیایی بین عرض شمالی 50/33 و 43/33 و طول شرقی 50/35 و 33/36 واقع شده است .
محدودیت مساحت و طول مرزهای لبنان ، مناطق حساس جغرافیایی طبیعی آنرا در مجاورت هم قرار داده است و شمال و جنوب این کشور به قدری به هم نزدیکند که می توان در مدت 5/2 ساعت با ماشین از شمال لبنان را از طریق بیروت پیمود و به جنوب آن رسید .
سواحل آن نیز شنی و دارای بندرها و لنگرگاههای کوچکی است . جالب آنکه لبنان تنها کشور خاورمیانه است که بیابان و صحرا ندارد و در مجموع دارای آب و هوای معتدل مرطوب است . اما در سواحل دارای شرایط مدیترانه ای و در ارتغاعات و دره های بین کوهی دارای اقلیم کوهستانی با زمستانهای نسبتا سرد و طولانی و تا حدودی کوتاه است .
در لبنان رودخانه های زیادی جریان دارند که تأثیرات زیادی بر آب وهوا ، تقسیمات جغرافیایی واختلافات سیاسی این کشور داشته است .
قدیمی ترین نام لبنان " فنیقیه " ، ازنام قومی دریانورد و تجارت پیشه که حدود 3500 سال قبل به سواحل لبنان کنونی مهاجرت کردند نشأت گرفته است .
بعدها ، کلمه لبنان که به معنای سرزمین سپید می باشد و اشاره به ارتفاعات پوشیده از برف این سرزمین دارد به آن اتلاق شد تا امروز نیز به این نام شناخته می شود .
البته از آنجایی که در طول تاریخ اسلام ، تابع سوریه کنونی " شـام " بوده است , در ادبیات اسلامی ازآن با نام شـامات نیز یاد می شود .
شاخصه های سیاسی
لبنان در طول دوره حاکمیت عثمانی به دلیل ساختار سیاسی خاصی که داشت ، به آن سرزمین خودمختار لبنان اطلاق می شد .
در سال 1920 یعنی زمان سلطه استعماری فرانسویان ، به لبنان بزرگ مرسوم گردید و با احراز استقلال در21 نوامبر 1945 ، جمهوری لبنان به وجود آمد که هم اکنون نام رسمی آن می باشد .
در عرف بین الملل به آن لبائن " Lebanon " می گویند . در فرهنگهای لاتین این کشور را به صورت لیبانوس " Libanus " ودر زبان فرانسوی ، لیبان " Libaen " ودر زبان انگلیسی بصورت لبنان " Lobnan " نوشته اند .
همانطور که در قبل هم اشاره شد ، موقعیت خاص جغرافیایی و قرارگرفتن در سواحل مدیترانه باعث شده تا این کشور یکی از دروازهای ورود استعمار به خاورمیانه و همواره عرصه تاخت و تاز و جنگها باشد که آثار آن تا کنون در تحولات لبنان دیده می شود و این امر درکنار عوامل دیگر عرصه را برای بحرانهای داخلی در این کشور فراهم کرده است .
ــ بحرانهای سیاسی
بحران لبنان یکی از مشکلات صعب العلاج خاورمیانه است که دلایل زیادی را برای آن می توان برشمرد ، اما بطورکلی 3 دلیل اساسی می توان برای آن ارائه کرد :
1- پراکندگی جغرافیایی طایفه های لبنان
2- تحولات جمعیتی
3- تحولات اقتصادی
رطوبت و صعب العبور بودن بخشهای شمال رشته کوههای غربی لبنان باعث شده تا گروه بزرگی از طوایف دینی خاور عربی آنجا را وطن خود قرار دهند ، طوایفی که بدلیل اجتماعی و اقتصادی به روابط کینه توزانه میان خود شهره اند و همین خصیصه موجب شده که در محدوده های جغرافیایی ویژهای انزوا پیشه کنند ، خصیصه ای که آنان را از آمیزش اجتماعی در شهرهای مرکزی مثل بیروت بی بهره کرده است .
مسیحیان لبنان را نخست به عنوان کشورلبنان و سپس یک کشور عربی می نگرند ، درحالیکه این احساس در میان مسلمانان به عکس است و با توجه به ترورها و تحولات اخیر لبنان وتغییر موازنه قدرت به نفع مسیحیان در لبنان ، این مقالات وارد فصل جدیدی می شود .
از طرفی نیروهای خارجی نیز در دامن زدن به بحران داخلی لبنان سهم عمده ای دارند ، که در این رابطه نقش فرانسه در تدوین قانون اساسی جنجال برانگیز لبنان وآزمندیهای توسعه طلبانه اسرائیل را نباید نادیده گرفت .
فرانسویان در سال 1920 با ایجاد یک لبنان بزرگ که شامل یک اقلیت مهم مسلمان می شد ، این کشور را بصورت یک بمب تأخیری درآوردند که زمان انجار آن را تحولات جمعیتی تعیین می کرد. چراکه در دهه 1950 مسمانان اکثریت را پیدا کردند و درنتیجه استواری نهادهایی که برپایه تسلط مسیحیان بنیان نهاده شده بود ، متزلزل شد .
دخالت فرانسه در تدوین قانون اساس لبنان اینچنین بود : رئیس جمهور باید از میان مسیحیان مارونی ، نخست وزیر از میان مسلمانان سنی ، رئیس جمهور از میان مسلمانان شیعه و وزرای کابینه از میان نمایندگان سایر فرقه های مهم یعنی ارتدوکسها و کاتولیکهای یونانی برگزیده شوند .
لذا بعده ها افزایش نسبی جمعیت مسلمانان و بالا گرفتن افکار ملی گرای عرب در کشوری که بنیادش بر نهادهای جمعی متفوت نهاده شده سبب یک جنگ داخلی گردید که در سال 1958 آغاز گردید .
ــ تقسیم قدرت و فرق سیاسی
سنی ها یکی از مهمترین فرق در سیاست لبنان بشمار می آیند :
- " سنی های حکومتی " که سمبل دولتی آنها ، "محمد رشید قبانی" است که نقش کلیدی در افکار سنی های حکومتی دارد .
- " جماعت اسلامی " که دبیرکلی آنرا "شیخ فیصل مولوی" ، عهده داراست و در واقع شاخه ای از سازمان « اخوان المسلمین » در لبنان هستند که رابطه بسیار خوبی نیز با جمهوری اسلامی ایران دارند .
- " گروه احباش " دسته دیگری از سنی ها هستند که جمعیتی بنام « المشاریع الخیریه الاسلامیه » را تشکیل داده اند که قویترین متحد سوریه در صحنه لبنان بشمار می آید و از لحاظ اطلاعاتی و امنیتی فعالیتهای بسیار گسترده ای دارند .
- " حبشی ها " که شدیدا با وهابیها دشمن هستند و این مسئله را کتمان نمی کنند ، بطوریکه درتمام سخنرانیها و مساجد وهابیها را تکفیر می کنند .
- " گروه اسوه النصار " به تقویت و جمع آوری نیرو برعلیه وهابیت می پردازد و رابطه خوبی نیز با ایران دارد .
- " حزب الله لبنان " ، به دبیر کلی "سید حسن نصرالله" ، تجلی و نمود فعالیتهای شیعیان در عرصه های مبارزاتی و سیاسی لبنان است .
بطورکلی شیعیان لبنان به لحاظ حزبی و سیاسی ، یکی از گروههای مهم درانتخابات را تشکیل می دهند که جمعیتی بالغ بر 150000 نفر را شامل می شوند .
اما مسیحیان نیز در لبنان نقش بسزایی ایفا می کنند .
- " مارونی ها " که قویترین شاخه آنها و درواقع همان کاتولیکها هستند که رهبر خود را پاپ می دانند و از وی دستور می گیرند . بزرگترین رهبر آنها "نصرالله پطروس صغیر" است که جزء کاردینالهایی است که رئیس جمهور به دست بوسی وی می آید .
- " حزب قواه "، حزب قواه یا « فالانژ» به رهبری "سمیر جعجع" کی دیگر از گروهها است که می توان آنرا قویترین حزب لبنان به لحاظ تشکیلاتی دانست .
- تقسیمات کشوری
بطورکلی لبنان به 5 محافظه یا استان تقسیم می شود :
« بیروت ، جبل ، بقاع ، شمال و جنوب » ، که در مجموع آنها به 24 شهرستان تقسیم می شوند که در رأس هر کدام یک فرماندار قرار دارد .
بنادر مهم وزیبای بیروت ، بطرون ، طرابلس ، صور و صیدا ، شهرهای مهم لبنان را در خود جای داده اند .
جمعیت لبنان با 8 طایفه و فرقه اصلی ، بر اساس آخرین آمار حدود 4200000 می باشد .
ــ پایتخت
در مرکز امتداد ساحل غربی لبنان ، به فاصله 110 کیلومتری قبرس و در مسافت 96 کیلومتری دمشق ، شهر بندری بیروت قرار دارد که پایتخت لبنان است . بطورکلی بیروت را شهر سیاست و زیبایی و محفل سیاستمداران و روشنفکران قلمداد می کنند که نیمی از سکنه لبنان را درخود جای داده است .
در دهه های آخر سده 19 ، با سرازیر شدن اروپاییان مسیحی به سوی آن و رشد حومه هایی که در حاشیه شهر اسلامی به سبک اروپایی ساخته شد همراه با تاسیس دانشگاه آمریکایی در حومه راس بیروت هویت کلی شهر را دگرگون کرد در نیمه اول قرن 20 ، حلبی آبادی های مهاجران روستایی و آوارگان نیز به مجموعه افزود. علاوه بر حلبیآبادها که مجموعه متنوعی از گروههای قومی و مذهبی را در خود جای داده است هسته قدیمی شهر سه خرده فرهنگ شهری متمایز در بیروت وجود دارد.
" منطقه اشرفیه " که منطقه مسکونی مسیحیان طبقه متوسط و بالاست و ساکنانش از نظر راه و رسم زندگی و فرهنگ تمایلات فرانسه دوستی دارند و عمدتاً در خانه های ویلایی بزرگ زندگی می کنند .
" منطقه بسطا " که منطقه مسکونی مسلمانان طبقه متوسط و طبقه پایین با تمایلات سنتی است .
" منطقه رأس بیروت " بر خلاف دو منطقه قبلی ، منطقه مسکونی نسبتاً یک دستی است و به ویژه محله "حمرا " در آن قراردارد که به سرعت در حال رشد است و ساکنان آن را گروه های قومی و مذهبی مختلف تشکیل می دهند. برجسته ترین ویژگی این منطقه سکونت طبقه متوسط در آن و رواج سبک زندگی "انگلوساکسون" است .
حمرا ، منطقه ای است که پس از تاسیس دانشگاه آمریکایی بیروت در 1866 ، بر گرد این دانشگاه پدیدار شد و رشد یافت. این دانشگاه و مؤسسات وابسته به آن استادان و سایر متخصصان را جذب کرده و اکنون عمدتاً”محل سکونت” طبقه متوسط است . ساخت شغلی در حمرا عمدتاً خدماتی است و در آن 22% مشاغل به کارمندان ، 5% به مدیران اجرایی ، 26% به کسبه مستقل و بیش از 3/1 کل مشاغل به پیشه وران گوناگون تعلق دارد. حمرا به طول 1000 متر و عرض 600 متر است .
به لحاظ بافت مذهبی نیز می توان بیروت را به 3 بخش عمده تقسیم کرد :
- بیروت شرقی ، بخش مسیحی نشین .
- بیروت غربی ، مسلمانان سنی مذهب .
- حومه "ضاحیه" ، بخش جنوبی شیعیان .
بخش اعظم مساحت زیربنای ساختمانها در بیروت ، حدود 62% ، برای مصارف مسکونی مورد استفاده قرار گرفته است ، 18% برای مصارف خرده فروشی ، 9% برای دفاتر و 11% دیگر مورد استفاده مؤسسات و ادارات دولتی و مراکز صنعتی است.
بخش بنگاه های اقتصادی جدید در بیروت همچنان گسترش می یابد . تقاضای این بخش برای خرید دفاتر بزرگتر و در اختیار داشتن مقادیر عظیمی از سرمایه منجر به ایجاد ساختمانهای بلند تجاری شده است که در اوایل دهه 1970 ، 22% از مجموع ساختمانها و 57% کل سطح زیر بنای ساختمانی را شامل می شد.
- تنوع ادیان و مذاهب در لبنان
لبنان بستر جغرافیایی تلاشهای عقیدتی و فرهنگی پیامبرانی چون موسی ، عیسی ، داود ، سلیمان و یحیی "علیها سلام" ، بوده است و لذا در طول تاریخ شاهد فعالیت انواع ادیان و فرق مذهبی و همچنین جنگهای زیادی در این رابطه بوده است .
در لبنان بطور کلی دو دین مسحیت و اسلام در فرق زیر دارای پیروانی هستند :
- مسیحیت : کاتولیک ، ارتدوکس ، مارونی و اقلیتهای دیگر مسیحی
- اسلام : سنی ، شیعه ، دروزیها
جالب آنکه آمار رسمی نشان می دهد از زمان استقلال لبنان در سال 1920 تا کنون روند رشد پیروان ادیان از مسیحیت به اسلام تغییر کرده است که دلیل اصلی آن مهاجرت گسترده مسیحیان به خارج از کشور و بخصوص به اروپا بوده است .
" هم اکنون در لبنان 27% پیروان مسیحیت و 63% پیروان اسلام را تشکیل می دهند "
ــ اشغال لبنان
پس از شكل گیری رژیم صهیونیستی در سال 1948 كه منجر به آواره شدن هزاران تن از فلسطینیان شد، بخشهایی از جنوب لبنان نیز توسط متجاوزان اسرائیلی به اشغال درآمد و حتی قرارداد "متاركه" كه در سال 1949 بین رژیم اسرائیل و دولت لبنان منعقد شد نتوانست به روند اشغالگری این رژیم پایان بخشد.
از این رو در 1967 نیز مجددا بخشهای دیگری از جنوب لبنان به محاصره اسرائیلی ها درآمد. به طور كلی تحولات درونی لبنان از دهه 1970، مستقیما تحت الشعاع كشمكش اعراب و اسرائیل بود به گونه ای كه یکی از دلایل طولانی شدن جنگهای داخلی لبنان (1990-َ1975) را نیز تداوم بحران اسرائیل فلسطین دانسته اند.
رژیم صهیونیستی از دهه 70 به بعد، 4 عملیات بزرگ را در لبنان به اجرا درآورده است:
- عملیات صلح برای الجلیل (1982)،
- عملیات لیطانی (1978)،
- عملیات تسویه حساب (1993)
- عملیات خوشه های خشم (1996).
عملیات صلح برای الجلیل در سال 1982، بزرگ ترین تهاجم ارتش اسرائیل پس از عملیات لیطانی بود. در این تهاجم كه بر اساس طرح شارون از زمین ، دریا و هوا پشتیبانی می شد بخش عظیمی از جنوب لبنان اشغال شد و دومین پایتخت عربی (بیروت) به مدت 5/2 ماه در محاصره قرار گرفت. اسرائیل اعلام كرد هدفش از این عملیات - كه با حمایت نظامی امریكا، انگلیس و فرانسه نیز همراه بود - دور كردن چریكهای فلسطینی تا فاصله 40 كیلومتری مرز لبنان و فلسطین است ; اما اسرائیلی ها اهداف دیگری را در سر می پروراندند.
اهداف اساسی این حمله گسترده ، انهدام ساختار نظامی سازمان آزادیبخش فلسطین ، روی كار آوردن یك رئیس جمهور مسیحی طرفدار اسرائیل در لبنان و كاهش قدرت نظامی و سیاسی سوریه در صحنه لبنان بود.
در سال 1982 ، رژیم صهیونیستی با هدف جداکردن لبنان از دیگر سرزمینهای اسلامی و نابودی فلسطینی های مقیم لبنان و تضعیف سوریه ، با پشتیبانی ایالات متحده و دولتهای مرتجه عرب به لبنان حمله کرد وتا بیروت پیشروی کرد و چریکهای فلسطینی را از لبنان بیرون رانده و هزاران نفر از مردم مسلمان و رزمندگان فلسطینی را از جمله در اردوگاههای "صبرا و شتیلا" قتل عام کرد .
حمله اسرائیل به لبنان در ژوئن 1982، بی تردید در بسیج سیاسی و نظامی جامعه شیعیان كه دچار تشتت و چند دستگی بودند تاثیر بسزایی داشته است و از این رهگذر، تجارب ارزشمندی را نصیب این گروهها كرد. جرقه های تشكیل مقاومت اسلامی در برابر اشغالگران از همین زمان ، به وجود می آید.
در این راستا، گروههای شیعه كه عمدتاً در شهر "بعلبك" مستقر شده بودند، توانستند تشكیلات واحدی ایجاد كنند. این سیاسی شدن و متشكل شدن مجموعه های مقاومت شیعی در نهایت بستر لازم را برای تولد جنبش حزب الله لبنان را فراهم كرد. اولین ثمرات مقاومت ، 3 روز پس از تهاجم اسرائیل آشكار شد.
در آن روز، عده ای از جوانان شیعه كه خود را پیروان امام خمینی می نامیدند توانستند با اسلحه های سبك ، راه را بر اسرائیلی ها در دروازه جنوبی بیروت ببندند. این پیروزی در گسترش ایده مقاومت ، تاثیر شگرفی گذاشت.
بی تردید ، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره) - كه به گسترش موج بیداری اسلامی و تقویت نهضتهای رهایی بخش در سراسر جهان اسلام كمك كرد - نیز در زمره علل خارجی اندیشه تاسیس حزب الله است.
شهید "سیدعباس موسوی" از بنیانگذاران حزب الله در این باره می گوید: «روش جوانان مبارز ایرانی پس از انقلاب اسلامی در جنگ تحمیلی با نیروهای بعثی و حامیان غربی آنها باعث شد جوانان مسلمان لبنانی ، شیفته و عاشق شهادت شوند و جای تعجب نداشت كه همزمان با مبارزات شهادت طلبانه نیروهای ایران ، یك جوان مسلمان لبنانی به مرگ لبخند زند و با 1200 كیلوگرم مواد منفجره كه با خود حمل می كرد به دشمن هجوم برد.»
واكنش به تجددگرایی و گرایش های لائیك در جامعه لبنان ، وجود نظام طائفه گری و دیرپایی اختلافات مذهبی و نقش رهبران و شخصیت های كاریزمایی چون امام موسی صدر، شهید سیدعباس موسوی ، شهید شیخ راغب حرب ، سیدحسن نصرالله و... در پدید آمدن مقاومت اسلامی و بسیج شیعیان ، از دیگر انگیزه های ظهور اندیشه مقاومت اسلامی به شمار می رود.
پس از حملات سال 1982 صهیونیستها با کمک امریکا توانستند فالانژیستهای لبنان را بصورت یک دولت وابسته برسرکار بیاورند که طی قرارداد صلح فالانژها با رژیم صهیونیستی ، جنوب لبنان دراختیار گشتیهای صهیونیست قرارگرفت ، تا سال 2000 ادامه داشت .
- شکلگیری حزب الله
با آغاز حركت امام موسی صدر، تعداد زیادی از جوانان از احزاب ملی و چپ به حركت المحرومین و جنبش امل پیوستند ، امابا از دست دادن 2 رهبر اصلی این جنبش (امام موسی صدر و شهید مصطفی چمران ) جنبش امل ، توانایی حفظ وحدت و یكپارچگی نیروهایش را از دست داد.
از طرفی چرخش ایدئولوژیك برخی عناصر سیاسی امل از مذهب شیعه به سمت حركت سیاسی لائیك ، انگیزه جوانان شیعی را برای پیوستن به صفوف مجاهدین تقویت كرد.
جالب آنکه ، همان جوانانی كه در سالهای اولیه مقاومت اسلامی و نیز در سالهای بعد به صفوف مجاهدان پیوستند، پس از ظهور اندیشه جدید مقاومت اسلامی ، حزب الله را تشكیل دادند.
این مجموعه های شیعی بر حول محوری گردآمده بودند كه دارای این ویژگی ها بود :
1) حضور رهبران شیعه در هسته اولیه مقاومت اسلامی
2) تلاش برای رفع محرومیت از شیعیان لبنان
3) برخورداری از حمایت های مرجعیت تشیع و حضرت امام خمینی (ره)
4) الگوگرفتن از نیروهای سپاه پاسداران به عنوان نماد انقلاب اسلامی ایران
5) مبارزه با اشغالگری و كسب استقلال سیاسی
6) مخالفت با نظام ناعادلانه طائفه گری در لبنان
مجموعه های متفرق اسلامگرا كه بعلبك را پایگاه خود قرار داده بودند بدرستی دریافتند كه در شرایط حاضر تنها راه نجات ، حفظ وحدت و یكپارچگی است.
آنها در تاثیرپذیری از دیدگاه های سیاسی امام خمینی (ره) و در اعتقاد به ضرورت مقابله با اسرائیل با یكدیگر وحدت نظر داشتند. از این رو به این نتیجه رسیدند در شرایطی كه ظرفیت لازم برای مبارزه با دشمن خارجی در دیگر احزاب و سازمان های سیاسی وجود ندارد، باید با بهره گیری از تجارب انقلاب اسلامی ایران به فكر ایجاد تشكیلاتی متناسب با وضعیت جاری خود باشند.
بر همین اساس ، كمیته ای 9 نفره در پاییز 1982 برای پی ریزی چارچوب سیاسی موردنظر شكل گرفت و شروع حركتهای نظامی حزب الله نیز متقارن با همین ایام بود.
در 11 نوامبر 1982، اولین عملیات شهادت طلبانه علیه مقر فرماندهی ارتش اسرائیل در شهر "احمد قصیر" انجام و منجر به هلاكت 76 افسر و سرباز اسرائیلی شد.
پس از اتمام كار كمیته 9 نفره ، شورای لبنان متشكل از 5 نفر از اعضای كمیته قبلی به وجود آمد. این شورا نیز تا مدتها به دلیل ملاحظات امنیتی و تشكیلاتی به صورت غیرعلنی به فعالیت خود ادامه می داد.
با این وجود بتدریج چهره هایی چون سیدعباس موسوی ، شیخ صبحی طفیلی ، شیخ حسن كورانی ، سیدحسن نصرالله ، حسین موسوی (ابوهشام)، محمدرعد و... به عنوان رهروان اسلامگرا در بعلبك و جنوب لبنان معروف شدند.
هنگامی كه تشكیلات و سازماندهی حزب الله و مقاومت (شاخه نظامی آن)، استحكام لازم را پیدا كرد، حزب الله دریافت كه باید هویت مقاومت اسلامی را اعلام كند زیرا كتمان این مساله ، گرچه مقاومت را از ضربه پذیری و نابودی زودرس محفوظ می داشت ، اما از نظر دستاوردهای سیاسی ، حزب را در حاشیه دیگر گروههای سیاسی قرار می داد.
در این راستا ، در 6 ژانویه 1984، مقاومت اسلامی در لبنان با صدور اولین بیانیه نظامی با امضای مقاومت اسلامی ، اعلام موجودیت كرد. در واقع نیاز حزب الله به حضور سیاسی باعث شد مقاومت اسلامی به شكل مستقل و رسمی به فعالیت خود ادامه دهد.
با گسترش عملیات مقاومت علیه اشغالگران توسط شورای لبنان ، شعارهایی با عبارت "حزب الله ظهور یافت " ، البته نه به عنوان رسمی یك گروه سیاسی ، بلكه به معنای عام آن به كار می رفت تا این كه در ماه می 1984، شورای لبنان تصمیم گرفت نام ثابتی برای تشكیلات خود انتخاب و بیانیه های خود را با آن نام صادر كند.
لذا نام "حزب الله لبنان" انتخاب و دفتر سیاسی حزب ، راه اندازی شد. در این زمان ، حزب الله سعی در گسترش و همه گیركردن مقاومت داشت و می خواست شبكه های كوچك مقاومت را به خود جذب كند; بنابراین پس از مدتی توانست بعد از بعلبك در بیروت و مناطق جنوبی لبنان ، حضور فعال پیدا كند.
این امر باعث شد حزب الله بدون واهمه لو رفتن ، حجم عملیات نظامی علیه ارتش اسرائیل در جنوب را افزایش دهد.
سرانجام فشارهای نظامی حزب الله در طول سالهای 1983 و 1984، رژیم اسرائیل را واداشت تا در 14 ژانویه 1985، تصمیم به عقب نشینی بگیرد. این عقب نشینی به سمت باریكه كمربند امنیتی از فوریه 1985 آغاز می شود و اسرائیل ، اولین شكست رسمی خود را تجربه می كند.
همزمان با شروع این عقب نشینی از شهر صیدا، حزب الله در یك گردهمایی رسمی در 16 فوریه 1985 با صدور نامه ای سرگشاده ، هویت ، استراتژی و برنامه ایدئولوژیك خود را برای اولین بار اعلام می كند و به فعالیت های پنهانی خود خاتمه می دهد.
نقش بلامنازع حزب الله در رهبری و سازماندهی مقاومت های مردمی و پرهیز از بزرگنمایی اختلافات میان احزاب رقیب در مواجهه با اسرائیل در كنار موفقیت كم نظیر این حزب در عقب راندن رژیم صهیونیستی به كمربند امنیتی ، موجب شد جایگاه حزب الله نه تنها در عرصه های داخلی بلكه در عرصه های بین المللی ارتقا یابد و كسب مشروعیت بین المللی برای این حزب ، سیر صعودی پیدا كند.
این مساله حتی در میان صحبتهای سران رژیم صهیونیستی نیز مشهود بود .صریح ترین اعتراف از آن اسحاق رابین ، در زمان تصدی وزارت دفاع اسرائیل بود كه گفت: "حمله نظامی اسرائیل باعث شد تا غول شیعه از بطری خارجی شود."
نگرانی مقامات اسرائیل پس از این پیروزی ، به خاطر ترس از گسترش روش مبارزاتی حزب الله میان مسلمانان نوار غزه و كرانه غربی رود اردن ، روند فزاینده ای به خود گرفت.
پس از صدور نامه سرگشاده ، فعالیت های رسمی و علنی حزب الله اوج گرفت و از حالت صرفا امنیتی و كاملا محرمانه خارج شد و حالت نیمه محرمانه پیدا كرد. محبوبیت روزافزون حزب الله پس از علنی شدن آن ، سبب شد جوانان مسلمان بیشتری به این حزب بپیوندند كه این امر، خود به تقویت حركتهای اسلامگرا در لبنان كمك می كرد و از طرفی حساسیت سوریه را نسبتا به آنچه رشد رادیكالیزم دینی می خواند، برانگیخته بود.
در عین حال تشكیل حزب الله در بدو امر، برخی گروههای سنتی سیاسی در جنوب لبنان را متوجه خود ساخت و این مساله حتی تا مرز درگیری های نظامی هم پیش رفت كه البته موقتی بود. توافقنامه "دمشق 1" كه با فشار ایران و سوریه در 30 ژانویه 1989 میان حزب الله و گروههای سیاسی نظامی قدیمی تر امضاء شد، تا حدودی از این درگیری ها كاست ، اما كاملا به آن پایان نداد.
اما با اصرار سوریه در اكتبر 1990، توافقنامه "دمشق 2" به امضا رسید و سرانجام به درگیری ها پایان داد.
این درگیری ها كه در واقع ، فرصتی طلایی برای اسرائیل به حساب می آمد، به قدرت نظامی و ساختار تشكیلاتی امل كه به خاطر چرخش های ایدئولوژیك رهبرانش از نظر سیاسی تضعیف شده بود ضربات سختی وارد كرد.به این ترتیب ، تمركز سیاسی و نظامی برای مقاومت علیه تجاوزطلبی اسرائیل به گروه حزب الله كه طرفدارانش بسرعت بیشتر می شدند، منتقل شد.
در این راستا ، در دهه 90 میلادی ، اسرائیل 2 عملیات بزرگ دیگر را در لبنان با هدف سركوب مقاومت اسلامی و ایجاد كمربند امنیتی ، سازماندهی كرد:
- عملیات تسویه حساب
- عملیات خوشه های خشم.
در عملیات تسویه حساب ، هدف اصلی اسراییلی ها، از بین بردن رابطه شیعیان و طوائف مختلف با حزب الله بود اما نتیجه معكوس به دنبال داشت.این عملیات نه تنها رابطه شیعیان با حزب الله را از بین نبرد، بلكه یك نوع همبستگی ملی میان تمام طوائف مذهبی لبنان درخصوص مشروعیت مقاومت ایجاد كرد.
عملیات خوشه های خشم نیز به عنوان "آخرین تلاش گسترده اسرائیل برای سركوب حزب الله" شانزده روز به طول انجامید; در این تهاجم ، مهمترین فاجعه در روستای "قانا" به وقوع پیوست.
انعكاس خبر این فاجعه ، محكومیت های شدید جهانی را در پی داشت. حزب الله در پاسخ به این تهاجم ، شهرك های یهودی نشین را زیر آتش موشكهای خود قرار داد و شهرك نشینان را وادار به عقب نشینی از مواضع خود كرد.
شدت و قدرت این پاسخ ، اسرائیل را مجبور كرد از حمله به مناطق مسكونی تا حد زیادی پرهیز كند. این عملیات همچنین قدرت و توان دفاعی حزب الله را بیش از پیش به نمایش گذاشت.
اما اتفاق مهمی در این زمان رخ داد و با به دست آوردن رسمیت مقاومت علیه اشغالگری در جریان جنگ 1996، حزب الله توانست با تجدید و تثبیت حضور خود در پارلمان ، از "جنبه سیاسی" نیز رسمیت پیدا كند.
در خلال سال های 85 تا اواخر دهه 90 میلادی ، حزب الله با چالشهای دیگری مواجه شد اما آنها را با موفقیت از سر گذراند. ترور و ربودن رهبران حزب الله از سوی عناصر اسراییلی یا هواداران آنها، یكی از مهمترین چالشهای فراروی این حزب بود.
در این سالها، افرادی نظیر سیدعباس موسوی (دومین دبیركل حزب الله ) و شیخ راغب حرب به شهادت رسیدند و برخی دیگر نظیر شیخ عبدالكریم عبید ربوده شدند. خطر دیگری كه حزب الله را تهدید می كرد، خطر تجزیه و انشعاب این حزب پس از بركناری شیخ صبحی طفیلی " اولین دبیركل حزب الله " بود. وی بتدریج ، علم مخالفت علیه حزب الله را برافراشت ، اما درایت حزب الله در برخورد با گروههای انشعابی نشان داد این گروهها پایگاه محكمی در میان مردم لبنان ندارند و بزودی انشعابیون مجبور شدند به حقانیت راه حزب الله اعتراف كنند.
همانطوری که اشاره شد ، پس از پیروزی حزب الله در جنگ 1996 و تبدیل شدن مقاومت به خواست ملی در میان كلیه طوائف مذهبی لبنان ، موفقیت های فزاینده دیگری در سطح داخلی و منطقه ای از آن حزب الله شد كه حاكی از دوران اقتدار كامل این حزب است.
برخورد 2 بالگرد اسرائیلی حامل 73 كماندو در جنوب لبنان كه منجر به كشته شدن تمامی سرنشینان آن شد، افكار عمومی اسرائیل را علیه دولت خود "مبنی بر عقب نشینی هر چه سریع تر" برانگیخت و حزب الله با جنگ روانی و رسانه ای خود به این مساله شدت بیشتری بخشید.
در عملیات انصاریه در سال 1997، جاسوسان اسرائیلی برای اولین بار در تله مین گذاری شده به دام افتادند و اسرائیل از لحاظ اطلاعاتی نیز برای نخستین بار شكست خورد.
یكی از فعالیت های مهم حزب الله در برخورد با نظامیان اشغالگر، استفاده از رسانه هایی چون "تلویزیون المنار"، "رادیو النور" و "هفته نامه العهد" برای بیان دیدگاه ها و مواضع خود بود. حزب الله با استفاده از این ابزارها، یهودیان شهركهای اسرائیل را هدف قرار داد و با یك برنامه ریزی حساب شده روانی ، زمینه ساز فرار نیروهای اسرائیلی را فراهم كرد. علاوه بر آن ، حزب الله در عرصه های اجتماعی و سیاسی داخلی نظیر انتخابات شهر و روستا، پیروزی های چشمگیری به دست آورد.
خدمت رسانی در عرصه های اجتماعی ، یكی دیگر از شاخه های فعالیت حزب الله بود. از طرف دیگر، روابط حزب الله با دولت از زمان امیل لحود روبه بهبودی گذاشت.
در پی نزدیكی دولت و حزب الله ، مزدوران آنتوان لحد 3 ژوئن 1999، به فرمان ارتش اسرائیل از جزین در جنوب لبنان به صورت یكجانبه عقب نشینی كردند. روند عقب نشینی تحت فشار حزب الله و افكار داخلی اسرائیل به گونه ای بود كه یكی از محورهای مبارزات انتخاباتی نخست وزیران اسرائیل در سال 1999 را شامل می شد. ایهود باراك ، تنها رقیب نتانیاهو در مبارزه انتخاباتی وعده داده بود در صورت پیروزی ، ارتش اسرائیل را در خلال یك سال از جنوب لبنان خارج كند. وی پس از پیروزی خود، زمان عقب نشینی را حداكثر تا پیش از هفتم ژوئیه 2000 مشخص كرد.
نهایتاً ، در بامداد 24 می 2000 (مطابق با 4 خرداد 1379) ارتش اسرائیل به یكباره و به صورت كاملا ناگهانی اقدام به تخلیه كلیه مواضع خود در جنوب لبنان كرد و دولت لبنان بعد از آن ، 25 می 2000 را روز مقاومت و آزادسازی اعلام نمود.
اما ، مهمترین دستاوردها و پیامد این عقب نشینی عبارت بود از :
- شكست ارتش اسطوره ای اسرائیل
- پذیرش حزب الله به عنوان سمبل مقاومت در داخل و خارج و به ویژه در سطح كشورهای عربی و اسلامی و تاثیر سریع آن بر انتفاضه مردم فلسطین
از این پس حزب الله با خفظ "استراتژی مقاومت" ، "استراتژیهای سیاسی" را نیز در پیش گرفت و به بازیگری فعال در لبنان و منطقه تبدیل شد و در پی آن با بدست گیری بخشی از کابینه لبنان نقش سیاسی خود را تثبیت کرد .
آنچه مبرهن است ، حملات اخیر اسرائیل به جنوب لبنان تحت لوای به اسارت گرفتن دو نظامی این رژیم توسط حزب الله لبنان ، پروسه ای بلند مدت برای جلوگیری از رسمیت سیاسی روزافزون حزب الله است .
در این راستا ، اسرائیل مشخصاً با حمله گسترده به تأسیسات و زیرساختهای جنوب لبنان ، سعی دارد حضور و ارتباطات نظامی حزب الله را در این منطقه غیرممکن کند و از طرفی با اعمال فشار بر حزب الله از طریق رویارویی احزاب داخلی لبنان ، درپی کاهش قدرت و تأثیرگذاری حزب الله است .
مهدی علیخانی – کارشناس مسائل خاورمیانه – www.alikhani.net