اكثر مورخان و نویسندگانی كه راجع به مفاسد اخلاقی امیر اسدالله علم وزیر پیشین دربار شاهنشاهی قلم زده‌اند، به تبعات این مفاسد و از جمله برخوردهائی كه گهگاه میان وی با اعضای خانواده و یا با بعضی درباریان پیش می‌آمده اشاره كرده‌اند. یكی از این تبعات، سیلی محكمی است كه علم از ثریا همسردوم شاه دریافت كرد. به گفته مورخان وقتی از ثریا راجع به این سیلی سؤال شد، ‌وی به فساداخلاقی علم و نقش او در تشدید مفاسد اخلاقی شاه اشاره كرد. مقاله حاضر كه از كتاب «اسدالله علم و سلطنت محمدرضا پهلوی» نوشته مظفر شاهدی (انتشارات مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی) انتخاب شده، به بررسی فساد اخلاقی امیر اسدالله علم و نقش وی در تشدید فساد اخلاقی شاه پرداخته است.


یكی از جنبه‌‌های زندگی خصوصی علم، اشتهار وی به فساد اخلاقی است. بنابر آنچه از فحوای اسناد و نوشته‌های آن دوره بر می‌آید اسدالله علم به رغم تأهل هیچگونه تعهد اخلاقی رادر برابر همسرش نداشته و از همان اوایل ورودش به دربار به فساد اخلاقی روی آورده است. گو اینكه به شهادت نوشته‌های خود او در سالهایی هم كه هنوز در بیرجند و قاینات به سر می‌برد به این گونه اعمال غیر اخلاقی دست می‌یازیده است.در همان آغاز ورودش به خدمت محمد‌رضا شاه، نام علم را در لیست گروه كثیری از افراد می‌یابیم كه با اشرف پهلوی رابطه نامشروع داشته‌اند. 1

این روند در زندگی خصوصی علم، به تدریج وارد مراحل حساس‌تری شد. تا جایی كه در دهة 1330 ش. در مجامع عمومی و خصوصی از وی به عنوان فردی عیاش و بی‌بند و بار یاد می‌شد. در یكی از گزارشات ساواك كه در 10 دی 1336 تنظیم شده است درباره این جنبه از زندگی اسدالله علم چنین می‌خوانیم:

«...اوقات بیكاری را به عیاشی می‌گذراند و به زن خیلی علاقمند است و غالب شبها مجالس عیش و نوش با زن‌ها دارد. نقطه حساس و ضعف او زن است...» 2

ساواك حدود یازده سال بعد در 15 مرداد 1347 نیز اسدالله علم را با عباراتی مشابه فوق توصیف كرد. 3

معتبرترین آگاهی‌ها درباره این جنبه از زندگی علم از لابلای نوشته‌های خصوصی خود وی قابل ردیابی است. علم در موارد مكرر از روابط نامشروعش با زنان دیگر نام می‌برد از جمله در 6 مهر 1348 در این باره می‌نویسد:

«...شام را با دوستم خوردم. خوش نگذشت. تماماً گریه كرد كه وضع آینده‌ام نامعلوم است. من گفتم اگر روی زناشویی با من حساب می‌كنی باید به صراحت بگویم چنین كاری نمی‌توانم بكنم. ولی مثل یك عضو خانواده من می‌توانی راجع به آینده حساب بكنی.» 4

از معشوقه‌های داخل كشور كه بگذریم، علم در كشورهای مختلف اروپایی نظیر سوئیس، انگلستان، ایتالیا و فرانسه نیز با زنان بدكاره و فواحش رابطه داشت.

خود علم در نوشته‌های خود بارها از این روابط سخن به میان می‌آورد. گو اینكه برخی اوقات برای اینكه بیش از پیش سوء ظن و بدگمانی همسرش را بر ضد خود تحریك نكند برای مسافرت‌های خارجی خود دستاویزهایی نظیر معالجه پزشكی و یا مأموریت‌های‌ سیاسی و نظایر آن می‌تراشید:


«... در آخر كار خواستم فردا به زوریخ بروم. برای معالجه چشم می‌روم. خیلی ناراحت شدند. فرمودند از خانم علم می‌ترسی؟ عرض كردم واقعاً یك دلیل بزرگ هم همین است، چون خانم تصور می‌فرمایند غلام دائماً در اینجا در حال الواطی و خوشگذرانی است...» 5

اسدالله علم در جایی دیگر در 14 آبان 1353 می‌نویسد:

«... امروز بعد ‌از ظهر به كیش برگشتم ... معشوقه‌ام اینجا به من ملحق شد و ساعات بسیار دلچسبی را گذراندم.» 6

و یا در 12 مرداد 1354 در این باره می‌گوید:

«... مخفیانه به سوئیس رفتم تا چند روز خوشی را با معشوقه‌ام بگذرانم بعداً در زوریخ به همسرم كه با دندانپزشك وعده ملاقات داشت ملحق شدم. از آنجا با هم به تهران برگشتیم.» 7

در لابلای اسناد بر جای مانده از علم مواردی یافت می‌شود كه حاكی از شناسایی، معرفی و مشخصات و آدرس محل سكونت فواحش در شهرهای مختلف اروپایی نظیر لندن است. طبق این اسناد آشكار می‌شود كه علم وزیر دربار تعدادی واسطه ایرانی و خارجی در كشورهای اروپایی داشت كه برای وی فواحش و زنان بدكاره را شناسایی و معرفی می‌كردند. از جمله واسطه‌های ایرانی علم در لندن می‌توان به فردی به نام شاهپور بهرامی اشاره كرد كه معرف و واسطه رابطه علم با زنی به نام اوسولا بود. 8

سند دیگری در اختیار داریم كه حاكی از انتقاد یكی از زنان انگلیسی از علم به خاطر الواطی‌ها و فساداخلاقی او است. او ضمن اینكه پیشنهاد رابطه با علم را رد می‌كند او را از اینكه، به رغم داشتن همسر، باز هم فساد اخلاقی‌اش را ادامه می‌دهد شماتت می‌كند. در بخشی از نامه وی خطاب به علم ‌آمده است:

«... من نمی‌دانم چرا تو و آدم‌هایی مثل تو دوست دارند تا با هر دختری كه دلشان می‌خواهد همبستر شوند. اكثر مردان انگلیسی و اروپایی تنها به همسرانشان اكتفا می‌كنند. من نمی‌دانم همسر شما چگونه شما را تحمل می‌كند. اگر مردی همسر نداشته باشد طبیعی است كه برای ارضای خود دنبال جنس مخالف باشد ولی وقتی مردی دارای همسر زیبایی است چرا باید در پی زنان دیگر باشد... به هر حال من می‌خواهم برای همسر آینده و بچه‌‌های خود پاك باقی بمانم. اگر من با شما رابطه داشته باشم همیشه در مواجهه با همسر شما و شوهر آینده خودم و بچه‌هایم احساس گناه خواهم كرد..» 9

این شیوه زندگی بی‌بند و بار علم باعث سردی هر چه بیشتر روابط همسرش با او می‌شد. ملكتاج جهت بازداشتن علم از این اعمال خلاف قانون از برخی افراد خانواده سلطنتی تقاضا می‌كرد در این باره به او تذكر دهند و از او بخواهند وفاداری بیشتری نسبت به زنش داشته باشد. اما علم هرگز حاضرنبود به این تذكرات توجهی نشان دهد. علم در این باره می‌گوید:

«گفتگویم را با خانم دیبا دیشب بعد از شام با ملكه مادر بازگو كردم. او اشاراتی كرد مبنی بر این كه مردها همه الواطند و من بیشتر از همه. گفتم من به هیچ وجه كوتاه نیامدم و یادآوری كردم من همین هستم كه هستم و خانم علم یا مرا تحمل می‌كند و یا می‌گذارد و می‌رود...» 10

فرح دیبا همسر شاه، به رغم تمام رقابت‌ها و كشمكش‌هایی كه با علم داشت، در این مورد خاص در پاسخ شكایت همسر علم از اعمال خلاف قاعده وی، از علم طرفداری كرد:

«شاهنشاه اضافه كرد راستی شهبانو به همسرتان گفته كه دست از نق‌ زدن دائمی با شما بردارد، یا باید یاد بگیرد با اوضاع كنار بیاید و یا این كه جامه‌دانش را ببندد و برود. من جواب دادم كه خیلی تعجب كرده‌ام، شهبانو طرف مرا گرفته. معمولاً زنان ترجیح می‌دهند بر ضد ما مردان جبهه بگیرند.» 11

ملكتاج قوام پیش از این نیز یك بار جهت خلاصی از دست همسر بی‌وفایش تصمیم به خودكشی گرفته بود. البته وی هیچگاه این فكرش را عملی نساخت و شاید هم با دست‌زدن به چنین تهدیدی قصد داشت از فساد اخلاقی بیشتر علم جلوگیری كند. به هر حال صرف داشتن همین فكر هم خود نشان از اوج خشم وی از همسرش می‌دهد. ملكتاج قوام در 19 آبان 1352 با تنظیم وصیت‌نامه‌ای در این باره خطاب به دخترانش رودابه و ناز نوشت:

«نور چشمان عزیز، این چند كلمه را می‌نویسم كه بدانید مقداری از زمین‌های یافت‌آباد تعلق دارد به همشیره بسیار عزیزم. باید بهترین نقطه به ایشان داده شود، یعنی هر طور مایل باشد همان طور عمل بكنید، خیلی متشكر می‌شوم. با عزیزهای بهتر از جانم خداحافظی می‌كنم. امیدوارم اگر كار بدی در زندگی نسبت به شما كرده‌ام مرا ببخشید. رودابه و ناز عزیزم را زیاد می‌بوسم و قربان می‌روم، تقاضای دیگر من این است كه نور چشمان سیاه نپوشند، اسد هم كراوات سیاه نزند و ختم هم نگذارند، بلكه همه خوشحالی بكنید. مخارج ختم را به فقیر بدهید. برای اینكه بابا بتواند بدون سرخر به زندگی خود ادامه دهد خود را از بین می‌برم. امیدوارم هر روز كه می‌گذرد بیشتر از زندگی خود لذت ببرد و كیف كند. من برای او دردسر بزرگی بودم.» 12

فساد اخلاقی و به قول خود علم «الواطی‌گریهای» او فقط منحصر به خود او نمی‌شد بلكه در این میان به ویژه شخص شاه شریك بزرگ او بود. بنابراین روابط و همكاری شاه و علم فقط به امور سیاسی، اقتصادی و یا احیاناً فرهنگی محدود نمی‌شد، بلكه از مهمترین جنبه‌های این روابط نزدیك را باید در مسائل خصوصی و فساد اخلاقی مشترك جستجو كرد. علم از همان سالهای اولیه ورودش به دربار در دهة 1320 ش به جرگة مهمترین كسانی پیوست كه برای شاه درجستجوی یافتن زنان بود. علم به تدریج از قبل این گونه اقداماتش با شاه بسیار نزدیك شد و در تمام دورانی كه ثریا همسر شاه بود علم در نقش مهمترین واسطه ارتباط شاه با زنان بدكاره ظاهر شد. و یكبار هم ثریا از این واسطه‌گری‌های علم سخت عصبانی شده «فوراً آقای علم را احضار می‌نمایند و بی‌محابا سیلی جانانه‌ای بادست لطیف و مباركشان به صورت او می‌نوازند.» 13

حسین فردوست نیز در خاطرات خود از علم به عنوان مهمترین فردی نام می‌برد كه چه از داخل كشور و چه از كشورهای خارجی برای شاه معشوقه تهیه می‌دید. از همكاران اصلی اسدالله علم در شكار این قبیل كالاها برای شاه می‌توان از اردشیر زاهدی نام برد. 14 فریدون هویدا برادر امیر عباس هویدا نخست‌وزیر، كه خود با یكی از همین قربانیان ملاقات كرده بود، بعدها در خاطراتش در این باره چنین نوشت:

«...چند تن از همكارانم به من خبر دادند كه اردشیر زاهدی و اسدالله علم مأمور ترتیب دادن مجالس خوشگذرانی برای ارباب خود هستند ولی با این حال هنوز نمی‌توانستم مسأله را باور كنم تا آنكه در سال 1959 [1338 ش] در نیویورك با یك زن آمریكایی كه چند سال درتهران زبان انگلیسی درس می‌داد ملاقات كردم و از او شنیدم كه موقع اقامتش در تهران یك شب علم او را برای شركت در میهمانی به منزل خود دعوت كرد و در آنجا ضمن یك پذیرایی مفصل و احترام فراوانی كه برایش قایل شد او را به یك اطاق پذیرایی برد كه هیچكس در آن نبود و بلافاصله بعد از آنكه علم از اتاق بیرون رفت در دیگری باز شد و شاه به درون آمد...» 15

اسدالله علم برای انجام هر چه بهتر و بیشتر این مأموریت برای شاه در سالهای بعدی حیات سیاسی‌اش باند وسیعی از دوستان و آشنایان خود را در گوشه و كنار ایران و سایر كشورهای اروپایی و آمریكا سازماندهی كرد. علی شهبازی كه خود به رغم رتبه پایین نظامی‌اش از محافظان شخصی شاه بود دربارة این مأموریت باند اسدالله علم توضیح كاملتری ارائه می‌دهد:

«باند علم كارشان این بود كه خانم‌های شوهردار و دختران بخت برگشته و یا همسران و دختران كسانی را كه می‌خواستند مقامی بگیرند برای شاه بیاورند. عده‌ای مأموریت داشتند كه در خارج از كشور در هنگام مسافرت برای او قبلاً همه چیز را آماده كنند. البته در اكثر مسافرت‌ها اردشیر زاهدی و حسین دانشور و سرهنگ جهان‌بینی و مصطفی نامدار (سفیر شاه در اطریش) عهده‌ دار آوردن خانم‌های متعدد بودند. از همه فعال‌تر محمود خوانساری بود كه دختران دانشجوی ایرانی را می‌آورد. در مسافرت سوئیس دولو قاجار و خانم او مأمور این كار بودند. در مسافرت‌های داخلی، آقای امیرقاسمی از ساواك و هرمز قریب و خسرو اكمل، داماد قریب، این مأموریت را انجام می‌دادند. در تهران كه هفته‌ای چهار روز این برنامه اجرا و انجام می‌شد. كامبیز آتابای و افسانه اویسی (رام) و خانم آراسته كه مستقیماً با افسانه اویسی در دفتر كار علم كار می‌كردند و سلیمانی و عباس و حسین حاج فرجی مسئول پذیرایی بودند. این برنامه گاهی در كاخ شهوند انجام می‌شد كه مسئول آن ابوالفتح آتابای یا سلیمانی و جهان‌بینی مسئول تعیین مسیر و محافظت بودند و برنامه دور كردن سربازان و مأمورین را آنها طراحی و اجرا می‌‌كردند.» 16

علی شهبازی در جایی دیگر از خاطراتش، درباره این فعالیت واسطه‌گرانه باند علم توضیحات بیشتر و روشنگرانه‌تری می‌دهد و ضمن بررسی نقاط جغرافیایی فعالیت هر یك از آنان از فعالیت دسته‌ای دیگر كه همكاری نزدیكی با همین باند داشتند پرده بر می‌دارد:

«او [سلیمانی] اهل بیرجند و از نزدیكان اسدالله علم بود كه به پشتیبانی او نماینده مردم بیرجند در مجلس شد. سپس از این شغل استعفا داد و وارد دار و دسته علم در دربار گردید و بساط عیاشی و شهوت‌رانی برای محمد‌رضا مهیا می‌كرد. عده زیادی در این باند فساد فعالیت می‌كردند، از جمله سیروس پرتوی كه از اسرائیل خانم‌های زیبا می‌آورد كه اینها در واقع جاسوسه‌هایی بودند، افسانه اویسی كه در تهران فعالیت می‌كرد، امیر متقی كه در دانشگاه شیراز بود، كامبیز آتابای از انگلیس خانم می‌آورد، محمودخوانساری در سطح اروپا فعالیت می‌كرد و مصطفی نامدار كه در اطریش سفیر بود از آنجا خانم می‌فرستاد، حسین دانشور و خانم دولو و ... هم بودند، اما سلیمانی وظیفه‌اش این بود كه اینها را با هم هماهنگ كند. محل‌هایی كه اسدالله علم برای عیاشی‌های شاه در نظر گرفته بود اینها بودند: منزل خودش، منزل ابوالفتح محوی در فرمانیه، كاخ شهوند،‌كاخ فرح آباد، خجیر، باغ ارم شیراز، منزل علم در بیرجند، جزیره كیش و باغ ملك‌‌آباد مشهد. به باند علم باید كسانی چون ایادی و دكتر رام و محمود منصف و هرمز قریب و خسرو اكمل را نیز افزود.» 17

درباره چگونگی شكار زنان خارجی كه به منظورهای فرهنگی ـ هنری وارد ایران می‌شدند، یكی از مأموران شكارگر علم روش جالب توجهی را به وی پیشنهاد می‌كند:

«محترماً به عرض عالی می‌رساند در هر ماه تعدادی هنرمندان خارجی برای اجرای برنامه‌های هنری در كاباره‌‌های «باكارا» و «شكوفه‌نو» به كشور شاهنشاهی ایران مسافرت می‌نمایند كه در بین آنها افرادی وجود دارند كه قابل پذیرش و جالبند و می‌توان قبل از آنكه با ایرانی‌ها آشنا شوند به آنها تماس گرفت و ترتیب شرفیابی آنان را داد تا چنانچه مورد پسند قرار گیرند بهر نحو كه امر و مقرر فرمایند درباره‌شان عمل شود. به منظور رعایت اصول حفاظت و برای آن كه افراد مورد نظر متوجه نشوند به حضور چه مقامی شرفیاب خواهند شد، می‌توان به آنها اظهار داشت كه ترتیب ملاقات آنان با یكی از معاونان وزارت دربار شاهنشانی داده می‌شود تا هرگاه مورد پسند واقع نگردیدند، ملاقات یك امر عادی و طبیعی جلوه كند. درباره كسانی كه مورد پسند قرار می‌گیرند به هر نحو كه اراده فرمایند عمل خواهدشد و هرگاه شایسته بدانند مطالبی كه صلاح باشد به آنها گفته می‌شود. با اجرای برنامه معروضه چنانچه با تأكیداتی كه خواهد شد احیاناً مطلبی را بازگو نمایند، انجام ملاقات با یكی از معاونان وزارت دربار شاهنشاهی كه آن هم نام و شهرت و مشخصاتش معلوم نیست،‌ در پیش هیچ كس جلب توجهی نمی‌تواند بكند. اخذ هرگونه تصمیم بسته به نظر عالیست.» 18

بدین ترتیب اسداله علم از مأموریت‌ها و وظایف اصلی‌اش در به اصطلاح سفر و حضر شاه به وجود آوردن شرایطی بود كه شاه بتواند از هرگونه امكان تفریحی و عیاشی استفاده كند. اسدالله علم در نوشته‌‌های خصوصی‌اش بارهابه این اقدامات خود اشاره می‌كند. 19

فرح پهلوی از مهمترین مخالفان علم در روابط نزدیكش با شاه بود. فرح از برنامه‌های خلاف اخلاق این دو آگاهی كاملی داشت و به ویژه از نقش واسطه‌گرانه علم در شكار زنان و دختران برای شاه مطلع بود. به همین دلیل روابطش با علم همواره سردو گاه خصمانه بود. علم بارها در نوشته‌هایش به این قضیه اشاره می‌كند. وی در 14 مهر 1348 در این باره می‌نویسد:

«شهبانو اصلاً به دستگاه دربار بدبین هستند... شهبانو مرا خیلی به شاهنشاه نزدیك می‌دانند و همین طور هم هست. بنابراین به من خوشبین نیستند.» 20

اسدالله علم برای اینكه فرح كمتر برای او و شاه به اصطلاح دردسر درست كند به انحاء مختلف سعی می‌كرد برای او ترتیب برخی سفرهای داخلی و خارجی را بدهد و یا اینكه خود شخصاً به بهانه‌های مختلف شاه را در سفرهایش همراهی كند تا بتوانند بدون هیچگونه مزاحمتی به عیاشی بپردازند. 21 علم در 6 آبان 1353 با اشاره به یكی از همین سفرهای فرح می‌نویسد:

«شهبانو عازم سفری به شمال شرقی ایران شد و از شهرهای حاشیه كویر دیدن خواهد كرد. بعد رفتم میهمانی را كه قرار است شاه امروز بعد از ظهر ملاقات كند ببینم. به نظرم آمد دخترك یا خل وضع است یا درست و حسابی مایه دردسر، شاید هم هر دو. به شاه هشدار دادم كه مواظب باشد. سر شام مرا به كناری كشید و به من اطمینان داد كه خیلی با احتیاط رفتار كرده.» 22

و یا در جایی دیگر می‌نویسد:

«امشب فقط من شام در پیشگاه شاه بودم. بسیار خوب بود، به ما خوش گذشت. میهمان خصوصی داشتم. خیلی شوخی كردیم.» 23



آنچه در این میان جالب توجه می‌نماید توجیه علم از انجام چنین اعمال ضد اخلاقی است. چنانكه وقتی یك بار شاه به دنبال اعتراضات و شكایت‌های فرح در نزد علم اعتراف كرد كه اعمال آنها چندان هم منطقی نیست، علم در پاسخ اظهار داشت كه این به اصطلاح خوش‌گذرانی‌ها لازمه زندگی اوست تا بتواند با تأسی بر آن عوارض منفی ناشی از انجام امور كشور در امان بماند. علم در 2 خرداد 1351 در این باره می‌نویسد:

«... شاه گفت: خود ما هم كه آخر قدری خوشگذرانی می‌كنیم، عرض كردم شاهنشاه هر هفته یكی دو ساعت وقت به این كار می‌دهید، غیر از آن است كه فكر و ذكر شما همین باشد. اگر این كار را نكنید با این بار و فشار روحی تلف می‌شوید.» 24

علاوه بر امكانات اقتصادی و رفاهی، معشوقه‌های علم به ویژه از یك نوع مصونیت قضایی و نظایر آن نیز برخودار بودند، چرا كه هرگونه اقدام و اعمال خلاف قانون آنها به رغم پیگری دستگاههای مختلف قضایی و نظامی كشور، از سوی علم وزیر دربار خنثی می‌شد. چنانكه وقتی یكی از معشوقه‌های علم در طی یك رانندگی اتومبیل با یك عابر پیاده تصادف كرد و او را به قتل رسانید، پی‌گیری‌های رئیس شهربانی كل كشور جهت مجازات وی به جایی نرسید و با اعمال فشار علم «دوست عزیزم دربار شاهنشاهی پاسی از نیمه‌شب گذشته با احترام به خانه‌ اش یا به پیش آقای علم بدرقه شد و پرونده در بوته فراموشی افتاد.» 25

از دیگر اقدامات وزیر دربار جهت تكمیل برنامه‌های خوش‌گذرانی و عیاشی خود و شخص شاه واردات سفارشی انواع و اقسام مشروبات الكلی گران قیمت از شركت‌های بزرگ مشروب‌سازی اروپا بود. بیشترین این مشروبات از پاریس و مونت‌كارلو سفارش داده می‌شد و مستقیماً به آدرس وزیر دربار در تهران ارسال می‌شد. 26

برگزاری شب‌نشینی‌ها و میهمانی‌های متعدد و پرهزینه در دربار از جمله برنامه‌های تفریحی وزیر دربار را تشكیل می‌داد. علم در این میهمانی‌ها جمع بسیار زیادی از دوستان نزدیك خود و بلند پایگان رژیم را دعوت می‌كرد. با این حال این میهمانی‌ها با دو تركیب مختلف تشكیل می‌شد در برخی از این مجالس فقط دوستان و افراد نزدیك علم دعوت می‌شدند كه در عین حال روابط خوبی هم با شاه داشتند و غالباً از میان همان باند معروف شكارگران و اطرافیان آنها برگزیده می‌شوند؛ نظیر افسانه رام، سیروس پرتوی، امیر متقی، ابوالفتح آتابای، كامبیز آتابای، هرمز قریب، سلیمانی، سرهنگ جهان‌بینی، عباس حاج فرجی، حسین حاج‌فرجی، ابوالفتح محوی، خانم آراسته، اویسی، نصیری و ... 27 و برخی دیگر از میهمانی‌های دربار كه علم ترتیب می‌داد جنبه عمومی‌‌تری داشت و حتی رقبای سیاسی وی نیز دعوت می‌شدند. از جمله این گروه می‌توان به افراد زیر اشاره كرد: عبدالكریم ایادی، منوچهر اقبال، هویدا، حسن امامی، جعفر شریف‌امامی، اردشیر زاهدی، نصرت‌الله معینیان، ارتشبد خاتمی، فرح، اشرف، جمشید اعلم، هوشنگ دولو، فیلیكس آقایان، هوشنگ انصاری، پرویز ثابتی و نصیری. 28



پانوشت‌ها:

1. فخر روحانی، اهرمها، چاپ اول، بی‌جا، نشر بلیغ، 1370، ص 334.

2. مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، شماره پرونده: 73810 / ج ـ یك.

3. مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، شماره پرونده: 73810/ ج ـ یك.

4. اسدالله علم، یادداشتهای علم، جلد اول، ص 283.

5. همان، ص 41.

6. اسدالله علم، گفتگوهای من با شاه، جلد دوم، ص 631.

7. همان، ص 689.

8. مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، سند: 37ـ 22ـ2ـ 794ـ ع.

9. مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، سند: 10ـ 22ـ2ـ 794ـ‌ع.

10. اسدالله علم، گفتگوهای من با شاه، جلد اول، ص 420.

11. اسدالله علم، گفتگوهای من با شاه، جلد دوم، ص 662.

12. مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، سند: 4ـ 14ـ 794ـ ع.

13. جواد جعفری، یادمانده‌های دوشنبه، به كوشش نرسی جعفری، چاپ اول، بی‌نا، 1368، ص 71.

14. ناصر میرداماد، اراده و سرنوشت، جلد دوم، چاپ اول، تهران، انتشارات نویسنده، 1373، ص 276.

15. فریدون هویدا، سقوط شاه، ترجمه ح. ا. مهران، چاپ اول، تهران، انتشارات اطلاعات، 1365، ص 145.

16. علی شهبازی، پیشین، صص 82ـ 83.

17. همان: صص 81ـ 82.

18. مؤسسة مطالعات تاریخ معاصر ایران، سند: 29ـ 22ـ 2ـ 794ـ ع.

19. اسدالله علم، گفتگوهای من با شاه، جلد اول، برای نمونه، ص 344.

20. اسدالله علم، یادداشتهای علم، جلد اول، ص 289.

21. اسدالله علم، یادداشتهای علم، جلد دوم، ص 95.

22. اسدالله علم، گفتگوهای من با شاه، جلد دوم، ص 627.

23. اسدالله علم، یادداشتهای علم، جلد اول، ص 240.

24. اسدالله علم، یادداشتهای علم، جلد دوم، ص 271.

25. محسن مبصر، پیشین، صص 425ـ 426.

26. مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، برای نمونه سندهای: 6ـ 8ـ 2ـ 794ـ ع. و 1ـ 2ـ 75455ـ ك.

27. علی شهبازی، پیشین، صص 80ـ 81.

28. از ظهور تا سقوط، مجموعه اسناد لانه جاسوسی، آمریكا، جلد اول، ص 53.

منبع: كتاب «اسدالله علم و سلطنت محمدرضا پهلوی»