آیت الله شیخ میرزا قاسم گرگری از عرفای گمنام آذربایجان حدود سال 1286 ه. ق در روستای لیوارجان (در شش کیلومتری گرگر علمدار) متولد شد . پدرش غفاربیگ وی را در سن چهارده سالگی برای فراگیری علم طب به تبریز آورد . پس از مدتی طبیب با مشاهده رفتار و كردار او متوجه شد كه او علاقه زیادی به آموختن علوم دینی دارد . بنابر این غفاربیگ را كه پدر قاسم بود فرا خواند و به او چنین گفت :

پسر توعلاقه زیادی به تحصیلات طلبگی دارد . به عقیده من اگراو را به تحصیلات دینی تشویق كنی آتیه او درخشانتر است . طبیب می دانست كه قاسم طبیب خواهد شد اما نه طبیب جسم های خاكی انسان ها بلكه طبیب روح ها پاك و خدایی خواهد شد . پس معتقد بود كه او را به سرعت باید آماده طبابت كرد . پدر قاسم را به مدرسه ای در تبریز با نام مدرسه حاج صفر علی برد و خود به روستا برگشت . این نوجوان دانای گرگری در مدت زمان كوتاهی به مقامات علمی بالایی رسید . اما با پولی كه ماهانه از سوی پدر دریافت می نمود زندگی می كرد . این پول به قدری كم بود كه بسیاری از شب ها نفتی برای روشن كردن چراغ كوچك خود نمی یافت و از تاریكی حجره به راه روهای مدرسه پناه می برد و در زیر نور چراغ هایی كه برای عبور عابرین روشن بود به درس می پرداخت . در غذاهای خود نه خورشتی داشت و نه جایی . او نان خالی می خورد و در زمانی كه سكوت بر جهان حكم فرما بود در نیمه های شب با خدا سخن می گفت و غوغایی شگفت در وجدش بود . قاسم همچون شكوفه ای بود در باغ دانایی بر شاخسار درخت دانش . او با بهار متولد می شد و در تابستان كه خورشید باش تاب می تابید با وجود گرمایی سوزانش از آموختن نمی ایستاد و در خزان پائیزی دلگیر همچون صنوبران جوان بر درخت علم محكم بود . آن چنان گرم آموختن می شد كه سرمای زمستان او را نمی آزرد و هر روز علم و دانش و افزون می شد . #

قاسم چند سالی در تبریز مشغول تحصیل بود . اما گویی آسمان تبریز آن چنان وسعتی نداشت كه او بالهایش را به قصد اوج بگشاید بس برای تكمیل دانش خود راهی نجف شد و در حوضه مشغول درس خواندن و تحصیلات عالی گشت . هر روز به كلاس درس می رفت و مطالبی تازه می آموخت و شمعی نو در اتاقك تاریك ذهن می افروخت او در دل آرزو می كرد كه هر روز تلاشش برای پیمودن راه زمین تا آسمان برای رسیدن به ملائك و گذر از آنها تا خدا باشد . او پله پله تا خدا می رفت . او می خواست آن گونه باشد كه خدایش می خواست . روزی در مسیر حجره تا كلاس درس بود كه متوجه شد عده ای از طلبه ها عبا بر سر كشیده و با سرعت از پله ها بالا می روند او بسیار تعجب كرد و زمانی كه این حركت به طور مكرر ادامه پیدا كرد او كنجكاو شد كه بدنبال آن ها بالا رفته و از ماجرا اطلاع یابد .

زمانی كه به بالای پله ها رسید به جایگاهی رسید كه آقایی در آن به تدریس مشغول بود . این شخص مرحوم هادی تهرانی بود كه شیخ قاسم از درس ایشان بسیار لذت برد و از آن پس هر روز كه به قصد تهران تصمیم به ترك نجف گرفت . حال ، چه علتی باعث این تصمیم شد خدا می داند . در روز خداحافظی از شیخ طلبه ها همه در تاسف بودند كه شیخ تهرانی رو به آن ها كرد و گفت : هر كس خواهان استفاد هاز كلاس من باشد در تبریز در درس میرزا صادق تبریزی حاضر شود .

شیخ قاسم بعد از گذشت سال ها اقامت در نجف به تبریز بازگشت . در زمان بازگشت همچون درختی بود پربار كه به پرداخت ذكات علم مشغول شد . در زمانی كه در تبریز ساكن شد خانواده خود را نیز نزد خود آورد . و در دربند هاشم بقال خانه ای تهیه كرد . او دارای چهار فرزند بود دو تای آن ها پسر و دو تای دیگر دختر بود كه البته دختر 9 ساله اش از دنیا رفت .

شیخ قاسم گرگری شاگردانی هم تربیت كردند . شیخ با مردم بود و جدای ازآن ها زندگی نمی كرد . همیشه در كنار آنها بود و هر چه را برای خود می پسندید و خوب می دانست برای آن ها نیز می پسندید و خوب می دانست . با مردم گرم و صمیمی بود چرا كه حقیقتا او مجسمه تقوی و نماز بود . او ارتباط خود را با خلق قطع نمی كرد و مردم نیز در اعیاد مختلف بدیدارش می رفتند و او نیز در این طور مواقع بیشتر در بین مردم حاضر می شد و برایشان سخن می گفت . مردم به شیخ ارادتی خاص داشتند . مرحوم آقای غروی و آقای قاضی طباطبایی و حاج میرزا سلطان القریی ، كه هر كدام از عالمان بزرگ تبریز بودند به زیارت شیخ می آمدند . حتی همسایه ها ، اهالی بازار ، تجار ، و بسیاری از مریدان شیخ و تعداد كثیری از مراجع نیز در اعیاد مختلف بدیدار و زیارت شیخ می آمدند . از جمله كسانی كه ارادت خاصی به آقا داشتند شهید قاضی طباطبایی بودند كه بسیار نزدشیخ می آمد و با او دیدار می كردند . مرحوم حا ج محمود آقا دوزدوزانی كه از روحانیون و مجتهدان بزرگ تبریز بودند در نمازهای خود به شیخ میرزا آقا اقتدار می كردند .#

اهالی محل آنچنان حرمتی بر شیخ قائل بودند كه در مسیر رفت و آمد ایشان حتی كودكان نیز بازی های خود را متوقف می كردند و در زمان عبور ایشان توپ خود را در پشت سر پنهان كرده و به شیخ سلام می گفتند . گویی آن ها از شیخ حساب می بردند و با قلب كودكانه خود روح پاك و الهی شیخ را درك می كردند و به او احترام ویژه ای گذارده و نوعی محبت و عشق به او ابراز می كردند .

در كتاب نامداران تاریخ آمده است : یكی دیگر از علماء معروف تبریز حاج میرزا قاسم گرگری بود ، وی عالم زاهد و عابد و مشهور به تقوی و از شاگردان علامه محقق «میرزا صادق آقا» بود ، ظهرها در مسجد مدرسه حسن پادشاه اقامه نماز جماعت می كرد نمازش تانی و وقار مخصوص داشت ، روزهای جمعه در نماز سوره جمعه را می خواند.

از مظاهر تمدن دوری می جست ، و در مدرسه حسن پادشاه تدریس داشت ، تا توان جسمی داشت برای تدریس و نماز فاصله خانه و مدرسه را پیاده می پیمود ، خلاصه اینكه برا ی عده ای از مؤمنین تكیه گاه و امید بود . رحمه الله تعالی .

مرحوم حاج میرزا قاسم گرگری قریب صد سال عمر كرد ، و در سال پیش (حدود 1348 ش 1389 ق ) برحمت ایزدی پیوست ، وی مجتهدی بود اهل زهد ، ورع ، تقوی و مورد احترام عوام و خواص ، استفامت وی در عبادت و موازین دیانت زبانزد خاص و عام بود ، وی از گذشتگان به مرحوم آقا میرزا صادق آقا مجتهد كه سمت استادی مرحوم گرگری را داشت احترام فراوانی قائل بود .

لازم به ذكر است در مورد زندگانی و حیات آیت ا لله گرگری یكی از دانشجویان فعال تاریخ دانشگاه آزاد اسلامی واحد شبستر ، خانم لیلا نظمی صوفیانی با استفاد هاز منابعی كه حقیر گردآوری نموده است مباحث جالبی از زندگانی و حیات این عالم ربانی آماده نموده است كه در مطالب آینده مطالعه خواهید فرمود .


سایت کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران