26 اسفند 1385
آقای دکتریزدی! تنها به قاضی رفتهاید
پژوهشگر: دکتر حسن سالمی
آقای دکتریزدی!مینویسید دکتر مصدق به ما خودباوری را آموخت.دموکراسی را آموخت.حکومت مردم را آموخت.آقای دکتر یزدی به تاریخ به مردم و مخصوصا به جوانان ما راست بگوئید.دکتر مصدق در 28 ماه حکومتش 24 ماههاش را با حکومت نظامی گذراند حتی سه ماه آنرا بدون تصویب مجلس اجرا کرد. در کدام کشوری این بی قانونیها میشود؟ ما با جان کندن در مجلس تصویب کردیم که حکومت نظامی باید با اجازه مجلس باشد،آنوقت شما لاسبیلی در میکنید که دکتر مصدق بدون تصویب مجلس حکومت نظامی را اجرا میکند.اگر قانون آنست که شما و آقای دکتر مصدق میگوئید قانون برای ملت است و ملت برای قانون نیست.
به مناسبت 29 اسفند روز گذشتن قانون ملی شدن صنعت نفت ایران از مجلسین شورا و سنا در جریده «صاحب قلم» شماره 266 شنبه 27 اسفند 1384 به قلم آقای دکتر یزدی مطالبی آمده بود . این مقاله بیشتر به یک انشای احساساتی شباهت داشت تا یک نوشته تحقیقی و مستند .
مگر می شود از انقلاب مشروطه صحبت کرد و از آیات بهبهانی و طباطبایی سخن نگفت از جنبش تنباکو نوشت و از حضرت شیرازی بزرگ نام نبرده از نهضت ملی ایران بحث کرد و از نام آیتالله کاشانی مطلبی نیاورد از انقلاب اسلامی ایران داد سخن داد و نام امام خمینی «ره» را از قلم انداخت در عوض چند جا نام مهندس بازرگان را با پیش و پسوند آورد؟
آقای دکتر یزدی! اینجانب افتخار آشنایی با جنابعالی را در سالهای خیلی جوانی که در صمیمیت شادروان محمد نخشب بودیم دارم که از آنجا انشعاب فرمودید . و مبارزاتتان را در کانالهای مختلف ادامه دادید تا به نهضت آزادی پیوستید . شما از بازرگانی تمجید میکنید که هنگام مدیریت نفت جنوب دکتر مصدق با آیتالله کاشانی گفتند بازرگان در آبادان مسجد باز کرده است . حضرت امام خمینی در پاریس همان شب اول به خود من فرمودند شما همه باید بیائید و سکان کشتی مملکت را بدست بگیرید . چون من یک طلبه هستم و به قم میروم .
الحق و الانصاف به عهدشان وفا کردند و مملکت را به شما فکل کراواتیها واگذار نموده به قم مشرف شدند. شما اتحاد «چپق» را تشکیل دادید و جنگ قدرت راه انداختید. مهندس بازرگان برای معرفی کابینه مدتها سرگردان بود و هنگام نخست وزیری، نخست وزیر یک انقلاب سیل آسا هر روز توی تلویزیون جک تعریف میکرد وزیر خارجهاش دکتر سنجابی استعفا داد چون منسوب من بود پرسیدم شما که استعفا کردید چرا از اول قبول فرمودید ؟ پاسخ دادند من با رژیم مخالفتی نداشتم ولی داماد دکتر یزدی در آمریکا شلوغ بازی در آورده بود و حرف مرا نمیشنید ؟ بایشان گفتم خاک بر سر من که ملت با خون و اشک شما را سر کار آورد ولی مانند آن دو نفر دزد بهم میجنگید .
تمام این ندانم کاریها و عوام فریبیها سبب دلسردی مردم شد . به آقای بنی صدر تلگراف کردم که شما را روحانیت سرکار آورده است اینکه میگوئید آرائی که مردم به من دادند نشانه آنست که مردم حکومت روحانیت را نمیخواهند،دهان گندگی است. شما باید اول ریشه بدوانید. شما نباید گول اینکه با چاپلوسی شما بگویند امیرکبیر یا مصدق را بخورید شما به جای اینکه با اتوبوس سرکارتان بروید در این روزهای سرنوشت ساز باید با جت خودتان را به دفترتان برسانید و بکار مردم برسید ، شروع به مخالفتهای بی اساس با یکدیگر کردید لیاقت حفظ و نگهداری دولت انقلابی را نداشتید ، شخصیت رهبری این جریان بزرگ را احراز نکرده بودید و بالاخره دیدید که سبیل مردانه را تراشیدند و با چادر فرار را بر قرار ترجیح دادند. آقای بازرگان شما، بجای اینکه در زمان نخست وزیری صلابت و قاطعیت در مقابل مشکلات نشان بدهند در قیافه اپوزیسیون داد سخن میدادند . همگی از طیف منفی استاد ماهری بودند. آقای حسیبی ، نزیه و آقایان دیگر قادر بکار مثبت نبودند . از کی یاد بگیرند؟ مینویسید دکتر مصدق به ما خودباوری را آموخت . دموکراسی را آموخت. حکومت مردم را آموخت . آقای دکتر یزدی به تاریخ به مردم و مخصوصا به جوانان ما راست بگوئید .
دکتر مصدق در 28 ماه حکومتش 24 ماههاش را با حکومت نظامی گذراند حتی سه ماه آنرا بدون تصویب مجلس اجرا کرد. در کدام کشوری این بی قانونیها میشود؟ ما با جان کندن در مجلس تصویب کردیم که حکومت نظامی باید با اجازه مجلس باشد، آنوقت شما لاسبیلی در میکنید که دکتر مصدق بدون تصویب مجلس حکومت نظامی را اجرا میکند . اگر قانون آنست که شما و آقای دکتر مصدق میگوئید قانون برای ملت است و ملت برای قانون نیست . آیا شما این حرف را میتوانید در یک جامعه پیشرفته بگوئید؟ آیا شما میتوانید از چراغ قرمز بگذرید و بگوئید ملت برای قانون نیست ؟ با این حرفها خودتان را گول میزنید یا مردم را مجلس؟ پس چرا برای قانون برای حکومت مردم بر مردم اینهمه خون دادیم؟ پس چرا قانون درست میکنیم ؟ چرا شعری میگوئید که در قافیهاش بمانید ؟
در خصوص کارهای دکتر مصدق مانند خاتم النبیین از ایشان تعریف فرمودید . افتخارات دکتر مصدق فقط به یکسال اول حکومتش بود که راه قانونی رفت و ملت یک دل ویک زبان پست سرش بود . جای او در دیوان لاهه محل دید همگان بود چون مصدق مردم بود ولی آن افتخارات در زمانی که از عجز در فیصله کار نفت شروع به بازیهای سیاسی کرد و بدون سبب بهمه دهان کجی کرد، به دکتر فاطمی مقالات و سخنرانیهای تحریک آمیز دیکته کرد، با کریم پورشیرازی دزد پتوهای مدرسه نظام چهارشنبهها ناهار صرف میفرمود و مطالب روزنامهاش را ترتیب میداد و با لکه ننگی که به دامان خود برای ابد گذاشت. کاشانه کاشانی را به داریوش فروهر دستور کلوخ اندازی داد و به آقای صفائی در مقابل سوالش که چرا منزل کاشانی را سنگ باران میکنید میگویند آی ملت .... آی ملت دیگر جایش در دیوان لاهه سبب افتخار بود .
شادروان دکتر مصدق بعد از 42 روز که در آمریکا توقف کرد تا جلب حمایت مالی آمریکا را بنماید و با جاسوسی دامادش دکتر احمد متین دفتری که با تمهید او را جزو هیئت اعزامی کرد و هیچکدام بقول شما از «یاران صدیقش » را حتی حسیبی را در مذاکرات و انتظام را در ملاقاتها راه نداده بود با شکست به ایران مراجعت نمود ، متوجه شد که قولهایی که به مردم داده بود فقط شعار بود ، برای رهائی از مخمصه نفت در سال دوم نخست وزیریش شروع به مانورهای سیاسی فقط به نفع وجاهتش نمود . و کار ملت و مملکت فراموش شد . اگر بی ادبی نکنم که بنویسم صفت رها کردن و یا پشت کردن بدکتر مصدق را بیاران صدیق و مبارزش در آغاز نهضت ملی دادن خیانت است باید بگویم بی انصافی است . باید دید چه کسی دیگری را رها کرد ؟ باید دید چه کسی به بیراهه و کژاهه رفت؟ دکتر مصدق با عدم انتخاب 54 نماینده مجلس هفدهم سبب قطع تصمیم گیری نصف ملت ایران گردید . هنگامی که آیتالله کاشانی با حضور خود من از شادروان دکتر مصدق پرسیدند چرا انتخابات را ادامه ندادید با اشاره یکی گفتند اگر دولت دچار اشکال بشود اینها ابستراکسیون میکنند !!
آقای دکتر یزدی این عمل را می شد از ساعد قبول کرد آیا از دکتر مصدق قابل قبول است ؟ کسی که از آزادی انتخابات و مجلس آزاد صحبت میکند از انتخاب شدن سردار فاخر حکمت جلوگیری کرد و دکتر طاهری را در وکیل شدن یاری داد ؟ مدارک آن نزد من موجود است . در قضیه زابل که قبلا آگاهش کرده بودند اقدامی نکرد تا فرماندار و عده زیادی بقتل رسیدند در اعتراضی که بایشان شد فرمودند : بازی اشگنک دارد، سرشکستنک دارد ؟ واقعا گلی بجاملشان ! مجلس هفدهم را که یکی از مهمترین و مبارزترین مجالس دوران مشروطیت بود با لطائف الحیل بستند . و با آن افتضاح و بی عدالتی و از من درآوردی انتخابات رفراندوم غیر قانونی کردند و لکه کثیفی بدامن تاریخ ملت ما نهادند مرقوم فرموده بودید که : دکتر مصدق با اخذ اختیارات قوانین عالی وضع کرد . آیا سوگند بوجوانتان او قادر بود تمام این قوانین را حتی یک بار مرور کنند ؟ آیا قانون امنیت اجتماعی موجب سرشکستگی و تنزل شخصیت ایشان نبود ؟ که پایه تأسیس ساواک گردید ! آیا قانون مطبوعات پسندیده شأن دکتر مصدق بود ؟ اگر قانون از یک سهم کشاورزان بزعم شما عالی بود چرا در همان زمان شهید دکتر فاطمی در باختر امروز آن انتقاد تند و شدید را بر آن روا داشت ؟
نوشتهاید برای کارمندان تهی دست میخواست دکتر مصدق خانههای ارزان قیمت در یوسف آباد و اطراف تهران بسازد ، شادروان دکتر مصدق مرد عمل نبود ، روزی را بیاد دارم که آیتالله کاشانی بدکتر مصدق گفتند قیر داریم شن داریم کارگر بیکار داریم بدهید جادهها را مرمت کنند . دکتر مصدق گفت حضرت آقا من فقط برای کار نفت آمدهام .
نوشتهاید صادرات و واردات برای اولین بار موازنه شده بود . و شکوفائی داشت . آقای یزدی اگر فرمایش جنابعالی صحیح است چرا شادروان دکتر مصدق 42 روز را در آمریکا بدریوزگی از میراث خوار استعمار گذراند و دست خالی برگشت ؟ چرا 360 میلیون تومان بدون اجازه اسکناس چاپ کرد ؟ چرا کفگیر به ته دیگ خورده بود ؟ چرا اطرافیان که شما انقدر تعریف ایشان را میکنید مشغول جواز گیری بودند .
آقای دکتر یزدی همه چیز با شعار خوب است ولی حقیقت نیست و گمراه کردن تاریخ است .
ادامه میدهید : « تحریکات داخلی آغاز شد ، کارشکنیهای فراوان ایادی با نفوذ انگلیس در ایران ، مخالفت شدید جریان چپ با مصدق . جدا شدن برخی از همکاران و فعالان جنبش ملی از مصدق و پیوستن آنان به نیروهای مخالف و دشمن جنبش ملی و دولت ملی را در برابر آزمون بزرگ دیگری قرار داد.
آقای دکتر یزدی این جملات بسیار شکیل و بدیل است ولی یک انسانی با شجاعت اخلاقی مانند شما باید مینوشت دکتر مصدق چون در کار نهضت موفقیت نداشت و حسابهایش غلط از کار درآمد شروع به نفاق افکنی بین همه جناحهای برجسته نهضت ملی ایران کرد .
هدف اصلی دکتر مصدق بعد از این تنها و تنها وجاهت ملی خودش . اول با طرح لایحه اختیارات شش ماهه مجلس را بهم ریخت . هنگامیکه با مخالفت صریح مجلس روبرو گشت مانور سیاسی تصدی وزارت جنگ را علیه شاه عنوان کرد . و با استعفای تاکتیکی خود همه محورهای قدرت را از دست مردم گرفت که آنقدر شور بود که خان هم فهمید و خود در خاطراتش نوشت که استعفایش خطا بود . اگر تصدی وزارت جنگ یک تاکتیک سیاسی برای گرفتن اختیارات نبود ، چرا سه ناظر امثال آق اولی از امرای ارتش از جانب شاه را در رأس ارتش گذاشت . اگر جانبازی آیتالله کاشانی نبود و به دربار التیماتوم نداده بود که دکتر مصدق باید به اریکه صدارت برگردد والا دهانه تیز انقلاب را به جانب دربار به جلو داری خودم متوجه میکنم همانطور که موحد در کتاب "خواب آشفته" نفت نوشته است طومار نهضت ملی در همان سی ام تیر با حکومت قوام در هم پیچیده شده بود .
آقای یزدی شما حقایق را مخفی میکنید : باید کارنامه سیاسی دکتر مصدق را تمام و کمال گفت نه بزرگ کرده با شعارهای ژورنالیستی بخورد تاریخ داد . تا اینجا حساب مجلس و شاه رسیده شد حالا نوبت آیتالله کاشانی بود که از صحنه خارج شود . 7 روز بعد از قیام سی ام تیر که در صورت عدم موفقیت تمام کاسه کوزهها بسر آیتالله کاشانی میشکست و قوام السلطنه ها دستور بازداشت ایشان را کتبا نوشته بود دکتر مصدق در مقابل ایراد آیتالله کاشانی که چرا سرلشکر وثوق رئیس ژاندارمری را که علیه مردم در سی ام تیر قیام کرده بود را برای تطهیرش چون فامیل خودت میباشد به معاونت همان وزارتخانهای انتخاب میکنی که مردم برایش خون دادهاند با کمال بی نزاکتی و بی وفائی و قدرناشناس بخط خودش نامهای نوشت که در کارها دخالت نکند اگر بی ادبی حساب نمیشد باید مینوشتم تاریخ ادب ایران چنان وقاحتی را تا آن روز به خود ندیده است .
بعد از صدارت مجدد با داشتن وزارت دفاع ملی و اختیارات مطلقه و کنار گذاشتن کاشانی ، شاه و مجلس نوبت به شخصیتهای با نفوذ و با عرضه نهضت ملی میرسد . با عدم مجازات مسببین سی ام تیر و در پناه خود گرفتن قوام السلطنه موجب تعطیلی کار کمیسیون تحقیق در این خصوص و رسیدن باوضاع خانواده شهدای سی ام تیر شد و دکتر بقائی رئیس کمیسیون تحقیق را نه تنها توبیخ کرد بلکه پرونده قتل برایش درست کرد و افشارطوسی را که خود دکتر مصدق مسبب نابودیش بود ربودن و قتلش را بگردن دکتر بقائی انداخت و قبل از اینکه در محکمهای جرمش ثابت شود در جراید و رادیو محکوم شد . دکتر مصدق با شکنجه زندانیان روی مختاریها را سفید کرد ، چون دکتر احمدیها و مختاری ها ادعای آزادی خواهی نداشتند ولی در زندانهای دکتر مصدق با کشیدن ناخنها سوزاندن بدن محبوسین و ضرب و شتم اقرار میگرفت که در هیچ محکمهای پسندیده نبود . آقای دکتر یزدی حتی برای خود من هم پرونده قتل درست کرد و از خود من عکس قاتلی با شماره مخصوص گرفتند. اگر هیچکس نخواهد بداند ولی خود من میدانستم که بیخود و بی جهت در عنفوان جوانی دچار فشار روحی و جسمی و زندان انفرادی شده بودم . من از دکتر مصدق گذشتم فقط باید دعا کنم که خدا هم از تقصیرش بگذرد وگرنه با اینهمه بی عدالتی عذابی الیم در انتظارش میباشد .
حالا نوبت حسین مکی است که در صحنه خارج گردد از سرباز فداکار که با مریضی کار لایحه گس- گلشائیان را گر چه بزعم شما با نوشتههای دیگران تا آخرین ساعت مجلس پانزدهم بپایان برد و خلع ید را او بنحو احسن بانجام رساند ولی کلی که ابراز لیاقت کرده بود و در سی ام تیر مانند دوره پانزدهم که سبب برگشتن دکتر مصدق از باز نشستگی سیاسی به میدان سیاست شد ، دوباره برای رجعت دکتر مصدق به نخست وزیری جان بازی کرده بود و مانند دکتر بقایی شانس نخست وزیری داشت باید او هم کنار گذاشته شود .
بالاخره هنگامیکه مکی برای نظارت در اندوخته اسکناس انتخاب شده بود بقول خود دکتر مصدق در خاطراتش جلوش را گرفت با دعای واهی اگر مکی می آمد و انتشار اسکناس افشا میشد ایجاد تورم میکرد ! آقای یزدی شما این دلیل را از دکتر مصدق دکتر حقوق قبول میکنید ؟ مگر چاپ اسکناس چاپ کاغذ توالت بود ؟ آن در تمام بیلانسهای بینالمللی معلوم است . ثانیا اگر دکتر مصدق میخواست نمیتوانست کلی را بخواهد و بطور پدرانه بگوید رفیق قضیه اینست شما با من همکاری کنید . قصاص قبل از جنایت بود که باین خاطر مجلس را تعطیل کنند ؟ ! آخر چرا جلو اینهمه بدیهیات را میگیرید ، و عذرهای بدتر از گناه میآورید که اگر دیگران اینطور اقامه دلیل کنند شما بریششان میخندید .
مقاله 29 اسفند شما به قدری سطحی و شعاری و غیر واقع است که مرا مجبور به موشکافی میکند . حالا میبینید که این دکتر مصدق بود که از یاران جدا شد . رادیو و تبلیغات و جراید را از آنها گرفت و یکی یکی را با ترور شخصیت از گردونه خارج کرد .
آقای دکتر یزدی! آیتالله کاشانی تنها اشتباهش در زندگی سیاسی این بود که به خاطر دست باز بودن دکتر مصدق، روحانیت را از خود رنجاند که تشتتی در جبهه متحد نهضت ملی ایران رخ ندهد ، بطوریکه امام «ره» در مصاحبه پاریسشان فرمودند: من به آقای کاشانی نوشتم قدری به اسلام برسند ولی ایشان یا نخواستند و یا نتوانستند . من به ایشان عرض کردم که برای خاطر دکتر مصدق نخواستند ولی دکتر مصدق همه را با داشتن قدرت دولتی و جرایدی که با هزینه دولت منتشر میشد و رادیوی دولتی بجان یکدیگر انداختند و از آب گل آلود برای وجاهت خودشان ماهی گرفتند .
آقای دکتر یزدی داد سخن از استعمارستیزی دکتر مصدق داده بودید . آیا دمهای خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را ؟
آیا به قلع و قمع دلیران تنگستانی افتخار کنیم یا به توصیه کنسول انگلیس در شیراز برای ابقای والیگری دکتر مصدق در فارس بنازیم؟ یا از اینکه جاسوس انگلیس بقول خود آْقای دکتر مصدق سبب میانجیگری و آزادی ایشان از تبعید بیرجند شد ؟
از جنگ و مبارزه علیه استبداد دکتر مصدق ما را در مقاله اتان بهیجان آورده بودید . کسی که خودش با قدرت و شدت و دیکتاتوری از 28 ماه حکومت 24 ماهش را با حکومت نظامی گذراند کسی که سنگ را بسته و سگ را آزاد گذاشته بود . کسی که حزب منحله توده را آنقدر رواج داد تا فریاد عطاران نالایق خودش هم بلند شد . کسی که با نشان دادن فرماندهی کل قوا به سردار سپه سب ابقای او شد . کسی که تا رودهن بدنبال سردار سپه رفت . کسی که در جلسات مشاوره او شرکت میکرد ، حتی میتوان ادعای کسانی را که میگویند مخالفت بی مسمای مخالفین سلطنت رضاشاه با ایشان سردار سپه بوده است . باید به چه اعتماد کرد ؟ شما اول این لکههای سیاه و وصلههای ناجور را از بین ببرید ، بعد از آزادی خواهی و استبداد و استعمارستیزی دکتر مصدق سخن بگوئید . شما بجای اینکه بگوئید یاران نهضت از او جدا شدند تحقیق درباره تاکتیکهای زیرکانه دکتر مصدق بنمائید که هیچکدام برای ملت و به نفع ملت نبود . شما سکوت مرگآور دکتر مصدق در روز 28 مرداد پاسخ بگوئید و جواب دکتر فاطمی را بدهید که با خشم از پلههای منزل دکتر مصدق خارج میشد و فریاد میزد این پیرمرد آخر همه ما را بکشتن خواهد داد 0 و اینکه هنگام فرار از منزلش گفت الهی شکر دو ابر قدرت ما را بردند و ملت نبرد شما به اینهمه سؤالات بی پاسخ جواب بدهید . تا ما ادعای شما را باور کنیم و قسم حضرت عباس را قبول داشته باشیم . آیا این برای خودباوری ملت بود که دکتر مصدق هنگام برخورد با زاهدی در 29 مراد بگویند آقاجان تبریک عرض میکنم !
آقای دکتر یزدی رهبر شما مرحوم بازرگان در زندان زاهدی بما همه گفت اگر 28 مرداد نشده بود حکومت دکتر مصدق در خودش منفجر میشد . اگر فرمایشات شما صحیح بود باید از دویست هزار نفری که در رفراندوم به نفع دکتر مصدق شرکت کرده بودند یک نفر حتی یک نفر از آنها در 28 مرداد فریاد زنده باد دکتر مصدق میکشید . این بسبب خجالت و سرشکستگی است که ادعا کنید دولت ملی استبداد ستیز استعمارشکن با چند رجاله و روسپی با وجود اختیارات و وزارت دفاع ملی و آنهمه تبلیغات و قدرت در عرض چند ساعت ساقط شد و هیچکس مانند سیام تیر با خون خود نوشت یا مرگ یا مصدق !
آیا نباید باور داشت و قبول کرد که همه نقشههای خود ساخته دکتر مصدق بود که به اصطلاح با کودتای ساختگی و تارومار کردن و ترور شخصیت انسانهای والا که خاموش ننشستند و مانند طرفداران مصدق نگفتند راهی را که میروید بجهنم است و ما تا جهنم با شما میأئیم ! فریاد زدند به جهنم نروید و ملک و ملت را به آب و آتش نکشید و شعلههای دنیا گیر نهضت ما را خاموش نکنید . ولی شما و امثال شما با شعارهای توخالی ملت را گمراه کردید و مردانی را که در روز حادثه جرأت جلوگیری از افتادن نابینا به چاه را داشتند بی رحمانه کوبیدید و دیدید که آن شخصیتهائی که دور مصدق بودند در 25 سال حکومت مطلقه شاه دوباره به مال اندوزی و مقاطعه کاری و زد و بند مشغول شدند و با غلط کردم از زندان درآمدند و در انقلاب اسلامی هم با وجود اینکه حکومت را دو دستی تقدیم یاران به زعم شما با وفای دکتر مصدق کردند دیدید که هیچکدام از شما آمادگی و قدرت یک حکومت مردمی را نداشتید و به جان یکدیگر افتادید و باز هم مردم را فراموش کردید و حالا فقط رجز میخوانید و هنوز هم اشتباهات گذشته را تکرار میکنید .
دنیا به راه دیگر میروید سیاستها و بازیهای سیاسی قرن نوزده مصدقی برای قرن بیست و یکم دیگر محلی در میان مردم ندارد ، بگذارید آفتاب حقیقت جلوه کند و خفاشهای ناحق را کور نماید که من مطمئنم باشد پی هر شبی سحر هم ........