تذكار
در شرایطی كه امپریالیسم جهانی، با استفاده از همه وسایل تبلیغاتی و دیگر اهرمهای جهنمی خود در یك تهاجم به اصطلاح فرهنگی برضد مقدسات و معتقدات مسلمانان با لجبازی احمقانه همچنان به (تركتازی) مشغول است و با ترجمه و نشر كتاب (آیه‏های شیطانی)، با عواطف و احساسات یك میلیارد مسلمان جهان بازی می‏كند و بی‏تردید، در درازمدت، مسئولیت عواقب آن را هم باید پذیرا شود... در چنین شرایطی، مسلمانان آگاه و متعهد نیز، حتی علی‏رغم خواست و رغبت حاكمیت‏های ضداسلامی موجود در بلاد اسلامی، به مبارزه همه‏جانبه خود، با این تجاوز بیشرمانه و نابخردانه غرب و جهان كفر، به‏سركردگی آمریكا و انگلیس، ادامه می‏دهند... علاوه بر نشر دهها كتاب و هزاران مقاله و تحلیل در افشای توطئه سلمان رشدی، از سوی مسلمانان مبارز سراسر جهان اسلام، سمینارهای متعددی نیز در نقاط مختلف جهان برگزار شده و شخصیت‏های اسلامی، دیدگاه‏های خود را در این زمینه بیان داشته‏اند.
در همین رابطه در (دانشگاه لندن) نیز در تاریخ اول آوریل 1989 میلادی سمیناری برگزار شد كه گروهی از شخصیت‏های مسلمان مقیم (انگلستان) در آن نظریه‏های خود را اعلام كرده و عملكرد دولت انگلیس را در میدان دادن به عناصر ناپاكی چون رشدی محكوم و تقبیح كردند...
سخنرانی (دكتر كلیم صدیقی مدیر انستیتوی اسلامی لندن)، در این سمینار، اخیراً به دست ما رسید كه ترجمه آن، جهت آگاهی مردم مسلمان ایران منتشر می‏شود.
سیدهادی خسروشاهی

امت اسلامی و پی‏آمدهای مسئله سلمان رشدی
موضوع رشدی به‏عنوان موضوعی كه سرانجام موجب رویاروئی كامل و مستقیم تمدن غرب با تمدن اسلام گردید، در تاریخ ثبت خواهد شد. كمتر قضیه‏ای می‏توانست به‏روشنی این مسئله، كه دو تمدن را از هم متمایز نمود، نقشی را ایفا كند. بنابراین ضروری است كه ما برخی از موضوعات اساسی این درگیری را با تصویر روشنی در اذهان خود ترسیم نمائیم. این موضوعات عبارتند از: زمینه جهانی ماجرا، موقعیت جامعه مسلمانان در انگلستان و اهدافی كه باید دنبال شوند.
قبل از هر چیز، بگذارید اعتراف كنیم كه (ارتداد) از نوع ارتداد (سلمان رشدی) پدیده‏ای نیست كه ما با آن آشنا نباشیم. قدرتهای استكباری غرب در طول سلطه سیاسی خود، بر جوامع مسلمانان به نفوذی دست یافتند كه موجب ایجاد (طبقه تحصیل‏كرده) در بین ما گردید كه ارتباط بسیاری از اعضاء این طبقه با اسلام، در بهترین شرایط، بسیار كم‏رنگ و ضعیف بوده است.

بطور كلی (طبقه تحصیل‏كرده) كه اكنون به (طبقه نخبگان) حاكم در همه كشورهای مسلمان‏نشین بدل شده‏اند، همواره در رابطه با اسلام خدماتی لفظی ارائه كرده‏اند، اما هیچ‏یك از این حكومتها، حتی برای نمونه و یكبار هم، از اسلام یا منافع حیاتی آن بطور جدی دفاع ننموده‏اند. پس از گذشت یك نسل، در سایه باصطلاح (استقلال) این حكومتها همچنان از لحاظ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی پیرو قدرتهای غربی بوده و ترجیح می‏دهند كه اینچنین باشند. این طبقات حاكمه، بعنوان حاكم دوره پس از استعمار در كشورهای مسلمان‏نشین، مسئولیت عمده گسترش سریع فساد فرهنگی غرب در جوامع ما را بعهده دارند كه عمدتاً بنام (پیشرفت!) انجام پذیرفته است ولی درواقع حتی یك كشور مسلمان نتوانسته تاكنون پیشرفت یا توسعه واقعی از خود نشان دهد. ولی (سلمان رشدی)های بسیاری در این كشورها زندگی می‏كنند و تنها فرق آنها در اینست كه اغلب آنها تاكنون كتابی ننوشته‏اند! بنابراین می‏توانیم بگوئیم كه ارتداد پنهان یا منفعل در بین نخبگان و طبقات حاكمه غرب‏زده در جوامع امروزی مسلمانان، موضوعی عادی است. با چنین پیش زمینه‏ای، باید بر موضوع اخیر اجتماع وزرای خارجه 46 كشور مسلمان‏نشین، كه خود را (حكومتهای اسلامی) می‏نامند و در (ریاض) دور هم جمع شدند و نتوانستند اقدامی عملی درخصوص قضیه رشدی بعمل آورند، نظری افكند. واقعیت این است كه درست همانگونه كه اسلام خاری در چشم زمامداران و طبقات حاكم غیرصالح است، بهمان میزان، مانعی است بر سر راه تلاش قدرتهای غرب، برای تسلط بلامنازع بر جهان!
قبل از اینكه توجه خود را بسوی موضوع اصلی، یعنی پیامدهای مسأله رشدی برای مسلمانان در انگلستان معطوف نمائیم، باید به بررسی زمینه جهانی ماجرا كه از اهمیت خاصی برخوردار است بپردازیم. شاید مهم‏ترین عاملی را كه باید به‏خاطر بیاوریم همان خصومت دیرینه و عمیقی است كه در درون تمدن غرب، نسبت به همه مذاهب، بویژه اسلام، وجود دارد. البته تمدن غرب مختص اروپا و آمریكا نیست، بلكه شامل اكثریت كشورهای آسیائی، آفریقائی، و آمریكای لاتین كه در آنها غرب‏زدگی سریع سیاست رسمی حكومت‏هاست نیز می‏گردد.

این تمدن سكولاریست، ادیان را بصورت فرهنگهای درجه دومی كه سیادت انسان لائیك را به‏مبارزه نمی‏طلبند، تحمل می‏كنند. درواقع وجود (كلیساهای) تشریفاتی وابسته به حاكمیت‏ها، به جوامع غربی تصویری آرایش‏شده از كثرت‏گرائی، آزادمنشی و (آزادی) ادیان می‏بخشد. در جهان امروز تمامی مذاهب دیگر از جمله مسیحیت و یهودیت، جرأت به‏مبارزه طلبیدن سلطه بشر لائیك را ندارند. این اسلام و تنها اسلام است كه تسلیم انسان سكولاریست و تمدن فاسد وی نشده است و درواقع در تمامی طول دوره سلطه امپریالیسم، جنبش‏های اسلامی در سراسر جهان اسلام سربرآورده و مبارزه كردند، ولی قدرتهای استعماری در قبال آنها توانستند عوامل (مسلمان) خود را تربیت كنند كه اكنون آنها بر كشورهای مسلمان حكومت می‏كنند و این امر باعث گردید كه غرب در تحلیل نهائی به این نتیجه برسد كه توانسته است (قدرت سیاسی اسلام) را برای همیشه متلاشی نماید و باور كند كه اسلام دیگر هرگز نمی‏تواند بعنوان یك (نیروی سیاسی مبارز) در صحنه ظهور كند، بلكه با مرور زمان، اسلام نیز همانند مسیحیت مبدل به یك سری تشریفات مذهبی می‏شود و تنها به (تقوای خصوصی) گروهی مؤمن در سنین بالا، مربوط می‏گردد!...

در سطح آكادمیك و علمی، غرب عده‏ای (اسلام‏شناس) غیرمسلمان موسوم به (شرق‏شناس!) نیز به‏وجود آورده بود، كه همواره به نظام اعتقادی اسلام حمله برده و به‏خیال خودشان، آنرا با تحلیلهائی مبتنی بر (استدلال) و (علم) منهدم كرده بودند.
اما با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در 10 سال قبل، تمامی این تئوریها و ذهنیت‏های غرب، باطل و نابود شد. پیدایش مجدد یك (حكومت اسلامی) برای غرب غیرقابل تصور بود و بهمین دلیل تبلیغات موذیانه علیه اسلام و حكومت اسلامی ایران آغاز گردید و در همین راستا تجاوز نظامی علیه ایران توسط (مجموعه دشمنان جهانی و منطقه‏ای اسلام) انجام گرفت.

من معتقدم كه انتشار (آیات شیطانی)، تقریباً همزمان با پذیرفتن آتش‏بس در جنگی كه به ایران تحمیل شده بود، یك امر اتفاقی و تصادفی نبوده است. غرب بروشنی درك كرد كه كار شرق‏شناسان دانشمند!، ضربه لازم را به اسلام نزده و نیاز دارند كه با توسل به وسایل ارتباط جمعی و مردمی همچون رمان، فیلم، ویدئو و دیگر تسلیحات مرگبار فرهنگ مبتذل (پاپ) به هسته اسلام حمله‏ور شوند و با برآوردی كه غرب داشت، جنگ موضع ایران را نرم‏تر كرده بود و اكنون آنها می‏توانستند روابطشان را با ایران از طریق تهاجم دیپلماتیك (عادی) ساخته و ایران را با مسئله بازسازی اقتصادی مشغول سازند و اسلام را از طریق تجاوز فرهنگی (پاپی) و تحت پوشش (سورریالیزم) منهدم كنند.
كتاب (آیات شیطانی) كتاب بسیار زشت و كثیفی است و بسیاری از ناظران آنرا (غیرقابل مطالعه) می‏دانند، پس چگونه ممكن است چنین كتابی در این حد مورد تحسین ادبی قرار بگیرد و حتی یك جایزه بزرگ ادبی نیز به آن تعلق گیرد؟ خودتان می‏توانید نتیجه‏گیری كنید.
این چارچوب اندیشه در صحنه جهانی بود. اكنون بازمی‏گردم به صحنه انگلستان. من در سال 1954م به انگلستان آمدم و هنوز سالها به مهاجرت گسترده از شبه‏قاره هند - پاكستان به این كشور باقی بود. من شاهد بوده‏ام كه تعداد مسلمانان در این كشور از حدود یك‏صد هزار نفری كه غالباً دانشجو، افراد اهل حرفه و چند خانواده كه توسط اربابان استعماریشان ثروتمند شده بودند، به دو میلیون یا بیشتر كه اكثراً از طبقه كارگر هستند، افزایش یافته است. نسل اول مسلمانان مهاجر، كه تحصیلات زیاد و مهارت چندانی نداشتند، صاحب مسكن شده و فرزندانشان در تحصیلات از آنها جلو افتاده‏اند. نسل دوم مسلمانان كه در انگلستان بدنیا آمده‏اند، اكنون زمینه كارگری والدین خود را پشت‏سر گذاشته و وارد مشاغل تخصصی می‏شوند. در بین ما، طبقه قدرتمندی از بازرگانان و صاحبان شركتها و مؤسسات بوجود آمده است. مهم‏تر از همه اینكه مسلمانان در 30 سال گذشته شبكه‏ای در حدود 1000 مسجد، در سراسر این كشور تأسیس نموده‏اند. برآورد من این است كه این 1000 مسجد مبین یك سرمایه‏گذاری یك‏صد میلیون پوندی است (با قیمتهای امروزه هر مسجد در میانگین یك سرمایه‏گذاری 200 هزار پوندی است) این مبلغ كلان از دستمزدهای ناچیز اشتغالهای بسیار كم درآمد نسل اول مسلمانان مهاجر بوجود آمده است. در طول این مدت همان طبقه كارگران مسلمان، هم مالیات، هم اجاره مسكن و هم اقساط وامهای خود را پرداخته‏اند.

بنابراین اولین چیزی كه باید گفت این است كه ما اكنون اعضاء كاملاً بدون منّت و دِین جامعه انگلستان هستیم. ما انگلیسی هستیم و فرزندانمان هم از بدو تولد انگلیسی بوده‏اند. ما بهای همه‏چیز را با عرق پیشانی و خون خود پرداخته و می‏پردازیم. كسی به ما التفات و مرحمتی نكرده و ما هم از كسی چنین التفات و مرحمتی درخواست نكرده‏ایم! و به هیچ‏كس مدیون نیستیم.
اما بگذارید این را هم اضافه كنم كه ملیت انگلیسی ما، به این معنی نیست كه ما حتی از بخش بسیار كوچكی از اصول اسلام دست كشیده‏ایم! هرگز! بلكه ما هم‏اكنون همانقدر متعلق به جامعه جهانی اسلام - یعنی امت - هستیم كه در هر زمان دیگری بوده‏ایم. وقتیكه از اسلام بعنوان روش كاملی در زندگی صحبت می‏كنیم، این موضوع شامل زندگی در یك كشور و محیط غیرمسلمان نیز می‏شود.
موقعیت ما بعنوان (اتباع انگلستان)! بمعنای كوتاه‏آمدن در قبال مسئولیتهای جهانیمان به عنوان جزئی از امت اسلام نبوده و نمی‏تواند باشد. دولت انگلستان باید اینرا درك كند كه مسلمانان این كشور با هر چیزی كه دراختیار دارند و با تمام نیرو از اسلام و عزت اسلامی در اینجا و در سراسر جهان، دفاع خواهند كرد. ما در پیشبرد اهداف مذهبی و فرهنگی و تمدن اسلام در جهان شركت خواهیم نمود، همانگونه كه انتظار داریم دولت انگلستان و جوامع مسیحیان و یهودیان انگلیسی در پیشبرد اهداف مذهب، تمدن و فرهنگ خود در جهان فعال باشند. (تبعه انگلیس) بودن به هیچ‏وجه موجب مصالحه در وظایفمان بعنوان بندگان الله و پیروان پیامبران از جمله حضرت مسیح و حضرت موسی - سلام خداوند بر آنها باد - نخواهد گردید.
* * *

انقلاب اسلامی ایران
اكنون به انقلاب اسلامی و حكومت اسلامی در ایران بازمی‏گردم. نظرات مرا همه بخوبی می‏دانند، اما به‏منظور تكمیل آن برای هدف گردهمائی امروز، توضیحی كوتاه ارائه می‏نمایم. انقلاب اسلامی، بنحوی زیربنائی، به سلطه سیاسی و اقتصادی غرب در ایران پایان بخشیده و حكومتی اسلامی را بنیان گذارده است. این آزادی و استقلال سیاسی و اقتصادی، انقلابی فرهنگی بدنبال خود داشته كه جامعه ایران را از فرهنگ فاسد و برهنگی غرب به یك فرهنگ آشكارا متقی و مبتنی بر تواضع و تقوی متحول نموده است. این تحول با فرهنگ فراگیر فساد و برهنگی در تمامی بخشهای جهان اسلام، از جمله عربستان سعودی، مصر و تركیه، در تعارض شدید قرار دارد. انقلاب اسلامی نمایانگر هدفی جدید است كه هر جامعه مسلمان، باید به دنبال آن باشد تا به آزادی، استقلال، پالایش فرهنگی و تقوای جمعی واقعی دست یابد. مهم‏ترین جنبه آن این است كه انقلاب اسلامی مبین تقارب افكار سیاسی تمامی مسلمانان نیز هست. اكنون دیگر اختلافی در مذاهب مختلف اسلام در اموری چون حكومت، سیاست، رهبری و تبعیت از آن وجود ندارد. بالاتر از همه این كه، همانگونه كه جریان سلمان رشدی و (آیات شیطانی) نشان داد، رهبری ایران مسئولیتهای جهانی خود را در خدمت به اسلام دریافته است.
آنچه كه شاید از همه اینها مهم‏تر باشد واكنش غرب در قبال فتوای امام خمینی در مورد سلمان رشدی است. ما كه در انگلستان هستیم واكنش غرب را از دید كسی كه در خارج از گود ایستاده است، می‏دیدیم. (جفری هاو) وزیر امور خارجه انگلستان، بلافاصله (اسلام) را بعنوان چیزی خارج از حصار (تمدن) تقبیح نمود! و به اقدامات باصطلاح دیپلماتیك علیه ایران دست زد. اما آن هم كافی نبود! انگلستان تا آنجا پیش رفت كه یك (جنجال جهانی) بین دنیای غرب و كل جهان اسلام بوجود آورد. (جفری هاو) از لندن به (بروكسل) رفت و حكومتهای اروپائی را بسیج نمود و بعد (بوش) رئیس جمهور آمریكا به انگلستان تأسی جست و سرآخر (ژاپن) نیز به این رویاروئی جهانی علیه اسلام پیوست! ولی در حالیكه (كفر) نیروهای جهانی خود را علیه اسلام بسیج می‏كرد، توده‏های مسلمان هم در سراسر جهان به تعداد میلیونی روزافزون در پشتیبانی از حكم اعدام صادره از سوی امام خمینی برای سلمان رشدی، برخاستند. پرشكوه‏ترین و بزرگترین تظاهرات در این مورد در كشورهائی همچون: فیلیپین، تایلند، هند و سریلانكا برپا شد. بعلاوه تظاهرات دیگری در مالزی، بنگلادش، پاكستان، اندونزی و تركیه انجام گرفت. تظاهرات بزرگی در شهرهای اروپائی و شمال آمریكا نیز برگزار گردید. همه‏جا توده‏های مسلمان و علمای اسلامی، فتوای امام برای رشدی را مورد تأئید قرار دادند. با اینكه حكام كشورهای مسلمان‏نشین عموماً سكوت كردند، اما توده‏های مسلمان در همه‏جا تشخیص دادند كه امام خمینی رهبریت آنها را درخصوص موضوعی مهم در دفاع از اسلام، چه حالا و چه در آینده، بعهده دارند.

مهمترین و شگفت‏آورترین جنبه موضوع رشدی همان وحدت‏نظر جهانی بود كه دنیای اسلام در یك موضوع و تحت هدایت‏های یك رهبر به آن نائل آمد. البته وحدت (كفر) علیه اسلام نیز به‏همان میزان درخور توجه است. جهان كفر تاكنون كینه و دشمنی خود را علیه اسلام اینچنین آشكار نشان نداده بود... و دلیلش این است كه از بین همه ادیان بزرگ جهان، تنها اسلام هنوز سیادت، تمدن و فرهنگ (انسان لائیك) را به مبارزه می‏طلبد. از نظر ما، فرهنگ و تمدن غرب بعنوان نسخه (جاهلیت جدید)، از جاهلیتی كه تا قبل از اسلام بر عربستان سلطه داشت، بدتر است. به‏معنای دقیق كلمه می‏توان گفت شرایط تاریخی كه امروزه ما با آن روبرو هستیم، با شرایطی كه 1400 سال پیش پیامبر اسلام(ص) و مسلمانان نخستین در شبه جزیره عرب با آن روبرو بودند، تفاوت چندانی ندارد. در آنزمان جنگ بین اسلام و جاهلیت محدود به (حجاز) بود، اكنون صحنه جنگ تمامی جهان است.

البته ماجرای رشدی برخی از ضعفهای مسلمانان انگلستان را به معرض نمایش گذاشته است. در سالهائی كه مسلمانان مهاجر در حجمی انبوه به این كشور وارد می‏گردیدند، آنها مشغول خرید منازل و ساختن مساجد محلی خود می‏شدند. و بدین‏ترتیب اعضاء مسلمانان در سراسر كشور پخش شده و تنها در چند نقطه تعداد قابل‏توجهی باهم مجتمع می‏باشند. طبعاً نسل اول مهاجران روابطی نزدیك با كشورهای اصلی خود و با نمایندگان دیپلماتیك آن كشورها در لندن داشتند. در سالهای دهه 1940 كه تعداد سفرای مسلمان در لندن تنها به هشت نفر می‏رسید، دولت انگلیس به مسلمانان محلی را اهداء كرد به نام (لوژریجنت) كه در جنب (ریجنت پارك) و در خیابان پارك قرار دارد... تا از آنجا به عنوان مسجد و (مركز فرهنگی) استفاده نمایند. اكنون در همین مكان، با گشاده‏دستی آل سعود، به اصطلاح (مسجد مركزی لندن) كه موسوم به (مركز فرهنگی اسلامی) نیز هست، ساخته شده است. رئیس كنونی1 این مركز دكتر (مقرم الغمیدی) یك دیپلمات سعودی می‏باشد كه در لیست راهنمای دیپلماتهای لندن از او با عنوان (وابسته فرهنگی!) نام برده شده است... به مرور تعداد سفرای مسلمان در انگلیس به بیش از 40 نفر افزایش یافته كه همگی عضو هیأت (امنای) مسجد مركزی لندن می‏باشند. در حالی كه اغلب سفرای مسلمان مقیم لندن وقت خود را در آمیزش با (محافل سطح بالای لندن) یا در شرطگذاری بر مسابقات اسبهای محبوبشان! در میادین اسب‏دوانی انگلستان می‏گذرانند، بخشی از مأمورین آل سعود برای تأسیس شبكه‏ای از مؤسسات (اسلامی)! تحت كنترل خود، در انگلستان پول فراوانی خرج می‏كنند. (خانواده سلطنتی) سعودی تا قبل از انتخابشان از سوی انگلستان برای جنگ با خلافت عثمانی در آن منطقه، عده‏ای راهزن مسلح مقیم (نجد) بودند. در سال 1924 انگلیسیها به (عبدالعزیزابن سعود) كمك كردند تا بر (حجاز) مسلط شود. ابن سعود همواره درك می‏كرد كه اگر قرار باشد پادشاهیش دوام بیاورد، لازمه‏اش این است كه او و خانواده‏اش (چهره‏ای اسلامی)! از خود را به (امت اسلامی) نشان دهند. سعودیها در انجام این كار از خود مهارتی نشان داده‏اند ولی در عین‏حال بعنوان عامل اصلی (كفر) - بویژه انگلیس و آمریكا - در سیاستهای منطقه و جهانی عمل كرده‏اند.

طی دهه‏های 1960 و 1970، سعودیها با استفاده از ثروت نفتی سرشار خود توانستند احزاب نیرومند (اسلامی) زمان ما را تحت كنترل خود درآورند، و كوشیده‏اند تا هركسی در جهان كه (برای اسلام كار می‏كرد) مستقیم یا غیرمستقیم به پول سعودی وابسته شود. نفوذ (عوامل) سعودی بر مهاجران مسلمانی كه از پاكستان، هند و بنگلادش به انگلستان وارد می‏شدند، چشم‏گیر بود و اهرمهای اصلی نفوذ این (جماعت‏ها) به رهبری سعودی در انگلستان بر همگان روشن است...
در برخی از مناطق سعودیها صرفاً با پرداخت حقوق ماهانه (امام جماعت)، توانسته‏اند مساجدی را كه با پول عموم مسلمانان ساخته شده بود، تحت كنترل خود درآورند. غالب (علما)ئی كه از شبه‏قاره آمدند تا (امام) مساجد در انگلستان شوند، ویزای موقت كار داشته و تحت كنترل (هیأت امناء) قرار گرفتند. نه این (علما) كه از بازگشت به شبه‏قاره در هراس بودند و نه (هیأت امناء) قادر به اعمال رهبری مؤثر درخصوص موضوعات عمده نبودند و به‏همین دلیل خود را به اداره مساجد و مدارس مذهبی آخر هفته مشغول می‏كردند. بنابراین در حالی كه هم‏اكنون جمعیت مسلمانان در انگلستان به حدود 2 میلیون نفر و تعداد مساجد به حدود یكهزار باب افزایش یافته، جامعه مسلمانان از هیچ‏گونه مؤسسه‏ای كه سراسر كشور را تحت پوشش قرار دهد، برخوردار نیست. تلاشهائی كه برای ایجاد (فدراسیونها) و (انجمنها) و شوراهای محلی و شوراهای مساجد انجام گرفته نوعاً موجب رخنه عوامل نفوذی بعضی دولتها به داخل آنها گردیده است و ایران اسلامی هرگز وارد این میدان نشده است.

حال با زمینه‏ای كه شرح آن گذشت باید به ماجرای كنونی رشدی در انگلستان نگاه كنیم! گروه فشار سعودی، مجبور شد كه با تمركز در مركز فرهنگی اسلامی با ایجاد كمیته‏ای به‏نام (كمیته اقدام در امور اسلامی انگلستان) رهبری را بدست بگیرد، ریاست این كمیته را دیپلمات سعودی دكتر مقرم‏الغمیدی كه رئیس آن مركز فرهنگی هم هست، بعهده داشت. غالب اعضاء این (كمیته اقدام) از میان سعودیهای درجه یك مقیم لندن یا دوستان و سمپاتهای آنها انتخاب شده بودند. نقش‏های نسبتاً كوچكتری هم توسط (مسلم كالج) كه یك مؤسسه لیبیائی بوده و (زكی بداوی) اداره آنرا بعهده دارد و (سازمان اتحادیه مسلمانان) كه توسط دكتر عزیز پاشا اداره می‏شود، ایفا گردید. دو (شورای شریعت اسلامی) رقیب كه توسط لیبی و سعودی اداره شده و هریك ادعا می‏كنند كه اختیار نهائی تعیین فتوا و قوانین اسلامی! با آنها است، نیز وجود دارند. مجمع دیگری كه عنوان پرطمطراق (شورای دفاع اسلامی) را یدك می‏كشد، تحت نظر مولانا عتیق‏الرحمان سمبهالی - نویسنده كتابی برضد انقلاب اسلامی و امام خمینی - كار می‏كند. البته پدر این شخص هم زشت‏ترین كتاب ضدشیعی زمان معاصر را كه یك نویسنده به‏ظاهر مسلمان می‏توانست بنویسد، منتشر كرده است... ولی باید گفت كه مهم‏ترین نقش را در این ماجرا، شورای مساجد (برادفورد) انگلیس بعهده داشت.
از اكتبر 1988 تا ژانویه 1989، (كمیته اقدام) كه تحت رهبری یك دیپلمات از بدترین رژیم‏های (میانه‏رو) طرفدار غرب كار می‏كند، به الگوی (بی‏اقدامی) تبدیل شد و خشم محدود مسلمانان را تحت كنترل خود داشت. در اكتبر 1988 (مسلم كالج) تحت رهبری (زكی بداوی) (كه گفته است به سلمان رشدی در منزل خودش پناه خواهد داد) از طریق (شورای مساجد و ائمه) متعلق به خود، نامه‏ای را انتشار داد.
در طول این دوره، فروش آیات شیطانی به‏مرور از پله لیست پرفروش‏ترین كتابها بالا می‏رفت. جنجال بر سر آن و همچنین یك جایزه عمده ادبی كه به آن تعلق گرفت، موجب گردید كه موفقیت تجاری كتاب شتاب بسیار پیدا كند، درواقع این نوع اعتراض نرم و آرام به نفع نویسنده و ناشر آن بود و تبلیغی تدریجی برای فروش آن!...
سلمان رشدی از ماجرا به شدت لذت می‏برد و از یك استودیو تلویزیون به استودیوی دیگر می‏رفت!، از یك میهمانی به میهمانی دیگر. و این در حالی بود كه حساب بانكی او و منافع ناشرش به ورای آنچه كه در خواب هم نمی‏دیدند، رسید. در طول این دوره واقعی - رویائی كه ناشی از شهرت و پول بود، موقعیت رشدی، از سوی دادستان انگلستان (كه به معترضین گفته بود (هیچ جرم خلاف قانون) صورت نپذیرفته) استحكام بیشتری یافت. اما در پاسخ به آنها گفته شد: (خفه شوید)! (لرد مك‏كی) دادستان كل انگلستان دستور لازم برای حفظ (نظم و قانون)! را به وزارت كشور داد. در اینحال اولین نشانه خشم مسلمانان روز یازده دسامبر در (برادفورد) دیده شد كه طی تظاهراتی با شركت صدها مسلمان به‏نمایش گذاشته شد. یكماه بعد در تاریخ 14 ژانویه طی یك تظاهرات 2 هزارنفری یك نسخه از كتاب در مقابل ساختمان شهرداری برادفورد به آتش كشیده شد. دیگر همه مردم انگلستان در مورد (آیات شیطانی) اطلاع پیدا كرده بودند و (شورای دفاع اسلامی) یك راهپیمائی را در تاریخ 28 ژانویه از هایدپارك لندن تا خیابان (كینزینگتون) كه دفتر ناشر كتاب در آن قرار دارد، ترتیب داد. در طول دو ماه ژانویه و فوریه، سردبیران روزنامه‏ها با نوشتن مقالاتی كه به مسلمانان انگلیس درس (تحمل و شكیبائی در یك جامعه لائیك)! را می‏دادند، لذت می‏بردند و درمقابل، بردباری مسلمانان كمتر شد و خشم آنان به سطحی رسید كه بعضی از كتابفروشیهای لندن، كتاب را بطور پنهانی می‏فروختند و نسخ آنرا از ویترین‏ها برچیدند!...
* * *
در اینجا باید به نكته‏ای اشاره كرده و بگوئیم: اگر الغمیدی، دیپلمات سعودی، بموقع مبارزه‏ای مؤثر در بسیج افكار عمومی مسلمانان انگلستان علیه كتاب سلمان رشدی را رهبری می‏كرد، دولت انگلیس او را (عنصر نامطلوب) خوانده و اخراج می‏كرد. این واقعیت كه الغمیدی هنوز در لندن است، ثابت می‏كند كه او و (كمیته اقدام در امور اسلامی!) كه او رئیس آن است چیزی جز جبهه سعودی نیست و آنها بعنوان به اصطلاح (رهبران) اسلام در انگلستان از سوی دولت انگلیس پذیرفته شده‏اند. پس اگر قرار است مبارزه علیه سلمان رشدی و آیات شیطانی موفقیتی بدست آورد، این وضع باید تغییر نماید.

اولین حرکت جدی
... اولین حركت جدی كه در خارج از انگلستان انجام گرفت، تحریم این كتاب در هند - در تاریخ 5 اكتبر 1989 - بود. بدنبال این اقدام، تحریم‏های تقریباً تشریفاتی آن از سوی پاكستان، عربستان، سومالی و برخی دیگر كشورها، اعلام گردید. حتی (آفریقای جنوبی) از ترس ایجاد دردسر جدید از سوی اقلیت مسلمان، این كتاب را در ماه نوامبر تحریم نموده و ورود (سلمان رشدی) به آن كشور را ممنوع كرد. اما اولین حادثه واقعاً عمده‏ای كه در خارج از انگلستان رخ داد، در 12 فوریه بود كه طی آن پلیس پاكستان 6 نفر از تظاهركنندگان مسلمان علیه نشر این كتاب را در (اسلام‏آباد) بضرب گلوله كشت... روز بعد یك تظاهركننده مسلمان دیگر در شهر (سرینگر) ایالت كشمیر اشغالی (در هند) كشته شد. در تاریخ 14 فوریه 1989 امام خمینی به این نتیجه رسیدند كه دیگر كافیست و فتوای معروف خود را صادر نمودند.

فتوای امام
(به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می‏رسانم مؤلف كتاب آیات شیطانی كه علیه اسلام و پیامبر و قرآن تنظیم و چاپ شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن محكوم به اعدام می‏باشند. از مسلمانان غیور می‏خواهم تا در هر نقطه كه آنان را یافتند سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر كسی جرأت نكند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هركس در این راه كشته شود، شهید است انشاءالله. ضمناً اگر كسی دسترسی به مؤلف كتاب دارد ولی خود قدرت اعدام را ندارد، او را به‏مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد).
والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته
روح‏الله الموسوی الخمینی


این كلمات امام، جهان را به‏صورتی لرزاند كه در هیچ زمانی در تاریخ، توسط اعلامیه هیچ رهبر دیگری اینگونه نلرزیده بود. هیچ بیانیه جنگ یا صلحی در بین كشورهای كوچك یا بزرگ جهان تأثیر این فتوای امام را در هیچ كجای جهان نداشته - كه همچنان ادامه دارد - و بی‏تردید برای مدت زمان قابل توجهی در آینده ادامه خواهد داشت. تأثیر این كلمات ناشی از كیفیت ذاتی یا معانی آنها نیست. حتی اگر این امكان وجود داشت كه رشدی و همدستانش كشته شوند، تردید وجود داشت كه غرب چنین جنجالی و غوغائی راه اندازد. اگر این حكم اعدام دقیقاً با همین واژه‏ها توسط یك مفتی یا فقیه از، مثلاً، مصر یا عربستان سعودی یا توسط خود شاه عربستان سعودی صادر می‏گردید! آنقدر ارزش نداشت كه حتی در رسانه‏های جمعی غرب ذكری از آن به میان آید.

بگذارید یك نمونه را مطرح كنم! در 14 اوت 1980 (فهد) شاه فعلی سعودی، كه در آن موقع ولیعهد بود، از قرارداد صلح (كمپ‏دیوید) كه بین مصر و اسرائیل امضاء شد، بعنوان (فاجعه) نام برده و اضافه نمود: (آیا جز این است كه تنها پاسخ به این (صلح‏نامه) از سوی اعراب و مسلمانان اعلان یك جهاد مقدس، طولانی و سرسختانه علیه استكبار دینی و نژادپرستانه صهیونیسم است؟ آیا بعد از این جهان ما ر ملامت خواهد نمود اگر قضیه را بدست خود گرفته و از بیت‏المقدس و اماكن مقدس آن در قبال تجاوز مذهبی، نظامی و صهیونیستی دفاع نمائیم؟).

این كلمات فهد كه تهدید به (جهادی مقدس، طولانی و سرسختانه؟) علیه مولود غرب یعنی اسرائیل بود، می‏بایستی از فتوای حكم قتل امام خمینی برای عده‏ای انگشت‏شمار موجب غوغا و خشم بمراتب وسیع‏تری می‏گردید! آیا كسی به یاد می‏آورد كه این كلمات فهد موجب موجی حتی بسیار ناچیز در جائی شده باشد؟... البته اگر فهد تهدید كرده بود كه دست از زشت‏كاریها، شرابخواریها و زن‏بارگی‏های (طولانی و سرسختانه)اش در اروپا برخواهد داشت، شاید حرف او را جدی‏تر می‏گرفتند! غرب می‏دانست و مسلمانان جهان می‏دانستند كه هیچ‏گونه (جهاد مقدسی) (از سوی حكام سعودی) یعنی فاسدترین حكامی كه در طول تاریخ بر یك كشور مسلمان حكومت كرده‏اند، انجام نخواهد پذیرفت. چون آل سعود مطیع‏ترین و احمق‏ترین نوكرانی هستند كه غرب توانسته در نقطه‏ای از دنیا به حكومت برساند.
پس اهمیت اقدام امام خمینی در چیست؟ او كه جهادی علیه غرب اعلام نكرد؟ و تنها طبق شرع مقدس اسلام، حكم شرعی در مورد یك مرتد را صادر نمود همین حكم نیز خیلی نوظهور نیست، چرا كه سعودیها تمام وقت مشغول گردن‏زدن و دست‏بریدن مردم، بنام همین شرع مقدس اسلام هستند و هرگز اعتراضی از غرب بلند نمی‏شود؟!

پاسخ به سئوال فوق آسان است: امام خمینی یك مفتی یا فقیه معمولی نیست، او رهبر یك حكومت اسلامی است كه پس از یك انقلاب اسلامی و طرد حاكم وابسته به غرب، بوجود آمد. تمامی تلاشهای مستقیم و غیرمستقیم غرب برای انهدام ایران اسلامی، چه از نوع نظامی، براندازی، خرابكاری و چه از نوع تحریمهای دیپلماتیك و اقتصادی، با شكست روبرو شده‏اند. ایران در طی جنگ هشت ساله‏ای كه توسط نماینده غرب: (صدام حسین) بر آن تحمیل شده بود، شكست‏ناپذیر ماند. ایران جامعه خود را از نفوذ فساد غربی و اضمحلال اخلاقی نجات داده و آن را به جامعه‏ای اسلامی و باتقوا تبدیل نموده است. علاوه بر همه اینها ایران برای همه مسلمانان جهان الگوئی شده است كه راه رهائی از ظلمی كه توسط حكام دست‏نشانده غرب در كشورهایشان بر آنها می‏رود به همه نشان می‏دهد. همچنین امام خمینی رهبر میلیونها مسلمان در سراسر جهان است. اقتدار روحی و اخلاقی امام و حكومت اسلامی در ورای همه مرزهای ملی، فرقه‏ای و فرهنگی است. از این هم فراتر، امروزه امام خمینی در رویاروئی جهان اسلام با تمدن لائیك كه از غرب نشأت گرفته، پرچمدار قدرت سیاسی اسلام است. شخص امام خمینی تجلی منحصربفرد مبارزه‏طلبی اسلام در قبال استیلای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی غرب است. غرب امیدوار بود كه بتواند از طریق عناصری همچون (سلمان رشدی) و آثار (ادبی و هنری!) همچون آیات شیطانی، اسلام را منهدم نموده یا به آن صدمه زند، البته غرب رشدی‏های بالفعل یا بالقوه بسیار دیگری نیز در همه جا دارد - فتوای امام تنها در اعلام حكم اعدام پایان نیافت، بلكه دلیل امام را نیز مطرح نمود:
(... تا بعد از این كسی جرأت اهانت به مقدسات مسلمین را به خود راه ندهد.)
این ارزش بازدارندگی فتوا بود كه غرب را به‏سوی خشمی دیوانه‏وار و احمقانه، سوق داد!


بعضی از نظریه‏پردازان این بحث تنگ‏نظرانه حقوقی را پیش كشیده‏اند كه فتوای امام را تنها می‏توان در داخل یك حكومت اسلامی اجرا نمود و تا زمانیكه رشدی در خارج از (دارالاسلام) زندگی می‏كند، او در امان است. البته من صلاحیت این را ندارم كه از لحاظ فقهی در مورد ماجرا نظر دهم، اما در مصاحبه‏ای كه با برنامه (امروز) كانال 4 رادیو بی‏بی‏سی در صبح روز شنبه 18 فوریه 1989 انجام گرفت، من بصورت كلی گفتم كه شاید مسلمانان تابع دولت انگلستان قوانین انگلیس را زیرپا نگذارند، ولی چون امام یك مجتهد هست، ممكن است از نظر ایشان، رویاروئی كنونی بین اسلام و كفر از چنان اهمیت حیاتی برخوردار باشد كه معظم‏له مرزهای سیاسی و ملی را موضوعی نامربوط بدانند. شاید ایشان هر فرد مسلمان را، در هر كجا كه زندگی كند، جزئی از دارالاسلام بدانند. شاید امام خمینی این نظر را داشته باشند كه اسلام با چنان خطری مواجه است كه تمامی بخشهای امت باید، بدون توجه به خویشتن‏داری، مشاركتی فعال در این امر داشته باشند.

تأثیر فوری فتوای امام
تأثیر فوری فتوای امام بر مسلمانان انگلیس را می‏توان با واكنش دولت انگلیس و رسانه‏های گروهی آن سنجید. واكنش انگلستان محدود به حفظ منافع تجاری و ملی‏اش نبود، بلكه دولت، تمامی اهل نظر، مجلس، رسانه‏ها و محافل ادبی انگلستان به اتفاق آراء به كل اسلام و همه مسلمانان حمله‏ور شدند. انگلستان علیه آنچه كه (بنیادگرائی اسلامی) خواند، اعلام جنگ داد. این نبرد یك جنگ یك به یك با ایران نبود، دولت انگلستان تمامی جهان غرب، از جمله بازار مشترك اروپا را علیه اسلام بسیج نمود. مسلمانان انگلستان، كه غالباً نه (بنیادگرا) هستند و نه از لحاظ سیاسی كاملاً آگاه یا فعال، تنها كافی بود كه به صفحه تلویزیون خود نگاه كنند تا درك كنند كه چه مبارزه موذیانه، و نفرت‏انگیزی علیه آنها و علیه اسلام آغاز شده است، ولی امام خمینی بلادرنگ مبدل به یك قهرمان شد. ائمه مساجد هزارگانه انگلستان كه توانسته بودند طی ده سال گذشته پیروان خود را عملاً جدای از پیام انقلابی ایران نگه دارند، ناگهان فعال شدند و مجامعی را برای دفاع از حیثیت رسول اكرم(ص) ایجاد نمودند. همین مجامع بودند كه در عرض شش هفته گذشته تظاهرات و راهپیمائی‏های گسترده‏ای را در تمامی شهرها و شهركهای عمده انگلستان سازماندهی كردند. نسل مسلمان متولد شده در انگلستان برای اولین‏بار چهره نژادپرستانه واقعی انگلیس را دیدند. (داگلاس هرد) وزیر كشور، و (كنت بیكر) وزیر آموزش و پرورش انگلیس در صحبتهایشان از كلماتی استفاده كرده‏اند كه یادآور عهد برده‏داری قرن 18 میلادی است. اعضاء آن به اصطلاح (كمیته اقدام) كه تحت رهبری یك دیپلمات سعودی كار می‏كند، به وزارت كشور احضار شده و در آنجا یكی از معاونین وزیر به آنها گفت كه مراقب رفتار خود بوده و خفه شوند! آنها هم اطاعت كردند. علیرغم تظاهرات بی‏سابقه در تمامی انگلستان، دولت این كشور روشن نموده است كه خیال ندارد كاری در این موضوع انجام دهد. آنها بطور رسمی و علنی - و البته بیشرمانه - از سلمان رشدی و حق توهین به اسلام از سوی او حمایت نموده و اعلام نموده‏اند كه هر كاری كه مسلمانان بكنند و هرچه كه بگویند، بازهم آیات شیطانی همچنان چاپ و منتشر خواهد شد.
پیام دولت، سیاستمداران، رسانه‏ها، افكار عمومی و محافل ادبی انگلیس به مسلمانان انگلستان ساده، روشن و به اتفاق آراء چنین است: (شما می‏توانید تظاهرات كنید، فریاد بزنید، اعتراض كنید. اما حق ندارید قانون ما را زیرپا بگذارید. قانون از سلمان رشدی و ناشران وی حمایت خواهد كرد و هیچ‏گونه توجهی به عواطف مسلمانان و صدمه به اسلام نخواهد شد؟)!

تصور آنها این است كه ما پس از چند هفته یا چند ماه راهپیمائی و فریاد، خسته و ساكت خواهیم شد. البته منظورم این نیست كه راهپیمائی و فریاد كاری عبث است، بلكه همین راهپیمائی و فریادها از هم‏اكنون موجب گردیده كه نظریه‏ای از سوی غیرمسلمانان پرنفوذی بوجود آید مبنی بر اینكه سلمان رشدی و كتابش توهینی عمیق علیه مسلمانان را سبب گشته‏اند و همچنین در سطح وسیعی پذیرفته شده كه (آزادی بیان) نمی‏تواند مطلق باشد. اخیراً همین نوع آزادی درخصوص موضوعاتی همچون روابط نژادی و عكسهای زننده محدود شده است. حقوق مدنی در خصوص (تجاوز به صلح و آرامش) حاوی ماده‏ای است كه در آن وظیفه شهروندان در استفاده از الفاظ متعادل به رسمیت شناخته شده است. جنجال بر سر آیات شیطانی موجب واكنشی نژادپرستانه و فاشیستی از سوی بخشهائی از اكثریت سفیدپوست علیه اقلیت آسیائی نیز شده است. درست همانگونه كه همه آسیایی‏ها در طول دوره (پاكستانی‏كوبی) مورد آزار قرار گرفته بودند. اینك نیز همه آسیائی‏ها، حتی مسیحیان، هندوها و سیكهای آسیائی در این موج (مسلمان‏كوبی) مورد ستم قرار خواهند گرفت. بنابراین اقدام علیه آیات شیطانی را می‏توان در چهارچوب قوانین موجود پیگیری نمود. آنچه كم داریم عبارتست از عدم وجود اراده سیاسی از سوی دولت، اپوزسیون، رسانه‏ها و كل دستگاه انگلستان.
* * *
هم‏اكنون دو انتخاب اساسی رودرروی مسلمانان انگلستان وجود دارد:

الف) نظر دولت انگلستان را بپذیریم كه بعد از تظاهرات و فریادها، در چهارچوب قوانین، ما نه تنها وجود سلمان رشدی و آیات شیطانی بلكه بعد از آن فیلمها، ویدئوها و نمایشنامه‏هائی كه در این رابطه حتماً تولید خواهند شد را نیز بپذیریم.
ب) تصمیم گرفته شود كه وجود سلمان رشدی و آیات شیطانی و تولیدات مستقیم یا غیرمستقیم بعدی در این رابطه را نه حالا و نه هیچوقت در آینده نپذیریم.
انتخاب اولی همان است كه دولت انگلستان می‏خواهد بهر نحوی هست! پذیرفته شود. البته این همان انتخابی است كه دولت سعودی و رهبری تحت كنترل سعودی در انگلستان سعی خواهند نمود كه بر جامعه مسلمانان تحمیل نماید!
انتخاب دوم در كوتاه مدت، انتخاب مشكل‏تریست. این انتخاب به‏معنای رودرروشدن با دولت، اپوزیسیون رسانه‏ها و حتی پلیس و دستگاه‏های قضائی انگلستان بوده و به معنای واردشدن در یك مبارزه طولانی است كه ممكن است حتی به درگیری و نبرد مستقیم نیز كشیده شود. واقعیت این است كه وجود یك جمعیت دو میلیونی از مسلمانان خشمگین در یك جامعه لائیك قبلاً مسیحی، مبین وجود منبعی برای یك درگیری اجتماعی بالقوه است. اگر ما قبول نكنیم - كه بنظر من نباید قبول كنیم - كه اجازه دهیم یك جامعه بی‏اخلاق، عموماً ضداخلاق و لائیك، ارزشهای اخلاقی ما را منهدم كند، بنابراین ما در درازمدت در یك نبرد بالفعل با محیط پیرامون خود و از جمله دولت انگلستان، قرار خواهیم داشت.
من معتقدم كه علیرغم تسلط ظاهری انسان لائیك بر جامعه انگلستان، ملت انگلیس رویهمرفته متشكل از اكثریت ساكت باشرفی است كه از عقده‏های افرادی همچون سلمان رشدی منزجر بوده و مایل نیستند كه با اسلام، مسیحیت، یهودیت، و دیگر مذاهب بصورتیكه در آیات شیطانی و آخرین وسوسه مسیح مورد توهین قرار گرفته‏اند، برخورد شود. این اكثریت ساكت با اخلاق از سوی رسانه‏ها، احزاب سیاسی و امپراطوریهای انتشاراتی و تجاری، كه بوسیله فرهنگ (آزاد) برهنگی، بی‏اخلاقی، روابط جنسی اشتراكی! و امواج فزاینده بیماریهائی همچون ایدز تغذیه می‏شوند، مورد بی‏توجهی قرار دارند.
داگلاس هرد و كنت بیكر، و بخشهائی از رسانه‏ها با غبطه درك كرده‏اند كه جامعه مسلمانان انگلیس از مابقی افراد جامعه نسبت به قوانین مطیع‏تر بوده و به ارزشهای خانواده پایبندتر هستند. با همین درك این افراد به ما نصیحت (مجانی) می‏كنند كه (مسلمانان این كشور باید یكدست شدن بیشتر با جامعه را بپذیرند)! اگر قرار باشد ما نصیحت آنها را بپذیریم، پس باید بیشتر قانون نقض كنیم و وقت بیشتری از پلیس و مقامات قضائی كشور را هدر دهیم، و به‏همین صورت باید با تساوی بیشتری در سلولهای پلیس و زندانها حضور داشته و از خدمات بیشتری از جامعه‏ای كه مانند دیگران برایش مالیات می‏پردازیم، استفاده كنیم! بگذارید یك مثال را بررسی كنیم: شرابخواری در بین مسلمانان مؤمن مطلقاً وجود ندارد. اگر ما بعنوان اشتراك در آن (یكدست)شدن! شروع به استفاده از نوشابه‏های الكلی و دیگر عادات مرتبط با آن نمائیم، آنوقت آمار همه انواع جنایات، از جمله تصادفات جاده‏ای - شهری و خسارت به اموال و جان افراد انگلستان، به نسبت جمعیت مسلمانان، بالا خواهد رفت. و درنتیجه هزینه‏های مربوطه، در خدمات بهداشتی، شركتهای بیمه، كارفرمایان، پلیس و دیگر موارد ناشی از شرابخواری ارقامی بسیار عظیم را تشكیل خواهند داد.

اگر داگلاس هرد، كنت بیكر و نویسندگان مقالات روزنامه‏ها در اینمورد تفكر كنند، ممنون خواهند شد كه حداقل دو میلیون نفر در این كشور با كل جامعه كاملاً (یكدست) نمی‏شوند، در حالیكه بدون تردید می‏توانند بشوند!! جامعه انگلستان بصورت كلی از حضور اسلام و مسلمین در آن بسیار بهره‏مند می‏شود. به‏همین صورت آنچه را كه باید درك كنند این است كه همان منبع خلوص و تعالی كه ما را به چنین شهروندان خوبی مبدل نموده، اجازه نخواهد داد كه ما سلمان رشدی و آیات شیطانی را به هیچ قیمتی قبول كنیم.
امروز من خیال ندارم حساب كنم كه مسلمانان باید چه بهائی را برای به رسمیت‏شناخته شدن خود و دفاع از ارزشهایشان بپردازند. آنچه باید گفته شود این است كه اگر آن بها امروز پرداخته نشود، در آینده بسیار بیشتر و سنگین‏تر خواهد شد. لذا هر بهائی كه باید پرداخته شود، باید حالا بپردازیم.
البته نظر شخصی من این است كه در حال حاضر به میزان كافی قانون كتاب وجود دارد تا با استناد به آن علیه آیات شیطانی اقدام شود. آنچه كه وجود ندارد، همانگونه كه پیشتر اشاره كردم، عدم وجود اراده سیاسی است. مبارزه مسلمانان باید در جهتی حركت كند كه یا اراده سیاسی لازم برای استفاده از قوانین موجود ایجاد گردد و یا قوانین جدیدی تصویب شوند.
جامعه مسلمانان باید جریان گروههائی همچون طرفداران حق رأی زنان را بررسی كنند، كه در اوائل قرن جاری به‏منظور دستیابی به ایجاد تغییرات متمدنانه‏تر در قوانین، قانون را شكستند. دیگر گروه‏های فشار نیز از همین روش برای ایجاد تغییرات در قوانین استفاده كرده‏اند. در همین اواخر نیز مقامات شهرداریها بخاطر روشهای جدید مالیاتهای محلی، قانون را شكستند. حزب كارگر نیز تحت فشار قرار گرفته است تا قوانین مالیاتهای جدید محلی را به مبارزه طلبد.

اگر قرار باشد جامعه مسلمانان انگلیسی موقعیت درست خود را در جامعه انگلستان بدست آورد، اینكار مستلزم مبارزه‏ای مستمر، برنامه‏ریزی شده و تحت كنترل است كه بسا شامل نقض سمبلیك قانون نیز بشود. البته مبارزاتی مشابه در دیگر كشورها نیز لازم است.
والسلام علیكم و رحمةالله و بركاتة
كلیم صدیقی
لندن - آوریل: 1989م

از کتاب نهضتهای اسلامی و انقلاب اسلامی ایران نوشته دکتر کلیم صدیقی و ترجمه سید هادی خسرو شاهی