رضاخان كه اصلا انتظار حمله از سوی متفقین را نداشت به سرعت روحیه خود را باخت. او به علت بی خبری از اوضاع و احوال جهانی، نمیتوانست علت حمله متفقین به ایران را درك كند. شاهكار ستاد بزرگ ارتشتاران ،اعلام ترك مخاصمه و مرخص كردن سربازان بود. به دستور این ستاد، درب تمام پادگانهای تهران باز شد و سربازان پس از تحویل وسایل مربوط به ارتش به خیابانها سرازیر شدند. صحنهای كه موجب ترس و وحشت مردم تهران شد. هجوم سربازهایی كه لباس مناسب در بر نداشتند و برای سیر كردن خود مجبور به گدایی بودند ، پایانی بود بر تمام اقدامات پهلوی اول در ساختن ارتش مدرن !
تصمیم برای اشغال ایران از مرداد ماه سال 1320 اتخاذ شده بود و برنامه آن در سوم شهریور اجرا شد . ساعت چهار بامداد دوشنبه سوم شهریور، دو اتومبیل سیاه رنگ همزمان از سفارتخانههای انگلیس و شوروی كه در مجاورت یكدیگر قرار دارند خارج شدند و در سكوت و تاریكی شب به سوی یك مقصد ،خانه منصور نخست وزیر ایران كه در حوالی پیچ شمیران قرار داشت ، روان شدند ، هر دو اتومبیل در حدود ساعت چهار و پانزده دقیقه در برابر درب خانه نخست وزیر توقف كردند. اسمیرنوف سفیر شوروی از اتومبیل او و سر بولارد وزیر مختار انگلیس از اتومبیل دوم پیاده شدندو پس از چند ثانیه گفتگو با یكدیگر به اتفاق زنگ در خانه نخست وزیر را به صدا در آوردند. " (1)
موضوعی كه موجب شده بود سفیر دو كشور قدرتمند در آن وقت شب به در خانهی منصور كشیده شوند ،تسلیم كردن یك یادداشت كوتاه بود. اما وقتی منصور این یادداشت را مطالعه میكرد ،دستهایش میلرزید و رنگش پریده تر و زردتر میشد . زیرا این یادداشت از حملهی هماهنگ روس و انگلیس به مرزهای شمالی و جنوبی ایران خبر میداد .
وقتی نخست وزیر علت این حمله را سؤال كرد، هر دو سفیر اظهار بیاطلاعی نمودند. زمانی كه سفیر روس و انگلیس خداحافظی كرده و از منزل نخست وزیر خارج شدند، اغلب شهرهای شمالی و جنوبی كشور مورد حملهی قوای زمینی ،هوایی و دریایی روس ،انگلیس قرار داشت اخبار موحش و جانگدازی از همه جا میرسید . خبر رسید قدری بعد از نیمه شب ناوهای جنگی انگلیس به ساحل خرمشهر نزدیك شده و با شلیك توپ به بندر حمله بردند و ناوهای ایران را سحرگاه از پای در آوردند چند دقیقه بعد خبر رسید كه سرتیپ بالیندر فرماندهی نیروی دریایی را كشتند و قایق هندی و انگلیسی دربندر پیاده شدند... چند دقیقه بعد خبر بمباران هوایی اهواز رسید. در همین موقع خبرهای موحش دیگری از شمال ،حمله به آذربایجان ،نقاط مرزی و بمبارانهای هوایی واصل گردید: سربازخانهها هدف قرار داده میشود ترس و وحشت همهی مردم را فراگرفته ،قشون خارجی به سرعت پیشرفت میكند و بسیاری از خانوادهها از شهر فرار میكنند"(2)
رضاخان كه اصلا انتظار چنین حملهای را از سوی متفقین نداشت،به سرعت روحیهی خود را باخت و دستور داد سفرای روس و انگلیس به كاخ سلطنتی دعوت شوند. سفرای هر دو كشور در ساعت 10 صبح در كاخ شاه حضور یافتند اما با جوابهای مبهم خود بیش از پیش رضاخان را نگران كردند. او به علت بی خبری از اوضاع و احوال جهانی ، نمیتوانست علت حملهی متفقین به ایران را درك كند.
علت حمله متفقین به ایران :
اگر چه بهانه متفقین برای حمله وجود عدهای آلمانی در ایران بود،اما به نظر میرسد كه علت اصلی اشغال ایران ، چیز دیگری بوده است ، چرچیل درخاطرات خود دربارهی اشغال ایران مینویسد : " لزوم ارسال انواع و اقسام ساز و برگ و مهمات برای شوروی از یك طرف و اشكالات روزافزون راه اقیانوس منجمد شمالی و نقشههای استراتژیكی متفقین در آینده از طرف دیگر بیش از پیش ما را بر آن میداشت كه برای استفاده كامل از ایران به منظور ارتباط با شوروی اقدام فوری معمول داریم چاههای نفت ایران به منزله عامل مهمی در جنگ به شمار میرفت عده كثیری از آلمانیها در تهران استقرار یافته و جبهه آلمان در ایران روز به روز بهتر میشد به هم خود در نقشهی شورش در عراق و اشغال سوریه از طرف انگلیس و فرانسه كه در فاصلهی كمی صورت گرفت ،نقشههای هیتلر را در خاورمیانه مواجه با اشكالات بسیار نمود. بنابراین ما از موقعیت استفاده كرده و بر آن شدیم كه به روسها دست اتحاد بدهیم و به اتفاق مبادرت به لشكر كشی به ایران نماییم " (3)
اقدامات دستگاه دبپلماسی ایران:
بعد از ظهر سوم شهریور مجلس شورای ملی جلسه فوق العادهای برقرار نمود و مسئله را بررسی نمود همچنین هیئت وزیران در حضور شاه در كاخ سعدآباد تشكیل جلسه داد و رضا خان در این جلسه اعلام كرد كه تصمیم برای خروج از كشور گرفته است البته با توجه به توصیههای اطرافیان از تصمیم خود برای كناره گیری بازگشت و تصمیم گرفت دولت را تغییر دهد با استعفای دولت منصور ،رضاخان شخصا به درب منزل محمدعلی فروغی سیاستمدار كهنه كار نزدیك به انگلستان رفت و او را برای تشكیل كابینه مأمور نمود فروغی كه از بستر بیماری به كاخ نخست وزیری رفته بود تلاش خود را برای آرام كردن اوضاع به كار گرفت. رضا خان هنوز فكر میكرد كه با مذاكره میتوان متفقین را از ادامهی حمله منصرف سازد.
او به علت بیخبری از علل واقعی حمله به ایران ، نمیتوانست تصمیم درستی بگیرد و همچنان دستورات ضد و نقیض صادر میكرد اما سرانجام با وساطت فروغی ، متفقین پذیرفتند كه در صورت كنارهگیری رضاخان ،محمدرضا پهلوی را به تخت سلطنت بنشانند. بنابراین راه حل نهایی ،اشغال ایران و كناره گیری رضا خان و واگذاری مقام امور به متفقین بود و دستگاه دیپلماسی ایران ،ناكارآمدی خود را كاملا نشان داد. رضا خان تصور میكرد پیمان دفاعی سعدآباد كه میان چهار كشور ایران ،تركیه ،افغانستان و عراق منعقد شده بود،موجب میشود كه این كشورها به دفاع از ایران برخیزند . اما كشورهای عضو پیمان ،حتی از ابراز تأسف هم خودداری نمودند و متفقین بدون هیچ مانعی در ایران پیروز شدند. رضاخان حتی دست به دامان آمریكا نیز شده اما تمام تلاشها بیهوده بودند در روز سوم شهریور 1320 رضا شاه در حالتی یأس آلود تلگرافی به فرانكلین روزولت رئیس جمهوری ایالات متحده آمریكا كه هنوز وارد جنگ نشده و بی طرفی خود را حفظ كرده بود مخابره كرد و از او خواست كه برای جلوگیری از تجاوی قوای روس و انگلیس به ایران وساطت نماید. " (4)
اما بنابر شواهد موجود ،انگلیس از قبل آمریكا را در جریان نقشه اشغال ایران قرار داده بود و اشغال ایران موافقت آمریكا صورت گرفته بود روزولت در جواب رضا خان ،اعلام كرد كه تمام تلاش خود را به كار خواهد برد تا جریان به صورت صلح آمیز مؤثر حل و فصل قرار گیرد. اما در عمل هیچ عمل خاصی انجام نداد در مراحل بعدی جنگ ،نیروهای نظامی آمریكا نیز وارد ایران شدند و به قوای اشغالگر روس و انگلیس پیوستند.
اقدامات نظامی ایران :
رضا خان برای نوسازی و تجهیز ارتش ایران ،هزینهی گزافی بر ملت ایران تحمیل كرده بود. اگر مردم ایران ظلم و ستم رضا خان را میدیدند و سرنیزه ارتش رضا شاهی را در وقایع مسجد گوهرشاد و اشغال نظامی قم و سركوب عشایر معترض، بر پیكره خود احساس میكردند،حداقل امیدوار بودند كه ارتش قوی ایران ،با تجهیزات مدرن خود میتواند در مقابل قوای خارجی ،استقلال مملكت را حفظ كند.
شاه نیز به هر مناسبت قوای نظامی خود را به رخ مردم میكشید و با خرید سلاحهای جدید،ارتش را مجهزتر می نمود "همه ساله در سوم اسفند در میدان جلالیه (پارك لاله كنونی در انتهای خیابان بلوار كشاورز ) قوای حاضر ارتش در تهران ،سان و رژه میدادند این میدان به همین منظور ساخته شده بود... ساعت 2 بعد از ظهر از طرف خیابان پهلوی ( ولیعصر كنونی ) شیپور خبردار به صدا در آمده ،مأمورین انتظامی هر یك در جای خود ایستاده ،كوچكترین صدا و حركتی دیده نمیشد حتی اسبهای سواره نظام و توپخانه بیحركت ایستاده و در عالم خود برای مردان صادره اهمیتی قائل بودند. در این موقع اتومبیل بزرگی آهسته و با طمأنینه از طرف خیابان پهلوی رو به جلالیه در حركت بود. بعد از رسیدن رولزرویس رضا شاه به میدان رژه سرلشكر فرمانده میدان فرمان ادای احترام میداد. " (5)
رضا خان سوار بر اسب با غرور تمام به سان دیدن از سربازان میپرداخت . اما درست 7 ماه بعد از آخرین سان دیدن رضاخان از ارتش ظاهرا مقتدر ایران ،ایران با كمترین مقاومت از قوای متفقین شكست خورد. اولین اقدام و واكنش نظامی ارتش شاهنشاهی ،تشكیل " قرارگاه كل بزرگ ارتشتاران " بود " سرلشكر ضرغامی ضمن شرفیابی روز سوم شهریور به خدمت شاه دستور صیحی برای تشكیل ستاد جنگ دریافت كرد. " (6)
معمولا اینگونه اقدامات در جنگها موجب وحدت فرماندهی و تسریع امور و جلوگیری از تصمیمات غیر كارشناسی میگردد و به اوضاع جنگ سرو سامان میدهد اما در مورد ستاد بزرگ ارتشتاران این قضیه كاملا برعكس بود. ارتش پوشالی ایران با دستورات این ستاد مختصر انسجام خود را نیز از دست داده و در واقع سر رشتهی امور كاملا در دست انگلیس و فراماسونها بود و تمام كارها برای مقابله با قوای اشغالگر ، ظاهر سازی و مضحك بود. تصمیماتی كه از سوی این ستاد اتخاذ شد، " خیلی عامیانه و دور از عمل و اندیشه بود. " (7)
اولین اقدام این ستاد ،ضبط كامیونها و باركشهای مردم به بهانه حمل و نقل تجهیزات به جبهه نبرد بود! " 20 سال تمام قسمت عمدهی بودجهی كشور خرج تسلیحات و تهیهی مهمات شده بود ولی روز سوم شهریور ماه ستاد جنگ خود را مجبور میدید از كامیونها و باركشهای مردم استفاده كند البته اگر این كار به منظر انجام خدمت مفیدی صورت می"رفت خیلی خوب بود ،ولی بدبختانه در مورد انجام این امر، سوءاستفادههای عجیب و غریبی سند و در مدت كمتر از 7 و 8 روزكه اوضاع آشفتهای در مركز وجود داشت ،عدهی زیادی از مأمورین به نوایی رسیده و جیبهای خود را پر كردند. " (8)
از جمله استفادههای این كامیونها در یكی از استانهای كشور ، حمل و نقل اثاثیه منزل فرمانده لشكر به سمت تهران بود! در زمانی كه بسیاری از سربازان به دلیل كمبود آب و آذوقه در جبههها جان دادند ،فرماندهان نظامی ،به سرعت به سمت داخل كشور فرار كردند و حتی حاضر نشدند از وسایل زندگی خود بگذرند. در اعلامیه شماره یك ستاد ارتشتاران ،ضمن اشاره به حمله متفقین به ایران، از مقاومت دلیرانه ارتش سخن گفته شد بنابراین اعلامیه" در كلیهی مناطق شمالی و باختری ،روحیه اهالی بسیار خوب و عموما تقاضای دخول در صفوف ارتش و حركت به سمت جبههها را برای دفاع از میهن مینماید. " (9)
اما از آنجا كه در واقع درگیری وجود نداشت و متفقین به راحتی در حال پیشروی به سمت تهران بوند، اعلامیه های بعدی صادر نشد! آخرین شاهكار ستاد بزرگ ارتشتاران ،اعلام ترك مخاصمه و مرخص كردن سربازان بود. به دستور این ستاد، درب تمام پادگانهای تهران باز شد و سربازان پس از تحویل وسایل مربوط به ارتش به خیابانها سرازیر شدند : صحنهای كه موجب ترس و وحشت مردم تهران شد . هجوم سربازهایی كه لباس مناسب در بر نداشتند و برای سیر كردن خود مجبور به گدایی بودند و هنوز هم در دستههای چند ده نفره با حال زار و نزار در حركت بود، پایانی بود بر تمام اقدامات پهلوی اول در ساختن ارتش مدرن! زمانی كه رضا خان از ترخیص سربازان آگاه شد ،به شدت عصبانی شد و اعضای ستاد را حضار كرد.
او كه از شدت عصبانیت قادر به كنترل خود نبود این افسران را به خیانت به شاه و مملكت متهم نمود. وی ضمن ضرب و شتم افسران ارشد ستاد، با خشم و فریاد زد: " حیف است كه پاگون افسری روی دوش اینها باشد . اینها هرگز لایق سربازی نیستند ". بعد با خشم جلو رفت و سردوش آنها را كند . بلا فاصله به دستور رضا شاه ، دو نفر از امرای ارتش در اطاقهای كاخ سعدآباد زندانی شدند." (10)
البته پس از استعفای رضا خان و روی كار آمدن دولت جدید،این افسران آزاد شدند. زیرا این افراد جز اجرای دستور كاری نكرده بودند . سیاستمداران و فرماندهان نظامی نزدیك به دولت انگلیس با كارشكنی و اقدامات مورد لزوم هرگونه مقاومتی را غیر ممكن ساختند. البته در مراحل اولیه جنگ ،سربازان ایرانی ،سعی كردند كه در مقابل دشمنان ایستادگی كنند، اما ضعف و خیانت فرماندهان ،موجب شد كه این مختصر مقاومت نیز درهم بشكند . پس از پایان جنگ صندوقهای پر از سلاحهای آخرین مدل برنو كه حتی یكبار هم استفاده نشده بودند، از انبارهای ارتش كشف شد.
این سلاحها كه در نوع خود بینظیر بودند،توسط آلمان به ایران فروخته شده بود و شاید از سلاح متفقین نیز قویتر بود. اما جاسوسان انگلیسی اجازه ندادند كه به موقع این اسلحهها در اختیار سربازان قرار گیرد. سربازان ایرانی با دست خالی تا حد ممكن مقاومت كردند و اگر كمك به آنها میرسید و فرماندهی مركزی در تهران به سرعت دستور ترك مخاصمه را نمیداد شاید میتوانستند بیشتر هم مقاومت نمایند.
" تفنگداران انگلیسی هندی و بلوچ به كمك نیروی دریایی و نیروی هوایی در آبادان پیاده شدند و جنگ مختصری در خیابانها در گرفت كه حدود 50 تن انگلیسی و هندی زخمی شدند.. نیروی دیگری كه از خانقین حركت كرده بود با 5000 سرباز تفنگدار ایرانی مقابل شد كه با شلیك چندی گلوله توپ تار و مار شدند و نیروی انگلیسی به زودی به كرمانشاه رسید" (11)
سربازان ایرانی احساس تعلقی نسبت به دفاع از شاه نداشتند . زیرا مردم اصولا از شاه پشتیبانی نمیكردند. فرماندهان نیز پیش از سرنوشت مملكت به فكر جیب خود بودند. " گر چه ارتش ایران در باختر جنوب باختر و شمال ( گیلان ) به مقاومت محدودی در برابر نیروهای مهاجم دست زد ، اما نوعی مسامحه ،بی بندو باری ،تنبلی و میل به گریز و عدم تماس با دشمن در فرماندهان ایرانی مشاهد میشد كه بیشتر از رفاه طلبی و تن پروری امیران لشكرها ،دست و پا بسته و محدود بودن فوقالعاه آنان در برابر دستورات ضد و نقیض و گاه ابلهانه مركز كه بدون آگاهی از موقعیت جغرافیای و سوق الجیشی محل صادر میشد و مهمتر از همه از نداشتن نیروی هوایی ، ضد هوایی مؤثر ،توپخانه و تانك و بالاخره وسایل نقلیهی تندرو برای حمل و نقل نیروهای پیاده سرچشمه میگرفت و با توده به اینكه همهی هشدارها قبلی فرماندهای لشكرها در دو ماهه گذشته از سوی ستاد ارتش نادیده گرفته شده یا بی اهمیت انگاشته شده بود. " (12)
رضاخان خود نمیتوانست در برابر انگلیس مقاومت كند،چون سلطنت خود را مدیون آنها بود. بنابراین فرماندهان و سربازان ارتش او نیز چنین توانی را نداشتند.احساس مرغوبیت و مجذوبیت رضا شاه و رژیم او نسبت به انگلستان از دربار و فرماندهی كل قوا و دولت و امیران به فرماندهان لشكر در 18 منطقه نظامی كشور سرایت كره بودو چون برای روسها خشونتی مهیب و برای انگلیسیها ،قدرت و جاذبهای شیطانی و خارقالعاده قائل بودند دست زند به هر اقدامی را در مقابل آنان بیهوده میدانستند چون این عقیده در اذهان آمران و افسران ارتش به شدت رسوخ داشت كه رضا شاه را انگلیسی ها آوردهاند و رضا شاه و دربار و دولت و ارتش او را ساخته ی سیاست (پلیتیك) انگلیسیها از در عناد با دست پروردهی دیرین خود برخاسته بودند،میل به مقاومت در برابر انلگستان داشتند. (13)
ارتش پرزرق و برق رضاخان به سرعت فروپاشید نیروی دریای جنوب ایران كه متشكل از دو ناو به نامهای ببر و پلنگ بود، در همان حملات اولیهی انگلیسیها غرق شد و سربازان در هر گوشه پراكنده شدند بسیاری از آنها به دلیل گرمای هوا و نرسیدن آب به پادگانهای جنوب ، در بیابانها از تشنگی هلاك شدندو بقیه نیز با فروختن اسلحهی خود به عشایر و مردم عادی ،هزینه بازگشت به دهات خود را فراهم كرده و خدمت سربازی را ترك مینمودند.
استعفای رضاخان:
با صلاحدید نخست وزیر جدید ،محمد علی فروغی ، رضا خان استعفا داد ،به این امید كه سلطنت فرزندش ، محمدرضا تضمین گردد. او در استعفا نامهی خود نوشت: " نظر به اینكه من همهقوای خود را در این چند ساله مصروف به امور كشوری كرده و ناتوان شدهام ، حس میكنم كه اینكه وقت آن رسیده است كه یك قوه و بنیه جوانتری به كارهای كشور كه مراقبت دائم لازم دارد بپردازد و اسباب سعادت و رفاه ملت را فراهم آورد . بنابراین امر سلطنت را به ولیعهد و جانشین خود تفریض كردم و از كار كناره نمودم از امروز كه روز 25 شهریور ماه 1320 است عموم ملت از كشوری و لشكری ولیعهد و جانشین قانونی مرا باید به سلطنت بشناسند و آنچه نسبت به من از پیروی مصالح كشور میكردند ،نسبت به ایشان بكنند. " (14)
سفیر انگلیس ،سردیدبولارد در خاطرات خود بركناری رضاخان را اجتناب ناپذیر میدانست به علت نفرت مردم از پهلوی ، چارهای جز كنار گذاشتن او نبود به گفتهی او مردم ایران ،" خود را رو در روی شاهی میدیدند كه نه قادر بودند او را از كار بركنار كنند و نه میتوانستند اعمال و رفتارش را كنتر ل نمایند" (15)
پس از استعفای رضاخان به یكباره ابهت رضاخان از بین رفت او كه از ترس دستگیری توسط نیروهای سرخ شوروی به سمت نیروهای انگلیس فرار میكرد در همه جا با نفرت مواجه میشد . زمانی كه برای ادامه سفر ، به بنزین نیاز داشت ،فرماندار ،از دادن بنزین به او خودداری كرد تا محمدرضا پهلوی پا در میانی كرد و بنزین مورد نیاز را در اختیارش قرار دادند. رضاخان خود را تسلیم نیروهای انگلیسی نمود و به سوی تبعیدگاه خود جزیره موریس فرستاده شد رضا خان كه پس از استعفا نیز حاضر به جدا شدن از جواهرات سلطنتی نبود با چمدانهایی پر از جواهر به سمت خلیج فارس حركت كرد اما در آنجا دو كشتی انگلیسی منتظر او بودند یك كشتی مأمور بردن جواهرات به مقصدی نامعلوم بود (كه هرگز سرنوشت این جواهرات مشخص نشد )و كشتی دیگر مأمور انتقال رضاخان بود. رضا خان ایران را ترك كرد و ویرانهای به مراتب خراب تر از زمان ابتدای سلطنش باقی گذارد. "
رضا شاه مانند دیگر دیكتاتورهای ایران در عصر طولانی تاریخ این كشور ،افراد لایق و كاردان و با استعدادی را كه در سالهای نخست زمامداری پیرامونش كرد آمده بودند به تدریج از اطراف خود پراكنده و در سالهای آخر جز مشتی چاپلوس بی فكر تهی مغز مداهنه گو در اطراف خود كسی را باقی نگذاشت " با رفتن رضا خان كسی غمگین نشد و هیچ كس او را در تاریخ ایران نستود سالهای بعد زمانی كه پسرش قدرت مطلقه را در دست داشت ،با ترس و لرز و با اقدامات امنیتی شدید جسدش به ایران بازگردانده شد حتی جسد او نیز نفرت مردم را بر میانگیخت . رضا خان با قلدری به سلطنت رسید و با خواری از سلطنت كنار كشید و سالهای سلطنش جز نكبت بر این مملكت نیفزود. فتح راحت و بی دغدغه ایران توسط متفقین یك ثمرهی دیگر نیز برای دولتهای در حال جنگ داشت زمانی كه مردم انگلیس از ضربات خرد كنندهی هیتلر به ستوه آمده بودند و احساس ناامیدی می كردند به انتظار دیدن صحنههایی هر چند كوچك از پیروزی قوای متفقین نشسته بودند و اشغال ایران این فرصت را برای انگیسیها فراهم نمود.
" فیلمبرداران انگلیسی از عملیات جنگی ارتش انگلستان در آبادن و بندر شاپور [امام ] فیلمبرداری كردند كه در هفتههای بعد فیلمهای تهیه شده برای تقویت روحیهی مردم لندن و دیگر شهرهای انگلستان كه تا آن زمان ضربات سختی از آلمانیهای خورده بودند در سینماهای لندن و دیگر شهرهای انگلستان به نمایش گذارده شد." (16)
اما شوروی كه بیش از انگلیس در معرض حملات آلمان بود برای واقعی جلوه دادن پیروزیهی خود در ایران و دلگرم كردن اتباع خود ،چنان شهرهای بی دفاع ایران را بمباران میكردند كه گویی برلین را فتح كردهاند!شاید علت خشونت بیش از حد شوروی در قبال ایرانیان و به خاك و خون كشیدن تبریز و آذربایجان نیز فراهم كردن خوراك تبلیغاتی برای اقناع مردم شوروی بود. " خلبانان شوروی در ایران بیداد میكردند زیرا قصد داشتند خبر یك پیروزی مهم خود را از طریق رسانههای گروهی به مردم شوروی بدهند" (17)
اشغال ایران چنان نیروی متفقین را سر مست كرده بودكه با خوشحالی خبرهای آنرا در بی بی سی و سایر رادیوها اعلام میكردند و آنچه در این میان مغفول مانده بود، مردم بیپناه و هراسان شهرهای ایران بود كه تحت فشار قوای اشغالگر و ناامنی و قحطی سر میكردند....
پی نوشتها:
1. طلوعی ،محمود – پدر و پسر – نشر علم 1376 - ص387
2. اطلاعات در یك ربع قرن - صفحات 203 و 202 – به نقل از طلوعی – همان
3. مهدی نیا ،جعفر – هفت یار اشغال ایران در 23 قرن [جلد چهارم ] – انتشارات پانوس – 1377 – ص 239
4. معتضد ،خسرو – تنش بزرگ . نشر پیكان – تهرن 1377 – ص 680
5. دلدم ، اسكندر ،زندگی پرماجرای رضا شاه – نشر عطایی – ص 867
6. مكی ، حسین – تاریخ بیست سالهی ایران ، ج 7 ، انتشارات علمی – 1363 – ص262
7. همان صفحه 263
8. همان
9. همان ،ص 265
10. مهدینیا – ص 254
11. معتضد ،ص658
12. همان ،ص659
13. همان
14. مكی – ص220
15. بولارد ،سرریدر – شترها باید بروند (خاطرات سفیر انگلستان در ایران ) - ترجمه حسین ابوترابیان – نشر نو – ص 53
16. معتضد – ص 661
17. همان ،ص 731 – پوسترهایی در مورد اشغال ایران توسط سربازان شوروی