آقای رحیم نیکبخت کوهی مدیر بخش اسناد معاونت پژوهشی مرکز اسناد انقلاب اسلامی و نویسنده کتاب زندگی و مبارزات آیت الله مفتح

شهید مطهری اول وارد دانشگاه می‌شود قبل از شروع نهضت، بعد شهید بهشتی می‌آید بعد شهید مفتح. آیا بین اینها یک حالت هماهنگی بوده یا هر کدام در یک زمانی به این احساس می‌رسند که تکلیف است که وارد دانشگاه شوند و این سیر را طی کنند؟

آیت‌الله بروجردی حوزه عملیه قم را به یک جایگاه منسجمی می‌رساند می‌شود. می توان گفت در همین دوره آیت‌الله بروجردی آقایانی چون شهید مطهری، بهشتی و مفتح هستندکه پاسخگویی به مشکلات ومباحث نسل جوان و جدید را وظیفه خودشان می‌بینند. به این صورت که اگر ما می‌خواهیم در مقابل جریان قدرتمند حزب توده که جوان‌ها را به سوی مبانی مارکسیستی جذب می‌کند و از آن طرف بحث بهاییت که دارد مانند موریانه ارکان جامعه شیعی را می‌خورد اگر بخواهیم وارد چالش با آنها بشویم و بتوانیم اینها را جواب گو باشیم لازم است اصلاحاتی را در درون حوزه انجام دهیم.

از طرف دیگر هم در بین قشر تحصیل کرده هم در دوره رضا شاه و حتی در دوره مشروطه و بعد از آن تبلیغات گسترده‌ای علیه روحانیت و علما صورت گرفته که علما را عقب مانده مطرح می‌کردند. می‌شود گفت اولین گروه که در فکر اصلاح حوزه علمیه هستند، در حوزه علمیه شکل می‌گیرد. شهید استاد مطهری و آیت‌الله حائری تهرانی که بحث اصلاح در حوزه علمیه را شروع می‌کنند. شهید بهشتی هم جزء همین دسته است که این کار را انجام می‌دهند.

اصلاحات در حوزه که بتواند پاسخگوی نیازهای جامعه باشد از 2 طریق توسط علمای ما صورت می‌گیرد گروهی مانند شهید بهشتی می‌آید و مدرسه‌ی دین و دانش را تأسیس می‌کند و بعد از آن مدرسه حقانی را برای طلاب دایر می‌کنند که به نوعی روحانیونی که صرفا تحصیلات حوزوی را طی می‌کردند با زبان خارجه و علوم جدید آشنا کنند. مدرسه‌ی حقانی خاص طلاب حوزه علمیه بوده‌اند ولی به خاطراینکه بحث نزدیکی مسائل جدید روز و مسائل دینی و حوزوی را فراهم کنند در مدرسه نمونه مدرسه‌ای که شهید بهشتی و آیت‌الله حائری تهرانی موسس بوده‌اند این شکل صورت می‌گیرد و بعد ادامه این خود به خود منجر به ورود خروجی‌های این مدارس به دانشگاه‌ها می‌شود. یعنی خود شخصیت‌هایی مانند شهید بهشتی، مطهری و آیت‌الله حائری تهرانی و دکتر باهنر چهره‌هایی هستند که در حوزه به این نتیجه می‌رسند که بایستی هم خودشان وارد حوزه شوند و هم برنامه‌ریزی که می‌کنند برنامه‌ای برای طلاب علوم دینی طراحی ‌کنند که خروجی اینها بعد از طی مراحلی وارد دانشگاه‌ها ‌شود. ما در آستانه انقلاب ما کسانی که از حوزه وارد دانشگاه شده‌اند را زیاد داریم.

بحث اصلاح در حوزه‌ی علمیه قم توسط شاگردان قدیمی امام در دو شکل صورت می‌گیرد. یکی بحث نرم‌افزاری و اندیشه سازی و فکری و فرهنگی است که شهید بهشتی و مطهری و آیت‌الله مفتح پی‌گیر آن هستند، با تأسیس مدارس با دروس جدید با دروس منضبط برنامه‌ریزی شده که شهید بهشتی داشت و مدیریت سفت و سخت شهید قدوسی .

یک بحث سخت افزاری هم شکل می‌گیرد که بحث رفاهی طلاب علوم دینی است؛ و آن اینکه طلاب از حداقل معیشتی برخوردار باشند از غذای گرمی بتوانند برخوردار باشند حجره‌ها از نور کافی و حداقل امکانات معیشتی برخوردار باشد که در این جا مرحوم آیت‌الله حائری تهرانی با تمکنی که دارد و با ارتباطی که با مراجع تقلید دارد در بخش سخت افزاری فعالیت می‌کند. البته جدا کردن بحث سخت افزاری و نرم‌افزاری زیاد دقیق نیست ولی وجه همت شهید بهشتی روی تربیت طلابی بود که بعدا می‌بینیم در جریان انقلاب کارها را می‌سازند.


در واقع دغدغه نیروهای مذهبی ما در دوره بعد از شهریور 1320 حزب توده و جریان بهاییت بود در خود دانشگاه‌ها چهره‌هایی مانند مهندس بازرگان که آن دوره فعالیت می‌کردند خوب آنها را هم می‌بینیم که این دغدغه را داشته‌اند گرچه خوب در مراحل بعد از انقلاب مسیر دیگری طی شد و قضایای دیگری پیش آمد؛ ولی در آن مقطع دغدغه‌ی کسانی که دین داشتند این بود که دین و مبانی دین ما مخالف با علوم جدید و پیشرفت و تمدن نیست. این شخصیت‌های مذکور که مثل قطعات پازل همدیگر را تکمیل کردند و بسته فکری و فرهنگی انقلاب را فراهم آوردند اینها اولین قشر و نسلی بودند که با به دانشگاه گذاشتند و این نزدیکی را عملا تحقق بخشیدند.


یعنی کسی تصور نمی‌کند و دکتر مفتح را دانشگاهی‌ها قبول داشتند که در این سطح علمی است که می‌تواند پایان نامه دفاع کند استاد مشاور باشد یا ...و این جریان ادامه‌اش را در سال‌های بعد خودش را نشان می‌دهد با ورودی که از مدارس که در قم بوده وارد دانشگاه می‌شوند و تحصیلات علوم دینیه را توأم با تحصیلات دانشگاهی پی می‌گیرند.



چه می‌شود و به چه علت ما این اشخاص بی‌نظیر را از دست دادیم ما می‌بینیم که هم شهید مفتح و هم شهید مطهری را یک گروه مذهبی و دین دار ترور می‌کنند. زمینه‌ها و دلایلش چیست؟


در مورد گروهک فرقان ابعاد موضوعش خیلی باز نشد. بعد از انقلاب نکته قابل تأمل این است که هر گروهی که از مرحله‌ی سیاسی وارد مرحله‌ی نظامی می‌شود یک دوره را باید طی کند مثلا سازمان مجاهدین خلق ـ منافقین ـ که تا رویارویی با نظام پیدا کند دو سال طول می‌کشد. یک نظریه است که می‌گوید گروه فرقان از گروه‌هایی تشکیل شده زیر مجموعه‌ی ساواک بود و مرحله‌آی که سریع در اردیبهشت 58 اولین ترور خود را می‌کند و بعد از انقلاب مهم‌ترین ایدئولوگ انقلاب را می‌زند درست است که افرادی که ترور کردند افراد کم سن و سالی هستند ولی پشت سر این قضیه شناخت عمیق و دقیقی از شهید مطهری وجود دارد که این را برای زدن انتخاب می‌کنند یا در بین نظامیان ارتشبد قرنی را می‌زنند شخصیتی بود که در مورد مسائل کردستان نظرات خیلی قاطع و صریحی داشت، بر عکس تسامح و تساهلی که آن زمان مطرح بود تقریبا بزرگترین نظامی همراه انقلاب را می‌زنند یا از آن طرف شهید عراقی را که از پیش کسوتان انقلاب است و در بین اعضای هیأت مؤتلفه قرص و محکم‌ترین آدم است به لحاظ سلامت اخلاقی و مبارزاتی یا در آذربایجان شهید قاضی طباطبایی را می‌زنند یا شهید مفتح. بنابراین پراکندگی جغرافیایی ترور از یک سو و اهمیت شخصیت‌های مضروب نمی‌تواند توسط جوان‌های و گروه‌های تازه بنیاد باشد و البته ترورهایی مانند شیخ قاسم علی اسلامی -اگر اشتباه نکنم- در منطقه تجریش بوده و مخالف سرسخت شریعتی بوده و جزو ترورهای آنها است ولی آدمی نبود که تأثیرگذار باشد.

بعد نکته دیگری که لازم است در جریان فرقان به آن اشاره شود سلاح سازمانی این‌ها است که یوزی بوده است که سلاح سازمانی ساواک هم بوده من از جایی شنیدم که اسناد و مدارکش هم بعد منتشر نشد که اینها با سازمان سیا هم مرتبط بوده‌اند. البته بعد از گرفتن گودرزی و آن اعضای فرقان خیلی از آنها چون جوان‌های کم سن و سال بودند توبه کردند و آگاه شدند و بعدش هم خیلی از اینها در جبهه‌ها به شهادت رسیدند.

در مورد ارتباط بین افراد که تا زمانی که شهید قاضی طباطبایی زنده است خلق مسلمان نمی‌تواند جولان دهد . بعد از شهادت ایشان است که جریان خلق مسلمان قوت می‌گیرد و غائله تجزیه آذربایجان را در پیش می‌گیرد. در کنار خلق مسلمان خلق عرب، ترکمن و بلوچ مطرح است در ظاهر اینها را گروه‌های مارکسیستی هدایت می‌کرد اما در اصل اینها گروه‌های مرتبط با سفارت آمریکا بودند.



با توجه به دیدگاه ها و رفتار شهید مفتح به عنوان یک عالم انقلابی ،درباره روحانیت انقلابی و غیر انقلابی چه ضد انقلابی چه روحانیون بی‌توجه به انقلاب در زمان رژیم پهلوی توضیح دهید؟


اگر جریان امام و نوع جریان متعلق به ایشان را در نظر نگیریم رژیم پهلوی توانسته بود بر جامعه مسلط شود گروه‌های چپ را تقریبا کنترل کرده بود، قشری از ملبسین به لباس روحانیت را جذب کرده بود، به روش‌های مختلف. البته این جذب به این معنا نیست که از روحانیت و تیپ مذهبی خوشش می‌آمد؛ در واقع کسانی مخصوصا پرویز ثابتی و اداره کل سوم ساواک تلاش می‌کردند روحانیت را جذب کنند و وابسته به حکومت نشان دهند.

خیلی تلاش کردند و بحث سکوت و مسأله‌ای که در مورد آیت‌الله العظمی میلانی پیش آوردند. ایشان از شخصیت‌های مبارز انقلاب اسلامی است که تندترین اعلامیه‌ها را بعد از امام ایشان صادر می‌کردند. اما ساواک بعد از تبعید امام، با لطایف الحیلی آیت‌الله میلانی را وادار به سکوت می‌کند. وقتی در مقابل حکومت روحانیت قرار می‌گیرد حکومت پهلوی می‌خواست در مخالفین خود رخنه ایجاد کند حالا هر کسی را از منظری می‌تواند جذب کند.


من در مورد اسناد مبارزاتی مقام معظم رهبری دارم کار می‌کنم سخنرانی‌های ایشان که به اداره کل سوم ساواک گزارش می‌شود پرویز ثابتی در پی‌نوشت یکی از گزارشات می‌گوید که این روحانی فوق‌ از رهبر‌ان چریک‌های برانداز است که با فلان گروه ارتباط دارد و اینکه این فعالیتش را به این گستردگی انجام می‌دهد این است که ساواک خراسان بر وی نفوذی ندارد خوب در مقابله با حکومت باید توان افراد را در نظر بگیریم که هر کس توانی داشته است و احساس وظیفه‌ای می‌کرده شهید مطهری و بهشتی و مفتح و شهید باهنر و حتی خود رهبری اکنون ، نمی‌خواسته‌اند خیلی صریح وارد بحث شوند که ساواک سریع اینها را دستگیر کند در همین اسناد مقام معظم رهبری، سندی است خیلی جالب که مأمور ساواک از جلسه خصوصی علما و روحانیون در سال 53 گزارش می د‌هد که رهبری به طرف مقابلش می‌گوید ما به خاطر استفاده از فرصت‌ها باید تشکیلاتی راه بیندازیم که در موقعیت‌ها به نحوه احسن استفاده کنیم بعد همانجا می‌گوید که من با دوستانی که در تهران هستند صحبت کردم - منظور شهید بهشتی- و آنها می‌گویند به صلاح نیست چنین کاری را انجام دهید چون شناخته می‌شوید. قبل از اینکه هر کاری بکنید با دستگیری مواجه می‌شوید.


در واقع روحانیون مبارز همه در یک سطح نبودند البته شاگردان امام آنهایی که قرص و محکم بودند سعی می‌کردند در هر حال کار خود را انجام دهند و به شکلی نبودند که سکوت اختیار کنند مثلاً شهید بهشتی و باهنر تا وزارت فرهنگ نفوذ کرده و در تدوین کتب دینی نقش آفرین می‌شوند. البته می‌توان روحانیون دوره انقلاب را دسته‌بندی کرد. روحانیون وابسته به رژیم که جای خود را دارند و با آن کاری نداریم. شاید تعدادشان هم کم نباشد که امام از آنها به آخوند درباری تعبیر می‌کند.


اما روحانیونی که طرفدار انقلاب بودند شامل دو دسته‌ مهم‌اند: یک دسته فکری‌اند. یک دسته هم نفوذ و موقعیت محلی و اجتماعی دارند خوب آنها که فکری و فرهنگی دارند که محل بحث ما است و آنها که موقعیت محلی دارند و شاگردان قدیمی امام در هر منطقه‌اند مانند شهید دستغیب در شیراز، آیت‌الله محلاتی در شیراز ، آیت‌الله شیرازی در مشهد ، آیت‌الله مدنی در همدان، آقای قاضی در تبریز ، آقای صدوقی در یزد می‌شود. در واقع این‌ها استوانه‌های محلی و مستحکم جریان انقلاب هستند. ما گروه دیگری در نیروهای انقلابی روحانی داریم که اینها وعاظ انقلابی‌اند یعنی نه به اندازه شهید بهشتی و شهید مطهری جریان ساز فکری‌اند؛ ولی به جهت گویندگی و فن بیان و فن منبر چهره‌های تأثیرگذاری‌اند مانند مرحوم فلسفی ، شهید محلاتی که وعاظ انقلابی‌اند که البته خود آن چهره‌های فرهنگی مانند شهید مطهری، بهشتی و مفتح دراین قسمت جای می‌گیرند اما یک سر و گردن از اینها بالاترند.

در کتاب یادداشت‌های زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری منتشره موزه عبرت است که در این کتاب یادداشت‌های سال 42 زندان است که علما که دستگیر می‌شوند علما در دفترچه خاطرات همدیگر یک چیزهایی را یادداشت می‌کردند در بین اینها شهید مطهری است آقای فلسفی و آیت‌الله زنجانی است و تعداد زیادی از وعاظ سال 42 حالا ما اگر آنجا را ملاحظه کنیم شهید مطهری در دفترچه خاطرات بقیه چیزی نوشته که کیفیت مطلب آیت‌الله شهید مطهری خیلی بالاست به نسبت یادداشت بقیه وعاظ.


البته نیروهای فکری توانستند ایدئولوژی انقلاب را جلو ببرند و وعاظ هم توانستند توده‌ها را همراه با این بکنند این‌ها مانند قطعات پازل بود که همدیگر را پوشش می‌دادند و همه احساس وظیفه می‌کردند که در راستای اهداف حضرت امام حرکت کند و موفق هم شدند حالا هر کس به توان خود و شایستگی خود مراحل مختلفی را طی کرده‌اند.



درباره حضور شهید بهشتی و شهید مطهری و مفتح و شهید باهنر در وزارت آموزش و پرورش رژیم توضیح دهید؟


نیروهای انقلابی در واقع از یک فرصتی هم استفاده کردند اینکه می‌گوید (المؤمن کیس) در مورد شخصیت‌های مبارز ما هم صادق است و امام هم این موضوع را تأیید کرده. مثلاً در مقطعی زمزمه‌ آزادی سیاسی در جامعه بوده در آستانه روی کار آمدن کارتر یا در دوره علی امینی در آن مقطع امام وعاظ و روحانیون را می‌گوید از این فرصت استفاده کنید البته این استفاده کنید به معنی تأیید حکومت نیست رژیم پهلوی یک تصوری از جریان چپ و کمونیستی داشت و خیلی مهیب به نظرش می‌رسید جریان کمونیستی به ویژه بعد از ماجرای فرقه‌ی دموکرات آذربایجان و بحث کردستان و حزب توده و .... حتی این را در تحلیل‌های پرویز ثابتی در شهریور 1357 هم دیده می‌شود که برانداز را بیشتر جریان کمونیستی و مارکسیستی می‌دانستند.

در جامعه با توجه به بستر فکری و فرهنگی مذهبی روحانیت را برای مبارزه با جریان مارکسیستی باز گذاشته بودند البته اگر به رژیم می‌پرداختند به شدت رژیم با آنها مقابله و ممانعت می‌کرد. اما در بحث مبارزه با مارکسیست حتی در اسناد دکتر شریعتی اگر ملاحظه کنید همان که آقای سید حمید روحانی رویش مانور دارد و بحثش را بزرگ کرد از همین مقوله بود. در واقع رژیم می‌خواست از پتانسیل نیروی مذهبی برای مقابله با مارکسیسم استفاده کند اما نیروهای مذهبی در واقع رژیم را دور زدند با استفاده از فرصتی که پیش آمده بود. رژیم تصور نمی‌کرد نیروهای مذهبی بتوانند او را به زیر بکشد.

در آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی یک حلقه نوار هست پرویز ثابتی در جلسه سران ساواک که بعد از واقعه شهریور 1357 اتفاق افتاده صحبت می‌کند و در آن جلسه به این اشاره می‌کند البته هنوز هم برای رژیم خطر جناح مارکسیستی و کمونیستی است تا مذهبی و در همین فرصت جریان‌های مذهبی کاملا استفاده می‌کنند. مثلا شهید مطهری وارد بحث مبارزات سیاسی داغ نشد که بیفتد گوشه‌ی زندان و یا شهید مفتح که تلاش می‌کردند به زندان نیفتند به این شکل در سال 54 است گمان می‌کنم طلاب حوزه‌ی علمیه قم به مناسبت سالگرد قیام 15 خرداد اعتراض می‌کنند و در مدرسه‌ی فیضیه متحصن می‌شوند و پرچم قرمزی را از گلدسته‌ها آویزان می‌کنند ساواک تبلیغ می‌کند که این‌ها مارکسیست‌های اسلامی بودند شهید بهشتی به یکی از دوستانش - ساواک گزارش داده است- می‌گوید ما با این کارها موافق نیستیم ما داریم نیروهای خود را در مدرسه حقانی تربیت می‌کنیم یعنی به نوعی کادر سازی می‌کنیم یعنی این جور کارها نیتجه‌ی عمیقی نمی‌تواند داشته باشد البته نفی نمی‌کند کارها را می‌گوید ما داریم با نظم و ترتیب خاصی طلاب را تربیت می‌کنیم که بعدا می‌بینیم که در جریان پیروزی انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب همین‌ها تشکیلات اداری و قضایی کشور را اداره می‌کنند.


با تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید