چند تصویر از مهدی صیاد شیرازی در ذهن مردم بر جای مانده است، یکی از آنها حضور او در لحظه شهادت پدرش است، چه شد که شما در آن لحظه آنجا بودید؟

تا آنجایی که یادم هست، پدر مطابق همیشه ساعت 6:30 آماده رفتن شد. من و برادر کوچکترم محمد همراه ایشان به مدرسه می رفتیم. این روندی بود که هر روز صبح علاقمند بودند و تمایل داشتند. آن روز هم که می‌خواستیم برویم، من در را بازکردم و ایشان هم ماشین را از محل پارکینگ بیرون آوردند؛ دراین فاصله دیدم که یک شخصی با لباس رفتگری دارد به سوی ایشان می‌آید، یک جارویی هم دستش هست و ماسک هم زده است. به نحوی نزدیک شد که معلوم بود کاری دارد، شروع کرد به جاروکردن و کوچه هم خلوت و ساکت بود. من سنم کم بود و نسبت به این مساله زیاد حساسیت نشان ندادم، دیدم که یک نامه‌ای را می‌آورد خدمت پدرم می‌دهد که پدرم هم شیشه ماشین را ‌ پایین کشید که این نامه را بگیرد. در این فاصله‌ای که نامه را ایشان می‌گیرند، این فرد اسلحه را که داخل لباسش جاسازی کرده بود برمی‌دارد و به ایشان تیراندازی و چهار گلوله به سر پدرم شلیک می‌کند.
مگر ایشان محافظ نداشتند؟
در آن مقطع زمانی و لحظه شهادت خودشان رانندگی می‌کردند. ایشان یک خصوصیتی که داشتند این بود که مردمی بودند سعی می‌کردند به کسی زحمتی ندهند هم خودشان رانندگی کنند هم محافظ استفاده نکنند.
من یادم هست کسانی هم این حرف را به ایشان می زدند، ایشان جواب می داد که محافظ هم بنده خداست. تا آنجا که می‌توانستند سعی می‌کردند احساس مسئولیت در این مساله داشته باشند و نمی‌خواستند کسی را به زحمت و خطر بیاندازند.
ضمن اینکه این مسئله حفاظت ایشان، برای خانوادشان  هم محرومیتهایی را می‌آورد بالاخره هر جایی می‌رفتند باید با یک گروهی می‌رفتند ولی با عدم حضور محافظ از نزدیک می‌توانستند با بچه‌ها و خانواده باشند.
ایشان از این چیزها ترس نداشتند البته ایشان همواره هم یک اسلحه‌ای داشتند، به عنوان یک شخصیت نظامی که آموزشهای دفاعی این چنین را دیده بودند و حتی همان لحظه شهادت هم سلاح داشتند ولی این کیفیت شهادت کمی غافلگیرانه بود نه خودشان توانسته کاری کنند نه بنده که همراهشان بودم. در واقع سوء استفاده از این اعتماد متواضعانه بود که منافقین کوردل با عمل ناجوانمردانه خود توانستند یکی از دلسوزترین قلبها برای میهن و انقلاب اسلامی را به شهادت برسانند.

تصویر دیگر ذهن ما بر می گردد به لحظه بوسه مقام معظم رهبری به پیکر شهید و واکنش شما، به نظر شما این حرکت رهبری چه پیامی در خودش داشت ؟

احساسم این است که ایشان می‌خواستند یک تقدیر همیشگی از شهید صیاد شیرازی بکنند به عنوان آن خدمات و مجاهدتهایی که در طول سالهای دفاع مقدس، قبل از آن و بعد از آن برای انقلاب انجام دادند. این مطلب می تواند برای ما هم مفید باشد که اگر کسی در خط رهبری هر حرکت بکند و زحمت بکشد، تلاش و مجاهدت بکند مطمئناً به یک جایی خواهد رسید و عنایت الهی شامل حال او قرار می‌گیرد.
رمز پاسخ شما چه بود، وقتی که بر قامت استوار رهبر عزیز انقلاب اسلامی به بوسه افتادید؟
بزرگترین آرزویم در طول زندگی این بود که بتوانم مقام معظم رهبری را از نزدیک زیارت کنم.و در اثناء تشییع پیکر مطهر بود که این فرصت را مهیا دیدم و می توانم بگویم پاکترین و عمیق ترین خواسته من در این روز تحقق یافت.
در واقع بوسه ای که مقام معظم رهبری بر پیکر مطهر پدر شهیدم زد، تقدیر از تلاش و مبارزه این رزمنده دلیر و تمامی شهیدان و ایثارگران بود و جا داشت که این عنایت بزرگ پاسخی در خور داده می شد و من به گمانم آمد که با این اقدام بتوانم به نیابت از پدر شهیدم از تمامیت خلوص و پاکی رهبر عزیزم تشکر نمایم.
در همان چند لحظه کوتاه آنچه که به ذهنم آمد که به آقا بگویم این بود که آقاجان پدرم تمامی هستی خود را در راه حضرت امام حسین(ع) فدا کرد و این در مقابل هدفی که ما به امید تحقق آن نشسته ایم و آن اهتزاز پرچم اسلام برفراز بام گیتی است یک گام کوچک است.

شهادت ایشان برای شما چه  شرایط ویژه‌ای ایجاد کرد؟

شهادت ایشان و کیفیت شهادتشان ، احساس می‌کنم یک وضعیتی در سراسر ایران به وجود آورد؛ همچنین به خاطر آن موقعیتی که ایشان از لحاظ نظامی در نیروها مسلح داشتند و به لحاظ درجه که بالاترین درجه نظامی بودند و جایگاه نظامی بالایی داشتند، و مساله دیگر به لحاظ ویژگی‌های شخصیتی ایشان که به لحاظ اخلاقی ، اجتماعی، عرفانی و معنوی یک شخصیت خوب و بالا و رفیعی بود؛ جمع این ابعاد موجب شد که یک وضعیت خاص و ویژه‌ای برای ایشان در کشور به وجود بیاید. بنده که فرزند شهید هستم هم بعد  از این شهادت بیشتر متوجه شدم که ایشان پدری با چنین خصوصیتهای بالا و خوبی هستند .

اشاره کردید به درجه ایشان، ایشان از دریافت درجه سرلشکری خوشحال شدند؟

البته من تا آنجایی که یادم هست ایشان نسبت به درجه کلا این خصوصیات میل و رغبت‌ مادی نداشتند. اگر هم خوشحالی به بود، احساس می‌کنم به این سبب که ایشان آن جایگاهی که پیدا می‌کند در پیش مقام معظم رهبری و به سبب یک مقام و رتبه‌ای این موجب می‌شوند که نزدیک‌تر بشوند ، این تقرب احساس می‌کنم که شاید مایه خوشحالی برای ایشان بود. موارد زیادی بود که ایشان ابراز می‌کردند که من به دنبال درجه نیستم یا به دنبال یک رتبه و درجه مادی نیستم و کارم را نمی‌‌‌خواهم برای یک همچنین هدف کوچکی انجام بدهم.
 این به این معنا نبود که ایشان اهمیت قائل نمی‌شد به درجه نه اهمیت قائل می‌شد اما هدف اصلیش این نبود، هدف کوتاه مدتش شاید این بود بالاخره کسی که نظامی هست و زحمت می‌کشد به خاطر آن زحمات و تلاشها و مجاهدت‌هایی که می‌کند طبیعتا درجات به لحاظ مادی بالا می‌رود ولی ایشان آن خوشحالی که مد نظرش بود به نظرم بیشتر از درجه معنوی همراه با آن بود که نزد مقام معظم رهبری پیدا می کردند و همچنین اینکه بهتر بتوانند به مردم خدمت کنند، به تعبیری آن سربازی و نوکری امام عصر را بیشتر احساس می‌کردند و ملموس‌تر می‌شد و بهتر می‌توانستند با بالا رفتن چنین جایگاهایی خدمات متعالی را بر اقشار مختلف انجام بدهند.

تصویر سوم مربوط به درجه ایشان است که درجه سرلشکریشان را خودشان دریافت نکردند و شما در مراسم اعطای درجه سپهبدی از سوی حضرت آقا به نیابت حاضر شدید، درست است؟

البته درجه سرلشکری به خودشان ابلاغ شد اما هنوز اعطا نشده بود و چون ایشان شهید شدند یک درجه را ترفیع دادند و خب بالاخره به نیابت از خانواده باید یک کسی می‌رفت این درجه را از رهبر دریافت می کرد. بنده آن موقع نوجوان بودم و پیشنهاد شد به عنوان پسر ارشد در مراسم حاضر شوم، خودم هم خیلی تمایل داشتم خدمت مقام معظم رهبری برسم.
یادم می آید آن موقع که خدمت حضرت آقا رسیدیم ایشان خاطره‌ای از خصوصیت‌ها و ویژگی‌های شهید نقل فرمودند و اینکه حقیقتا ایشان زحمات زیاد کشیدند برای انقلاب و دفاع مقدس؛ و به شهید و به خود بنده خانواده خیلی ابراز محبت می‌کردند. من آن موقع یک قرآنی را با خودم برده بودم از باب اینکه بالاخره نکته‌‌ای و مطالبی را بگویند که برای بنده مفید باشد و استفاده بکنم آن موقع که قرآن را خدمتشان بردم ایشان در  آن قرآن مطالب بسیار خوبی را یادداشت کردند؛ یعنی صرفا گرفتن لوح سپهبدی نبود که مال پدرم بود آن را بنده وظیفه داشتم که به عنوان یکی از فرزندان شهید خدمت حضرت آقا بروم و آن را گرفتم. علاوه بر آن قرآنی هم همراهم بود که گفتم یک سری نکته‌هایی را بگویند ایشان این مطالب را یادداشت کردند که «بسم‌اله‌الرحمن الرحیم ، جوانی را به خودسازی فکری، روحی و جسمی مغتنم بشمارید با قرآن عزیز انس بیابید و در آن تدبیر کنید نماز را با توجه حضور بگذارید و فضای معطر شهادت را که اکنون زندگی شما را فرا گرفته قدر بدانید» این آن مطلبی بود که ایشان داخل آن قرآن نوشتند.

پدرتان معمولا تأکیدات و سفارشات ویژه ای هم به شما داشت؟

ایستادگی بر سر هدف، و دفاع از کلمه حق در هر شرایطی توصیه همیشگی پدرم بود و تأکید داشت که این دو مهم تنها در سایه قرار گرفتن در خط اصیل ولایت حاصل می شود.
پدرم توصیه همیشگی اش این بود که تبعیت از ولایت، در همه جا و در همه حال می گفت معیار ما در تمامی گزینش ها اشاره اوست. به یاد دارم که به هنگام شهادت شهید لاجوردی به من گفت: برای رساندن پرچم مقدس انقلاب به صاحب اصیلش حضرت مهدی(عج) ، باید در ولایت ذوب شد.
هر جمعه در بین مردم به نماز می ایستاد و آنرا به هر برنامه دیگری اولویت می-داد و همیشه به من می گفت که نماز جمعه، مرکز وحدت، عشق و ایمان به رهبری است. ایشان در قنوت هم دعاهای مختلف را می خواند ولی در پایان قنوت دعای «اللهم اید آیت الله العظمی خامنه ای اللهم حفظه و وفقه و ثبته» را همیشه قرائت می کردند.
ایشان اهمیت خاصی به نماز اول وقت می‌دادند تا آنجایی که یادم هست نماز اول وقت را خیلی تاکید می‌کردند می‌گفتند سعی کنید نمازهایتان را اول وقت بخوانید این توصیه ویژه‌ای بود که از شهید من یادم هست خیلی مقید بودند که سر وقت خوانده شود و نمازهای یومیه خب می‌توانست ایشان یک نماز را مثل نماز صبح را می‌توانستند یک کمی تاخیر بیاندازند با یک راحتی خاصی با یک ویژگی خاصی دنبال کنند ولی خیلی مقید بود که نمازش را اول وقت بخوانند حتی سفر هم که ما می‌رفتیم تا هنگام اذان که می‌شد در هر جایی که بود در هر کاری مشغول بودیم دیگر همه چیز را دست نگه می‌داشتند و همانجا برنامه‌ها متوقف می‌شد. می‌رفتیم برای نماز و گاهی اوقات پشت امامان جماعت می‌رفتند گاهی اوقات خودشان امام بودند . گاهی اذان هم خودشان می‌گفتند برنامه‌هایشان را سعی می‌کردند با نماز تنظیم کنند.
رعایت دقیق بیت المال از دیگر نکات برجسته ایشان بود بطوری که گاهی که ما به محل کار ایشان می رفتیم و احیاناً از خودکار یا کاغذ آنجا  استفاده ای خودکار می گردیم می گفت حتماً مورد را با ذکر مقدار استفاده یادداشت نمائیم تا در اسرع وقت آن را از محل هزیه شخصی جبران کنیم.

برگردیم یک مقدار به قبل‌تر در زمان 8 سال دفاع مقدس شما طبیعتاً سنین کودکی را  می گذراندید، از آن روزها چیزی هم به یاد دارید؟

من متولد 60 هستم و جبهه را اصلا درک نکردم و آن صحنه‌ها را ندیدم ولی در دورانی که بنده تحصیل می‌کردم در مجالس و محافل مختلف از عملیات‌های مختلف می‌آمدند و تعریف می‌کردند از عملیات بیت‌المقدس یا طریق‌القدس و ... بنده هم در آن خاطراتی که می‌گفتند در ذهنم چیزهایی هست .
البته ایشان حتی وقتی من 5ساله بودم برایم برنامه داشت. با توجه به علاقه ای که خودم نشان می دادم لباس چریکی تنم می کرد و من را به سخنرانی می برد برایم خیلی ارزش قائل می شد. با این برنامه ها روحیه شهامت را در وجودم پدید می آورد من از همان کودکی شاهد بودم که ایشان چقدر شجاع هستند و بارها محافظ هایش را جا می گذاشت. یادم است که در دوران کودکی حتی من را به منطقه نظامی و جبهه ها و در جاهایی که شهدا بودند  من را می برد تا با فرهنگ دفاع مقدس بیشتر آشنا شوم.

این تلاش ها بعد از دفاع مقدس هم ادامه داشت؟

یکبار کلاس چهارم یا پنجم دبستان که بودم من را به سوریه برد در همان سفر سری به بعلبک لبنان زدیم. فراموش نمی کنم که حتی گلوله هایی که اسرائیلی ها به خانه های شیعیان لبنان زده بودند مشاهده کردم و جالب اینکه شهید موسوی دبیرکل سابق حزب الله لبنان را هم زیارت کردم؛ ایشان وقتی من را دید خیلی خوشحال شد و من را به آغوش کشید من از نزدیک روحیه شهادت طلبی بچه های لبنان را هم با چشمان خودم دیدم.

ایشان برنامه های تربیتی دیگری هم برای شما داشت؟

گاهی من را به خانه های محروم و محقری که خودشان می رفتند می برد و یا خانه هایی که فرزندان بی سرپرست داشت. همه اینها بخاطر این بود که من را با محیط اطراف خودم بیشتر آشنا سازد.
از نظر تحصیلی اگر بخواهم بگویم به مدرسه خیلی اهمیت می داد، مرتب روی اشکالات درسی ما تا آنجایی که فرصت داشت کار می کرد بحدی که من نمی-دانستم این همه مشغله کاری داشته باشد. کلاس اول دبستان که بودم برای ساخت کاردستی، من با پدرم یک قیف درست کردیم و یا یکبار دیگر با پدرم دوربین درست  کردیم مدیر ما از این روحیه پدرم تعجب می کرد که چطور ممکن است این همه کار انجام دهد و باز به مسایل درسی ما هم تا این حد دقت داشته باشد و کمک نماید .
پدرم بخاطر فعالیت چشمگیرش در مدرسه و ارزشی که برای بچه ها قائل بود از سوی مدرسه یکبار بعنوان پدر نمونه معرفی شد، واقعاً نمونه هم بود آخر ارزشی زیادی برای نسل جوان و نوجوان قائل بود بعد از جنگ هم تمام تجاربش را در اختیار جوانان  قرار می داد به هیچ وجه بیحال و تنبل نبود مرتب دنبال کار می گشت.
 سال پیش از شهادت ایشان که من از رشته ریاضی می خواستم تغییر رشته بدهم؛ تا نظرم را فهمید بلافاصله به نظرم اهمیت داد و ضمن تغییر رشته من را در مدرسه شهید مطهری ثبت نام نمود.

رابطه شهید صیاد شیرازی از نظر شما به عنوان یک عضو خانواده با اهل بیت چگونه بود؟

تا آن جایی که یادم است یک مجلسی را ایشان منزل ما درست کرده بودند، حسینیه‌ای بود در منزل مادرم که در آن حسینیه شب اول هر ماه قمری ایشان مراسمی را می‌گرفتند؛ مراسمی که در آن هم سخنرانی و مداحی و تلاوت قرآن بود و هم در این جا دوستان نزدیکشان را و کسانی را که علاقمند بودند را دعوت می‌کردند. ضمن اینکه ارتباط با علمایی که داشتند از طریق ارتباط با علمایی چون آیت الهر بهاالدینی و یا شخصیتهای معنویی که می‌توانستند به این زمینه کمک بکنند و مورد تقرب ایشان به اهل بیت بشود. تصور می شود که ایشان فقط یک فرد نظامی بود اما واقعیت این بود که پدرم صرفاً یک نظامی نبود آیت الله بهاء الدینی فرمودند پدرت یک روحانی بود در لباس نظامی.
دعای عهدشان ترک نمی‌شد، خیلی علاقمندانه دعای عهد و دعای فرج می‌خواندند. از احادیث روایات و کتابهایی که در این زمینه هست خیلی استفاده می‌کردند برای کارشان برای برنامه‌هایشان که هم از لحاظ علمی بهره‌مند شود سیره ائمه معصومین را از هر کدامشان یک سری کتابهایی داشتند در منزل از پیامبراعظم(ص) گرفته تا امام ‌زمان و گاهی در مناسبتهایی که می‌شد می‌آمدند اینها را مطالعه می‌کردند و گاهی هم ارتباط از طریق قرآن بود مطالعه قرآنی که داشتند آیاتی که می‌خواندند این تقرب و محبت احساس می‌شد.
در شروع صحبت، آیه شریفه‌ای را می‌خواند که خیلی علاقمند بودند که این هم در بهره‌گیری از عالمان ربانی بود می‌گفتند بسم‌الله الرحمن الرحیم رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و جعلنی من لدنک سلطانا نصیرا که این در واقع آیه است که تاکیدی بر صدق است از ابتدا یی که فرد وارد کاری می‌شود تا انتها ی که از آن کار خارج می‌شود طرف با تمام راه رسید صادقانه درست و در مسیر حق باشد را تاکید داشتند معمولا در همه برنامه‌هایشان و یکی دیگر هم دعای فرج را می‌خواند خودشان خیلی راحت دستشان را بالا می بردند و دعای فرج را می‌خواندند بعد از دعای فرج که تمام می‌شد می‌گفتند اللهم اجعلنی من اعوانه و انصاره یعنی مراهم جزو یاران آن بزرگوار قرار بده. یک تقرب خاصی نسبت به ساحت مقدس حضرت ولی عصر داشتند.

حضور شهید صیاد شیرازی در جلسات مذهبی چگونه بود؟

ایشان خیلی تمایل به این جلسات نشان می‌دادند یکی از دوستان طلبه به بنده می‌گفت که ایشان شکارچی بود، در این مساله شکار می‌کرد تک تک این عالمان ربانی و بزرگان و شخصیتها را، هم از لحاظ علمی و هم از لحاظ معنوی این را لیست می‌کرد من تا آنجایی که یادم هست واصلا کلا در ایران چه شخصیتهایی دارای این ویژگی ها و خصوصیتها هستند بعد خودت تک تک این‌ها ایشان می‌رسید من این جوری احساس می‌کردم، مثلا یکی از شخصیتهایی که در تهران مجلس بسیار خوب مردمی، معنوی، اخلاقی بود در آن دوره این که من نوجوان بودم، حضرت آیت الله آقامجتبی تهرانی بود، این مجلس چهارشنبه هر هفته در دبیرستان نور برگزار می‌شد و حاج آقا مجبتی تهرانی مجلس را بیشتر برای قشر جوان می‌گذاشتند که در بعد اخلاقی مایه تقویت قشر جوان بشود. از آن طریق ایشان همچون ارتباط داشتند به لحاظ کاری و اردویی که کمک می‌کردند دبیرستان نور و دبیرستان علوم معارف اسلامی شهید مطهری به خاطر همین این بهانه می‌شد که نه تنها کمک در رفتن به مناطق جنگی که جوانان بردند آنجا از این طریق یک خدماتی انجام بدهند این موجب شد که هم در مجلس حاج آقا مجتبی تهرانی شرکت کنند لذا نه تنها خودشان می‌رفتند و بنده‌ را می بردند، برادر را هم می‌بردند، کل خانواده را می‌برد و آنجا هم نه تنها شرکت می‌کردند ارتباط نزدیک هم با خود حاج آقا مجتبی داشتند می‌رفتند گاهی وقتها خدمت ایشان گاهی اوقات به صورت تلفنی یا به صورت کتبی مطلبی می‌نوشتند خدمتشان می‌دادند و استفاده می‌کردند از لحاظ علمی یا اخلاقی رفاقتی همه موجب می‌شد که تا بتوانی نه تنها بر روی خودشان بگذارد برای بنده و دیگر اعضای خانواده هم تاثیراتی بگذارد. جاهای دیگر هم می‌رفتند و با بسیاری از این عالمان بزرگ ایشان ارتباط داشتند. خدمت خیلی از ائمه جمعه رسیده‌اند خدمت خیلی از ائمه جماعات می‌رسیدند خدمت مراجع تقلید می‌رسیدند. خدمت خود رهبر مرتب نه تنها برای مسائل کاریشان برای مسائل مختلف دیگری خودشان می‌رسیدند و از شان استفاده می‌کردند ارتباط تنگاتنگ و نزدیک بیش از هم این بزرگواران با خود مقام معظم رهبری داشتند.

ایشان برنامه مطالعاتی هم داشتند؟

ایشان مطالعات آزاد داشتند مطالعاتی در حوزه‌های نه تنها اسلامی مطالعات مختلفی داشتند و علاقه به  مطالعه داشتند کتابها مختلفی که داشتند استفاده می‌کردند ولی در این حوزه بیشتر تمایل نشان می‌داند در حوزه بعد اسلامی و اندیشه اسلامی و کتابهای شهیدمطهری تفاسیر مختلفی که برای قرآن هست سیره ائمه معصومین را خیلی علاقه داشتند فرصت پیدا می‌کردند وقت را هدر نمی‌دادند. ایشان 2 تا علم را خیلی تمایل نشان می‌دادند و خیلی توی کار می‌کردند یکی رشته ریاضی بود ریاضی را خیلی مسلط بودند یکی زبان انگلیسی بود به خاطر اینکه دوره‌ای داشتند در خارج کشور در آمریکا به خاطر رنجری یا دوره عالی نظامی در آمریکا هست به خاطر آن زبان انگلیسی شان خیلی مسلط بود ایشان علاقه خاصی به علم داشتند .

پدرتان برای پرورش جسم هم برنامه ای داشت؟

بله، ایشان به ورزش هم بهای خاصی می داد مثلاً به بعضی از رشته های ورزشی مانند دو، پیاده روی، فوتبال و ورزشهای نظامی علاقه خاصی داشت. من خودم با ایشان هفته ای یکبار به ورزشگاه صنایع دفاع می رفتم. اغلب اوقات پدرم دروازه بان می شد. بعدها متوجه شدم بواسطه مجروحیتی که در دوران جنگ برایش پیش آمده بود درون دروازه می ایستاد. یادم هست یکبار که گل خورده بود دیدم از ناحیه پا درد عجیبی را تحمل می کند. همان یکبار بود که خودش این مجروحیتش را اظهار نمود. او آنقدر با نشاط بود که حتی یکبار شهید بهشتی به او گفته بود ما از شما روحیه می گیریم.


در صحبتان یک اشاره‌ای کردید بر اردوهای جنوب که یکی از اصلی‌ترین بانی‌های راه افتادن این اردوهای راهیان نور، شهید صیادشیرازی بود. آیا ایشان شما را هم با خود به این اردو ها برده بودند؟

سفر شلمچه بود خدمت ایشان بودیم که با خانواده رفتیم ، آنجا خاطراتی تعریف می‌کردند هم برای ما هم برای جوانان دزفول و خرمشهر بود تقریبا بسیاری جاهایی که مدنظر بود می‌بردند نه یک موردی هم بود من یادم هست یک ماموریتی بود ایشان می‌رفتند به بنده هم گفته علاقمند هستی بیایی در این ماموریت این ماموریت ماموریت فرهنگی بود برای هیات معارف جنگ ایشان دنبال می‌کند یکسری خدماتی را دنبال می‌کردند که بتوانند آن حقایق و وقایع حقیقی جنگ را در نزدیک فیلمبرداری بشود و ثبت بشود از مناطق جنگی با حضور فرماندهانی که در آن جنگ بودن واینها را بیاییم در دانشگاههای نظامی برای نسل جدید تدوین کنند چه به صورت کتاب و شکل های مختلفی که مفید بشود برای نسل های آینده آن ماموریت هم بنده یادم هست که خدمتشان رسیدم و با هلی‌کوپتر رفتیم یک قسمتی گروه‌های مختلفی داشتند در این سفر که هرکسی یک قسمتی را به عهده می‌گرفته بنده هم گفتم که با آن خصوصیت‌هایی که درون خودم بود گفتم قسمت فرهنگی باشم که الان هستند بعضی از این عزیزانی که در آنجا دست داشتند آقای خاتمی نامی بود دوستم و بعضی از این شهیدان کنونی که واقعا باید یاد کرد -که من یادم هست- که در آن سفر هم بودند شهید واعظی که در این سانحه حوادث هواپیما برای ارتش و یکی 2 نفر از این فیلمبرداران که آنها شهید شدند آنها هم در آن سفری که با اینها رفته بودیم یادم هست که بودند از نزدیک می‌دیدم چقدر اینها با تمام وجود در جهت ثبت حقایق این دفاع مقدس و وقایع دفاع مقدس چه به لحاظ خاطره چه به لحاظ سند مدارک اسناد تصاویر عکس فیلم زحمت می‌کشیدند با تمام وجود. یکی شخصیتهایی که واقعا خوب مدیریت می‌کرد این مجموعه را شهید صیاد شیرازی بود، که واقعا برنامه ریزی می‌کرد و در مرحله اجرا هم خوب اجرا می‌کرد. گاهی برای من خاطراتی از این سفرهایش می‌گفتند مثلا یک بار هواپیما خیلی خراب می‌شود. اینها با ذکر صلوات مسافتی را طی می‌کنند و می‌رسند. یعنی نشان می‌دهد که چقدر اینها با تمام وجود برنامه ریزی می‌کردند و چه صحنه‌هایی را هم پیش رو می‌گذاشتند یعنی احتمال بود در هر کدام از این برنامه‌هایی که دنبال می‌کردند جان خودشان را از دست بدهند و اینها همه کسانی که برنامه ریزی  اجرای چنین سفرهایی را می‌کردند واقعا چهره‌های فداکاری بودند. هنوز هم هستند. کسانی از این گروهها چنین کارهایی را ادامه می‌دهند ولی بسیار گمنام بسیار مظلومانه!

ایشان چقدر در خانه با شما همراهی می کردند؟

ایشان واقعا خیلی صمیمی و دوستانه بود، ایشان به خاطر آن شرایطی که به لحاظ کاری و وضعیتی که در آن برهه از زمان بود سعی می‌کردند در این زمینه بیشتر به کیفیت توجه کند تا کمیت. یعنی شاید گاهی اوقات که یک ساعت یا 2 ساعت که سرمایه‌گذاری برای ما می‌کردند این از اینکه ساعتها پیش ما بودند بهتر بود ایشان بارها در صحبتهایشان گفتند که این شرایط بود که باعث شد یک همچنین وضعیتی برای بنده به وجود آید وگرنه خودشان تمایل داشتند ساعتها پیش ما باشند ولی شرایطی که بود این را اقتضا نمی‌کرد و کشور به ایشان نیاز داشت هم در دوران دفاع مقدس هم بعد از آن این موجب می‌شد که بیشتر زمانشان را در راه این هدف متعالی بگذارند البته ما هم خوشحال بودیم که خوشحال هستیم و افتخار می‌کنیم که ایشان چنین می‌کردند و در مجموع ایشان حتی از بسیاری از کسانی که وقت می‌گذارند را خوبی باشند برای فرزندانشان به نظر من ایشان حتی از آنها هم جلو به همان میزانی هم که می‌آمد سعی می‌کرد استفاده کند و پدر خوبی هم برای ما هم در آن برهه بود هم الان که و خیراتش که دارد هم برای بنده می‌آید و هم خانواده و مردم.

اگر خاطره ناگفته ای از آن شهید دارید بیان نمائید؟

آخرین خاطره ای که از ایشان دارم مربوط می شود به شب شهادتشان، آن شب حال عجیبی داشتند، چون از مسافرت آمده بودند زیارت حرم مطهر امام رضا(ع) و عیادت مادرشان در مشهد، زیارت روحیه ای تازه به او بخشیده بود اصلاً انگار آماده بود، فردا شبش که دیگر ایشان شهید شده بود برای من شبی بسیار سخت و مصیبت باری بود تازه به عظمت او فکر فکر می کردم که در نبودنش چه کنم. برای همین بود که در روز تشیع جنازه وقتی خودم را روی پای آقا انداختم می خواستم تمام عقده هایم را خالی کنم. چون او را از پدرم بیشتر دوست داشتم و باور بفرمائید از آن لحظه به بعد آرامش وصف ناپذیری پیدا کردم بقول پدرم حال و روحم تغییر کرد و احساس خوبی به من دست داد.
 الان که فکر می کنم می بینم او بسیار ولایت طلب بود و همیشه هم به من سفارش می کرد مطیع محض ولایت باشم هرگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی مطلبی را بیان می فرمودند سراز پا نشناخته آن را یادداشت می کرد و در زندگی بکار می بست حتی این اواخر که مقام معظم رهبری درباره تبدیل شدن برخی مطبوعات به پایگاه دشمن سخنان مهمی ایراد نمودند و اظهار نگرانی کردند پدرم سخت متأثر شد و گفت: آقا دلش برای اسلام می تپد، این همه شهید داده ایم که اسلام زنده بماند و الان بسیار نگران است.