محمدرضا شاه که جنازه در تبعید پدرش را نشانه ضعف و نامقبولی خانواده پهلوی میدانست . سرانجام پس از سالها موفق شد آن را به ایران بیاورد . برای زدودن چهره ضد مذهبی پدرش ، قصد داشت جنازه وی را در شهری مذهبی دفن کند . تلاش وی برای دفن جنازه در نجف ناکام ماند و پس از تشییع جنازه در قم ، آن را به تهران آورده و در سال 1329 در جوار حرم حضرت عبدالعظیم (ع) به خاک سپرد . سی سال بعد در سال 1359 ، مردم انقلابی ، آرامگاه رضا شاه را با خاک یکسان کردند .
تلاش شاه برای زدودن چهره ضد مذهبی پدرش
محمدرضا شاه تصمیم داشت تا جنازه تبعیدی پدرش را که نشانه ضعف و نامقبولی خانواده پهلوی بود به ایران بیاورد . وی تلاش کرد تا چهره ضد مذهبی پدرش را در جریان بازگشت جنازه پاک کند . به همین علت ، شاه تصمیم داشت تا جنازه پدرش را در نجف و در حرم حضرت علی (ع) دفن نماید . برای ایجاد زمینه ، سفارت ایران در عراق توسط یکی از تجار به نام " محسن شلاش " طوماری را به امضای متنفذین نجف رساند که در آن ، شیعیان عراق پیشنهاد میکردند تنها شاه شیعه را در کنار شاه نجف دفن کنند . این عمل برای این بود که گفته شود مردم نجف خواستار چنین اقدامی هستند که به علمای نجف به مخالفت برنخیزند .
نواب صفوی که در آن زمان ، پس از قتل احمدکسروی ، در نجف به تحصیل اشتغال داشت ، به مخالفت برخاست و محسن شلاش را در جلوی صحن امیرمؤمنان (ع) به باد کتک گرفت و طومار را در حضور مردم پاره کرد و بدین ترتیب ، توطئه سفارت ایران در عراق خنثی شد .
پس از گذشت دو سال از این جریان مجددا شاه تصمیم گرفت تا جنازه رضا شاه را به ایران بیاورد و برای تطهیر چهره زشتکار او ، جنازه را به قم ببرند و یکی از مراجع قم بر آن نماز بخواند و پس از طواف به تهران بیاورند و در شهر ری در مقبرهای – که از قبل برای او مهیا کرده بودند – در کنار حضرت عبدالعظیم (ع) به خاک بسپارند .
شاه تصمیم داشت که تشییع جنازه هر چه با شکوهتر انجام پذیرد تا مشروعیت خاندان پهلوی بازیابی شود . نقشه شاه این بود که کسانی که بیشتر مورد ستم رضا شاه قرار گرفتهاند ، در این تشییع شرکت کنند تا زخمها التیام و کدورتها مرتفع گردد و ضمنا به مردم نشان دهند که حتی مخالفین رضا شاه در مقابل عظمت او خاضع شدهاند. شاه در مورد دو قشر اصرار بیشتری داشت : یکی عشایر و دیگری روحانیت . [1]
شاه برای جلب رضایت علما ، قائم مقام الملک رفیع – که خود قبلا از روحانیون بود و سپس مشاور رضا شاه و به امر او لباس روحانیت را کنار گذاشته بود – به قم فرستاد . قائم مقامالملک ابتدا نزد آیتالله حجت که عالمی بزرگوار و انعطافپذیر بود ، رفت . قائم مقام الملک ابتدا نزد آیتالله حجت که عالمی بزرگوار و انعطافپذیر بود ، رفت . قائم مقامالملک هر چه توضیح میداد ، آقای حجت با دست اشاره کرد که نمیشنوم . همان موقع شهرت داشت که آیتالله حجت وقتی نمیخواهد به چیزی اعتنا کند ، میگوید نمیشنوم . یعنی اعتنا نمیکنم و گوشم بدهکار این حرفها نیست . فرستاده شاه هر چه تکرار کرد ، چیزی جز نمیشنوم ، نشنید . وی نزد آیتالله سید صدرالدین صدر که مرجعی مبارزه بود رفت . آیتالله صدر با همان لهجه غلیظ عربی فرمودند : « قبیح است قبیح است » فرستاده شاه نزد آیتالله سید محمدتقی خوانساری ، عالم زاهد و مجاهدی که هنوز زخم جنگیدن با انگلیسیها در عراق را در پای خود داشت ، رفت . آیتالله خوانساری به خادم خود گفت : « بیا به این آقا بگو برو بیرون » و سرانجام آیتالله بروجردی در پاسخ قائمالملک رفیع گفت : « صلاح نیست من نماز بخوانم ، شرایط قم ایجاب نمیکند که من نماز بخوانم » . بدین ترتیب ، فرستاده شاه بدون گرفتن نتیجه از نزد مراجع چهارگانه قم ، به تهران بازگشت.[2]
فداییان اسلام و جنازه رضا شاه در قم
وقتی خبر بازگشت جنازه رضا شاه به فدائیان اسلام رسیده آنها دست به کار شدند که از طرف مسلمانان کوچکترین احترامی نسبت به جنازه به عمل نیاید . نواب در تهران و واحدی در قم و شیخ محمدرضا نیکنام در شهر ری مسئولیت را به عهده داشتند . [3]
عبدالحسین واحدی ، مرد شماره دو و رهبر فداییان اسلام قم ، چنان حوزه علمیه قم را تحت نظر گرفته بود که موقع آوردن جنازه رضا شاه حتی یک نفر متدین و عمامه به سر در مسیر طولانی ایستگاه راهآهن تا صحن مطهر حضرت معصومه (ع) دیده نشد.
فداییان اسلام قم در جلسات خود تصمیم گرفتند تا شش نفر از طلبههای فداییان اسلام پس از غسل شهادت هر روز در مدرسه فیضیه سخنرانی کنند و طلاب را نسبت به فجایع رضا شاه آگاه کنند تا هیچ طلبهای در تشییع جنازه شرکت نکند . هر روز ساعت پنج بعد از ظهر ، یکی از سخنگویان فداییان اسلام روی سنگ فیضیه – که بعدا به سنگ انقلاب معروف شد – سخنرانی میکرد . آیتالله مهدوی کنی در این باره میگوید : « با توجه به فعالیتهای سیاسی در قم و جوی که پیدا شد ، هیچ یک از آقایان مراجع حاضر نشدند در تشییع جنازه رضا شاه حاضر بشوند و یا نماز بخوانند . فقط با عجله جنازه را به قم آوردند ، طوافی دادند و بردند . علما و طلاب نیز طبق تصمیم قبلی از مدرسهها و خانهها بیرون نیامدند و در تشییع شرکت نکردند ، طبق نقل ، هیچ یک از روحانیون حتی یک طلبه هم در تشییع دیده نشد . نقل میکردند در آن جا فقط یک مشت زیارت نامهخوانهای حرم [4] بودند که به عنوان علمای قم به آنجا آورده بودند – که اینها در اطراف صحن حضور داشتند – منظور آنها این بود که بگویند که عدهای از طلبهها و علما در آنجا حضور داشتند ، ولی واقعیت این است که مراسم [تشییع] جنازه رضا شاه به حدی بایکوت شده بود که اگر یک طلبه از گوشه و کنار قم میخواست برای تماشا هم برود ، جرأت نداشت ».[5]
فداییان اسلام علاوه بر تبلیغات علنی ، مخفیانه ، کسانی را که احتمال شرکت در مراسم میدادند ، مورد تهدید قرار دادند . سید مرتضی برقعی از وعاظ قم به واسطه تولیت دعوت به سخنرانی شده بود . فداییان اسلام با ارسال نامهای به او اعلام نمودند : « اگر در مجلس ختم رضا خان پلید ، این مرد جهنمی ، منبر رفتی ، شکمت را پاره میکنیم » .[6]
فضایی که فداییان اسلام در قم به وجود آوردند ، برای رژیم شاه بسیار تحقیرکننده بود . شهید سید محمد واحدی در خاطرات خود گرچه به دلیل موقعیت زمانی (1334) نامی از رضا شاه نمیبرد ، ولی حوادث اواخر سال 1328 و اوایل سال 1329 را که توسط فداییان در قم اتفاق افتاده ، شرح میدهد . وی در خاطراتش میگوید : « رژیم در مقابل فداییان به تکاپو افتاد ، روز دوم ، اولین سخنران ( سید هاشم حسینی ) را در منزلش که به محاصره در آمده بود دستگیر و بلافاصله به خرمآباد تبعید کردند . با انتشار خبر تبعید وی ، طلاب در جلو شهربانی تجمع کردند و خواستار آزادی او شدند ، فضای قم چنان ملتهب شد که یک هنگ به فرماندهی سرتیپ شاهپور مختاری به قم اعزام شد و سرلشکر بقایی را با اختیارات تام برای کنترل شهر به قم فرستادند .
فداییان اسلام در قم اعلامیه شدیداللحنی علیه رضا شاه صادر کردند که موجب دستگیری ده نفر از طلابی شد که مشغول الصاق آن به دیوار بودند .[7]
گرچه کانون مبارزه با استقبال از جنازه در قم بود ، ولی خود نواب در تهران و شیخ محمدرضا نیکنام در شهر ری فعالیت زیادی نمودند . [8]
طرح فداییان اسلام برای ترور شاه در تهران
موضوعی که در جریان فعالیتهای فداییان اسلام در رابطه با تشییع جنازه رضا شاه در تهران پیش آمد ، طرح ترور شاه در هنگام تشییع جنازه بوده است . به روایت شهید عراقی ، قرار بود خود نواب دست به قتل شاه بزند ، اما دوستانش صبحگاهان وی را در خانه حبس کردند و فرد دیگری را برای اقدام فرستادند . در محل تردد شاه ، عدهای از فداییان اسلام که حاضر بودند ، بحث میکنند و به چند دلیل از اقدام منصرف میشوند :
1- اسلحه یک کلت کمری ناکارآمد بوده است .
2- دشمن در حال آمادگی تمام به سر میبرده است .
3- ممکن است منجر به قتل عده بسیاری از مردم شود .
4- احتمال نتیجه کم ارزیابی شده است .
اما خوشنیت ، علت عدم اقدام را به نحوه دیگری روایت میکند . وی میگوید : « بعضی فداییان اسلام را عقیده بر این بود که در این لحظه بینظیر باید به حیات تمام خائنین خاتمه داده و رژیم را تغییر داد ، اما شخص نواب صفوی را با آن دید دوراندیش و عمیقی که داشت گفت : نه این درست نیست چون کارها پخته نیست و در بین قشرهای مختلف اختلاف نظر وجود دارد و مملکت به سراشیب هرج و مرج و سپس سقوط میافتد و این بهترین بهانه برای اجانب است که چشم طمع به این مرز و بوم دوختهاند و نگذاشت کسی دست از پا خطا کند » . [9]
این روایت صحیحتر به نظر میرسد ، چه این که عموم روحانیون در آن زمان برایت باور بودند که وجود شاه با همه مفاسدش موجب وحدت و تمامیت ارضی ایران خواهد بود و عدمش موجب حاکمیت کمونیستهای شوروی از طریق حزب توده خواهد
شد . [10]
به هر حال جنازه رضا شاه در 17/2/1329 تحت اقدامات شدید امنیتی از قم ، تهران و شهر ری گذشت و حتی یک نفر واعظ پیدا نشد تا در ختم وی منبر برود و این یک موقعیت ممتاز و پیروزی برای فداییان محسوب میشد .
آرامگاه رضا شاه در دوران محمدرضا شاه
آرامگاه رضا شاه پس از دفن جسد رضا شاه در آن از اماکن مهم و مورد احترام خاص خاندان سلطنت و وابستگان به آن به شمار میرفت . در مواقع و مناسبتهای گوناگون مراسم خاصی در آنجا برگزار میشد و آییننامه نثار تاج گل در شهریور ماه 1351 تهیه و به تصویب محمدرضا شاه رسید . در کلیات این آِییننامه آمده بود :
اجرای مراسم نثار تاج گل در آرامگاه اعلیحضرت رضا شاه کبیر سرسلسله خاندان جلیل پهلوی و بنیانگذار ایران نوین در موارد زیر برابر مقررات این آییننامه خواهد بود .
الف – نثار تاج گل به وسیله رؤسای کشورهای خارجی
ب- نثار تاج گل به وسیله نخستوزیران و رؤسای ستاد مشترک خارجی
پ – نثار تاج گل در مراسم سالروز درگذشت اعلیحضرت رضا شاه کبیر (چهارم مرداد)
ت – نثار تاج گل در روز فرخنده سوم اسفند
ث – نثار تاج گل در مراسم سالروز تولد اعلیحضرت رضا شاه کبیر (بیست و چهارم اسفند )
ج – نثار تاج گل به وسیله مقامات داخلی و شخصیتهای خارجی
بدین ترتیب آرامگاه رضا شاه در طول حکومت پسرش ، محلی برای برگزاری مراسم مختلف بود و طرحهایی برای توسعه آن و تعریض خیابانهای اطراف آن ارائه شده بود که به دلایلی اجرا نشد و با پیروزی انقلاب اسلامی به کلی منتفی شد و خود آرامگاه نیز به دست انقلابیون فتح و پس از مدتی تخریب شد .
فتح آرامگاه و انگیزه تخریب آن
در آخرین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 ، آرامگاه رضا شاه نیز همانند دیگر مراکز متعلق به رژیم شاه توسط انقلابیون فتح شد . ابوالقاسم شفیعی در خاطرات خود در این باره میگوید : « [منافقین] حتی آرامگاه رضا شاه را هم حمله کرده بودند [که] آن تاج طلایی رضا شاه را و فرشهای قیمتی در داخل آرامگاه را ببرند که ما به حمدالله به موقع رسیدیم و همه فرشها را جمع کردیم . حدود دویست ، سیصد تخته فرش ابریشم بود ، یک تاج طلایی بود که به خود سنگ قبر رضا شاه بود که اینها را آوردیم یک حاج آقای به نام معینی شیرازی بود که الان هم ایشان در تشکیلات عقیدتی ، سیاسی و دفتر آقا فعالیت دارند ... ایشان امام جماعت مسجدی بودند در دولتآباد شهر ری که ما اینها را ، عمدتا فرشها را بردیم آنجا تحویل دادیم و تاج رضا شاه و آن تشکیلات را هم بردیم آنجا و نگذاشتیم به دست منافقین و ... بیافتد . تقریبا شهر ری این دو جای مهم آن یکی آرامگاه بود که خود بچههای ما گرفتند ، البته شهید دادند و میتوانستند بدون شهید هم اینجا را تصرف و اشغال کنند ... » .[11]
آیتالله خلخالی انگیزه تخریب آرامگاه رضا شاه را این گونه بیان میکند : « ما به دفتر امام رفتیم و طبق معمول ، از هر دری سخن به میان آمد و گفته شد : زمان آن فرا رسیده است که مقبره پهلوی خراب شود . این ایام مصادف بود با ورود مجدد شاه به مصر ، سادات با پناه دادن به شاه ، میخواست او را در بازگشت به ایران کمک کند ، ولی ما میخواستیم به او و یاران او نشان دهیم که دیگر در ایران ، هیچگونه ریشه و پایه و خانهای ندارد . یکی از انگیزههای ما در خراب کردن مقبره پهلوی همین بود و نیز میخواستیم ، طرفداران او در ایران که همچون ستون پنجم عمل میکردند ، به کلی مأیوس شوند ».[12]
هماهنگی با دوزدوزانی و سخنرانی خلخالی در صحن حرم
آیتالله خلخالی در ادامه میگوید :
« ما آن روز به سپاه رفتیم و فرزند رشید اسلام ، آقای عباس دوزدوزانی ، سرپرست سپاه ، امکانات لازم را در اختیار ما گذاشت . ما حدود دویست نفر ، با هم جمع شدیم و با بیل و کلنگ به طرف حضرت عبدالعظیم به راه افتادیم . من در صحن مطهر حضرت عبدالعظیم ، سخنرانی پرشوری ایراد کردم و گفتم : دوره قرار گرفتن بناهای زشت و زیبا در کنار هم ، پس از انقلاب اسلامی ایران ، دیگر به پایان رسیده و مردم مسلمان ایران نمیتوانند در کنار مزار شهیدان به خون خفته و چهرههای درخشان تاریخ اسلام ، مانند حضرت عبدالعظیم ، مقبره جنایتکارانی مانند رضا خان و ناصرالدین خان و منصور و دودمان پهلوی را تحمل نمایند . باید به هر وسیلهای که شده ، مقبرههای سردمداران کفر و الحاد تخریب شود . مردم ، لحظه به لحظه تکبیر میگفتند و ابراز شادی میکردند . من حدود سه ربع ساعت برای مردم صحبت کردم و صحن حرم مملو از جمعیت شد . با صدور فرمان حرکت به سوی مقبره پهلوی ، مردم بسیج شدند ... » [13]
تلاش مردم برای تخریب مقبره و مخالفت بنیصدر
آیتالله خلخالی به اتفاق مردم و استقرار کمیته منطقه 14 و پاسداران منطقه 8 به طرف آرامگاه حرکت کردند و اولین کلنگ تخریب را با شکستن سنگهای مرمر جلوی آرامگاه شروع کردند و سپس افراد کمیته با وسایل مختلف شروع به شکستن درهای ورودی و سنگهای اطراف کردند . [14]
در ساعات اولیه ، تلاش زیادی برای تخریب آرامگاه صورت گرفت ولی در عمل مشاهده شد که مقبره به حدی محکم ساخته شده که هیچ بیل و کلنگی توان تخریب آن را ندارد . استفاده از مواد منفجره به دلیل نزدیکی آرامگاه به حرم حضرت عبدالعظیم (ع) و امکان صدمه خوردن گنبدهای حرم ، امکانپذیر نبود . سرانجام کار به گریدر ، بلدوزر ، جرثقیل و وسایل قوی مکانیکی کشید .
آیتالله خلخالی درباره مخالفت بنیصدر با تخریب مقبره میگوید : « ساعت حدود چهار و سی دقیقه بعد از ظهر بود که از طرف بنیصدر پیام آوردند ، مبنی بر این که از تخریب مقبره دست بردارید . من اعتنا نکردم ، ولی کم کم ، کار جدی شد و جناب آقای میرسلیم ، سرپرست وزارت کشور ، نامه رسمی مرقوم و اعلام نمود که دستور از طرف شورای انقلاب و شخص آقای بنیصدر است و شما باید به هر نحو که شده ، دست از تخریب بردارید ، وگرنه مجبوریم طبق مقررات با شما عمل کنیم . یعنی شما را توقیف میکنیم . من دیدم که دیگر جای تأمل نیست . لذا گفتم که به آقای بنیصدر بگویید ، هرچه میخواهد طبق مقررات انجام دهد و ما هم اینجا هستیم و تا مقبره را با خاک یکسان نکنیم ، از اینجا خارج نخواهیم شد . اطراف مقبره را گروه فداییان اسلام در محاصره داشتند و پاسداران هم مواظب اوضاع بودند . سرانجام ، شب فرا رسید ، ولی ما نتوانستیم مقبره را بخوابانیم ، اگرچه خسارت زیادی به آن زدیم و به شکل مخروبه در آوردیم » . [15]
فردای آن روز ، روزنامهها ، اظهارات بنیصدر را در مخالفت با تخریب مقبره چاپ کردند . روزنامه اطلاعات در تاریخ 22/2/59 نوشت : « دکتر بنیصدر ، رئیس جمهوری دیشب در پایان جلسه شورای انقلاب در مورد تخریب ساختمان قبر رضا خان گفت : تخریب این ساختمان کار بسیار غلطی بود زیرا خراب کردن ساختمان اصولا کار درستی نیست و در آن محل میتوانستیم موزه جنایی درست کنیم . دکتر بنیصدر افزود : چندین نوبت هم به ایشان ( آیتالله خلخالی ) گفتیم که این کار را نکند اما متأسفانه این خودکامگیها وجود دارد و یک مقام باید به این کار رسیدگی کند و ببیند که ایشان چه حقی داشتند که این کار را کردهاند . » [16]
آیتالله خلخالی هم در دفاع از اقدام خود اظهار داشت : « ... ما چگونه میتوانیم ناظر بقایای مقبره رضا خان میرپنج باشیم در صورتی که هزاران مسجد و مقبره و آثار دیانت در ایران به دست این جلاد و فرزند او به خرابی کشیده شد ... کسانی که میگویند این ساختمان باید بماند ، آنها حتی با تغییر نام " بنیاد پهلوی " به " بنیاد علوی " مخالف بودند ، چرا ؟ عوض کردن پرچم و اسکناس و شیر و خورشید و سایر آرمها همگی شاهدند بر این که باید یک اثر طاغوتی دیگر که مقبره رضا خان است از بین برود و امیدوارم که ما با قدرت ملت در همه زمینهها ضد انقلاب را مأیوس کنیم » . [17]
دیدار حاج احمد آقا از تخریب مقبره و ادامه تخریب
آیتالله خلخالی درباره دیدار حاج احمد آقا خمینی از تخریب مقبره میگوید : « ... ساعت حدود ده شب ، برای استراحت ، محل مقبره را ترک کردم . کمی بعد ، جناب آقای حاج احمد آقا خمینی ، برای دیدن مقبره و در واقع ، برای تقویت روحیه این جانب به آن جا آمد و افراد مستقر در آن محل را تشویق کرد و با این عمل خود ، فهماند که امام با تخریب مقبره ، مخالفتی ندارند و این امر ، بی اندازه موجب تقویت ما شد . حاج احمد آقا خمینی ، کوچکترین فرزند امام و پسر دوم ایشان است . وی در همه زمینهها تابع امام امت بود و اگر مطلبی را میگفت ، بی کم و کاست و بدون دخل و تصرف ، از ناحیه امام بود .
... ما از فردای آن روز نیز ، مشغول کار شدیم . البته این بار با دلگرمی بیشتری کار میکردیم . در بعضی از جراید درج شده بود که تخریب مقبره پهلوی به تأخیر افتاد و این مطلب را از قول بعضی کمیتهها نوشته بودند ، اما ما با جدیت مشغول تخریب شدیم و مردمی که برای زیارت حضرت عبدالعظیم میآمدند ، با شعارهای خود ما را تأیید میکردند . تعداد بیشماری از مردم نیز از تهران برای کمک آمده و فریاد میزدند : باید مقبره هر چه زودتر خراب شود.
شاید شما ندانید که این مقبره را تا چه حد محکم ساخته بودند ، ما آن را مثقال مثقال میکندیم و بلدوزر و گریدر و وسایل تخریب عادی ، بدان کارگر نبود . سرانجام ، ما مجبور شدیم که با دینامیت ، مقبره را به تدریج خراب کنیم .
هر روز ، مهندسین و کارشناسان درجه یک ، به عنوان متخصص تخریب ، از کارخانه سیمان ری میآمدند و چه بگویم ، متجاوز از بیست روز طول کشید تا آن دکور شیطانی فرو ریخت و به طور کامل تخریب شد . پس از تخریب ، صدای هلهله و شادی از مردم بلند شد و شور و شعف به قدری بود که غیرقابل وصف است .
ما در جواب آقای بنیصدر ، در روزنامهها نوشتیم که این خودکامگی نیست ، بلکه تبعیت از آرای ملت است و ملت ما را در این راه تأیید میکنند . بعدا هم امام امت در بیانات خود ، تخریب مقبره را تأیید کرده و فرمود کار آقای خلخالی درست است . » [18]
ضرورت تخریب آرامگاه از دیدگاه آیتالله خلخالی
« ... مقبره مفسدین و شیاطین باید تخریب شوند تا مردم با فکر باز ، راه صحیح را پیدا کنند و در مسیر آنها موانع انگلی و گول زننده وجود نداشته باشد . مقبره شیطانی رضا خان ، قطع نظر از این که جلوی دیدگاه بارگاه پر جلالت حضرت عبدالعظیم را گرفته بود و مردم نمیتوانستند از راه دور آن را مشاهده و سلام عرض نمایند و صرف نظر از این که جلوی خیابانکشی از طرف عرب شهر ری به طرف شرق و شمال شهر را گرفته بود . تخریب آن یک فایده روانی مهم داشت و آن این بود که دل طرفداران دین و اهل بیت عصمت و طهارت را شاد و لبریز از سرور کرد . شکر به درگاه خداوند که مردم با چشم خود دیدند مقبره سر سلسله دودمان پهلوی ، در حکومت اسلامی در هم میریزد . من با چشم خود دیدم که در شب حمله به مقبره پهلوی ، در میان امواج خروشان مردم اصیل شهر ری و تهران ، فقط دو نفر گریه میکردند و به ما میگفتند که چرا این مقبره را خراب میکنید ، و بعدا معلوم شد که آنها جزء صد نفر پرسنلی بودند که به عناوین جاروکش و رفتگر و دربان و قاری قرآن و مأمور تشریفات و مفتش و جاسوس در آنجا کار میکردند و هر یک ، حقوق کلانی از بیتالمال مسلمین دریافت میداشتند . با تخریب این مقبره ، روحیه خدایی در مردم زنده شد و برعکس ، در بین طرفداران سلطنت و دودمان پهلوی ، ایجاد یأس و نومیدی کرد . ایران ، سرزمین آل الله و آْل محمد است و کسی که با آل الله از در ستیز وارد شود . نه خود احترام دارد و نه مقبره او و نه خانه و کاشانه او .
ما شنیدیم که شاه در قاهره ، پس از با خبر شدن از تخریب مقبره ، دیگر نتوانست روی پای خود بایستد و ناچار شدند او را یکسره به بیمارستان ببرند و سرطان او شروع به فعالیت کرد و سرانجام به همین مرض از دنیا رفت . شاه وقتی مرد ، من خدمت حضرت امام رفتم ، جریان را عرض کردم و گفتم : من دلم میخواست که شاه در نبرد کشته شود نه در ذلت ، امام هم قبول کرد.
این احتمال هم وجود داشت که اگر مقبره بر جای خود باقی بماند ، در طول سالیان دراز و در آینده به مزار تبدیل شود . ما به چشم خود دیده بودیم که مردم سادهلوح ، پس از زیارت حضرت عبدالعظیم ، بر مقبره ناصرالدین شاه هم فاتحه میخواندند . البته ، ما دست به کار شدیم و دستور دادیم که سنگ قبر ناصرالدین شاه را بکنند تا اثری از مقبره او در کنار حضرت عبدالعظیم نمانده باشد . ما نه تنها قبر رضا خان را با خاک یکسان کردیم ، بلکه قبر علیرضا پهلوی و فضلالله خان زاهدی ، عامل کودتای 28 مرداد و منصور . امضا کننده قرارداد کاپیتولاسیون و مصونیت مستشاران نظامی آمریکا و دهها نفر دیگر از سردمداران فساد را نیز نابود کردیم . آنها با نزدیک کردن خود و خانواده خود به دربار ، طی سالیان دراز ، مردم را به انحطاط کشانده بودند . »[19]
قبر خالی رضا شاه
موضوعی که لازم است گفته شود ، این است که هر چه قبر رضا شاه را کندند ، حتی استخوانهای او هم به دست نیامد . بعدا معلوم شد که شاه به هنگام فرار استخوانهای پدرش را برداشته و با خود به قاهره برده است و حالا هم در یک جای امن ، در لوس آنجلس نگهداری میشود . این استخوانها را در کنار جنازه فرزند اشرف ، آقای شفیق ، به امانت نگاهداری میکنند تا به اصطلاح ، در یک فرصت مناسب ، در ایارن دفن کنند.
پینوشتها :
1- روحالله حسینیان ، بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران (1340-1320) ، تهران : مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، 1381 ، ص 302
2- خاطرات محمدمهدی عبدخدایی ، تدوین سید مهدی حسینی ، تهران : مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، 1379 ، ص 52-50
3- علی دوانی ، نهضت روحانیون ایران ، تهران : ج 2 ، ص 199
4- شهید محلاتی آنها را از کفش کنهای صحن حرم حضرت معصومه (ع) میداند و میگوید : « اینها ناچار چند نفر از کفشکنهای صحن را که ریش داشتند به سرشان عمامه گذاشتند و به عنوان روحانی همراه جنازه آوردند که بگویند روحانیون هم آمدند » . خاطرات و مبارزات شهید محلاتی ، تهران : مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، 1376 ، ص 24
5- خاطرات آیتالله مهدوی کنی ، تدوین : غلامرضا خواجه سروی ، تهران : مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، 1385 ، ص 72
6- علی دوانی ، مفاخر اسلام ، ج 12 ، ص 256
7- روحالله حسینیان ، پیشین ، ص 304
8- علی دوانی ، نهضت روحانیون ایران ، ج 2 ، ص 438
9- سید حسین خوشنیت ، سید مجتبی نواب صفوی ، اندیشهها ، مبارزات و شهادت او ، بیجا : منشور برادری ، 1360 ، ص 49
10- روحالله حسینیان ، پیشین ، ص 305-304
11- مصاحبه با ابوالقاسم شفیعی ، آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، ش ب : 5965
12- آیتالله حاج شیخ صادق خلخالی ، خاطرات آیتالله خلخالی ، تهران : نشر سایه ، 1379 . ص 341
13- همان .
14- روزنامه جمهوری اسلامی 22/2/59
15- آیتالله حاج شیخ صادق خلخالی ، پیشین ، ص 342
16- روزنامه اطلاعات 22/2/59
17- همان
18- آیتالله حاج شیخ صادق خلخالی ، پیشین ، ص 351-345
19- همان.