فتنه در دو زمینه رشد میکند: (خطبه 50): 1.اهواء تتبع 2. احکام تبتدع؛ یا هوای نفس است یا تغییر در مفاهیم نظری و بدعت های دینی. (انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تتبدع یخالف فیها کتاب الله و یتولی علیها رجال رجالا علی غیر دین الله) این احکام یعنی احکام دین در مخالفت با دین! در این تعریف از فتنه دین در برابر دین قرار میگیرد.
حجت الاسلام دکتر حسین سوزنچی عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی سخنان مهمی در تشریح عوامل شکلگیری و گسترش فتنه و به اشتباه انداختن خواص بیان کرد.
بخشهایی از این سخنرانی که در دانشگاه زنجان با عنوان "فتنهها در جامعهی اسلامی" ایراد شده، در ادامه آمده است:
جامعهی اسلامی یک جامعه ی بسیار پیچیده است، برخلاف جامعهی کفر که بسیار بسیط و ساده است. پیچیده بودن جامعه ی اسلامی در این است که پیچیده در فتنه هاست. در قرآن آمده است «الفتنه اشد من القتل»؛ تا پیش از این انتخابات معنای این را نمی فهمیدم.
در حکمت 93 نهج البلاغه آمده است دعا نکنید که «خدایا مرا به فتنه گرفتار نکن» چرا که بی شک همه به فتنه گرفتار می شوند؛ بنابراین دعاکنید «خدایا مرا از گمراهی های فتنه نجات بده».
فتنه ها چگونه آغاز می شود؟ در خطبه 151 آمده فتنه در درجات پنهان آغاز می شود. آغازش مثل یک جوان خوش قامت است ولی وقتی مستقر شد مانند یک پیر صلب و ناخوشایند است. در خطبه 93 حضرت می فرماید وقتی فتنه می آید همه انکارش می کنند ولی وقتی رفت همه می فهمند که چه بر سرشان آمده است.
فتنه در دو زمینه رشد میکند: (خطبه 50): 1.اهواء تتبع 2. احکام تبتدع؛ یا هوای نفس است یا تغییر در مفاهیم نظری و بدعت های دینی. (انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تتبدع یخالف فیها کتاب الله و یتولی علیها رجال رجالا علی غیر دین الله) این احکام یعنی احکام دین در مخالفت با دین! در این تعریف از فتنه دین در برابر دین قرار میگیرد.
اما چگونه فتنه گسترش پیدا می کند؟
مثال اول: چرا بنی اسرائیل تا این اندازه مورد توجه و تمثیل قرآن است. بنی اسرائیل بنا به فرمایش قرآن «فضلتکم علی العالمین» بر همه ی بشریت برتری داده شدند. اینها تنها امتی هستند در کل تاریخ که با پیامبرشان بیعت کردند. امت های گذشته همیشه پیامبرشان را تکذیب کردند. برخیشان عذاب شدند و برخی بعد از دیدن نشانه های عذاب ایمان آوردند. ولی بنی اسرائیل از همان ابتدا موسی را تصدیق کردند و با او از مصر خارج شدند. بنابراین بنی اسرائیل در میان همهی امم پیشین ممتاز می شود. چون جامعهی دینی تشکیل دادند. وقتی جامعه دینی شد، پیچیده می شود و ابتلائات و فتنه ها آغاز می شود و دقیقاً اینجاست که بنی اسرائیل از بهترین امت به بدترین امت بدل می شود و توسط پیامبران خودش مورد لعنت قرار می گیرد: «لعنوا علی لسان داوود» یعنی فقط پیامبر شریعت بعدی آنها را طرد و لعنت نکرد بلکه توسط پیامبران شریعت خودشان (مثل داوود) مورد لعن قرار گرفتند (لعن الذین کفروا من بنى اسرائیل على لسان داود و عیسى ابن مریم ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون). عجیب است که در روایات آمده است که شما مسلمان ها هرکاری را که بنی اسرائیل کردند، انجام خواهید داد! این پیچیدگی را در ماجرای عاشورا و سربریدن امام حسین(ع) توسط کسانی که خود از او دعوت کرده بودند، می بینید که در درک و تحلیل آن درمی مانیم.
یکی از فتنه های بنی اسرائیل ماجرای گوساله ی سامری بود. چرا اینگونه می شود؟ اول اینکه سامری فردی عارف بود که در توانایی های فوق العاده ای داشته و صاحب کرامت بوده است، او انسانی عادی نبوده است. توانسته ردپای جبرائیل را دریابد. دوم غیبت موسی از قوم خود است. موسی علیهالسلام برای مدتی از میان قوم خود رفته بود و ظاهرا خلف وعده کرده است! زیرا قرار بوده سی روز برود و الان بیشتر شده. از طرفی شواهدی هست که (اگر کسی اهل تحقیق عمیق نباشد) نشان می دهد ممکن است صدای خدای موسی -نعوذ بالله- داخل جسم برود!. مهمترین آن اینکه خدا برای اولین بار از میان درخت سخن گفت که «انی أنا الله»(سوره طه)! پس زمینه ی پذیرش اینکه خدا صنمی قابل رؤیت باشد در بین قوم وجود دارد. صدا دادن گوساله فتنه تکان دهنده است برای قومی که با هارون باقی مانده وپیامبرش رفته است. هارون که معجزه ای ندارد ولی سامری گوساله ای زرین ساخته که صدا می دهد. پس پذیرفتن آن چندان هم نامعقول(!) نیست. عجیب اینکه داستان هارون و موسی همان داستان حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و علی علیهالسلام است. قوم موسی نمی گفتند گوساله ی سامری خدای دیگری است. آنها می گفتند این همان خدای موسی است و اگر هارون می گوید نیست باید دلیل بیاورد. ما همین گوساله را می پرستیم تا موسی بیاید و تکلیف را تعیین کند. حالا بگویید چرا باید از هارون تبعیت کنیم؟
مثال دوم: جنگ جمل چگونه بود؟ خلیفه بهناحق(؟!) کشته شده است. انگشتان دست همسر عثمان بریده شده است و معاویه هم فیلم آنها را برای مردم پخش میکند: آن ها را از منبرش آویزان کرده است. قاتلان عثمان هم در لشکر علی علیهالسلاماند. قاتلان همان اهالی مدینه اند. ولی دقیقاً معلوم نیست چه کسانی هستند ولی فضای روانی انگشت اتهامش به سمت یاران علی است. نهایتاً اینکه همه از علی که اکنون خلیفه است می پرسند چرا قاتلان را محاکمه نمی کنید. چه دلیلی وجود دارد که حرف معاویه پذیرفته نشود؟
از طرفی ام المؤمنین می گوید علی ظالم است. زبیر سیف الاسلام و طلحه الخیر همه می گویند علی ظالم است. این همان فتنه است. شک در صلاحیت و معصومیت علی بر اساس شواهد و قرائن اولیه. دقیقاً این اتفاق افتاده است. برخی یاران حضرت رسول خطاب به علی علیهالسلام می گفتند یا علی مگر ممکن است همسر و یاران صدیق رسول الله در برابر حق بایستند؟ چرا دست از جنگ با یاران پیامبر بر نمی دارید؟ آیا علی علیهالسلام دادگاه قاتلان عثمان را برگزار می کرد -شفاف سازی میکرد- بهتر نبود؟! کدام قاتلان؟ منظور آنها کسی مثل مالک اشتر بود که فضا به نحوی طراحی میشود که گویا او در این ماجرا بی تقصیر نیست. معاویه نامه داد که مالک را تسلیم کن ما خودمان محاکمه اش می کنیم!
جنگ برپا می شود. برپا کننده و مقصر هم علی علیهالسلام است! چرا که آنها مدعی اند خلیفه مظلوم کشته شده، انگشتان همسرش هم بریده شده، علی هم که قاتلان را تسلیم یا محاکمه نمی کند پس ما طرفدار مظلومیم! بعد از جنگ جمل گفتند کشته شدن مسلمان ها از هر دو طرف تقصیر علی است. چراکه اگر دادگاه را برگزار می کرد یا مالک را تحویل می داد یا لااقل بخشی از حاکمیت را به طلحه و زبیر می داد، دیگر خونریزی اتفاق نمی افتاد. بنابراین خونهای هردو طرف گردن علی است! اکنون این آمار کشته شدگان ارائه شده هم شامل بسیجی ها هستند هم آنطرفی ها و خون همه گردن علی است.
در اینجاست که آن صحابی دچار شک میشود و میگوید علی من چگونه بین تو و طلحه و زبیر و عایشه انتخاب کنم؟ علی علیهالسلام چه پاسخی می دهد؟ علی می فرماید مشکل شما این است که حق را با افراد می سنجید. اشخاص شما را به اشتباه انداخته اند. باید حق را بشناسید. حالا سوال من این است: آیا حقی که باید بشناسید این است که بدانیم قاتل چه کسی است و علی چه نسبتی با این قاتلان دارد؟ اگر این طور باشد که حق با مخالفان علی است. خیر. منظور علی علیهالسلام از اینکه می فرماید اعرف الحق منظورش این است که جریان حق و جریان باطل را بشناس. ببین افراد در چه جریانی قرار گرفته اند. روی کشته شدن عثمان (خرده شواهد جنجالی) متمرکز نشوید. ببینید این شعار چه پیامدی دارد. بسیاری در این فتنه می گفتند ما ولایت فقیه را قبول داریم اما این شخص را به عنوان ولی فقیه قبول نداریم. اگر واقعا چنین بگویند ما با آنها مشکلی نداریم منتهی آنها باید پیش از هرگونه اتخاذ موضعی، ولی فقیه خود را مشخص کنند و اینجاست که درمیمانند.
در حکمت 147 نهج البلاغه حضرت مردم را دسته بندی می کند. عالم ربانی، متعلم فی سبیل النجاه و بقیه، همج رعاع. چه کسی را علمای ربانی به عنوان ولی فقیه قبول دارند؟ قدم اول پیدا کردن ولی فقیه است. اگر امام حق پیدا شد، شما با اتباع خود متعلم فی سبیل النجاه می شوید. علمای قم روی چه شخصی اجماع دارند. افرادی که امروز متوقع قبای ولایت فقیهی هستند را چه کسی قبول دارد. اساساً چه کسی اجتهاد آنها را تأیید می کند؟ اگر متمسک نباشیم به ولایت فقیه معین، مثل همج رعاع با هر بادی و هر جوسازی به سمتی خواهیم رفت. هرکس ولایت فقیه را قبول دارد ولی مصداق آنرا قبول ندارد باید در نخستین مرحله برای خود یک ولی فقیه بیابد. یا علی علیهالسلام یا معاویه. ببینید ولی فقیه انتخابی شما را چه کسی تأیید می کند. علما یا اینترنت؟ به قول امام(ره) ببینید امریکا از کدام رفتارتان تعریف و تمجید می کند. او دوست دارد ولی فقیه شما چه کسی باشد. اتباع شما به نفع کدام جبهه تمام می شود. قبول داشتن ولایت فقیه به معنای تبعیت کورکورانه نیست. بلکه کاملاً علی بصیره است. باید با بصیرت خط حق شناسایی شود. حضرت وقتی خوارج را از بین می برد، می فرماید من چشم فتنه را درآوردم. می فرماید خوارج تیرهای خوبی برای شیطان هستند. او برای خوارج از تعبیر چشم فتنه استفاده می کند ولی درباره ی معاویه می گوید او «فتنهی کور کننده» است. خوارج خودشان خوب بودند ولی چشم فتنه قرار گرفتند. به خاطر مشاهده برخی وقایع که از نظر آنها خطای حاکم بود، ضرورت حاکم و امام (ولایت فقیه) در جامعه را انکار کردند (لا حکم الا لله) و خواستند خیلی خدامحور شوند! اما تیرهای شیطان شدند که با آنها اولیائش را هلاک کند.
برای بیرون رفتن از فتنه 2 راه وجود دارد. در خطبه 183 حضرت یکی از ثمرات تقوای واقعی را خروج از فتنه معرفی می کند. کسی که تقوای حقیقی داشته باشد در سیاست، فرهنگ، در تحلیل، در دفاع... در مواقع فتنه نجات داده می شود. اما در پنج خطبه از خطبههای نهج البلاغه (خطبه های 2 و 5 و 93 و 121 و 154 و 187) که مشخصا به بحث راهکار خروج از فتنه پرداخته، تاکید میکند بر اینکه اولین کارتان باید یافتن امام حق (گاه تعبیر به اهلبیت(ع) میکند) باشد. این درست نقطه مقابل روش معاویه است. معاویه اصرار دارد که مساله ظلمهای واقع شده را به نحو جنجالی مطرح کند و اگر کسی سوال کند که بالفرض علی ظالم است و باید کنار رود، چه کسی جانشین او میشود میگوید فعلا مساله اصلی این نیست، مساله اصلی این است که چرا علی ظالم حکومت کند. اما علی(ع) میگوید اول ببین طرفدار چه کسی هستی و در مجموع تلاش تو به نفع جریان حق و امام حق تمام می شود یا نه. اول ولی فقیه و امامت را پیدا کن بعد به تبع او در این جریان اتخاذ موضع کن.
اما این فتنه ها در مجموع به نفع اسلام تمام خواهد شد چرا که انسانهایی در همین فتنه ها توان تحلیل و رشد پیدا میکنند و کسانی که در انتهای فتنه به سلامت می مانند، زمینه ساز ظهورند.
دانلود فایل صوتی سخنرانی
لینک یکتا:
http://www.irdc.ir/fa/content/8129/default.aspx