بالاخره در 76/6/8 محسن رضایی فرمانده کل سپاه پاسداران با اصرار توانست استعفاء خود را به تأیید مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا برساند و از این سمت کناره‌گیری کند. رفتن آقامحسن از سپاه برای پاسدارانی که با او لباس سبز سپاه را بر تن کرده بودند کمی دشوار بود و حتی عده‌ای از او و رفتارش در اصرار به رفتن از سپاه ناراحت بودند، ولی عزم سرلشکر محسن رضایی در خروج از عرصه نظامی و ورود به بازار سیاست آن‌قدر جزم بود که چیزی جلودارش نشد.... مقام معظم رهبری که همواره در مدت رهبری‌شان سیاست نگاهداری و حفظ نیروهای انقلاب را دنبال کرده‌اند، آقای محسن رضایی را به سمت دبیری مجمع تشخیص مصلحت منصوب می‌کنند و این حکم نیز شروع مناسب و درخور شأنی برای ایشان می‌شود تا در راهی که به آن علاقه وافری پیدا کرده است...


از این به بعد دکتر محسن رضایی، که حالا دیگر از حیث عنوان اجتماعی هم کامل شده است، پای ثابت انتخابات‌های مختلف در کشور اعم از مجلس و ریاست جمهوری می‌شود و حتی در انتخابات شوراهای شهر هم در شکل دادن جریان و حزب و دادن لیست فعالیت می‌کند، حزب و گروه تشکیل می‌دهد و در مجلس هفتم فراکسیونِ نزدیک به افکار خود ایجاد می‌کند، در انتخابات نهم ریاست جمهوری حاضر می‌شود و خود را نماینده جریان سوم معرفی می‌کند، ولی از آنجا هم به صورت ناگهانی و پس از استقبال نکردن مردم یکباره کنار می‌کشد. با اینکه دکتر رضایی در هیچ یک ازموارد فوق در عرصه سیاست توفیق چندانی کسب نمی‌کند اما باز از تکاپو نمی‌ایستد و مهیا می‌شود تا به عنوان دومین به اصطلاح اصولگرا خود را در دهمین انتخابات ریاست جمهوری بازی دهد. وقتی ایده‌ی دولت ائتلافی، که هیچ پایه و اساس و چهارچوب نظری و عملی برای آن ارائه نگردید، با شکست و عدم استقبال مواجه شد، خود به عنوان محور ائتلاف وارد عرصه می‌شود تا این بار به نوعی دیگر به بازی ادامه دهد.


حال دیگر بیشتر دوستان سابق آقامحسن به منتقدان دکتر رضایی تبدیل شده‌اند و اکثر مردمی که از هوش و قدرت فرماندهی او (سرلشکر رضایی فرمانده کل سپاه) در دوران دفاع مقدس خاطراتی داشتند، شاهد رفتارهای غلط و به دور از درک سیاسی‌اش از جامعه هستند و از تعجب دهانشان باز می‌ماند. نمی‌دانم شاید این تقدیر برای کس یا کسانی رقم خورده است که از عرصه مقدس پاسداریِ از انقلاب خارج و به دنیای پر پیچ و خم سیاست وارد می‌شوند.


نمی‌دانم شکل‌گیری حلقه‌ای بسته به دور آدم‌ها، مشاوره‌های غلط و تعریف و تمجیدهای بیجا باعث می‌شود که توهم رأی میلیونی برای آدمی شکل بگیرد یا بی‌اطلاعی از اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی جامعه برای کسی که مدعی رهبری «جریان سوم» و قائل به شکل گرفتن وحدت سیاسی حول محور خویش است...
هرچند بعضی از رفتارهای انتخاباتی آقای رضایی در ابتدا امیدبخشِ حرکتی منطقی و سنجیده از وی در انتخابات دهم ریاست جمهوری بود، اما دیری نپایید که با شروع امتحانات نهایی سی سالگی انقلاب در حوادث بعد از انتخابات، دکتر محسن رضایی با رفتارهای زیگزاگی و صحبت‌های هماهنگ با جریان معترض (که در ادامه به جریان معارض تبدیل شدند) به جریانی همسو با آنها تبدیل گردید. وی با ادبیاتی متفاوت، تمامی صحبت‌ها و حرف‌های آنان را به نوع دیگری طرح ‌کرد، با زیر سؤال برد نتایج انتخابات به بحث تقلب دامن زد، ابتدا به شورای نگهبان مراجعه کرد و بعد از طرح اعتراض و شروع رسیدگی و مشخص شدن نتایج اولیه بررسی انصراف داد، شرط حضور خود در هیأت ویژه را همراهی و حضور مابقی کاندیداها قرار داد، در مصاحبه تلویزیونی خود مجدداً بر طبل شبهات کوبید و خلاصه گفت هر آنچه نباید می‌گفت و انجام داد هرآنچه از او انتظار نبود.


و اما 88/10/11 دکتر محسن رضایی در آخرین رفتار سیاسی خود و دقایقی پس از بیانیه‌ی هفدهم موسوی نامه‌ای را خطاب به مقام معظم رهبری و با امضاء «محسن رضایی سرباز ملت ایران و جنابعالی» ارسال نمود و با این نامة‌ خود کورسوی امید دوستداران سابقش و آنهایی را، که امیدوار بودند پیشینه‌ ایشان وسیله‌ای برای بازگشت وی به خط اصیل انقلاب و ولایت گردد، خاموش ساخت و آب پاکی را بر دستان همه جاری کرد.
ظاهراً دوری ایشان از عرصه پاسداری این مسئله را ازخاطر وی برده است که سرباز همیشه در پشت سر فرمانده حرکت می‌کند نه جلوتر از آن و اگر پیشنهادی هم در مورد مواضع و دستورهای فرمانده دارد آرام و اصولی و بجا طرح می‌کند، نه در معرض دوست و دشمن. ظاهراً ایشان از یاد برده‌اند که اطاعت از فرمانده اصل است و نباید برای به کرسی نشاندن حرف و نظر خود فرمانده را تحت فشار قرار داد. ایشان که اهل جنگ و دفاع هستند ظاهراً داستان سرپیچی سربازان از پیامبر را در غزوه‌ احد از یاد برده‌اند و اصرار یاران نادان حضرت علی (ع) برای  بازگرداندن مالک از میدان جنگ در نبرد صفین را فراموش کرده‌اند که به چه حوادث مصیبت‌باری در صدر اسلام انجامید.


 جناب آقای دکتر محسن رضایی کاش در نامه خود توضیح می‌دادید که رهبری و مردم رابطه بین بیانیه سراسر توهین و خالی از واقعیت، و تکرارکننده‌ ادعاهای کذب قبلی میرحسین موسوی و نامه حضرتعالی را چگونه رمزگشایی کنند؟ کاش توضیح می‌دادید در کجای نامه نشانه عقب‌نشینی موسوی را یافته‌اید که ما نمی‌بینیم؟ کاش می‌گفتید راز محورهای مشترک هر دو در فشار بر دولت و طرح مباحث اقتصادی چیست؟ کاش مشخص می‌کردید که آیا حضورتان در راهپیمایی عظیم و میلیونی مردم تهران شما را بر این جمع‌بندی رسانده که چنین نامه‌ای را بنگارید؟ کاش می‌گفتید خواست مردم در روز راهپیمایی، که در غالب شعارهایشان مطرح می‌شد، چه بود؟ کاش پاسخ می‌دادید که بر اساس کدام آموزه وحدت با دشمنان، اخلالگران، قانون‌شکنان و.... جایز است؟ ای کاش توضیح می‌دادید که کدام مکتب وحدت را بر عدالت که اساس ملک است مقدم می‌دارد؟ کاش توضیح می‌دادید وحدت به چه قیمتی باید شکل بگیرد، متحد شویم تا بمانیم؟ پس شما بر چه اساسی هشت سال جنگ و دفاع را تحمل کردید آیا فقط برای بقاء؟
آقای دکتر محسن رضایی در پایان از شما دو خواهش دارم، که امیدوارم حداقل با پذیرش آن به خودتان و به ما کمک کنید:
کمی واقعی ببینید و بیاندیشید و پیام مردم را درک کنید و اجازه ندهید حلقه‌ای در اطراف شما آراء چند صدهزاری شما را به توهم چند میلیونی تبدیل کنند و این اشتباه در تشخیص ها را در تمامی اعمال سیاسی شما وارد نمایند.
و دیگر اینکه مردم از دفاع مقدس، حضور در جبهه، سپاه و شخص شما به واسطه‌ فرماندهی سپاه در طول جنگ خاطرات زیادی دارند که برایشان ارزشمند است، شما را به خدا قسم می‌دهم حداقل اینها را بیش از این خراب نکنید تا دست‌کم برای مردم خاطره «آقا محسن» باقی بماند.