در یكی - دو سال پایانی عمر گرانبهای امام خمینی، اتفاقهای مهمی افتاد. از جمله كشیده شدن جنگ به پایتخت با موشكهای تقویت شده ای كه شورویها به صدام داده بودند، قبول قطعنامه، عزل منتظری، تغییر قانون اساسی، ارسال پیام تاریخی امام به گورباچف رهبر اتحاد جماهیر شوروی، انتشار پیام برائت درباره اسلام آمریكایی و حكومت آل سعود و پیام استقامت خطاب به فرزندان انقلاب اسلامی در ایران و سراسر جهان. امام خمینی نامه ای به میخاییل گورباچف نوشت و محمدجواد لاریجانی، مرضیه دباغ و آیت الله جوادی آملی را برای ابلاغ آن به مشهورترین چهره بلوك شرق، مأمور كرد. لاریجانی در آن زمان معاون علی اكبر ولایتی در وزارت خارجه بود و به‎دلیل آشنایی با زبان و قاعده های دیپلماتیك، كار مهمی در این سفر به عهده داشت. بیش از 20 سال از این اتفاق بزرگ می گذرد. پیرمردی كه در محله جماران در خانه كوچكی زندگی میكرد و به نفر اول یكی از دو قطب دنیای آن روز، نامه نوشت:

 

«اگر بخواهید گره های كور اقتصادی سوسیالیسم و كمونیسم را با پناه بردن به كانون سرمایه داری غرب حل كنید، نه تنها دردی از جامعه خویش دوا نكرده اید كه دیگران باید بیایند و اشتباه های شما را جبران كنند كه امروز اگر ماركسیسم در روشهای اقتصادی و اجتماعی به بن بست رسیده است، دنیای غرب هم در همین مسایل البته به شكل دیگر و نیز در مسایل دیگر گرفتار حادثه است. جناب آقای گورباچف، باید به حقیقت روی آورد...»

 

كسی به امام خمینی(ره) پیشنهاد كرد به گورباچف نامه بدهد یا طرح خودشان بود؟


لجستیك كار را تا جایی كه در جریان هستم برایتان توضیح میدهم. 10 سال با ارزش ابتدای انقلاب در زمان حیات امام(ره) بود و خیلی چیزها را میشود از اتفاق های آن زمان فهمید. مسئله پیام امام خمینی(ره) به گورباچف، یكی از كارهای ویژه امام بود كه من فهم و برداشت خودم را از این كار میگویم. این حركت یك كار ویژه بود كه نظیر دیگری نداشت. امام با هیچ رهبری چنین رفتاری نكرد. این كار فقط درباره شوروی سابق صورت گرفت و از اول تا آخر، ایده شخص امام بود.


چطور برای سفر به شوروی و بردن پیام عازم شدید؟


یك روز بعدازظهر، مرحوم حاج احمد آقا به من زنگ زد و گفت امام چنین تصمیمی دارد و فعلا محرمانه است. امام پیشنویسی تهیه كرده بودند و گفتند: «آن را بگیر و بدون اینكه با كسی در میان بگذاری، بخوان و نظرت را به ما بگو كه اگر لازم شد، تصحیح كنیم.» پرسیدم حضرت آیتالله خامنه ای - رییس جمهور - در جریان هستند؟
امام گفتند: بله. گفتم پیام را میخوانم و درنهایت با آیت الله خامنه ای مشورت میكنم.

 

آن زمان معاون وزیر خارجه بودید، درست است؟


بله، و البته مسئولیت مذاكرات 598 هم با من بود. پیام را در 48 ساعت 10 - 15 بار با دقت زیاد خواندم. درمجموع، شش اصلاحیه نوشتم كه پنج تای آن، در حد اصلاح های عبارتی بود. اما اصلاح ششم خیلی مهم بود. در این بند برای امام نوشتم: «شما نظرتان این است كه «ماركسیسم» مرده و «پرسترویكا» و «گورباچف» میخواهند چیز دیگری جایگزین و ماركسیسم را احیا كنند. این احتمال را باید بدهیم كه شاید اینها به ماركسیسم علاقه دارند و میخواهند ماركسیسم را روغنكاری كنند تا دوباره كار كند!

خیلی از سیاستمداران دنیا معتقد بودند گورباچف میخواهد كاری كند كه ماركسیسم دوباره جان بگیرد. حضرت امام(ره) پنج بندی را كه مهم نبود، پذیرفتند. اما این اشكال آخر را نپذیرفتند و گفتند: «نه. میخواهم این جمله ها در متن باشد.» پنج اشكال دیگر انجام شد، اما مورد آخر به همان شكل اولیه ماند.

 

یادتان هست آن پنج مورد چه بود؟


اشكال های خیلی كوچك و جزیی بو
دند. مثلا در بعضی جاها عبارتها را مأنوس تر كردیم كه روسها بفهمند. چون میخواستیم این پیام در سطح جهانی مطرح شود، باید از عبارتهای ساده و قابل فهم استفاده میكردیم.
پس از آن خدمت آقای خامنه ای رسیدم و این اشكال ها را گفتم. ایشان هم گفتند تصحیح ها را باید خدمت امام بدهیم كه نظر بدهند.
بعد حاج احمد آقا گفت: «مسئله مهم مقصود امام(ره) از انجام این كار است كه بخشی از آن مربوط به ارتباط ما و مسكو پس از ماركسیسم میشود. ایشان اعضای هیئت را معرفی كردند و گفتند مسایل دیپلماتیك این سفر را شما نظارت كنید و قبل از مذاكره با گورباچف، با وزیر خارجه شوروی «ادوارد شواردنادزه» - كه بعدها رییس جمهور گرجستان شد - جلسه ای بگذارم و او را توجیه كنم كه این پیام برای چه صادر شده و چطور باید با آن برخورد كنند.» در ملاقات با امام بعد از سفری كه رفته بودم ایشان گفتند: «آقای لاریجانی آن مسئله درست بود یا نه؟» متوجه شدم كه ذهن امام با اشكالی كه گرفتم و اعمال نشد، كاملا درگیر است. بعد از ملاقات با «شواردنادزه» و سفری كه به روسیه رفتیم، كاملا با امام هم عقیده شدم. امام درست متوجه شده بودند. آن‎ها میدانستند ماركسیسم مرده و اصلا حرفی از نجات آن مطرح نشد.


اگر بخواهیم پیام امام به گورباچف را دسته بندی كنیم، باید بگویم امام خمینی(ره) با این كار از سه میدان وارد بحث شد. میدان اول همین بود كه ماركسیسم مرده و مثلا اینطور نبود كه بگوییم شوروی به‎دلیل ناكارآمدی حكومت، سقوط میكند و بعد ماركسیسم میتواند حكومت بهتری ایجاد كند. برای دلیل سقوط و مرگ ماركسیسم، امام دلیل هایی داشت كه در پیامشان هست. پاسخ این سئوال كه چرا ماركسیسم مرد هم در پیام امام هست. میدان دوم، بعد از ماركسیسم است و اینكه شوروی بعد از ماركسیسم چه مشكلی دارد؟ پاسخ حضرت امام این بود كه مهمترین چالش شوروی پس از ماركسیسم، فریب خوردن رهبران شوروی از در باغ سبز غرب است. نكته ای كه امام به آن توجه كرده بود، خیلی مهم و جالب است.


میدان سومی كه امام در پیام به گورباچف وارد آن شدند، طرح روابط ایران و روسیه بعد از ماركسیسم است. این استراتژی داهیانه ای بود كه بعد هم در دوران ریاست جمهوری آقای رفسنجانی دنبال شد و نتیجه های ویژه ای داشت.
از طرح این حرفها میخواهم به این نتیجه برسم كه امام در همه كارهایش نقشهها و استراتژیهای بزرگ داشت. وقتی صدام به ایران حمله كرد و هواپیماهایشان فرودگاه ما را زدند، امام در تلویزیون گفتند: «دیوانهای آمده و سنگی انداخته!» بعد استراتژی مقاومت مردمی را مطرح كردند و پای آن ایستادند تا پیروز شد.

 

غرب، چه در سبزی را به روسها نشان داد كه شوروی گرایش به غرب داشت؟


آن روز اهمیت این نكته را به دقت متوجه نشدیم، بعد از فروپاشی شوروی و حتی امروز تازه می فهمیم مسئله در باغ سبز غربیها برای روسها كه امام مطرح كرد، چقدر اهمیت دارد. امام قاطعانه به گورباچف گفت: «مواظب باشید حالا كه شما میخواهید از شر ماركسیسم رها شوید در چالش بعدی كه در باغ سبز غربیهاست، گرفتار نشوید. غرب به شما نقشهای نشان میدهد كه اگر به‎سمت آن بروید، فكر می كنید وارد بهشت میشوید. اشتباه نكنید!» امام یك جایگزین نشان داد و آن‎ها را به اسلام دعوت كرد. از این كار امام دو - سه نكته زیبا دریافتم. یكی اینكه گرایش سكولار را از ذهن آن‎ها پاك كند. به همین دلیل در پیام امام، بحث های فلسفی هست. بحث های فلسفی امام برای اثبات این است كه نمیتوان همه پدیده ها را در عالم ماده توجیه كرد. امام به آن‎ها میگوید اسلام را برای جایگزینی سیستم غرب جدی بگیرید و برای نفی لیبرالیسم غربی انگشت روی ماهیت سكولار آن میگذارد.

نتیجه دوم من از پیام امام این بود كه معتقد بودند از روز اول انقلاب اسلامی، باید این پدیده را به دنیا معرفی كنیم. اینكه اگر می‎خواهیم انقلاب را در دنیا مطرح كنیم، باید آن را به شكل منظم و نظام مند درآوریم. از روز اول پیروزی انقلاب، امام می گفت: «نباید این انقلاب محدود به ایران باشد و باید در سطح جهانی مطرح شود.»
در جریان پیام به گورباچف، امام یك استراتژی جدید معرفی كردند و گفتند در دنیا باید باب گفتوگو را باز كنیم؛ هم در مبنا و هم در اتفاق های روزمره كه با آن مواجه میشویم.

 

آن زمان پیشبینی درباره ارتباط تهران - مسكو برای دوره پس از ماركسیسم چه بود؟

امام طراح این رابطه و پیام به گورباچف آغاز این رابطه بود. یكی از مسئولیت های من در هیئت، این بود كه برای روسها مسئله را كاملا روشن كنم و بگویم این پیام ضمن مطالب و سرفصل های مختلف، این استراتژی را هم دارد. لازم است توجه كنیم در همان آغاز دوران پیروزی انقلاب ما، روسها به افغانستان حمله كردند.
حضرت امام(ره) بلافاصله سفیر روس را فرا خواند و با لحن تندی با او حرف زد. به سفیر روس گفت: «با حمله به افغانستان اشتباه بزرگی را مرتكب شدید و با خفت شكست میخورید و بیرون میروید.»

سفیر روسیه، بعد از پایان دوران مأموریت در ایران، كتابی نوشت و در آن از اینكه رهبر یك كشور جهان سومی با او با لحن تند حرف زده و به او گفته با خفت شكست میخورید، خیلی ناراحت شده بود. روسها آن زمان خیلی غرور داشتند و برایشان سنگین بود كسی با این لحن با آن‎ها صحبت كند. تقریبا دو سال به پایان جنگ مانده بود كه فرماندهان سپاه به امام خبر دادند، شوروی تعدادی موشكهای دوربرد به صدام داده كه می توانند تهران را بزنند.

 

من از طرف امام مأمور شدم بروم و با «گرومیكو» كه به تازگی رییس جمهور شده بود، مذاكره كنم. گرومیكو 30 سال وزیر امور خارجه روسیه بود. انسانی بسیار پیچیده با ویژگی های خاص كه در مذاكره های سنگین با غرب، همیشه پرچمدار بود. گورباچف آن زمان تازه رییس «پلیبرو» شده بود. با هیئتی به مسكو سفر كردیم و وارد مذاكره بسیار سخت و سنگینی شدیم.
در جایی از جلسه «گرومیكو» عصبانی شد و گفت: «سن تو به اندازه نوه من است، با من اینطور صحبت نكن!» گفتم باشد، برویم سر اصل قضیه. «گرومیكو» گفت: «بیایید این دعواها را كنار بگذاریم و حرف بزنیم. شما در افغانستان مجاهدان را كمك كردید و باعث شدید ما در افغانستان شكست بخوریم.»
گرومیكو گفت: «شما در شكست ما از افغانستان نقش داشتید و ما هم الان به عراق كمك میكنیم.» گفت: «پیشنهاد یك معامله دارم، كاری كنید ما آبرومندانه از افغانستان بیرون برویم. ما هم درعوض به صدام میگوییم شهرهایتان را بمباران نكند یا به شما كمك میكنیم كه بنیه دفاعیتان را قوی كنید.»


وقتی از این سفر برگشتم، به سرعت گزارشی خدمت امام دادم. جلسه ای در خانه حاج احمد آقا تشكیل شده بود كه من و سران قوا در آن حضور داشتیم. امام كلیت ایده را پذیرفتند، اما یك جمله بیشتر نگفتند. فرمودند: «ما در افغانستان كاری نمیكنیم كه به ضد ملت افغانستان تمام شود.» بعد هم از اتاق بیرون رفتند. این اخلاق امام خمینی(ره) بود كه اگر نمیخواستند وارد بحثی شوند، آن‎جا را ترك میكردند.


چه كسی تركیب هیئت عازم به مسكو را تعیین كرد؟ شأن حضور شما، آیت الله جوادی آملی و خانم دباغ چه بود؟


من كه معاون وزیر امور خارجه بودم و از اول در جریان نوشتن و ارسال این پیام قرار گرفتم. آیت الله جوادی آملی به عنوان كسی كه شأن فلسفی دارد و از موضع دین حرف میزند در سفر همراه ما بود. خانم دباغ هم نماینده زن مسلمان ایرانی بود. امام میخواست چهره زن ایرانی فعال، كوشا و با سابقه های درخشان اجتماعی را به روسها نشان دهد. در این هیئت علاوه‎ بر حمل پیام و نظارت بر خواندن صحیح آن، وظیفه معرفی اعضای هیئت را هم داشتم. امام تأكید كرده بودند سابقه خانم دباغ را برای گورباچف شرح دهم. من هم به تفصیل این كار را انجام دادم. گورباچف با حیرت به این خانم متین نگاه میكرد. وقتی شنید خانم دباغ سابقه زندانی شدن و شكنجه را دارد و مدتی فرمانده سپاه همدان بوده، متحیر شد. امام با هوشمندی اعضای این گروه سه نفری را انتخاب كردند و همین كارشان هم برای روسها پیام داشت.

 

 

خودتان پیام را خواندید؟


پیام امام به گورباچف هم به زبان فارسی، روسی و برای اطمینان بیشتر ترجمه انگلیسی هم همراه مان بود. بعضی مواقع كه فهم مطلب كمی سخت بود، میگفتم ترجمه انگلیسی اش را بخوانند و بعد از مترجم توضیح میدادم. در آن جلسه روسها فقط گوش كردند و رفتارشان طوری بود كه حس كردیم موفق شده ایم و پیام امام تأثیر خودش را گذاشته است.

 

 

قرار سفر «شواردنادزه» برای پاسخ به پیام امام چطور تنظیم شد؟


دقیقا یادم نیست، چند روز طول كشید تا گورباچف جواب داد، اما چند هفته بعد «ادوارد شواردنادزه» وزیر امور خارجه دولت گورباچف به ایران آمد.
شب قبل از آمدن «شواردنادزه» خدمت حاج احمد آقا رفتم تا درباره جلسه فردا حرفها و كارهایمان را هماهنگ كنیم. سر یك مسئله خیلی بحث كردیم. امام میگفتند: «به پای شواردنادزه بلند نمیشوم» اصرار داشتم همانطور كه آن‎ها به ما احترام گذاشتند و «فول پروتكل» برخورد كردند، همانطور با آن‎ها برخورد كنیم. این كار در دیپلماسی جهانی هم یك عرف بود. اگر ما آن‎ها را تحویل نمی گرفتیم، تبعات این كارمان را در سفرهای بعد می دیدیم. هر كار كردیم، امام راضی نشد به پای شواردنادزه بلند شود. آخر قرار شد شواردنادزه با آیت الله جوادی آملی وارد جلسه شوند كه بهانه بلند شدن و احترام گذاشتن آیت الله جوادی آملی باشد، نه شواردنادزه. باز هم دیدیم این كار ممكن است در آن جلسه عملی نباشد. درنهایت به این نتیجه رسیدیم كه در اتاقی از میهمانان پذیرایی كنیم و بعد امام داخل شوند. با این كار همه به احترام ایشان بلند میشدند و قضیه حل میشد.


جلسه قرائت پیام گورباچف در پاسخ به امام، جلسه سختی بود و فضای سنگینی داشت، كه امام با یك عرقچین و شمد وارد جلسه شدند و همه متعجب شدیم. لباس رسمی هم نپوشیده بودند.
امام چند دقیقه بیشتر در جلسه نماند و به نشانه اعتراض وسط حرف های شواردنادزه كه پیام گورباچف را میخواند، بلند شد و گفت: «انشاءالله آقای گورباچف سلامت باشند. به ایشان بگویید من میخواستم افق بزرگتری جلو شما باز كنم. میخواستم دریچه ای به دنیای بزرگ، یعنی دنیای بعد از مرگ كه دنیای جاوید است، برای آقای گورباچف باز كنم و محور اصلی پیام، آن بود.»

 

چطور فهمید مرگ كمونیسم نزدیك است. هنوز دیوار برلین سرجایش بود و جنگ سرد جریان داشت. زمانی‎كه حتی كوچكترین نشانه ای از سقوط كمونیسم وجود نداشت، چطور گفت صدای شكستن استخوانهای كمونیسم به گوش میرسد؟


بحث مرگ ماركسیسم در آن زمان بسیار داغ بود. مثلا خانم «مارگارت تاچر» گفته بود: «ما نباید اشتباه كنیم، گورباچف نمی خواهد ماركسیسم را كنار بگذارد.» خانم تاچر با دسترسی به همه امكانات تحلیلی غرب، نظری اشتباه درباره شوروی داشت. باید اعتراف كنم كه من هم كمی تردید داشتم.
می دانستم ماركسیسم زنده و فعال نیست، ولی فكر میكردم این‎ها مدتها ماركسیسم را نگه می دارند. به همین دلیل به جمله تاریخی امام در پیام به گورباچف ایراد گرفتم. گفتم این جمله كمی ملایم تر شود كه اگر ماركسیسم یك دوره 20 ساله دیگر هم كار كرد، پیشبینی ها و حرف ما بی اعتبارنشود.


اما امام میان برداشتهای مختلف و تحلیلهای متفاوت دنیا به نظر روشن و قاطعی رسیده بودند كه تا آخر هم پای آن ایستاده و معتقد بودند اتفاقی كه در شوروی افتاده، فقط به دلیل بد كار كردن و اشتباه های دولتمردان نیست. به نظرم این برداشت بسیار حكیمانه ای بود و با حساب و كتاب معمولی به چنین برداشتی نمی رسیم. این هم از تیزهوشیهای ویژه امام بود.
امام مرگ آن مكتب را پیش از موعد دیدند. بنیان استدلال امام بر این بود كه مكاتب مادی نمیتوانند دوام بیاورند و بر همین استدلال هم معتقد بودند كه مكتب مادی غربی هم دوران آخری دارد كه دیر یا زود فرا میرسد.

 

چرا گورباچف جواب این پیام را آنطور داد؟ نفهمید یا نخواست شكست را بپذیرد؟


جواب گورباچف، نتیجه مثبتی داشت. برخورد درستی با پیام كرد. بخشی كه مربوط به مرگ ماركسیسم بود، مورد توافق گورباچف هم بود.
مناقشه ای سر این موضوع نداشت. قسمت مربوط به اسلام، روشن و واضح بود. گرچه آن‎ها واكنش عملی ندادند. چون مسحور در باغ سبز غربی ها بودند. از جواب گورباچف معلوم بود پس از ماركسیسم قرار است یك سیستم غربی را وارد كنند. در حد اخلاق و معنویت حرف میزدند، اما معنویت سكولار. ما بیش از این، از آن‎ها انتظار نداشتیم. امام هم پیشبینی میكردند در باغ سبز غرب این‎ها را به كجا میبرد. درباره روابط تهران - مسكو هم جواب آن‎ها پس از این پیام مثبت بود.


بیش از این نمی توانستیم انتظار پاسخ از این پیام داشته باشیم. چون روسها هم باید مسیر خودشان را طی میكردند. نكته زیبا، انگشت گذاشتن امام روی لغزشگاه شوروی بود كه دقیقا از همانجا لغزیدند و شكست خوردند. پیامدهای بلایی كه «بوریس یلتسین» با اعتماد به غرب بر سر روسیه آورد، هنوز هم وجود دارد.
انتظار نداشتیم كه با این پیام، آن‎ها مسلمان شوند. امام هم چنین قصدی نداشت. امام می خواست مناقشه و مجال بحثی را باز كند كه این بحث هم بعدها ادامه پیدا كند و هم ناظر به مسایل زنده زمان باشد