پدیده های سیاسی معمولا قبل از اینكه خود ظاهر شوند، علائمشان پدیدار می شود. دو علامت مهم هست كه می توان به سادگی از آن نتیجه گرفت كسانی كه این فتنه را طراحی كردند و آنها كه دانسته یا نادانسته به بازوهای اجرایی آن تبدیل شدند، از دور مغاكی را كه در انتهای جاده قرار دارد دیده اند و لذا از همین حالا دراندیشه اند تا راهی برای «خروج از جاده» بیابند اما هیچ گزینه دلچسبی برای این كار پیش روی خود نمی بینند...
پس از حدود 8 ماه، نشانه های واضحی وجود دارد كه فتنه پس ازانتخابات مرده است. تنها چیزی كه باقی مانده این است كه طراحان و مجریان آن سخت در تلاش و تكاپو هستند تا خود راهی و مجالی برای ادامه حیات بیابند. مسئله اكنون «بقا»ست نه «نتیجه»، در شرایطی كه موضوع مرگ و زندگی مطرح باشد، بقا بهترین و احتمالا تنها نتیجه ای است كه ارزش سعی و تلاش دارد.
پدیده های سیاسی معمولا قبل از اینكه خود ظاهر شوند، علائمشان پدیدار می شود. دو علامت مهم هست كه می توان به سادگی از آن نتیجه گرفت كسانی كه این فتنه را طراحی كردند و آنها كه دانسته یا نادانسته به بازوهای اجرایی آن تبدیل شدند، از دور مغاكی را كه در انتهای جاده قرار دارد دیده اند و لذا از همین حالا دراندیشه اند تا راهی برای «خروج از جاده» بیابند اما هیچ گزینه دلچسبی برای این كار پیش روی خود نمی بینند. از آن دو علامت، یكی در خارج ایران است و دیگری در داخل. در خارج از ایران مهم ترین پدیده ای كه می توان از آن نتیجه گرفت طرف های غربی شكست پروژه «ایران 88» را پذیرفته اند این است كه امریكایی ها و اسراییلی ها تصمیم گرفته اند بر خلاف مشی گذشته خود حمایت از سران داخلی فتنه را علنی و صریح كنند. به این موضوع خواهیم پرداخت كه این سیاست جدید چگونه بر ناامیدی امریكایی ها از فتنه سبز دلالت می كند. نشانه داخلی هم این است كه سران فتنه به دنبال آشتی افتاده اند و در هفته های گذشته این موضوع بیش از هر مسئله دیگری مشغله سیاسیون رده بالا در ایران بوده است.
اجازه بدهید از سیاست جدیدی شروع كنیم كه امریكایی ها در قبال فتنه دست ساز خود در ایران در پیش گرفته اند. در هفته های اول پس از شروع این فتنه، مقام های امریكایی وصهیونیست به 3 علت حمایت علنی و صریح از پروژه هایی كه فتنه گران در داخل به دنبال اجرای آن بودند را صلاح ندانستند. علت اول این بود كه اگرچه خود از طریق پروژه بلند مدت شبكه سازی در میان اپوزیسیون و پروژه كوتاه مدت تغذیه سران فتنه از طریق كاشتن رابط هایی كنار گوش آنها، در طراحی فتنه دخیل بودند اما نمی دانستند نیروهایی كه اجرای پروژه در داخل ایران بر عهده آنها گذاشته شده تا چه حد قادر به انجام موفق این كار خواهند بود و به همین دلیل ترجیح دادند در ابتدای كار در مورد موضوعی كه نتیجه آن قابل پیش بینی نبود، به حمایت پنهان بسنده كنند تا تمجید آشكار. علت دوم به نیازی باز می گشت كه امریكایی ها به مذاكره با ایران در مورد برنامه هسته ای و پرونده های منطقه ای احساس می كردند و هنوز هم احساس می كنند. تحلیل برخی محافل داخل امریكا این بود كه حمایت صریح از معترضان در داخل -كه می گفتند به احتمال قوی كاری هم از پیش نخواهد برد-ممكن است مذاكرات با ایران را به خطر بیندازد و امریكا را از یافتن راه حلی برای خطرهای فوری كه از جانب پروژه های هسته ای و منطقه ای ایران آن را تهدید می كند، محروم سازد. علت سوم هم ناشی از این درك فراگیر در محیط های تصمیم سازی امریكا بود كه هرگونه حمایت صریح از عناصر داخلی سازنده بحران در ایران باعث خواهد آنها به وضوح «مهره های بیگانه» به نظر برسند و به همین دلیل دولت امریكا برای رد گم كنی هم شده باید از موضوع كناره بگیرد و به «اقدامات پنهان» مورد علاقه خانم كلینتون بسنده كند. دقیقا بر مبنای همین علل بود كه مقام های امریكایی آن اوایل تلاش می كردند درموضع گیری های خود دائما این كلیشه را تكرار كنند كه آنچه در ایران می گذرد یك «مسئله داخلی» است و هیچ ماموریتی به هیچ كس برای انجام اقدامات براندازانه در داخل ایران محول نشده است.
تحولات اخیر نشان می دهد این تحلیل در ذهن طرف غربی دگرگون شده است. امریكایی ها اكنون نه تنها به هیچ وجه احتیاط سابق را مراعات نمی كنند بلكه به صراحت می گویند كه از این به بعد صریحا از دوستان داخلی خود در ایران حمایت خواهند كرد. فیلیپ كراولی، سخنگوی وزارت خارجه امریكا جمعه گذشته در تامپای فلوریدا گفت: امریكا از این پس به مسئله برخورد با معترضان ایرانی «به صراحت» و «آشكارا» اشاره خواهد كرد. در حالی كه همه آن دلایلی كه در هفته های اول امریكایی ها را به پرهیز از موضع گیری صریح وا می داشت، همچنان به قوت خود باقی است، این بی احتیاطی چه معنایی می تواند داشته باشد؟ علت ظاهرا این است كه امریكایی ها دریافته اند جنبش به اصطلاح سبز در ایران كه ناشیانه همه سرمایه های اطلاعاتی خود در ایران را پیش پای آن هدر دادند، در حال مرگ است و تصور می كنند تنها راه برای شارژ مجدد آن این است كه به صراحت و علنا به حمایت از ناآرامی ها در داخل بپردازند به این امید كه معدود اوباش باقی مانده پای كار فتنه خیال كنند «جامعه جهانی» (؟!) پشت سر آنهاست و به پیمودن راه بی حاصلی كه تا به حال می رفته اند ادامه بدهند. برخی مراجع تصمیم ساز در تهران اكنون اسنادی روشن در اختیار دارند كه نشان می دهد این چرخش استراتژیك در مواضع امریكایی ها رخ داده است.
در فضای داخلی در مورد پروژه آشتی و حكمیت پیش از این به قدر كافی سخن گفته ایم. برخی نكات كلیدی كه باید به تحلیل های قبلی اضافه كرد چنین است. اولا واضح است كه فتنه گران تا جانی در بدن داشتند و به تعبیر رادیو اسراییل دندانشان به گوشت نظام گیر كرده بود هیچ به یاد نقد افراطی گری و سر دادن ندای و وحدت و مطالبه آشتی و حكمیت نیفتادند. حالا جنگ مغلوبه شده و نه فقط مردم از فتنه گران جدا شده اند بلكه مطالبه برخورد همچنانكه در 9 دی آشكار شد، بدل به مهم ترین درخواست مردم از نظام شده است، و چانه زنان درون حاكمیت هم راهی برای باج گرفتن از نظام باز نكرده اند، به یكباره یاد فضائل اخلاقی افتادن ودم از وحدت زدن بیشتر نشان از فرصت طلبی دارد تا خیر خواهی. ثانیا این نكته واضح است در خوش بینانه ترین حالت سران فتنه اكنون در مرز انقلابی ماندن و ضد انقلاب شدن ایستاده اند (اگرچه همه شواهد نشان می دهد كه فتنه گران مدت هاست از این مرز گذشته اند). این ایستادن سر مرز، بانیان فتنه را دچار نوعی پارادوكس كرده است. از یك سو، اگر بخواهند درون خانواده نظام باقی بمانند لاجرم باید به مرزبندی با ضد انقلاب بپردازند و این مرزبندی موجب خواهد تتمه حامیان خیابانی خود را هم از دست بدهند. و از سوی دیگر اگر نخواهند درون نظام باقی بمانند -كه ظاهرا نمی خواهند- آن وقت تمامی اختلافات درون حكومت كه تا امروز از آن تغذیه كرده و سرپا مانده اند از بین خواهد رفت و اجماعی كامل در مورد برخورد با آنها شكل خواهد گرفت.
این پارادوكس سران فتنه را بر سر دوراهی یك انتخاب سخت قرار داده و این انتخابی است كه بالاخره تكلیف آن باید تا 22 بهمن امسال كه یقینا همایشی شكوهمند تر از 9 دی خواهد بود یكسره شود. اگرچه در ظاهر به نظر می رسد بعضی از سران فتنه اراده ای برای كوتاه آمدن و آشتی از خود نشان داده اند ولی واقعیت این است كه فعلا چیزی بیشتر از یك بازی منافقانه در كار نیست. علت نرمش هایی كه اخیرا از جانب چهره هایی چون كروبی، موسوی و خاتمی مشاهده می شود بیش از آن كه یك تنبه واقعی و تلاش برای جبران خساراتی باشد كه به نظام وارد آورده اند -كه تازه همین هم مجازات آنها را منتفی نمی كند- این است كه می خواهند با نوعی فاصله گذاری صوری میان خود و ضد انقلاب، گریبان خویش را از تبعات اقدامات احتمالی آنها در آینده برهانند. بالاخره این اكنون واقعیتی است كه جریانات ضد انقلاب هیچ ارزشی برای رهنمودهای امثال این آقایان قائل نیست و تا جایی كه بتواند به تلاش خود برای صدمه زدن به نظام ادامه خواهد داد. اما مهم این است كه نظام همه هزینه اینگونه اقدامات را بر عهده سران فتنه می داند چرا كه اگر نبود تهمتی كه این افراد به نظام زدند و بستر و زمینه ای كه فراهم آوردند ضد انقلاب هرگز چنین گستاخ نمی شد و مجال تحرك نمی یافت، هم چنانكه در این 30 سال نیافته بود. اگرچه نظام به آسانی قادر به برخورد با این جریانات خواهد بود اما این موضوع را نباید فراموش كرد كه ندای آشتی كه این روزها از گوشه و كنار شنیده می شود یا بیانیه هایی كه در راه خواهد بود، هدفی جز نجات دادن سران فتنه از هزینه های محتومی كه لاجرم باید بپردازند ندارد. این حق مسلم مردم است كه خواهان محاكمه و مجازات سران فتنه هستند.
نهایتا این دو علامت نشان می دهد كه نوعی اجماع داخلی و خارجی در این مورد وجود دارد كه فتنه سبز جوانمرگ شده است. حامیان خارجی اش اكنون به داد و فریاد كردن روی آورده اند تا شاید به عدد فریب خوردگان چند نفری اضافه شود و بانیان داخلی هم در به در به دنبال راهی می گردند كه از مهلكه بگریزند. سوال این است: صورت این جنازه مرده را تا كی به رنگ و لعاب بزك می توان كرد؟