ناکامی ملیون در اوان دهه سی و سقوط دولت مصدق، عزلت ملی گرایان لیبرال را در پی نداشت. این جریان در قالب دو طیف اصلی مذهبی و غیر مذهبی به فعالیت سیاسی محدود و کم خطر ادامه داد. هر دوی طیفهای مذکور در تلاش برای عبرت آموزی از شکست مقتدای خود به برخی اصلاحات درونی دست زدند. بدنه طیف غیر مذهبی با توجیه معروف «عبور از گاندی و پیروی از نهرو» عبور از مصدق تبعید شده را پیش گرفتند...
بررسی لایه های آشکار و پنهان مواضع اپوزیسیون خارج از نظام در نقادی از جمهوری اسلامی گواه این امر است که آنان در مقام ایجاب، در اندیشه برپایی حکومتی لیبرالی هستند.
مع الاسف این رویکرد در منتقدان درون نظام نیز نضج یافته است؛ با این تفاوت که گروه دوم برخلاف گروه نخست که آشکارا شعار براندازی سر می دهند، بصورت خزنده و نرم در صدد براندازی از درون و یا حداقل «تعدیل» آن از طریق تهی نمودن محتوای نظام اسلامی از آن و بسنده نمودن به قالبی ظاهری از آن می باشند.
لیبرالیسم در این نوشتار به عنوان یک کلی مشکّک مطرح است که به مراتب مختلفی در گروه های پیرو خود رسوخ نموده و دامنه ای وسیع از افرادی فارغ از اندیشه های دینی همچون مصدق و سنجابی گرفته تا سکولارهای مذهبی چون بازرگان و سروش و حتی برخی افراد امروز معتقد به قالب جمهوری اسلامی را فرامی گیرد.
مروری بر پروپاگاندای جریان حامی آشوبهای پس از انتخابات و تاکیدات صوری بر شخصیت حقیقی امام به عنوان یک «مرشد» و مسکوت گذاری ژرفترین اندیشه های ایشان، بخشی از سیر این جریان به سمت لیبرالیزه نمودن حکومت را نمایان است.
اما در سوی دیگر پاسخ های اندیشه ای و اعتقادی قاطعی در دفاع از مبانی جمهوری اسلامی و رد کلیه گرایشات برآمده از اومانیسم دین ستیز ارائه گشته است.
در این نوشتار برآنیم تا فارغ از مباحث اندیشه ای، با مراجعه به تاریخ معاصر ایران تبیین نمائیم که آیا لیبرالیسم در مقاطعی فرصت مبارزه سیاسی یافته و یا آنکه با ثمره چینی جهاد اسلام خواهان به قدرت رسیده کارامدی خود را اثبات نموده است؟ آیا در نگاهی درون گفتمانی و پذیرش پارادایم ملی، می توان لیبرال های مدعی ملی گرایی دیروز و امروز را به واقع ملی گرا دانست؟ آیا نقاط ضعف این جریان محدود به کاستی های شخصی بوده و یا اینکه می توان در واکاوی این جریان به آسیب های پایداری رسید که در صورت بازگشت آنان نیز مجال بروز می یابد؟ و نهایتا آنکه به گواه تاریخ آیا در ایران، لیبرالیسم لائیک یا آمیخته با مذهب شایستگی آن را داراست که در برخی رسانه ها و محافل آکادمیک برای نسل های نوپای انقلاب به عنوان یوتوپیا مطرح گردد؟
پشتوانه روشی این تحقیق در بازخوانی مصادیق تاریخی حرکات لیبرالی جهت تبیین مصادیق امروزین آن، انباشتی بودن معرفت در علم الاجتماع است. و نیز آنکه روش شناسیِ امروز در حوزه علوم اجتماعی پس از آزمون و خطای بسیار دریافته است که می توان با بررسی توامان پدیده های ماضی و حال و بیرون کشاندن شباهت ها و افتراقات آنها به ویژگی های پایداری رسید که ضمن تبیین علل حوادث به «تولید، تنقیح و آزمون فرضیات علّی تبیین گر» (1) برای پیش بینی پدیده های آتی دست یافت.
تاریخ معاصر ایران در سه مقطع، قدرت اجرایی را به دست جریان سکولار و لیبرال سپرده است. این جریان در دوران نخست وزیری مصدق، نخست وزیری بازرگان و ریاست جمهوری بنی صدر بیش از چهار سال فرصت اثبات کارامدی خود را در اداره کشور داشته است.
این سه جریان علی رغم تفاوت اشخاص آن، به لحاظ فکری و تاکتیکی مشترکات بسیاری داشته است و تکرار خطاهای آزموده اسلاف خود امری است که گاه شباهت هایی شگرف را در تاریخ ثبت می نماید.
به هر روی به لحاظ مقایسه سرنوشت، هر سه این اشخاص یا گروه ها در اتمام رسالت خود ناکام مانده و دولتشان در میان راه با کودتا، استعفا و برکناری ابتر می ماند!
ممکن است لیبرال های امروز در پاسخ به ارجاع آنان به عملکرد پیشنیان خود انحرافات بنی صدر را امری شخصی و نه مربوط به تفکر لیبرالی وی معرفی نمایند.
فارغ از آنکه ماهیت تفکر لیبرالی در غایت خود _حداقل در ایران_ چنین افرادی را پرورش داده است، به بررسی کارامدی این جریان در دوران نخست وزیری بازرگان می نشینیم.
بازخوانی برونداد عینی اندیشه های لیبرالی نهضت آزادی در قالب حزب و دولت با هدف زمینه سازی برای تبیین دقیق تر مسائل امروز آنگاه اهمیت می یابد که به این نکات توجه نماییم:
1- بازرگان بسان بسیاری از لیبرالهای امروز نقطه عزیمت فکری خود را دین می دانست.
2- وی چه به لحاظ سطح دانش و چه به لحاظ تجربه اجرایی از برجسته ترین لیبرالهای تاریخ معاصر بوده است و بررسی تبلور عینی لیبرالیسم در دوران نخست وزیری وی می تواند الگوی مناسبی برای معرفی میزان کارامدی این جریان در کشور ایران بوده و نیز عمق و گستردگی تاثیر تاسی به این گرایش فکری را بر انحراف افراد و جریانات نمایان سازد.
3- این جریان به عنوان نخستین گروه فکری بوده که بصورت مشخص و تشکیلاتی در اندیشه آمیزش اندیشه های اسلامی و لیبرالی برآمده است. امری که برخی جریانات فکری امروز فارغ از پیامدهای آن بر نهضت آزادی آنرا آرزومندند.
4- احیای خزنده نهضت آزادی از یک دهه قبل به این سو و تبدیل روزنامه هایی چون شرق، اعتماد و ... به تریبون اعضا و سران آن اهمیت کالبد شکافی این جریان را گواه است.
5- وجوه مشترک بسیار میان اندیشه های لیبرال های مذهبی امروز و دیروز که به آن اشاره خواهد شد- نیز به اهمیت بازخوانی پرونده نهضت آزادی خواهد افزود.
نکته ای که در سراسر این پژوهش باید به خاطر داشت آنکه برخی از آسیب های پایدار لیبرلیسم مورد بحث در این تحقیق منحصر به شرایط کشور ایران و ویژگیهای خاص فرهنگی و دینی آن و شیوه ورود این اندیشه به کشور می باشد. ورودی که مقام معظم رهبری آنرا «بیمار» می خوانند. (2)
در این نوشتار در دو بخش به بازخوانی خروجی گرایشات لیبرالی در عرصه سیاسی می پردازیم. در بخش نخست کارامدی لیبرالیسم به عنوان احزاب و تشکلهای سیاسی در یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ ایران یعنی سالهای منتهی به انقلاب اسلامی بررسی می گردد.
در بخش دوم و اصلی، کارامدی لیبرالیسم به عنوان پشتوانه ایدئولوژیک دولت در ایران با مطالعه موردی دولت موقت بررسی می شود.
در پایان این نوشتار با هدف آسیب شناسی روشنفکری در دهه چهارم انقلاب اسلامی به بررسی ضعف های پایدار و مشترک لیبرالهای ایران می نشینیم.
لیبرالهای مذهبی پس از سقوط مصدق
ناکامی ملیون در اوان دهه سی و سقوط دولت مصدق، عزلت ملی گرایان لیبرال را در پی نداشت. این جریان در قالب دو طیف اصلی مذهبی و غیر مذهبی به فعالیت سیاسی محدود و کم خطر ادامه داد. هر دوی طیفهای مذکور در تلاش برای عبرت آموزی از شکست مقتدای خود به برخی اصلاحات درونی دست زدند.
بدنه طیف غیر مذهبی با توجیه معروف «عبور از گاندی و پیروی از نهرو» عبور از مصدق تبعید شده را پیش گرفتند. اما طیف مذهبی همچنان بر نام و اندیشه مصدق تاکید نموده و با تجربه اندوزی از شکست ملی گرایی سکولار، ملی گرایی مذهبی را در پیش گرفتند.
ملی مذهبی ها در مقطع پس از کودتای 1332 تا انقلاب اسلامی در قالب سه تشکل نهضت مقاومت ملی، کمیته ایرانی دفاع از حقوق بشر و نهضت آزادی در عرصه سیاسی حضور یافتند که محوریت فکری هرسه این تشکل ها را مهندس مهدی بازرگان برعهده داشت.
نهضت مقاومت ملّی
مهدی بازرگان تاسیس نهضت مقاومت ملّی را گامی در راستای وحدت نیروهای انقلاب می داند. او در «کتاب انقلاب ایران در دو حرکت» می نویسد مردم و به ویژه ملّیون با اخذ تجربه از کودتای 28 مرداد مسیر وحدت را برگزیدند و در همین راستا و به عنوان اولین عکس العمل ، «نهضت مقاومت ملّی» را تشکیل دادند. او در ادامه ادعا می کند این نهضت فراگیر بوده و «به هیچ شخصیت و گروه خاص» تعلق نداشته و طبقات مختلف را شامل بوده است . بدین ترتیب بازرگان این «نهضت» را اولین گام در جهت وحدت ملّی به عنوان مقدمه ای برای انقلاب اسلامی می داند. (3)
اما همین «فراگیر» بودن و به عبارت صحیح تر فقدان ایدئولوژی مشخص در نهضت و تمییز مرزبندی های فکری به عنوان مشخصه پایدار گروهای لیبرال از دوران مشروطه تا به امروز- موجبات ضعف آن را فراهم ساخت.
برخلاف ادعای بازرگان نهضت مقاومت تنها ملی گرایان را شامل بوده است. بازرگان «گروههای ملی» را تمام گروههای کشور معرفی نموده که این امر با توجه به خود محور بینی نهضت آزادی در تمام مراحل حیات سیاسی خود - به عنوان مشخصه دوم پایدار لیبرالهای ایران - امری غیر مترقبه نیست.
ایدئولوژی نهضت در کلمه مبهم «مصدق» خلاصه میشد. با این وجود اعضای نهضت، لزوما اعتقاد یکسانی نسبت به آن نداشتند.
نهضت مقاومت نشریاتی چون «نهضت مصدق»، «راه مصدق»، «خوزستان مصدق» و «مکتب مصدق» را منتشر ساخت.
نهضت مقاومت ملّی، مبارزه با استبداد و استعمار خارجی را هدف خود اعلام می کند. (4) اما نگاهی به برخی اعضای نهضت مقاومت ملّی و نیز ایدئولوژی حاکم بر این تشکّل، نمایان گر شعاری بودن مواضع فوق است.
جدای از بختیار که دردانه غرب زده دربار بوده و سابقه ی عضویت در کمیته ی بختیاری های حامی(فدایی) شاه را داشت و دوره های جاسوسی را در فرانسه گذرانده بود، برخی دیگر از اعضا نیز سابقه ی درخشانی در این عرصه نداشتند. بنابراین انتظار اقدامی مثبت علیه استبداد شاه و استعمار سرخ و سیاه از این تشکّل، امری بیهوده است.
تشکّل در راستای هدف اعلامی خود کاری از پیش نبرد. تبلیغات و انتشار روزنامههای مخفی¬ نیز نتوانست فضایی را بوجود آورد که مانع شکست هر دوازده نامزد نهضت مقاومت در راهیابی به مجلس هجدهم شود. با این اوصاف، زنده نگه داشتن تفکر «ملّی» را می¬توان دستاورد نهضت مقاومت ملّی دانست.
نهضت مقامت ملّی، تقریباً به همان دلایلی که جبهه ی ملّی اول را از هم فرو پاشانید، در بین سال های 35 و 36 و با دستگیری سران آن از جمله بازرگان، عملاً تعطیل شد.
نهضت آزادی ایران
نهضت آزادی ایران در 25 اردیبهشت سال 1340 توسط عده ای از ملّیون مذهبی تاسیس گردید. تفاوت عمدهی نهضت آزادی با نهضت مقاومت ملّی در این بود که تفکر مذهبی در نهضت آزادی به مراتب قویتر و ریشهدارتر از نهضت مقاومت ملّی بود و هویت اسلامی جامعه ایران، در آن پذیرفته شدهتر بود. اما با این همه وابستگی عمیق نهضت آزادی با نهضت مقاومت ملّی و در پی آن با جبهه ملّی که خود را تشکلی غیر دینی می دانست، مشهود و آشکار بوده و همین امر تکیه بر دین سیاسی را از جانب گروهی که مراد و نقطه عزیمت فکری خود را در گروهی که از آغاز در تقابل با دین قرار داشته و نهایتا به ارتداد می انجامد جای تامل دارد.
«از درون جبهه ملّی، نهضت آزادی به وجود آمد که هم وارث نهضت مقاومت ملّی بود و هم فرازنده و بلند کنندهی شعار شاه سلطنت کند و نه حکومت» (5)
در اصول نهضت آزادی می خوانیم:
«مصدقی هستیم و مصدق را از خادمین بزرگ افتخارات ایران و شرق میدانیم... ما مصدق را به عنوان یگانه رئیس واقعی دولتی که در طول تاریخ ایران محبوبیت داشت ... تجلیل میکنیم و به این سبب از تز و راه مصدق پیروی میکنیم» (6)
نهضت آزادی در حرکتی موازی با نهضت اسلامی به دنبال مطرح نمودن نام مصدق در برابر نام امام خمینی (ره) بود، حتی نهضت آزادی، انقلاب اسلامی را ادامه ی راه مصدق میداند. (7)
نهضت آزادی پس از قیام 15 خرداد 1342 که در پی دستگیری امام خمینی (ره) روی داده بود در اعلامیه ی خود می¬نویسد:
«هوشیار باشید، تنها حکومت مصدق، حکومت ملت ایران است» (8)
ملّی گرایان، پس از انقلاب نیز در صدد پر رنگ جلوه دادن نقش مصدق در انقلاب بوده و بر سر قبر وی، مراسم بزرگی به پا نمودند. اما حضرت امام (ره) که از اهداف حقیقی نهضت آزادی در برپایی این مراسم آگاه بودند، صریحاً در برابر افکار ملّی موضع گرفتند. (9)
لیبرال های مذهبی و نهضت اسلامی
«این نهضت آزادی برای شما خیلی گنده شد. اولاً نهضت یک تشکیلات رسمی نیست یک زمانی تشکیلات بوده بعداً به علت حوادث یک عده به سراغ زندگی و کار و شغل و پست و... رفتند، یک عده به خارج رفتند، یک عده آمریکا، یک عده اروپا، پانزده سال بین اینها جدایی بوده، آن کسانی که میخواهند برای خودشان مقاماتی درست کنند، دائماً نهضت را بزرگ میکنند» (عزت الله سحابی) (10)
اهمیت بحث در خصوص نقش ایجابی یا سلبی جریانات ملی مذهبی در نهضت اسلامی از آن روست که در ادبیات سیاسی معاصر ایران، نحوه تعامل و تقابل جریانات موازی با بدنه اصلی نهضت اسلامی - اسلامگرایان پیرو خط امام خمینی - همواره امری مورد مناقشه بوده است. دامنه ی این قضاوت ها از «تقابل کامل این جریانات با نهضت اسلامی» تا «بنیان گذاری و مهندسی اصلی نهضت اسلامی توسط جریاناتی چون نهضت آزادی» را در بر می گیرد.
آنچه امروز در گوشه ای از فضای غرب زده دانشگاهی در تبیین انقلاب شکوهمند اسلامی به نسل های بعد انتقال می یابد ماهیتی «اقتصادی»، «سیاسی لیبرالی» یا ترکیبی از این دو بوده که روحانیون تنها مامور بسیج توده ها بوده اند. تبعا در اثبات این امر نیاز به برجسته سازی نقش گروه های موازی با اسلام گرایان وجود دارد. این چنین است که بدون توجه به حقایق تاریخی انقلاب اسلامی به گونه ای محصول همکاری گروهای چپ، لیبرال و اسلامی معرفی میگردد که مخاطب بخشی حداقلی را برای ماهیت اسلامی آن قائل خواهد بود.
مقابله با این تحریف را می توان یکی از دغدغه های امام خمینی دانست. ایشان پس از انقلاب اسلامی بارها بر اینکه «ملیون کاری نکرده اند» و نیز بر ماهیت اسلامی نهضت تاکید نمودند. (11)
علت تاکید امام خمینی بر تبیین شفاف ماهیت نهضت و نیز وزن واقعی جریانات در نهضت اسلامی را بایستی در رفتار سیاسیون و اندیشمندان لیبرال یافت. چه آنکه، بزرگنمایی نقش جریانات موازی با خط اصلی نهضت هرگز به یک تحریف و یا افتخار تراشی تاریخی محدود نمی گردد.
همانگونه که واضح است حکومت تالیِ هر نهضتی ماهیتی برآمده از ماهیت همان نهضت را خواهد داشت. به عبارتی لیبرالها از آغازین سخنرانی های مرحوم بازرگان و نیز نگارش کتاب انقلاب ایران در دوحرکت وی تا به امروز و در برخی محافل دانشگاهی، به دنبال تزلزل در جایگاه اسلام و روحانیت در جریان نهضت هستند تا زمینه را برای مشروع جلوه دادن حکومت غیر دینی فراهم سازند. به عنوان نمونه بازرگان، ضمن کوشش خود در ملی جلوه دادن نهضت و تهی نمودن بطن اسلامی آن، تشکیل حکومتی اسلامی را تحریف و ایجاد «حرکت دوم» در نهضت مردم، و به عبارت واضح تر غصب حکومت توسط روحانیون معرفی می نماید. (12) مروری بر عناوین فرضیات و نظریاتی مطرح چون «مدرنیزاسیون»، نظریات «اقتصادی»، نظریه «عدم توازن»، نظریه «سیاست استبدادی» و فرضیه های توطئه در خصوص انقلاب اسلامی گواه گستردگی این تلاش است.
نقش لیبرالها در انقلاب اسلامی از دیدگاه سران نهضت آزادی
تبیین نقش نهضت آزادی در نهضت اسلامی ایران یکی از بخش های منتهی به پروپاگاندای نهضت آزادی از اوان پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز را تشکیل می دهد. نهضت آزادی در کوشش خود برآنست که ضمن معرفی ملی گرایان به عنوان پیشتازان و بنیان گذاران این نهضت، نقش خود را به عنوان ایدئولوگ و طراح مهندسی انقلاب ارتقا داده و نقش روحانیت و امام خمینی (ره) را به بسیج توده¬ها و عوام تقلیل بخشند.
مهدی بازرگان
بازرگان در تصریح و تلویح، جریانات ملّی گرایانه ای که در آنها حضور داشته را بانی و مجری اصلی نهضت مردمی معرفی نموده است. وی اندیشه های نهضت آزادی را اندیشه های حاکم بر مردم در مبارزه با شاه دانسته و افکار امام خمینی (ره) را محدود به خود ایشان و معدودی «خصیصین» و اطرافیان شان معرفی می نماید.
مهمترین تلاش مدون بازرگان در این مسیر را می توان در تالیف کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» یافت.
«انقلاب ایران در دو حرکت»
کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» بازرگان به خوبی گویای قضاوت نهضت آزادی در خصوص رابطه و نقش این تشکّل در قبال انقلاب اسلامی است. مهندس بازرگان کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» را در مقطع پس از استعفا از مقام نخست وزیری نگاشته است. در این مقطع او از سویی، مسئولیت نخست وزیری جمهوری اسلامی را به دوش نمی کشید و از سوی دیگر در جریان حوادث روی داده در کشور، تقابل فکری وی با امام خمینی (ره) عیان گشته بود. بازرگان بدون نیاز به رعایت ملاحظات موجود در سال های پیش از آن، آشکار تر از قبل به بیان مواضع خود می پردازد.
بازرگان در کتاب خود، دو حرکت را برای انقلاب اسلامی قائل است. وی حرکت اول را حرکتی می داند که عمدتا در پی تلاش های وی و هم فکرانش به وقوع پیوسته و در آن حرکت نیروهای مخالف شاه به سمت وحدت و یکپارچگی سیر می کردند. ولی در حرکت دوم یعنی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به علت چرخش روحانیت از مواضع قبلی، این وحدت نابود گشته و انقلاب را به شکست کشانیده است.
نیمه ی نخست کتاب، تاریخ نگاری حوادث انقلاب اسلامی در سال های 1332تا 1357می باشد. بازرگان که این بخش را تاریخچه ی انقلاب معرفی می نماید،(13) اکثریت مطلق صفحات را به عملکرد ملّی گرایان در جریان انقلاب اختصاص می دهد. او البته صرفا به مواردی می پردازد که آن را موید وحدت گرا بودن این گروه دانسته و از بیان تمام وقایع خودداری می نماید.
بازرگان پس از صفحات طولانی مدح ملیون، به بیان نقش روحانیت در این عرصه می پردازد و در چند سطر کوتاه نقش امام خمینی (ره) را به توجیه کننده ی قیام روحانیون محدود می سازد. او در ادامه، حرکت امام خمینی و روحانیت را «الحاق و اجابتی به دعوت پی گیر ملّیون» می داند. (14)
بازرگان پس از آن که در بخش نخست کتاب خود نقش امام خمینی (ره) را در نهضت اسلامی محدود نمود، در بخش دوم و در مدعیاتی جالب به منزوی جلوه دادن اندیشه های ایشان در میان مردم می پردازد:
«اولین تمایز و توسعه خط مشی امام نسبت به حرکت اول، توجه خاص به اسلام و مسلمانان بود و کنار گذاشتن یا فرعی شناختن ایران و ایرانیان چنین اختلاف ظریف نامحسوس مابین ایشان (و خصیصین پیرو ایشان) با ما و با اکثریت قریب به اتفاق مبارزین سالیان گذشته و شرکت کنندگان در راهپیمایی ها و حرکت اول ... منشاء و مبیّن اختلافات و مسائل اساسی بعدی گردید.» (15)
ابراهیم یزدی
دکتر ابراهیم یزدی نیز همواره به دنبال اثبات تاثیر شگرف نهضت آزادی در پیروزی انقلاب اسلامی است. او نیز بسان مهندس بازرگان در مقاطع متعدد تلاش نموده است تا از روحانیت، چهره ای ناتوان از تحلیل عمیق وقایع و در نتیجه ناتوان از تغییر شرائط بسازد.
«...عامل اول را قبلا توضیح دادم همان رابطه ویژه ای بود که روحانیت به توده های مردم نیازمند بوده ایم روحانیت دریچه ی ورود بوده است. چه در قیام تنباکو و چه در مشروطیت. این در حالی بود که روشن فکران اقلیت عددی بودند. یکی از عوامل، ساختار روابط اجتماعی بود، ساختاری که روحانیت بر احساس توسعه نیافته مذهبی مردم تکیه می کرد.» (16)
خالی نمودن نهضت اسلامی مردم ایران از روحانیت و اندیشه های اسلامی از جانب سران نهضت آزادی، با هدف زمینه سازی برای القای رهبری انقلاب توسط ملّیون و بویژه نهضت آزادی شکل می گیرد. یزدی هم سو با گفته ی فوق الذکر خود، به روحانیت نقشی فراتر از ابزاری میکانیکی برای بسیج مردم و مجری اندیشه های ملّی گرایان نمی دهد و هم اندیشان خود را مهندسین انقلاب می داند.
«در انقلاب اسلامی ایران، روحانیون نقش بسیج مردم را داشتند. اما روشنفکران به خصوص روشنفکران دینی که به شرایط پیچیده جامعه کنونی و روابط جهانی آشنایی دارند، نقش مهندسی انقلاب را بر عهده داشتند.» (17)
فارغ از عدم ذکر مصداقی صحیح و معتنابه برای این مدعا ، نیم نگاهی به ماهیت نهضت اسلامی مردم ایران از سویی، و اندیشه های نهضت آزادی از سوی دیگر کافیست تا امکان مهندسی انقلاب که به معنای طراحی خطوط کلی حرکت انقلابیون است، توسط گروهی که اصل انقلاب را امری افراطی و وارداتی از غرب می داند و نیز اصول اولیه «نهضت اسلامی» را نپذیرفته است را رد نماید.
وی بدون در نظر گرفتن فقدان اثر بخشی سیاست های نهضت مقاومت ملّی و نهضت آزادی در سه دهه مبارزه با رژیم در تحدید استبداد و همچنین میزان حقیقی اثرگذاری «شرایط جهانی» بر نهضت اسلامی، ریشه ی نیاز روحانیت به مهندسی روشن فکران و بویژه نهضت آزادی را عدم درک «شرایط پیچیده ی جامعه» و ناآگاهی آنان از شرایط جهانی می داند.
«روحانیون قدرت بسیج توده مردم را داشتند. اما بسیاری از آنها در آن مقطع مقتضیات زمان و مکان را نمیشناختند. از شرایط و مناسبات جهانی بی اطلاع بودند. اما روشنفکران به طور عام و روشنفکران دینی به طور خاص با این مسئله بیشتر آشنایی و سر و کار داشتند. به تعبیری که من به کار بردم مهندسی انقلاب را روشنفکران بر عهده داشتند. ولی روحانیون بودند که مردم را بسیج میکردند ... بعضی از آقایانی که هوادار روحانیون هستند برداشت منفی از این گفته دارند. فکر میکنند برای آقای خمینی کسر شأن بوده است که بعضی چیزها را دیگران به ایشان بگویند. در حالی که آقای خمینی معصوم نبود و طبیعی است از خیلی از مسائل اطلاعاتی نداشته باشد. بنابراین ما احساس وظیفه میکردیم این اطلاعات را در اختیار ایشان قرار بدهیم.» (18)
بنابراین می توان گفت سران نهضت آزادی معتقدند نقش اصلی را در بنیان گذاری، ادامه و مهندسی انقلاب اسلامی را ملیون ایفا نموده اند. اما بررسی مصداقی مواضع این تشکل در قبال نهضت آزادی که در ادامه بدان پرداخته می شود، بر ناصواب بودن این ادعا دلالت دارد و مشخص می سازد جریانات مذهبی و غیر مذهبی پیرو مکتب لیبرالیسم در کنار معدود تاثیرات مثبت سطحی و مقطعی تمام همّ خود را در توقف مسیر انقلاب بکار بسته اند؛ همّی که خود نیز بدان اذعان داشته اند.
ادامه دارد ...
منابع:
1- برای آشنایی با روش شناسی اسکاچپول و میل رک لیتل، دانیل، درآمدی بر فلسفه علم الاجتماع، ترجمه سروش فصل دوم
2- نیمه پنهان، نشر کیهان، ص 5
3- همان، ص17
4- اسناد نهضت آزادی، نشر نهضت آزادی، تهران، 1361، ج5، ص257
5- مسائل و مشکلات اولین سال انقلاب از زبان مهندس بازرگان، انتشارات نهضت آزادی، تهران،1361، ص 214
6- همان، ج1، ص18
7- همان، ج11، ص310
8- تاریخ تهاجم فرهنگی غرب ، قدرولایت، تهران، ج8 ، ص 187
9- صحیفه¬ی نور، ج 5، ص 546
10- مظفر، محمد جواد، اولین رئیس جمهور، کویر، تهران،1378، ص254
11- به عنوان نمونه رک صحیفه¬ی نور، ج 9 ، ص 450
12- رک بازرگان، مهدی، «انقلاب ایران در دو حرکت» ، بخش دوم
13- بازرگان ، پیشین ،ص 16
14- همان،ص21
15- همان، ص11
16- یزدی،ابراهیم، نواندیشان دینی و انقلاب اسلامی در گفتگو با ابراهیم یزدی، روزنامه¬ی شرق 20/ 11/83
17- مقاله فانتزی انقلابی، سالنامه ی شرق، شماره ۲، سال ۸۴، ص
18- . یادنامهی شرق، مورخ 10 خرداد 1385، ص 15