هرمنوتیک امام حسین(ع) یک هرمنوتیک زمانی - مکانی - قرآنی است. چون عقلانیت باید معطوف به هدف و زندگی باشد؛ پس مردم شروع میکنند به بازتولید عقلانیت براساس عاشورا. مثل جنگ 33 روزه حزبالله لبنان و جنگ22 روزه حماس. میبینیم که بسط تاریخی و جغرافیایی کربلا روشن میشود...
عاشورا یک تاریخ است که در جغرافیایی به نام کربلا رخ داده است. از ترکیب تاریخ و جغرافیا، فرهنگ تولید میشود. فرهنگ معطوف به گذشته است؛ یعنی همیشه حوادث تاریخی را با خود دارد و البته خود را در تاریخ بازتولید میکند. اینجاست که عاشورا همیشه زنده میماند. با توجه به پشتوانه معنوی این اعتقاد که هر زمان ناسوتی یک صورت ملکوتی دارد، راز جاودانگی عاشورا روشن میشود. چراکه صورت ملکوتیاش بینهایت است. این حالت ثارالله که پرندهای است که همیشه بهدنبال خونخواهی حسین(ع) است به خدا تشبیه شده و خدا خونخواه حسین(ع) است.
خدا تا ابدیت است پس خونخواهی حسین نیز تا ابدیت است. اگر بحث زمینی و ناسوتی عاشورا را پی بگیریم، درمییابیم که این فرهنگ در کل زمانها و مکانها سریان دارد. کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا. تولید معنا از اینجا رخ میدهد. معنا را بازتولید میکند. چون معناساز است، یک نوع هرمنوتیک عاشورا راه میافتد که ما باید یک تفسیر معنایی جدی و بنیادی از عاشورا داشته باشیم. چراکه بحثهای کلامی و فقهی زیادی را ایجاد میکند. فعل امام، سکوت امام، سیره امام همهاش حجت و فقهی است.
تا میرسیم بهبحثهای عرفانی و زیباییشناسی کربلا. متأسفانه در باب زیباییشناسی کربلا تاکنون کار نکردهایم. آنجا که حضرت زینب(س) در جواب یزید و ابن زیاد که گفتند: دیدی خدا برادرت را کشت؟ فرمود: ما رأیت الا جمیلا. این خیلی عجیب است از روایتگر عاشورا. چون این زیباییشناسی را بازتولید نکردیم از آثار بعدیاش هم نتوانستیم استفاده کنیم. امروز عاشورا به پهنای جهان بازتولید میشود. در سرتاسر جهان، حوزههای عظیم فرهنگی ایجاد میشود؛ در آمریکا و اروپا و آفریقا و البته هرکدام با ضعف وجودی خودشان این عاشورا و کربلا را بازتولید میکنند. یعنی اول یک نوع معنای عاشورا را استخراج میکنند و بعد آن را با فرهنگ خودشان منطبق میکنند.
امروزه یکی از فرهنگهای بزرگ جهانی، فرهنگ عاشوراست. شیعه و سنی هم ندارد. فقط وهابیت مخالف است. اولین نکته این است که زمانها هم بازتولید میشوند. یکی از بزرگترین مبانی عقلانیت شیعه بازتولید ایامالله است. همین معنای ثارالله یک انقطاع زمانی و تاریخی ایجاد میکند. خود این کار، معنا و معرفت ایجاد میکند. از محرم امسال تا محرم سال بعد یک سال محرمی است. مثل اعیاد و فستیوالها. عید از ماده عود بهمعنای بازگشت است. یعنی زمان را منقطع میکنیم؛ از نوروز امسال تا سال بعد. زیارت کربلا نیز بازتولید مکانی عاشوراست. جغرافیای کربلا را بازتولید میکند.
اگر کربلا رفتن را با فرهنگ جهانی درآمیزیم یک توریسم بزرگ بینالمللی خواهیم داشت. از آمریکا و اروپا تا کربلا و نجف. اینجاست که آنها که با بازتولید نظام عاشورا مخالفند، آن را خفه میکنند. آنچه در زمان رضاشاه و مشروطه و بعد از دوم خرداد رخ داد، چون یک نوع هرمنوتیک غربی را قبول داشتند. مثل وهابیت که بازتولید غرب یهودی در میان اهل سنت است و یا بهائیت در ایران که بازتولید غرب یهودی در میان شیعه است. در قضایای بعد از عاشورا هم دیدیم که عدهای از بهائیان دستگیر شدند. بر همین اساس، باید هرمنوتیک عاشورا را ادامه داد. عاشورا یک مبدأ تولید زمان و مکان است که با یک نوع فلسفه همراه میشود تا ظهور امام زمان در آخرالزمان که همان فلسفه انتظار است.
بین عاشورا و امام زمان یک فلسفه تاریخی بهشدت تولید معنا میکند و تمام زمانها و مکانها میشود کربلا و عاشورا. تا زمان ظهور منتقم خون حسین محبت اهلبیت همهجا پخش میشود و یک نوع عطش ایجاد میکند که بهسادگی خاموش نمیشود. بههمین دلیل، در زیارت اربعین بلافاصله فلسفه نهضت امام شروع میشود. برای اینکه بندگان خدا را از جهالت نجات دهد. این نکته بهشدت مهم است. بازتولید معنا بعد از قیام تا ظهور.
هر قیامی امام حسینی میشود تا مبادله و تولید معنا همیشه وجود داشته باشد. انقلاب ما هم حسینی بود. در جنگ شهادتطلبی مردم یک نوع بازتولید عاشورا بود. اینجاست که همه جوامع کربلایی میشوند. یکی از مهمترین اهداف مخالفت وهابیت و غرب با بازتولید فرهنگ عاشورا و کربلا نیز ترس از شیوع همین روحیه در میان ملتهاست. از طرف دیگر، عاشورا را کسی ایجاد کرده که امام است. امامی که دعای عرفهاش بهخوبی روشن است. در ابتدا برهانها همه این است که از آیه بهخدا دلالت میکند و در ادامه لمی میشود. دقیقا مثل خود قیام حضرت. از مدینه تا منزلی بهنام ذاتالعرق برخورد امام فقهی است؛ بهعبارتی انی است و از آنجا بهبعد تا لحظه شهادت لمی است.
بدون دعای عرفه هرمنوتیک نظامهای معنایی کربلا را نمیتوان فهمید. و برای فهم دعای عرفه باید قرآن را بفهمیم. تفسیری از قرآن است. قرآن ناطق است که شهید میشود. پس میتوانیم بگوییم عاشورا و کربلا یک هرمنوتیک زمانی و مکانی قرآن است. آن روز تجلی کامل است. اوج امتحانهای بزرگ و آخرش حضرت زینب(س) است که جمال خدا را میبیند نه جلالش را.
آنقدر زیباییشناسیاش بزرگ است که هر چه از عاشورا میگذرد، همه بیش از گذشته مبهوت آن میشوند. تا روز ظهور بحث همین قرآن و عترت است. از همین روست که اولین اقدام وهابیت ظاهرنگاری و مسلمانکشی است. تجلی قرآن را در دو روز میتوان دید: روز عاشورا و روز ظهور. آنجاست که قرآن بازتولید نهایی میشود که قیامت هم واضح میشود. عدهای عاشورا را قیامت صغری نامیدهاند که مقدمه قیامت کبری است.
هرمنوتیک امام حسین(ع) یک هرمنوتیک زمانی - مکانی - قرآنی است. چون عقلانیت باید معطوف به هدف و زندگی باشد؛ پس مردم شروع میکنند به بازتولید عقلانیت براساس عاشورا. مثل جنگ 33 روزه حزبالله لبنان و جنگ22 روزه حماس. میبینیم که بسط تاریخی و جغرافیایی کربلا روشن میشود. پس هویت جغرافیایی هر قوم با عزاداریهای حسینی تجلی مییابد. همه اینها بازتولید زمانی و مکانی میشود. همبستگی قومی - انسجام ملی. پس آدمها تاریخ و جغرافیشان را با توجه به عاشورا بازتولید میکنند.
این امر موجب غنی شدن فرهنگها از جمله فرهنگ محلات میشود. محلهها رقیب هم و باعث رشد هم میشوند. شهرها با نوع عزاداریها مشخص میشوند. مثل حسینیه زنجانیها، شاهچراغ در شیراز، امام رضا در مشهد. پس تاریخ و جغرافیا هویتدار میشوند. در نهایت در سایه هرمنوتیک عاشورا و کربلا انسجام اجتماعی و شهری ایجاد شده و این همبستگی بهشدت باعث پیشرفت اسلامی میگردد.