عاشورا یک تاریخ است که در جغرافیایی به نام کربلا رخ داده است. از ترکیب تاریخ و جغرافیا، فرهنگ تولید می‎شود. فرهنگ معطوف به گذشته است؛ یعنی همیشه حوادث تاریخی را با خود دارد و البته خود را در تاریخ بازتولید می‎کند. این‎جاست که عاشورا همیشه زنده می‎ماند. با توجه به پشتوانه معنوی این اعتقاد که هر زمان ناسوتی یک صورت ملکوتی دارد، راز جاودانگی عاشورا روشن می‎شود. چراکه صورت ملکوتی‎اش بی‎نهایت است. این حالت ثارالله که پرنده‎ای است که همیشه به‎دنبال خون‎خواهی حسین(ع) است به خدا تشبیه شده و خدا خون‎خواه حسین(ع) است.

 


خدا تا ابدیت است پس خون‎خواهی حسین نیز تا ابدیت است. اگر بحث زمینی و ناسوتی عاشورا را پی بگیریم، درمی‎یابیم که این فرهنگ در کل زمان‎ها و مکان‎ها سریان دارد. کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا. تولید معنا از این‎جا رخ می‎دهد. معنا را بازتولید می‎کند. چون معناساز است، یک نوع هرمنوتیک عاشورا راه می‎افتد که ما باید یک تفسیر معنایی جدی و بنیادی از عاشورا داشته باشیم. چراکه بحث‎های کلامی و فقهی زیادی را ایجاد می‎کند. فعل امام، سکوت امام، سیره امام همه‎اش حجت و فقهی است.
تا می‎رسیم به‎بحث‎های عرفانی و زیبایی‎شناسی کربلا. متأسفانه در باب زیبایی‎شناسی کربلا تاکنون کار نکرده‎ایم. آن‎جا که حضرت زینب(س) در جواب یزید و ابن زیاد که گفتند: دیدی خدا برادرت را کشت؟ فرمود: ما رأیت الا جمیلا. این خیلی عجیب است از روایتگر عاشورا. چون این زیبایی‎شناسی را بازتولید نکردیم از آثار بعدی‎اش هم نتوانستیم استفاده کنیم. امروز عاشورا به پهنای جهان بازتولید می‎شود. در سرتاسر جهان، حوزه‎های عظیم فرهنگی ایجاد می‎شود؛ در آمریکا و اروپا و آفریقا و البته هر‎کدام با ضعف وجودی خودشان این عاشورا و کربلا را بازتولید می‎کنند. یعنی اول یک نوع معنای عاشورا را استخراج می‎کنند و بعد آن را با فرهنگ خودشان منطبق می‎کنند.

 


امروزه یکی از فرهنگ‎های بزرگ جهانی، فرهنگ عاشوراست. شیعه و سنی هم ندارد. فقط وهابیت مخالف است. اولین نکته این است که زمان‎ها هم بازتولید می‎شوند. یکی از بزرگ‎ترین مبانی عقلانیت شیعه بازتولید ایام‎الله است. همین معنای ثارالله یک انقطاع زمانی و تاریخی ایجاد می‎کند. خود این کار، معنا و معرفت ایجاد می‎کند. از محرم امسال تا محرم سال بعد یک سال محرمی است. مثل اعیاد و فستیوال‎ها. عید از ماده عود به‎معنای بازگشت است. یعنی زمان را منقطع می‎کنیم؛ از نوروز امسال تا سال بعد. زیارت کربلا نیز بازتولید مکانی عاشوراست. جغرافیای کربلا را بازتولید می‎کند.
اگر کربلا رفتن را با فرهنگ جهانی درآمیزیم یک توریسم بزرگ بین‎المللی خواهیم داشت. از آمریکا و اروپا تا کربلا و نجف. این‎جاست که آن‎ها که با بازتولید نظام عاشورا مخالفند، آن را خفه می‎کنند. آن‎چه در زمان رضاشاه و مشروطه و بعد از دوم خرداد رخ داد، چون یک نوع هرمنوتیک غربی را قبول داشتند. مثل وهابیت که بازتولید غرب یهودی در میان اهل سنت است و یا بهائیت در ایران که بازتولید غرب یهودی در میان شیعه است. در قضایای بعد از عاشورا هم دیدیم که عده‎ای از بهائیان دستگیر شدند. بر همین اساس، باید هرمنوتیک عاشورا را ادامه داد. عاشورا یک مبدأ تولید زمان و مکان است که با یک نوع فلسفه همراه می‎شود تا ظهور امام زمان در آخرالزمان که همان فلسفه انتظار است.

 


بین عاشورا و امام زمان یک فلسفه تاریخی به‎شدت تولید معنا می‎کند و تمام زمان‎ها و مکان‎ها می‎شود کربلا و عاشورا. تا زمان ظهور منتقم خون حسین محبت اهل‎بیت همه‎جا پخش می‎شود و یک نوع عطش ایجاد می‎کند که به‎سادگی خاموش نمی‎شود. به‎همین دلیل، در زیارت اربعین بلافاصله فلسفه نهضت امام شروع می‎شود. برای این‎که بندگان خدا را از جهالت نجات دهد. این نکته به‎شدت مهم است. بازتولید معنا بعد از قیام تا ظهور.
هر قیامی امام حسینی می‎شود تا مبادله و تولید معنا همیشه وجود داشته باشد. انقلاب ما هم حسینی بود. در جنگ شهادت‎طلبی مردم یک نوع بازتولید عاشورا بود. این‎جاست که همه جوامع کربلایی می‎شوند. یکی از مهم‎ترین اهداف مخالفت وهابیت و غرب با بازتولید فرهنگ عاشورا و کربلا نیز ترس از شیوع همین روحیه در میان ملت‎هاست. از طرف دیگر، عاشورا را کسی ایجاد کرده که امام است. امامی که دعای عرفه‎اش به‎خوبی روشن است. در ابتدا برهان‎ها همه این است که از آیه به‎خدا دلالت می‎کند و در ادامه لمی می‎شود. دقیقا مثل خود قیام حضرت. از مدینه تا منزلی به‎نام ذات‎العرق برخورد امام فقهی است؛ به‎عبارتی انی است و از آن‎جا به‎بعد تا لحظه شهادت لمی است.
بدون دعای عرفه هرمنوتیک نظام‎های معنایی کربلا را نمی‎توان فهمید. و برای فهم دعای عرفه باید قرآن را بفهمیم. تفسیری از قرآن است. قرآن ناطق است که شهید می‎شود. پس می‎توانیم بگوییم عاشورا و کربلا یک هرمنوتیک زمانی و مکانی قرآن است. آن روز تجلی کامل است. اوج امتحان‎های بزرگ و آخرش حضرت زینب(س) است که جمال خدا را می‎بیند نه جلالش را.

 


آن‎قدر زیبایی‎شناسی‎اش بزرگ است که هر چه از عاشورا می‎گذرد، همه بیش از گذشته مبهوت آن می‎شوند. تا روز ظهور بحث همین قرآن و عترت است. از همین روست که اولین اقدام وهابیت ظاهرنگاری و مسلمان‎کشی است. تجلی قرآن را در دو روز می‎توان دید: روز عاشورا و روز ظهور. آن‎جاست که قرآن بازتولید نهایی می‎شود که قیامت هم واضح می‎شود. عده‎ای عاشورا را قیامت صغری نامیده‎اند که مقدمه قیامت کبری است.
هرمنوتیک امام حسین(ع) یک هرمنوتیک زمانی - مکانی - قرآنی است. چون عقلانیت باید معطوف به هدف و زندگی باشد؛ پس مردم شروع می‎کنند به بازتولید عقلانیت براساس عاشورا. مثل جنگ 33 روزه حزب‎الله لبنان و جنگ22 روزه حماس. می‎بینیم که بسط تاریخی و جغرافیایی کربلا روشن می‎شود. پس هویت جغرافیایی هر قوم با عزاداری‎های حسینی تجلی می‎یابد. همه این‎ها بازتولید زمانی و مکانی می‎شود. هم‎بستگی قومی - انسجام ملی. پس آدم‎ها تاریخ و جغرافیشان را با توجه به عاشورا بازتولید می‎کنند.

 


این امر موجب غنی شدن فرهنگ‎ها از جمله فرهنگ محلات می‎شود. محله‎ها رقیب هم و باعث رشد هم می‎شوند. شهرها با نوع عزاداری‎ها مشخص می‎شوند. مثل حسینیه زنجانی‎ها، شاهچراغ در شیراز، امام رضا در مشهد. پس تاریخ و جغرافیا هویت‎دار می‎شوند. در نهایت در سایه هرمنوتیک عاشورا و کربلا انسجام اجتماعی و شهری ایجاد شده و این هم‎بستگی به‎شدت باعث پیشرفت اسلامی می‎گردد.