درآمد

 

هر اندازه نگارنده کوشیدم تا به احترام بیت امام، در برابر مواضع سئوال برانگیز و تأسف بار چند ماهه اخیر آقای سید حسن خمینی و برادران ایشان در سوءاستفاده از نام و اعتبار به ارث برده از «پدر پیر ملت ایران» به نفع منویات سیاسی جناح مطلوب خود یعنی تجدیدنظرطلبان مدعی اصلاحات و واریز نمودن ظالمانه میراث امام به سود غوغاسالاران ضد امام[1] سکوت نمایم، اما ادامه این مواضع مشکوک (از جمله همنشینی نوه امام با مخالفان تابلودار امام!!؟) و به ویژه انتشار نامه اعتراض آمیز آقای سید حسن به رئیس رسانه ملی و اعتراض نابجای وی به پخش مستند ارزشمند «شاخص» و به عبارتی ادامه تلاش ظالمانه حضرات برای به انحصار در آوردن و محدود کردن امام به معدودی از اصحاب سابق امام[2] و خلاصه همنوایی عجیب اعضای بیت امام از جمله آقای سید حسن خمینی و برادران وی با این معاندان نشان دار خط امام!!، دیگر درنگ را جایز ندانسته و واجب دیدم تا با صراحت هرچه تمامتر و بر حسب وظیفه شرعی و تعهد انقلابی خود، مواردی را خطاب به ایشان متذکر شوم، باشد که حضرات با تأمل و تدبر در آنچه در این مقاله و با استناد به بیانات بدون نیاز از تأویل و صریح خود امام بیان شده، اندکی به خود آیند و از این تلاش ظالمانه برای هزینه نمودن اعتبار امام به سود منویات جناح مطلوب خود دست بردارند!! 
 
قبل از شروع لازم است مطلبی را به عنوان مقدمه ذکر نمایم:

خوانندگان عزیز احتمالاً فراموش نکرده اند که 2 سال قبل و در ایام انتخابات مجلس هشتم، ماجرای حضور آقای علی اشراقی، دیگر نوة حضرت امام (که وی نیز همانند آقای سید حسن خمینی از لحاظ سیاسی هوادار جناح مدعی اصلاحات می باشد) به عنوان نامزد جبهه اصلاحات و عدم احراز صلاحیت ابتدایی ایشان -که بعداً اعلام شد به دلیل ارائه ندادن مدرک تحصیلی بوده است- سبب جنجال در عرصه سیاسی شده و رسانه ها و سایتهای تجدیدنظرطلب و مدعیان دروغگوی خط امام و بلکه دشمنان راه امام!، با بهانه کردن این موضوع مجدداً به غوغا پرداختند و در یک حرکت ناجوانمردانه کوشیدند تا انتساب نامبرده به بیت امام را دستمایه مظلوم نمایی قرار داده و اعتبار امام را به سود منویات خود هزینه نمایند (از جمله روزنامه کارگزاران، ارگان رسمی حزب –به تصریحِ سخنگوی آن- لیبرال دمکرات! کارگزاران سازندگی، مورخ چهارشنبه 17 بهمن 86 با تیتر شیطنت آمیز «نوه حضرت امام میان رد شدگان» در کنار عکس بزرگ علی اشراقی، مزوّرانه به جوسازی پرداخت و کوشید تا نام امام را دستمایه منافع دشمنان راه امام قرار دهد!!) و به ویژه هم زمانی این موضوع با اهانت مشکوک یک سایت مدعی اصولگرایی به آقای سید حسن خمینی به نوبة خود بر التهاب سیاسی افزود (هرچند که درنهایت نتایج انتخابات نشان از ناکامی سنگین و بی حاصلی این فرصت طلبی ظالمانه مخالفان نشان دار خط امام داشت!)

 

در آن هنگام حقیر با مشاهده این حرکت موذیانه و برحسب تکلیف شرعی، طی مقاله مبسوطی در دو قسمت با عنوان «استفاده ابزاری از نام امام از سوی دشمنان راه امام!؟» در سایت رجانیوز (کدهای 24208 و 24374) به تفصیل سیرة امام و به خصوص نهی صریح معظم له در خصوص احتراز از ورود منسوبان ایشان به مجادلات سیاسی و حزبی با هدف منطقی جلوگیری از هزینه کردن اعتبار ایشان به سود یکی از طرفین منازعات جناحی و همچنین احتراز از شائبه تحمیل بر مردم و محدود ساختن آزادی انتخاب ملت را تبیین و برخی حکایتهای ناگفته یا کمتر گفته شده از ایشان در این زمینه را -عمدتاً از زبان خود مدعیان اصلاحات- بیان نمودم.[3] 
 

یادآوری این مطلب نیز خالی از لطف نیست که خوشبختانه آقای اشراقی احتمالاً پس از بررسی اوضاع و سبک و سنگین کردن تبعات حضور در انتخابات در یک حرکت سنجیده از ادامه حضور منصرف گردیدند (و البته اصلح آن بود که از ابتدا ایشان از ورود به این عرصه خودداری فرموده و اسباب سوءاستفاده سیاسی کاران را فراهم نمی آوردند!) این انصراف به ویژه از آن رو مصلحت آمیز و عاقلانه محسوب می گردید که با توجه به شکست سنگین مدعیان اصلاحات در انتخابات مذکور، راه را بر جوسازیهای بیشتر فرصت طلبان ضد امام سد کرد. به عبارت دیگر در صورت اصرار آقای اشراقی بر حضور در فهرست انتخاباتی اصلاح طلبان، به احتمال قوی ایشان نیز به همان سرنوشت و ناکامی دچار گردیده و از ورود به مجلس باز می ماند. در آن صورت بنده تردیدی نداشتم که همان رسانه های نامحرم از جمله خبرگزاری آسوشیتدپرس -که مع الاسف آقای اشراقی شِکوه خود از نهادهای قانونی نظام را نزد آنها برد و از «تکدر خاطر بیت امام! به دلیل عدم احراز صلاحیت خود» به ایشان گلایه کرد!!- و رادیو فردا (وابسته به سازمان سیا) و نیز دنباله روان داخلی آنها با شوق و ذوق! این ناکامی را به حساب امام نوشته و با خوشحالی درباره «انقطاع و متروک ماندن نام و راه امام در جامعه ایران!» جوسازی و مغالطه کرده و به دروغ انتخاب نشدن نوه امام را به عنوان شاهد مدعای خود ذکر می کردند!! می بایست بسیار از آقای اشراقی سپاسگذار باشیم که با انصراف خود -ولو با تأخیر- راه را بر معاندترین دشمنان امام بستند و مجال سم پاشی بیشتر را از ایشان سلب نمودند!

 

آنچه در سطور بعدی نگاشته ایم نیز چیزی نیست جز تکرار نکات مطرح شده در همان مقاله البته این بار خطاب به آقای سید حسن خمینی و برادران ایشان که به اقتضای شرایط امروز، برخی تغییرات جزئی در آن ایجاد شده و البته با توجه به مواضع سئوال برانگیز برخی دیگر از آقازادگان و منسوبان و وابستگان به چهره های محبوب ملت در جریان فتنه بعد از انتخابات که به نوبه خود سبب سردرگمی برخی از مردم گردید، می توان به نوعی این حضرات (از جمله آقایان علی مطهری، علیرضا بهشتی، همسران محترمه شهیدان رجایی، باکری و همت و .... ) و هر آقازاده یا عضو دیگری که می کوشد اعتبار و وجاهت به ارث برده از آن بزرگان را برخلاف سیره و اعتقاد ایشان، به سود منویات سیاسی خود هزینه نماید را نیز مخاطب این مقاله دانست!

 

پس از همین ابتدا مشخص باشد که آنچه در ادامه خواهید خواند، نقدی است صریح، مستدل و در مواردی تلخ و در عین حال صادقانه از جانب یکی از عاشقان امام و خط نورانی آن رهبر کبیر در خصوص اعمال و اقوال برخی از منتسبان به بیت و دفتر حضرت امام خمینی (ره)، به ویژه آقای سید حسن خمینی و برادران محترم وی که طبعاً با توجه به شعارهای زیبایی نظیر ضرورت نقد و آزاداندیشی که هماره مورد تأکید حضرات و اصلاح طلبان محبوب ایشان بوده است، باید از آن استقبال نمایند. به عبارتی وقتی روزنامه های دوم خردادی طی سالیان اخیر همواره از ضرورت نقد همه چیز و تقدس زدایی از همه چیز! و حتی نقد خود امام!! دم زده اند!،[4] به طریق اولی باید از نقد و نقادی درباره دیگرانی که از لحاظ جایگاه به هیچ عنوان قابل مقایسه با امام نیستند، استقبال یا دستکم نباید نسبت به آن اعتراض و پرخاش کنند. 
 

این وجیزه مصداق همان جمله زیبای شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی است که می فرمایند: «تلخی برخورد صادقانه بر شیرینی کاذب برخورد منافقانه و مجامله آمیز ترجیح دارد». از آن رو تذکر این نکته را ضروری دانستم که متأسفانه دیده ام چگونه غوغاسالاران با جنجال و مغلطه تلاش می کنند تا یک فضای ارعاب آمیز حاکم کرده و با منفعل ساختن طرف مقابل، فرصت کوچکترین اظهارنظر مخالفی را ندهند و با خلط عمدی میان نقد دلسوزانه و تخریب مغرضانه و جوسازی و فحاشی علیه منتقدان، راه را بر شفاف شدن اوضاع ببندند!

 

نگارنده احتمال فراوان می دهم که به محض انتشار این نقد صادقانه نیز برخی بجای پاسخ منطقی، فریاد وامصیبتا ! سر داده و از «تخریب بیت و نوه امام!» خواهند نالید و هر آنچه بدتر از آن نیست را به این حقیر سراپا تقصیر نسبت خواهند داد! اما چه باک که ما پیرو آن امام راحلی هستیم که عمل به تکلیف الهی بدون توجه به نتیجه آن را سرلوحه تمام عمر خود قرار داده بودند و همواره بر ضرورت نقد هر شخصیت غیرمعصوم و ممکن الخطایی تأکید داشتند، امری که مدعیان سینه چاک امروز فقط شعار آن را میدهند اما در عمل با اهانت به منتقدان درصددند تا صدای مخالف را در گلو ببرند و استبداد را بر فکر و قلم حاکم نمایند!

 

آری! ما پیرو آن امامی هستیم که حتی از نصیحت دانش آموزان کلاس پنجم ابتدایی یک دبستان استقبال کردند و در پاسخ به نامه ایشان نوشتند: «فرزندان عزیزم نامه محبت آمیز شما را قرائت کردم. کاش شما عزیزان مرا نصیحت میکردید که محتاج آنم .... از خداوند تعالی سلامت و سعادت و ترقی در علم و عمل برای شما نور چشمان آرزو میکنم. سلام بر همه شماها.
29صفر 1403
روح الله الموسوی الخمینی»[5]  
 

وقتی آن بت شکن دوران اینگونه در برابر کودکان 12 ساله خضوع می نمایند و خود را محتاج نصیحت ایشان معرفی می نمایند (و دوست و دشمن اعتراف دارند که آن رهبر عظیم الشأن اهل تعارف نبودند و برای خوشآیند این و آن هرگز کلامی بر زبان و قلم جاری نمی کردند)، دیگر تکلیف اعضای بیت ایشان از جمله آقایان سید حسن و یاسر و علی خمینی - که ان شاالله از یَم بیکران حضرت روح الله دستکم نَمی به ارث برده اند- معلوم است! (در این خصوص یادداشت آقای حسین شریعتمداری در روزنامۀ کیهان امروز (19 بهمن 88) با عنوان «شاخص شما چیست؟!» نیز قابل توجه است.)

 


در مورد شیطنت تجدیدنظرطلبان ضد امام و تلاش منافقانه برای بهره برداری از نام امام به سود منویات صراحتاً ضد امامی خود! هیچ نمی گوییم و تنها همگان را به مطالعه فرازی خواندنی از مقاله نویسنده متعهد، آقای وحید جلیلی که 4 سال قبل و با آغاز دور جدید غوغاسالاری تجدیدنظرطلبان ضد امام برای سینه چاک کردن زیر علم نام امام و به منظور لاپوشانی شکست هولناک! خود در انتخابات سوم تیر 84 نگاشته شده، جلب می نماییم:

 

«خیلی زور دارد (و زَر دارد و تزویر دارد) که اولین پیشگامان آرمان زدایی از دین و حذف عدالت خواهی از قاموس انقلاب، امروز عَلَم مبارزه با تحّجر [و نیز احیاء و دفاع از خط امام!] بردارند و فریاد آی دزد! آی دزد! سر دهند!
کار به جایی رسیده که حتی «کارگزاران» هم ضد تحّجر شده اند!
یک عمر تلاش کنی که پای عدالت را از دین کوتاه کنی و اسلام را در محدوده مسائل فردی و خصوصی به زنجیر بکشی و بعد به یکباره یاد امام بیفتی و از صحیفه نور کُد بیاوری و راه به راه مصاحبه و سخنرانی و ... کنی که ما بیداریم و نمی گذاریم میراث آن امام سفرکرده به دست متحجّرین پایمال شود! زهازه، حبذا، آفرین، براوو، هورا !
شما و امام؟! شما و مبارزه با تحّجر؟! اگر شما به میدان مبارزه با تحّجر [و دفاع از خط امام!] بیایید، میدان به کجا برود؟!»[6]  
 

اما در خصوص تلاشهای اخیر نوه های امام برای بهره برداری نابجا از امتیاز انتساب به بیت امام در راستای منویات سیاسی تجدیدنظرطلبان لازم است که برخی موارد با استناد به سیره خود امام تبیین گردند:

 

1- شهید مطهری در کتاب ارزشمند داستان راستان حکایتی خواندنی با عنوان «حرف بقالها» دارند که در خصوص موضوع بحث ما یعنی طرز رفتار منتسبان به بزرگان بسیار قابل توجه بوده و خلاصه آن از این قرار است: «پس از انتخاب اجباری امام رضا (ع) به ولیعهدی مأمون، زید، برادر آن حضرت نیز که سابقه قیام علیه حکومت را داشته و مورد تعقیب بود نیز به خراسان آمد و مأمون بنا به مصالح سیاسی و لطمه نخوردن به نقشه مکارانه خود ظاهراً از تعقیب وی دست برداشته بود. روزی در یک مجلس عام حضرت رضا (ع) مشغول سخنرانی بودند و در سوی دیگر نیز زید عده ای را متوجه خود کرده و در فضیلت سادات و اینکه آنان وضع استثنائی دارند داد سخن می داد و مرتب میگفت: «ما خانواده چنین، ما خانواده چنان ...» امام متوجه زید شدند و ناگهان نگاه تند و فریاد «یا زید!» امام، همه را متوجه کرد. حضرت فرمودند: «ای زید! حرف بقالهای کوفه باورت آمده و مرتب تحویل مردم میدهی، اینها چه چیز است که [در خصوص امتیازات تمامی منتسبان به پیامبر (ص)] به مردم می گویی؟! آن که شنیده ای خداوند ذریه حضرت فاطمه (س) را از آتش جهنم مصون داشته است، مقصود فرزندان بلافصل آن حضرت یعنی حسن (ع) و حسین (ع) و دو خواهر ایشان است. اگر اینطور است که تو می گویی و اولاد فاطمه (س) وضع استثنائی دارند و به هرحال تمام آنها بدون استثنا اهل نجاتند، پس تو نزد خدا از پدرت امام کاظم (ع) گرامیتری! زیرا او در دنیا خدا را اطاعت میکرد و تو خدا را عصیان میکنی و به ادعای تو هر دو مثل هم اهل نجات هستید. پس برد با تو است زیرا امام کاظم (ع) عمل کرد و سعادتمند شد و تو عمل نکرده و رنج نبرده گنج بردی! امام سجاد (ع) فرمود: «نیکوکار ما اهل بیت دو برابر اجر دارد و بدکار ما دو برابر عذاب – همان طور که قرآن درباره زنان پیغمبر (ص) تصریح کرده است – زیرا آن کس از خاندان ما که نیکوکاری می کند در حقیقت دو کار کرده: یکی اینکه مانند دیگران کار نیکی کرده، دیگر اینکه حیثیت پیغمبر را حفظ کرده است و آن کس که گناه می کند دو گناه مرتکب شده: یکی اینکه مانند دیگران کار بدی کرده، دیگر اینکه آبروی پیغمبر را از بین برده است.»

سپس امام با ارائه برخی استدلالات محکم در نفی این اعتقاد انحرافی که اقربای بزرگان (مانند پسر حضرت نوح) به اعتبار حیثیت آن افراد موجه مصونیت داشته و بابت اعمال غلط خود معاقب نمی گردند!، می فرمایند: «موضوع ما خانواده نیز چنین است، اساس کار، پیوند معنوی و صلاح عمل و اطاعت امر خداست. هرکس خدا را اطاعت کند از ما اهل بیت است گو اینکه سیاه حبشی باشد و هیچ رابطه نسلی با ما نداشته باشد و هرکس گنهکار باشد از ما نیست ولو سید قریشی (ابولهب) باشد و یا از اولاد حقیقی حضرت صدیقه طاهره (س) باشد.»

(داستان راستان، ج2، صص. 102- 98 با اندکی تلخیص)

عین همین استدلال در اوضاع امروز ما و در خصوص امام نیز برقرار است. به عبارت دیگر می توان با تأسی از حکایت فوق اینگونه استدلال کرد که اولاً بیش از قرابت فامیلی، قرابت معنوی و فکری با آرمانهای امام اهمیت دارد و به قولی: «هر کس که در خط امام عزیزمان حرکت کند، و همراه با ولی فقیه و رهبر فرزانه مان باشد محبوب ماست. برای امت حزب الله، ... افراد و جریانها ملاک حق و باطل نیست و چپ و راست به خودی خود ارزشی ندارند. آنچه که برای دوستداران انقلاب اسلامی ارزشمند است عمل به ارزشهای این انقلاب الهی است. هر کس در هر لباسی در این مسیر گام بردارد از او حمایت میکنیم.» (یادداشت «سخنی با حجت الاسلام سید حسن خمینی»، ابوالفضل صدقی، پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 21 بهمن 1386، کد:1468) و نیز هر فرد و جناحی که به آرمانهای امام در تمام ابعاد آن – نه بصورت گزینشی و بر اساس منافع زودگذر سیاسی!- ملتزم باشد، در خط امام است ولو هیچ وابستگی فامیلی با امام نداشته باشد و متقابلاً هر فرد، جریان و گروهی که در قول و فعل با اندیشه امام تعارض داشته باشد، در خط امام نیست، ولو جزو بیت امام هم باشد!

 

 

ثانیاً همانند نزدیکان به پیامبر (ص)، منتسبان به امام نیز در حفظ وجاهت میراث برده از آن عزیز مسئولیت مضاعف دارند. به خصوص اگر قول یکی از عناصر اصلاح طلب یعنی ابوالفضل فاتح، مدیر سابق ایسنا و عضو ارشد ستاد میرحسین موسوی[7](که در همان اواخر سال 86 و در جریان فتنه اهانت مشکوک سایت نوسازی به سید حسن خمینی چنین افاضه فرموده بود که: «بیت امام اهل بیت انقلابند.») را بپذیریم، لاجرم چاره ای نداریم جز اینکه این را نیز بپذیریم که «اهل بیت انقلاب» بودن دارای لوازمی است که قبل از همه خود اعضای بیت مکرم باید ملتزم به آن باشند که از جمله مهمترین آنها -چنانکه در ادامه خواهیم دید- عدم ورود به درگیریهای سیاسی و جناحی و از آن خطیرتر عدم بهره برداری از امتیاز انتساب به امام به نفع یک جناح خاص می باشد، امری که با صد دریغ طی سالیان اخیر و مشخصاً از دوم خرداد 76 به این سو از جانب برخی از اعضای محترم بیت امام نادیده گرفته شد و ....  
 

2- بیایید نقبی به تاریخ معاصر بزنیم و ببینیم چه کسانی از بدو پیروزی انقلاب اسلامی درصدد بوده اند تا با سوءاستفاده از نام و عنوان حضرت امام و بستگان ایشان، اغراض سیاسی و در برخی و بلکه در بسیاری موارد، ضد امامی! خود را تأمین نمایند و در مقابل عکس العمل آن راحل عظیم الشأن در مقابل این تلاشهای مکارانه چه بوده است؟

 

به خصوص تأمل در این نکته برای جوانان نسل سوم که از رهگذر کوتاهی های تأسف بار نهادهای مسئول فرهنگی و رسانه ای و بویژه رسانه ملی طی حداقل یک دهه اخیر چندان از تاریخ پر فراز و نشیب انقلاب اسلامی مطلع نشده اند، بسیار ضروری است.

نسل اول انقلاب به خاطر دارند که پس از انتخاب بنی صدر به عنوان اولین رئیس جمهور نظام نوپای جمهوری اسلامی، این عنصر تشنه قدرت که در پی قبضه تمام ارکان نظام بود، در اولین گام و در مرحله انتخاب نخست وزیر، برای از سر راه برداشتن مانع اصلی خود یعنی اکثریت مستقل و خط امامی مجلس اول و در راستای تحقق آمال دشمن پسند خود و اربابانش، نقشه ماهرانه ای- به خیال خود- طرح کرد و بجای اینکه طبق قانون اساسی نامزد نخست وزیری را برای کسب رأی تمایل به مجلس معرفی کند، در حرکتی موذیانه مستقیماً نامه ای به امام نوشت و مرحوم «حجت الاسلام سید احمد خمینی» را بعنوان نامزد نخست وزیری آنهم نه به مجلس که به امام پیشنهاد کرد!! هدف از این کار نیز روشن بود. تصور بنی صدر این بود که اگر امام با پیشنهاد وی موافقت کند، مجلس در مقابل عمل انجام شده قرار خواهد گرفت و چاره ای جز پذیرش نظر او نخواهد داشت. اگر این نقشه عملی میشد بنی صدر می توانست نامزد مورد نظر خود را به مجلس تحمیل کند اما هوشیاری و قاطعیت امام این نقشه مزورانه و در پوشش تظاهر به دوستی با بیت امام! را بی اثر ساخت و اعتبار مجلس که پیوسته مورد حمایت امام بود، محفوظ ماند. متن نامه بنی صدر به امام چنین است:

 

«حضرت آیت الله العظمی امام خمینی

رهبر انقلاب اسلامی ایران

به عرض می رساند در اوضاع و احوال فعلی و با توجه به اینکه جامعه ما جامعه جوانی است و هیجان مثبت کار برای قرار دادن کشور در خط تولید و فعالیت جنبه معنوی و هیجان آفرین را جنبه اصلی می گرداند، حجت الاسلام حاج احمد آقا یکی از مناسب ترین اشخاص برای تصدی نخست وزیری است در صورتی که موافقت فرمائید، عین صواب است.

ابوالحسن بنی صدر»

(جراید، چهارشنبه اول مرداد 59)

ولیکن امام به این پیشنهاد پر از لفاظی اینگونه بنحو صریح جواب منفی دادند:

 

«بسمه تعالی
بنا ندارم اشخاص منسوب به من، متصدی این امور شوند. احمد خدمتگذار ملت است و در این مرحله با آزادی بهتر می تواند خدمت کند.
والسلام علیکم

روح الله الموسوی الخمینی»

 

در یک کتاب خواندنی که به قلم مرحوم کیومرث صابری (گل آقا)، مشاور مطبوعاتی شهید رجایی و توسط روابط عمومی نخست وزیری سابق به رشته تحریر در آمده، در تحلیل این حرکت مزورانه بنی صدر چنین می خوانیم:

 

«بنی صدر از این عمل چند منظور داشت:
1- اگر امام پیشنهاد وی را می پذیرفت، به تصور او مجلس در مقابل عمل انجام شده قرار میگرفت و به عنوان یکی از سه رکن جمهوری اسلامی از ایفای یکی از مهمترین وظایف خود [طبق قانون اساسی اول] که دادن رأی تمایل به نخست وزیر است، باز می ماند. در آن صورت مجلس که به قول امام «عصاره فضایل ملت» است در اولین قدم خود برای تأئید نخست وزیر از محتوا خالی می شد و این سابقه در دوره های آینده مسأله تمایل مجلس به نخست وزیر را بی اعتبار میکرد. بهترین شیوه برای تضعیف مجلس همین بود اما طبق معمول امام از این سیاسی کاری «بازی نخورد» و نقشه بی اعتبار کردن قوه مقننه ناموفق ماند.
2- اگر امام پیشنهاد وی را نمی پذیرفت، بنی صدر به هدف دیگری می رسید و آن این که خود را به صورت فردی که تسلیم نظر امام است [و در مقابل مخالفان خود را به عنوان مخالفان امام!] در افکار عمومی مطرح می کرد، در این صورت مسأله نقض قانون اساسی و بی اعتنایی وی به قوه مقننه، تحت الشعاع قرار میگرفت و به احترام شخصیت امام، کسی او را مورد سئوال قرار نمیداد که چرا بجای رأی تمایل مجلس در صدد کسب رأی تمایل رهبر برآمده است و دیدیم که در این زمینه تا مدتی موفق هم بود.
3- در هر دو صورت چه امام قبول و چه رد می کردند، نامزد کردن حجت الاسلام سید احمد خمینی از نظر بنی صدر یک موفقیت سیاسی محسوب می شد چرا که گمان می برد با این عمل اعتماد وی را جلب خواهد کرد و از نام و اعتبار حاج احمد آقا برای تبلیغ اهداف سیاسی خود، بهره خواهد گرفت. اگر چه فرزند امام در نهایت خط امام را بهتر از بنی صدر تشخیص می داد و دیدیم که بنی صدر نتوانست در درازمدت به هدف خود در این مورد برسد، ولی عملاً در مواردی از نام و عنوان او برای تبلیغ نظرات خود و مطرح کردن شخصیت خود، سوءاستفاده کرد.»[8] 
 
یادگار گرامی حضرت امام، مرحوم حاج سید احمد آقا نیز خود در مصاحبه با روزنامه اطلاعات (9/2/1361) می گویند: «بنی صدر با این کار می خواست به مردم بگوید: من چه آدم سر به زیری هستم و حاضرم دقیقاً مطابق میل امام کار کنم که پسر امام را نخست وزیر کنم! واضح بود که امام با این کار مخالفت خواهند فرمود. امامی که حاضر نیستند من هیچ شغلی ولو خیلی کوچک داشته باشم، چگونه با نخست وزیری من موافقت خواهند کرد؟! لذا ایشان هم حسب معمول مخالفت کردند. ...گاهی دوستان می آیند و از امام می خواهند که مثلاً احمد فلان کار را داشته باشد. امام می فرمایند: او بهتر است آزاد باشد.»[9]  
 
اصولاً سیره امام مبتنی بر جلوگیری اطرافیان از ورود به جناح بازیهای رایج بود بود و شواهد فراوانی در این زمینه وجود دارند و هدف امام نیز احتراز از محدود ساختن آزادی انتخاب ملت و جلوگیری از ایجاد شائبه تحمیل بر مردم بود. به عبارتی آن امام راحل به شدت مخالف این بودند که اولاً منسوبان ایشان با ورود در جریانات سیاسی، اعتبار کسب شده از این انتساب را به نفع آن جریانات هزینه نمایند و جایگاه والای رهبری نظام دستخوش جناح بازیهای زودگذر گردد و ثانیاً این شائبه ایجاد نشود که مردم به احترام امام در محظور قرار گرفته و به نوعی مجبور به انتخاب اطرافیان امام در انتخابات شده اند!
همانگونه که امام نظامیان را از ورود به جریانات سیاسی به شدت منع کردند، با همان شدت بستگان و حتی اعضای دفتر خود را نیز از ورود به مجادلات سیاسی و جانبداری از یک طرف منع کرده اند و حضراتی که در ایام انتخابات از یک سو با استناد تقطیعی و مصادره به مطلوب برخی فرمایشات امام، نسبت به حضور نظامیان در انتخابات غوغا به راه انداخته و از سوی دیگر ناجوانمردانه می کوشیدند و می کوشند تا با کشیدن پای نوه امام به صحنه درگیریهای سیاسی، از اعتبار بیت مکرم امام به نفع منویات باندی خود سوءاستفاده نمایند!، خوب است در این خصوص نیز به فرمایشات امام توجه نشان دهند:
«من میل دارم کسانی که به من مربوط هستند در این کورانهای سیاسی وارد نشوند؛ .... علاوه بر نصیحت پدری پیر، به شما امر شرعی میکنم که در این بازیهای سیاسی وارد نشوی و واجب شرعی است که از این برخوردها احتراز کنی»[10]  
 

3- مرحوم حاج سید احمد خمینی که به اذعان همگان علاوه بر انتساب به حضرت امام، از لحاظ فردی نیز شخصیتی برجسته بوده و در حد یکی از رجال طراز اول نظام مطرح بودند، علیرغم آنهمه فضائل و امتیازات، اما در ابتدای رنجنامه معروف خود خطاب به قائم مقام سابق رهبری چنین می نویسند: «بعد از انقلاب من مانند امروز شما [آقای منتظری] فکر می کردم که میشود منافقین و لیبرالها و سایر گروههایی را که در مبارزه دخالت داشتند، جذب نمود، بنابراین به آنها نزدیک شدم. من بارها به مرحوم شهید والامقام دکتر بهشتی و آقایان هاشمی و خامنه ای می گفتم: اگر شما به مسئله ای رسیدید من به آن عمل می کنم؛ ولی معتقدم که این گروهها را می شود جذب کرد. دیری نپایید که دیدم این گروهها سرم کلاه گذاشته اند.

 

شبی تا صبح فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که من غیر از آقایان بهشتی و هاشمی و خامنه ای و افرادی که در این ردیف می باشند، هستم. آنها خود با بقیه فرق می کنند، ولی من فرقم با بقیه این است که تنها فرزند امام هستم و تنها به خاطر فرزند امام بودن است که مورد علاقه دوستان و بعضی از مردم هستم. تصمیم گرفتم این مسئله را بنویسم و هیچ کاری که بر خلاف میل رهبری و دوستان مورد اعتماد رهبریست انجام ندهم و این مطلب را نوشتم و روزنامه ها هم منعکس کردند.»

 خوب است اعضای محترم بیت امام و در رأس همه «یادگارِ یادگار» امام، سید حسن خمینی عزیز و برادر وی (که امروز با فراموش کردن نصیحت مرجع عالیقدر، حضرت آیت الله العظمی سیستانی به وی در خصوص ادامه درس و تحصیل در حوزه و تبعیت از رهبری، با دشمنان تابلودار راه امام و کسانی که به خیال خام خود برای نابودی اصل ولایت فقیه یعنی برترین میراث امام سوگند یاد کرده اند!! عکس یادگاری می گیرد!! و به این شیوه اعتبار میراث برده از امام را ظالمانه به نفع دشمنان امام هزینه می نماید!!) نیز احوال کنونی خود را با این بیان صریح والد مکرم خود، بسنجند و بین الله خود قضاوت کنند که تا چه میزان از اعتبار فعلی خود را مرهون ظرفیت فردی و توانایی شخصی خود هستند و چه میزان را از قِبَل انتساب به نام امام ارث برده اند و آنگاه تنها همان میزان اعتبار شخصی - نه وجاهت به ارث برده از امام- را برای جناح مورد علاقه خود یعنی مدعیان اصلاحات خرج نمایند و نه بیشتر!

یقیناً همگان تصدیق خواهند نمود که هزینه کردن از آبروی امام برای یک جناح خاص (و آنهم جناحی که بارها مخالفت با اصلی ترین آرمانهای امام را با وقیحانه ترین شکل علنی ساخته!!) بزرگترین جفا بر حضرت امام و راه آن عزیز سفر کرده است!

 

اشتباه نشود! اعتراض بنده و امثال بنده این نیست که چرا این حضرات از پیروی از راه امام باز مانده و برعکس با کسانی که در قول و فعل بیشترین فاصله و تخالف و دشمنی را با سیره و آرمانهای امام نشان داده اند، محشور و دمخور هستند! و چرا علیرغم اینهمه سفارشات روشنتر از روز! امام در خصوص تبعیت از ولایت فقیه و نیز فرامین قاطع و مکرر ایشان در خصوص منع ورود اطرافیان و اعضای بیت و دفترشان به جریانات سیاسی و رقابتهای جناحی، آقایان در این زمینه کوتاهی کرده و نه تنها از کسانی که امروز دشمنی شان با اصل ولایت فقیه بر همه آشکار است، ابراز برائت نمی کنند، که سهل است، بلکه با ایشان هم نشینی هم می نمایند!!

 

این حق طبیعی آقای سید حسن خمینی و برادران محترم ایشان است که بر مبنای تشخیص خود با هر گروه و جناحی که صلاح می دانند، معاشرت نمایند! (هر چند از ملاحظه اینکه نزدیکان نسبی امام اینگونه از راه روشن امام به دور افتاده اند، بسیار متأسفیم و انگشت حسرت و تأثر به دندان می گزیم!) اما این امر به خود ایشان مربوط بوده و چندان ارتباطی به دیگران ندارد، اما آنچه مورد اعتراض به حق ماست این است که چرا این دوستان محترم در این راه صداقت ندارند و چرا تلاش می کنند تا وجاهت و اعتبار به میراث برده از امام را که همچون امانتی سنگین به ایشان سپرده شده (و ایشان حق سوءاستفاده سیاسی از آن را ندارند)، بر خلاف آنهمه تأکیدات امام در خصوص ضرورت بی طرفی و احتراز شدید ایشان از ورود اطرافیان و اعضای بیت و دفتر به رقابتهای جناحی، بر اساس تمایلات جناحی به ناحق به حساب جریان مطلوب خود واریز نمایند!!

 

آقای سید حسن و برادران محترم ایشان بدانند که کسی به دلیل همنوایی تأسف بار ایشان با تجدیدنظرطلبان مدعی اصلاحات و عناصر مورد حمایت و تأیید آمریکا و انگلیس و صهیونیستها قصد محاکمه ایشان را ندارد، اما ایشان هم حق ندارند با حاتم بخشی از کیسه خلیفه! و واکنشهای یکجانبه و اعتراضات سلیقه ای به آنچه که خود –به غلط- تحریف شخصیت امام!؟ می نامند (و در واقع اعتراض بر مبنای منویات اصلاح طلبان!)، خود به تحریف اندیشه امام بپردازند! و از «پدر پیر ملت ایران» و امام ظلم ستیز و بت شکن قرن، چهره مسخ شده! و دیگری! مطابق میل اصلاح طلبان محبوب خود ترسیم نمایند!! و اگر چنین کردند، ما عاشقان امام حق و بلکه وظیفه داریم با رساترین فریاد به این سوءاستفاده ظالمانه از نام و اعتبار امام اعتراض نماییم!

 

حق داریم از آقایان بخواهیم که: «به نام امام، اندیشه امام را تحریف نکنید! و وجاهت به ارث برده از امام را به سود جناح مطلوب خود هزینه ننمایید!» و حق داریم اعلام کنیم که: «معمار کبیر انقلاب اسلامی و آرمانها و اندیشه بلند ایشان (و نیز حیثیت شهدای عزیزی مانند مطهری و بهشتی و رجایی و همت و باکری)، متعلق به تمام جهان اسلام و بلکه متعلق به همه مستضعفان و پابرهنگان عالم است و میراث فامیلی بیت ایشان و معدودی از عناصر سیاسی کار و اصحاب سابق!! و «چپِ های چپ زده!!» نیست که بخواهند به ناحق نام بلند امام و شهدا را در انحصار! خود القاء و بر اساس تمایلات جناحی خود به حاتم بخشی! پرداخته و این اعتبار را از این و آن دریغ، یا به این و آن هبه نمایند!!»

 

خوب است آقای سید حسن و برادران ایشان ببینند که وجداناً اگر عنوان جذاب «نوه امام» نبود، تفاوتی میان این برادران محترم با یک معمم محترم دیگر این کشور وجود داشت؟! و آیا تجدیدنظرطلبان ضد امام باز هم برای ایشان اینگونه مشتاقانه تبلیغ میکردند؟! و آیا سایتهای معاند و رسانه های وابسته به استکبار و صهیونیسم، باز هم مانند این ایام با شوق و ذوق! در خصوص جدایی و ناهمراهی نزدیکان امام، علیه نظام و ولایت فقیه جوسازی و تبلیغ می کردند؟! و بالاخره آیا این حرکت مزوّرانه و بهره برداری کسانی که به کرات و در همین ایام مخالفت صریح خود با آرمانهای امام را در کمال وقاحت اعلان کرده اند، از همنوایی نزدیکان امام با ایشان و جوسازی برای غبارآلود کردن فضا و انحراف اذهان جوانان تداعی گر همان اقدام مزوّرانه بنی صدر در معرفی کردن مرحوم سید احمد آقا به عنوان نامزد نخست وزیری نیست؟!

 

خلاصه بیش و پیش از اینکه آقای سید حسن خمینی به نمایش بیانات واضح و کاملاً آشکار امام در رسانه ملی معترض و مدعی باشد، این ما هستیم که باید در خصوص مواضع یکجانبه و واکنشهای شدیداً جناحی و سلیقه ای ایشان طی سالیان اخیر (که از یکسو در برابر سیل اهانتهای وقیحانه تجدیدنظرطلبان به تمامی آرمانها و سیره امام و بلکه در موارد نه چندان متعددی توهین به شخصیت خود امام!، به نحو سئوال برانگیزی سکوت می نماید!، اما به محض نمایش فرمایشات امام از رسانه ملی که مشت همفکران به اصطلاح اصلاح طلب ایشان را باز می کند، اینگونه به خروش می آیند و نامه سرگشاده و اعتراضی می نگارند!!) به ایشان اعتراض نموده و در خصوص این برخورد دوگانه و تأسف بار توضیح بخواهیم!

 

4- اصلاً خط امام چیست؟! چه کسانی در خط امام هستند و چه کسانی مقابل آن؟ آیا خط امام قابل مصادره و منحصر به یک طیف خاص سیاسی است؟ آیا بر اساس فرمایشات امام صرف سابقه قبلی افراد یا تنها اطلاق لفظ «پیرو خط امام» بر یک جریان خاص برای در خط امام بودن کافی است؟ و آیا خط امام آنچنان دارای ابعاد و ظرفیت محدودی است که صرفاً و فقط به یک گروه منحصر می شود؟!
هرچند پاسخ این سئوالات برای دوستداران حقیقی خط امام بسیار مبرهن است اما برای روشنتر شدن موضوع و به خصوص با توجه به سم پاشیهای اخیر توضیح چند نکته از آن واضحات ضروری است.
کاملاً بدیهی است که «خط امام» بیش و پیش از هر چیز در بیانات غیرقابل تأویل ایشان که در صحیفه نور -و آنهم تمام این بیانات و نه تنها برخی از فرازهای تقطیعی مطلوب یک طیف خاص!- آمده است و نیازمند هیچگونه تفسیر و توجیه ناروا نیست. کسی که خود را در خط امام می خواند باید تمام این بیانات را بی کم و کاست سرلوحه خود قرار دهد نه اینکه به مصداق «نومن ببعض و نکفر ببعض!» و یا حکایت کذایی «ولا تقربوا الصلوه!» هر جا قطعه ای از فرمایشات امام مطابق منویات جناحیش بود، مدعی پیروی از خط امام باشد و در همان حال در برابر بسیاری دیگر از آرمانهای آن عزیز سفر کرده بی تفاوت و یا از آن بدتر در صف مقدم لگدکوب کردن آن ارزشها باشد! و به قول شهید بزرگوار رجایی «کسی می تواند خود را در خط امام معرفی کند که آرمانهای امام امت را در تمام ابعادش قبول داشته باشد.» («سیره شهید رجایی»، تألیف غلامعلی رجایی، نشر شاهد، چاپ دوم، ص.775)

آری! خط امام آنچنان که مدعیان کذاب تجدیدنظرطلب طی سالیان اخیر القاء کرده اند، تنها منحصر به یک جمله گزینشی «میزان رأی ملت است» نیست! (که تازه همان یک جمله نیز مورد اعتنای حضرات نبوده است! و آقایان طی 4 سال پس از شکست سوم تیر و انتخاب دکتر احمدی نژاد و از آن بدتر و مفتضح تر در جریان فتنه اخیر، با فحاشیهای مکرر خود به منتخب ملت و حتی با اهانتهای آشکار به خود ملت! و بلکه با اقدام به کودتای سبز! و اغتشاش گری و باج خواهی از مردم و نظام به جرم ذنب لایغفر! «نه» گفتن به آنها و انتخاب رئیس جمهوری از سنخ خودشان، اثبات کرده اند که تنها زمانی «رأی ملت» را «میزان» میدانند که به سود ایشان باشد!!؟ و به قول ظریفی: «نه «امام» و «اسلام امام» را قبول دارند (و عنادشان با آن دو که از قبل بدیهی بود!) و نه حتی همان دمکراسی لیبرال و «جمهوریت» مقدس لیبرالیستی را !! که اگر قبول داشتند اینهمه ناسزا و تهمت از قبیل «ملت گیج و آشفته!» و «فاقد درک واقع بینانه!»، «مردمی که یاد نگرفته اند چگونه با نخبگان!؟ زندگی کنند!!»، «دچار فقر تحلیل!»، «توده های عوام فریب خورده!!» و ... نثار همان جمهوریت مقدس! و منتخب جمهور ملت نمی کردند!»)

 

امام و خط و سیره آن بزرگ ترین بت شکن قرن متعلق به تمام مردم و نظام جمهوری اسلامی و بلکه متعلق به تمام مستضفان و پابرهنگان عالم است و به هیچ وجه در انحصار یک طیف خاص سیاسی و حتی وابستگان و بیت ایشان نیست! خط امام دارای شاخصهای مشخص است که هر فرد، گروه و جریانی باید خود را بر اساس آنها محک بزند و هرگاه در چارچوب شاخصهای مذکور قرار گرفت، می تواند به همان میزان خود را پیرو خط امام بداند و هر گاه خدای ناکرده نسبت به این معیارهای بدیهی و توجیه ناپذیر، دچار تعارض و زاویه بود بدون هیچ تردید مقابل خط امام است و در این میان فرقی میان اعضای بیت امام و وابستگان دفتر آن عزیز با دیگران نیست. 

 

اهم این شاخصها عبارتند از:
1- استکبار ستیزی: «هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید»، «اگر آمریکا از ما تعریف کند باید عزا بگیریم»
2- عدالت طلبی و خدمت به محرومان: «یک تار موی کوخ نشینان برتر از تمام کاخ نشینان است»، «صلاح دنیا و آخرت شما خدمت به محرومان است.»
3- مبارزه تا محو رژیم نامشروع و غاصب صهیونیستی: «اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود»
4- حاکمیت دینی و ولایت فقیه: «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به مملکت شما نرسد»، «ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است»
5- مخالفت همیشگی با لیبرالها و وابستگان به غرب و شرق: «تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست لیبرالها بیفتد، تا من هستم نخواهم گذاشت منافقین اسلام این مردم بی پناه را از بین ببرند، تا من هستم از اصول نه شرقی و نه غربی عدول نخواهم کرد، تا من هستم دست ایادی آمریکا و شوروی را در همه زمینه ها کوتاه خواهم کرد» (پیام به درباره استراتژی آینده انقلاب، 3/12/67)
6- مبارزه با رفاه زدگی و مرفهان بی درد و تداوم جنگ فقر و غنا از آدم تا خاتم: «آن روز که دولت ما توجه به کاخ پیدا کرد، آن روز ما باید فاتحه دولت و ملت را بخوانیم!» (صحیفه امام، ج.17،ص.376)
7- قانون گرایی و تبعیت از خواست ملت در چارچوب موازین اسلام: «میزان رأی ملت است»
8- مبارزه با فرهنگ منحط بیگانه و تقلید کورکورانه از غرب و تأکید بر استقلال فرهنگی: «آزادی غربی موجب انحطاط است»، «یک ملتی که همه فریاد می زنند که ما جمهوری اسلامی می خواهیم، ... ما دیگر حق نداریم که بنشینیم بگوییم که این ملت... برای این قیام کردند که دمکراسی باشد! ... این خلاف واقع است.»[11]
9- دفاع از مظلوم و حمله بر ظالم: «ما شریک غم همه مظلومان عالم هستیم»
10- ملاک نبودن صرف سابقه بدون در نظر گرفتن وضعیت فعلی افراد: «میزان حال کنونی افراد است»

و ....

 

هر کس در این چارچوب باشد بی هیچ تردیدی پیرو خط امام است، ولو هیچ نسبتی با بیت امام نداشته یا حتی دوران امام را درک نکرده باشد و هرکس در مقابل این آرمانهای والا باشد، در هر رده و با هر نسبت و سابقه ای، دشمن خط امام است ولو عضو بیت یا دفتر امام باشد! (چنانکه با کمال تأسف در میان بستگان امام نیز امثال این افراد وجود دارد!) همانگونه که خود امام فرمودند: «من بارها اعلام کرده ام که با هیچ کس در هر مرتبه ای باشد عقد اخوت نبسته ام چهارچوب دوستی من در درستی راه هر فرد نهفته است.»[12]  
 

با توجه به این معیارهای مشخص و با عنایت به عملکرد گروههای سیاسی مشخص می شود که کدام گروهها در خط حقیقی امام هستند و کدام گروهها در مقابل آن! آری اگر آقای سید حسن خمینی اندکی در موضوع تأمل نماید، به نیکی ملاحظه خواهد فرمود که مدعیان اصلاح طلبی و همفکران ایشان طی سالهای اخیر بیشترین دشمنی را با خط روشن امام را داشتند و تقریباً هیچکدام از شاخصهای روشن خط امام که در بالا تعدادی از آنها را ذکر کردیم، نبوده است که از جانب این حضرات وقیحانه لگدکوب نشده باشد!! و آنگاه طنز تاریخ اینکه همین معاندان سرسخت خط امام، امروز با خیال خام فراموش شدن آن سوابق مشعشع! «نام امام» را مزوّرانه و همچون قرآن معاویه بر سر نیزه تزویر کرده اند تا آن را ابزار کسب «نان سیاسی» قرار دهند!!

 

ضمناً خوب است جناب آقای سید حسن که از نمایش فرمایشات پدر پیر ملت ایران از رسانه ملی که مشت مدعیان دروغین خط امام و همفکران تجدیدنظر طلب وی را باز کرده و فاصله نجومی! این مدعیان کذاب با راه و منش امام را به روشنترین وجهی نشان می دهد، اینگونه به خشم آمده! و نامه اعتراض به رئیس سازمان صدا و سیما می نگارد!!، پاسخ دهد که در طول سالهای سیاه به اصطلاح اصلاحات و نیز طی سالیان اخیر که همان همفکران خود تقریباً تمام آرمانهای امام و نظام[13]را ظالمانه لگدکوب می کردند، کجا تشریف داشتند و چرا کوچترین اعتراضی از ایشان برای جلوگیری از اهانت به اندیشه امام و بلکه حتی خود امام بلند نشد؟! و چرا آن روزها از توهین به آرمانهای امام مکّدر نشدند؟! آیا این تناقض مصداق «یک بام و دو هوا !» و نشانگر این حقیقت تلخ نیست که ما امام را برای منافع خود می خواهیم و تنها هرگاه که منویات جناحی خودمان اقتضاء نماید یاد امام میفتیم؟!
5- آخرین نکته این وجیزه اینکه روزنامه کیهان همان دو سال قبل که تجدید نظرطلبان به بهانه اهانت به سید حسن خمینی جنجال به پا کرده و می کوشیدند تا با تحریف آشکار چهره امام –به خیال خام خود- امام دیگری! مطابق منویات منحرف خود در اذهان مردم ترسیم نمایند، در یادداشتی خواندنی با عنوان «از «خط» کدام «امام» سخن میگوئید؟!» این سئوال بسیار قابل توجه را از تجدیدنظرطلبان مطرح کرده بود که: «به راستی مدعیان اصلاحات که فریاد «وا اماما» سر می دهند، از «خط» کدام «امام» سخن می گویند؟ ظاهراً «امام» مورد نظر آنها حکم اعدام سلمان رشدی را صادر نکرده و بر تشکیل هسته های مقاومت حزب الله تأکید نکرده است. ظاهراً «امام» مورد نظر مدعیان اصلاحات محو اسرائیل از صحنه روزگار را خواستار نبوده و از مبارزه با استکبار و مقابله با فرهنگ بیگانه هم سخنی به میان نیاورده است. گویا «امام» مطلوب مدعیان اصلاحات بر جنگ فقر و غنا، حاکمیت دین، حذف لیبرال ها و غربگرا از مصادر حکومتی و... نیز تأکید نورزیده است! به مدعیان اصلاحات باید گفت که «عماد مغنیه»ها نماد راستین پیروی از خط امام و ولایت اند که بوی شهادت می دهند و خونین جامه به دیدار محبوب می شتابند. بر این اساس سخن گفتن از «امام» و خط خونینش کاری است سترگ که در رنگین نامه های شما نمی گنجد پس با افکار عمومی صادق باشید و «خط امام» را هزینه منافع پست دنیوی و جناحی نسازید!»[14]  
 
بد نیست پاسخ سئوال منطقی یادداشت مزبور را با حکایتی لطیف از خود امام بدهیم تا بهترین حسن ختام این مقاله باشد و از همه خوانندگان عزیز خواهشمندیم تا با دقت به این روایت جذاب توجه کنند و به خصوص آن را با اوضاع فعلی بسنجند. راوی این حکایت نیز یکی از بستگان حضرت امام (آقای علی ثقفی) می باشد:

«یادم هست اوایل سال 58 بود و امام در قم تشریف داشتند. روزهای سراسر تلخ و شیرینی بود، تلخ بود زیرا هنوز گروهکها، روشنفکران لیبرال، متعصبان قومی، سلطنت طلبها بودند و هر لحظه به بهانه ای خودی نشان میدادند و ادعای ارث و میراث داری می کردند. آن روز من و پدر بزرگوارم به قم برای زیارت حضرت معصومه (س) و امام رفته بودیم. از اوایل صبح گروهی که اغلب آذری بودند، به هواخواهی از آقای شریعتمداری، دست به تظاهرات زده بودند و رفته رفته بر تعدادشان افزوده شد. نزدیکهای ظهر بود که حدود دو هزار نفر در حالی که تعدادی از آنان چوب به دست داشتند به سوی حرم روانه شدند و ظاهراً می خواستند در دارالتبلیغ [مرکز وابسته به آقای شریعتمداری] تجمع کنند. اذان ظهر که شد، امام طبق معمول مشغول نماز شدند. چند دقیقه بعد یکی از برادران دفتر امام - که به نظرم حجت الاسلام صانعی بودند- درِ اندرون را زدند و از من خواستند تا مطلبی را به آقا عرض کنم. ایشان گفتند که: «به آقا بگویید تظاهرکنندگان اطراف دارالتبلیغ جمع شده اند و از بلندگوی آنجا اعلام می کنند که اگر «امام» بفرمایند، ما به خانه هایمان خواهیم رفت. ببینید آقا موافقند که ما اجازه ایشان را اعلام کنیم؟» من مطلب را خدمت امام عرض کردم، آقا مشغول تعقیبات نماز بودند، به من فرمودند: «مقصود از امام من نیستم، اجازه لازم نیست.»

 

من همین جمله را خدمت آقای صانعی عرض کردم اما ایشان که میخواستند بیشتر اطمینان کنند، خودشان آمدند. امام هنوز مشغول نماز عصر نشده بودند. آقای صانعی دوباره سئوال را مطرح کردند. آقا فرمودند: «گفتم مقصود از امام من نیستم.»

 

من و ایشان برگشتیم. شاید دو دقیقه نشده بود که ناگاه از بلندگوی دارالتبلیغ اعلام شد که: «امام شریعتمداری!! فرمودند به خانه هایتان برگردید، اجر همه شما با خدا!»
تازه ما فهمیدیم که امام چه فرموده بودند!»[15]  
 

آری! حالا حکایت سر دادن غوغای «وا اماما!» و امام خواهی امثال تجدیدنظرطلبانی که سر در آخور بیگانه دارند! و روزنامه هایی مانند ارگان حزب نولیبرال دارندگی و برازندگی! -ببخشید! «کارگزاران سازندگی!»- (که سخنگویش چند سال قبل صراحتاً اسلام را «فاقد برنامه جامع سیاسی و اقتصادی!!» خواند و همچنین همو در جایی دیگر با با تکرار یاوه سراییهای سکولارها و ضدانقلابیون مدعی ملی گرایی، حمایت از مظلومان فلسطین و لبنان که از اصلی ترین آرمانهای امام خمینی (ره) می باشند را «مغایر با منافع ملی!؟» و امری «عبث و بیهوده!» توصیف کرد!) و همچنین سینه چاک کردن همان تجدیدنظرطلبان ضد امامی که تا دیروز با وقاحت هر چه تمامتر خواستار «به موزه تاریخ فرستادن اندیشه امام!» بودند، و امروز کاتولیک تر از پاپ! شده و مانند دایگان دلسوزتر از مادر! مدعی خط امام شده اند! درست از سنخ همین حکایت بامزه فوق است!

 

 فاعتبروا یا اولی الابصار

 

پانوشتها:


[1]- بر خلاف فرمایشات صریح و مکرر خود امام که همواره اطرافیان و اعضای بیت و دفتر خود را به شدت از حضور در رقابتها و درگیریهای سیاسی و هرگونه حرکتی که شائبه مداخله بیت امام به سود یک جریان خاص را القاء می کرد، منع می فرمودند.
[2]- اصحابی که اکنون به خط امام پشت کرده اند و مع الاسف، علیرغم استحاله و تغییر ماهیت خود، مزورانه تلاش می کنند تا بر خلاف وصیت جاودان امام مبنی بر اینکه «میزان حال کنونی افراد» است، سابقه همراهی و حضور خود در «گذشته» و در جوار امام را سند تبرئه و توجیه «حال» خود قرار دهند!!
[3]- متن این مقاله دو قسمتی را که به دلیل تغییر نسخۀ سایت رجانیوز –متأسفانه- از آن پایگاه حذف شده در اینجا و اینجا بخوانید.
[4]- مثلاً روزنامه اصلاح طلب آفتاب یزد (که سردبیر آن امروز به لندن متواری شده و همسو با سران ضدانقلاب برای اغتشاش و آشوب گری فتنه گران سبز اموی دستورالعمل و راهکار صادر میکند!)، تیتر یک خود را در سه شنبه 30 بهمن 1386 اینگونه انتخاب می کند: «محتشمی پور در مراسم بزرگداشت آیت الله توسلی: امام می گفت من اصول دین نیستم که کسی حق نداشته باشد علیه من حرف بزند»
[5]- برداشتهایی از سیره امام خمینی (ره)، ج.2، ص.218 و در سایه آفتاب، ص. 151
[6]- ماهنامه سوره، شماره 19، ویژه نامه دولت نهم، شهریور 84، سرمقاله
[7]- که وی نیز همچون برخی دیگر از سردمداران جناح مدعی اصلاحات، پس از فتنه اخیر جلای وطن نموده و اقامت در سرزمین کفتار پیر استعمار را بر ماندن در میهن اسلامی ترجیح داده است!
[8]- «چگونگی انتخاب اولین نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران و مکاتبات رجایی با بنی صدر»، روابط عمومی نخست وزیری (سابق)، دی 1360، صص. 16-14 (با اندکی تغییر)
[9]- «مهاجر قبیله ایمان، زندگینامه یادگار امام»، نوشته حمید انصاری، موسسه تنظیم و نشر آثار امام (ره)، صص.9– 178
[10]- نامه امام به سید حسین، نوه ایشان، 24 اردیبهشت 1360
[11]- صحیفه نور، ج.6، ص.355، 18/9/58
[12]- (2/1/68، به مناسبت نیمه شعبان)
[13]- همان نظامی که آن راحل عظیم الشأن برای ایجاد و تثبیت آن اینهمه خون دل خوردند و «رنجهای بی حساب» بردند تا جاییکه قلب مبارکشان «پاره پاره» و «سینه اشان کباب» شد و در شعری سوزناک چنین سرودند:
ما را رها کنید در این رنج بی‏حساب       با قلب پاره پاره و با سینه‏ای کباب
عمری گذشت در غم هجران روی دوست      مُرغم درون آتش و ماهی برون آب
...
این جاهلان که دعوی ارشاد میکنند      در خرقه شان به غیر «منم» تحفه‏ای میاب
دم در نی‏آر و دفتر بیهوده پاره کن       تا کی کلام بیهده، گفتار ناصواب
[14]- کیهان، شنبه 27 بهمن 86، ص.14
[15]- پا به پای آفتاب،گفته ها و ناگفته ها از زندگی نامه امام خمینی (ره)، امیر رضا ستوده، ج.1صص. 6 – 225