انحرافی که در یهودیت ایجاد شد و در مقابل خدا ایستادند و خدا را تعطیل کردند و اومانیسم را بهوجود آوردند و گفتند: یدالله مغلوله باعث شد تا مصداق مغضوبین قرار گیرند. و بعد هم مسیحیت که الضالین شدند. البته مسیحیها غضب شده نیستند، ولی گمراه شدند...
ادیان ابراهیمی، همگی ادیان توحیدی هستند که در خاورمیانه بهوجود آمدهاند و خدای واحد را ترسیم و تبیین میکنند. این ادیان ابراهیمی یک نوع تحرک بزرگ جغرافیایی در منطقه خاورمیانه داشتهاند که این تحرک خودش باعث پراکنده شدن ادیان در سطح جهان شده است.
تمام پیامبران ابراهیمی در یک نظام جغرافیایی در حرکت بودهاند. پیامبر اسلام نیز چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام چنین رویهای را دنبال میفرمود تا جایی که در اواخر عمر شریفش به مرزهای بزرگ روم رسیده بود. نامههایی هم که در سطح بینالملل نوشت بسیار مهم بود؛ نامههایی به ایران و روم و چین. این نشان میدهد که اسلام در یک جریان بینالمللی میتواند رشد کند. بنابراین ما باید برای تحرک، یک جریان بینالمللی را ایجاد کنیم.
در این مسیر، مستقیما باید به سراغ کشورهای پیشرفته در آمریکا و اروپا رفت و البته یک حضور علمی و فکری داشت، نه اینکه یک راه تروریستی مثل القاعده که راهی بهشدت انحرافی است را پیمود. بر همین اساس، روی ارتباطات جهانی و میان فرهنگی باید کار کنیم. از طرف دیگر، یکی از مهمترین بحثهایی که در رابطه با اسلام و پیامبر (ص) باید دنبال کرد، این است که اسلام با توجه به سایر ادیان ابراهیمی معنا مییابد. یعنی بدون فهم ادیان ابراهیمی به فهم اسلامی نمیرسیم.
بر همین اساس، ابتدا باید مطالعه یهودیت و مسیحیت و سپس اسلام را داشته باشیم، به این علت که گرچه یهودیت یک دین قومی است و تنها نیم درصد (نه حتی یک درصد) از جمعیت جهان را داراست، ولی 30 نظام اقتصادی دنیا مستقیم و غیرمستقیم بهدست آنهاست. پس بدون مطالعه یهودیت و نظام فکریش نمیتوان در جهان امروز وارد شد، چون دانشگاهها و مؤسسات تحقیقاتی و رسانههای برجسته همه در درست یهودیان است. از طرف دیگر، نزدیک 2 میلیارد از جمعیت جهان نیز مسیحی هستند. پس بدون مسیحیت هم نمیشود با دنیای امروز ارتباط داشت.
اسلام نیز تبیین خودش را در ارتباط با این ادیان دانسته است. در قرآن بارها آیه «مصدق لما بین ایدیهم» مشاهده میشود. یعنی قرآن تصدیق کننده دو کتاب پیشین است. پس بدون تورات و انجیل نمیتوان قرآن را فهمید. اخیرا هم کارهایی را در زمینه ساخت فیلمهایی، چون «ملک سلیمان» و «اصحاب کهف» و... انجام دادهایم که البته بسیار مهم است. پس بایستی برای تبیین انحراف و اصلاح در ادیان ابراهیمی به مطالعه میاندینی یهودیت و مسیحیت پرداخت. قرآن در سوره حمد که متعلق به پیامبر است (حضرت در خطبه غدیر میفرماید: ...انزل فیَّ. سوره حمد خود من هستم. در مورد خود من نازل شده) وقتی وارد آیه اهدنا الصراط المستقیم، میشود، با این صراط مستقیم شخص پیامبر اکرم (ص) معرفی میشود. بعد میفرماید: نگاه کنید در تاریخ و ببینید الذین انعمت علیهم، چه کسانی هستند؟ این را قرآن تفسیر میکند، آنجا که میفرماید: انعمالله همان صدیقین و مرسلین و پیامبراناند. پس بدون شناخت تاریخ انبیا، نمیتوان تاریخ اسلام را شناخت.
انحرافی که در یهودیت ایجاد شد و در مقابل خدا ایستادند و خدا را تعطیل کردند و اومانیسم را بهوجود آوردند و گفتند: یدالله مغلوله باعث شد تا مصداق مغضوبین قرار گیرند. و بعد هم مسیحیت که الضالین شدند. البته مسیحیها غضب شده نیستند، ولی گمراه شدند؛ یعنی یهودیان اول و مسیحیان دوم. این مسئله مهمی است، چراکه آیه قرآن صراحت دارد بر اینکه از آنان نباشید. یهود مبنا را تنها بر فقه گذاشتند. سعی کردند بدون اخلاق و کلام مسائل را فقط بر پایه فقه بنا کنند. اینجا شد که حتی ربا جایز شمرده شد. زنا با محارم خواهر و برادر، پدر و دختر جایز شمرده شد. چراکه وقتی مسائل صرفا فقهی شد، بالاخره یک توجیهی برایش پیدا میشود! آنها که فقهی عمل میکنند، اوج سکولاریسم هستند. چرا الضالین مسیحی شد؟ چون مسیحیت به فقه یهود، عرفان و اخلاق را اضافه کرد و البته بدون عمل به کلام به انحراف کشیده شدند. نقصان آنها اینجا بود.
اسلام از یک طرف یهودی فقهگرا و از طرف دیگر مسیحی عرفانگرا (که همه فرقههای عرفانی انحرافی از مسیحیت است) را قبول ندارد. اسلام امت وسط است. پس اصلا مبنای اسلام بر یک دین میانفرهنگی است. نکته اصلی بحث ما نیز مبنایی است که اسلام گذاشته است. قبل از رحلت پیامبر (ص) آنجا که آن حضرت در غدیرخم خطبه ایراد میکند درمییابیم که امت وسط فقط شیعه است. چون دیدیم از اهل سنت فقهی حجاز یا خاورمیانه جنوبی، بالاخره وهابیت درآمد. آنان بهنوعی یهودی مسلک هستند و زبان عربیشان به عبری بسیار نزدیک است. از طرف دیگر، اهل سنت عرفانی در خاورمیانه شمالی (حوزه شام) نیز بهسوی مسیحیت رفتند و مسیحیت را باز تولید کردند که از آن ابنعربی درآمد و آنها مسیحیگرا هستند. پس اهل سنت فقهی به یهودیت گرایش دارد و اهل سنت عرفانی به مسیحیت. باز هم صراطالمستقیم نشد!
این صراطالمستقیم تنها در مذهب شیعه و در وجود نازنین ائمه اطهار مجسم است. که هم عرفان در آن است و هم کلام و هم فقه. عرفانی که در امام حسین (ع) تجلی مییابد، به علم کلام در امام باقر (ع) میرسد و در امام صادق (ع) تجسم فقهی پیدا میکند. و فلسفه تاریخیش هم بهخوبی تحرکزاست. از گذشته به آینده. در زیارت وارث بهخوبی پیداست. از آدم (ع) شروع میشود تا امام زمان (عج). ما هم این وسطها هستیم. فقه و کلام و عرفان به صورت صرف نیست، بلکه مجموعهای از این علوم مختلف در کنار هم اسلامی را ساختهاند که بسیار زنده و فعال و پویاست. بنابراین ما دچار نیهیلیسم و پوچگرایی نمیشویم، همه اینها پیشرفتگراست و دچار کمبود معنا هم نخواهیم شد. رشد و پیشرفت کلام و عرفان و فقه را داریم که به پشتوانه آن، پیشرفت در سایه اسلام و مذهب تشیع را خواهیم داشت.
لینک یکتا:
http://www.irdc.ir/fa/content/8995/default.aspx