فرهنگ مانند یک رودخانه است که مدام در جریان است. اگرچه در ظاهر یک کلیت ثابت به نظر می رسد، اما در هر لحظه در حال تغییر است. البته این روند بسیار کند، آرام و تقریبا غیرقابل لمس میباشد. گاهی این تغییر فرهنگی با روشها و ابزارهای خاص سرعت و جهت میگیرد و موجب میشود که فرهنگ به صورت مصنوعی و با سرعت غیر طبیعی تغییر نماید.
اربابان جنگ نرم در حوزهی فرهنگ، معمولا به دنبال دستیابی به روشهای تحقق این تغییر سریع و جهتدار فرهنگ هستند.
مقدمه
دیر زمانی است که توهم منحصر بودن قدرت به سلاح آتشین ابطال شدهاست. اگر افرادی تا اواخر قرن بیستم وجود داشتند که گسترش قدرت نظامی را، تنها راه افزایش توان یک کشور قلمداد میکردند، امروز کسی در غلط بودن این نظریه شکی ندارد. رخدادهای چند دههی گذشته اثبات کرده که «داشتن تانک مهم نیست. مهم این است که چه کسی و با چه درجهای از ایمان، پشت تانک نشسته است. بسیار اهمیت دارد که یک سرباز، تا چه اندازه قانع شده باشد که «دشمن»، واقعا دشمن است و مستحق نابودی است. این اقناع به وسیلهی قدرت نرم انجام میگیرد. از طرف دیگر قدرت نرم موجب میشود دشمن قبل از اینکه دست به اسلحه ببرد، قدرت دفاع را از دست بدهد و از مقاومت منصرف گردد.
پس به صورت خلاصه، قدرت نرم دو کارکرد اصلی دارد:
1. کارکرد ایجابی: مشروعیت بخشی به نیروی خودی(حق با ماست) و اقناع مردم برای پشتیبانی از صاحب قدرت
2. کارکرد سلبی: مشروعیت زدایی از نیروی دشمن(این افراد شایستهی نابودی هستند) و سلب مقاومت از آنها.
در جنگ سخت، تصرف «سرزمین» دشمن و «نابودی» نیروهای او هدف است. اما در جنگ نرم، هدف، تفوق بر «افکار» و «استخدام» نیروهای دشمن است.
در جنگهای خونین نظامی، نیروهای دشمن کشته و زخمی میشوند تا یک منطقه به اشغال درآید که با عوارض و تبعاتی همراه است. مثلا دولت مهاجم، اشغالگر، منفور و نامشروع تلقی میشود. همچنین تهاجم به یک کشور هزینهی زیادی را به اشغالگر تحمیل میکند و هزینهی تداوم اشغال به مراتب گزافتر از هزینهی اشغال است. تجربهی جنگ ویتنام نشان میدهد که ممکن است حتی یک ابرقدرت علیرغم تلاش و کوشش نتواند سرزمینی را تصرف نماید. هنوز هم جنگ ویتنام لکهی ننگی بر دامان آمریکا محسوب میشود و فراموش نشده است. مبارزات مردم فلسطین گواهی زنده است بر اینکه حتی در صورت اشغال یک کشور، نمیتوان صاحب آن کشور شد. صهیونیستها بیش از 60 سال است که مردم فلسطین را سرکوب میکنند اما نتوانستهاند آنها را وادار به تسلیم نمایند.
این مثالها نشان میدهد که چرا قدرت سخت به تنهایی کافی نیست و توجه به قدرت نرم چرا افزایش یافته است. همچنین تحلیل بر اساس قدرت نرم توضیح میدهد که چرا آمریکا در ظرف 10 سال دوبار به عراق حمله کرد و هر بار نیز پیروز شد، اما جرأت حمله به ایران را ندارد و تمام کارشناسان اذعان دارند که حمله به ایران شکست سختی را به دنبال خواهد داشت.
عمده حوزهی عملکرد قدرت نرم در فرهنگ است و با ابزارهای فرهنگی کارویژهها را محقق میسازد. در جنگ نرم، هدف دستیابی به سلطهی فرهنگی است.
پیامهای فرهنگیای که به طور عمده از غرب پخش میشود، بر مبنای مدل آمریکایی ساخته شده و احساسی از سلطهجویی فرهنگی را القا میکند. (ولتون 1387: 15)
1.فرهنگ:
فرهنگ بنا بر تعریف عبارت است از منبع دانش، تجربه ، باورها ، ارزشها ، نگرشها، معانی، سلسله مراتب، مذهب ، زمان، نقشها، روابط مفاهیم جهان و اشیاء مادی، که گروهی از مردم طی نسلها از طریق تلاشهای فردی و گروهی آنرا کسب کردهاند.(ولتون 1387 : 104)
در مورد فرهنگ دو نکته قابل ذکر است:
1- فرهنگ، یک سامانهی منسجم و هماهنگ است. در یک فرهنگ پایدار و پویا، مؤلفههای متضاد نباید وجود داشته باشد. زیرا ثبات این سامانه را تهدید میکند و ناچار باید یکی از این مؤلفهها به نفع دیگری تغییر نماید.
مثلا در اسلام، رعایت حجاب واجب است. حال اگر یک لباس مد شود که فاقد پوشش کافی باشد با دو عنصر فرهنگی متضاد مواجه خواهیم بود و قاعدتا باید عنصر ضعیفتر حذف شود.
خانوادههایی که مذهبیتر هستند، از پوشیدن این مدل از لباس صرفنظر خواهند کرد و خانوادههایی که از عمق مذهبی زیادی برخوردار نیستند و پوشاک برای آنها، هویت فرهنگی عمیقتری تولید میکند، حجاب را قربانی استفاده از آن لباس خواهند نمود.
2- تغییر فرهنگی: فرهنگ مانند یک رودخانه است که مدام در جریان است. اگرچه در ظاهر یک کلیت ثابت به نظر می رسد، اما در هر لحظه در حال تغییر است. البته این روند بسیار کند، آرام و تقریبا غیرقابل لمس میباشد. گاهی این تغییر فرهنگی با روشها و ابزارهای خاص سرعت و جهت میگیرد و موجب میشود که فرهنگ به صورت مصنوعی و با سرعت غیر طبیعی تغییر نماید. اربابان جنگ نرم در حوزهی فرهنگ، معمولا به دنبال دستیابی به روشهای تحقق این تغییر سریع و جهتدار فرهنگ هستند.
فرهنگ، معمولا دیرپاست و نمیتوان به سرعت آن را متحول کرد. برای حذف یک مؤلفهی فرهنگی و تثبیت یک عنصر فرهنگی دیگر، ممکن است گذر نسلها لازم باشد. البته بخشهایی از فرهنگ که عمق زیادی ندارند میتوانند در کوتاهمدت، تحت تأثیر قرار گیرند و تغییر نمایند. مثلا دین به عنوان بخش فرهنگی عمیق بسیاری از مردم، به راحتی تحت تأثیر قرار نمیگیرد، اما سلیقهی آنها در تغذیه و نوع پوشش، به عنوان بخش کمعمق فرهنگ، میتواند در کوتاهمدت تغییر نماید.
2. ابزارهای تغییر فرهنگی:
2.1 ابزارهای درونی:
فرهنگها به صورت درونزاد در بستر تاریخ دچار تغییر و تحول میشوند. تضادهای فرهنگی به تدریج بر طرف میشود و بسته به نیاز و تمایل انسانی، ممکن است برخی از مؤلفههای فرهنگی نسبت به بقیه بیشتر مورد توجه قرار گیرد و تقویت شود. یکی از مؤثرترین نظریاتی که در مورد تغییر فرهنگی، ارائه شده است، نظریهی تکامل فرهنگی است.
نظریهی تکامل فرهنگی: تکاملگرایی این اعتقاد را به وجود آورد که هر جامعهای میتواند علم، فناوری و فرهنگ و صنعت ایجاد کند و بدون محدودیت رشد نماید. دقیقا همانگونه که انسان باستانی پیشرفت کرد و به انسانی که میتوانست ابزار به دست گیرد مبدل شد، سپس انسان راستقامت که آتش را پدید آورد و بعد انسان اندیشهورز که زبان و و فرهنگ را آفرید، جوامع کمتر توسعهیافته میتوانند به سوی توسعه گام بردارند و به فرهنگ عالیتر دست یابند. (اسوالدو 1383: 144)
چنین تفکری سالهای سال بر مراکز علمی و دانشگاهی دنیا حاکم بوده است و توجیه مناسبی را برای تهاجم فرهنگی غرب فراهم کرده است. نظریهی تکامل فرهنگی به غرب اجازه میدهد برای صدور فرهنگ خود به دیگر جوامع، تلاش نمایند و این اقدام در جهت اعتلای فرهنگ کشورهای عقبمانده، توجیه میگردد. بیتردید این نظریه، بر اقدامات استعماری تأثیر گذاشته است و اکنون نیز در خدمت سلاطین جنگ نرم قرار دارد.
با این حال بسیاری از استعمارستیزان و منتقدان مدرنیته به این نوع تفکر استعماری معترض هستند. زیرا گره زدن پیشرفتهای مادی به رشد فرهنگی، هیچ توجیه عقلانی ندارد و در عمل هم ثابت شده است که لزوما کشورهای توسعهیافته، از فرهنگ غنیتری برخوردار نیستند. فرهنگ در گذر زمان، دچار فراز و فرود میشود. گاهی رشد و گاهی زوال مییابد. عواملی همچون، راهبران فرهنگی، اخلاق و تربیت عمومی و بسیاری از عوامل دیگر در این روند مؤثر میباشد. اما رشد اقتصادی یا توسعهی سیاسی، لزوما نتیجهی مستقیمی بر فرهنگ ندارد و نمیتوان گفت که جامعهی دارای ثروت بیشتر، یا سیاست توسعهیافتهتر، دارای فرهنگ عالیتری است.
از طرف دیگر تصور حرکت خطی فرهنگ، از بنیان نادرست است. کشورهای توسعهیافته نیز دارای فرهنگ یکسانی نیستند و از یک مسیر واحد به چنین جایگاه فرهنگیای نرسیدهاند. مثلا دو کشور فرانسه و ایالات متحده توسعهیافته محسوب میشوند، اما از دو فرهنگ نسبتا متفاوت برخوردارند. در فرهنگ فرانسه دین تقریبا زدوده شدهاست ولی در فرهنگ آمریکا دین جایگاه بسیار مهم و اساسی دارد و حتی در تعیین منافع ملی تأثیر دارد.
به هر حال بسیاری از روشنفکران، با در نظر گرفتن نظریهی تکامل فرهنگی، گمان میکنند شرق دچار توقف فرهنگی شده است و بنابراین برای رسیدن به قافلهی تمدن غرب، باید هدایت جریان فرهنگی به بیرون چارچوبهای فرهنگ سنتی سپرده شود و با ابزارهای بیرونی به آنچه «فرهنگ تکاملیافته» خوانده میشود برسیم.
2.2.1 ارتباط فرهنگی:
جوامع در محیط سترونشدهی فرهنگی حضور ندارند. بلکه دائما در معرض دریافت و ارسال پیامهای فرهنگی از محیط جهانی هستند که فرهنگ آنها را دچار تغییر و تحول مداوم مینماید.
تعریف ارتباط بین فرهنگی: اگر عضوی از یک فرهنگ، پیامی را برای دریافت توسط عضوی از فرهنگ دیگر ایجاد نماید، ارتباط بینفرهنگی رخ داده است.این ارتباط میان آن دسته از مردم که ادراکات فرهنگی و سیستمهای نمادینشان به اندازهی کافی مجزا هستند انجام میگیرد. (سامووار 1379 : 98)
ارتباط فرهنگی از گذشته وجود داشته است و موجب اعتلای فرهنگها میگردد. جوامع، در ارتباطهای فرهنگی، آسیبپذیری خود را کشف و ترمیم مینمایند. مثلا حمام، قهوه و چای از شرق به غرب منتقل شد و مردم شرق، به کارگیری دوش حمام و سیگار را از جهان غرب فراگرفتند.
بسیاری از هنرهای بومی و جهانسومی اساسا نتیجهی ارتباط فرهنگی هستند و از ترکیب عناصر گوناگون جهانی از جمله غربی حاصل شدهاند. چاقوی فلزی همچون موهبتی به یاری سنن کندهکاری و مجسمهسازی جهان سوم آمد. نقاشی روغن و آکرلیک فقط در اثر تماس باغرب بود که رواج پیدا کرد. هنر اندوبله در جنوب آفریقا از مهره و منجوق به عنوان وسیلهی اصلی برای تزیین لباس و منسوجات استفاده میکند. این دانهها و مهرهها چیزی نیستند که بومی آفریقا باشند، بلکه در اوایل قرن 19 از فرهنگ چکسلواکی به آنجا میرود.(کاوین 1387: 19)
در ارتباط فرهنگی، هیچ فشاری در کار نیست و مردم، خود عناصر فرهنگی را پسندیده و استفاده مینمایند. به علاوه به فرهنگ بومی نیز آسیبی نمیرسد و نوعی انطباق و سازگاری میان عناصر جدید و کهن فرهنگی حاصل میگردد.
2.2.2 هجوم فرهنگی:
آیا وضعیت برابر در عصر جدید، میان فرهنگهای غربی و غیر غربی ادامه یافته است؟ یعنی میان فرهنگها یک ارتباط سالم و عادلانه برقرار است؟ آیا عرضهی عناصر فرهنگی، فارغ از تمایلات سیاسی انجام میگیرد؟ آیا کشورهای غیر اروپایی در ارائهی فرهنگ خود از امکانات و تواناییهای غرب برخوردارند؟
برخی معتقدند هنوز هم این وضعیت ادامه دارد و غرب فقط به عرضهی فرهنگی میپردازد و مردم شرق این عناصر فرهنگی را انتخاب میکنند. هیچ فشاری در کار نیست و غرب فقط به نیازهای مردم شرق، پاسخ مناسبتری میدهد و به همین دلیل است که اقبال بیشتری به آن میشود. صاحبان صنایع فرهنگی و شرکتهای چندملیتی به طور قطع و یقین طرفدار چنین پاسخی هستند.
اما برخی دیگر از منظر متفاوتی به این قضیه نگاه میکنند. به نظر آنها اکنون غرب و شرق از جایگاه برابر به تبادل فرهنگ نمیپردازند. به نظر این افراد تصور نوعی «میدان بازی برابر» فرهنگی افسانهای بیش نیست و هرگز نیز در عمل مشاهده نخواهد شد. (کاوین 1387: 18)
توانایی کشورهای غیرغربی برای عرضهی فرهنگ، بسیار پایین است و این به دلیل دلایل کاملا غیر فرهنگی است. به عبارت دیگر شرق از فرهنگ ضعیفتری برخوردار نیست، اما سلطهی اقتصادی، سیاسی و نظامی غرب مانع از این میشود که بتواند فرهنگ خود را طی یک روند عادلانه ارائه نماید. آنها چون از ابزارهای ارتباطی مناسب و کافی برخوردار نیستند، نمیتوانند فرهنگ خود را آنگونه که هست نشان دهند و برعکس، فرهنگ غرب را بسیار بزرگتر از حد واقعی دریافت مینمایند.
به عنوان مثال، رسانههای جمعی با تبلیغات، یک نیاز کاذب ایجاد میکنند و شرکتهای بزرگ تولیدات خود را برای ارضای این نیازها به مردم میفروشند و ضمنا یک عنصر فرهنگی وارد کشور مینمایند. از وضعیت جدید به هجوم فرهنگی غرب تعبیر میگردد. هجوم فرهنگی از مهمترین ابزارهای جنگ نرم میباشد. ناچاریم که میان ارتباط فرهنگی و هجوم فرهنگی تفاوت قائل شویم.
اجازه دهید که به شکل مصداقیتر ابزارهای فرهنگی شرق و غرب را مقایسه کنیم:
یک آمریکایی به طور متوسط روزانه در معرض 3000 آگهی تبلیغاتی است و در طول زندگی به اندازهی 3 سال پیام بازرگانی تلوزیونی میبیند. (دانسی 1387 : 293) بنابراین 3 سال از زندگی یک آمریکایی صرف جامعهپذیری به سبک آمریکایی میگردد. چنین امکانی هرگز برای یک کشور جهان سوم فراهم نیست و سبک زندگی بومی در این مقیاس عظیم برای شهروندان این کشور مورد تبلیغ قرار نمیگیرد.
این تصور که تبلیغات بازرگانی، فارغ از پیامهای فرهنگی است بسیار سادهلوحانه است. این نوع تبلیغات خواهناخواه مروج یک سبک زندگی است. اکثر قریب به اتفاق شرکتهای چندملیتی که اقدام به تبلیغ مینمایند، غربی هستند و لزوما سبک زندگی غربی را ترویج میکنند.
از میان 40 مارک معروف بسیار معروف جهانی چون آی بی ام، سونی، پورشه، کوکاکولا، هوندا، مک دانلد و نستله، که نخستین مارکهای واقعا جهانی محسوب میشوند، 17 تای آن آمریکایی، 14 تا اروپایی و 9 تا ژاپنی است. (نیزبیت 1378: 183)
نیمنگاهی نیز به کشورهای جهان سومی داشته باشیم و خیلی کوتاه بررسی کنیم که آیا این کشورها توانایی دفاع در برابر هجمهی فرهنگی بیگانه را دارند؟
آفریقا منطقهای است که نه تنها کمترین میزان استفاده از کامپیوتر را دارد، بلکه از حداقل امکانات زیربنای لازم برای استفاده از کامپیوتر نیز برخوردار نیست. تعداد خطوط تلفنی منهتن یا توکیو بیش از خطوط تمام کشورهای آفریقایی زیر خط صحراست. در 1994 آفریقا تنها 2 درصد خطوط تلفن دنیا در اختیار داشت. در 1995 نیمی از کشورهای آفریقا به اینترنت متصل نبودند و به طور کلی آفریقا هنوز هم تنها منطقهای در جهان است که به اینترنت متصل نیست. (کاستلز 1380: 113) باید انصاف داد که با این امکانات نمیتوان فرهنگ بومی را حفظ کرد و یا دم از ارتباط فرهنگی برابر میان شرق و غرب زد.
اگر هنوز شک دارید که فرهنگ، ابزاری برای جنگ نرم است به آمار زیر توجه نمایید:
فرانسویها سالانه تقریبا 3 میلیارد دلار صرف امور فرهنگی میکنند(آمار مربوط به اوایل دههی نود است و امروز چندین برابر بیشتر هزینه میشود) این کشور سردمدار یک نهضت جهانی است که اصرار دارد فرهنگ باید از موافقتنامههای مربوط به تجارت آزاد مستثنی شود. اسپانیا، کرهی جنوبی و برزیل سهم مشخصی از سینماهای خود را به تولیدات داخلی اجبار کردهاند. هند تا همین اواخر مجوز ورود کوکاکولا را به این کشور صادر نکرده بود. (کاوین 1387: 12) تمام این اقدامات برای جلوگیری از آسیب دیدن فرهنگ بومی و نشانهای برای وجود جنگ نرم تمامعیار در عرصهی فرهنگ است. اگر مسأله یک تبادل فرهنگی ساده بود، فرانسه که در تمام اروپا به فرهنگ غنی خود مباهات میکند، ناچار نمیشد در مقابل فرهنگ آمریکایی حالت تدفاعی بگیرد. همهی کشورهای شرق و غرب متوجه وجود سلاحهای فرهنگی شدهاند و برای آن برنامهریزی دارند.
باید اذعان کرد که جنگ نرم در عرصهی فرهنگ با شدت تمام جریان دارد. این نظریه ناشی از توهم توطئه نیست و شواهد کاملا آشکاری بر این امر وجود دارد. در قسمت بعدی مقاله، به تبیین برخی از ابزارهای فرهنگی جنگ نرم میپردازیم.
منابع:
-
اسوالد و دریورو، افسانهی توسعه، محمود عبدالله زاده، تهران: اختران ، 1383
-
مارسل دانسی، نشانهشناسی رسانهها، گودرز میرانی و بهزاد دوران، تهران: چاپار، 1387
-
امانوئل کاستلز، عصر اطلاعات، جلد 3، تهران: طرح نو، 1380
-
تاتلر کاوین، ویرانگری خلاق: تأثیر جهانی شدن بر فرهنگ ملل و اقوام، محمدعلی حسیننژاد، تهران: دفتر نشر پژوهشهای فرهنگی، 1387
-
دومینیک ولتون، جهانیسازی دیگر، عبدالحسین نیکگهر، تهران: فرهنگ معاصر، 1387
-
لاری سامووار و همکاران، ارتباط بین فرهنگها، غلامرضا کیانی و سید اکبر میرحسینی، تهران: باز، 1379
-
جان نیزبیت و پاتریشیا آبردین، دنیای 2000، ناصر موفقیان، تهران: نی، 1378
-
سید نورالدین رضویزاده، بررسی تأثیر مصرف رسانهها بر سبک زندگی ساکنان تهران، تهران: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، 1387
-
مصطفی شأنی(مترحم)، مکدونالد نمونهی کامل کنترلها، "تدبیر"، شهریور 1384، شمارهی 160