مقدمه
بیش از نیم قرن از آغاز جمعیت فداییان اسلام و ملی شدن صنعت نفت در ایران می گذرد. جمعیت فداییان اسلام که به عنوان یک تشکیل سیاسی – مذهبی در سال 1324 هـ ش به رهبری شهید نواب صفوی بنیان گذاری شده است توانست با طرح و تنظیم برنامه ای روش مدون و با رویکرد جدید در مبارزه با استبداد و استعمار و بسیاری از تحولات دهه سی به ویژه نهضت ملی شدن صنعت نفت تأثیرات فراوانی از خود برجای گذارد. این جمعیت به رهبری نواب صفوی، خواستار مشارکت و دخالت در تمامی امور جاری کشور و احیای حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی و سیاسی آحاد انسانهای جامعه در حیطه قوانین اسلامی بود. با وجود چنین نقشی برای جمعیت فدائیان در تاریخ معاصر کشورمان، نواب صفوی، در آن دوران که بیگانگان بر سر خوان گستردة ملت ایران نشسته و از این سفرة گسترده به دیگران نیز بذل و بخشش می کردند، شجاعانه قیام کرده و موفق گردید به همراه یاران خود از یک سو به مبارزه با رژیم پهلوی و دولت مردان وابسته بپردازد و از سوی دیگر به عنوان بازوی اجرایی نهضت ملی نفت نقش مؤثری به انجام رساند. مجموعه ای که از نظرتان می گذرد شرح بخشی از مبارزات سیاسی و نقش جاویدان و درخشان جمعیت فداییان اسلام در جریان ملی شدن صنعت نفت می باشد که مورد تجزیه و تحلیل تاریخی قرار گرفته است.

 

 


بازخوانی تاریخی نهضت ملی نفت
مهمترین عاملی که تفکرملی کردن نفت در کشور را فراگیر کرد، اشغال ایران در جنگ جهانی دوم توسط متفقین بود. کشورهای اشغال گر – انگلیس و شوروی و در نهایت آمریکا – جهت دخالت و تصرف منابع نفتی کشور به رقابت با همدیگر پرداختند. همین موضوع، باعث ایجاد رقابت داخلی بین هواداران آنها به ویژه در بین نمایندگان مجلس شورای ملی و تصویب قوانینی شد که نهضت را نهادینه ساخت. وابستگان کشور شوروی به ویژه کمونیست ها تلاش می کردند تا امتیازهای مختلف نفتی را به طور کامل به این کشور اعطاء نمایند از سوی دیگر طرفداران کشور انگلیس در تکاپوی عدم دسترسی کشور شوروی بر منابع نفتی ایران بودند. گروه دیگری نیز تحت عنوان «نخبگان» تلاش می کردند تا نفوذ آمریکا در کشور را یک آزادی خواه و ضد استعمار باز نمایند. گروه اندک دیگری نیز بودند که با نفوذ هر قدرت خارجی مخالف و به سیتر با این سه ابرقدرت برخاسته بودند.

 


برای اولین بار، در سال 1323 و در دوره چهاردهم مجلس شورای ملی، دکتر محمد مصدق با احتیاط نسبت به تمامی جوانب امر، ابتدا توسط یکی از نمایندگان رضایت سفیر شوروی را جلب و طرحی را در زمینه «تحریم اعطای امتیازات نفتی به کشورهای خارجی» تهیه و در یازدهم آذرماه سال بیست و سه با اکثریت آرا به تصویب نمایندگان مجلس رساند. با تصویب این طرح، رقابت چپ گرایان و راست گرایان در مجلس شدت گرفت. به طوری ک فردای آن روز هنگامی که رحیمیان – نماینده چپ گرای مردم قوچان – طرحی را «به این دلیل که قرارداد 1933 م (معروف به فرار دادرسی) در زمان دیکتاتوری منعقد شده و فاقد ارزش قانونی است» تهیه و تقاضای لغو آن را از نمایندگان می خواهد، دکتر محمد مصدق با این پیشنهاد مخالفت می کند. این موضوع با تعجب رحیمیان همراه می شود، به طوری که خطاب به مصدق می گوید: «آقای دکتر، شما که طرح مفید دیروز را راجع به عدم اعطای هرگونه امتیاز به خارجی ها پیشنهاد کردید و تصویب شد، اکنون باید اولین کسی باشید که این طرح را امضاء کنید.» علی ایحال اگرچه این طرح نمایندگان چپ گرای مجلس، به علت مخالفت نمایندگان راست گرای رای نیاورد، اما زمینه ساز تشدید رقابت نمایندگان مجلس در جهت تأمین منافع ابرقدرت ها و همچنین روند قانونی کردن ملی شدن نفت شد.

 


اما اقدام بعدی درجهت ملی کردن صنعت نفت در زمان فعالیت مجلس پانزدهم و با تصویب ماده واحده مورخ بیست ونه مهر سال 26 که در یکی از بندهای آن «دولت را موظف ساخته بود دربارة امتیازهای موجود به خصوص شرکت نفت جنوب برای احقاق حق ملت ایران، اقدامات لازم را به عمل آورد به انجام رسید. تصویب این بند سرنوشت ساز عامل تغییر و تحولات فراوان در تاریخ ایران و زمینه ساز حضور مذهبیون درجهت ملی شدن صنعت نفت گردید.
در اواخر عمر دوره پانزدهم مجلس شورای ملی، مذاکراتی بین نمایندگان دولت وقت و شرکت نف ایران و انگلیس به منظور تجدید نظر در قرارداد 1933 م به انجام رسید و سبب ساز انتقاد موافقت نامه ای به امضای نمایندگان دو کشور معروف به قرارداد الحاقی           گس – گلشاییان شد. این قرارداد که هیچ یک از حقوق صنایع شده ایران را تأمین نمی کرد، با مخالفت شدید نمایندگان اقلیت مجلس شورای ملی مواجه گردید. به طوری که اقلیت از یک سو موفق شد از تصویب این قرارداد جلوگیری کند و از سوی دیگر با آگاهی افکار عمومی از چپاول منابع نفتی توسط کشورهای استعمارگر و اعطای امتیازهای نفتی مختلف به آن کشورها، مبارزه از حالت پارلمانی به یک جهاد ملی تبدیل شده و پای روحانیت سیاسی شیعه را به صحنه مبارزه باز کند.

 


از آن دوران آیت الله کاشانی که به عنوان نماینده روحانیت سیاسی شیعه به شمار می رفت در خطبه های نماز باشکوه عید فطر که در صحرای دولاب اقامه کرد، از دولت هژیر که بتازگی شروع به کار نموده بود و همچنین کشور استعمارگر انگلستان به شدت انتقاد کرد و «اعلام داشت که ملت مسلمان ایران تا قطع کامل ایادی استعمار انگلستان و استیفای حقیقی و جدی حقوق ملت ایران از شرکت غاصب نفت جنوب به مبارزه سرسختانه خود ادامه داده و در راه تحقق بخشیدن به این هدف مقدس مذهبی و ملی از هیچ گونه فداکاری خودداری نخواهند کرد.» همچنین آیت الله کاشانی، در اوایل بهمن ماه همان سال (1327) طی اعلامیه ای شدید الحنی علیه شرکت نفت ایران و انگلیس، خواستار لغو هرگونه امتیاز نفتی به کشورهای خارجی شد.
مطرح نمودن چنین موضوعاتی در جامعه توسط آیت الله کاشانی، باعث روشنگری هرچه بیشتر مردم و نگرانی رژیم پهلوی گردید. رژیم که تاب استقامت در برابر این گونه موضع گیریهای صریح آیت الله کاشانی را نداشت، بلافاصله پس از ترور محمدرضا پهلوی در پانزدهم بهمن ماه، بدون هیچ گونه دلیلی آیت الله کاشانی را دستگیر و به لبنان تبعید کرد. آیت الله کاشانی طی بیانیه ای از لبنان، از مردم ایران خواست «راضی نشوند نفت را که باید عمده اصلاح بیچارگی این ملت لخت و گرسنه شود به رایگان به نفع اجنبی داده شود و شرکت نفت علاوه بر آن چه از گذشته داده است و می خواهد پایمال کند، سعی دارد تمامی اراضی نفت خیز جنوب کشور را که جزء امتیازش نیست در قرارداد جدید – گس گلشاییان – جزء امتیازاتش نماید.» در حقیقت آیت الله کشانی از بنیان گذاران نهضت ملی نفت محسوب می شود وی با نفوذ و محبوبیتی که در کشورهای اسلامی داشتند توانستند حق ملل مسلمان جهان را به پشتیبانی از مبارزات ملت ایران دعوت نمایند.

 

 

نقش فداییان اسلام در ملی شدن صنعت نفت
جمعیت فداییان اسلام که همواره به عنوان یک جمعیت مبارز، در راه اهداف متعالی اسلام انجام وظیفه می کردند، این بار نیز تصمیم گرفتند که درحساس ترین مسئله سیاسی کشور و همگام با دیگران، از ثروت ملی کشور حفاظت نموده و سرنوشت آن را خود بر عهده بگیرند. از آنجا که در دوره شانزدهم مجلس صنعت نفت ملی اعلام گردید، ضرورت دارد در ابتدای مبحث اشاره ای مختصر به عملکرد جمعیت فداییان در جریان برگزاری انتخابات این دوره شود. با شروع شدن انتخابات دوره شانزدهم مجلس، هژیر – وزیر دربار- که در صدد جلوگیری از انتخابات نمایندگان انتخابی مردم که در حقیقت مخالف قرارداد الحاقی بودند، بر فعالیت های غیرقانونی خود افزود، تا از این طریق دین خود را به اربابان استعمارگر به ویژه انگلیسی ادا کرده باشد، با تخلفاتی که در جریان شمارش آراء انتخاباتی صورت گرفت، اعضای جبهه ملی کم کم از لیست خارج و جزء اقلیت مجلس قرار گرفتند. اما جمعیت فداییان اسلام که می دانستند تقلب در انتخابات همه چیز این مملکت را بر باد خواهد داد و ملت باید بهای سنگینی را در این مورد بپردازد، تصمیم به ابطال انتخابات گرفتند و این امر میسر نبود مگر با از بین بردن مهره اصلی این ماجرا یعنی عبدالحسین هژیر داوطلب انجام این ترور یکی از اعضای برجسته جمعیت فداییان اسلام – سید حسن امامی- شد. امامی معتقد بود، اگر انتخابات دوره شانزدهم منجر به تصویب قرارداد الحاقی شود، حیثیت ملی و ارزش های معنوی ملت ایران خدشه دار خواهد شد. بنابراین احساس کرد با از بین بردن هژیر، انتخابات باطل و قرارداد نیز به تصویب نخواهد رسید. لذا در روز دهم عاشورا – سیزده آبان 28 – هژیر، هدف گلوله امامی قرارگرفت و ترور شد. «کشته شدن هژیر که عامل اصلی انتخابات دوره شانزدهم بود و افتضاحی که در انتخابات غالب نقاط خصوصاً در تهران شده بود، انگلیس ها و عوامل آنها یعنی دولت وقت و انجمن مرکزی را ناگزیر کرد که انجمن مرکزی تهران با آن که چند نفر از آنها در لیست دولتی بود رای به ابطال انتخابات بدهند.»

 


با ترور هژیر، انتخابات باطل و صفوف مردم نیز تقویت
و متشکل تر شد و آنان برای پیروزی در انتخابات برای بار دوم امیدوار شدند.
سرانجام پس از مدتی پیش زمینة انتخابات بعدی فراهم و جمعیت فداییان این بار نیز به صورت غیر مستقیم و شبانه روزی وظیفه پاسداری از صندوق ها را بر عهده داشت و انجمن نظارت بر انتخابات تهران در روز 22 فروردین 29 نتایج قطعی انتخابات دوره در حوزه تهران را اعلام و افراد زیر اکثریت آرا را به دست آوردند:
محمد مصدق، مظفر بقایی، حایری زاده، آیت الله کاشانی، عبدالقدیر آزاد، جمال امامی، علی شاگیان، محمود نریمان، سیدمحمدصادق طباطبایی و جواد مسعودی.
بدین ترتیب، با همکاری همه جانبه جمعیت فداییان اسلام، اعضای جهبه ملی که در دوره پانزدهم تعدادی از آنها به عنوان وکلای اقلیت بودند – راهی مجلس شورای ملی شدند. در این دوران که حسنعلی منصور – عامل وابسته انگلیس – نخست وزیر بود از یک سو قرارداد الحاقی را جهت تصویب به مجلس تقدیم کرد و از سوی دیگر آیت الله کاشانی را که در تبعید به سر می برد به منظور جلب حمایت مذهبیون، از وی دعوت کرد که به ایران بازگردد. آیت الله کاشانی یک هفته پس از ورود خود، طی پیامی به مجلس به خاطر طرح بحث قرارداد الحاقی در مجلس توسط منصور به انتقاد پرداخت و اعلام داشت «اکنون نیز بنا به تکلیف دینی و ملی و وظیفه اجتماعی بار دیگر به وسیله مجلس شواری ملی عقاید ملت ایران را در چند جمله به سمع عالمیان می رسانم، اولاً، نفت ایران متعلق به ملت ایران است و به هر ترتیبی که بخواهند نسبت به آن رفتار می کنند و قرارداد غیرقانونی که با اکراه و اجبار تحمیل شود هیچ نوع ارزش قضایی ندارد و نمی تواند ملت ایران را از حقوق مسلم خود محروم کند.» آیت الله کاشانی با طرح شعار «نفت ایران متعلق به ملت ایران است» اندیشه ملی شدن نفت را در بین نمایندگان، مطبوعات و علما شعله ورتر ساخت و حسنعلی منصور نیز با توجه به مخالفت های مردم و آیت الله کاشانی به ناچار در پنجم تیر سال 1329 استعفا کرد و شاه حاجعلی رزم آرا را جایگزین وی کرد.

 


علی رغم مخالفت صریح آیت الله کاشانی، نمایندگان جبهه ملی و جهت فداییان اسلام با نخست وزیری رزم آرا، نمایندگان مجلس در روز سیزدهم تیرماه، نود و سه رای مثبت به نخست وزیری رزم آرا دادند. مهمترین مأموریت دولت رزم آرا، تصویب لایحه الحاقی قرارداد گس – گلشاییان در مجلس شورای ملی بود. «رزم آرا در واقع قبل از روی کار آمدن، با هر سه دولت استعمارگر روس و انگلیس و آمریکا به توافق رسیده بود. با روسها در مورد لغو و انحلال حزب توده و رسمیت بخشیدن به آن حزب و همچنین تصویب امتیاز نفت شمال را که قوام نتوانسته بود به تصویب مجلس برساند و این که وسایل فرار سران حزب توده را از زندان مهیا کند. به انگلیس ها قول داده بود مانع از ملی شدن نفت شود و فقط تغییراتی در وضع قرارداد بدهد. به آمریکا هم قول داده بود که اگر تغییری در وضع شرکت نفت به وجود نیامد، سرزمین هایی را که در حال حاضر شرکت نفت از آنها استفاده می کند، از شرکت نفت بگیرد و در اختیار کمپانی های نفتی آمریکا بگذارد.» اگرچه رزم آرا در اوایل دوران نخست وزیری نسبت به لایحه گس گلشاییان اظهارنظر صریحی نداشت و سیاست دفع الوقت را در پیش گرفته بود، لهذا جبهه ملی که از آغاز نهضت، هدایت مبارزات مردم علیه شرکت نفت جنوب را بر عهده داشت، دولت رزم آرا را به علت مسامحه و وقت گذرانی در مهرماه سال 29 مورد استیضاح قرار داد و دولت در پاسخ استیضاح کنندگان صراحتاً موافقت خود را با قرارداد الحاقی اعلام و از آنها دفاع کرد. از این رو در روز 27 مهر، اکثریت نمایندگان مجلس به استیضاح اقلیت رای به سکوت داد. اما کمیسیون نفت که در آخرین روزهای نخست وزیری منصور، در مجلس تشکیل شده بود – در روز بیست و ششم آذرماه با این قرارداد مخالفت کرد و لایحه مذکور را به دولت مسترد داشت و بدین ترتیب قرارداد گس – گلشاییان از دور کار خارج شد.

 


در این مقطع حساس جمعیت فداییان اسلام، پس از آگاهی از تصمیم کمیسیون نفت، در تظاهراتی علیه شرکت نفت و دولت رزم آرا، پشتیبانی خود را از نمایندگان اقلیت مجلس اعلام داشتند. همچنین بسیاری از  شخصیت های مذهبی و مراجع تقلید از جمله آیت الله کاشانی، آیت الله سیدمحمدتقی خوانساری، حاج شیخ محمدرضا کلبادی، آیت الله سیدعلی بهبهانی، آیت الله گلپایگانی و نیز جراید و مطبوعات ملی و آزادی خواه، مردم را به مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت دعوت کردند. اما رزم آرا همچنان بر موضع خود مبنی بر مخالفت با ملی شدن نفت اصرار داشت و آن را حتی نوعی خیانت به کشور می دانست.
همان طور که در سوم دی ماه در جلسه خصوصی مجلس شورای ملی، می گوید «چون این موضوع مسئولیت بسیار شدیدی در پیشگاه تاریخ و در مقابل ملت ایران ایجاد می نماید. لذا ایران دارای آن قدرت صنعتی نیست که به خودی خمود استخراج نفت نموده و در بازارهای دنیا شخصاً به فروش برساند.» وی حتی روزی که برای دفاع از لایح الحاقی به مجلس آمده بود طی نطقی گفت: «ایرانی لیاقت لو لهنگ – آفتابه گلی – ساختن را ندارد، چگونه می خواهد صنایع نفت خود را اداره کند؟» این گونه اهانت های صریح رزم آرا که موجی از انزجارهای عمومی را به دنبال داشت، موجب شد تا آیت الله کاشانی و جبهه ملی با ارسال پیغامی به نواب صفوی، از جمعیت فداییان اسلام برای حل قضیه ملی شدن صنعت نفت و سرکوب رزم آرا درخواست کمک نماید. آنها در ملاقاتی که در منزل حاج محمود آقایی – تاجر معروف تهرانی – با نواب داشتند، از وی خواستند تا با یک حرکت انقلابی، سد راه حکومت ملی رزم آرا را از میان بردارند. آنها معتقد بودند که شاه فعلاً خطرناک نیست و همه کارها زیر سر رزم آرا است. اگرچه نواب و جمعیت فداییان با این ایده نمایندگان جبهه ملی موافق نبوده و مشکل اصلی ایران را تنها در وجود شاه می دیدند و نظرشان مبارزه رودررو با دربار بود، سرانجام تسلیم رای و نظر مخالفانشان در این جلسه شدند. سرانجام نواب با یک شرط این پیشنهاد را پذیرفت، شرط نواب همان آرمان همیشگی اش بود «اجرای احکام اسلام و بنیان گذاری حکومت اسلامی» آنها نیز قول دادند که در صورت به دست آوردن حکومت خواسته های نواب را عملی سازند. حتی متعهد شدند در اولین روز فرصت و قدرت طبق قانون اساسی که هرگونه قانون مخالف اسلام را ملغی دانسته و حکم به اجرای احکام اسلامی کنند و به اجرای قوانین اسلامی بپردازند.

 


شهید نواب دو روز پس از این نشست، جلسه ای را جهت بحث و بررسی اوضاع کشور با آیت الله کاشانی تدارک دید که در این جلسه نیز آیت الله کاشانی فتوای قتل رزم آرا را صادر کرد. و بدین طریق جمعیت فداییان اسلام گام مؤثر دیگری را درجهت پیشبرد نهضت ملی شدن نفت برداشتند. از این رو پس از ائتلاف تمامی فعالان نهضت ملی نفت، درجهت از بین برداشتن رزم آرا، قرار بر این شد که یپش از ترور با وی اتمام حجت نمایند. لذا جمعیت فداییان اسلام با صدور اعلامیه های پی در پی، گردهمایی بزرگی را در تاریخ یازدهم اسفند 29 در مسجد شاه (امام خمینی) برگزار کردند. در این اجتماع بزرگ مردمی عبدالحسین واحدی – مرد شماره دو جمعیت فداییان – دخالت حکومت های انگلیس، شوروی و آمریکا را در امور داخلی مردم ایران به شدت محکوم و اعلام داشت: نفت ایران متعلق به مردم ایران است و هیچ بیگانه ای حق طمع در ثروت این مرز و بوم را ندارد، اکثریت وکلای مجلس، نماینده واقعی این ملت نیستند. همچنین در این سخنرانی ضمن تهدید رزم آرا به صراحت اعلام کرد «اگر چنانچه تا سه روز دیگر خودت کنار نروی، ترا کنار خواهیم فرستاد.»
متعاقب این گردهمایی و سخنرانی، در شانزدهم اسفند 29 هنگامی که رزم آرا برای شرکت در مجلس ختم آیت الله فیض – از مراجع قم – تصمیم ورود به صحن مسجد سپهسالار را داشت، با شلیک سه گلوله از سوی خلیل طهماسبی – از یاران باوفای نواب و جمعیت فداییان اسلام – به قتل رسید. طهماسبی بلافاصله با فریاد الله اکبر به سمت حیاط مسجد رفت که توسط مأمورین شهربانی دستگیر شد.

 

 

از قتل رزم آرا تا ملی شدن نفت
پس از قتل رزم آرا، اختلاف در میان سردمداران نهضت ملی آشکار شد، زیرا فداییان اسلام با رژیم به منظور اجرای احکام اسلام و برقراری حکومتی اسلامی می جنگیدند، آیت الله کاشانی برای بیرون راندن انگلیس مبارزه می کرد و جبهه ملی برای رسیدن به قدرت و برقراری حکومتی لیبرال با رژیم درگیر بود. گرچه این اختلافات اصولی از همان آغاز نهضت بین نواب – رهبر فداییان – و مصدق – رهبر جبهه ملی – وجود داشت لکن در مقطع ملی شدن صنعت نفت به اوج خود رسید. از مصادیق مهم این اختلافات تفاوت راهبردی آن دو در مبارزه برای ملی شدن نفت بود. مرحوم نواب معتقد بود که اگر ما حکومت اسلامی را اعلام کنیم، نفت به خودی خود ملی می شود. اما مصدق طرفدار سیاست موازانه منفی بود. وی در جریان مبارزات ملی شدن نفت، سعی می کرد یک دولت خارجی را به دست دولت خارجی دیگری بیرون کند در حالی که نواب اصلاً هر دولت بیگانه ای را نفی می کرد.

 


اما جرقه اولین اختلاف جبهه ملی و فداییان با نحوه انعکاس قتل رزم آرا شروع شد. در حالی که طرفداران مصدق و جبهه ملی در روزنامه های وابسته به خود سعی داشتند قتل رزم آرا را نشأت گرفته از حس میهن پرستی طهماسبی قلمداد نمایند، جمعیت فداییان اسلام به شدت با این موضوع مخالفت داشت. برداشت فداییان از اقدام جبهه ملی این بود که آنان چندان تمایلی به عظمت اسلام ندارند و اول راه پیمان شکنی می کنند و همچنین می خواهند به این عمل کنند. با باور به اسلام شکل گرفته، رنگ ملی گرایانه بدهند.
علی رغم این موضوعات اختلافی، در تاریخ 17 اسفند 29 کمیسیون نفت، به اتفاق آرا ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور را تصویب کرد. روز بیست و نهم اسفند نیز مجلس سنا رای مجلس شورای ملی را تایید کرد. این خبر توام با خبر ترور رزم آرا به عنوان مهمترین واقعه روز در سراسر جهان انتشار یافت و لندن را سخت نگران و متضرر کرد زیرا درپی انتشار خبر مزبور بهای سهام شرکت نفت انگلیس به شدت کاهش یافت. همچنین قتل رزم آرا کشورهای اروپایی و استعمارگر را که به نوعی از این مسئله بهره برداری       می کردند به تلاطم انداخت به طوری که روزنامه تریبون دوناسیون نوشت «در نتیجه قتل رزم آرا بهای سهام شرکت نفت تنزل کرده است. دریاداری انگلستان و اینتلجنت سرویس برابر این حادثه میلیون ها دلار متضرر شده اند.»
با قتل رزم آرا شاه سمت نخست وزیری را در تاریخ بیست و هشت اسفند بیست ونه به حسین علاء سپرد که این امر با مخالفت نواب روبرو شد. وی پس از اخذ رأی اعتماد از مجلس، مجدداً لایحه نفت را درمجلس مطرح کرد که تمامی نمایندگان با اتفاق به ملی شدن صنعت نفت رای دادند. مجلس همچنین در ثبت بیست و نهم اسفند به حکومت نظامی رای داد که عمده هدف حکومت نظامی دستگیری جمعیت فداییان اسلام قرار داشت که تعدادی از آنان نیز دستگیر شدند.

 


اما حسین علاء پس از دو ماه اعلام کرد چون قدرت اجرای ملی شدن نفت را ندارد از سمت خود استعفا و دکتر مصدق با پیشنهاد رئیس و طرفداری آیت الله کاشانی و به پشتیبانی مردم در روز 12 اردیبهشت سال 30 با 99 رای از مجموع 102 رای مجلس پست نخست وزیری را احراز کرد.
در ابتدای امر، دکتر مصدق مسئله ملی شدن نفت را در راس امور قرار داد و بر این نکته تاکید بسیار داشت و با توجه به تمامی فشارها و مشکلات همچنان به تلاش خود برای تصویب لایحه ملی شدن نفت ادامه داد و به همین منظور نیز طی یک مسافرت خارج از کشور در تاریخ چهاردهم مهر سال 30 در شورای امنیت و دادگاه لاحه از حقوق ایران در این زمینه دفاع کرد که نتیجتاً شورای امنیت بر سر این مسئله به نفع ایران رای صادر کرد. از طرفی پس از به قدرت رسیدن مصدق، جمعیت فداییان اسلام بر این باور بودند که حتی تعدادی از اعضای این جمعیت که در دوران علاء بازداشت شده بودند آزاد خواهند شد و مصدق و جبهه ملی بر عهد و پیمان خود – اجرای احکام اسلام – نیز پایبند باشند. در صورتی که نه تنها چنین نشد، بلکه دولت مصدق شب سیزدهم خرداد، نواب را دستگیر کرد.

 

فرجام سخن این که با نقش آفرینی فداییان اسلام اقلام شهادت طلبانه شهید امامی در ترور هژیر، نمایندگان جبهه ملی توانستند در مجلس شانزدهم راهیابی نمایند و با قتل رزم آرا توسط یکی دیگر از یاران باوفای این جمعیت مانع دیگری در راه ملی شدن نفت را برداشته، دربار را با تمام امیدهایی که نسبت به آمریکاییان برای حفظ سلطه خود داشت شکست داده، مجلسین شورای امنیت و سنا را در برابر خود  تسلیم نمایند و پایان دخالت کشورهای خارجی در زمینه نفت را رقم زدند و به عنوان بازوی اجرای نهضت ملی نفت نقش مؤثر خود را به انجام رسانده و برگی از صفحات سراسر افتخار تاریخ ایران را برای همیشه به نام خود به ثبت برسانند.

                                                                                     

 

 

 

 

منابع
1. روح الله حسینیان، بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، صفحه 67 – 66
2. روح الله حسینیان، همان منبع، صفحه 79
3. ماهنامه یاران شاهد، ویژه نامه سرداران و سردمداران، شماره 2، دی ماه 1384، صفحه18
4. صورت مذاکرات مجلس شورای ملی، 12/9/1323
5. روح الله حسینیان، همان منبع، صفحه 87
6. شمس قنات آبادی، خاطرات، سیری درنهضت ملی شدن نفت، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1377، صفحه 62
7. حسین ملکی، استیضاح حسین ملکی، بقایی، حائری زاده از دولت محمدساعد، تهران، نشر امیرکبیر، 1357، صفحه 8
8. دهنوی،محمد، مجموعه ای از مکتوبات، سخنرانی ها و پیام های آیت الله کاشانی، جلد 1، تهران، نشر چاپ پخش، 1361، صفحه 57
9. حسین ملکی، خلع ید و کتاب سیاه، جلد سوم، تهران، انتشارات نو، 1360، صفحه 16
10. مجدالدین معلمی، سربداران بیدار، قم، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، 1380، صفحه 50
11. دهنوی، محمد، پیشین، صفحه 71
12. ناگفته ها، خاطرات شهید حاج مهدی عراقی، تهران، چاپ دیبا، صفحه 59
13. داود امینی، جمعیت فداییان اسلام، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، صفحه 196
14. ناگفته ها، همام منبع صفحه 69 – 65
15. پیترآوری، تاریخ معاصر ایران، همان صفحه 401
16. خواندنی ها، سال 16، شماره 19
17. سحابی، ویژه نامه اطلاعات، 17 دی ماه 1359
18. خوش نیت، سیدحسین، سیدمجتبی نواب صفوی، اندیشه ها، مبارزات و شهادت او، منشور برادری، 1360، صفحه 52
19. سیدمحمد واحدی، خواندنی ها، سال 16، شماره 17
20. ناگفته ها، همان منبع صفحه 73 – 72
21. خوش نیت، همان منبع، صفحه 54
22. روح الله حسینیان، پیشین، صفحه 316
23. ماهنامه یاران شاهد، شماره 2، دی ماه 84، صفحه 18
24. روح الله حسینیان، پیشین، صفحه 319
25. روزنامه فرانسوی تریبون دوناسیون، 21/12/1329
26. ناگفته ها، صفحه 95 – 94 و 87- 86
27. خوش نیت، همان منبع، صفحه 124
28. جعفر مهدی نیا، زندگی سیاسی رزم آرا، تهران، نشر پاسارگاد، 1363، صفحه 20