یکی از نخبگان و چهره‌های مطرح سیاسی که در فتنه پس از انتخابات با مواضع خود سیبل انواع انتقادات قرار گرفت، آقای هاشمی رفسنجانی بود؛ کسی که در دوران چهار ساله ریاست جمهوری دکتر احمدی‌نژاد هم مواضع تندی را علیه دولت می‌گرفت. در بسیاری از اوقات رفتار و مواضع چند پهلویی از ایشان دیدیم که از آن جمله می‌توان به نامه‌ای خطاب به رهبر انقلاب، خطبه‌های نماز جمعه پس از انتخابات و سکوت چند ماهه ایشان در بحران سیاسی کشور اشاره کرد. ‌سید عباس سلیمی نمین شخصیتی است و که درنوشته‌ها و سخنرانی‌های خود شخصیت، رفتار و عملکرد آقای هاشمی رفسنجانی را مورد نقد و بررسی قرار داده است. ایشان که رئیس دفتر مطالعاتی تاریخ معاصر است در این گفت‌وگو به صورت گاه اجمالی به رویکرد رفتاری و عملکرد ایشان می‌پردازد.
گفت وگو: محمد اسماعیلی 

عده‌ای از سیاسیون معتقدند هاشمی بازیگردان اصلی جریان سبز بوده است و در مقاطعی مثلاً در نماز جمعه جریان مذکور را همراهی کرده است، آیا می‌توانیم در اسفند ماه گذشته طرح کمیسیون ملی انتخابات از سوی مجمع تشخیص را تلاشی برای جلوگیری از محاق جریان سبز بدانیم؟

مسائلی که بعد از انتخابات شاهد آن بوده‌ایم علی القاعده تأثیراتی را در جامعه گذاشته است که برطرف کردن تبعات سوء آن نیاز به زمان قابل توجهی خواهد داشت. ما در نظام‌مان یک عملکرد افراد را داریم، یک جایگاه‌های سیاسی رسمی افراد را. بنده نمی‌خواهم تأثیر افراد را بر جایگاه‌ها رد کنم اما نباید ما در مواضع خودمان نسبت به افراد، جایگاه‌ها را هم مورد تعرض قرار دهیم.

جایگاه‌های رسمی باید حفظ شود اما قطعاً شناخت ما راجع به افراد مقوله دیگری است که باید لحاظ شود. بنده موافق نیستم موضوع کمیسیون ملی انتخابات که روزهای گذشته نقل محافل شده بود ر‌ا به مسائل بعد از انتخابات ارتباط دهیم ولو اینکه برخی از افراد که در مجمع تشخیص مصلحت هستند کارنامه نامطلوبی از خودشان در طول این چند ماهه نشان داده‌اند. مجمع تشخیص مصلحت جایگاه مشورتی برای رهبری نظام است؛ خروجی مجمع در این زمینه‌ها جز یک مشورت چیز دیگری نمی‌تواند باشد و هر موضوعی که در مجمع مطرح بشود می‌تواند در نهایت به عنوان یک نظر مشورتی برای مقام معظم رهبری باشد و رهبری هستند که تشخیص می‌دهند کدام قسمت نظر مشورتی را بپذیرند و کدام قسمت را رد کنند.

به هر حال مجمع نمی‌تواند کار قانونگذاری را انجام دهد و یا یک خروجی مستقل داشته باشد. هر انتخاباتی قطعاً برای هر نظامی هزینه‌هایی دارد؛ چرا که زمانی که یک رقابت سالم بین کاندیداها رخ می‌دهد التهاباتی در جامعه رخ می‌دهد که از بین بردن آن برای نظام هزینه‌هایی دارد.

قطعاً برخی ویژگی‌های فردی افراد هم مزید بر علت می‌شود و برخی بی‌فرهنگی‌ها و عدم رشد یافتگی نیروهای سیاسی تنش‌ها و التهابات انتخابات را دو چندان می‌کند. نفس انتخابات سالم و واقعی خودش التهاب آفرین است. نظام ما حقیقتاً انتخابات سالم و دقیقی را طی سالیان گذشته داشته است اما عده‌ای که از حاصل انتخابات خیلی خشنود نبوده‌اند اعتراضاتی را علیه انتخابات طرح یا ایراداتی را به انتخابات، وارد می‌کردند که حاصل انتخابات اندیشمند برای ملت تلخ شود.

این محدود به این دوره نبوده است بلکه ما در انتخابات نهم ریاست جمهوری هم این بحث را داشته‌ایم و حتی قبل از آن هم این بحث مطرح شده بود و عده‌ای در گذشته احساس می‌کردند که می‌توانند به رأی مردم خدشه وارد کنند. این پیشنهاد قابل توجهی است که ما بتوانیم یک مکانیسمی درست کنیم که بهانه جویی‌های برخی از افراد و گروه‌ها را در انتخابات به حداقل برسانیم و به نوعی بستر بهانه‌جویی‌ها را از بین ببریم. آقای پورمحمدی پیشنهادی در زمان وزارت خود خدمت مقام معظم رهبری دادند و ایشان آن را به مجمع تشخیص ارجاع دادند. حدود دو ماه پیش مجمع آن را در دستور کار قرارداده است. در کل اگر برخی از اعضای مجمع مصلحت کارنامه خوبی ارائه نکردند نباید به کل مجمع تعمیم بدهیم و ما باید حساب برخی افراد مجمع را از کل مجمع جدا کنیم. اینکه هاشمی رفسنجانی که در رأس مجمع قراردارد در انتخابات دچار خطاهای فاحش شد و هدایت همه کسانی که انتخابات را زیر سوال بردند را برعهده داشته یک واقعیت است. به هر حال در اینکه آقای هاشمی خطا کار است تردیدی نمی‌‌توان داشت، اما نباید خطای آقای هاشمی را به کل مجمع ارتباط بدهیم. البته آقای هاشمی رفسنجانی نمی‌تواند نظر خود را به دیگران مقدم کند. به هر حال حاصل تصمیمات مجمع به رهبری ارجاع می‌شود و ایشان است که نظر پایانی را می‌دهد.


بنده قبول دارم که آقای هاشمی رفسنجانی اهداف سیاسی خاصی را دنبال می‌کنند و در این تردید ندارم و اهداف سیاسی ایشان مخالف مصالح جامعه است و قطعاً موضع‌گیری جامعه بهترین ملاک در این زمینه است، چرا که مردم موضع‌گیری ایشان را بارها طرد کردند و ایشان را ناگزیر کردند که به ناچار به تصحیح مواضع خود بپردازد. هاشمی رفسنجانی کسی بود که القای شبهه در انتخابات را بیش از دیگران تقویت کرد. امروز ممکن است آقای هاشمی رفسنجانی سعی کند منویات خودش را در جایگاه سازمانی خودش دنبال کند اما باید به این توجه کنیم که رهبر معظم انقلاب این طرح را به مجمع تشخیص نظام ارائه داده‌اند و قطعاً حاصل آن را دریافت خواهند کرد. اگر در این بین دیدیم که افراد به مانند هاشمی رفسنجانی اراده‌ای دارند و برای اراده خودشان تبلیغ می‌کنند ما وظیفه داریم در برابر آنها موضع‌گیری کنیم.

‌ همانطور که شما اشاره فرمودید آقای هاشمی رفسنجانی سابقه تشکیک در انتخابات را دارند و در سال 84 نامه‌ای را خطاب به مردم نه رهبری نوشته بودند و در آن نامه گفته بودند که من فقط شکایتم را به خدا می‌برم، ارتباط تشکیک در انتخابات سال 84 و 88 را چه چیزهایی می‌دانید؟

آقای هاشمی فردی است که در مقاطعی هم به قانون بها نمی‌دهد و هم به رأی مردم. ما در کشور باید به یک مسأله توجه جدی داشته باشیم و آن اینکه خودمان را دارای انعطاف نشان بدهیم.

در برابر قانون و رأی مردم منعطف باشیم. آقای هاشمی رفسنجانی از جمله شخصیت‌هایی است که در مقاطع مختلف نشان داد‌ که برای جایگاه قانونی و رأی مردم احترام لازم را قائل نیست.

آنچه را که ایشان در این دوره موضع گرفته‌اند چون مسبوق به سابقه است، خیلی مورد پذیرش مردم واقع نمی‌شود. در انتخابات نهم همانطور که شما اشاره کردید وقتی مردم به ایشان رأی ندادند، نگفتند که انتخابات سالم بوده (گر چه مجری انتخابات دولت خاتمی همان کسی بود که معتمد و متحد ایشان بود) و انتخابات را زیر سؤال برد. آقای موسوی لاری و خاتمی سلامت انتخابات را تأیید کردند و به‌درستی سخن آقای هاشمی را نپذیرفتند.

ولی چرا آقای هاشمی به رأی مردم تن نداد، چون غرور و خودخواهی‌هایی در نخبگان ما بعضاً وجود دارد که باعث ایستادگی و مقاومت آنها در برابر رأی مردم می‌شود.

جامعه ما به تدریج نسبت به شخصیت‌های سیاسی و نیروهای انسانی، خودش ارزیابی را صورت می‌دهد و این را باید دستاورد قابل توجهی برای جامعه بدانیم، هیچ کس نمی‌تواند در زمینه‌ای خود را فوق مردم بداند مخصوصاً در بخش امور اجرایی که قرار است رئیس آن بخش طبق خواست و اراده مردم انتخاب شود. سؤال اینجاست که آیا آقای هاشمی در گذشته خود را تابع تبلور مشارکت مردم در جامعه می‌دانسته است؟ پاسخ این است که نه اینگونه نبوده است، اینکه چرا نمی‌داند با تحلیل شخصیت ایشان قابل پاسخ است، چرا که آقای هاشمی حاضر نیست در برابر رأی مردم کرنش کند و به راحتی تلاش ستودنی مردم و میوه شیرینی که با مشارکت آنها به دست آمده است را به کام همه تلخ می‌کند. آن هم انتخاباتی که نشانه رشد فرهنگی جامعه است و نشان‌دهنده این است که جامعه ما جامعه‌ای رو به جلو است.

‌ همانطور که می‌دانیم انقلاب اسلامی ایران دارای سه معیار: مردم، ایدئولوژی و رهبری بوده است اما آقای هاشمی در سال‌های اخیر به شدت روی گزینه مردم تأکید می‌کند، تأکیدات اکید آقای رفسنجانی با چه هدفی صورت می‌گیرد؟

قبل از هر چیزی سیاستمداران باید رفتار و عمل خود را با شعارهایشان منطبق کنند. طبیعی است که انگیزه آقای هاشمی رفسنجانی این است که تبعات بی‌توجهی به مردم را کمرنگ کنند و هزینه‌ این عدم التفات و توجه را کاهش دهند. آقای هاشمی مدتی است که می‌فهمند جامعه نسبت به ایشان حساسیت‌هایی را دارد اما هرگز حاضر نیست این واقعیت را در عمل به‌کار بگیرد و رفتار خود را تغییر دهد.

چرا؟

چون برخی از نخبگان خودشان را فراتر از مردم و قانون می‌دانند. ما زمانی می‌توانیم در خدمت جامعه باشیم که به دو پارامتر توجه کنیم که آن قانون و مردم هستند. آقای هاشمی چندین بار است واکنش جامعه را نسبت به خودش در عرصه اجرا می‌بیند. ایشان تنها کسی است که در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری رأیشان به شدت کاسته شد، اما بقیه رئیس جمهورها به شدت افزایش داشته‌اند و این پیامی بود که از سوی مردم به آقای رفسنجانی داده شد. اما ایشان به این پیام توجه نکردند و کوشش کردند مردم را با یک ترفند وارد بازی دیگری کنند و این مطلوب به نظر نمی‌رسد. البته با شعار مردم‌گرایی سازگاری ندارد. ما اگر تابع مردم هستیم باید به ارزیابی مردم احترام بگذاریم و مثلاً اگر مردم بنده را برای امور اقتصادی مناسب ندیدند، نباید عصبانی بشوم و بگویم الا و بالله بنده به درد امور اقتصادی می‌‌خورم. این احترام گذاشتن به مردم نیست. آقای هاشمی نمی‌تواند ارزیابی و تحلیل مردم را با متوسل شدن به شیوه‌های غیرمنطقی عوض کند و همین مشکل است که به عقیده من باعث شده است روزبه روز جایگاه آقای هاشمی در میان مردم از دست برود.

باید بپذیریم که مردم بعد از 31 سال ما را براساس توانمندی‌ها و خصوصیات فردی و شخصیتی در جایگاه‌هایی که می‌پسندند بگمارند و اگر برای مردم احترام قائلیم باید به انتخاب آنها هم احترام بگذاریم. آقای هاشمی زمانی که انتخاب مردم را نمی‌پذیرد به معنای آن است که برای مردم هم احترامی قائل نیست. آقای رفسنجانی باید قبل‌تر از اینها پیام مردم را دریافت می‌‌کرد، هر چند توده‌های مردم برای توانمندی‌های سیاسی ایشان ارزش زیادی قائلند اما نباید ما جامعه را به تنش اساسی بکشانیم تا آنکه هر طور شده رأی مردم را تغییر بدهیم. مشکل آقای هاشمی عدم اعتقاد به مردم است. متأسفانه لقلقه زبان برخی از شخصیت‌های سیاسی مردم باشد کافی نیست و در عمل است که باید درجه پایبندی خود را به رأی مردم نشان بدهیم.

نقش اطرافیان ایشان در بروز برخی خصایص فردی آقای رفسنجانی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اگر در ادامه خود محوری‌های متعدد آقای هاشمی در طول 30 سال قبل را که بعضاً تبعات جدی هم در پی داشته است، مورد مطالعه قرار بدهیم ( که جامعه آنها را مورد مطالعه قرار داده است چرا که جامعه ما حافظه تاریخی خوبی دارد) بسیاری از عکس‌العمل‌های کنونی ایشان مشخص خواهد شد. یکی دیگر از خصوصیات آقای هاشمی بحث عدم احترام به جایگاه قانون است. بعضی از افراد در طول چند سال دچار خود بزرگ‌بینی می‌شوند که البته متملقین نقش ویژه‌ای در شکل‌گیری این خصوصیت دارند. در دوران آقای هاشمی بازار تملق‌گویی گرم بود و به ایشان عناوینی همچون سردار سازندگی و امیر کبیر دوران می‌دادند. این افراد با تملق‌گویی شرایط را برای بهره‌برداری شخصی خودشان از مطامع فراهم می‌کردند و در مقابل باعث شکل‌گیری خصوصیتی که همان ایستادگی در مقابل قانون و زیر پا گذاشتن آن است در وجود آقای هاشمی‌شدند، (این افراد شرایطی را به وجود آوردند که مثلاً در هر سفر خارجی 300 نفر آقای هاشمی را که برخی از خویشاوندان و دوستان خانوادگی ‌ایشان بودند همراهی می‌کردند). ما در خاطرات آقای هاشمی به عباراتی برمی‌خوریم که گویای همراهی دوستان فائزه هاشمی و دیگر فرزندان آقای هاشمی در سفرهای رسمی و بین‌المللی بوده است.

این ریخت و پاش‌ها از پول بیت‌المال با مقدمه‌چینی تملق‌گویان شکل می‌گرفت. این تملق‌گویی‌ها باعث شد برخی از شخصیت‌های ما احساس کنند که مافوق قانون هستند و اوج آن را در انتهای ریاست جمهوری آقای هاشمی با اظهارات نزدیکان ایشان در مادام‌العمر بودن ریاست جمهوری ایشان می‌بینیم. افرادی نظیر آقای عبدالله نوری، حسن روحانی و طاهری‌اصفهانی اظهار کردند که آقای هاشمی نباید در چارچوب قانون باشد و آقای هاشمی هرگز موضع درستی در قبال اظهارات این افراد نگرفت. این بی‌توجهی به قانون و خود برتربینی نسبت به قانون حاصل یکسری تخلفات بود.

شیوه رذیلانه برخی افراد باعث می‌شود شخصیت‌های توانمند جامعه از مسیر خدمت‌گزاری مردم منحرف شوند. افرادی سوءاستفاده‌گر و متملق توانستند این انحراف را در برخی افراد به وجود بیاورند.

شما برخی انتقادات از آقای هاشمی را به دلیل ویژگی‌های شخصیتی ایشان می‌دانید. در این ارتباط توضیح بفرمایید.

آقای هاشمی علاوه بر مطالب گفته شده یکسری خصلت‌های شخصیتی هم دارد و آن نگاه غرب محوری نسبت به اداره جامعه است و موضوع عدم احترام آقای هاشمی به قانون و رأی مردم بحث دیگری است و بحث فرد محور بودن ایشان بحث و محوری جداگانه است، با تحلیل و بررسی شخصیت آقای هاشمی در طول 30 سال اخیر به این نکته پی می‌بریم که ایشان می‌خواهند مسائل را به صورت فردی فیصله دهند و اصلاً به دنبال نهادگرایی نیستند. آقای هاشمی را با الگوهایی که از خود نشان داده‌اند می‌توان شخصیتی فرد محور در عرصه مدیریت خواند. آقای هاشمی در بسیاری از موضوعات می‌تواند به نتیجه برسد چرا که از طریق رابطه و مکانیسم‌‌های پنهان مسائل را حل و فصل می‌کند و برعکس نهادسازی را در جامعه تقویت نمی‌کند. یکی از اظهارات آقای هاشمی که نشان دهنده نگاه فرد محوری ایشان است، آن است که ایشان گفتند امام (ره) در سال 62 خواستند از رهبری نظام استعفا بدهند و بنا بر توصیه بنده از این کار صرفنظر کردند. امام (ره) در سال 62 می‌خواستند نگاه نهادمحوری را در جامعه تقویت کنند و به همین دلیل حضور خود را در تنظیم روابط بین قوا کم کردند نه آنکه جایگاه رهبری خود را تضعیف کنند.

حضرت امام (ره) سعی می‌کردند قوا را تقویت کنند و با پیدا کردن مکانیسمی تعامل بین قوا را بیشتر کنند، اما آقای هاشمی این را برداشت می‌کند که امام (ره) تصمیم بر استعفا داشته و سخنرانی نمی‌کرده است و البته این برداشت شخصی آقای هاشمی از نوع حکومت‌داری است و این را می‌رساند که ایشان در تصمیم‌گیری دیگر قوا دخالت داشته است. کمااینکه در خاطرات می‌بینیم ایشان با آنکه رئیس قوه مقننه است در همه امور کشور دخالت می‌کند مثلاً بدون آنکه دولت بداند بسیاری از کارهای قوه اجرایی را حل می‌کند و در بعضی‌ موارد هم مورد اعتراض قرار می‌گیرد. ایشان یک فردمحور کامل بوده است، هر چند شاید فرد‌محوری در کوتاه‌مدت نتیجه‌بخش باشد اما در درازمدت انحراف‌محور است و موجب می‌شود کشور شکل قانونمند خود را از دست بدهد و نهادها در جایگاه‌های حقوقی رشد پیدا نکنند. زمانی جامعه‌ای مصون از انحراف می‌شد که شخصیت‌های حقوقی آن قدرت بیابند و بر شخصیت‌های فردی برتری پیدا کنند. امام (ره) و مقام معظم رهبری در طول فعالیتشان تلاش فوق‌العاده‌ای داشته‌اند که جایگاه‌های رسمی کشور را براساس قانون اساسی تقویت کنند و تأثیرگذاری فردی را به حداقل برسانند در حالی که نگاه آقای هاشمی دقیقاً ‌مقابل این نوع نگاه است و این را می‌توانیم در جایگاه‌های مختلفی که آقای هاشمی حضور داشته است ببینیم، مثلاً یکی از نمونه‌های بارز همان دانشگاه آزاد است که این دانشگاه نه قانون‌محور است نه خرد جمعی در تصمیمات آن دخیل است بلکه یک مجموعه‌ای است که با فردمحوری کامل اداره می‌شود.

تفاوت‌های شخصیتی آقای هاشمی‌رفسنجانی زمان امام (ره) و سال‌های اخیر را در چه می‌دانید؟

علی القاعده انسان‌ها تغییر می‌کنند و تغییرات هم می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد، منتها در مورد آقای هاشمی زمینه‌های تغییرات از ابتدای انقلاب وجود داشته است و از جمله آن زمینه‌ها خود‌محوری و فراقانونی عمل کردن ایشان است. آقای هاشمی در دوران امام (ره) هم شخصیت خودمحوری را در بسیاری از جاها نشان داده است و این در زمان ریاست جمهوری ایشان نمود بیشتری پیدا می‌کرد. زمانی که آقای هاشمی به ریاست جمهوری برگزیده شد، خصوصیاتی نظیر لوکس‌گرایی در ایشان تقویت شد اما قبل از آن زمان، آقای رفسنجانی به دنبال تجمل‌گرایی نبود و

حتی در زمان ریاست مجلس دفتر ایشان ساده بود به صورت کلی اهل زرق و برق و تجمل نبودند.
می‌توانید به نمونه‌ای از خود محوری‌های ایشان که در زمان حیات امام (ره) صورت گرفته است اشاره کنید؟

از جمله آن موضوع مک فارلین و برخی تصمیمات در مورد نمایندگان مجلس است که در سال 61 ایشان مجلس را تعطیل می‌کند تا نمایندگان به حج مشرف بشوند و امام (ره) مخالفت می‌کند. اما ایشان با خودمحوری همچنان بهانه‌هایی می‌تراشد که تصمیم خود را به اجرا دربیاورد. در خاطرات آقای هاشمی اشاره شده است که برادر یکی از نمایندگان فوت می‌شود و قصد دارند که آن مرحوم را در حرم حضرت معصومه (س) دفن کنند اما اعلام می‌شود که این دفن 40 میلیون هزینه دارد. این موضوع را با حضرت امام (ره) در میان می‌گذارند و با مخالفت امام (ره) مواجه می‌شوند، اما آقای هاشمی هزینه را متقبل می‌شود و اخطار می‌کند که این کار را انجام بدهید. یا در موضوعی دیگر امام (ره) دستور می‌دهند که دولت از اموال بنیاد مستضعفان استفاده نکند و می‌فرمایند خلاف شرع است اما آقای هاشمی به کرات در خاطرات خود به استفاده از پول این بنیاد اشاره می‌کند که از جمله می‌‌توان به خرج کردن برای دانشگاه آزاد اشاره کرد. از این نوع خودمحوری‌ها در دوران حضرت امام (ره) به فراوانی می‌توان یاد کرد.

این خودمحوری‌ها لطماتی هم در پی داشت؟
قطعاً‌ صدماتی هم برای نظام در پی داشت و تلاش رهبری را برای سامان بخشیدن کشور و حاکم کردن قانون تا حدودی تحت تأثیر قرار داد.
به عقیده شما چرا آقای هاشمی موضوع مک فارلین را از امام (ره) پنهان کرد؟

آقای هاشمی در آن سال‌ها فرماندهی جنگ را بر عهده دارد. ایشان یک شخصیت توانا و قدرتمند در عرصه سیاسی است و طبیعی است که نقش مؤثری در امور کشور ایفا می‌کرد. منش آقای رفسنجانی با منش حضرت امام (ره) تفاوت‌های چشمگیر در استراتژی جنگ داشت.

امام (ره) اعتقاد داشتند سرنوشت جنگ با قدرت ملت رقم بخورد و شعار جنگ، جنگ تا پیروزی را هم با همین دید سر دادند اما آقای هاشمی شعار دیگری را مطرح می‌کنند و براساس خاطرات آقای هاشمی منطبق با شعار امام (ره) نبوده است. درهمین سال‌ها آقای هاشمی به فرماندهان می‌گویند:‌شما یک عملیات موفقیت‌آمیز انجام بدهید تا من از طریق سیاسی جنگ را فیصله بدهم.

این موضوع در میان فرماندهان هم تضعیف روحیه به حساب می‌آمد و هم سیاسی‌کاری را در جنگ مطرح می‌کرد. آقای هاشمی در این مقطع از موضوعی خارج از کشور بهره می‌برد و آن اینکه تعدادی از نیروهای غربی در لبنان گروگان گرفته شدند، غربی‌‌ها تمایل داشتند که ایران کمک کند تا نیروهای آنها آزاد بشوند. البته این نکته را باید یادآور شوم که قبل از آن ایران تسهیلات نظامی خود را از بازار آزاد به دست می‌آورد.

مسأله مذاکرات ایران با غربی‌ها بین مسئولان مطرح شد و این موضوع شکل گرفت که در قبال آزادی اسیران غربی آمریکا به ما اسلحه و سلاح بفروشد.

آقای هاشمی در کنار تلاش مسئولان نظام برای تهیه سلاح از بازار سیاه و همچنین مذاکرات غیرمستقیم با آمریکایی‌ها بر سر گروگان‌ها دو خط دیگر را دنبال می‌کردند.

براساس مستندات دو خط دیگر آقای رفسنجانی بدون اطلاع امام(ره) و دیگر مسئولان نظام است؛ یکی تلاش برای تجدید رابطه با آمریکا و دوم بحث مذاکره با آمریکا برای جلب حمایت آنها در ارتباط با سرنوشت جنگ.

آقای هاشمی برخلاف نظر امام (ره) معتقد بود که ما مسأله جنگ را از طریق سیاسی حل کنیم. البته این موضوعات را به صورت گسترده در کتاب نقد سال 65 آقای هاشمی آورده‌ام. متأسفانه زمانی هم که امام (ه) گفت‌وگو را در رابطه با مک فارلین منع می‌کنند، آقای هاشمی باز هم ارتباط‌گیری را در این رابطه انجام می‌دهد و حتی برادرزاده خود و برخی از فرماندهان جنگ را در این قضیه داخل می‌کند که این اثرات بسیار سوئی در جبهه داشت و تمرکز بسیاری از فرماندهان جنگ را به هم می‌زد. آقای هاشمی حتی مطالب خلاف واقع از جمله عدم سفر برادرزاده خود به آمریکا را به اطلاع حضرت امام (ره) نمی‌رسانده است.