مقدمه

در دوران اختناق رژیم پهلوی ها، حضرت امام خمینی (ره) از بطن جامعة ایران و از میان طبقة ذی نفوذ روحانی قامت برافراشت و مبارزه با حکومت ضد اسلامی محمدرضا پلهوی را سرلوحه کار خویش قرار داد و با تحمل مصائب فراوان و باخردورزی و درایت وافر توانست کشتی انقلاب را در مبارزه ای طولانی و پر تلاطم به ساحل پیرزوی رساند. آن چه در این نوشتار مورد بررسی قرار خواهد گرفت مروری کوتاه بر حیات سیاسی و سراسر عبرت آموز حضرت امام خمینی می باشد که حاضر نگردید در برابر اقدامات ضد دینی رژیم پهلوی لحظه ای درنگ نماید

 

مبارزات سیاسی حضرت امام (ره)

روحیه حماسی و جهادی امام خمینی را باید در اعتقادات و زمینه های خانوادگی و نیز در اوضاع اجتماعی و سیاسی دوران زندگی ایشان جستجو کرد. مبارزات ایشان از دوره نوجوانی آغاز و به موازات رشد و تقویت علمی و روحی و نیز تحولات اجتماعی و سیاسی، متکامل گردید. حوادث مکرر و ناگوار تاریخی مانند جنگ جهانی اول و دوم اشغال ایران توسط قشون اجنبی، نابسامانی و ناامنی اجتماعی و تجاوز و غارت اشرار داخلی نسبت به حقوق مردم و ... خاطرات تلخ امام از این دوران است.[1] متعاقب حوادث مذکور کودتای رضاخان با حمایت بیگانگان انجام شد که به استقرار استبداد پهلوی منتهی گردید. سیاستهای رضاخان که در طول 20 سال حکومت استبدادی وی استمرار داشت بر 3 اصل استوار بود؛ «حکومت خشن نظامی و پلیسی»، «مبارزه همه جانبه با مذهب و روحانیت» و «غرب زدگی».

 



اجرای سیاستها و برنامه های رضاخان در جهت زدودن فرهنگ اسلامی، واکنش علمای متعهد را به همراه داشت و این جریانات فرصتی برای آشنایی و حضور امام در مبارزات روحانیت با رضاخان بود. حوادث مذکور و نیز قضایایی که در مجالس قانونگذاری این ایام جریان داشت، خصوصاً مبارزات آیت الله سید حسن مدرس، تأثیرات عمیقی بر روح حساس و پرشور امام داشت.[2] در این دوره ایشان مسائل سیاسی و اجتماعی را با حساسیت و علاقه دنبال می کردند. به علاوه از طریق مطالعه منابع تاریخی و نیز مجلات و روزنامه های وقت و همچنین رفت و آمد به تهران و ارتباط با مرحوم آیت الله مدرس، اطلاعات خویش را تکمیل کردند.

در چنین شرایطی تشخیص امام این بود که رهایی از شرایط ذلت باری که پس از شکست مشروطیت و به خصوص پس از روی کار آمدن رضاخان پدید آمده بود، در گرو بیداری حوزه های علمیه و حفظ کیان روحانیت و مرجعیت بود.[3]

 



تشخیص، بینش و تحلیل تاریخی امام خمینی در زمان سقوط استبداد رضاخان عینیت یافت. سقوط رضاخان آرزوی دیرینه مردم ایران بود و خروج وی از کشور خیر مسرت بخشی برای آنان بود. اما خلاء یک رهبری سیاسی زمینه تداوم استبداد و سلطنت مجدد پهلوی را فراهم کرد. به اعتقاد امام در آن شرایط، اعتراضات مردمی به رهبری فردی مانند مرحوم مدرس، می توانست از روی کارآمدن محمدرضا پهلوی جلوگیری کند. البته بی تفاوتی مردم نسبت به سرنوشت سیاسی کشور در این مرحله حساس، معلول عوامل و شرایط گوناگونی بود، از جمله بدبینی و خاطرات تلخ ناشی از شکست های تاریخی مانند ماجرای مشروطیت، سیاستهای خشن و سرکوب گرانه رضاخانی، از بین بردن چهره های شاخص مبارز، پرهیز مردم از هرگونه حرکت و نهضت در مقابل حاکمیت های موجود علیرغم اعتقاد ظالمانه بودن آنها، تبلیغات استعماری ناظر به جدایی دین از سیاست به
گونه ای که دخالت روحانی در امور سیاسی ناپسند به حساب می آمد و بر چسب «آخوند سیاسی» موجب سلب اعتبار مردمی و انزوای اجتماعی می گردید و حضرت امام از نزدیک شاهد این کج فهمی و انحرافات زیان بار بودند و قیام در برابر آن و گشودن افقی روشن در پرتو تعالیم اصیل اسلام برای بیداری مردم را وظیفه خود احساس می کردند.

 


مبارزه با جریان فرهنگی ضد دین

به دنبال تبلیغات مسموم علیه اسلام و روحانیت، در سال 1322 هـ . ش، کتابی به نام «اسرار هزار ساله» منتشر گردید. امام بر اساس رسالتی که داشتند و به خاطر نگرانی از تأثیرات تبلیغات مسموم جدید در انحراف افکار مردم و طلاب جوان، پس از مطالعه کتاب مزبور، با تعطیلی درس خود به تألیف و انتشار کتاب «کشف الاسرار» در رد اسرار هزار ساله مبادرت نمودند. این کتاب در مدت کوتاهی نوشته شد (یک ماه ونیم تا دو ماه)، وسعت و عمق اطلاعات فلسفی، کلامی و فقهی امام را آشکار نمود. کشف الاسرار به لحاظ پاسخهای مستدل در رد شبهات اسرار هزار ساله، شهرت یافت و در عین حال متضمن اندیشه های سیاسی و فقهی امام نیز بود. زیرا ایشان در کتاب مزبور از یک سو به انتقاد و رد حکومت استبدادی رضاخان و بی اعتباری حکومت بجا مانده از آن پرداخت، و از سوی دیگر طراحی اجمالی اما نوین از حکومت اسلامی بر مبنای «ولایت فقیه» را به عنوان تنها حکومت معتبر و مطلوب عرضه کردند.

 





اولین بیانیه امام

متعاقب نگارش و انتشار کشف الاسرار، در 15 اردیبهشت ماه سال 1323 شمسی، امام خمینی نخستین بیانیه سیاسی[4] خویش را صادر کردند. در این بیانیه امام به بررسی و تحلیل اوضاع گذشته و حال و آینده مردم پرداختند. در مقدمه؛ «قیام برای خدا» را «تنها راه اصلاح جهان» می دانند که فلسفه بعثت همه انبیای الهی بوده است. آنگاه دلایل بدبختی مسلمانان و ملت ایران را تشریح می کنند. و در قسمت دیگری مسئولیت سنگین علما و روحانیون را بر می شمارند و عواقب زیان بار غفلت سیاسی آنها را متذکر می شوند. در این بیانیه امام صریحاً علمای اسلام و جامعه اسلامی را به قیام عمومی فرا می خوانند. مقصود امام از انتشار این بیانیه به صدا درآوردن زنگ خطر و بیدار باشی برای طلاب جوان بود. اقدامات مذکور شخصیت و موضع سیاسی امام خمینی رابیش از پیش آشکار کرد و به تدریج زمینه حضور عده ای از یاران هم فکر را در جمع شاگردان ایشان فراهم آورد؛ اشخاصی که هسته اصلی اقدامات انقلابی سالهای بعد شدند.

 




تلاشی در جهت تثبیت مرجعیت آیت الله العظمی بروجردی (ره)

در تاریخ 10 بهمن 1315 هـ ش، آیت الله حائری رحلت کرد. پس از ارتحال ایشان و به منظور صیانت حوزه علمیه قم گروهی از علمای متعهد (آیات عظام، سیدمحمد حجت، سیدصدرالدین صدر و سیدمحمدتقی خوانساری) به مدت هشت سال سرپرستی آن را برعهده گرفتند. در این فاصله و به خصوص پس ازسقوط رضاخان، شرایط برای تحقق مرجعیت عامه فراهم شد. امام خمینی با مطالعه عمیق و همه جانبه در خصوص جامعه ایران و تاریخ مبارزات آن، دریافته بودند که تنها راه آگاهی و رهایی توده های مسلمانان ایران، قیام و نهضت به رهبری مرجع تقلید وقت است. و هر حرکت و نهضتی بدون دخالت و رهبری مرجعیت شیعه بی نتیجه و ناموفق خواهد بود، زیرا از بسیج عامه مردم ناتوان خواهد بود. بر همین اساس پس از درگذشت آیت الله حائری، امام خمینی سعی وافری نمودند که مقام زعامت و مرجعیت، به فقیه و عالمی منتقل شود که بر روح و حقیقت اسلام و شرایط اجتماعی آگاه باشد. از میان اشخاص آن دوره اندیشه مرحوم آیت الله بروجردی روشن تر از دیگران بود و در عین حال ایشان عالم درد آشنایی بود که دارای سابقه مبارزاتی علیه رضاخان نیز بود. لذا حضرت امام به این نتیجه رسیدند که، ایشان از خصوصیاتی برخوردار است که می تواند به مردم آگاهی بخشی نموده و آنها را به مبارزه وا دارد. بدین جهت برای مرجعیت عامة آن مرحوم سعی وافری مبذول داشتند. بسیاری از علما بر این باورند که ایشان بیش از دیگران در متقاعد ساختن آیت الله بروجردی (که قبلاً در بروجرد مقیم بود) برای اقامت در قم و تثبیت مرجعیت ایشان نقش داشتند.

 



پس از استقرار آیت الله بروجردی در قم، حضرت امام با این که خود از چهره های برجسته علمی حوزه بودند، برای تقویت و تثبیت مرجعیت ایشان در دروس وی شرکت می جستند. و طرف مشورت ایشان در مسائل مهم سیاسی نیز بودند و حتی در مواردی به نمایندگی از طرف آن مرحوم، به مذاکره با مقامات کشوری می پرداختند.

حضرت امام، ارتباط خود را با عناصر سیاسی موجه در تهران و شخصیت هایی مانند آیت الله کاشانی ادامه می دادند و تحولات جاری را از طرق مختلف از جمله پیگیری مذاکرات مجلس شورای ملی و نشریات معتبر وقت به دقت زیر نظر داشتند.

 





مبارزه با لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی

پس از کودتای آمریکایی 28 مرداد 1332، آمریکا جایگزین انگلیس در ایران شد و با نفوذ در شاه و دربار وی، بر هیأت حاکمه ایران سلطه کامل یافت. و به دنبال آن شرکتهای آمریکایی برای گسترش نفوذ آمریکا به منطقه خلیج فارس سرازیر شدند. بر همین اساس روابط آمریکا و رژیم شاه به انگیزه های مختلف سیاسی و اقتصادی رو به گسترش نهاد. از جمله انگیزه های مذکور منابع اقتصادی منطقه به ویژه نفت، موقعیت استراتژیک خلیج فارس و ... بود. به علاوه مجاورت و همسایگی ایران با شوروی سابق، با توجه به رقابت شدید آمریکا و شوروی و جنگ سرد، بر حساسیت موضوع می افزود. همزمان با تقویت و توسعه روابط مذکور، اطمینان از ثبات سیاسی رژیم شاه، اقداماتی را در داخل کشور ایجاب می کرد. تشکیل ساواک در سال 1336 برای تشدید اختناق و قلع و قمع مخالفان به همین منظور انجام گرفت و علاوه بر آن افزایش درآمدهای نفتی و خرید تسلیحات رژیم شاه مستلزم انجام پاره ای از اصلاحات اجتماعی و اقتصادی در ایران بود. از این رو طرحها و لوایح متعددی (با طراحی و نقش پشت صحنه آمریکایی ها) در دستور کار مجلس سنا و شورا قرار گرفت.



بارحلت آیت الله بروجردی در فروردین 1340 و تجزیه مرجعیت، رژیم شاه در صدد برآمد به اصلاحات مذکور شتاب بیشتری بخشد. اولین اقدام، «اصلاحات ارضی» (در تاریخ 20 دی 1340) بود که در واقع، آزمایشی برای زمینه سازی تصویب رفرم آمریکایی موسوم به «انقلاب سفید» شاه بود.

قدم اول اصلاحات از سوی رژیم بسیار حساب شده برداشته شد؛ زیرا از یک سو این طرح به عنوان مبارزه با خوانین و فئودالها تبلیغ می شد. و از سوی دیگر افزایش تولید از رهگذر تقسیم زمین های کشاورزی بین کشاورزان محروم، دستاویزی برای این اقدام به حساب می آمد. طبعاً هرگونه مخالفت با آن اتهام حمایت از منافع خوانین را به همراه داشت.

 





خنثی سازی توطئه دشمنان

امام خمینی که متوجه نقشه دشمن در این زمینه شدند. مترصد برنامه های دیگر رژیم بودند. رژیم توسط نخست وزیر وقت خود «علم» برنامه بعدی را اعلام کرد و آن «لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی» بود که در 16 مهرماه 1341 در دولت تصویب شد؛ به علاوه در ارتباط با مراسم تحلیف نمایندگان به جای «قرآن»، «کتاب آسمانی» آورده بودند. حضرت امام که توطئه دشمن را احساس می کردند و آن را مقدمه برنامه های ضد اسلامی شاه می دانستند، بلافاصله به منظور مشورت و اقدام لازم، از علمای طراز اول قم دعوت به عمل آوردند پس از توضیحات امام وانجام مذاکرات، این تصمیمات اتخاذ گردید.

1 – با تلگراف به شاه مخالفت مراجع و علما با لایحه، اعلام و لغو فوری آن درخواست شود.

2 – از طریق نامه و پیغام، علمای تهران و شهرستانها را در جریان امر قرار گیرند و از ایشان برای آگاه کردن مردم و مقابله با دولت دعوت شود.

3 – هفته ای یک بار – و در صورت لزوم بیشتر – جلسه مشورتی میان علمای حوزه تشکیل شود، تا تصمیمات و مبارزه با وحدت نظر و عمل توأم شود. به علاوه بنا به پیشنهاد امام قرار شد تلگراف های ارسالی به شاه تکثیر شده و در اختیار مردم قرار گیرد ...



به دنبال تلگراف علما به شاه در تاریخ 17 مهر 1340، پس از 6 روز شاه تلگرافی به علمای قم مخابره کرد و در ضمن آن تغییرات مزبور را غیر مهم دانست و آن را به دولت محول کرد. با احاله امر به اسدالله علم هر یک از مراجع قم تلگرافی به وی مخابره نمودند. حضرت امام در تلگراف خود، تصویب لایحه را «مخالف شرع مقدس» و «مباین صریح قانون اساسی» دانست و با توصیه به رعایت قوانین اسلام و قانون اساسی، تأکید کرد که «علمای ایران و عتبات مقدسه و سایر مسلمین در امور مخالف با شرع، ساکت نخواهند ماند».

وقتی مکاتبه علما با علم، با بی اعتنایی وی مواجه گردید، امام طی مکاتبات بعدی، موضوع را پیگیری کردند. و همزمان تلاش هایی توسط مبلغین روحانی برای آگاهی مردم انجام گرفت.

سرانجام پس از 6 هفته سکوت، در 22 آبان 1341، علم طی تلگرافی به 3 نفر از مراجع قم (غیر از امام) موافقت خود را با خواست آنان اعلام داشت. عدم ارسال تلگراف به امام، که به منظور بی اعتنایی به شخصیت ایشان صورت گرفت، موجب اقبال بیشتر مردم به ایشان شد و مردم متوجه شدند که رژیم از چه کسی هراس بیشتری دارد.

 


برخی از علما پاسخ علم را نشانه عذرخواهی وی دانسته و مسأله را مختومه تلقی کردند. ولی امام با هوشیاری حیله دشمن را دریافتند و اظهارات نخست وزیر شاه در لغو لایحه تصویب شده را فاقد اعتبار قانونی دانستند. به همین مناسبت در پاسخ به سئوال اصناف تهران مرقوم فرمودند: به نظر این جانب مصاحبه آقای نخست وزیر به هیچ وجه ارزش قانونی نداشت و نظر اینجانب را تأمین ننمود ... زیرا چیزی که در هیأت وزیران تصویب شد، ... تا در هیأت وزیران تجدید نظر به عمل نیاید و اصلاح نشود به قوت خود باقی است ... همچنین در این نوشته برای اولین بار امام خطر سلطه صهیونیسم و عمال آنها (بهاییها) را در سیاست و اقتصاد کشور متذکر شدند.

مسائلی که امام به آنها اشاره کردند بیش از موضوع لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی بود. و نشان می داد که ایشان مردم را برای یک مبارزه طولانی و وسیع با رژیم شاه و حامیان آن آماده می کنند.

 





عقب نشینی دولت در برابر اراده ملت

تداوم اقدامات امام که با حرکت ها و اعتراضات دیگری نیز در سطح کشور از جمله در تهران، همراه بود سرانجام دولت را مجبور به لغو لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی در تاریخ 7 آذر 1340، نمود. و طی تلگراف های جداگانه به اطلاع مراجع قم – باز هم به استثنای امام – برساند. بعضی از علما باز هم مسأله را تمام شده دانستند اما امام آن را کافی ندانسته و خواستار درج آن در روزنامه های کشور شدند. در روز 9 آذر امام در جمع گروه زیادی از مردم تهران که به دیدار ایشان به قم آمده بودند، فرمودند:

«هرچند که مضمون تلگراف که (دولت) برای علمای قم فرستادند، قانع کننده می باشد ولی تا در جراید رسمی کشور لغو تصویب نامه به طور صریح اعلام نگردد، ما نمی توانیم به این تلگراف ترتیب اثر دهیم و هیأت حاکمه باید بداند که اگر خبر لغو تصویب نامه را در جراید اعلام نکند، ما این تلگراف را «کان لم یکن» فرض کرده و به مبارزه ادامه خواهیم داد.»[5]

 



در نهایت در تاریخ 10 آذر، علم در مصاحبه ای لغو تصویب نامه توسط هیأت دولت را اعلام داشت. و آن را غیرقابل اجرا دانست و اعلامیه لغو آن را تهیه نمود و پیش از چاپ در مطبوعات، نزد امام و سایر مراجع قم فرستاد. و پس از تأیید آنان، در مطبوعات چاپ شد.

به عنوان پایان این غائله حضرت امام خطاب به مردم پیامی صادر فرمودند؛ که در ضمن آن چنین آمده بود: «... قیام عمومی دینی شما موجب عبرت برای اینجانب گردید لیکن لازم است متذکر شوم که مسلمین باید بیش از پیش بیدار و هوشیار بوده مراقب اوضاع خود و مصالح اسلام باشند و صفوف خود را فشرده تر کنند که اگر خدای نخواسته، دستهای ناپاکی به سوی مقدسات آنها دراز شود، قطع کنند.»[6]

 



همچنین روز بعد به مناسبت شروع درس های حوزه، که به مدت دو ماه (به عنوان اعتراض به لایحه مذبور) تعطیل بود، در جمع گروه زیادی از علما و طلاب سخنان مهمی پیرامون وقایع اخیر و نتایج حاصله از آن ایراد کردند. و در ضمن آن آمادگی مردم را جهت اجرای احکام اسلامی و تبعیت از فرامین مرجع ابراز داشتند. و در ادامه با اشاره به وابستگی کشور در زمینه های علمی، فنی و اقتصادی به قدرتهای استعمارگر، مخالفت علما با دولت را نه به خاطر ضدیت با پیشرفت و اصلاحات واقعی، بلکه به دلیل وابستگی به بیگانگان و برنامه های فساد انگیز اسلامی و ضد ملی دانستند. در پایان این سخن، حضرت امام ضمن اعلام ختم غائله اشتغال طلاب را به تحصیل مورد تأکید قرار داده و فرمودند: «... باز اگر دیدیم شیطانی از خارج متوجه مملکت ما شد، ما همین هستیم و دولت همان و ملت همان.»[7]

 





مبارزه با طرح انقلاب سفید و تحریم رفراندم

در تاریخ 19 دی 1341 با اعلام اصول شش گانه، شاه اعلام کرد که از مردم، طی رفراندمی، تقاضای رأی خواهد کرد. به دنبال آن مطبوعات و خبرگزاری های غربی، تصویب آن را با اکثریت عظیم آراء مردم پیش بینی کردند. بسیاری از روشنفکران و احزاب مخالف رژیم، موضعی که در برابر این رفراندوم اتخاذ کردند، این بود که «اصلاحات آرای، دیکتاتوری نه»، این موضع گیری که در واقع غفلت از ماهیت اصلاحات مذکور بود، رأی مثبت به لوایح پیشنهادی محسوب می شد. اما حضرت امام که مجدداً نقشه ها و توطئه های در دست اجرا علیه ملت ایران را دریافته بودند، برای مقابله با این برنامه بی درنگ با علما و مراجع به مشورت و گفتگو پرداختند. حضرت امام به افشای ماهیت نقشه های جدید رژیم و آثار زیانبار آن پرداخته و به این وسیله مخالفت و تزلزل برخی از مقامات روحانی در این جریان را تحت الشعاع قرار دادند. سرانجام مقرر شد که علما مخالفت صریح خود را با «رفراندم شاه» از طریق اعلامیه به اطلاع مردم برسانند و از آنها بخواهند که از شرکت در رفراندم خودداری کنند. و از راه های ممکن به مخالفت با آن برخیزند.

 



روز سه شنبه دوم بهمن 1341 (در پاسخ به استفتا عده ای از متدینین تهران) اعلامیه امام خمینی در خصوص تحریم رفراندم در تهران و بسیاری از شهرهای دیگر پخش شد. این اعلامیه موجی از اعتراضات مردم در تهران و شهرستانها را به همراه داشت ...

سرانجام روز 6 بهمن رفراندم فرمایشی رژیم با مانور نظامیان و عدم حضور و اقبال مردم برگزار شد. و بر اساس ادعای رژیم لوایح ششگانه با حدود 6 میلیون رأی موافق ملت به تصویب رسید. به دنبال آن «کاخ سفید» واشنگتن و «کاخ کرملین» مسکو نیز نسبت به تأیید رفراندم شاه و تخطئه مخالفین آن موضع گیری کردند، بدین ترتیب هر دو قطب سرمایه داری و کمونیسم در حمایت از رژیم شاه و مقابله با نهضت اسلامی ملت ایران به رهبری روحانیت موضع واحدی اتخاذ کردند و از طریق خبرگزاری ها و رسانه های خود، به تبلیغ آن پرداختند.

 



چند روز پس از رفراندم، ماه مبارک رمضان آغاز شد و بنا به پیشنهاد امام خمینی در بسیاری از مساجد سطح کشور مردم با تعطیلی مساجد و مراسم مذهبی به عنوان اعتراض، اعتصاب کردند. با فرا رسیدن عید سعید فطر (1382 قمری) جمعیت انبوهی از مردم تهران و شهرستانها ضمن مسافرت به قم به دیدار علما شتافتند. در جریان دیدارهای مردمی، امام سخنرانی کردند. این اولین اظهار نظر ایشان پس از انجام رفراندم بود که علیرغم تبلیغات رژیم، با بیانی محکم و قاطع، موضع تزلزل خویش را مشخص کردند. و وظیفه روحانیت و ملت را گوشزد نمودند. در این سخنان امام لبة حملات خود را متوجه شاه کردند. به دنبال آن به منظور تداوم نهضت مردمی، حضرت امام مجدداً مقامات روحانی قم را به جلسات مشورتی دعوت کردند و در سایه پیگیری های شبانه روزی خود توانستند آنها را برای مقابله با رژیم و رفرم استعماری «انقلاب سفید» بسیج نمایند. نتیجه این مرحله از مذاکرات، صدور اعلامیه ای به امضای 9 تن از علما بود که در ضمن آن ماهیت غیرقانونی و ضد ملی و دینی رفرم رژیم افشا گردید.

 





نوروز 1342

عید نوروز 1342، فرصتی برای روشنگری مردم و افشاگری توطئه های آمریکایی رژیم علیه اسلام و ایران بود. از این رو امام در نشست با مقامات روحانی قم، پیشنهاد کرد که عید نوروز از سوی همه علمای عزای عمومی اعلام شود و از این طریق افکار ملت متوجه خطرات مذکور گردد. این پیشنهاد مورد موافقت سایر علما قرار گرفت. به همین مناسبت علاوه بر ارسال نامه ها و پیامهای خصوصی برای روحانیون تهران و شهرستانها، حضرت امام اعلامیه مهمی صادر کردند و در ضمن آن چند نکته اساسی را مطرح نمودند: 1 – هدف رژیم نابودی اسلام و روحانیت است.

2 – گوشزد نمودن خطر آمریکا و اسرائیل.

3 – نقشه های ارتجاعی جهت به فحشا کشیدن دختران مسلمانان به اسم «نظام وظیفه».

علیرغم تلاش های رژیم برای بی اثر کردن اعلامیه امام، ملت ایران به ندای ایشان پاسخ مثبت دادند و از برگزاری مراسم عید خودداری ورزیدند.[8]

 







فاجعه فیضیه 42

بعد از ظهر روز دوم فروردین (مصادف با 25 شوال سالگرد امام صادق (ع)) عوامل و مزدوران رژیم با برنامه ریزی قبلی، مراسمی را که در مدرسه فیضیه قم برقرار بود، بر هم زدند. و ضمن ضرب و شتم و کشتار طلاب و حاضرین در مراسم، به تخریب و آتش سوزی مدرسه اقدام کردند. (همزمان با حمله مشابهی در تبریز، نسبت به طلاب مدرسه طالبیه انجام گرفت) این اقدام که برای مردم غیر منتظره بود و با تبلیغات عوامل رژیم همراه بود، رعب عجیبی را در مردم ایجاد کرد. در آن شرایط خطیر و پرمخاطره، ایشان با حضور خود در بین مردم و سخنرانی و اقدامات به موقع نسبت به آرامش روحی و تشجیع مردم، نقش فوق العاده ای را ایفا کردند و علاوه بر این از مصیبتی که از فاجعه فیضیه به وجود آمده بود، در راه آگاهی بیشتر مردم نسبت به ماهیت رژیم، حداکثر بهره برداری را به عمل آوردند. امام خمینی نه تنها در جریان فاجعه فیضیه تزلزلی به خود راه ندادند، بلکه به ملت ایران نوید پیروزی دادند و فریاد برآوردند که «ما پیروز شدیم و دشمن شکست خورد»؛ فردای آن روز وقتی که مردم به امر امام برای کمک به طلاب مجروح و آسیب دیده، به فیضیه آمدند، با مشاهده آثار فجایع مزدوران رژیم، بیش از پیش ماهیت ظالمانه آن را دریافتند. مبارزه امام در حرکت روشنگرانه مذکور با صدور اعلامیه[9] جدید دنبال شد که در قسمت هایی از آن آمده بود، «شاه دوستی یعنی غارتگری ... شاه دوستی یعنی ضربه زدن به پیکر قرآن و اسلام و ...» همچنین در این اعلامیه امام تأکید کردند که: «... اصول اسلام در معرض خطر است. قرآن و مذهب در مخاطره است. با این احتمال تقیه حرام است و اظهار حقایق واجب (ولو بلغ ما بلغ) ...» این اعلامیه تاریخی مانند بمبی، ایران را به لرزه درآورد، به ترسها و زبونی ها پایان داد و اثرات شوم فاجعه فیضیه را به کلی محو و نابود ساخت و این گام استواری در راه تداوم نهضت و مقابله با شاه بود.

 



عکس العمل ملت ایران و جامعه روحانیت در برابر فاجعه فیضیه از طریق صدور اعلامیه و تلگراف و طومار و نیز اعتصابات (ششم تا دوازدهم فروردین 1342) تحقق یافت.

با توجه به اهمیت و تأثیر اعتصاب ملی، در تاریخ 10 ذی قعده، حضرت امام (ره) با صدور اعلامیه ای ضمن تقدیر، آن اقدام را نشانه وفاداری ملت مسلمان ایران نسبت به روحانیت دانسته و در ضمن افشاگری توطئه های ضد اسلامی شاه را دنبال کردند.

علاوه بر اقدامات روحانیت ایران، علمای مقیم عراق نیز به انحای مختلف حمایت خود را از نهضت امام اعلام داشتند. در همین زمینه مرحوم آیت الله حکیم نیز در ضمن تلگرافی علمای ایران را به مهاجرت دسته جمعی از ایران به عراق دعوت کرد. حضرت امام طی تلگرافی به آقای حکیم (ره)، دلایل عدم پذیرش پیشنهاد مزبور را بیان داشتند و علاوه بر آن نکات دیگری را نیز متذکر گردیدند.

 


در تاریخ اول اردیبهشت 1342 به منظور تضعیف حضور روحانیت در نهضت، شاه فرمان اعزام روحانیون قم را به سربازی صادر کرد و مأموران رژیم در کوچه و خیابان این شهر با دستگیری طلاب جوان آنها را به سربازی اعزام داشتند. به دنبال این اقدام حضرت امام با ارسال پیامی برای آنان، ضمن تقویت روحی، از آنها خواستند که آموزش نظامی را با کمال جدیت فرا گیرند. و در ضمن به آنها توصیه کردند که نسبت به روشنگری میان سربازان و درجه داران ارتش اقدام کنند. در نتیجه رهنمودهای امام، این اقدام رژیم فرصتی برای طلاب جهت تبلیغ دامنه نهضت در میان ارتش را فراهم آورد.

چهلم فاجعه خونین فیضیه، فرصت دیگری بود که امام دامنه نهضت اسلامی خویش را بیش از پیش گسترش دهند. تعقیب دیده های مذکور در قالب اعلامیه امام خمینی به مناسبت یاد شده تبلور یافت. به دنبال نشر این اعلامیه که ضمن آن از مردم خواسته شده بود که برای شهدای روحانیت مجلس عزاداری برپا کنند، مجالس متعددی در تهران و قم و بسیاری از شهرستانها برپا شد.

 

پی نوشت ها:

 [1] . ر.ک: امام خمینی؛ صحیفه نور، ج 10، ص 163 و ج 12، ص 136 و ج 16، ص 92

[2] . انصاری، حمید حدیث بیداری، ص 20 – 25

[3] . انصاری، حمید؛ همان، ص 24 و ص 27

[4] . ر.ک به: امام خمینی، صحیفه نور، ج 1، ص 3 – 4

[5] . امام خمینی، صحیفه نور، ج 1، ص 21

[6] . امام خمینی؛ صحیفه نور، ج 1، ص 22

[7] . رجبی، محمدحسن؛ زندگینامه سیاسی امام خمینی، ص 250 – 261. برای آگاهی بیشتر از شرح جریان انجمن های ایالتی و ولایتی و نقش امام خمینی در آن، ر.ک به: روحانی (زیارتی)، سیدحمید؛ بررسی و تحلیلی ازنهضت امام خمینی، ص 105 – 216

[8] . روحانی (زیارتی)، سیدحمید؛ ص 314 – 325

[9] . امام خمینی، صحیفه نور، ج 1، ص 39 – 40