مرکز اسناد انقلاب اسلامی

مروری بر وقایع 30 تیر 1331؛
عسکراولادی می‌گوید: ما موفق شدیم بدن­‌های مطهر شهدا را به منزل آیت‌الله کاشانی ببریم. ایشان تشریف آوردند و باز از شهدا تجلیل کردند و تشویق به مقاومت نمودند، بعد فرمودند: «شعارها چیست؟» گفته شد شعار: «مرگ بر قوام‌السلطنه، زنده باد دکتر مصدق و یا مرگ یا مصدق». فرمودند: «خودش را در شعارها هدف قرار بدهید؛ خود شاه را. تا خودش را در خطر قرار ندهید مردم را رها نمی­‌کند». بعد فرمودند: «از اینجا تقسیم بشوید؛ عده­‌ای بروید بازار، عده­‌ای بروید بهارستان و عده‌­ای بروید توپخانه، مردم را دعوت کنید که بیایند و مقاومت شدیدتر بشود، یادتان باشد خودش(شاه) را مورد حمله قرار بدهید».
تاریخ انتشار: ۱۱:۳۱ - ۳۰ تير ۱۳۹۸ - 2019July 21

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ قیام سی تیر 1331 یکی از جلوه‌های مهم همبستگی ملی مردم ایران به رهبری روحانیت مبارزی همچون آیت‌الله کاشانی بود. قیام سی تیر از ابعاد مختلفی قابل تحقیق و بررسی است اما شاهدان عینی حاضر در صحنه مبارزه روایت بکر و منحصربفردی می‌توانند از این رویداد مهم داشته باشند. 

در همین راستا مرحوم حبیب‌الله عسکراولادی از فعالان مبارز اسلامی حاضر در آن دوره در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده می‌گوید: دکتر مصدق مقدمه‌­ای دیگر را برای واقعه‌ سی تیر به دست خود فراهم کرد و آن اینکه وقتی کابینه‌ خودش را در روزهای 23 و 24 تیر به محمدرضای خائن معرفی کرد، خود را نخست‌وزیر و وزیر دفاع معرفی نمود. تا آن روز وزیر دفاع حتماً می‌بایست نظامی باشد و مورد تأئید شاه می‌بود. دکتر مصدق با عمل خودش یکی از مقدمات واقعه‌ 30 تیر را فراهم کرد. او در این کار مقاومت کرد و مُصِر بود که هم نخست‌وزیر باشد و هم وزارت دفاع را عهده­دار شود. شاه ملعون نپذیرفت و دکتر مصدق استعفا کرد.

 

تأثیر فتوای آیت‌الله کاشانی در بسیج مردمی

 مقدمه‌ دیگر قیام سی تیر، فتوای حضرت آیت‌الله کاشانی است. دکتر مصدق پس از استعفا به احمدآباد رفت. آیت‌الله کاشانی در مرکز شهر شاید در چند صد متری مجلس شورای ملی آن روز در پامنار، در منزلش مستقر بود و شب جمعه یا روز جمعه فتوایی را صادر کرد که روز دوشنبه سی تیر، روزی است که کسب و کار حرام است. این مقدمه را آیت‌الله کاشانی فراهم کرد. یادم است با برادر بزرگم که توده‌­ای بود روز قبل ـ 29 تیرـ به خیابان پامنار رفته بودیم، دیدیم نانوایی شلوغ است. صحبت زیاد بود. به برادرم گفتم: «می­‌دانی این شلوغی برای چیست؟ برای تعطیلی فرداست». برادرم گفت: «حالا یک آخوندی حرفی زده، کی گوش می‌دهد». از یک نفر پرسیدیم: «چه خبر است، چرا در صف نان ایستاده­‌ای؟» گفت: «آیت‌الله کاشانی کسب را برای فردا حرام کرده است». می‌خواهم اثر آن فتوا را عرض کنم.

 مقدمه‌ دیگر را نمایندگان مجلس فراهم کردند و آن اینکه، این نمایندگان در مجلس متحصن شده و هدایت مردم را به طرف میدان بهارستان به عهده گرفتند. این‌ها مقدمه­‌ای بود برای سی تیر و برای یک ناظر که در صحنه‌ سی تیر حاضر بود.

روز سی تیر ساعت شش ـ شاید کمی زودتر یا دیرتر ـ من به اتفاق جمعی از دوستان، از طرف بازار و از حوزه‌ علمیه‌ شیخ محمدحسین زاهد به سمت بهارستان حركت كردیم. نزدیکی­‌های سرچشمه، صدای شلیک­‌های سبک و نیمه‌سنگین شنیدیم و عده‌­ای که همراه ما بودند و خودشان را برای شنیدن این صدای هول‌انگیز آماده نکرده بودند، خیال گریز داشتند، اما بیشترمان برای رسیدن به بهارستان به راه افتادیم. به میدان نرسیده بودیم كه صدای شلیک هوایی و شاید یکی دو تا خمپاره به درون باغ مجلس شنیده شد که به جراحت تعداد زیادی و شهادت چند نفر منجر شد. تا ما خودمان را به آن‌ها رساندیم، تعدادی از مجروحان به شهادت رسیدند. این در مرحله اول بود. ما اولین گروه شهدا را به منزل حضرت آیت‌الله کاشانی به حرکت درآوردیم. بنده هم با این جمع به منزل آیت‌الله کاشانی که در وسط خیابان پامنار بود رفتم. شعارها این بود: «مرگ بر قوام، زنده‌باد دکتر مصدق».

 شعارهای مردم علیه محمدرضا پهلوی در قیام سی تیر / مقاومت زنان در برابر مزدوران رژیم پهلوی / مذاکره و سازش برخی سران جبهه ملی با قوام

راهبری مردم توسط آیت‌الله کاشانی

به منزل مرحوم آیت‌الله کاشانی رسیدیم. ایشان تشریف آوردند و احترامی برای شهدا به‌جا آوردند. دست‌شان همچنان به کمرشان بود و بیماری داشتند و نمی‌­توانستند درست راه بروند. ایستادند و فاتحه‌ای خواندند و شهدا را تشییع و حاضران را تشجیع کردند و فرمودند: «مقاومت کنید، خداوند با ماست». خب مجدداً برگشتیم و این بار شاید تا نزدیک بهارستان، حدود حوزه‌ علمیه‌ شهید مطهری ( مدرسه‌ سپهسالار سابق) رسیدیم که دوباره مردم را به رگبار بستند و تعدادی جراحت سطحی و تعدادی هم زخم­‌های سنگین برداشتند. شلیک‌­ها این­بار خیلی سنگین بود. همه به کناری رفتیم تا اینکه خطر کمتر باشد. دو سه نفر از عزیزان شهید شده بودند و تعدادی از جوانان، مجروحان را به منازل اطراف می‌بردند و شهدا را باز برای بار دوم به منزل آیت‌الله کاشانی بردند. ایشان گفتند: «چطور در بین این نظامیان غیرت دینی نیست. این‌ها نمی­‌فهمند که نباید مردمشان را بزنند. باید شما علیه نظامیان شعار ندهید. علیه قوام‌السلطنه و آمران آن‌ها شعار بدهید». نزدیک ظهر بود که تعدادی شهید که یادم نیست چهار تا بودند یا پنج تا را به منزل حضرت آیت‌الله کاشانی بردیم. در وسط خیابان پامنار یک کلانتری بود، پلیس‌های کلانتری به حالت آماده برای شلیک بر روی زمین نشستند که شهدا را از ما بگیرند.

 

مقاومت زنان در برابر مزدوران رژیم پهلوی

  اینجا اولین جایی بود که می‌­دیدیم خانم‌ها آماده‌ مقاومت هستند. آن‌ها شجاعت عجیبی به خرج دادند و مقاومت فوق‌العاده­ای از خودشان نشان دادند. رئیس کلانتری از پشت سر تشییع‌کنندگان می‌­آمد. خانم‌ها او را محاصره کردند و بعضی‌ها شروع کردند به زدن او، و گفتند: «تا دستور ندهی نیروهایت به داخل کلانتری بروند، تو را ول نمی­‌کنیم». بالاخره رئیس کلانتری احساس خطر كرد، چون مأموران نمی‌توانستند به زن‌ها شلیک کنند و خود او وسط زن‌ها بود، دستور داد و نیروها به داخل کلانتری رفتند و زن­‌ها او را رها کردند، اما دو سه تا از خانم‌ها مورد اهانت آن‌ها قرار گرفتند. 

ما موفق شدیم بدن­‌های مطهر شهدا را به منزل آیت‌الله کاشانی ببریم. ایشان تشریف آوردند و باز از شهدا تجلیل کردند و تشویق به مقاومت نمودند، بعد فرمودند: «شعارها چیست؟» گفته شد شعار: «مرگ بر قوام‌السلطنه، زنده باد دکتر مصدق و یا مرگ یا مصدق». فرمودند: «خودش را در شعارها هدف قرار بدهید؛ خود شاه را. تا خودش را در خطر قرار ندهید مردم را رها نمی­‌کند». بعد فرمودند: «از اینجا تقسیم بشوید؛ عده­‌ای بروید بازار، عده­‌ای بروید بهارستان و عده‌­ای بروید توپخانه، مردم را دعوت کنید که بیایند و مقاومت شدیدتر بشود، یادتان باشد خودش(شاه) را مورد حمله قرار بدهید».

 

شعارهای مردم علیه محمدرضا پهلوی در قیام سی تیر

 یادم است که از منزل ایشان بیرون آمدیم، دو قسمت شدیم: یک قسمت به طرف بهارستان و یک قسمت هم به طرف بازار حرکت کردیم. هیجان فوق­‌العاده شده بود، چون وقتی خونی به زمین ریخته می‌­شود، کسانی که ایمانی دارند، بر هیجانشان افزوده می­‌شود. اما برعکس، کسانی که ضعف دارند، وقتی که صدای شلیک می‌­آید خودشان را می­‌بازند و نمی‌توانند مقاومت کنند. شعارها عوض شد. تا آنجا که یادم است این دسته‌­ای که به طرف بهارستان می‌رفتیم، شعارمان این بود: «ما بنده‌ یزدانیم، ما پیرو قرآنیم، ما شاه نمی­‌خواهیم». این شعار هم هیجان فوق‌العاده‌‌ای را سبب شد. مردم زیادی همراه جمع حرکت کردند و صدای شلیک تیر و خمپاره زیاد به گوش می‌­رسید. اما مردم به سمت بهارستان حرکت می­‌کردند.


شعارهای مردم علیه محمدرضا پهلوی در قیام سی تیر / مقاومت زنان در برابر مزدوران رژیم پهلوی / مذاکره و سازش برخی سران جبهه ملی با قوام


به بهارستان که رسیدیم، نیروهای رژیم خیلی با قساوت به طرف مردم شلیک می‌کردند، اما مقاومت مردم فوق‌العاده بود. در اثر این مقاومت فوق‌العاده و این شعارها و با پاشیدن خون به طرف نظامیان که مردم را می‌زدند، چهره‌ این دژخیمان از پاشیدن خون مردم آغشته شده بود و آن‌ها خشمگین‌تر به طرف مردم حمله می­‌کردند و آن‌ها را می‌زدند. باید این را عرض کنم که فرماندهی نمایندگان مجلس که در پشت میله‌­ها، رو به خیابان، مردم را فرماندهی می­‌کردند از هیچ‌چیزی هراس نداشتند. اغلب آن‌ها دست به این طارمی­‌های مجلس می‌گرفتند و با توجه به اینکه در معرض شلیک نظامیان بودند و خیلی آسان هدف قرار می‌گرفتند، اما از پشت میله‌­ها مردم را تشویق و از آن‌ها تشکر می­‌کردند. 

در آن روز چند شاخه از جبهه‌ ملی، در اوایل میدان بهارستان و کوچه­‌ای که به طرف خیابان اکباتان می­‌رفت، دفتر داشتند. حزب ایران، حزب مردم ایران، حزب زحمتکشان ملت ایران و چند حزب دیگر در همین اطراف بودند. حزب استقلال به رهبری عبدالقدیر آزاد، پایین میدان بهارستان، روبه‌روی مدرسه عالی شهید مطهری (مسجد سپهسالار سابق) بودند. این‌ها هم از مرکز دفاتر حزبشان، اعضایشان را فرماندهی می­‌کردند که چه کار بکنند و چه کار نکنند. این مطلب را باید تذکر بدهم که مقاومت حزب زحمتکشان ملت ایران به رهبری دکتر بقایی و مجمع مسلمانان مجاهد طرفدار حضرت آیت‌الله کاشانی (که آن روز شمس‌ قنات‌آبادی در رأس مجمع مسلمانان بود)، خیلی فوق‌العاده بود؛ حتی دانشجوی عزیزی که از حزب زحمتکشان ملت ایران روبه‌روی در حزب، نزدیک آموزش و پرورش آن روز به شهادت رسید، با انگشت آغشته به خونش به دیوار نوشته بود: «یا مرگ یا مصدق» و با خون خودش امضا کرده بود: «امیر بیجار» و کنار همان دیوار به شهادت رسیده بود. این تابلو شاید بیش از یک سال بر آن دیوار نقش بسته بود، ولی بعداً با اختلافاتی که در جبهه‌ ملی پیش آمد، ریختند و این تابلوی نفیس را از بین بردند.

 

حفظ امنیت شهر توسط قوای مردمی

 در آن روز مقاومت فوق‌العاده شد. هر چه این‌ها شدت عمل به خرج می­‌دادند، مردم از زمین می‌جوشیدند. شعار مردم هم در مرکز تهران، در آن روز این شد: «ما پیرو قرآنیم، ما شاه نمی­‌خواهیم». شعار بسیار هیجان‌انگیزی بود. ظاهراً به شاه اطلاع دادند و شاه دستور توقف تیراندازی را داد. حدود ساعت 2 بعدازظهر تیراندازی به سوی مردم متوقف شد. به فاصله‌ کمی، نیروهای مهاجم در میدان را جمع ­آوری کردند و دیگر این نیروها از حمله مردم در امان نبودند، و ناچار شدند یک شلیک هوایی انجام بدهند تا نیروهایی که در بهارستان بودند بتوانند از صحنه خارج شوند. حدود ساعت سه بعدازظهر نیروها را از میدان بهارستان خارج کردند اما از ترس، تمام کلانتری‌ها را بستند و نیروهای مربوط به رژیم در هر جایی و با هر لباسی، همه از دید مردم خارج شدند، چون مردم بسیار عصبانی بودند. ساعت حدود 4 بعدازظهر بود که رادیو اعلام کرد شاه مجدداً دکتر مصدق را به عنوان نخست‌وزیر دعوت به کار کرد. اما در شرایطی هستیم که شهر هیچ حفاظت و انتظاماتی ندارد، یعنی همه‌ نیروها فرار کرده­‌اند. کلانتری­‌ها را بسته‌­اند و هیچ نیرویی برای حفاظت و حراست وجود ندارد. مردم به صورت خودکار و با سفارش‌­هایی که نمایندگان از داخل مجلس داشتند و فرماندهی احزاب جبهه‌ ملی، حراست و حفاظت شهر را به عهده گرفتند. می‌‌توانم اذعان کنم که در شب 31 تیر، هیچ نیروی نظامی و انتظامی در شهر نبود. مردم خودشان امنیت شهر را برقرار کردند. آن شب که مردم حفاظت شهر را به دست گرفتند، طبق آمارهای به دست آمده بی‌حادثه‌ترین شب تهران بود. یعنی هیجان مذهبی و ملی و حضور همگانی مردم در صحنه، هیچ خطایی را در آن شب به ثبت نرساند. غیر از شهر تهران، مردم شهر اهواز هم مقاومت خوبی کردند. شدت عمل علیه مردم اهواز فوق‌العاده و شدید بود. حتی تعدادی از شهدای سی تیر اهواز را به تهران آوردند که در ابن‌بابویه به خاک سپردند. شهرهایی مثل تبریز و مشهد هم مقاومت­‌هایی کردند، اما روش وحشیانه­‌ای که در تهران و اهواز به کار رفت در جاهای دیگر به کار نرفت.

 شعارهای مردم علیه محمدرضا پهلوی در قیام سی تیر / مقاومت زنان در برابر مزدوران رژیم پهلوی / مذاکره و سازش برخی سران جبهه ملی با قوام


سوءاستفاده حزب توده از قیام ملی

 عصر روز سی تیر، حزب توده‌ ایران در اعلامیه‌­ای نام خودش را در صحنه‌ سی تیر به ثبت رساند. در صورتی که یکی از دشمنان جدی دکتر مصدق حزب توده‌ ایران بود. این حزب هیچگونه مشارکتی در سی تیر نداشت و وقتی پیروزی پدید آمد، در اعلامیه‌­ای خودش را شریک سی‌تیر و فاتح آن معرفی کرد. از همین جا مشکلاتی چند پدید آمد. یک نظریه این بود که مطلقاً این‌ها را نپذیریم. نظریه‌ دیگر این بود که این‌ها الان باید پذیرفته شوند، چون در مقابل انگلیس هستیم، اگر بتوانیم روس‌­ها و شوروی را در کنارمان داشته باشیم می­‌تواند مفید باشد. یک دسته می‌­گفتند که این‌ها در تظاهرات هستند، اما در جبهه‌ ملی و نهضت ملی این‌ها را راه ندهید، چون گذشته حزب توده ایران بسیار مشکوک است و اینکه چپی بودند و در ملی‌شدن صنعت نفت، شعارشان را عوض کردند و گفتند صنعت نفت در جنوب باید ملی باشد و در هر کاری که دولت مصدق در رابطه با جبهه‌ ملی می­‌کرد، کارشکنی می­‌کردند. چنین اختلافی پیش آمد. این اختلاف به واسطه‌ ورود حزب توده‌ ایران و جلوگیری از ورود آن‌ها، وحدت صبح روز سی تیر را در بعدازظهر خدشه­‌دار کرد.

اما مسئله‌ دوم که از سی تیر به وجود آمد­­، برداشت ناصواب از سی تیر بود. یک برداشت این بود که خود دکتر مصدق و طرفدارانش تصور کردند که شعار یا مرگ یا مصدق معنایش این است که قیام سی تیر برای مصدق بوده است و این غروری پدید آورد که سبب شد طرفداران دکتر مصدق به جانب روشنفکران و توده­‌ای‌­ها گرایش پیدا کنند و دست و پای مذهبی­‌ها را قطع کنند و آن‌ها را جدا از قیام سی تیر معرفی کنند. از طرف مقابل هم، دریافت غلط دیگری پیش آمد و آن اینکه طرفداران مرحوم کاشانی یا کسانی که در نهضت ملی، همراه مرحوم آیت‌الله کاشانی بودند، فکر می‌کردند که فقط «فتوا» مؤثر بوده است و جنبه‌ مذهبی سی تیر را مورد استناد و تکیه قرار دادند، لذا می­‌گفتند مصدق باید از آیت‌الله کاشانی تبعیت محض بکند. این دو برداشت اسباب این شد که هر چه از سی تیر فاصله گرفتیم، زاویه‌ اختلاف دو بخش اصلی جبهه ملی بازتر شد، و هر چه زاویه بازتر می‌­شد، تعرض­‌های متعصبان در دو طرف نسبت به هم بیشتر می‌­شد. حزب توده در این بین بیشترین سوءاستفاده را از گشایش زاویه‌ اختلاف بین دو بخش نیروهای اصیل می­‌کرد.

 شعارهای مردم علیه محمدرضا پهلوی در قیام سی تیر / مقاومت زنان در برابر مزدوران رژیم پهلوی / مذاکره و سازش برخی سران جبهه ملی با قوام


مذاکره و سازش برخی سران جبهه ملی با قوام

 دو نکته‌ دیگر را اضافه کنم: یکی اینکه حدود شصت نفری که در فراکسیون نهضت ملی مجلس بودند، به سه دسته تقسیم می‌­شدند: یک دسته مقاوم ایستاده بودند، دسته­‌ای در حال مذاکره با قوام‌السلطنه برای سازش بودند و دسته­‌ای دیگر از ترس، خودشان را کنار کشیدند. این شصت نفر یکپارچه نبودند، بلکه هر کدام از این‌ها با دیدگاهی به مسائل نگاه می­‌کردند. مثلاً کسانی که ترسیده بودند، چون دیدند که داخل باغ مجلس خمپاره پرتاب کردند، در بین خودشان می­‌گفتند این‌ها به هیچ‌چیز و هیچ‌کس رحم نمی‌کنند و به خاطر همین ترس، کنار نشستند. دسته‌ دیگر که شاید از ابتدا در نهضت ملی و در فراکسیون نهضت ملی وارد شده بودند، وقتی مشروطه خودشان را در خطر دیدند، برای سازش اقدام کردند تا با طرف مقابل مذاکره کنند، بنابراین مسئله‌ مذاکره را مطرح کردند.

اسامی آن‌ها که برای سازش اقدام کرده بودند در روزنامه‌ باختر امروز، شاهد و روزنامه‌ مجاهد که مربوط به مجمع مسلمانان بود، موجود است. در این روزنامه‌­ها مشخص است چه کسانی بوده­‌اند که راه سازش را با قوام‌السلطنه در پی‌گرفتند. حتی چند نفر از این‌ها با قوام‌السلطنه صحبت کرده بودند که از آن‌ها در دولت جدید یارگیری کند، لذا راه سازش را طی کردند. وقتی پیروزی مردم اتفاق افتاد، این اختلاف هم اختلاف دیگری شد، در مجموعه‌ آن اختلافاتی که عرض کردم. 

برای جمع‌بندی سی تیر لازم است مقدمه‌ دیگری را به عرض برسانم و آن اینکه چون هر کدام از این سه دسته، یعنی طرفداران دکتر مصدق و طرفداران آیت‌الله کاشانی و کسانی که در جبهه‌ ملی بودند، ولی جزو طرفداران هیچ کدام از اینها نبودند، چون تفسیرشان از سی تیر با هم متفاوت بود، لذا تحلیل­‌های متفاوت پیدا کردند و در جمع‌بندی، هر کدام فقط از زاویه‌ خودشان به قضایا می­‌نگریستند. لذا سی تیر و تجربه‌ آن هیچ‌جا نه به درد مصدق خورد و نه به درد طرفداران آیت‌الله کاشانی و نه به درد آن‌هایی که بین این دو گروه بودند. چراکه این‌ها تفسیرشان از زاویه دید محدود خودشان بود. مذهبیون تفسیرشان این بود که فتوا همه‌ کارها را کرد و آیت‌الله کاشانی همه‌ کارها را انجام داد. مصدقی­‌ها و جبهه‌ ملی نیز تفسیرشان این بود که مقاومت آن‌ها مؤثر بوده و مذهبی­‌ها بی‌خود خودشان را قاطی کردند، نتیجه اینکه تفسیر بینابینی که می­‌خواست شکل بگیرد تا از سی­ تیر بهترین استفاده در جهت اهداف مردم شود، شکل نگرفت. 

شعارهای مردم علیه محمدرضا پهلوی در قیام سی تیر / مقاومت زنان در برابر مزدوران رژیم پهلوی / مذاکره و سازش برخی سران جبهه ملی با قوام


آغاز دیکتاتوری مصدق

 بعد از اینکه این دو گروه اصلی در مقابل یکدیگر قرار گرفتند، با کمی فاصله دکتر مصدق مجدداً بر سر کار آمد. مصدق برای حفظ و نگه‌داری مردم در صحنه گفت: «من با این مجلس نمی­‌توانم اصلاحاتم را ادامه بدهم، باید مجلس به من اختیارات شش ماهه بدهد». تعدادی از عناصر اصیل در دانشگاه­‌ها و حوزه‌­های علمیه و محافل سیاسی آن روز گفتند که این شروع دیکتاتوری است و انحلال عملی پارلمان است. چون ریاست مجلس با حضرت آیت‌الله کاشانی بود و تعدادی از کمیسیون­‌ها در اختیار نیروهای مذهبی و ملی قرار داشت، لذا دکتر مصدق نظرش حالت فرمان (آنچه می‌‌گویم باید اجرا شود) را داشت و می­‌گفت: «مردم مرا انتخاب کردند، مردم مرا می‌خواهند، مردم با خون خودشان مرا خواسته­‌اند».

ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: