مرکز اسناد انقلاب اسلامی

کد خبر: ۵۰۵۵
دخالت‌های انگلیـس در طول تــاریخ ایران سرشار از «خبــاثت» بوده است؛ این دولت استعمارگر که با تحمیل قحـطی به مردم ایران، انحــراف نهضت مشروطــه و سپس روی کار آوردن دیکتاتــوری مثل رضا خان اوج خبــاثت‌های خود را در ایران به نمایش گذاشته بود، در همان دوران با مقاومت مــردمی مواجه شد که خواستــار پایان دادن به خباثت‌های انگلستـــان در ایران بودند. این مردم که از راهبــری روحانیون و علمای بزرگ بهره‌ می‌بــردند در مقابل خباثت‌های انگلیس قد علم کردند و از همان دوران قیام‌های مردمی و داوطلبانه در جای جای کشور علیه انگلیس شکل گرفت و حرکت‌های مردمی همچون مقاومت عمومی در برابر امتیاز استعمــاری رژی، نهضــت مردم جنوب در برابر تجاوز قوای انگلیس، نهضت فارس، مخالفت با قرارداد استعماری 1919 و مقابله مردم ایران با خباثت انگلیس در دوران نهضت ملی نفت پدید آمد.
تاریخ انتشار: ۱۱:۲۳ - ۳۱ تير ۱۳۹۸ - 2019July 22

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ دخالت‌های انگلیس در تاریخ ایران سرشار از «خباثت» بوده است؛ انگلیس که با تحمیل قحطی به مردم ایران، انحراف مشروطه و سپس روی کار آوردن دیکتاتوری چون رضا خان اوج خباثت‌های خود را در ایران به نمایش گذاشته بود، در همان دوران با مقاومت مردمی مواجه شد که خواستار پایان دادن به خباثت‌های انگلستان در ایران بود. از همین رو بود که قیام‌های مردمی و داوطلبانه در جای جای کشور علیه انگلیس شکل گرفت و حرکت‌های مردمی همچون نهضت جنوب، نهضت فارس، مقابله با قرارداد رژی، مخالفت با قرارداد 1919 و مبارزه در جهت ملی کردن نفت پدید آمد.


مقاومت مردم در برابر امتیاز استعماری رژی

قرارداد رژی یا انحصار نامه توتون و تنباکو که میان دولت ایران و ماژور تالبوت انگلیسی منعقد شد به عنوان یک قرارداد استعماری، خشم ایرانیان را برانگیخت و طولی نکشید که مردم را به یک مبارزه فراگیر کشاند. این قیام بیش از 300 روز به طول انجامید و دولت استبدادی قاجار و استعمار انگلیس را ناچار به عقب‌نشینی ساخت.

اولین جرقه مخالفت با شرکت رژی و فعالیت آن در ایران در فارس زده شدرهبري‌ اين‌ قيام‌ به‌ عهده‌‌ مجتهد فارس‌، حاج‌ سيد علي‌ اكبر فال‌ اسيري‌ بود. امين‌الدوله‌ كه‌ خود از درباريان‌ قاجار بود در خاطرات‌ خود با عصبانيت‌ مي‌نويسد: «علما و اهل‌ منبر به‌ ذم‌ و قدح‌ دولت‌ و دولتيان‌ زبان‌ گشودند و اول‌ كسي‌ كه‌ فضاحت‌ آغازيد آقاي‌ حاج‌ سيدعلي‌اكبر فال‌اسيري‌ بود. در شيراز احترام‌ دولت‌ و سلطنت‌ را گسيخت‌ و آبروي‌ حكومت‌ [را] ريخت‌».[1]

دومين‌ شهري‌ كه‌ در مقابل‌ هيئت‌ اعزامي‌ كمپاني‌ از خود عكس‌العمل‌ نشان‌ داد، تبريز بود. مردم‌ تبريز نمايندگان‌ را به‌ شهر راه‌ نداند و منزل‌ ميرزاجوادآقاي‌ تبريزي بزرگ‌ مجتهدان‌ تبريز، مركز هدايت‌ مبارزه‌ با قرارداد شد. مردم‌ اصفهان‌ نيز مانند شهرهاي‌ بزرگ‌ در مقابل‌ شركت‌ رژي‌ ايستادگي‌ كردند. ابتدا به‌ دولتيان‌ شكايت‌ بردند كه‌ توجهي‌ نشد. نزد علماي‌ شهر رفتند و علماي‌ اصفهان‌ به ‌رهبري‌ آقانجفي‌، روحاني‌ قدرتمند اصفهان‌ دست‌ به‌ ابتكار عمل‌ زدند و تنباكو را تحريم‌ كردند. در ساير شهرهاي‌ ايران‌ مثل‌ قزوين‌ و يزد و كاشان‌ نيز تظاهراتي‌ برضد شركت‌ رژي‌ به‌وقوع‌ پيوست‌ و در خراسان‌ به‌ رهبري‌ حاج‌شيخ‌ محمدتقي‌ بجنوردي‌ و حاج‌ ميرزاحبيب‌ مجتهد شهيدي‌، مردم‌ دكان‌ها و بازار را بستند و تظاهراتي‌ نيز به‌ پا داشتند. تهران‌ نيز به‌ دليل‌ ارتباط‌هاي‌ سياسي‌ و اقتصادي‌ جايگاهي‌ تعيين‌‌كننده‌ در جنبش‌ تنباكو داشت‌. خصوصاً رهبري‌ تهران‌ را عالم‌ فرزانه‌ و زاهدي‌ چون‌ ميرزا حسن‌ آشتياني‌ به‌ عهده‌ داشت‌.

در این دوره حساس بود که میرزای شیرازی در پاسخ به استفتائی می‌فرمایند: «الیوم استعمال تنباکو و توتون بای نحو کان در حکم محاربه با امام زمان عجل الله تعالی است». منابع تاریخی تأثیر فتوای میرزای شیرازی را چنین گزارش داده‌اند: «بالجمله سواد این حکم مبارک در همان نیمروز همه جا حتى در اقصى بلدایران منتشر شد... صبح روز بعد در تمامى ایران هیچ کس از مرد و زن کوچک و بزرگ برزگر و تاجر نمانده بود که اطلاع و آگاهى از تفصیل این حکم نیافته باشد».

پس از انتشار حکم تحریم همه طبقات مردم، حتى حرمسراى ناصرالدین شاه از این حکم پیروى کردند: «این حکم جهان مطاع چنان نفوذى در دل‌ها یافته بود که همه اصناف دارالخلافه با همه آن طبایع مختلف و آراء چنان در کمال تمکین و انقیاد همگى بر سر این نقطه متفق و مجتمع شدند که تا عصر جمعه در تمامى ایران از هیچ نقطه و محلى دود چپق و قلیان بلند نمى‌شد حتى در حرم‌هاى پادشاهى، ادارات دولتى، سراى دیوانیان، قهوه خانه‌ها و سربازخانه‌ها نیز بالمره دود دخانیه برداشته شد.»و «به جایى رسید که یهود و نصارى نیز به متابعت از اسلام دخانیه را در ظاهر متارکه نمودند».

در پی همراهی مردم با علما، در 24 اردیبهشت 1270، با عقب‌نشینی دربار قاجار، امتیاز استعماری توتون و تنباکو لغو شد و شکست بزرگی برای انگلیس به ثبت رسید.


نهضت مردم جنوب در برابر تجاوز قوای انگلیس

در پي تجاوز انگليس به جنوب ايران و تصرف قسمت بزرگي از بنادر و منطقه نفتخيز و در اثر ناتواني دولت مشروطه، قيامي محلي بر ضد نيروهاي تجاوزگر شكل گرفت. اعلام عام جهاد مراجع عتبات عاليات بر ضد نيروهاي انگليسي و پيشتازي مجتهدين محلي، موجب قيامي ملي ـ مذهبي و افتخارآفرين بر ضد نيروهاي اشغالگر انگليسي شد که بار دیگر خباثت خود را بر همگان نشان دادند.

آيتالله شيخ محمدحسين برازجاني در برابر خباثت انگلیسی‌ها، برضد نيروهاي تجاوزگر جنوب اعلام جهاد كرد و به رهبري ستاد جنگ پرداخت. وي مجتهد برازجان و مرجع و طرف اعتماد اهالي دشتي و دشتستان و جنوب ايران بود. پس از وصول حكم جهاد از طرف علماي عراق، وي نيز فتواي جهاد داد و با رؤساي مجاهدين متحد شد. كنسول انگليس در بوشهر همين كه از ارتباط آيتالله و مجاهدين مطلع شد، نامه اخطارآميزي به وي مخابره نمود اما با پاسخ قاطع مجتهد برازجان مواجه شد.

رئيسعلي دلواري ـ از روستاهاي بوشهر ـ چنان تحتتأثير وي قرار گرفت كه طي نامهاي به مجتهد برازجان سخن خود را با اين جمله آغاز كرد: «قربان حضور باهر النورت گردم... اي به فداي همت و غيرت و شجاعتت گردم.. جوابي كه از طرف ذيشرف در جواب تلگراف ايشان صادر شده بود به قدري مشعوف شدم كه خداوند عالم حد آن را ميداند... آفرين، آفرين، آفرين خداي بر شما باد». سپس از مجتهد برازجان اجازه خواست تا جهاد را آغاز كند.

طولی نکشید که بعد از ماجرای به توپ بستن خانه حاج علي تنگستاني توسط قوای انگلیس، «علماي دشتي و دشتستان مثل شيخمحمدحسين برازجاني و سيدمرتضي اهرمي اعلان جهاد دادند... پس از صدور اين حكم مقدس از ساحت علما، مردم بياندازه به هيجان آمده و مستعد فداكاري شدند. سه نفر از خوانين متدين و شجاع به نامهاي رئيس علي خان دلواري، زائر خضرخان اهرمي و شيخ حسين خان چاكوتاهي به دستور مجتهد برازجان متحد شده، براي دفاع از منطقه آماده شدند». نيروهاي انگليسي در 26 رمضان 1333ق بندر بوشهر را به اشغال در آورده و موقرالدوله، حاكم ايراني دولت را دستگير و پرچم ايران را پايين آوردند و سربازان انگليسي آن را لگدمال، تمام ادارههاي دولتي را تصرف، ژاندارمهاي ايراني را خلع سلاح و با اعلام حكومت نظامي چند نفر از مخالفين استعمار را دستگير و به همراه نماينده دولت، موقرالدوله، به هند تبعيد كردند. روزهاي بعد، جنگ و گريز بين مجاهدين و نيروهاي اشغالگر آغاز شد و هر شب نيروهاي متجاوز مورد شبيخون مجاهدين قرار ميگرفتند.

نيروهاي انگليس در اوايل شوال، بندر دلوار (حدود سي كيلومتري بوشهر) را به تصرف خود در آوردند. مجاهدين به يك عمليات متهورانه با شش شهيد، پانصد نفر از نيروهاي متجاور را از پا در آوردند و مقادير زيادي مهمات به غنيمت گرفتند. مجاهدين آنها را تعقيب كردند و با يك عمل كمين در 16 شوال پانصد نفر ديگر را به قتل رساندند.[2] طبق گزارش سفير انگليس در تهران در يكي از اين عمليات «يك ناو انگليسي به مدت چهار ساعت دلوار را به توپ بست و وقتي كه ديگر عكس‌العملي مشاهده نشد، نيروها در ساحل پياده شدند. مردان رئيسعلي كه در كمين بودند ناگهان به نيروها حمله بردند و در حدود يك صد هندي را به هلاكت رساندند و آنها را مجبور به عقبنشيني كردند»[3] نيروهاي انگليسي كه از رويارويي مجاهدين به تنگ آمده بودند با خريدن يك نيروي ايراني به ظاهر مجاهد در شب 13 شوال رئيس علي را به شهادت رساندند.

خبر شهادت رئيس علي موجي از غم شورانگيز در دلها ايجاد كرد؛ حتي مستوفيالممالك، رئيس الوزراء، نيز نامهاي تسليتآميز به خانواده رئيسعلي نوشت. خبر شهادت رئيس علي شيراز را به حركت در آورد. مجلس ترحيم در مسجد وكيل شيراز برقرار شد. ضياءالواعظين از روحانيون مبارز شيراز منبر رفت و طي نطقي شوری عظیم در مردم شیراز ایجاد کرد. سخنراني وي به طور دائم با «صحيح است» حضار تأييد ميشد. وي در بين سخنراني گفت: تنها «صحيح است» فايده ندارد. حضار گفتند: «تكليف چيست؟» گفت: «حكم علماي اعلام و مجتهدين عراق و ايران با اين دو دولت روس و انگليس صادر شده است؛ پس هر چه زودتر مجهز شويد. برخي از شما لباس نظامي ملي پوشيدهاند، باقي نيز بدانها اقتدا لباس... را به كسوت جنگجويان مبدل سازيد. به مشق نظام مشغول شويد و خود را مهياي دفاع از دين و وطن كنيد».

اين سخن تأثير كرد و با كمك ياورعلي قلي خان، افسر ژاندارمري، آموزش نظامي در مسجد نو شيراز برقرار و مسجد به يك پادگان نظامي تبديل شد. «روحانيون خصوصاً ميرزا محمدباقر دستغيب و سيد ابراهيم ضياءالواعظين هر روز در مسجد نو ايستاده، نطق ميكردند» و مردم را براي رزم آماده ميكردند. آيتالله آقا شيخ جعفر محلاتي مجتهد فارس، اعلام كرد كه آمادهي رفتن به چغادك براي جهاد است. پس از يك دوره آموزشي «روز نهم ذيقعده فرا رسيد و آقا شيخ جعفر بر اسب سوار شد و شمشيري حمايل كرد و با هفتصد نفر از مجاهدين در ميان هلهله و شادي چند هزار نفر از اهالي به سوي نبرد حركت كرد».[4] ستاد جنگ تصميم گرفت نيروهاي تازه وارد كمكي براي دفاع از برازجان در همانجا مستقر شوند.

انگليس با ديدن احساسات مردم، بوشهر را تخليه و به دربابيگي، نماينده دولت مركزي، سپرد و سرانجام با يك قرارداد از جنگ متاركه كرد. گرچه انگليسيها به عهد خود وفا نكردند و جنگ و گريز را تا سال 1399 ق ادامه دادند، ولي خون دليران تنگستان و شهادت رئيسعلي تأثیر خود را گذاشت.


نهضت فارس

انگليس پس از درگيري با تنگستانيها و معاهده صلح و ادامه جنگ و گريز شيراز را مقر فرماندهي و تحركات نظامي خود در جنوب ايران قرار داد. انگليس يك نيروي نظامي، متشكل از فرماندهان انگليسي، افسران باقيمانده ژاندارمري و مزدوران ايراني و هندي را در صفر 1335 ق به نام پليس جنوب تشيكل داد و به نام برقراري امنيت، بناي ظلم و ستيز را با مردم گذاشت. 

در چنین فضایی، شخصی به نام ناصر ديوان كازرونی بر ضد نيروهاي انگليس قيام كرد. ناصر ديوان به همراه نيروهاي خود به پادگان تفنگداران انگليس حمله كرد و سلاحهاي آنها را به غنيمت گرفت. آنها تا مدتها توانستند جاده كوهستاني بوشهر ـ شيراز را ببندند. قواي انگليسي مستقر در بوشهر هر چه تلاش ميكردند نميتوانستند اين جاده كوهستاني را بازگشايي كنند. نيروهاي انگليس و پليس جنوب براي سركوبي وي از شيراز عازم كازرون شدند. نيروهاي مجاهد ناصر ديوان در دشت ارژن به آنها حمله بردند و شكستي سخت بر آنها وارد كردند و غنايم بسيار گرفتند. 

جنگ بعدي ناصر ديوان در 25 ربيعالاول 1335ق در همان دشت ارژن به وقوع پيوست و اين بار نيز پليس جنوب شكستي سخت خورد و فرار كرد. نيروهاي اشغالگر انگليسي تصميم گرفتند يك سپاه از بوشهر براي سركوب مجاهدان كازروني اعزام كنند، اما در حوالي چاه كوتاه، به محاصره نيروهاي شيخحسين خان چاهكوتاهي و زائرخضر خان درآمدند؛ عدهاي كشته و بقيه به بوشهر متواري شدند.

در شعبان همان سال دو اتفاق مهم توازن قوا را در فارس به هم زد. صولتالدوله ايلخان قشقايي در طول دوره تجاوز انگليسي‌ها راه بيطرفي را ميپيمود، اما در اين ماه عدهاي از نيروهاي انگليسي به يكي از قبايل قشقايي به نام دره شوري حمله كردند. در حالي كه مردان ايل براي خريد لوازم زندگي به شيراز رفته بودند، زنان و كودكانشان مورد هجوم وحشيانه انگليسيها قرار گرفتند. خبر این خباثت انگلیسی‌ها، ايل قشقايي را به هيجان آورد. زنان غارتزده با سر و پاي برهنه به فيروزآباد نزد صولتالدوله رفتند و از وي دادخواهي كردند. خان نيز با آنها سخن گفت و قول داد انتقام آنان را از بيگانگان بستاند. در همين حال نماينده آيتالله سيدعبدالحسين لاري اعلم مجتهدين فارس رسيد. پس از ابلاغ همدردي سيد با قشقاييان نماينده آيتالله لاري حكم جهاد وي را به خان اعلام كرد.

صولتالدوله و ناصر ديوان كازروني با يكدگير همپيمان شدند و جنگ را برضد نيروهاي انگليس آغاز كردند. نيروهاي مجاهد عشايري پس از شكستهاي پيدرپي كه به نيروهاي انگليس وارد كردند، شيراز را براي پاكسازي به محاصره خود درآوردند. با درنگ طولاني در اطراف شيراز و با نيرنگ نيروهاي انگليسي چند نفر از سران قشقايي، من جمله برادر صولتالدوله خريداري شدند و از پشت سر نيروهاي مجاهد را مورد حمله قرار دادند.

نيروهاي فرمانفرما، والي فارس و قوامالملك، نايبالاياله فارس و رئيس ايلات خمسه و پليس جنوب و نيروهاي انگليس با همكاري يكديگر خان قشقايي را مورد حمله قرار دادند و چون كازرون هم در خطر سقوط قرار گرفت، ناصر ديوان نيروهاي خود را به كازرون برد و سرانجام سردار عشاير با نيرويي كم، تاب مقاومت نياورد و عقبنشيني كرد.

گرچه نهضت جنوب به پيروزي نرسيد، اما تلفات فراواني را به دشمن وارد ساخت و از گسترش تجاوز آنها جلوگيري كرد و مهمتر اينكه چراغ جهاد و مبارزه را به موازات حضور بيگانگان در ايران اسلامي روشن نگه داشت.


مخالفت مدرس با قرارداد استعماری 1919 انگليس

مخالفت آیت‌الله مدرس با قرارداد استعماری 1919 انگليس از دیگر نمونه‌های مقاومت در برابر خباثت‌های انگلیس است. وثوقالدوله يكي از مهرههاي انگليس در ايران، اين قرارداد را با سرپرسي كاكس در تاريخ 17 مرداد 1298 به امضا رساند و چون در اين زمان ايران فاقد مجلس بود، به عنوان مصوبات قانوني دولت پذيرفته شد. اين قرارداد پس از رفتار تجاوزگرانه انگليس در جنوب و غرب ايران و كشتار رزمندگان جنوب، اثري بسيار نامطلوب در بين مردم داشت و به گفته كالدول، سفير وقت آمريكا: «تنها حاميان موافقتنامه كه شامل دربار، رئيسالوزرا و وزير امور خارجه ميشد، كساني بودند كه از انگليسيها رشوه دريافت كرده بودند».[5]

اما مراجع شيعه به محض اطلاع از اين قرارداد در كاظمين اجتماع كردند و شاه را از پذيرفتن اين قرارداد برحذر داشتند.[6] در ايران، سردمدار مخالفت با اين قرارداد ننگين، آيتالله مدرس بود كه در نهايت با طرحي در مجلس چهارم آن را از حوزه سياست كشور براي هميشه خارج كرد.

آيتالله سيدحسن مدرس نه تنها خود با قرارداد مخالف بود، بلكه تلاش كرد تا مردم اعتراض خود را علني كنند. مخالفت آيت‌الله مدرس براي دولت و سفارت انگليس بسيار شكننده بود. تماسهاي فراواني گرفته شد تا رضايت مدرس را جلب كنند؛ اما وي هرگز تسليم نشد.

مدرس در 29 شهريور 1305 ش در مجلس پنجم در توصيف مبارزه با قرارداد چنين گفت: «من خود را مكلف ميدانستم با كسي كه اين قرارداد را بست، جنگ كنم. جنگ هم كردم و زدم از ميدان درشان كردم. اگر هم از ميدان در نميرفتند تلفشان ميكردم... كمر بستم و خدا هم قدرت داد و به كمك ملت... معامله فضولي را به هم زديم... آن ريشهها، آن جزئيات، آن پليس جنوب و آن مستشار مارپيچ و هرچه ديگر بود، نگذارديم اثري ازش باقي بماند».

به هر حال مجاهدات مدرس تأثير كرد و قرارداد عملاً منتفي و سرانجام در مجلس نيز رد شد.


مقابله مردم ایران با خباثت انگلیس در دوران نهضت ملی نفت

انگلیسی‌ها که از سال 1312 (1933) طی قراردادی با رضاخان، به مدت 60 سال نفت ایران را تصاحب کرده بودند، از اواخر دهه 20 با مقاومت عمومی مردم دربرابر زیاده‌خواهی و غارتگری انگلیس مواجه شدند. انگلیسی‌ها در تیرماه 1328 کوشیدند تا سهم خود از نفت ایران را افزایش دهند، اما اتمام عمر مجلس پانزدهم مانع نهایی شدن قرارداد گس-گلشائیان شد. تا اینکه با ورود روحانیت، گروهی از نخبگان سیاسی و مردم به صحنه، بحث ملی کردن صنعت نفت و «خلع ید» شرکت انگلیسی از نفت ایران به صورت جدی پیگیری شد.

مردم که طی سال‌ها شاهد غارت نفت ایران توسط انگلیس بودند، خود را برای هرگونه مبارزه با خباثت‌های بریتانیا آماده کردند و با راهبری روحانیونی چون آیت‌الله کاشانی وارد میدان مبارزه شدند. آیت‌الله کاشانی در 16 مرداد 1327 هنگامی که خطبه نماز عید فطر را در صحرای دولاب اقامه می‌کرد مردم را به یک مبارزه سرسختانه با انگلستان دعوت کرد و گفت: «ملت مسلمان ایران تا قطع کامل ایادی استعمار انگلستان و استیفای حقیقی و جدی حقوق ملت ایران از شرکت غاصب نفت جنوب به مبارزه سرسختانه خود ادامه داده و در راه تحقق بخشیدن به این هدف مقدس مذهبی و ملی از هیچگونه فداکاری خودداری نخواهند کرد.» از این زمان به بعد تا 29 اسفند 1329، مردم ایران با جدیت در این مسیر گام برداشتند و با حضور در اجتماعات عمومی، بر خواسته خود اصرار کردند. در نهایت خباثت‌های انگلستان و طرح دعوی در مراکز بین‌المللی نیز مانع تحقق اهداف مردم نشد.


پی‌نوشت‌ها: 

1- امين‌الدوله، خاطرات سياسي، به كوشش حافظ فرمانفرمايان، تهران، اميركبير، 1353، ص 141

2- احمد فرامرزي، شيخ حسين چاهكوتاهي، به كوشش سيدقاسم ياحسيني، چاپ شيرازيه، 1377، صص23ـ33

3- محمدقلي مجد، انگليس و اشغال ايران در جنگ جهاني اول، ترجمه مصطفي اميري، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ص 239

4- محمدحسين ركنزادهي آدميت، فارس و جنگ بينالملل، صص98ـ123

5- ريچارد كاتم، ناسيوناليسم درايران، ترجمه فرشته سرلك، نصر فردوس، 1386، ص 268

6- حميد پارسانيا، حديث پيمانه (پژوهشي در انقلاب اسلامي)، قم، معاونت امور اساتيد و دروس اسلامي، 1376، ص 236

ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: