مرکز اسناد انقلاب اسلامی

کد خبر: ۶۷۶۷
آنچه در بررسی­‌های صورت گرفته درخصوص «نهضت ملی نفت» صورت پذیرفته ، عمدتا به بخش ایجابی و کنشگران نهضت پرداخته و جریانات دخیل در نهضت ملی را محور تحلیل قرار می‌­دهد. اما توجه به روی دیگر ماجرا و جریان‌شناسی مخالفان این رویداد، بخشی گریزناپذیر از مسیر شناخت دقیق ابعاد نهضت ملی است. این امر همچنین به این فهم کمک می‌­نماید که به هنگامه تلاش مردم در نیل به اهدافشان در مقاطع گوناگون، دشمنان چگونه و با چه استراتژی و تاکتیک‌­هایی دست­ در دست یکدیگر پای به میدان می‌­گذارند؛ مخالفانی که در مساله مورد بررسی، استعمارگران بزرگ دنیا تا مهره‌­های نفوذی گمنام در دولت مصدق را در بر می­‌گیرد.
تاریخ انتشار: ۱۱:۰۲ - ۲۷ اسفند ۱۳۹۹ - 2021March 17

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی سید محمدعلی صدر شیرازی؛ نهضت ملی کردن صنعت نفت ایران با تمام فراز و فرودهایش، از نقاط عطف تاریخ معاصر به ­شمار می‌­رود و این اهمیت، بیش از آنکه مرهون تغییری قابل ­توجه در دسترسی ملت به عایدات نفتشان باشد، ماخوذ از بسترهای شکل­‌گیری، نیروهای اجتماعی دخیل و تبعات سیاسی آن است. به­ عبارتی، این نهضت پرچمی بود که حوادثی مهمتر از خود نهضت از جمله تغییر مفصل‌بندی جریانات سیاسی را در سایه خود رقم زد. این نهضت، فارغ از نتیجه­ غایی آن اعم از کودتای 28 مرداد 32 و نیز واسپاری نفت ایران به کنسرسیوم، فی­ نفسه پیروزی‌­ای تاریخی و درس­‌آموز برای ملت مسلمان ایران بود.

آنچه در بررسی­‌های صورت گرفته درخصوص این مقطع از تاریخ صورت پذیرفته ­است، عمدتا به بخش ایجابی و کنشگران نهضت پرداخته و جریانات دخیل در نهضت ملی را محور تحلیل قرار می‌­دهد. اما توجه به روی دیگر ماجرا و جریان‌شناسی مخالفان این رویداد، بخشی گریزناپذیر از مسیر شناخت دقیق ابعاد نهضت ملی است. این امر همچنین به این فهم کمک می‌­نماید که به هنگامه تلاش مردم در نیل به اهدافشان در مقاطع گوناگون، دشمنان اسلام و ایران چگونه و با چه استراتژی و تاکتیک‌­هایی دست­ در دست یکدیگر پای به میدان می‌­گذارند؛ مخالفانی که در مساله مورد بررسی، استعمارگران بزرگ دنیا تا مهره‌­های نفوذی گمنام در دولت مصدق را در بر می­‌گیرد:


*** کارشکنی‌های دشمنان خارجی ***

1- انگلستان

طبعا اصلی­‌ترین مانع و مخالف ملی شدن صنعت نفت ایران دولت استعماری انگلستان بود. این کشور از سه طریق: اقدامات مستقیم، تلاش‌های شرکت نفت و نیز مهره‌­های نفوذی خود در این مسیر کوشید.

دولت انگلستان برای حفظ سلطه‌ بر نفت جنوب در سال 1328 قرارداد استعماری گس-گلشاییان را امضا نمود که مخالفت‌ها با این قرارداد، نهضت ملی را نضج داد. با جدی شدن نهضت و اعتصاب کارگران شرکت نفت، انگلستان در کنار اقدامات سیاسی، در 8 فروردین‌1330 کشتی‌های فلامینگو و ایلوگوس را به آبادان فرستاد که امواج روانی حاصل از آن، به حمله نظامیان رژیم به کارگران اعتصابی و شهادت سه نفر انجامید. مدتی بعد ناو جنگی یویالوس هم از مدیترانه به ‌سمت خلیج فارس حرکت کرد.[1]

این دولت، علاوه بر فشار بر شاه و استفاده از نفوذ خود در روی کار آوردن رزم‌­آرا به ­عنوان مخالف شاخص نهضت ملی، در هدایت جزئیات رفتاری کابینه نیز نقش داشت و با پرداخت رشوه مهار امور را در دست داشت. وزيرخارجه انگليس مى‌نويسد: «دولت انگلستان شايد با شتابى بيش از اندازه درخواست نخست‌وزير ايران را پذيرفت كه از كمك مالى فراوانى كه كمپانى مخفيانه به دولت او مى‌كرد، سخنى گفته نشود.»[2] دستپاچگی انگلیس در آن مقطع درحدی بود که حتی مامورانش به تجمعات حامیان نهضت ملی در شهرهایی کوچک چون بجنورد حمله­‌ور می­‌شدند![3]

2- آمریکا

سران آمریکا با اتخاذ سیاست‌های پیچیده و دوگانه در قبال نهضت ملی، برخی از جمله مصدق را به این باور رساندند که پشتیبان آنان هستند. او که برای نجات کشور به آمریکا چشم امید دوخته بود می­‌گوید: «در واشنگتن با آقاى مك‌گى ]معاون وزارت خارجه[مدت 20 روز همه روزه در تماس بودم و بعضى روزها... دو مرتبه به ديدن من مى‌آمدند و بسيار شخص مهربان و خيرخواهى بودند...»[4]

این درحالیست که این کشور استعمارگر، به سهم 16 درصدی خود از نفت خلیج فارس در برابر سهم 78 درصدی انگلستان راضی نبود و تنها به دنبال تغییر این معادله بود. لذاست که همچون انگلستان، از رزم­‌آرا که به دنبال مصالحه همزمان با این دو کشور بود، حمایت می‌­نماید.[5]

به ­رغم دلخوشی مصدق نسبت به وعده‌­های ایالات متحده، این کشور حتی حاضر به پرداخت وام به دولت مصدق نشد. آیزنهاور در پاسخ به درخواست مصدق با یک ماه تاخیر نوشت: «هرگاه بخواهد به ميزان معتنابهى از طريق اقتصادى به ايران كمك كند، در حق موديان مالياتى آمريكايى، شرط انصاف را رعايت نکرده است.»[6]

در نهایت نیز اختلاف آمریکا و انگلستان بدین نحو ختم شد که شرکت نفت ایران و انگلیس به یک کنسرسیوم بین‌المللی که شرکت‌های آمریکایی در آن سهیمند تبدیل گردد. لذا رهبری کودتا را آمریکاییان و نه انگلیسی‌ها به­ عهده‌گرفتند. کرمیت روزولت در مصاحبه‌­ای که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با لس‌­آنجلس­‌تایمز انجام داد، به­ صراحت خود را فرمانده کودتا معرفی کرد.[7]

*** کارشکنی مهره‌های داخلی ***

1- شاه

وابستگی رژیم پهلوی نسبت به انگلستان و سپس آمریکا، نه تنها در فرایند قدرت‌گیری صاحب منصبان اصلی حکومت، بلکه در قاطبه­ موضع‌گیری‌های شاه و دربار نیز نمودی واضح داشت. بدیهیست که محمدرضاشاهی که اساس قدرت و حکومت خود را مرهون انگلستان است، نه اراده و خواست مخالفت با منافع ارباب را داشت و نه توان آن را. محمد حسنین ­هیکل که در اوج درگیری‌های شاه و مصدق به دعوت شاه به ایران می­آید و با او گفتگو می‌کند، موضع شاه در این خصوص را اینگونه خلاصه می‌کند: «شاه مخالف ملی کردن نفت بود و این مخالفت او از موضع وابستگی به قدرت‌های بزرگ بود اما ملی کردن نفت ایران در سال ۱۹۵۳ دشواری‌ها و مشکلات خودش را، به دور از موضوع وابستگی داشت. در آن روزگار، شرکت‌های بزرگ، از جمله شرکت نفت ایران و انگلیس، نمونه کوچک‌شده‌ای از حکومت‌ کشور‌هایشان بودند و درگیری با آن‌ها درگیری با حکومت‌هایشان بود؛ جنگی دشوار.»[8]

از سویی، ملی شدن صنعت نفت خاستگاه نضج دولتِ نخست‌­وزیری نسبتا مستقل بود که برخلاف دولت­‌های قبل و بعد از خود، مطیع محض فرامین شاه نبود و به­ اصطلاح رایج نوعی «دموکراسی نیم­‌بند» بر کشور حاکم گشت. تثبیت نهضت ملی به معنای محبوبیت روزافزون رهبران نهضت (کاشانی و مصدق) و انزوای بیشتر شاه بود و طبعا این موارد نمی­‌توانست خوشایند او باشد. بنابراین برخلاف ادعای محمدرضاپهلوی در کتاب «ماموریت برای وطنم» مبنی بر حمایت از نهضت ملی، کمترین حرکت مثبتی از جانب وی به نفع این جریان در تاریخ ثبت نشده است. در سوی مقابل، انتصاب هژیر به وزارت دربار، تقلب گسترده در انتخابات، انتصاب رزم‌­آرا، تلاش برای نزدیکی بیشتر به انگلستان و انتصاب قوام سرسپرده به نخست­‌وزیری در سال 1330، نزدیکی و توسل به آمریکا علیه دولت مصدق، زمینه‌چینی دربار برای تحقق کودتا و نهایتا مهرختام زدن بر نهضت ملی از طریق حراج نفت ایران در قرارداد با کنسرسیوم نفتی مصادیقی از تلاش شاه در مخالفت با ملی شدن صنعت نفت ایران به­ شمار می­روند.

2- رزم‌آرا

جمله مشهور: «ملت ایران، عرضه ساختن لولهنگ را هم ندارند، چطور می‌خواهند، دستگاه عظیم نفت را اداره کنند» از اوست. سپهبد رزم­‌آرا تحت لوای این شعار، آشکارا ماموریت داشت تا «غائله» نهضت ملی را به نفع استعمار فیصله دهد. تاآنجا که بر اساس اسناد خانه سدان، دولت وی به سخنگوی انگلستان در تقابل با نهضت ملی تبدیل می­‌شود و استدلالات و گزارشاتش در برابر این نهضت، همان اطلاعاتی بود که در پشت پرده از شرکت نفت ایران و انگلیس اخذ کرده بودند! [9]

اشرف در توجیه این خیانت می­‌نگارد: «رزم‌آرا در مقابل كسانى كه به او فشار مى‌آوردند مقاومت كرد. احساس او اين بود كه باتوجه به مسائل مالى ايران و نداشتن تخصص فنى چنين اقدامى هنوز زود است.»[10]

رزم­آرا، شخصا در مجلس به­ شدت عليه ملى شدن صنعت نفت سخن راند: «ايران داراى آن قدرت صنعتى نيست كه استخراج نفت نموده و بفروشد. ايرانى كه يك كارخانه سيمان را نمى‌تواند اداره كند با كدام وسائل مى‌خواهد نفت را شخصاً استخراج كند؟ ملى كردن صنعت نفت بزرگترين خيانت است»[11] دو روز بعد، فروهر، وزير دارايى به مجلس آمد و لايحه قرارداد الحاقی را مسترد كرد ونهضت ملی عملا به بن بست رسید.

نهایتا جریانات مختلف نهضت ملی به این نتیجه رسیدند که مانع اصلی نهضت، شخص رزم آراست. لذا فدائيان اسلام بعد از اطمينان از تعهد جبهه ­ملى مبنى بر اجراى احكام اسلام، ماموریت ترور وی را به خليل طهماسبى، مردى كه در شجاعت بى‌نظير بود، واگذار نمودند[12] که در شانزدهم اسفند 1329 در مسجد شاه به انجام رسید.

3- هژیر

عبدالحسین هژیر پس از مواجه با مقاومت سرسختانه معترضان به نخست وزیری خود از جمله آیت­‌لله کاشانی و اعتراضاتی که به شهادت و جراحت معترضان انجامید، در آبان 1327 استعفا كرد و به وزارت دربار منصوب شد. این تغییر مانع سنگ­اندازی‌­های وی در مسیر جرقه‌­های اولیه­ شکل­‌گیری نهضت ملی نشد و این بار، با اقدام به تقلب گسترده در انتخابات شانزدهم مجلس شورای ملی، رسوایی عظیمی برای رژیم به بار آورد. پس از رای نیاوردن هیچ­یک از هشت نامزد جبهه ملی و تعویض آشکار صندوق‌ها، دکتر مصدق در دربار متحصن شد و اعلام کرد به احمدآباد می‌­رود.

نهایتا، انسداد سیاسی بوجودآمده، با سه گلوله­ سیدحسین امامی و اعدام انقلابی هژیر در 13 آبان 1328 به پایان رسید. هنوز چهلم هژیر فرا نرسیده بود که ضارب اعدام شد و یک روز بعد، محمد ساعد، نخست وزیر وقت، انتخابات تهران را باطل و دستور تجدید آن را صادر نمود. انتخابات در ۱۹ بهمن ۱۳۲۸ مجددا انجام گرفت و هشت نامزد جبهه‌­ملی به مجلس راه پیدا کردند و با ورود آنان، زمینه­‌های ملی شدن نفت رقم خورد.[13]

4- حزب توده

هرچند حزب توده در آثاری چون «تجربه 28 مرداد»[14] می‌­کوشد خود را پیشقراول نهضت ملی جلوه دهد، اما اسناد گواه مخالفت این حزب با نهضت نفت است. آنان در کنار برخی موافقت‌ها، سنگ­اندازی‌های بسیاری را موجب گشتند و در مقطع نخست­‌وزیری مصدق همان سیاست را علیه دولت بکار بردند. در کوران مبارزات، مطبوعات چپ به­شدت به نهضت ملی می‌تاختند. روزنامه بسوی آینده، ارگان توده نوشت: «(شعار) ملی سرپوشی است که قبایح و رذایل را مخفی می‌کند. ملی هر جنایتی را جایز می‌شمارد. ملی آخرین تیر ترکش استعمار است...»[15]

به تعبیر غلامرضا نجاتی: «سران حزب توده با تظاهرات بی‌مورد و ناآرام ساختن دانشگاه و مدارس و کشاندن کارگران و ناراضیان به خیابان‌ها و درگیری با مامورین انتظامی، دولت(مصدق) را ناتوان معرفی می‌کردند و آب در آسیاب دشمن می‌ریختند.»[16] بعدها کیانوری پرده از علت مخالفت حزب سرسپرده­ خود برمی‌دارد: «(شعارهای نهضت ملی) ممکن است دادن امتیاز نفت شمال به شوروی را غیرممکن بکند.»[17]

5- مهره‌های نفوذی انگلیس در کابینه مصدق

نفوذ، از محوری‌ترین استراتژی‌های پیشبرد سیاست­‌های استعماری انگلستان بوده و هست. این کشور که به­رغم تلاش بسیار، نتوانست مانع از ملی کردن صنعت نفت ایران شود، توانست مهره‌های دست­‌پرورده­ خود را تا درونی‌­ترین و بالاترین لایه‌­های قدرت در دولت مصدق رسوخ دهد و جبهه­ رقیب را از درون متلاشی کند. مانور قدرت جاسوسان انگلیس در کابینه مصدق به‌­حدی هویدا بود که اعتراض نزدیکان وی را برانگیخت؛ پدیده‌­ای که حتی دکتر سنجابی وزیر فرهنگ دولت مصدق نیز بدان اذغان دارد و آیت‌­الله کاشانی سروکار آوردن این طیف افراد را مهمترین دلیل قطع همکاری دوستان سابق مصدق با او می‌داند.[18]

طنز تلخ آنکه، مصدق آشکارا از جاسوس بودن نورچشمی‌­های خود آگاه بود و این آگاهی خود را مخفی نمی‌ساخت: «وقتی اسناد جاسوسی متین دفتری (بردارزاده مصدق) برده می‌­شد، مصدق درحالیکه غش می‌کرد می‌­گفت من جواب دخترم و نوه­‌ام فاطمه را چه بدهم»![19] مصدق در توجیه حضور این جاسوس انگلستان در هیئت اعزامی به شورای امنیت می‌­گوید: «اگر او را نبرم خانم این چند شوید (اشاره به سرش) را هم می‌­کند.»[20]

به ­هر روی، این طیف از مخالفان نهضت ملی توانستند بیشترین ضربات را بر پیکره دولت برآمده از نهضت ملی وارد سازند و علاوه بر اثرگذاری بر مصدق در اخذ تصمیمات ناصواب که منجر به واگرایی جریانات دخیل در نهضت ملی گشت، توانستند نقشی قاطع در پیروزی کودتای 28 مرداد ایفا کنند. فرزند مصدق می­‌نگارد: «دفتری، در کودتای 25 و 28 مرداد با زاهدی و دیگر کودتاچیان همکاری داشت.»[21]



[1] . غلامرضا نجاتی، جنبش ملی شدن صنعت نفت و کودتای 28 مرداد، تهران:شرکت سهامی انتشار،ص293

[2] . رابرت آنتونى ايدن، خاطرات، ترجمه‌ى كاوه دهگان، فرزانه، تهران،1357، ص283

[3] .سایت مرکزاسناد انقلاب اسلامی، هجوم ایادی انگلیس به طرفداران ملی شدن صنعت نفت در بجنورد، کدخبر:5690

[4] . مصطفى فاتح، پنجاه سال نفت ايران، ص581

[5] . نجاتی، پیشین، ص34

[6] .آندره فونتن، تاريخ جنگ سرد، ترجمه‌ هوشنگ مهدوى، ج2، ص 176

[7] . نجاتی، پیشین، ص371

[8] . محمد حسنین هیکل، محمدرضاشاه را چگونه دیدم، ترجمه احسان موسوی، تارنمای تاریخ ایرانی، 8/4/1392

[9] . اسماعيل رايين، اسناد خانه‌ى سدان، بنگاه ترجمه و نشر، تهران،1358، ص49

[10] . اشرف پهلوى، من و برادرم(خاطرات(، ص213

[11] . باقر عاقلى، روزشمار تاريخ ايران، ج 1، ص441

[12] . سایت مرکز اسنادانقلاب اسلامی، بازخوانی سیر ملی شدن صنعت نفت،28/18/1396

[13] . محمدمهدی عبدخدایی، ترور هژیر زمینه ساز ملی شدن صنعت نفت، روزنامه ایران، 13/8/1397

[14] . ف.جوانشیر، نشر حزب توده،1359

[15] . سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 4خیانت بزرگ حزب توده علیه ملت ایران،14/2/1399

[16] . نجاتی، پیشین،ص90

[17] . روزنامه جمهوری اسلامی، 6/6/1362

[18] . سالهای بحران، خاطرات صولت قشقایی، ص 347

[19] . محمدعلی صدرشیرازی، دولت موقت، تهران، مرکزاسنادانقلاب اسلامی، 1388، ص 28

[20] . علی اصغر حسینی، سالهای خاکستری، ص 66

[21] . غلامرضا نجاتی، درکنار پدرم مصدق، تهران، رسا، 1369، ص 159

ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: