مرکز اسناد انقلاب اسلامی

کد خبر: ۶۷۸۰
بازنشر
بیان قرآن هم در ادبيات هنرمندانه است هم در تأثير؛ به‌همين‌جهت داستانش را "احسن‌القصص"، زيباترين قصه‌ها می‌نامد، زيرا داستان‌های قرآن وحی خداوند از ماوراءطبيعت است كه بشر را از خاک به افلاک، از طبيعت به غيب و شهود فرامی‌خواند. داستان‌های قرآن نه برای سرگرمی، نه برای هنر كه هرچه تراژديک هنرمندانه‌تر؛ بلكه برای اميدآفرينی، براي شكيبايی، براي استقامت در مقابل مشكلات و عبرت خوانندگان آمده است. می‌توان گفت در زمانی كه هنر براي هنر و سرگرمی، شعر برای خيال‌انگيزی، داستان و داستان‌سرايی برای سرگرمی مرسوم شده و ماده‌ هنر، غيرواقعی، تخيلی، افسانه‌ای و نتيجه‌ آن پوچ و باطل بوده است، قرآن با طرح هنری متعهد، واقع‌گرا، هدفمند، خردانگيز، احياكننده‌ فطرت، مبارزساز، اخلاق‌گرا، استقامت‌زا، آرام‌بخش و حق‌گرا را پايه‌گذاری كرد.
تاریخ انتشار: ۱۲:۰۴ - ۱۸ فروردين ۱۴۰۰ - 2021April 07

 پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ فروردین 1397 مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمین روح‌الله حسینیان به مناسبت سالگرد شهادت شهید سیدمرتضی آوینی و روز هنر انقلاب اسلامی، یادداشتی اختصاصی در اختیار پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی قرار داد و در آن، به بررسی هنر متعهد در قرآن پرداخت که همزمان با سالروز شهادت شهید آوینی این یادداشت بازنشر می‌شود.

مشروح یادداشت حجت‌الاسلام والمسلمین حسینیان را در ادامه بخوانید:

ممکن است گفته شود که انسان‌های هنرمند در ادبیات آثاری را در قالب شعر یا نثر خلق کرده‌اند که برای تاریخ ماندگار شده و پس از گذشت سالیان دراز طراوت و جاذبه‌ خود را از دست نداده‌ است.

اشعاری مانند شاهنامه‌ فردوسی، لیلی و مجنون نظامی، رومئو و ژولیت شکسپیر و بینوایان ویکتورهوگو؛ اینها نمونه‌های شاهکار ادبی است که در سبک و محتوا آثاری ارزشمند به‌حساب می‌آیند.

این‌گونه آثار با اعجاز قرآن چه تفاوتی دارد؟ قرآن از لحاظ سبک و محتوا شعر نیست، گرچه وزن و قافیه‌ای خاص دارد، ولی سبک نوینی درانداخته است که باید آن‌را پایه‌گذار ادبیات جدیدی به حساب آورد. قرآن از لحاظ محتوا نیز شعر نیست چه اینکه محتوای شعر از خیال سرچشمه می‌گیرد و خیال‌انگیزی می‌کند، چنانچه شعر در تعریف ارسطو «کلامی مخیل» است که ماده‌ آن از خیالات است.[1]محتوای قرآن هرگز از مخیلات نیست، بلکه حقایقی است که واقعیت‌های هستی را حکایت می‌کند، چنانچه قرآن می‌فرماید: «آنچه بر تو نازل شد حق است».[2] بنابراین محتوای قرآن حق و واقعیات است؛ از همین‌جهت هنر نوین قرآن در سبک و محتوا، هنری حق‌مدار است، برای سرگرمی و خیال‌انگیزی نیست، بلکه برای خردورزی و تعقل‌انگیزی است: «ما قرآن را به زبان عربی نازل کردیم تا اندیشه نمایید».[3] اینجاست که قرآن شعر معمولی زمانه‌اش را درخور پیامبر نمی‌داند و می‌فرماید: «و ما به او شعر نیاموختیم و [شاعری] شایسته‌ او نیست. آن [قرآن] جز یادآور [فطرت] و کتاب خواندنی روشنگری نیست تا زنده‌دلان را [از بدی‌ها] بیم دهد و گفتار [خداوند مبنی بر شکست] کافران را محقق سازد».[4] بنابراین فرق این کتاب با اشعار زمانه قرآن در هدفداری آن یعنی یادآوری فطرت الهی، خواندنی برای روشنگری، بیم‌دادن زنده‌دلان و بیم‌دادن عاقبت‌نابخیری و چیرگی بر کافران است. با این‌حال قرآن شعر را برحسب شاعر آن مردود نمی‌شمارد، بلکه آنها را به دو دسته تقسیم کرده: یکی سرگشتگان وادی زندگی که الگویی برای گمراهان هستند و دیگری مؤمنان نیکوکار و یادکنندگان خداوند که اهل مبارزه و یاری‌طلب نسبت به ستمگران هستند.[5] داستان‌های قرآنی که تجلی هنر آن است از جنس قرآن و برای خردورزی و تعقل نقل شده است. ای پیامبر! «داستان‌های [قرآن] را قصه کن شاید که آنها اندیشه ورزند».[6]

هنری که قرآن در فصاحت و داستان هنرنمایی می‌کند هم در ادبیات هنرمندانه است هم در تأثیر؛ به‌همین‌جهت داستانش را «احسن‌القصص»، زیباترین قصه‌ها می‌نامد، زیرا داستان‌های قرآن وحی خداوند از ماوراءطبیعت است[7] که بشر را از خاک به افلاک، از طبیعت به غیب و شهود فرامی‌خواند.

هنر داستانی قرآن آنگاه که عشقی باشد قهرمانش نه قیس مجنون است که سر به بیابان می‌گذارد و شیدایی می‌کند، نه چون شویش عبدالسلام ناتوانی است که در شب اول زندگی از لیلی سیلی می‌خورد. سرنوشت قهرمان داستان نیز مرگ بر سر قبر معشوق نیست.

در داستان عشقی یوسف و زلیخا، قهرمان داستان یوسف پاک است و زلیخا زن بوالهوس عزیز مصر، عاشق اوست و از این جوان زیباروی که زنان مصر در وصفش گفتند: «پاک و منزه است خداوند، این جوان بشری نیست، بلکه فرشته‌ای است بزرگوار»[8]کام می‌خواهد، ولی این قهرمان خودداری می‌کند.[9]

قهرمان این داستان، زندان را بر کامجویی برمی‌گزیند و به خدای خویش می‌گوید: «خدای من! زندان برای من دوست‌داشتنی‌تر است از آنچه مرا به آن می‌خوانند». [10] سرانجام یوسف پاک به زندان می‌رود و دامن از گناه می‌پالاید.

در داستان عشقی یوسف و زلیخا، قهرمان داستان در زندان منادی توحید و معبر خواب می‌شود و سرانجام بی‌گناهی خود را به اثبات می‌‌رساند و سپس عزیز مصر می‌گردد که در عین پیامبری سیاست‌ورزی می‌کند و با عمل مرز جدایی دین و دنیا را که کار دین را به کهنه سپرده شده بود و کار سیاست را به فرعون، عملاً باطل می‌کند. قهرمان داستان قرآن در پایان هم موفق به دیدار پدر می‌گردد و هم برادران را عفو می‌کند و هم خانواده را دوباره بازسازی می‌کند. [11]

اما سرانجام داستان عشقی لیلی و مجنون و داستان رومئو و ژولیت [12] در هردو به مرگ غم‌انگیز ختم می‌شود. در اولی لیلی از غم شویش عبدالسلام می‌میرد و مجنون بر بالای قبرش از غم لیلی جان تسلیم می‌کند و در داستان دوم ابتدا سلطان عشق رومئو، شوهر ژولیت را می‌کشد، سپس خنجر در سینه‌ خود فرو می‌کند. آنگاه که ژولیت از خواب چهل و هشت ساعته بیدار می‌شود، خودش را می‌کشد یک عشق و سه کشته.

چرا؟ چون قرآن این داستان واقعی را نه برای سرگرمی، نه برای هنر که هرچه تراژدیک هنرمندانه‌تر؛ بلکه برای امیدآفرینی، برای شکیبایی، برای استقامت در مقابل مشکلات و عبرت خوانندگان آورده است و در پایان داستان تصریح می‌کند: «به راستی که در داستان آنها [پیامبران] برای خردمندان پندی است. [این داستان‌ها] سخنی نیست که بر بافته شده باشد، ولی تأیید [سخنان پیامبرانی] که پیش از آن بوده‌اند و شرح هرچیزی است و راهنمایی و رحمتی برای مؤمنان است».[13]

در داستان‌های قرآنی قهرمانانش مردانی از جنس مردم هستند، گرچه در علم و شجاعت و استقامت بشری مافوق بوده‌اند؛ ولی هرگز مافوق بشر نبوده‌اند. آن قهرمانان همواره اعلام می‌کرده‌اند که «ما جز بشری مانند شما نیستیم، مگر اینکه به ما وحی می‌شود».[14] کافران نیز وقتی می‌خواستند آنها را نفی کنند به بشربودن متهم می‌کردند. [15]

قهرمان داستان قرآن، ابراهیم، جوانی بزرگ‌شده در خانواده‌ای نجار و بت‌تراش که بت‌ها را می‌شکند و از دگماتیسم خانوادگی رهایی می‌یابد و در پایان پایه‌ حکومت نمرود را متزلزل می‌کند و با مهاجرت پایه‌گذار حکومتی الهی می‌شود. قهرمان دیگرش موسی، جوانی از طبقه‌ فرودست اجتماعی است که ستم فراعنه او را به دربار می‌کشد و به دور از تشریفات پادشاهی در خیابان‌ها به‌راه می‌افتد و حق مظلومان را از ظالمان حاکم می‌ستاند، متواری می‌شود، چندین سال با چوپانی به خدمت شعیب درمی‌آید و دوباره به مصر بازمی‌گردد و سرانجام نظام کهنسال فرعونی را فرومی‌ریزد و خود طرحی نو در حکومت می‌افکند. قهرمانان دیگرش نوح، هود، صالح و شعیب هستند که سالیان درازی را در اصلاح جامعه می‌کوشند.

هنر قرآن، هنر سرگرم‌کننده نیست، لغو و بیهوده‌گویی در آن راه ندارد، بلکه هدفمند و متعهد است و تعهدآفرین. هنر قرآن برای کسانی است که می‌خواهند نهضت اصلاح‌گرانه یا اصلاح‌گرایانه برپا سازند. آنها قبل از هرچیز به استقامت و آرامش و اطمینان به پیروزی نیاز دارند. پیروان آنها نیز احتیاج به راهنمایی و تذکر دارند: «و هریک از خبرهای پیامبران را که برای تو داستان می‌کنیم آن چیزی است که به‌وسیله‌ آن دلت را آرامش می‌دهیم و در این [داستان] حقیقت برای تو آمده [نه خیال‌پردازی] و برای مؤمنان اندرز و تذکری است».[16]

در داستان شاهکار فردوسی، قهرمان رستم افسانه‌ای است [17] که واقعیتش معلوم نیست و اگر اصل وجودش را بپذیریم همان یل سیستانی است که شاعر ایرانی از او رستم دستانی ساخت،[18] رستمی که برای نجات کیکاووس، هفت‌خوان را پشت سر گذاشت و اسبش شیر را کشت و خودش به تنهایی از کویر بی‌آب عبور کرد، اژدها را کشت، پیرزن جادوگر را دونیم کرد، دشتبان را اسیر کرد، سر ارژنگ دیو را قطع کرد و دیو سفید را شکست داد و کیکاووس را آزاد کرد. همه‌ این پیروزی‌ها بی‌هیچ آسیبی و آن‌هم به تنهایی! [19]

گرچه شاعر هنرمندانه بار معنایی را در قالب شعر حماسی به اوج رسانده، ولی از بیت‌بیت شعرش خیال‌پردازی فرو می‌ریزد و از قهرمان موجودی مافوق بشر می‌سازد که غیرواقعی‌بودن آن را آشکار می‌کند. شما فقط به مقایسه‌ زلیخا و زن جادوگر بپردازید تا عمق انسان‌شناسی هنر قرآنی و هنر شاهنامه‌ای مشخص شود. در داستان قرآنی، زلیخا زنی دارای غریزه‌ جنسی است همچو یوسف، با این‌تفاوت که یوسف جهان را منظر خداوند می‌دانست و زلیخا با کشیدن پارچه‌ای بر روی بت خود می‌خواست گناه را از او بپوشاند،[20] ولی در داستان رستم، زن زیباروی مظهر اهریمن شمرده می‌شود:

ندانست کو جادوی ریمن است

نهفته به رنگ، اندر اهرمن است

قهرمانان قرآن مردانی هستند که برنامه‌ریزی می‌کنند، نقشه می‌کشند، عِدّه و عُده جمع می‌کنند، به‌تنهایی به جنگ سپاه بی‌کران نمی‌روند، گاه شکست می‌خورند و گاه پیروز می‌شوند و پیروزی خود را نه به شجاعت خود، بلکه به یاری خداوند مستند می‌کنند. [21]

اینجاست که آنها چون از جنس بشر بوده‌اند، می‌توانند الگوی بشر شوند، ولی رستم چون از جنس مافوق بشر بوده است، نمی‌تواند نمونه‌ای برای انسان معمولی شود.

قرآن قهرمانانی را ارائه می‌دهد که هنر را در ساخت مسجد و محراب قرار می‌دهند، اگر سان دیدن، آنها را از خدا غافل کند، اسبان جنگی را در راه خدا قربانی می‌کنند، پیامبری را چنان با حکومت قدرتمند پیوند می‌زنند که الگوی عینیت سیاست و دیانت موجب بسط توحید می‌شوند.[22]

اینجاست که هنر در قرآن در خدمت رشد و تکامل فرد و جامعه قرار می‌گیرد و از هنر، هنر متعهد می‌زاید و هنر غیرمتعهد را هنری لغو و باطل می‌شناساند. چنانچه در هنر نمایشی داستان‌سرایی قرآن همین بینش را مطرح می‌کند.

در روایات آمده است که نضربن‌حرث یکی از سران کفر تاجری بود که برای تجارت به کشورهای مختلف از جمله ایران سفر می‌کرد. وی افسانه‌های ایرانی را فرامی‌گرفت و در مقابل پیامبر(ص) داستان‌سرایی می‌کرد و می‌گفت: محمد(ص) داستان عاد و ثمود را می‌خواند و من داستان رستم و اسفندیار را. [23] آیه نازل شد که «و برخی از مردم کسی است که داستان‌های بیهوده تهیه می‌کند تا [مردم] را از راه الله بی‌هیچ آگاهی گمراه کند و آن [راه خدا] را به سخره بگیرد. آنان برایشان عذابی خوارکننده خواهد بود. [و همین ناشران افسانه] زمانی که آیه‌های [قرآنی] ما برایش خوانده می‌شود، متکبرانه روی برمی‌گرداند که گویی آن را نشنیده است. گویی در گوش‌هایش سنگینی است. پس او را به عذابی دردناک بشارت بده».[24] قرآن در این آیه این هنر نمایشی داستان‌سرایی را به‌علت غیرمفیدبودن و بازداشتن و بیراهه ‌بردن جامعه محکوم می‌کند. به علاوه حدیث (گفتار، روایت و داستان) لهوی را [25] غیرعلمی می‌شمارد.

جالب این است که مطابق روایات امامان معصوم، فقهای شیعه این آیه را دلیل بر حرمت غنا و موسیقی محرم گرفته‌اند؛ زیرا بعضی از مصادیق هنر موسیقی «لهوالحدیث» و سخن بیهوده و باطل است.[26]

بنابراین در زمانی که هنر برای هنر و سرگرمی، شعر برای خیال‌انگیزی، داستان و داستان‌سرایی برای سرگرمی مرسوم شده و ماده‌ هنر، غیرواقعی، تخیلی، افسانه‌ای و نتیجه‌ آن پوچ و باطل بوده است، قرآن با طرح هنری متعهد، واقع‌گرا، هدفمند، خردانگیز، احیاکننده‌ فطرت، مبارزساز، اخلاق‌گرا، استقامت‌زا، آرام‌بخش و حق‌گرا را پایه‌گذاری کرد و در قالبی موزون و زیبا معجزه‌ای ماندگار به‌جای گذاشته است.

به امید روزی که تمامی هنرهای ترسیمی، تجسمی، نمایشی و ادبی از شعر تا سینمای ما متعهد و واقع‌گرا شود.


پی‌نوشت‌ها

1. دکتر محمد خوانساری، منطق صوری، ج 2، ص 236

2. وَالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیک مِنْ رَبِّک (رعد، 1) ذَلِک بِأَنَّ اللَّهَ نَزَّلَ الْکتَابَ بِالْحَقِّ (بقره، 176) وَبِالْحَقِّ أَنْزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ وَمَا أَرْسَلْنَاک إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِیرًا (اسراء، 105)

. إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیا لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ (یوسف، 2)

. َمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا ینْبَغِی لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکرٌ وَقُرْآنٌ مُبِینٌ* لِینْذِرَ مَنْ کانَ حَیا وَیحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْکافِرِینَ (یس، 70-69)

5. وَالشُّعَرَاءُ یتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ* أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کلِّ وَادٍ یهِیمُونَ* وَأَنَّهُمْ یقُولُونَ مَا لَا یفْعَلُونَ* إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَکرُوا اللَّهَ کثِیرًا وَانْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَیعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَی مُنْقَلَبٍ ینْقَلِبُونَ (شعراء، 227-224)

. فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یتَفَکرُونَ (اعراف، 176)

. نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیک أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَینَا إِلَیک هَذَا الْقُرْآنَ (یوسف، 3)

. فَلَمَّا رَأَینَهُ أَکبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَیدِیهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلَّا مَلَک کرِیمٌ (یوسف، 31)

. َلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ (یوسف، 32)

10. قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَی مِمَّا یدْعُونَنِی إِلَیهِ (یوسف، 33)

11. قَالُوا أَإِنَّک لَأَنْتَ یوسُفُ قَالَ أَنَا یوسُفُ وَهَذَا أَخِی قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَینَا إِنَّهُ مَنْ یتَّقِ وَیصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ* قَالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَک اللَّهُ عَلَینَا وَإِنْ کنَّا لَخَاطِئِینَ* قَالَ لَا تَثْرِیبَ عَلَیکمُ الْیوْمَ یغْفِرُ اللَّهُ لَکمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ* اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِی یأْتِ بَصِیرًا وَأْتُونِی بِأَهْلِکمْ أَجْمَعِینَ* وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِیرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یوسُفَ لَوْلَا أَنْ تُفَنِّدُونِ* قَالُوا تَاللَّهِ إِنَّک لَفِی ضَلَالِک الْقَدِیمِ* فَلَمَّا أَنْ جَاءَ الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیرًا قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَکمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ* قَالُوا یا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کنَّا خَاطِئِینَ* قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ* فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَى یوسُفَ آوَى إِلَیهِ أَبَوَیهِ وَقَالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِینَ* وَرَفَعَ أَبَوَیهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ یا أَبَتِ هَذَا تَأْوِیلُ رُؤْیای مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّی حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بِی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ وَجَاءَ بِکمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیطَانُ بَینِی وَبَینَ إِخْوَتِی إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِمَا یشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکیمُ* رَبِّ قَدْ آتَیتَنِی مِنَ الْمُلْک وَعَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیی فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ (یوسف، 101-90)

12 . رومئو و ژولیت همان لیلی و مجنون عربی و فارسی است که توسط ویلیام شکسپیر انگلیسی نوشته شده است و اصل آن از ادبیات داستانی دوران باستان ایتالیا الهام گرفته شده است. خلاصه‌ آن چنین است: رومئو عاشق دختری به‌نام ژولیت می‌شود. پدر هردو از اشراف و با یکدیگر دشمنی دارند، لذا با ازدواج آنها مخالفت می‌کنند و ژولیت را مجبور به ازدواج با کنت پاریس می‌کنند. لاریس راهب دارویی خواب‌آور به ژولیت می‌دهد که چهل و دو ساعت به خواب رود تا در همین ساعت‌ها رومئو را پیدا و به بالین ژولیت بیاورد تا او را با خود ببرد؛ ولی رومئو از خبر صحیح آگاه نمی‌شود و برای خداحافظی با ژولیت به کلیسا می‌رود که کنت پاریس را می‌بیند و او را به قتل می‌رساند و خود نیز سم می‌نوشد و درجا هلاک می‌شود. ژولیت به هوش می‌آید و با جسد رومئو روبه‌رو می‌شود. او نیز با خنجر رومئو خود را می‌کشد.

13 . لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبَابِ مَا کانَ حَدِیثًا یفْتَرَى وَلَکنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَینَ یدَیهِ وَتَفْصِیلَ کلِّ شَیءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ (یوسف، 111)

14 . قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکمْ یوحَى إِلَی (کهف، 110، فصلت، 6، ابراهیم، 11، و اسراء، 93)

15. قَالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا (ابراهیم، 10، یس، 15، اسرا، 94)

16 . وَکلًّا نَقُصُّ عَلَیک مِنْ أَنْبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَک وَجَاءَک فِی هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِکرَى لِلْمُؤْمِنِینَ (هود، 120)

17 . داستان رستم و اسفندیار از افسانه‌های ماقبل تاریخ ایرانی است که فردوسی (416-329 ق) در قرن سوم و چهارم آن را بازسازی و با نام شاهنامه سرود.

18 . بیت: که رستم یلی بود در سیستان/ منش کرده‌ام رستم داستان/ گفته‌اند از فردوسی نیست، بلکه سالک قزوینی از شعرای قرن یازدهم در ساقی‌نامه آورده است.

19. این داستان در شاهنامه، هفت‌خوان رستم نام‌گذاری شده است.

20 . لَقَدْ هَمَّتْ بِهِوَ هَمَّ بِهالَوْلا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ(یوسف، 24)

21 . آل‌عمران 129-120 و 163-140

22 . نمل 44-15 و سبا 14-10

23 . طبرسی، مجمع‌البیان، ج 8، ص 490

24 . َمِنَ النَّاسِ مَنْ یشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیرِ عِلْمٍ وَیتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِک لَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ* وَإِذَا تُتْلَى عَلَیهِ آیاتُنَا وَلَّى مُسْتَکبِرًا کأَنْ لَمْ یسْمَعْهَا کأَنَّ فِی أُذُنَیهِ وَقْرًا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ (لقمان، 7-6)

25 . لهو به‌معنای سرگرم‌شدن و مشغول‌شدن و در اصطلاح قرآنی یعنی سرگرم‌شدن به چیزی و کاری که یاد خدا را می‌فراموشاند. « رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیعٌ عَنْ ذِکرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاءِ الزَّکاةِ» (نور، 37)

26 . برای آگاهی بیشتر ر.ک به روح‌الله حسینیان، غنا و موسیقی در فقه اسلامی، صص 62-54

 

ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: