مرکز اسناد انقلاب اسلامی

کد خبر: ۷۱۳۵
به روایت همسر شهید قدوسی و دختر علامه:
یکبار یک نفر گفت: علامه با انقلاب مخالف بود. به او گفتم: اغلب شاگردان علامه در انقلاب فعال بودند؛ آقای بهشتی، آقای مطهری، آقای جوادی آملی و دیگران. اگر علامه با انقلاب مخالف بود چرا شاگردانش را از مبارزه منع نکرد؟ پدرم خیلی از وضع کشور متاثر و از عملکرد ساواک و شاه منزجر بودند. ایشان با اشاره به شاه می­‌فرمود: من تعجب می‌­کنم که او چه فکر می‌­کند؟ با چه حکمی به راحتی انسان‌­ها را می‌­کشد؟!
تاریخ انتشار: ۱۲:۲۳ - ۱۳ شهريور ۱۴۰۰ - 2021September 04

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی محمد جعفربگلو؛ چهاردم شهریورماه 1360؛ تنها شش روز بعد از انفجار دفتر نخست‌وزیری و حدود دوماه بعد از انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری، سازمان منافقین طی یک عملیات تروریستی دیگر، آیت‌الله علی قدوسی دادستان کل انقلاب اسلامی را به شهادت رساند.

شهید قدوسی از پیشگامان مبارزه با رژیم پهلوی بود. ایشان با اعمال يك مديريت كارآمد و پيشرفته در مدرسه حقانى نه تنها در ساختار مدارس دينى تحوّل آفرید، بلكه در فعالیت‌های سیاسی و انقلابی طلاب جوان نیز منشاء تحول شد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز، شهید قدوسی در دادستانی انقلاب به خدمت پرداخت و در این عرصه نیز مدیری موفق بود.

به بهانه چهلمین سالِ شهادت آیت‌الله شهید قدوسی، بر آن شدیم تا با همسر محترم ایشان، خانم نجمه‌سادات طباطبایی به گفتگو بنشینیم. علاوه بر سوالاتی درباره شهید قدوسی، از این فرصت استفاده کردیم تا از دختر گرامی علامه طباطبایی، چند سوال نیز درباره پدر بزرگوارشان بپرسیم؛ سوالاتی که به علت شبهه‌افکنی معاندین و جریان تحریف، پاسخ بدان حیاتی می‌نماید و می‌تواند گره‌های تاریخی بسیاری را باز کند.

آنچه در ادامه می‌خوانید، مشروح گفتگوی پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی با خانم نجمه سادات طباطبایی، همسر شهید علی قدوسی و دختر علامه طباطبایی است.


بسم­ الله الرحمن الرحیم. از شما بابت وقتی که در اختیار مرکز اسناد انقلاب اسلامی قرار دادید تشکر می‌کنم. همانطور که مستحضر هستید در آستانه چهلمین سال شهادت شهید قدوسی هستیم. به عنوان اولین سوال می­‌خواهم از شما خواهش کنم ضمن معرفی خودتان، از آخرین دیدارتان با شهید قدوسی و از حس و حال ایشان قبل از شهادت برایمان بگویید.

خانم نجمه­ سادات طباطبایی: بسم­‌الله الرحمن الرحیم. من نجمه طباطبایی همسر شهید قدوسی هستم. رابطه ما با آقای قدوسی واقعا دوستانه بود و هرگز اینطور نبود که مسائل را از من پنهان کنند. چند وقتی بود که متوجه شده بودم ایشان حالات خاصی دارند. چون بیماری کبدی داشتند، به دستور پزشک نباید زیاد خودشان را خسته می­‌کردند؛ اما ایشان هم در قم و هم در تهران کارهای زیادی داشتند و خیلی سرشان شلوغ بود.

بعد از فوت مادرم، شهادت آقای قدوسی و پسرم حسن اثر خیلی بدی بر روحیه حاج آقا (علامه) گذاشت؛ ولی ایشان راضی به رضا و خواست خدا بود. البته خبر شهادت شهید قدوسی و حتی شهدای هفتم تیر را به پدرم ندادیم؛ چون حالشان بد بود.
به یاد دارم وقتی شهیدان باهنر و رجایی را شهید کردند، آقای قدوسی به ما گفت: «چنین روزی برای ما هم هست و خودتان را آماده کنید». من به روی خودم نیاوردم ولی آن روزها ایشان حال و هوای دیگری داشت. یادم هست همان روزها به قم رفتیم. چون ایشان خیلی سرشان شلوغ بود حتی در طول مسیر هم کارهایشان را انجام می­‌دادند و مرتب مطالعه می‌­کردند. در قم هم کارهایشان را انجام دادند و خیلی خسته شدند به طوری که وقتی به تهران برگشتیم ایشان تب کرد. تب شدیدی داشتند و من خیلی نگران ایشان بودم. بچه‌­ها هم کوچک بودند. لحظه‌­ای متوجه شدم که شهید قدوسی دارند با خودشان حرف می­‌زنند. گمان کردم که به خاطر شدت تب دارند هذیان می­‌گویند. از ایشان پرسیدم چه می­‌گویید؟ گفتند: چیزی نیست. چندبار سوالم را تکرار کردم تا اینکه جواب دادند: «با خدای خودم صحبت می­‌کردم و می‌گفتم: خدایا یعنی من اینقدر شقی هستم که آن همه خطرات را پشت سر بگذارم و امروز این طور در رخت­خواب و در بستر بمیرم؟!» گفتم: این چه حرفیست که می‌زنید؟ مگر هر کس تب کرد می­‌میرد؟ خلاصه آن شب انگار ایشان در عالم دیگری بود.

خاطراتی از واپسین روزهای حیات شهید قدوسی/ مشورت شهید قدوسی با علامه طباطبایی درباره فعالیت‌های مبارزاتی/ آیا علامه گفته بود: «تنها شهید این انقلاب، اسلام است»؟

دو سه روز بعد که ایشان حالشان بهتر شد، به من گفتند بهتر است با بچه­‌ها چند روزی به مشهد بروید. چون چند وقت قبل از آن پسرم محمدحسن شهید شده بود و آن روزها برادر کوچک­ترش محمدرضا که علاقه زیادی به محمدحسن داشت خیلی بی­‌تابی می‌­کرد. اصلا سابقه نداشت بدون آقای قدوسی به مسافرت برویم. آن روز هم هرچه اصرار کردم راضی نشدند با ما بیایند و ما را به همراه خواهرشان روانه مشهد کردند. آن روز که ما می‌خواستیم راهی شویم چندین بار آمد و با من و بچه­‌ها خداحافظی کرد. من از این رفتار تعجب کرده بودم ولی گویا ایشان آگاه شده بودند که خبری هست. شهادت چیزی بود که خود شهید قدوسی آن را از خدا خواسته بود.


پس در اواسط شهریور سال 60 شما به مشهد رفتید و در آنجا حضور داشتید که منافقین شهید قدوسی را ترور کردند و ایشان به شهادت رسید. خبر شهادتشان را چطور شنیدید؟

خانم نجمه­ سادات طباطبایی: به همراه همشیره شهید قدوسی در مشهد بودیم که تلفن زدند و گفتند برگردید تهران. وقتی پرسیدیدم که چه خبر شده؟ گفتند آقای قدوسی تصادف کرده­‌اند ولی حالشان خوب است؛ شما سریع بلیت بگیرید و برگردید تهران. عصر که به تهران رسیدم گفتم: می‌­خواهم به بیمارستان بروم و آقای قدوسی را ببینم. ولی گفتند فعلا نه! من خبر نداشتم که ایشان آن موقع شهید شده­‌اند و پیکرشان در سردخانه است. و آن شب متوجه شدم که ایشان را شهید کرده­‌اند.


آن موقع که شهید قدوسی را ترور کردند آیا با علامه طباطبایی هم دیدار داشتید؟ واکنش ایشان به شهادت دامادشان چه بود؟ چون حضرت علامه خیلی به شهید قدوسی علاقه داشتند.

پدرم کاملا از فعالیت­‌های آقای قدوسی آگاه بودند و حتی به یاد دارم گاهی آقای قدوسی درباره این مسائل با پدرم صحبت می­‌کردند و از ایشان سوالاتی می‌­پرسیدند و نظر می­‌خواستند و علامه هم به ایشان پاسخ می­‌داند.
خانم نجمه ­سادات طباطبایی: حاج آقا (علامه) خیلی به آقای قدوسی علاقه داشتند. آقای قدوسی هم به ایشان علاقه داشت و خیلی هم به ایشان احترام می‌­گذاشت. بعد از درگذشت مادرم ما اغلب منزل مرحوم پدر بودیم ولی هیچ­وقت آقای قدوسی را با لباس خانه در مقابل حاج آقا (علامه) ندیدم و مقید بود که همیشه لباس رسمی بپوشد و این به خاطر حیایی بود که ایشان داشتند. بعد از فوت مادرم، شهادت آقای قدوسی و پسرم حسن اثر خیلی بدی بر روحیه حاج آقا (علامه) گذاشت؛ ولی ایشان راضی به رضا و خواست خدا بود. البته خبر شهادت شهید قدوسی و حتی شهدای هفتم تیر را به پدرم ندادیم؛ چون حالشان بد بود. اما اگر با شهود خودشان متوجه شده باشند که دیگر مساله جداست ولی در ظاهر بی‌خبر بودند.


علامه از مبارزات و فعالیت­‌های سیاسی شهید قدوسی قبل از پیروزی انقلاب مطلع بودند؟ آیا پیش آمد که علامه داماد خودشان را از این قبیل فعالیت‌­ها نهی کنند؟

خانم نجمه­سادات طباطبایی: حاج آقا از فعالیت­‌های آقای قدوسی کاملا مطلع بودند و کارهای ایشان را قبول داشتند. اصلا اینطور نبود که ایشان را از این قبیل فعالیت­‌ها و مبارزات منع کنند. می­‌دانستند در کشور چه خبر است و با شناختی که نسبت به حکومت شاه داشتند، سفارش می­‌کردند که آقای قدوسی بیشتر مراقب باشند. لذا ایشان کاملا از فعالیت­‌های آقای قدوسی آگاه بودند و حتی به یاد دارم گاهی آقای قدوسی درباره این مسائل با پدرم صحبت می­‌کردند و از ایشان سوالاتی می‌­پرسیدند و نظر می­‌خواستند و علامه هم به ایشان پاسخ می­‌داند.

خاطراتی از واپسین روزهای حیات شهید قدوسی/ مشورت شهید قدوسی با علامه طباطبایی درباره فعالیت‌های مبارزاتی/ آیا علامه گفته بود: «تنها شهید این انقلاب، اسلام است»؟

بعد از انقلاب وقتی آقای قدوسی دادستان بودند، آقای مرتضی حائری (پدر همسر برادرم) به پدرم نامه نوشته و گفته بود: آیا خبر دارید که دامادتان (آقای قدوسی) مثل آب­ خوردن آدم می‌­کشد؟! پدرم وقتی این نامه را خواند، خندید و به من گفت: «نجمه­ سادات! بیا ببین چه چیزهایی برای من نوشته‌­اند. این آدم (اشاره به آقای قدوسی) حتی نمی­‌تواند یک مگس را بکشد. آن وقت این حرف‌­ها را درباره او می­‌زنند!»


شما فرمودید که حضرت علامه خیلی به نوه‌­ها علاقه داشتند. یکی از نوه‌­های ایشان یعنی فرزند شما هم از شهدای دفاع مقدس هستند. شهید محمدحسن قدوسی در دوره انقلاب با این­که خیلی جوان بود اما ظاهرا فعالیت داشتند و بعد از پیروزی انقلاب هم در مسائل سیاسی فعال بودند.

خانم نجمه ­سادات طباطبایی: محمدحسن اولین نوه حاج آقا بود و ایشان خیلی به محمدحسن علاقه داشت. طبیعتا از فعالیت­‌هایش هم مطلع بودند ولی به روی خودشان نمی­‌آوردند. محمدحسن از کودکی اغلب منزل حاج‌آقا بود و همیشه از ایشان سوالات عجیبی می‌­پرسید به طوری که این سوال­‌ها گاهی برای اطرافیان خیلی عجیب بود. حاج آقا هم با حوصله به این سوال­‌ها جواب می­‌داد. وقتی محمدحسن در مشهد تحصیل می­‌کرد، خبردار شدیم چندبار با ساواک درگیر شده است. او یک کارت شناسایی جعلی با نام مستعار «محمود» برای خودش درست کرده بود تا برای ساواک رد گم کند.


گفتید که علامه خیلی به شهید محمدحسن قدوسی علاقه داشت. بعد از شهادت ایشان، واکنش علامه چه بود؟

خانم نجمه­ سادات طباطبایی: محمدحسن از اوایل جنگ مرتب به جبهه می­‌رفت و برمی‌­گشت. همان روزها منافقین هم فعال بودند و جوان­ها را فریب می‌­دادند و حسن تلاش می‌­کرد جوان­‌ها را از دام منافقین نجات دهد. به خاطر خصوصیات و رفتارش، همه فامیل حسن را دوست داشتند. وقتی او به جبهه رفت و خبر آوردند که شهید شده، پدرم به منزل ما تشریف آورد. وقتی خبردار شدم پدرم تشریف آورده به استقبالشان رفتم. ایشان احوال‌پرسی کردند و من هم جواب احوال‌پرسی ایشان را دادم. ایشان وقتی آرامش من را در شهادت پسرم دیدند فرمودند: «احسنت». با وجود علاقه‌­ای که به حسن داشتند، نه اسمی از او بردند و نه جز همین یک کلمه چیزی گفتند.


عده‌­ای این جمله که «تنها شهید این انقلاب، اسلام بود» را به علامه نسبت می­‌دهند. در این باره نظر شما چیست؟

خانم نجمه­ سادات طباطبایی: این حرف کاملا دروغ و ساختگی است. یکبار یک نفر گفت: علامه با انقلاب مخالف بود. به او گفتم: اغلب شاگردان علامه در انقلاب فعال بودند؛ آقای بهشتی، آقای مطهری، آقای جوادی آملی و دیگران. اگر علامه با انقلاب مخالف بود چرا شاگردانش را از مبارزه منع نکرد؟ پدرم خیلی از وضع کشور متاثر و از عملکرد ساواک و شاه منزجر بودند. ایشان با اشاره به شاه می­‌فرمود: من تعجب می‌­کنم که او چه فکر می‌­کند؟ با چه حکمی به راحتی انسان‌­ها را می‌­کشد؟!

خاطراتی از واپسین روزهای حیات شهید قدوسی/ مشورت شهید قدوسی با علامه طباطبایی درباره فعالیت‌های مبارزاتی/ آیا علامه گفته بود: «تنها شهید این انقلاب، اسلام است»؟

در دوران انقلاب وقتی آقای قدوسی را دستگیر کردند، گفتند اگر او اعدام نشود، از یک سال تا ده سال حکم زندان برای او خواهند برید. همان روزها به دیدن پدر رفتم و موضوع را با ایشان در میان گذاشتم. پدرم فرمودند: «توسل کن.» ما از کودکی با خانواده امام خمینی در یک محله بودیم و با خانواده ایشان ارتباط داشتیم.


گفته شده که علامه طباطبائی این جمله را هنگاهی گفته‌اند که عده‌ای برای تسلیت به مناسبت شهادت داماد علامه یعنی مرحوم شهید قدوسی خدمت ایشان رفته بودند و وقتی که شهادت آیت‌الله قدوسی را تسلیت گفتند علامه هم در جواب این جمله را بیان کردند. آیا این موضوع صحت دارد؟

خانم نجمه­ سادات طباطبایی: من به گویندگان این کلام کاری ندارم و ممکن است آنها اشتباه کنند؛ اما این ادعا بدون تردید دروغ است و شواهد بسیاری برای دروغ بودنِ آن وجود دارد. مهمترین شاهد اینکه آن موقع اصلا علامه از شهادت شهید قدوسی مطلع نشد؛ به دلیل اینکه شهادت ایشان و حتی شهادت شهدای هفت تیر در آخرین روزها و ماه‌های زندگی پدرم بود و آن روزها حال ایشان به شدت نامساعد بود و حواس ظاهری ایشان در جای خودش نبود و ما و همسر علامه با دقت و مراقبت بسیار مواظبت می‌کردیم که ایشان از این حوادث ناگوار مطلع نشوند و حتی اگر کسی به عیادت ایشان می‌آمد ازقبل سفارش اکید می‌کردیم که مبادا ناخواسته حرفی در این رابطه بزنند. با این حال این ادعا چگونه است؟!


حاج خانم! از شما تشکر می­‌کنم. خیلی لطف کردید.

خانم نجمه­ سادات طباطبایی: من هم تشکر می‌­کنم. موفق باشید.


ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: