مرکز اسناد انقلاب اسلامی

موقعی که از منزل حرکت کردم نیتم این بود که تیری را که می‌خواهند به فلانی بزنند به من خواهد خورد و نیت شهادت کردم. الان که آن صحنه یادم می‌آید می‌‌دانم که نیت قربت کردم یعنی خالص خالص برای خدا داشتم می‌رفتم و هیچ شائبه دیگری در آن نبود.
روایت رهبر انقلاب از دو دهه همراهی با شهید قدوسی
رهبر معظم انقلاب اسلامی می‌فرمایند: شهید قدوسی از كار خسته نمى‌شد و ثانيآ، اين طور نبود كه يك كار را نيمه‌تمام رها كند و به سراغ كار ديگرى برود. نمونه اين خصوصيت ايشان را در مشكلات و مسايل مربوط به مدرسه حقانى مى‌توان ديد؛ اگر رياست مدرسه حقانى با كسى غير از آقاى قدوسى بود من باور نمى‌كردم كه اين مدرسه تا اين حدّ از فوايد و آثار مى‌رسيد...
برشی از خاطرات محسن رفیقدوست
محسن رفیقدوست می‌گوید: «كل بيروت تعطيل و تيراندازي بود. ناهار املتي خدمت امام موسي صدر و شهيد چمران خوردم. پول‌ها و پيغام‌ها را تحويل دادم و بعد از آن ايشان را دیگر نديدم و پس از آن بود که ایشان مفقود شدند و من به لحاظ نزدیکی با ایشان، نسبت به سرنوشت ایشان حساس بودم؛ بنابراین در قضایای مربوط به پیگیری وضعیت و سرنوشت آن روحانی مبارز درگیر شدم...»
آیت‌الله خامنه‌ای می‌گوید: «یادم است در سال 57 من در ایرانشهر تبعید بودم و شهید باهنر در آنجا به دیدن ما آمد و نسخه‌ای از کتابی که تهیه کرده بود و به وسیله عوامل اطلاعاتی و تحقیقاتی دستگاه و ساواک مورد بررسی قرار گرفته بود را ارائه دادند و ما دیدیم که در آن نسخه شاید 3 نفر از عوامل دستگاه روی آن مطلب نظر داده بودند و نظرات آنها حاکی از آن بود که از وجود چنین کتابی احساس وحشت می‌کنند.»
مختصری درباره مشی اخلاقی و مدیریتی شهید رجائی
بعد از حادثه انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی یک روز حاج احمد آقا از بیت امام زنگ زدند و به ما گفتند که بنا به دستور امام حفاظت از جان آقای رجایی امری است واجب و حتی یک روز آیت‌الله شیرازی نیز گفته بود که «من خیلی نگران جان آقای رجایی هستم و باید مواظب او بود.» ایشان به ما گفته بودند که همه روز برای او آیت‌الکرسی بخوانیم.
به روایت مرحوم فریدون سیامک‌نژاد،
دکتر سیامک‌نژاد می‌گوید: همزمان با شروع جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی مترصد یک حرکت و اقدامی علیه رژیم بودم. این بود که با یکی از دوستانم قرار گذاشتیم با پخش اعلامیه نسبت به برپایی این جشن‌ها اعتراض کنیم. لذا اعلامیه‌ای تنظیم و در منزل دوستم با یک دستگاه تایپ قدیمی اعلامیه را تایپ و تکثیر کردیم... فردای آن روز در دانشکده‌ی خودمان و بعضی از دانشکده‌های دیگر مثل دانشکده‌های فنی، علوم و پزشکی به در و دیوار و کمدهای دانشجویی چسباندیم. این اقدام ما تأثیر خوبی در آگاهی بچه‌های دانشجو داشت.»
روایت‌های ناب سید اسدالله جولایی از شهید لاجوردی
شهید لاجوردی در آموزش زندانیان گرفتارِ انحراف وقت می‌گذاشتند. بعضی وقت‌ها می‌دیدم ساعت سه نصفه‌شب نشسته‌اند و پدرانه و معلمانه با آن‌ها صحبت می‌کنند.
انتشار برای نخستین‌بار| برگی از خاطرات آیت‌الله سید کمال فقیه‌ ایمانی
آیت‌الله فقیه ایمانی درباره نحوه آشنایی خود با امام خمینی می‌گوید: «قبل‌ از اين‌ كه‌ شاگردشان‌ بشويم‌ و درس‌ بخوانيم‌ ايشان‌ فاطميه‌ كه‌ مي‌شد روضه‌ مي‌گرفتند. اهل‌ علم‌ خدمت‌ ايشان‌ مي‌رفتند، ايشان‌ هنگام سخنرانی واعظ با كسي‌ حرف‌ نمي‌زدند اين‌ قدر مقيد بودند احترام‌ روحاني‌ يا گوينده‌ يا مجلس‌ حضرت‌ زهرا را حفظ‌ كنند...»
تاسوعا و عاشورای 57
«... در آن دو روز واقعا استقامت و پایداری مردم ستودنی بود. مردم از سراسر تهران با پای پیاده خود را به خیابان انقلاب اسلامی فعلی می‌رساندند و به سمت میدان آزادی به راه می‌افتادند و از شعاردادن هم خسته نمی‌شدند.»
تظاهرات عاشورای 42 به روایت اسناد و خاطرات
حاج‌مهدی عراقی از اعضای هیئت‌های موتلفه و بانیان آن تظاهرات بزرگ روز عاشورا، درباره وقایع عاشورای 42 می‌گوید: «نزدیکی‌های ساعت هشت‌ونیم ـ نه (صبح) بود که جمعیت حرکت کرد. پلاکاردهایی مختلف علیه آمریکا، علیه صهیونیست‌ها، علیه اسرائیل، به نفع فلسطین و علیه رفراندوم بود. به‌طور‌کلی این مسائلی بود که روی پلاکاردها نوشته شده بود. درباره جمعیت آن روز دو روایت گفته‌اند: یکی در حدود 70 هزار نفر و یکی هم در حدود 120 هزار نفر که اینها از مسجد حاج ابوالفتح در میدان شاه به طرف سرچشمه و مجلس حرکت کردند.