مرکز اسناد انقلاب اسلامی

مرصاد به روایت منافقین
اکرامی از اعضای سابق منافقین می‌گوید: «هرج و مرج عجیبی بوجود آمده بود؛ فرماندهان خشکشان زده و هیچ کنترلی روی نیروها نداشتند. آن‌ها هم درحقیقت درگیر این مسئله بودند که چقدرساده‌لوحانه به دام نقشه‌های رجوی افتاده‌اند.»
حجت‌الاسلام جمی: «اعلاميه‌ها به خط امام بود، آن‌ها را برداشتم و تا آن‌جا که مى‌توانستم توزيع کردم. بيشتر در منى و هنگام رمى جمرات اين اعلاميه‌ها پخش شد که بين حجاج، اثر گذاشت. اکثر حجاج آن سال، اعلاميه‌ حضرت امام را با خودشان به ايران آوردند.»
روایت حضور یک بانوی آمریکایی در میان زنان مبارز در دوران جنگ تحمیلی بسیار شنیدنی است. خانم معصومه ابراهیمی روایت جالبی در این باره دارد.
به بهانه سالگرد توافق برجام
لاوروف سعی داشت ظریف را تحریک کند و درحالی‌که کری به همراه موگرینی سعی داشتند در سوئیت کری به سمت پایان دادن مذاکرات بروند، او نیز برای چندمین بار از ظریف پرسید که آیا وزیر امور خارجه ایران قدرت معامله کردن را دارد یا نه. ظریف شخصاً جواب داد که به زمان بیشتری نیاز دارد و بعد به‌صورت ناگهانی به سمت در رفت. کری از عصایش کمک گرفت تا راه ظریف را ببندد و از او خواست که در اتاق باقی بماند. ظریف باید درک می‌کرد که لاوروف داشت میزان نارضایتی و خستگی همه افراد را بیان می‌کرد. ظریف دیگر زمانی نداشت و نمی‌توانست جایی برود. یا شاید هنوز وقت به پایان نرسیده بود.
روایتی از آیت‌الله شیخ محمد علمی اردبیلی
آیت‌الله شیخ محمد علمی اردبیلی می‌گوید: «...حدود بیست تا مسلسل بود، مسلسل‌ها جلوی ایوان بود شروع کردند به تیراندازی و آنها را به کار انداختند و اما چه تیراندازی وحشتناکی، اصلاً آنها مسلمانی نمی‌دانستند چیست، معلوم نبود چه مذهبی داشتند، مردم را درو می‌‌کردند درست مثل کشاورزها که گندم درو می‌کنند، مردم را درو می‌کردند».
آیت‌الله سید جواد خامنه‌ای سال‌ها در مشهد به تدریس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، تعلیم و تربیت طلاب و ارشاد مردم مشغول بود و چندین سال متمادی امامت جماعت مسجد صدیقی‌ها یا مسجد آذربایجانی‌ها(ترک‌ها) را برعهده داشت. درباره ساده­‌زیستی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، تهجد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، ‌زهد و عبادت او سخن‌های زیادی در منابع گفته شده است. او دلبستگی به دنیا نداشت و در نهایت سادگی گذران عمر می‌کرد. ایشان در عین برخورداری از مقامات عالی علمی و وجهه و محبوبیت مردمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، ‌عالمی پارسا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، ‌متواضع و زاهد و به دور از هرگونه پیرایه و تجمل بود. او خود را سال‌ها وقف تعلیم و تدریس و تربیت عالمان دین کرد و در کمال زهد و پرهیزگاری زیست و پس از عمری طولانی و پربار سرانجام در 93 سالگی در 14 تیر 1365 ش از دنیا رفت .
به بهانه فاجعه 12 تیر 1367
«کرو» منکر هرگونه پنهانکاری شد و در مصاحبه با نیوزویک گفت در صورت بروز هر خطایی درجه‌هایم را از دست می‌دادم. راجرز در «سن‌دیه‌گو» به مدت دو سال مشغول آموزش کاپیتان‌های نیروی دریایی شد تا در آگوست سال 1991 با احترام بازنشسته شد. به تمامی افراد وینسنس مدال‌های عملیات جنگ اهدا شد. فرمانده «لاستیج»، هماهنگ کننده‌ی جنگافزارهای هوایی، مفتخر به دریافت درجه‌ی یک نیروی دریایی برای «موفقیت قهرمانانه» شد. توانایی حفظ وقار و اعتماد به نفس هنگام آتش، وی را قادر ساخت تا عملیات را کامل کند. با درنظرگرفتن هدفی که وی بر آن آتش کرده بود، «مدال تحسین» غیرواقعی بود.
آیت‌الله خامنه‌ای می‌گوید: « آیت‌الله صدوقی در آن دوران که ما در تبعید بودیم در ایرانشهر و با وجود اختناقی که در آن دوران وجود داشت ایشان با جمعی از دوستانشان از یزد حرکت کردند ... و به ایرانشهر به دیدن ما آمدند و چنانچه به دیدن دیگر تبعیدیان نیز رفته بودند. آمدن ایشان یک کمک روحی بسیار بزرگی برای ما آن روز محسوب می‌شد.»
زندگینامه خودنوشت شهید بهشتی
رئيس ساواك به من گفت كه من آدمى هستم علاقه‌مند به دين اسلام و متدين هستم و غيره و حتى شما مى‌توانيد از علماى اينجا بپرسيد، من آرامش اين شهر را حفظ كرده‌ام و بعد گفت شما مثل اينكه مأموريت داشتيد بياييد و اين شهر را به هم بريزيد و مردم را به جنگ مسلحانه دعوت كنيد. من در جلسه بودم، اما از آنجايى كه بحث به اينجا رسيد، ديگر ديدم كه نبايد بمانم و از جلسه خارج شدم و گفتم نوار آن را بياورند و من گوش كنم. گفتم پس شما نوار گوش نكرده داريد صحبت مى‌كنيد. چه اشتباهى؟ فعلا بگذاريد آن‌هايى كه آنجا نگفتم اينجا برايتان بگويم. شروع كردم برايشان صحبت كردن، بعد معاونش هم آمد شروع كرد به يادداشت كردن. گفتم كه شما به اين ملت چه مى‌گوييد؟ آيا يك ملت مرده مى‌خواهيد در اين كشور باشد. ما مى‌گوييم ملت ما بايد يك ملت زنده‌اى باشد. آن روز براى چندمين بار، چون اولين بار نبود كه مرا به ساواك احضار مى‌كردند، براى چندمين بار تجربه كردم كه اگر انسان مؤمن مبارز در برخورد با دشمن با قوت و قدرت نفس سخن بگويد، چه جور مى‌تواند او را پشت ميز رياستش مرعوب كند.
برشی از خاطرات آیت‌الله مهدوی‌کنی
آیت‌الله محمدرضا مهدوی‌کنی می‌گوید: «ولی حضور امام و صلابتی که داشت که در تمام این حوادث، هیچ شکستی را پذیرا نمی‌شد و اظهار عجز نمی‌کرد، همواره برای مسئولین و مردم باعث دلگرمی بود. اگر کسی غیر از امام بود، خودش را می‌باخت؛ ولی امام همان ایام وقتی خدمت شان شرفیاب می‌شدیم هیچ خم به ابرو نمی‌آورد و می‌گفت بروید به کارتان برسید.»