مرکز اسناد انقلاب اسلامی

بازخوانی شکست امریکا در طبس
گری سیک چنین مطرح می‌کند: «اگر کسی بخواهد فقط روی یک عامل به‌عنوان دلیل نهایی شکست مأموریت انگشت بگذارد چیزی جز همان طوفان شن نیست که قابل پیش‌بینی نبود و تقریباً از همان ابتدای کار به طرز مصیبت‌باری زمان اجرای حمله را در هم ریخت».
انتشار برای اولین‌بار| برگی از خاطرات سردار حجازی
سردار حجازی می‌گوید: ما را بردند در اتاق بازجویی و گفتند بگو. گفتیم چی بگوییم؟ چیزی نمی‌دانیم. کمی کتک زدند. دستبند قپانی می‌زدند. روی یک پا باید می‌ایستادی. با شلاق می‌زدند.
برگی از خاطرات نیره سادات احتشام‌رضوی
خانم احتشام‌رضوی در بخش دیگر از خاطرات خود درباره اثرگذاری سخنان خود در مراسم تدفین نواب صفوی می‌گوید: در آن زمان «مجله‌ خواندنى‌ها» درباره‌ سخنان شورانگيز و اعتماد به نفسى كه من داشتم، نوشته بود: «روح نواب در كالبد زنش حلول كرده است و مردم را با سخنان آتشين خود، آماده قيام كرده است.» البته واقعيت هم داشت، اگر من در آن زمان موفق مى‌شدم پيكر آقاى نواب را بگيرم، قيام مهم و خونينى به پا مى‌كردم؛ اما متأسفانه پيكر آقاى نواب را به من ندادند. يكى از دوستان پدرم به نام شيخ عباسعلى اسلامى درباره‌ صحبت‌هاى من در مسگرآباد گفته بود: «آقاى نواب احتشام! من خطبه‌ حضرت زينب(س) را در كتاب‌ها خوانده بودم؛ اما امروز خطبه حضرت زينب(س) را به حقيقت خود شنيدم و اين موجب تعجب و شگفتى بسيارى از علما و روحانيون شده بود.»
تورقی در خاطرات
علی‌محمد بشارتی یکی از انقلابیون که در بطن فرایند مبارزه علیه رژیم پهلوی در بند و اسارت آن رژیم بود می‌گوید: در زندان براى گرفتن روزه نیز اهتمام مى‌ورزیدم، اما محدودیت‌هاى زیادى براى روزه‌دارى وجود داشت. ماه رمضان انگار براى ساواک و زندان‌بان‌ها ماه روزه و عبادت نبود. اصلا از سحرى و افطار براى زندانیان خبرى نبود.
خاطرات شهید صیاد شیرازی از روزهای انقلاب
شهید صیاد شیرازی با اشاره به مبارزه مردم ایران با طاغوت و موضع بدنه‌ی ارتش در آن روزها نیز می‌گويد: «اوايل خيلی شدت اين كراهت [قرار گرفتن ارتشی‌ها در برابر مردم] بالا بود، ما هم از اين مطالب رنج می‌برديم؛ يعني رنجمان از اين بود كه از داخل می‌دانستيم چه خبر است، يعنی وضع روحيه‌ها خوب نبود. افكار عمومی در ارتش آنقدر وابستگي به شاه نداشتند؛ از يک طرف هم زمينه برای آگاهي اينها كم بود، چون ارتباط اينها با مردم كم بود...».
یت‌الله صدر همچنین طی پیامی خطاب به امام‌خمینی، آمادگی خود را برای هرگونه همکاری اعلام نمود و در پیامی دیگر به مردم ایران آنان را به ادامه‌ی پیروی از امام‌خمینی سفارش کرد. ایشان در فردای پیروزی انقلاب اسلامی دستور برپایی تظاهراتی در حمایت از انقلاب اسلامی را در عراق صادر کرد که در نتیجه‌ی آن عده‌ی زیادی از سوی رژیم بعثی عراق بازداشت شدند.
برگی از خاطرات آیت‌الله مستجابی
آیت‌الله العظمی مرحوم شهید صدر تا جایی که من اطلاع دارم در اوایل نهضت امام خمینی در آن نهضت ذوب شده بود. شبی به من تلفن کرد که تو رابط بین ایران و عراق شو، تا ما بیشتر بتوانیم در این مسیر گام برداریم. من به ایشان گفتم از نظر ایران بسیار کار خوبی است و هیچ‌گونه ناراحتی نخواهد داشت. فقط شما از نظر سیاست عراق باید متوجه خودتان باشید که خدای نخواسته گزندی به شما وارد نشود. دو یا سه نامه هم به وسیله‌ای ارسال داشتند که من به جماران فرستادم. نامه‌ها مربوط به امام و اوضاع سیاسی بود.
انتشار برای نخستین‌بار|برگی از خاطرات مرحوم سید علی نکویی
سید علی نکویی زهرایی در خاطرات خود درباره اولین تجربه شرکت در حرکت‌های سیاسی با اشاره به حوادث قیام 30 تیر می‌گوید: دوره اول دبیرستان در مدرسه اقدسیه بودم که به همراه بچه‌ها كلاس را تعطیل كردیم و به دروازه دولت اصفهان همین جایی كه یك تلگرافخانه بودیم آمدیم. آنجا جمع شدیم و این‌ها برای مركز یک تلگراف زدند. این به عنوان اولین حضور سیاسی من بود. منتهی 10- 11 سالم بود و خیلی نسبت به قضایا توجیه نبودم.
اردشیر زاهدی: «مهم‌ترين عامل باقى ماندن هويدا در رأس قدرت اين بود که او به هيچ کدام از اعضاى خانواده‌ پهلوى و ديبا «نه» نمى‌گفت.»
صادق طباطبایی می‌گوید: «تقریباً اواسط اسفند 57 بود که احمدآقا گفت یک‌سری بیا قم و رفتم و گفت آقا گفته است که باید خیلی زود رفراندوم برگزار شود برای جمهوری اسلامی... من دوباره به قم رفتم و به ایشان گفتم آقا خود شما نظام جمهوری اسلامی را اعلام کرده‌اید، این کافی‌است و دنیا هم که مشروعیت شما را قبول کرده ‌است. این هیچ ایرادی ندارد. ایشان گفتند: شما الان را نگاه نکنید، آن چیزی که در تاریخ می‌ماند، واقعیت‌های تاریخی است. شما سعی کنید که هرچه زودتر دولت این‌کار را برگزار کند.»