5 اسفند 1386
سازمان مجاهدین انقلاب از تایید تا انکار امام
امیر حسین ثابتی
" بنده نمیتوانم ادعا کنم صددرصد، خط امامی هستم، برخی از مواضع حضرت امام راحل را نمیپسندیدم " این سخن مشهور بهزاد نبوی است. نبوی كه همه او را به عنوان لیدر اصلی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی می شناسند در حالی صحبت از عدم پذیرش برخی از مواضع حضرت امام می كرد كه دیگر سالها از ارتحال حضرت امام (ره) گذشته بود، لذا نخستین سوالی كه به اذهان متبادر خواهد شد این است كه چرا هیچگاه نبوی چنین سخنی را در زمان حیات امام بزرگوار به زبان نیاورد؟!
اما شاید آنگاه بتوان بیشتر و بهتر پی به اهمیت این سخن برد كه بدانیم سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی یكی از محورهای اصلی و حتی به نوعی پدیدآورنده جریان دوم خرداد بوده است. این سازمان علیرغم تعداد اعضای اندك خویش و بسته بودنش، در بسیاری از مواقع به جریان اصلاح طلبی خط و شكل می داده واین نكته ای است كه هیچ فرد و یا گروهی از جبهه دوم خرداد نیز آن را منكر نمی شود.
پیرامون تقابل آرا و اندیشه های این جریان با افكار بنیانگذار كبیر انقلاب گفته ها و ناگفته های فراوانی است اما همانطور كه در مقدمه نیز به آن اشاره شد هدف از این نوشتار اشاره ای كوچك به برخی از مواضع سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران به عنوان یكی از اصلی ترین محورهای تشكیل دهنده جبهه دوم خرداد است.
محسن آرمین، سخنگوی فعلی و از قدیمی ترین اعضای سازمان در مقاله ای كه در 27 دی ماه 1366 در روزنامه كیهان منتشر شد، پیرامون جایگاه ولایت فقیه چنین می نویسد:
"حكومت اسلامی مشروعیت خود را از مقام ولایت فقیه كه در راس آن است كسب می كند و مسئولیت همه امور با ولی فقیه و امامی است كه اقامه حكم می كند لذا ولایت امور بدست اوست"
و هم چنین كلیت این مقاله نشان از تایید مطلق و بی چون و چرای "ولایت فقیه" از دید محسن آرمین و سازمان متبوعش دارد اما چه می شود كه نشریه داخلی عصرما، ارگان رسمی سازمان در چرخش موضعی آشكار نسبت به مواضع گذشته خویش در شماره 61 خود چنین می نویسد:
"هیچ كس برهانی بر این كه همه اختیارات لزوما در اختیار یك نفر باشد اقامه نكرده است ..."
و اما برای روشن تر شدن موضوع، قسمتی دیگر از مقاله محسن آرمین در روزنامه كیهان را مرور می كنیم :
"امام صریحا اختیارات گسترده حكومت و فقیه جامع الشرایط مبسوط الید را كه در راس آن قرار دارد مطرح كردند"
این سیر متناقض ادامه دارد، حتی تا آنجا كه عصرما در 19 دی ماه 1375 می نویسد:
"ضرورتی ندارد كه ولایت فقیه به این معنا باشد كه همه اختیارات لزوما می باید مختص و منحصر به یك فرد ولو عادلترین، شجاعترین و آگاهترین افراد، ثبوتا یا اثباتا باشد."
حتی در قالب این جملات نیز نمی توان دیدگاه های متناقض اعضای این سازمان را در گذر زمان به خوبی نمایش داد اما شاید حداقل ثمره ای كه مرور گفته ها و نوشته های آنان می تواند در بر داشته باشد پی بردن به چرایی حركت مسیر جبهه دوم خرداد در جهت عكس آرا و افكار حضرت امام و انقلاب اسلامی است.
جریانی كه اعضای شاخص و محوری آن خود اعتراف می كنند بسیاری از مواضع اما راحل را نمی پسندیده اند اما علت بیان موضع خود را پس از سالها از رحلت امام ناگفته باقی می گذارند و یا چرخش مواضع ایدئولوژیك و آشكار در بسیاری از دیدگاه های بنیانی و فكری كه هنوز هم پس از سالها بدون پاسخ مانده است، به تنهایی می توانند دلایل قانع كننده ای برای علت تقابل اندیشه های این جریان با اندشه های امام و انقلاب باشند. هر چند كه در طول 8 سال اصلاحات نیز موقعیت های فراوانی برای سنجش و راستی آزمایی گفته ها و نوشتارهای سابق این افراد بوجود آمد اما دریغ كه در هر بار نتیجه این آزمون سخت بدتر از قبل رقم می خورد ... آنگاه كه روزنامه نگار مشهور اصلاح طلب با افتخار می گفت : "اندیشه های خمینی را باید در موزه پیدا كرد" هیچ كدام از مدعیان راه امام سخن بر زبان نیاوردند و اعتراض نكردند و این در حالی است كه بهزاد نبوی در یك فرافكنی آشكار در 16اسفند ماه 1375 در گفتگو با روزنامه رسالت چنین می گوید:
"خط امامی بودن یك اعتقاد سیاسی است و غیر از تابع ولی فقیه بودن می باشد! "
بهزاد نبوی اما در آن دوران مواضعی کاملا متفاوت با سخن این روزهایش داشت، به عنوان نمونه در دیماه 1359 پیرامون تبعیت از ولایت فقیه به نشریه پیام انقلاب چنین میگوید: "در گذشته و حال، بعضی از افراد متشرع و مذهبی در مورد مسائل فردی به رساله مراجعه میکردند، ولی مسائل اجتماعی را خود اجتهاد میکردند، اما در حال حاضر، با پذیرش ولایت فقیه باید در تمامی زمینهها، رسالهای زندگی کنیم. البته چند سال پیش جو رجوع به رساله در میان دوستان روشنفکر ما نبود، ولی خوشبختانه هماکنون در این جهت کوشا هستند که مبادا عملی یا سخنی خلاف نظر امام انجام دهند."
كه باید پرسید پس تناقض آشكار در چنین موضع گیری چگونه پاسخ داده خواهد شد؟! براستی چگونه است كه در عین اینكه خود را خط امامی بدانیم، اما تابع ولی فقیه ندانیم؟! و آیا اساسا می توان به چنین منطقی دست یافت؟
شرح و تفصیل مواضع دوگانه، متضاد و گاها متانقض این سازمان در این مقال نمی گنجد اما همین مقدار اندكی نیز برای ریشه یابی علل تقابل جریان دوم خرداد با آرا و افكار حضرت امام كافی به نظر می رسد، هر چند گذر زمان بسیاری از پرسش ها را پاسخ داده و خواهد داد.