همایش بازشناسی عملكرد نیرو‌های مذهبی در ملی شدن صنعت نفت با سخنرانی حجت‌الاسلام روح‌الله حسینیان برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری ایسنا، وی در این همایش با اشاره به چهار جریان فكری پس از جنگ جهانی دوم و سقوط رضا شاه در ایران گفت: این چهار جریان در ایران فعال بودند، جناح راست‌گرا به نمایندگی از تكنوكرات‌های تحصیل‌كرده در غرب؛ جناح چپ‌گرا؛ جناح وابسته به قدرت و دربار؛ جناح مذهبی كه در یك سازمان متشكل به نام فداییان اسلام در حول و محور آیت الله كاشانی و عد‌ه‌ای از روحانیون اجتماع كردند. پس از آغاز جنگ جهانی دوم و از سقوط رضا شاه رقابت نفتی بین ابرقدرت‌ها ایجاد شد و رقابت‌ها ی درون مجلس موجب بیداری مردم مسلمان به رهبری آیت الله كاشانی و جناح روحانیون متمایل به سیاست شد كه خواسته‌های خود را به صورت بسیج و خواست عمومی مطرح كردند.

رییس مركز اسناد انقلاب اسلامی با اشاره به قرارداد مظفر‌الدین شاه با دارسی گفت: در قرارداد دارسی، تمام مناطق ایران به جز استان‌های شمالی واگذار شد. پس از مذاكره‌ی دولت با شركت آمریكایی، چپ گرایان در مجلس به جنب و جوش افتادند كه چرا مجلس را مطلع نكرده‌اند. دولت در زمان ساعد بود و او را مورد سوال قرار دادند اما ساعد گفت كه هنوز اقدامی صورت ندادیم و بلافاصله پس از انتشار گفته‌های ساعد شوروی به فكر منافع خود افتاد و شخصی را برای مذاكره‌ی نفتی به ایران فرستاد و این بار راست گرایان نیز به جنب و جوش افتادند و همچنین ساعد اعلام كرد كه ما تصمیم گرفتیم هیچ مذاكره‌ی نفتی را تا پایان جنگ جهانی انجام ندهیم. فرستاده‌ی شوروی ناراحت شد و اعلام كرد احتمالا رابطه‌ی ما با ایران كدر شود. در همین راستا مصدق در مجلس نطقی كرد كه به مجلس پیشنهاد می‌كنم كه انحصار فروش نفت را از نفت‌هایی كه از شمال استخراج شد به شوروی تعلق بگیرد، این موضوع با اعتراض برخی افراد بی طرف مواجه شد و مورد سرزنش قرار گفت. مصدق برای آنكه امید شوروی را قطع كند طرحی پیشنهاد داد كه پس از آن زمان هیچ یك از دولت‌ها اجازه‌ی مذاكره با دولت‌های خارجی در مورد واگذاری امتیاز را ندارند لذا اگر نخست وزیری یا معاونش وارد مذاكره شد باید مجازات شود؛ و لذا طرحی را برای مجازات به مجلس داد كه معنای این طرح این بود كه شوروی دیگر نمی‌تواند امتیاز نفتی را در پنج استان شمالی كشور بگیرد. اما جناح چپ مجلس مخالفت كرد و طرحی داد كه تمام امتیازات نفتی ایران را لغو می‌كرد و پس از آنكه طرح در مجلس خوانده شد به مصدق گفتند كسی كه دیروز چنان طرحی را داد امروز نیز با این طرح موافقت خواهد كرد اما مصدق استدلال حقوقی كرد كه چنین چیزی ممكن نیست چرا كه قرارداد طرفینی است و یكطرفه نمی‌توان آن را لغو كرد.

حسینیان گفت: چند روز پیش آقای ‌[عزت‌الله] سحابی در رد تاثیرگذاری نیرو‌های مذهبی در ملی شدن صنعت نفت سخنرانی كرده بود و این مطلب را تحریف كرده بودند و از قول مصدق گفته بودند: «صحیح نیست كه قرارداد لغو شود و لذا باید نفت را ملی كنیم و اگر ملی كنیم قانونی می‌شود و می‌شود بعدا قرارداد را فسخ كرد». البته برای ما مفهوم نیست كه ملی كردن نفت با فسخ قرارداد چه ربطی دارد، اما تاریخ اینگونه نیست كه انسان طبق نظر خودش حرف بزند و تاریخ طبق نظریات مرحوم مصدق و مجموعه‌ی مذاكرات مجلس ثبت شده است.

رییس مركز اسناد انقلاب اسلامی همچنین به قرارداد الحاقی گس- گلشایان اشاره كرد و گفت: این قرارداد الحاقی در مجلس پانزدهم مطرح شد اما مرحوم آقای مكی ‌آزاد و حائری كه اقلیت مجلس را تشكیل می‌دادند به دلیل نطق‌های طولانی اجازه ندادند این قرارداد تصویب شود. مكی در آن زمان به پیش مصدق در احمدآباد رفت - مصدق آن زمان موفق نشده بود كه به مجلس پانزدهم برود - و از آقای مصدق خواست نامه‌ای بنویسد و مانع از تصویب چنین قرارداد شود. مرحوم مكی نقل كرد: «آقای مصدق گفت، من سیاستمدار نیستم و در مسایل سیاسی دخالتی نمی‌كنم». آقای مكی نقل كرد «من ایشان را تهدید كردم كه بدبخت ملتی كه سیاستمداری را تربیت می‌كند ولی در مسایل مهم خود را كنار می‌كشد، اگر نظری ندهید من این به مردم اعلام خواهم كرد كه مصدق از ما حمایت نكرد». فردای آن روز مصدق نامه‌ای درباره‌ی این قرارداد نوشت كه متاسفانه در تاریخ تحریف شده، مصدق در آن نامه تنها یك پیشنهاد درباره‌ی تغییر در قرارداد الحاقی داشت و آن هم تبدیل «شیلینگ» به «شیلینگ طلا». آقای غلامرضا نجاتی در كتابشان بر خلاف واقعیت این نامه می‌نویسند كه با تلاش مصدق و پیام مصدق به مكی و مجلس مبنی بر لزوم رد قرارداد، قرارداد به تصویب نرسید. این یك تحریف صریح تاریخی است. در یكی از اسنادی كه از خانه‌ی سعدان - مسوول روابط عمومی شركت نفت - به دست آمده (در چاپ اولیه‌ی آن اسناد)، نوشته شده است: رییس اداره‌ی اطلاعات شركت نفت در تاریخ دوم ژوییه‌ی 1950 در نامه‌ای به لندن در مورد مصدق نوشته است قبل از به قدرت رسیدن رزم‌آرا به مصطفی فاتح گفته بود لایحه‌ی الحاقی با كمی جرح و تعدیل می‌تواند به تصویب برسد، وی همچنین وقتی رزم‌آرا به قدرت رسید به طور خصوصی به دكتر علوی _ یكی از اعضای كمیسیون نفت مجلس - گفته بود، بی نهایت مشتاق تصویب لایحه‌ی الحاقی است. البته متاسفانه در این اسناد كه بعد از انقلاب توسط نیرو‌های جبهه‌ی ملی چاپ شد این بخش‌ها حذف شد. به هر حال در مجلس پانزدهم با شاهكار مرحوم مكی این قرارداد به تصویب نرسید.

حسینیان همچنین گفت: در انتخابات مجلس شانزدهم، 12 كاندیدای جبهه‌ی ملی در صدر شمارش آرا قرار گرفتند، آیت‌الله كاشانی هم جزو این 12 نفر بود، البته آیت الله كاشانی به دلیل بیانیه‌اش درباره‌ی نفت در تبعید بود. همین كه دیدند نیروهای جبهه‌ی ملی در حال رای آوردن هستند، دولت صندوق‌ها را از مسجد سپهسالار كه زیر نظر نیروهای فداییان اسلام محافظت می‌شد به فرهنگستان برد، در اعلام نتیجه‌ی انتخابات اصلا این 12 نفر را اعلام نكردند. فداییان اسلام زدن هژیر كه مسوول انتخابات هم بود، رییس انجمن انتخابات تهران اعلام بطلان انتخابات را كرد و مجددا انتخابات برگزار شد و همین 12 نفر از نیرو‌های ملی گرا وارد مجلس شانزدهم شدند. اینجا یك تحریف تاریخی صورت می‌گیرد، كه معمولا نویسندگان جبهه‌ی ملی زدن هژیر را ذكر می‌كنند، چند روز به بعد از ابطال انتخابات می‌برند تا ربط زدن هژیر و ابطال انتخابات را وارانه كنند. بعد از این، آمریكا و انگلیس و دربار به این نتیجه رسیدند كه شخص قدرتمندی به عنوان نخست وزیر انتخاب شود كه لذا رزم آرا كه فردی تحصیل‌كرده بود انتخاب شد و همگان چشم امیدشان به او بود تا قرارداد الحاقی را به تصویب برساند. اما رزم آرا با دو موضوع روبه‌رو شد، حضور آیت الله كاشانی و حضور 12 نماینده‌ی ملی گرا در مجلس.

حجه الاسلام و المسلمین حسینیان ورود و استقبال مردم از آیت الله كاشانی به تهران را به ورود حضرت امام(ره) مشابه خواند و گفت: ایشان ابتدای ورود خود به منزل در سخنانی گفت كه یك مسولیت بسیار مهم داریم و آن ملی شدن صنعت نفت است.

وی تاكید كرد: آقایانی كه ادعا می‌كنند نفت را مصدق ملی كرد، البته من نمی‌خواهم نقش مصدق را انكار كنم، اما اگر كسی تا 28 خراداد سال 1329 یك كلام از مصدق در نطق‌ها و بیانیه‌های مصدق درباره‌ی ملی شدن صنعت نفت آورد ما همه‌ی این ادعاها را قبول می‌كنیم. تنها نظر مصدق در این باره، نطق پیش از دستور اوست كه پیام آیت الله كاشانی درباره‌ی ملی شدن صنعت نفت بود و قبل از آن مصدق هیچ جا درباره‌ی ملی شدن صنعت نفت صحبت نكرد، حتی در آبان 28 كه جبهه‌ی ملی اعلام موجودیت كرد در هیچ كدام از مواد اساسنامه‌اش اشاره‌ای به ملی شدن نفت نشده بود.

حسینیان ادامه داد: ملی گرایی در ایران معانی شناوری دارد، ملی گرایی در آن زمان به معنای در مقابل دربار بودن بود، یعنی طرف مردم را گرفتن در مقابل دربار. هیچ اشاره‌ای به استعمار، منابع خارجی و امثال آن در اساسنامه و یا نطق‌های اعضای جبهه‌ی ملی در آن دوره نمی‌توانید بیابید.

وی با اشاره به زندانی شدن آیت‌الله كاشانی در پی مخالفت ایشان با انگلیس در عراق، گفت: نقل شده كه آیت الله كاشانی گفته بود اگر من از اینجا آزاد شدم نخواهم گذاشت كه ملت مسلمان اجازه دهد یك قطره نفت از گلوی شما انگلیسی‌ها پایین برود. پس از آزادی، در بسیاری از نطق‌ها اگر هم ملی شدن نفت نیامده، اما این شعار را داده كه نفت ایران متعلق به ایران است و باید توسط ایرانی استخراج، تصفیه و به فروش برسد. در عید فطر سال 1329 در بزرگترین و با شكوه‌ترین عید فطر از دوران پهلوی‌ها، ایت الله كاشانی تاكید كرد اولین كار ما آزادی نفت از دست انگلیسی‌هاست و در بیانیه‌ی اول بهمن 27 ایشان هم كه باعث تبعید شدن شد بحث ملی شدن صنعت نفت و مخالفت با قرارداد الحاقی را مطرح كرده بود.

رییس مركز اسناد انقلاب اسلامی همچنین ادامه داد: رزم‌آرا بر تصویب قرارداد الحاقی تاكید داشت، كمیسیونی در مجلس شانزدهم به نام نفت به ریاست مصدق تشكیل شد و مشغول بررسی آن شد. آیت الله كاشانی در این مدت از 20 خرداد تا 14 اسفند 29 تمام تلاش خود را به كار برد تا این خوست ملی شدن نفت را به بسیج عمومی تبدیل كند و در این مدت بسیاری از علما و مراجع به صحنه آمدند، از جمله آیت الله خوانساری در بیانیه‌ای تاكید كرد كه «امر ملی شدن صنعت نفت از واجبات است و همه باید دست به دست هم بدهند و نهضتی را كه در صدر آن شخصیتی همچون ایت الله كاشانی است حمایت كنیم تا نفت ما از دست چپاولگران و كفار انگلیسی خارج شود». یكی از نویسندگان متاسفانه نوشته بیانیه‌ی آیت الله خوانساری در حمایت از مصدق؛ در حالی كه هیچ كجای آن نامی از مصدق نیامده، از سویی اصلا در آن زمان مصدق هنوز به صحنه نیامده بود كه آیت الله خوانساری در حمایت از ایشان بیانیه بدهد. آیت الله شاهرودی هم با بیانیه‌ای از آیت الله كاشانی حمایت كرد. آیت الله قمی هم با بیانیه‌های شدید اللحنی اعلام كرد كه تسلط اجنبی بر منابع ایرانی حرام است و باید ملت ایران جهاد كنند تا نفت آزاد شود. آیت الله چهارسوقی با صدور فتوایی اعلام كرد كه تلاش كنند نفت ملی شود و از آیت الله كاشانی به عنوان رهبر نهضت حمایت كنند. آیت الله كلباسی در مشهد هم با صدور فتوایی از ملی شدن صنعت نفت حمایت كردند. تنها كسی كه از جبهه‌ی ملی حمایت كرد، آیت الله شیخ محمدباقر رسولی كه علمای بزرگ رشت بود كه نوشت باید از نهضتی كه آیت الله كاشانی و جبهه‌ی ملی و هر گروه دیگری كه برای ملی شدن صنعت نفت تلاش می‌كنند حمایت كرد.

وی تاكید كرد: بحث ملی شدن نفت در آبان و آذر 29 به خواست عمومی تبدیل شد و كه تماما مربوط می‌شود به فعالیت آیت الله كاشانی. كمیسیون نفت در آذر 1329 به مجلس گزارش داد كه قرارداد الحاقی گس-گلشاییان وافی به استیفای حقوق ملت ایران نیست و رد شد. همان روز یعنی یازدهم آذر ماه، 11 نفر طرحی را به مجلس دادند كه نفت ملی شود، طرح برای مطرح شدن به 12 امضا نیاز داشت ولی نفر دوازدهم پیدا نشد. حالا چطور شد در 16 اسفند به اتفاق آرا به ملی شدن صنعت نفت رای داد؟ یكی‌اش تلاش آیت الله كاشانی بود، كه هر روز در گوشه‌ای از كشور میتینگی برقرار بود كه نفت باید ملی شود. آخرین حلقه هم رزم‌آرا بود و استدلال می‌كرد كه ایرانی كه سیمان نمی‌تواند تولید كند چگونه می‌تواند نفت خود را ملی كند و آخر كار وقتی دولت رزم‌آرا پافشاری كرد، جبهه‌ی ملی به یاس افتادند و گفتند كه اگر بناست نفت ملی شود باید رزم آرا كنار رود، اما چه كسی می‌تواند این كار را انجام دهد؟ اینجا روایت‌های مختلف است كه نمایندگان جبهه‌ی ملی، آقای مكی، آقای حائری‌زاده، آقای نریمان و آقای عبدالقدیر آزاد گفتند تنها كسی كه می‌تواند این سد را بشكند، فدائیان اسلام است.

حسینیان افزود: مرحوم واعظی در كتاب خود نوشته كه خود نواب برای حل كردن این موضوع از نمایندگان جبهه‌ی ملی دعوت كرد، اما مردم طهماسبی در بازجویی‌های خودش گفته نیروهای جبهه‌ی ملی آمدند خدمت نواب و گفتند كه تنها مانع آقای رزم‌آراست و اگر شما این مانع را بردارید نفت ملی می‌شود. اینها را هم شهید واحدی، هم اقای طهماسبی در بازجویی‌هایش و هم خود مرحوم نواب در بازجو‌یی‌ها گفته كه در سه جلسه صحبت كردند كه مرحوم نواب پذیرفت اما شرط كردند كه جبهه‌ی ملی پس از رسیدن به حكومت، متعهد به اجرای احكام اسلام شود. روز 7 اسفند فداییان اسلام جلسه‌ای برگزار كرد كه جمعیت فراوانی شركت كردند و سید عبدالحسین واحدی در آن دو ساعت علیه انگلیس، آمریكا و شوروی سخنرانی كرد و در تهدید كرد كه «آقای رزم آرا! یا باید نفت ملی شود و یا تا سه روز دیگر تو را می‌بریم؛ با یك تقه» و چنین شد كه روز 16 اسفند رزم‌آرا با سه گلوله‌ی شهید طهماسبی از پای درآمد. روزنامه‌ی «باختر» سید حسین فاطمی می‌نویسد: «مردم به یكدیگر می‌گفتند آخرین تیر تركش مانع ملی شدن نفت در رفت» و همان مجلسی كه در 11 آذر یك نفر پیدا نشد به آن 11 نفر اضافه شود، به اتفاق آزا به ملی شدن صنعت نفت رای دادند و مجلس سنا نیز كه نیمی از آنان توسط شاه انتصاب شده بودند با اكثریت به ملی شدن نفت رای دادند و اینگونه صنعت نفت ملی شد.

به گزارش خبرنگار ایسنا، یكی از اعضای بسیج دانشجویی در ادامه‌ی این همایش گفت: با توجه به سخنرانی كه آقای دكتر آقاجری درباره‌ی ملی شدن صنعت نفت كرده بودند ما از ایشان خواستیم كه مناظره‌ برگزار كند، یعنی قرار بود این جلسه به صورت مناظره برگزار شود اما ایشان نپذیرفتند.

در ادامه‌ی این مراسم جلسه‌ی پرسش و پاسخ برگزار شد و حسینیان در پاسخ به پرسش یكی از دانشجویان گفت: این جریان ملی شدن نفت مانند هولوكاست شده است، هر كس می‌خواهد وارد بازخوانی شود متهم می‌شود كه می‌خواهد اتحاد را به هم بزنند. بعد از 1334 تا الان یكسره نویسندگان جبهه‌ی ملی یكطرفه نوشته‌اند، و حق یك عده كه واقعا نقش اول را بازی كردند نادیده گرفتند، آیا انصاف می‌دهید تاریخ را مبهم بگذاریم تا اتحاد را به هم نزنیم! شما 60 - 70 سال است نوشته‌اید و گفته‌اید، بگذارید ما هم 6 - 7 سال مطلب دیگری را مستند عرض كنیم، دعوا نداریم، اگر كسی استدلال دارد بگوید، و الا اینكه در مورد مسائل تاریخی و علمی ما حاضر به بحث و مذاكره و مناظره و تحقیق نباشیم خیلی حرف غیر منطقی است. ما خودمان می‌گوییم فرق دانشگاه‌های ما این است كه نقاد هستند، اصلا علم در نقادی پرورش پیدا می‌كند، نمی شود كه راه علم را ببندیم كه شاید یك عده‌ای عصبانی می‌شود، عصبانی نشوند، حرف خودشان را بزنند و حرف ما را رد كنند.

وی همچنین در پاسخ به پرسش دیگری گفت: یكی از اشتباهات مصدق این بود كه بعد از نخست وزیری كه مسوولیت اجرایی شدن صنعت نفت را بر عهده گرفت، به آمریكا بیش از اندازه متكی شد و فكر كرد كه آمریكایی‌ها اور را برای ملی شدن صنعت نفت كمك می‌كنند، و چون آمریكایی‌ها از این می‌ترسیدند كه این تفكر ملی‌شدن صنعت نفت در سایر كشور‌های دارای نفت هم نفوذ كند، با كمك انگلیسی‌ها دولت مصدق را سرنگون كرد.

حسینیان در پاسخ به این پرسش كه «چرا آیت الله كاشانی در كودتای 28 مرداد از مصدق حمایت نكرد؟»، گفت: بعد از اینكه مصدق به قدرت رسید، به قول سرهنگ نجاتی نویسنده‌ی جبهه‌ی ملی می‌گوید كه مصدق اعتقادش بر این بود كه روحانیت نباید كار سیاسی كند مگر در اینكه مردم را برای حمایت از دولت بسیج كند، بعد هم به گوشه‌ای برود، همین‌ها كه در جریان انقلاب ما هم بودند منتها امام(ره) غیر از آیت الله كاشانی بود، آیت الله كاشانی یكی از اشتباهاتش همین بود. جبهه‌ی ملی از وقتی به حكومت رسید، كارشكنی‌هایش علیه آقای كاشانی شروع شد. از اول اختلافات از اینجا آغاز شد كه مصدق شروع كرد به افراد، قوم و خویش و قبیله‌ی خودش را بر سر كار آورد، 30 نفر از نزدیكان و اقوامش را به سر كار آورد، كه بسیاری از آنها از جمله «دفتری»، دفتری یك آدم بسیار خبیثی بود كه رییس شهربانی تهران بود، همانی كه آیت الله كاشانی را در 16 بهمن 27 دستگیر كرد و سیلی به او زد و به قلعه‌ی فلك الافلاك برد. رییس ژاندارمری كه در كاروان‌سنگی بر روی كفن‌پوشانی كه از همدان و كرج و غرب ایران به تهران می‌آمدند تیراندازی كرد و عده‌ای از آنها را كشت، به عنوان رییس ژاندارمری كل كشور منصوب كرد. یعنی بسیاری از كسانی كه از ضد انقلابیون ملی شدن صنعت نفت بودند روی كار آورد. متین دفتری، دامادش كه متهم به جاسوسی بود و نخست وزیر رضا شاه بود، به عنوان مشاورش منصوب كرد و در سفرش به آمریكا همراهش بود. آقای كاشانی با این كارها مخالف بود و انتقاد می‌كرد، دعوا از آنجا شروع شد و با پادرمیانی آنها را آشتی دادند. بعد كاری كردند كه آقای كاشانی در آخرین نامه‌ای كه به مصدق نوشت گفت «تو مرا لكه‌ای نوشت». در نامه‌ای دیگر هم می‌نویسد «مصدق صراحتا گفت كه تو را لجن‌مال می‌كنم». یعنی با آقای كاشانی چنین برخوردی كرد و یك ماه پس از نخست وزیری‌اش این فدائیان اسلام را كه این همه نقش داشتند به زندان انداخت تا بهمن سال 1331 آنها در زندان بودند، یعنی با نیروهای مذهبی چنین برخوردی كرد، از طرفی دست نیروهای چپ و توده‌یی را باز گذاشت و روزنامه‌های طرفدار مصدق آنچنان نسبت به آیت الله كاشانی بدرفتاری كردند، از جمله روزنامه‌ی كریم‌پور شیرازی عكسی از پرچم انگلیس را در كنار آقای كاشانی چاپ كرد، وقتی هم كه آیت الله كاشانی به مصدق اعتراض كرد كه این‌ها روزنامه‌ی طرفداران شماست، گفت روزنامه مال مردم است من نمی‌توانم كاری كنم. همان علمایی كه از ملی‌شدن نفت حمایت كرده بودند به مصدق اخطار می‌كنند كه با این كارهایی كه با آیت الله می‌كنید، جز از دست دادن نیروهای مذهبی، هیچ كار دیگری برای كشور نمی‌كنید. مصدق با آیت الله كاشانی بسیار بد عمل كرد. وقتی ایت الله كاشانی تمام آرمان‌های خود را بر باد می‌دید، چرا در 28 مرداد از مصدق حمایت كند؟ خصوصا مصدق وقتی پشتوانه‌ی مذهبی خود را از دست داد، آنچنان در این اواخر به حزب توده متكی شد، 25 مرداد آنها تظاهرات كردند. آن زمان حزب توده برای روحانیون از شاه خطرناك‌تر بود، چون شاه در برابر روحانیت تسلیم بود، شاه وقتی در 25 مرداد 1327 فرار كرد، خبر بازگشت خودش را به آیت الله بروجردی مخابره كرد، یعنی اولین شخصیت بعد از خودش را ایشان می‌دانست، دربار به هر حال نسبت به روحانیت این طوری برخورد می‌كرد، اما حزب توده كسانی بودند كه علیه روحاتیت تحت عنوان ارتجاع دائم مقاله می‌نوشتند، حتی در ختم مرحوم آقای سید محمدكاظم اصفهانی تظاهرات عظیمی شد، حزب توده ایرانیان را به عنوان مردمی مرتجع و خرافانی قلمداد كرد و با مذهب اینطوری برخورد می‌كردند. روحانیت نسبت به حزب توده حساسیت داشت، حتی آن زمان نسبت به دربار این اندازه حساسیت نداشتند. مصدق اینها را در جامعه مسلط كرده بود، بنابر این آیت الله كاشانی نمی‌توانست نسبت به حمایت از مصدق عكس العملس نشان دهد. گرچه در 27 مرداد نامه‌ای نوشت كه «كودتایی توسط زاهدی در حال آماده شدن است، جلوی آن را بگیرید»، آن هم باز به این خاطر كه ممكن است حكومت مصدق در جهت ملی شدن صنعت نفت به پیش برود.