25 مرداد 1385
با این شکست، دیگر اسرائیل قد علم نمیكند
با تصویب قطعنامه و اجرایی شدن آن، نتیجه جنگ حزبالله و اسرائیل با تمامی تبعات آن، در نهایت به نفع حزبالله و علیه اسرائیل تمام شد.
یك كارشناس مسائل نظامی و خاورمیانه با اعلام این مطلب به خبرنگار «بازتاب» گفت: در اینكه هدف اسرائیل از جنگ چه بوده است، چند گزینه مطرح است:
1ـ اینكه هدف اصلی اسرائیل، خلع سلاح حزبالله بوده و این رژیم در صدد آسوده ساختن فكر خود از جانب لبنان و خصوصا حزبالله بوده است.
2ـ هدف اسرائیل از وارد آوردن فشار نظامی، ایجاد خطی حائل بین خود و حزبالله ، بود اما با این تفاوت كه نیروهای مستقر در این خط حائل نیروهای فعال بر ضد حزبالله مثل ناتو باشند. مانند اینكه اسرائیل پس از تحت فشار قرار دادن حزبالله و دستیابی به برخی مناطق و ارتفاعات، پای چنین نیروهایی را به میان بكشد.
اما در مقابل، هدف آمریكا از آتشافروزی و حمایتهای گسترده خود را میتوان در دو دستهبندی اصلی خلاصه كرد:
1ـ اینكه آمریكا موفق شود دولتهای سوریه و لبنان را عوض كند و مثلثی درست كند متشكل از لبنان، سوریه و اسرائیل، كه آمریكا از آن تعبیر به خاورمیانه جدید می كند.
2ـ دیگر خواسته آمریكا این بود كه، حزبالله را از عنوان عامل بازدارندگی ایران در منطقه خارج كند. یعنی به تعبیری یك جدایی بین توانایی ایران در مرزهای خودش و نیز بیرون از مرزها پدید آورد.
بنا به گفته این منبع آگاه در مسائل لبنان؛ آمریكا و اسرائیل در این جنگ به خواستهای حداكثری خود نرسیدند، اما در جمعبندی كلی كه برای خواستهای حداقلی آنها میتوان برشمرد، باید گفت كه:
1ـ استقرار نیروهای چندملیتی كه از ابتدا نیز خواست اسرائیل بود، به نوعی خواست حداقلی به شمار میرود هرچند كه با زیر نظر دولت لبنان رفتن نیروهای فوق، عملا اختیار آنها دست دولت لبنان بود و در نهایت به نفع لبنان تمام شده است.
2ـ تلفات سنگین و خسارات فراوانی را برای لبنان به بار آورند و امكانات و قوای آنها را تحلیل برند.
اما در مقابل ارتش و دولت اسرائیل، چیزهای مهمی را نیز از دست داد:
1ـ مهمترین نكته اینكه اسرائیل آن ابهت و حالت برتری و شكستناپذیری خود را در منطقه از دست داد یعنی اسرائیلی كه قبلا با چند كشور عربی موازنه قوا میكرد، امروز با حزبالله به موازنه رسیده است. همانقدر كه اسرائیل شهرهای لبنان را مورد هدف قرار داد، حزبالله نیز شهرهای اسرائیل را مورد اصابت موشك قرار داد. اسرائیل از دریا بسیاری از نقاط ساحلی لبنان را آماج حملات و موشكهای خود كرده بود كه حزبالله نیز به همین صورت جواب اسرائیل را در دریا داد. از سوی دیگر، اسرائیل ارتفاعات و برخی مناطق لبنان را به تصرف خود درآورد كه حزبالله نیز چنین مسئلهای را در مورد اسرائیل پدید آورد.
2ـ نكته دیگری كه به ضرر اسرائیل شد و به تعبیری آن را از دست داد، اینكه با وجود توافقات آمریكا و انگلیس در مورد حمایت از اسرائیل، اینان نشان دادند كه حمایتهای گذشته از اسرائیل دیگر در میان نیست و در پایینترین حد خود قرار دارد. یعنی معلوم شد پشتیبانی بینالمللی اسرائیل بسیار ضعیف شده است. انگلیس نیز خصوصا در هفتههای اخیر چرخشی كه از خود نشان داد معنایش نامفهوم است و رفتار خاص و معناداری را تداعی می كرد. این رفتارهای انگلیس تا بدانجا پیش رفت كه بعد از رایزنیهای فرانسه، مواضع خود را در مورد قطعنامه تا حد زیادی تعدیل كرد.
3ـ نوعی ناامنی روانی در سراسر اسرائیل حاكم شد. در جنگها و اتفاقات گذشته اسرائیل نهایت جایی كه بحران و ناامنی روانی به آنجا میرسید، جنوب اسرائیل و كرانه غربی بود. ولی در این جنگ ما شاهد آن بودیم كه تا خود تلآویو این حالت بیثباتی روانی به وجود آمده بود و از طرفی احساس ریسك زندگی كه در قالب اقتصاد و جمعیت نمودار است، به شدت مشاهده میشد.
این كارشناس همچنین در جواب اینكه اهداف، دستاوردها و موقعیت حزبالله در جنگ چه بود؟ گفت: اینكه خسارت سنگین اقتصادی و تلفات جدی انسانی به مردم وارد شد، منجر شد كه لبنان بسیاری چیزهای مادی خود را از دست بدهد، ولی این قسمت چون مادی است، به سرعت جبران میشود.
اما دستاوردهای لبنان در طول این درگیریها بسیار چشمگیر بود مانند اینكه؛
1ـ نصرالله تبدیل به چهره تأثیرگذار در دنیا و به ویژه جهان اسلام و كشورهای عربی شد. یعنی در موازنههای سیاسی و منطقهای حرف سید حسن نصرالله، به عنوان یك چهره تأثیرگذار حساب شده و مؤثر به شمار می رود.
2ـ در طی این جنگ همه توجهات معطوف به این سمت شد كه علت موفقیت حزبالله چیست؟ و این موضوع به صورتی درآمد كه بسیاری از نیروهای نظامی و یا گروههایی مانند حماس به خود گفتند، چرا ما چنین نباشیم؟ این در حالی است كه همین جریانات و گروهها از «القاعده» برداشت و تقلیدی نكردند، اما از روش ها و شیوه های برخورد حزبالله جواب بسیاری از سوال های خود را گرفتند. می توان گفت كه بعد از این جنگ تفكری صادر شد كه همان الگو گرفتن از حزبالله شده است. همه میگویند برویم و بیاموزیم كه چگونه نصرالله تا آخر گفت كه تلآویو را میزند ولی نزد. در حالیر كه اگر«القاعده» بود چون برای آنها سیاست، انسانها و... مطرح نیست، همان روز تلآویو را میزد. این همان محافظهكاری و تحفظ بر دماء مسلمین است كه آیتالله سیستانی هم از آن پیروی كردند. این از اصول فقه شیعه است، پس مردم و اندیشه حزبالله جهانی شد.
3ـ آوردن شبعا در متن قطعنامه یك گام به جلو برای تمامیت ارضی حزبالله بود. پیشتر هرچه لبنان درباره مزارع شبعا سخن به میان میآورد آمریكا میگفت كه این منطقه ربطی به شما ندارد و مربوط به سوریه است. ولی همین كه ذكری از شبعا در قطعنامه شد خود یك نوع تأیید است. یعنی نه تنها حزبالله زمینی را از دست نداد، بلكه زمینی را هم به دست آوردند.
4ـ پیش از این جنگ، در حادثه قتل حریری اختلافهایی بین دولت، حزبالله و سوریه رخ داده بود كه بعد از جنگ این اختلاف رقیق شد. مانند اینكه دولت لبنان قطعنامه هفتمادهای را مطرح كرد و بعد هم رد شد ولی حزبالله مخالفتی نكرد و عملا پشت سر دولت قرار گرفت و آن را حفظ كرد. یعنی جهتگیریهای داخلی بسیار به هم نزدیك شد و آنان كه حالت مخالف را داشتند مثل سنیوره قدرت مخالفت از آنها سلب شد.
5ـ قدرت نظامی حزبالله نسبت به قبل چند برابر شد، چراكه تجربه خوبی از لحاظ مدت و كیفیت جنگ به دست آورد و نیروها و امكانات خود را تست كرد كه توانش چقدر است؟
6ـ مسئله بعد اعتماد به نفسی است كه از این پس در جهان اسلام به وجود خواهد آمد. قبلا به هر جای جهان اسلام كه حمله میشد، صبح سقوط میكرد ولی اکنون دیگر چنین نیست و از توان كشورهای اسلامی بر می آید كه با آمریكا، اسرائیل و انگلیس مقابله كنند.