مرکز اسناد انقلاب اسلامی

روز هفتم شهدای دانشگاه غوغای عظیمی به پا بود. دانشجویان تصمیم داشتند كه مراسمی بر مزار شهدا برپا كنند ولی دستگاه فاسد ممانعت می‌كرد. میدان شوش از انبوه مردم به خصوص دانشجویان موج می‌زد.
تاریخ انتشار: ۱۸:۰۸ - ۱۶ آذر ۱۳۹۴ - 2015December 07

پایگاه مركز اسناد انقلاب اسلامی؛ 16 آذر 1332؛ دانشكده فنی دانشگاه تهران؛ هجوم سربازان به كلاس‌های درس و ضرب و شتم دانشجویان برای زهرچشم گرفتن و مجبور كردن دانشگاه به سكوت٬ خشم  دانشجویان را برانگیخت. به گلوله بستن دانشجویان و شهادت 3 تن از آنان٬ جرقه حركت دامنه‌داری را زد تا سال‌ها٬ رژیم از فرارسیدن  16 آذر واهمه داشت. اوج این واهمه در ساعات و روزهای اولیه جنایت رژیم شاهنشاهی بود. آنان برای جلوگیری از طغیان دانشگاهیان٬ از فردای 16 آذر به قوه قهریه متوسل شدند ولیكن دانشجویان كه خونشان از جنایات رژیم كودتا به جوش آمده بود٬ از تكاپو نیفتادند و یاد و نام شهدای 16 آذر 1332 را زنده نگاه داشتند.

شهید مصطفی چمران كه در آن ایام دانشجوی دانشكده فنی دانشگاه تهران بود٬ روایت كاملی از 16 آذر را منتشر كرده است. روز گذشته بخش اول این وقایع نگاری منتشر شد. بخش دوم این نوشته كه به حوادث پس از 166 آذر می‌پردازد را در  ادامه می‌خوانید:

*معذرت شاهانه و دم خروس

آری حكومت كودتا در قدوم نیكسون سه جوان قربانی كرد تا نیكسون آیزنهاور را مطمئن كند كه میلیون‌ها دلار كمك به دولت كودتا به هدر نرفته و این پول‌های گزاف بر گرده مالیات دهندگان آمریكایی نیز سنگینی نمی كند، زیرا در راه استقرار صلح و دموكراسی خرج شده است.

رسوائی دستگاه به جائی كشیده بود كه بیم آشوب و غوغا می‌رفت و اركان حكومت متزلزل شده بود و حتی وضع به جائی رسید كه شاه شخصاً مجبور شد از این «اتفاق»٬ «معذرت» بخواهد و از خانواده‌های شهدا «دلجوئی» كند و مزیتی را به عنوان نماینده شخصی برای رسیدگی به واقعه دانشگاه بفرستد تا آتش خشم مردم را فرونشاند. اما چند روز بعد در روزنامه «راه مصدق» ارگان «نهضت مقاومت ملی» بخشنامه شماره ۲۱۲۲ مورخ 1332.9.20 از لشگر ۲ زرهی ستاد ركن ۲ به كلیه واحدها و دوائر تابعه لشگر منتشر شد كه در آن افراد «دسته جانباز» در اثر جدیت و فعالیتی كه در «مأموریت» دانشگاه تهران در روز دوشنبه 16 آذر مشاهده گردید تشویق شده است لذا كلیه افراد به دریافت پاداش نقدی مفتخر و سه نفر از آنها به درجه گروهبان دومی و چهارنفر به درجه سرجوخه گی ارتقاء داده شده بودند اسامی آنها نیز نوشته شده بود .

این بخشنامه ركن ۲ ماهیت «معذرت و دلجوئی شاهانه!» را هویدا ساخت و بر قلب جریحه دار دانشجویان نمك پاشید. شهدای دانشگاه در امامزاده عبداله پهلوی هم به خاك سپرده شدند و مقبره آنها مركز تجمع مبارزان شوریده حال گردید.

*هفته شهدا

روز هفتم شهدای دانشگاه غوغای عظیمی به پا بود. دانشجویان تصمیم داشتند كه مراسمی بر مزار شهدا برپا كنند ولی دستگاه فاسد ممانعت می‌كرد. میدان شوش از انبوه مردم به خصوص دانشجویان موج می‌زد. سربازان تمام محوطه را با تانك و زره پوش محاصره كرده بودند. پلیس از سوار شدن دانشجویان به اتوبوسهای خطی جلوگیری می‌كرد و به علت ورود دسته‌های جدید لحظه به لحظه به جمعیت میدان افزوده می‌شد٬ به طوری كه حدود ساعت ۲ ونیم بعد از ظهر جای ایستادن نبود. مأمورین انتظامی به دستور فرماندهان خود شروع به مانور كردند و می‌خواستند دانشجویان را پراكنده كنند.

نمایندگان دانشجویان با فرمانده مأمورین انتظامی تماس گرفته درخواست كردند به این صحنه مسخره خاتمه داده شود و متذكر شدند كه بازی كردن با احساسات دانشجویان خشمگین و از جان گذشته بازی كردن با آتش است. بالاخره نیروی انتظامی از وحشت دانشجویان ناچار به تسلیم شد و افسر فرمانده قبول كرد كه دسته‌های گل به وسیله چند دختر دانشجو به مزار شهدا حمل شود و دانشجویان نیز دسته دسته و به مرور سوار اتوبوس شده و عازم امامزاده عبدالله شدند.

اولین دسته با چند اتوبوس حركت كردند ولی بالای پل سیمان ژاندارم‌ها و سربازان راه را سد كرده به داخل اتوبوسها حمله بردند و هر دانشجو یا هر مرد جوانی را كه همانند دانشجوئی بود با قنداق تفنگ به شدت مجروح كرده٬ پائین می‌كشیدند. دانشجویان دسته بعدی كه متوجه ماجرا شدند پیش از آنكه سربازان به اتوبوسها حمله كنند پیاده شدند به این امید كه از بیراهه از مزارع و باغها گذشته خود را به امامزاده عبدالله برسانند ولی سربازان به آنها حمله كردند و حتی كیلومترها در پیچ و خم كوچه باغها دانشجویان را دنبال كردند و عده كثیری از این دسته را آنقدر زدند تا از حال رفتند.

خوشبختانه بیمارستان فیروزآبادی نزدیك بود و به داد مجروحین رسید و عده ای از دانشجویان برای مدت‌های دراز در آنجا بستری شدند. ورود دستههای بعدی دانشجویان به پل سیمان مسئله را برای ژاندارم‌ها مشكل‌تر كرد. هزارها دانشجو بر سرپل سیمان غوغا پا كرده بودند اگرچه ژاندارم‌ها و سربازان تمام اتوبوسها را تفتیش كرده٬ دانشجویان را پائین می‌آوردند و اگرچه موفق شدند كه دسته اول دانشجویان را به كلی پراكنده كنند ولی سیل دانشجویان و مردم دمونستراسیون عظیمی به وجود آورد كه در تاریخ حكومت نظامی آن روز سابقه نداشت. دانشجویان پس از خروج از اتوبوس‌ها و گریز از مقابل سربازان چند قدمی آن طرف‌تر بهم پیوسته٬ پیاده عازم امامزاده عبدالله می‌شدند. از اتصال این دسته‌ها به هم٬ صف بسیار طویلی بوجود آمد كه یك سر آن به امامزاده عبدالله رسیده بود و سر دیگر آن سر پل سیمان در حال تكوین بود.

*نهضتی كه با خون آبیاری شد

این دمونستراسیون زیر برق سرنیزه سربازان و آن همه ظلم و بی‌رحمی وحشیانه حكومت نظامی یكی از بزرگترین و باشكوه‌ترین تظاهرات دانشجویان به شمار می‌رفت و گواه از خودگذشتگی و تصمیم كوه آسای دانشجویان بود.

دستگاه كودتا سعی كرد كه این فاجعه دردناك را مكتوم بدارد ولی جنگ و گریز نیروهای نظامی و دانشجویان در میان راه و مخصوصاً سرپل سیمان سبب شد كه عده زیادی از كارگران و دهقانان اطراف متوجه موضوع شده٬ به استقبال دانشجویان بیایند. از سرپل سیمان تا امامزاده عبدالله كارگران و دهقانان در دو طرف خیابان ایستاده با دانشجویان همدردی می‌كردند. جلو امامزاده عبدالله انبوه مردم به حدی بود كه ژاندارم‌ها مجبور بودند برای جلوگیری از ورود مردم به صف دانشجویان و شركت در مراسم عزاداری٬ دست‌ها را بهم حلقه كرده تشكیل یك صف طولانی داده دانشجویان را از مردم جدا كنند.

در بزرگ امامزاده عبدالله توسط پلیس و ژاندارم مسدود شده بود و كسی حق دخول نداشت. دسته‌های اول دانشجویان كه وارد امامزاده عبدالله شدند٬ مورد حمله قرار گرفتند. عده‌ای مجروح و بقیه پراكنده شدند ولی سیل جمعیت و صف بی‌انتهای دانشجویان بالاخره مأمورین حكومت نظامی را مجبور به تسلیم كرد و به دانشجویان اجازه داده شد كه دسته دسته به سر خاك شهدا رفته و بازگردند تا به دسته بعدی حق ورود داده شود. با آنكه گوشه و كنارمحل ومحوطه مزارشهدارا افراد نظامی پوشانده بود٬ با این حال وحشت داشتند كه انبوه دانشجویان خشمگین و عزادار باعث طغیان و آشوب گردد و به زور دانشجویان را از محوطه مزار بیرون می‌راندند، ولی با تمام این فشار سرتاسر قبرستان از دانشجویان پوشیده شده، در این هنگام برادر شهید قندچی با لباس سیاه عزا بر سر خاك شهدا شروع به سخن كرد. آثار غم و عزا از خطوط صورتش هویدا و رگهای گردنش از شدت غضب ورم كرده بود. سخنان آتشینش چون شراره‌های آتش از سینه پرسوز و گدازش بیرون می‌جهید. با گردن برافراشته و ایمان قوی حرف میزد محزون بود كه تنها برادرش همچون غنچه ناشكفته در برابر طوفان سهمگین ظلم و ستم پر پر شده این چنین بر زمین ریخته است ولی مغرور بود كه به خاطر پیروزی نهضت و در راه مبارزه با حكومت غاصب كودتا برادر عزیزش قربانی شده است.

سكوت همه را فراگرفته بود٬ تفس‌ها در سینه‌ها حبس شده بود و كسی تكان نمی‌خورد. صدای لرزان ورسای قندچی همه را می‌لرزانید حتی پلیس و سرباز را نیز برجا خشك كرده بود٬ بر دل پرشور جوانان آتش می‌زد و اشك از چشم‌ها جاری می‌كرد. او از این زندگی غم انگیز ذلت بار به ستوه آمده بود. برادرش پس از یك جراحت دردناك دو ساعته در پناه مرگ آرمیده بود ولی او هنوز می‌سوخت و مدام از شكنجه روحی طاقت فرسائی رنج می‌برد و دیگر از مرگ نمی‌ترسید و آرزو داشت كه به دنبال برادرش در پناه مرگ روی آسایش ببیند او از زبان دانشجویان حرف می‌زد. او عقده دلهای دردمند دانشجویان را باز می‌كرد؛ او به جنایت هیئت حاكمه حمله كرده تقاضای كیفر جنایتكاران را می‌نمود.

مزار شهدای شانزده آذر همچون مقبره شهدای سی‌ام تیر٬ زیارتگاه مردم آزاده و مبارز ایران به خصوص دانشجویان بود. سال بعد روز شانزده آذر ۱۳۳۳ دانشكده فنی از كارآگاه و نظامی پر بود كه هرگونه عكس‌العملی را در نطفه خفه كنند اما مطابق قرار قبلی پس از آنكه زنگ صبح نواخته شد تمام دانشجویان در محوطه مركزی دانشكده فنی با حالت عزا و احترام سه دقیقه سكوت كردند- سكوتی عمیق و پرمعنی سكوتی كه خاطرات دلخراش سال پیش را تجدید میكرد و رگبار گلوله و ناله دردناك مجروحین شنیده می‌شد - سكوتی كه در خلال آن شكنجه‌های روحی سال گذشته - جنایات هیئت حاكمه و بدبختی و مذلت ملت ایران از نظرها می‌گذشت. سربازان و كارآگاهان در مقابل این سكوت قادر به هیچ عملی نبودند و هیچ بهانه و دستاویزی به دستشان نیامد. دانشجویان پس از سكوت و قرار دادن یك دسته گل بر روی پله ها دانشكده را ترك كرده٬ عازم مزار شهدا شدند. تمام دانشگاه نیز پیروی از دانشكده فنی به احترام شهدای شانزده آذر دست از كار كشید.

آن ایام فشار و اختناق عجیبی بافكار و احساسات مردم و دانشجویان سنگینی می‌كرد. حكومت نظامی سراسر آن سالها را پوشانده بود و تجمع سه نفر خلاف قانون و دانشجو بودن جرم بود. چه بسا كه سرباز با سرنیزه در جلسات كلاس یا سر حوزه امتحان می‌ایستاد و دانشجویان در پناه برق سرنیزه مشغول كار خود بودند.

رفتن به دانشگاه و درس خواندن و خلاصه زندگی در آن روزها درد و رنج بود و اعصاب دانشجو را خورد می‌كرد. عده‌ای از بهترین استادان دانشگاه را اخراج كرده به غل و زنجیر كشیدند. در عوض عده ای از اوباش و اراذل را به دانشگاه فرستادند تا ركیكترین ناسزاها را كه در شأن خودشان و اربابانشان بود٬ تحویل دانشگاهیان و دانشجویان دهند.

سال بعد و سالهای بعد از آن نیز در اختناق مرگبار و در شرایط دشواری دانشجویان به یاد شهدای شانزده آذر٬ دست از كار كشیده با برگزاری مراسمی در دانشگاه و بر مزار شهدا پیوند خود  را با شهدا و راه آنان تجدید كردند و شانزده آذر را روز دانشجو اعلام نمودند و به جاست كه همیشه دانشجویان نام شهدا و خاطره شانزده آذر را زنده نگه داشته در بزرگداشت آن بكوشند و در راه مبارزه علیه حكومت كودتاچیان جنایتكار از روان پاك شهدای 16 آذر طلب همت كنند.


ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: